مجلات >فصلنامه نامه مفيد>شماره 24

سير منطق در جهان اسلام

تاريخ دريافت: 18/9/78

تاريخ تاييد: 2/12/78

نيكلاس رشر

ترجمه: دكتر لطف الله نبوى (×)

چكيده

علم منطق در جهان اسلام همانند ديگر شاخه‏هاى علوم و فلسفه در قرون وسطى كاملا غربى [يونانى] است و با فلسفه شرقى [فلسفه هندوچين] هيچ گونه ارتباطى ندارد.

اين منطق همان گونه كه توسط مكتب ارسطوئى متاخر يونانى حفظ و منتقل شده بود، تماما به تقليد از سنت‏يونانى كلاسيك توسعه يافت.

مقاله حاضر ترجمه مقاله كوتاهى است از دانشمند برجسته آلمانى; نيكلاس رشر كه تكامل منطق را در جهان اسلام از نقطه شروع آن در اواخر قرن هشتم [قرن دوم هجرى] تا افول آن در قرن شانزدهم ميلادى [قرن دهم هجرى] به اختصار و تنها با ذكر مهمترين گرايشها، شخصيتها و موفقيتها شرح مى‏دهد.

واژگان كليدى: منطق، جهان اسلام، يونان

مقدمه مترجم

«نيكلاس رشر» منطقدان معاصر آلمانى و استاد دانشگاه پيتسبورگ امريكا كه از مشاهير صاحب نظر در منطق جديد نيز محسوب مى‏شود از معدود منطقيون غربى است كه بررسى و مطالعه عميقى در تاريخ منطق و به ويژه تاريخ منطق در جهان اسلام داشته است. كتاب مشهور و مفصل وى تحت عنوان «تاريخ منطق عرب‏»، (The Development of Arabic logic) بى شك از مراجع مهم و معتبر در بررسى اين دوره از تاريخ منطق محسوب مى‏گردد. اين دانشمند برجسته علاوه بر كتاب مزبور قريب بيست كتاب و مقاله ارزشمند ديگر نيز در اين زمينه منتشر نموده است. مطالعه آثار ارزشمند نيكلاس رشر ما را به اين نكته مهم و اساسى رهنمون مى‏شود كه بررسى آراء منطقى در جهان اسلام در صورتى مى‏تواند مثمر ثمر و مفيد فايده قرار گيرد و ابداعات و نوآوريهاى منطقيون مسلمان را در دسترس متفكران امروزه منطق قرار دهد كه با يك ديد و رويكرد تاريخى - تطبيقى صورت گيرد. مقاله زير كه ترجمه آن اينك از نظر خوانندگان محترم مى‏گذرد مقاله كوتاهى از اين دانشمند برجسته است كه در «دايرة المعارف فلسفه‏» پل ادواردز چاپ شده و نگاهى گذرا و در عين حال جامع به سير منطق در جهان اسلام دارد.

اطلاعات مربوط به نويسندگان خاص را در كتاب تاريخى «كارل بروكلمن‏» به نام «تاريخ ادبيات عرب‏» مى‏توان يافت.

انتقال منطق يونانى به جهان اسلام

مسلمانان پس از فتح سوريه و عراق با تعاليم يونانيان آن گونه كه در نزد فرقه‏هاى مسيحى به ويژه «نسطوريان‏»، «منوفيزيان‏» يا «يعقوبيان‏» تبلور يافته بود، ارتباط پيدا كردند. اين فرقه‏ها مراكزى مثل «انطاكيه‏»، «ادسا»، و «نصيبين‏» را جايگزين تحقيقات هلنيستى اسكندريه نموده بودند.

بنابراين نخستين نويسندگان منطق به زبان عربى دانشمندان مسيحى سورى بودند و مطالعات منطقى آنها كه كاملا مرتبط با علم طب بود به زبان عربى ترجمه شد و زمينه ساز پيشرفت و توسعه منطق در جهان اسلام گرديد. گزارش كنندگان سورى منطق ارسطو به ترتيب معمول و متعارف زير به مطالعه آثار منطقى پرداختند.

Isagoge (اثر فرفوريوس Categories, Poetics, Rhetoric, De - siphisticis Elenchis, Topics, posterior AnalyticsPrior Analytics, De - Interpretatione,

اين نه اثر به عنوان نه بخش متمايز منطق مورد نظر قرار گرفت كه هر بخش بر متن استاندارد خويش مبتنى است. ساختار مزبور از منطق ارسطوئى مورد پذيرش مسلمانان قرار گرفت و منجر به سازمان و ترتيب زير در موضوع منطق گرديد.

