| مجلات >ماهنامه پاسدار اسلام>شماره 213 |
حجةالاسلام والمسلمين سيد احمد خاتمى تحليل و بررسى اولين جريان مخالف حكومت امام على (ع) بسيار عبرتآموز است . در مقاله گذشته بخشى از اين عبرتها آمد و
گفتيم از ديدگاه امام (ع) عمدهترين عامل مخالفت پيمانشكنان، دنياطلبى است . دو جلوه، از جلوههاى دنياطلبى در اينان
برجسته بود: 1 - مال پرستى كه در مقاله گذشته (شماره 211) از آن سخن گفتيم; 2 - جاه پرستى و رياست طلبى . پيشاپيش بر اين نكته تاكيد دارم كه پىگيرى اين بحث از آن رواست كه مىتواند ما را در تحليل درستحوادثى كه بر انقلاب بزرگ
اسلامى ما مىگذرد و نيز در افشاى چهرههاى بريده از آرمانهاى امامراحل (ره) و انقلاب كمك كند . امام على (ع) در سخنى، طلحه و زبير را مصداق اين جمله نورانى دانستهاند كه: «رب عالم قد قتله جهله و علمه معه لاينفعه; (1)
بسا دانشمندى كه نادانى وى او را از پا درآورد و دانش او با او بود و او را سودى نكرد .» به گفته ابومخنف و شيخ مفيد (ره) اين سخن را امام (ع) در تحليل رفتار طلحه و زبير فرموده است . (2) مراد سخن مولا اين است
كه علم به تنهايى نجات بخش نيست، بلكه اين علم آنگاه انسان را به قله سعادت مىرساند كه با «عقل» همراه باشد . «عقل» با
تفسير الهى آن; يعنى نورى كه انسان را به بندگى حضرت حق رهنمون گردد . آن گونه كه امام موسى بن جعفر (ع) فرمود: «العقل
ما عبد به الرحمن واكتسب به الجنان; (3) عقل آن است كه با آن خداوند بندگى شده و با آن بهشتبه دست مىآيد» . نقطه مقابل آن «جهل» است . جهل در فرهنگ قرآن و روايات به معناى كار نابخردانه است . براين اساس، فراوانند عالمانى كه بهره آنها از علم فقط اصطلاحات است و بس . نور علم كه همان عقل استبه همراه ندارند و در
نتيجه جهلشان آنان را به نابودى مىكشاند: دانش ارنيست همدم تقوى تيغ بران به دست مستان است (4) طلحه و زبير، مصداق عالمانى اين چنين بودند، كه جهلشان آنان را به ستيز با امام حق على (ع) كشانيد . «جهل آنان رياست طلبى و جاه پرستى بود .» جاه و رياست آنگاه كه معبود و معشوق شد، مسلخ ارزشهاى الهى مىگردد . امام
على (ع) فرمود: «حب الرئاسة شاغل عن حب الله سبحانه . (5) دوست داشتن رياست آدمى را از محبتخداى سبحان باز مىدارد» . كسى كه در وادى «رياست طلبى» افتاد، ديگر براى او اخلاق، معنويت، ارزشها بى معنى خواهند شد . محمد بن مسلم گويد: از امام صادق (ع) شنيدم كه فرمود: «ان من شراركم من احب ان يوطا فى عقبه انه لابد من كذاب او عاجز الراى; (6) همانا بدترين شما آن كس است كه دوست دارد
سرورى يافته و مردم را به دنبال خويش بكشاند، چنين كسى يا بايد دروغگو باشد و يا ضعيف النفس .» بنابراين، آن كس كه رياست طلب است مىخواهد در هر وضعيتى رياستش حفظ شود، چنين رياستى جز با دروغ يا معامله سياسى
با مردم حفظ نخواهد شد . چنين كسى ناچار استبراى به دست آوردن يا نگاهدارى حكومت چند روزه خويش پشت پا به تمام
ارزشهاى الهى بزند . بيمارى طلحه و زبير، و بسيارى از ديگر بريدهها از انقلاب اسلامى ما همين است . آنان اين انتظار را داشتند كه امام على (ع) آنها
را بر پستهاى حساس حكومتبگمارد و آنها را شريك در حكومتسازد . حضرت به آنان فرمود: از آن جا كه شما به مقام و
ياستبيش از حد علاقه نشان مىدهيد، شايستگى رياستبر مسلمين و زمامدارى بر آنها را نداريد . (7) در سخنى ديگر خطاب به آنان فرمود: «و اعلما انى لا اشرك فى امانتى الا من ارضى بدينه و امانته من اصحابى و من قد عرفت دخيلته; (8) و بدانيد كه من در اين امانتى
كه خداى به من سپرده جز انسانهايى كه از دينشان راضىام و از امانتدارىشان خرسندم (يعنى مكتبىها) و لياقت آن ها را
احراز كرده باشم، فردى را شريك نمىسازم .» در اين سخن، امام راز واگذار نكردن مسئوليت را به آنان اين مىداند كه اينان به سبب حرصى كه بر رياست دارند، امانتدار
شايسته حكومت نيستند و اصولا آنان كه اين خصلت را دارند، حكومت را «لقمه چرب» مىدانند، نه «امانت» و صاحبان بينش اين
چنين سنخيتى با حكومت مولا ندارند . حضرت در آخرين لحظات خروج آنها از مدينه نيز برايشان پيغام فرستاد: «ايها الشيخان احذرا من سطوة الله و نقمته و لاتبغيا للمسلمين غائلة وكيدا و قد سمعتما قول الله تعالى تلك الدار الآخرة نجعلها
للذين لايريدون علوا فى الارض و لافسادا و العاقبة للمتقين; (9) اى دو پيرمرد، از خشم و قهر خداى بپرهيزيد و عليه مسلمين
توطئه نكنيد و البته گفتار خداى را شنيدهايد كه فرمود سراى آخرت را بر كسانى برگزيدهايم كه خواهان فساد در روى زمين و
سركشى نباشند و عاقبت نيك از آن تقوا پيشهگان است .» «رياست طلبى» مصداق جهل اينان بود كه سبب قتلشان شد . جالب اين جا است كه امام على (ع) مىفرمايد: اينان آن قدر جاهطلبند كه حتى همديگر را نيز به هنگام قدرت تحمل نخواهند
كرد و مىخواهند تنها خود رياست داشته باشند و انحصار طلبى در منش و روش آنها موج مىزند: «كل واحد منهما يرجوا لامر له
و يعطفه عليه دون صاحبه لايمتان الى الله بحبل و لايمدان اليه بسبب كل واحد منهما حامل ضب لصاحبه و عما قليل يكشف
قناعه به والله لئن اصابوا الذى يريدون لينتزعن هذا نفس هذا و لياتين هذا على هذا; (10) هر كدام از آن دو اميد دارند كه زمامدارى
و حكومتبه دست او افتد آن را به سوى خود مىكشد نه رفيقش، آنها به رشتهاى از رشتههاى محكم الهى چنگ نزدهاند و نه به
وسيلهاى به او نزديك شدهاند، هر كدام بار كينه رفيق خويش را به دوش مىكشد و به زودى پرده از روى آن برداشته مىشود به
خدا سوگند اگر به آنچه مىخواهند برسند اين يكى جان ديگرى را مىگيرد و آن يكى اين را از بين مىبرد . در اين سخن حضرت مولا على (ع) بر چند نكته عبرتآموز تاكيد دارند . اين نكات عبارتاند از: 1 - از آن جا كه هدف اين شورشگران، دنيا و رسيدن به حكومت است، گرچه به صورت مقطعى هدف مشترك آنان، را به هم
پيوند داده است، ليكن اين وحدت صورى است و در باطن خود دشمنى در پى دارد . 2 - وحدت واقعى در سايه ايمان و اعتقاد به خداوند به دست مىآيد همان كه آنان نداشتند: «لايمتان الى الله بحبل و لايمدان اليه