بخش/ نام عربى/ متن اصلى

(1) مقدمه/ الايساغوجى، Isagoge /(al-isaghuji)

(2) مقولات/ المقولات، Categories /(al-maqulat)

(3) تعبير و تفسير/ العباره، De-Interpretatione /(al-ibarah)

(4) تحليل/ القياس، prior Analytics /(al- qiyas)

(5) برهان/ البرهان، Posterior Analytics /(al- burhan)

(6) جدل/ الجدل، Topics /(al-jadal)

(7) سفسطه/ المغالطه، De sophistics Elenchis /(al- mughalitah)

(8) خطابه/ الخطابه، Rhetoric /(al-khitabah)

(9) شعر/ الشعر، poetics /(al-shir)

به تمامى اين مجموعه به عنوان «نه كتاب منطق‏» و گاه به عنوان هشت كتاب ) ارجاع و (باستثناى poetics يا Isagoge اشاره شده است.

چهار مقاله (كتاب) اول، تنها مقالاتى بودند كه قبل از سال 800 ميلادى به زبان به سريانى و قبل از سال 850 ميلادى [234 ه] زبان عربى ترجمه شدند و با نام «كتب چهارگانه‏» موسوم گرديدند. اين كتابها موضوع مطالعات منطقى در برنامه تحصيلات بنيادى آكادميهاى سورى تلقى مى‏شدند. ترجمه‏هاى عربى مقالات منطقى ارسطو و ترجمه تحقيقات و شروح يونانى اين مقالات زمينه را براى اولين نويسنده فيلسوف عرب زبان‏«يعقوب بن اسحاق كندى‏» (805-873)[189-257]فراهم آورد. نوشته‏هاى وى درباره متون منطقى ارسطو شايد اندكى تفصيلى‏تر از نوشته‏هاى اجمالى ديگر نويسندگان باشد.

مدرسه بغداد

در اواخر قرن نهم و قرن دهم ميلادى منطق تنها در مدرسه منطقيون بغداد متمركز و منحصر شده بود. بنيانگذاران اين مدرسه از اعضاى يك گروه كاملا متشكل از مسيحيان سورى بودند كه شامل معلمانى چون «ابوبشرمتى بن يونس‏» و معلمان آنها مى‏باشد. ادامه دهندگان principal ] »و پيروان تعاليم اين مدرسه، «يحيى بن عدى‏» شاگرد متى بن يونس و شاگردان وى و شاگردان اين شاگردان بودند. در واقع تمامى اين افراد به استثناء «ابونصر فارابى‏» كه يك مسلمان بود از مسيحيان نسطورى بودند.

ابو بشر متى بن يونس(870-940)[254-324] اولين متخصص در مطالعات منطقى بود كه در «منطق‏» به عربى مقاله نوشت. وى اولين ترجمه عربى مقالات (برهان) Posterior Analitics ] »و (شعر) Poetics را ارائه نمود. وى همچنين چندين شرح بر آثار منطقى ارسطو مثل شرح «ثامسطيوس‏» بر كتاب Posterior Analytics ] »را نيز ترجمه نموده است. علاوه بر اين وى خود مستقلا چندين شرح و مقاله نوشته است كه متاسفانه در دسترس نيست.

ابو نصر فارابى(950-870)[253-334] شايد مهمترين منطقدان عالم اسلام باشد، شروح وى كه فقط بخشى از آنها باقيمانده شامل شرحى تفصيلى و كامل از ارغنون ارسطو است. تمامى منطقدانان پس از وى حتى افرادى همچون ابن سينا كه در مقابل تاثير و نفوذ فارابى موضع گرفته‏اند، ارسطو را از ديدگاه و منظر فارابى مطالعه نموده‏اند.

از ميان نكات برجسته و قابل توجه خاصى كه در شروح فارابى مطرح شده مطالب زير را مى‏توان برشمرد:

1- تاكيد جدى بر تنظيم، ترتيب و چينش حدود به عنوان يك اصل در تحويل قياسات.

2- توسل و ارجاع فراوان به قياسات غير حملى مثل قياسات اتصالى و انفصالى.

3- بحثى استادانه در استفاده استقرائى از استنتاج قياسى به ويژه استفاده از قياس حملى در استدلال تمثيلى.