بسبب .» قرآن كريم در باب وحدت، عميقا بر محور ايمان تاكيد دارد: «واعتصموا بحبل الله جميعا و لاتفرقوا . . . ; (11) به ريسمان الهى چنگ
زنيد و متفرق نشويد» . براى «حبل الله» معانى گوناگونى شده است: اسلام، ايمان، قرآن، ولايت (12) و . . . ولى جامع همه اينها ايمان
و اعتقاد به خدا است و سخن قرآن دعوت مطلق به وحدت نيست، بلكه وحدت حول محور الهى است . «انما المؤمنون اخوة» (13) اين است و جز اين نيست كه مؤمنان با هم برادرند; يعنى اخوت واقعى در سايه ايمان است و بس . 3 - در وحدتهاى تاكتيكى و مقطعى، از آن جا كه ريشهدار نيست، با پيش آمدن مختصر حادثهاى پردهها كنار مىرود و كينههاى
دنياطلبانه و جاه پرستانه خود را نشان مىدهد همان كه امام على (ع) در مورد طلحه و زبير پيشبينى كرد: «و عما قليل يكشف
قناعه به .» و اين واقعيت، در مورد اين دو به سرعت تحقق يافت: شورشيان جمل، پس از آن كه بصره را به تصرف درآوردند بر سر امامت
جماعت، اختلاف و كشمكش شديدى بين طلحه و زبير در گرفت و چنان اين درگيرى به طول انجاميد كه نزديك بود نماز قضا
بشود! ! به طورى كه صداى مسلمانان از هر سو بلند شد: «الصلوة، الصلوة يا اصحاب محمد; اى ياران رسول خدا! نماز را دريابيد .»
ولى كشمكش پايان نپذيرفت تا آن كه خود عائشه پا درميانى كرده و دستور داد كه طلحه و زبير هر دو خود را از محراب به كنار
كشند . يك روز محمد فرزند طلحه پيشنمازى را به عهده گيرد و روز ديگر نيز عبدالله پسر زبير . (14) واقدى گويد: با اين طرح و پيشنهاد عائشه نيز اختلاف پايان نپذيرفت، زيرا در اين كه اولين نماز به پيشوايى كداميك انجام بگيرد،
دوباره اختلاف به وجود آمد، به طورى كه هر يك از آنان در محراب قرار مىگرفت دومى او را عقب مىزد سرانجام كار به قرعه
كشيده شد! ! ! و محمد بن طلحه در اين قرعه برنده شد و اولين نماز با پيشنمازى وى انجام گرفت و در همان نماز بود كه محمد
بن طلحه سوره «سال سائل بعذاب واقع» را تلاوت نمود و هدفش اين بود كه با آيه كوبنده به عبدالله تعريض داشته باشد و غرور او
را درهم شكسته، پيروزى خود را به رخ وى بكشد . (15) صاحب اغانى گويد: شاعرى در مورد اختلاف بر سر پيشنمازى كه در ميان طلحه و زبير و فرزندانشان به وجود آمده بود، اشعارى
سرود: تبارى الغلامان اذا صليا و شح على الملك شيخاهما آن دو جوان بر سر پيشنمازى مىجنگند و اين نشانه رياستطلبى آنان است . پدرانشان طلحه و زبير نيز بيش از حد رياست
طلب هستند . و مالى و طلحة و ابن الزبير و هذا بذى الجذع مولاهما مرا با طلحه و زبير چه كار؟ زيرا پيشواى آنان على اينك در دسترس من است . فامها اليوم غرتهما و يعلى ابن امية دلاهما اين طلحه و زبير را مادرشان فريب داده و يعلى بن اميه به ورطه هلاكت و بدبختى رهنمونشان ساخته است . (16) نيز نوشتهاند طلحه و زبير در فرماندهى كل قوا اختلاف نمودند عائشه براى حل اختلاف گفتبه هر دو به عنوان اميرى سلام
كنند . (17) آرى اين است تفسير كلام مولا كه به زودى پردهها كنار رفته كينههاى درونى خود را نشان مىدهد . 4 - چهارمين نكته اين سخن نورانى آن است كه تشنگان قدرت در صورت پيروزى اول، سراغ متحدان ديروز خود رفته آنها را سر
به نيست مىكنند: «والله لئن اصابوا الذى يريدون لينتزعن عن هذا نفس هذا ولياتين هذا على هذا .» و اين هشدار ارزشمند و عبرتآموز مولا است . گرچه در اين جنگ اينان پيروز نشدند تا اين پيشگويى مولا صورت عينى يابد،
ولى حقايق و واقعيت ديگر تاريخى . اين حقيقت را به اثبات رسانيده است . هارون به فرزندش مامون گفت: «ملك نازاست، اگر تو هم روزى با من در تعارض شوى، چشمت را درمىآورم!» (18) عبدالملك بن مروان، وقتى به قدرت رسيد متحد ديروز خود «عمرو بن سعيد اشدق» را كشت . (19) منصور دوانيقى آن گاه كه بر خر مراد سوار شد، متحد ديرين خود و آن كس كه جاده را براى حكومتبنىالعباس هموار كرد; يعنى
ابومسلم خراسانى را كشت . (20) مامون برادر خود امين را كشت و . . . (21) نمونهها فراوان است آن چه گفتنى و عبرت آموز است اين است كه دوستى و محبت و مهر واقعى، تنها در سايه ايمان است و بس و
در غير اين صورت در بطن و متن خود دشمنى دارد و اين حقيقت را قرآن چنين بيان مىكند كه: «الاخلاء يومئذ بعضهم لبعض
عدو الا المتقين; (22) دوستان در آن روز «قيامت» دشمن يكديگرند، مگر انسانهاى باتقوا . قيامت روز كنار رفتن پردهها و بروز باطنها است دوستىهاى براساس غير خدا در دنيا هم دشمنى بود گرچه منافع مشترك جلو
ظهور آن را مىگرفت و اين واقعيتبا كنار رفتن پردهها در قيامتخود را نشان مىدهد . امام صادق (ع) مىفرمايد: «الاكل خلة كانت فى الدنيا فى غير الله عزوجل فانها تصير عداوة يوم القيامة; (23) بدانيد هر دوستى كه
در دنيا براى غير خدا باشد، در قيامت تبديل به عداوت و دشمنى مىشود .» در سخنى زيبا و عميق امام صادق (ع) در حقيقت آيه فوق را چنين تفسير مىكند كه: «ان ائتلاف قلوب الابرار اذا التقوا و ان لميظهروا التودد بالسنتهم كسرعة اختلاط قطر السماء على مياه الانهار و ان بعد ائتلاف
قلوب الفجار اذا التقوا و ان اظهروا التودد بالسنتهم كبعد البهائم من التعاطف و ان طال اعتلافها على مذود واحد; (24) همانا نزديكى
دلهاى خوبان و ابرار به هنگامى كه با يكديگر ديدار مىكنند، گرچه با زبان ابراز محبت نكنند، همانند سرعت مخلوط شدن
قطرههاى باران با آب نهرهاست (چون سنخيت دارند به سرعتبا هم انس مىيابند). و از طرفى فاصله دورى قلبهاى گناهكاران، به هنگامى كه با يكديگر ديدار مىكنند، گرچه ابراز دوستى كنند همانند فاصله
چهارپايان در محبت است، اينان گرچه مدت طولانى بر سر يك آخور هم باشند، ولى هيچ گاه انس واقعى نمىيابند .» يعنى آخور دنيا دنياپرستان را به وحدت تاكتيكى مىرساند ولى اين وحدت عميق و ماندگار نيست . و تفسير اين همه را در منش و رفتار طلحه و زبير مىتوان ديد و امير سخن مولا على (ع) دقيقا ويژگى روحى و روانى تشنگان
قدرت را در سخن فوق ترسيم كرده است . آنان پس از بيعتبا امام على (ع) به انتظار رسيدن به مقام و مزايا چهار ماه در مدينه
توقف نمودند . در اين مدت تغييرى در روش مولا نديدند و از حضرت هيچ گونه انعطاف و نرمشى در اصول مشاهده نكردند كه
اين سيرت قرآنى استسرانجام از رسيدن به دنياى مطلوب خويش مايوس شدند، از طرف ديگر مطلع شدند كه عائشه پرچم
مخالفتبا امام را در مكه برافراشته است، تصميم گرفتند براى استمداد از عائشه به سوى مكه حركت كنند و با همين تصيمم نزد
اميرمؤمنان على (ع) آمده و به بهانه زيارت خانه خدا از وى اجازه مسافرت خواستند، امام نيز به ظاهر اجازت فرمود . سپس به
ياران خود فرمود: به خدا سوگند هدف آنان از اين مسافرت زيارت خانه خدا نيست، بلكه زيارت بهانه است و هدفى جز
پيمانشكنى ندارند! (25) هنگامى كه امام به آنان اجازه مسافرت داد براى بار دوم با حضرت بيعت نمودند و از مدينه به سوى مكه رهسپار گشتند و در مكه
به لشگر عائشه حزب مخالف على (ع) پيوستند، و اولين شورش، عليه مولا را سامان دادند و سرانجام خود در آتش فتنهاى كه
افروخته بودند سوختند و اين استسرنوشت تشنگان قدرت در طول قرون و اعصار! ! : «فاعتبروا يا اولى الابصار» ! اينك پرونده بحث از انگيزههاى پيمان شكنى را مىبنديم و به يارى خداوند در مقاله آينده از روشها و شيطنتهاى ناكثين سخن
مىگوييم: ان شاءالله . پىنوشتها: 1) نهج البلاغه، حكمت107 . 2) ارشاد، ج1، ص246 و 247 . بحارالانوار ج32، ص112 و ص113 . بهج الصباغه، ج10، ص12 . 3) اصول كافى ، ج1، ص11، چاپ دارالكتب الاسلاميه، آخوندى . 4) مثنوى معنوى ، دفتر چهارم، ص238 . 5) شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، ج20، ص207 . 6) سفينة البحار، ج1، ص492 . 7) صحيح بخارى، ج4، ص156 . صحيح مسلم، ج5، ص6 . 8) شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، ج10، ص231 . 9) شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، ج11، ص16 . 10) نهج البلاغه، خطبه148 . 11) آل عمران، آيه103 . 12) تفسير مجمع البيان، ذيل آيه . 13) حجرات، آيه 10 . 14) مروج الذهب، ج2، ص367 و الجمل شيخ مفيد، ص281 و ص282 و تاريخ يعقوبى ج2، ص181 و تاريخ طبرى، ج4، ص468
(حوادث سال 36 هجرى) و بهج الصباغه، ج10، ص17 . 15) طبقات ابن سعد، ج5، ص39 . 16) الاغانى، ج11، ص120 . 17) شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، ج9، ص110 . 18) عوالم امام موسى بن جعفر (ع)، ص247; عيون اخبارالرضا، ج1، ص188 ح11; بحارالانوار، ج48، ص129، ح4 و حلية الابرار،
ج2، ص269 . 19) و 20) و 21) بهج الصباغة، ج10، ص19 . 22) زخرف، آيه 67 . 23) تفسير نورالثقلين، ج4، ص612 . 24) الامالى شيخ طوسى، ج2، ص25 و ص26; بحارالانوار، ج74، ص281 و بهج الصباغه، ج10، ص19 . 25) تاريخ يعقوبى، ج2، ص127، تاريخ ابن اعثم، ص166 - 167 و نقش عائشه در تاريخ اسلام، ج2، ص41 . تشنگان قدرت
اشاره
رياست طلبى
بيمارى شورشگران
انحصار طلبى شورشگران
وحدت حقيقى و صورى
كينه توزان جاه طلب
رياست طلبان قاتل