4- بحثى تفصيلى در مساله «امكان استقبالى‏» و ارائه تفسيرى از فصل نهم كتاب عبارات، (De Interpratione) ارسطو (بسيار قبل از طرح نظريه پيترآبلارد كه بر اساس اين تفسير صدق قبلى و پيشينى امكان استقبالى نفى نمى‏گردد.

يحيى بن عدى(893-974)[277-358] كه منطق و فلسفه را نزد ابوبشر متى بن يونس و ابونصر فارابى فرا گرفت. وى نه تنها آثار يونانى را از زبان سريانى به زبان عربى ترجمه كرد، بلكه نيمى از منطقدانان مسلمان قرن دهم را نيز آموزش داد. ابن عدى آثار مستقلى نيز از جمله شرحى بر مقاله «تحليل اول‏»، (prior Analytics) با توجهى خاص به قياسات موجهه نوشته است كه تقريبا هيچيك از آنها در دسترس نيست. سه موفقيت اصلى مدرسه بغداد عبارتند از:

1- تكميل مجموعه ترجمه‏هاى عربى از آثار منطقى يونان.

2- شروح و تفاسير استادانه فارابى (و احتمالا ديگران) بر مقالات منطقى ارسطو.

3- مطالعه‏اى استادانه در پاره‏اى از مباحث منطقى غير ارسطوئى توسط متى بن يونس و فارابى مثل، نظريه شرطيات يا قياسات اتصالى و انفصالى در امتداد مسيرى كه پيش از اين در آثار منطقى «بوئتيوس‏» يافت مى‏شود و همچنين تحويل و تبيين قياسى استدلال استقرائى.

ابن سينا و تاثير وى در منطق

على رغم از بين رفتن مدرسه بغداد در حدود سال 1050 ميلادى [434 ه] مطالعات منطقى در جهان اسلام ادامه يافت و بقاى آن با اين واقعيت تضمين شد كه منطق، به وساطت علم طب همان گونه كه از مسيحيان سورى اخذ شده بود، به عنوان بخشى مكمل از سنت طبى - فلسفى جهان اسلام تلقى گرديد.

از نظر گاه كمى قرن يازدهم [پنجم ه] افولى در تاريخ منطق در جهان اسلام محسوب مى‏گردد معهذا اين دوره خلاق‏ترين منطقدان عالم اسلام، دانشمند بزرگ ايرانى «ابن سينا» (980-1037) [364-421] را كه [در غرب] با نام «اويسنا»، (Avicenna) شناخته مى‏شود به وجود آورده است.

ابن سينا متهورانه سنت جديدى به وجود آورد. وى اگر چه به ميزان زيادى مرهون و مديون مدرسه بغداد بود; لكن آن را تحقير و سرزنش مى‏كرد; چرا كه منطق در مدرسه بغداد مطالعه متون ارسطوئى تلقى مى‏شد و ابن سينا اين گونه جهت‏گيرى به سوى متن را به جاى موضوع و محتوا خطا مى‏پنداشت. براى وى و براى سنتى كه از وى تبعيت مى‏نمود، يك كتاب منطقى شرحى بر آثار ارسطو نبود بلكه مقاله يا اثرى مستقل تلقى مى‏شد كه مشتمل بر زمينه و اسلوب خويش باشد. شاهكار ابن سينا مجموعه‏اى از مقالات وى در اثر تاريخى‏اش يعنى كتاب «الشفاء» است كه با نه بخش ترجمه عربى ارغنون ارسطو مرتبط است.

نمونه‏اى از اصالت و ابتكار ابن سينا به شرح زير است:

در نزد ارسطو و رواقيون جهت ضرورت با ساختار زمانى درك مى‏شود و به صورت زير قابل تعبير است.

ها ضرورتا y هستند، به صورت، بازاء هر زمان t ،همه X ها در زمان y ,t هستند در زمان t چنين ساختارى براى بيان قضيه «هر انسانى ضرورتا حيوان است‏» بخوبى عمل مى‏كند. اما براى بيان قضيه «هر انسانى ضرورتا مى‏ميرد» به وضوح اين گونه نيست.

ابن سينا به صورت زير بين اين گونه موارد تمايز برقرار مى‏كند.

هر x مادامى كه وجود دارد y است (هر انسانى ضرورتا حيوان است)

هر x در اغلب اوقاتى كه وجود دارد y است (هر انسانى ضرورتا تنفس مى‏كند)

هر x در بعضى از اوقاتى كه وجود دارد y است (هر انسانى ضرورتا ميرا است)

وى سپس بر اين اساس نظريه تفصيلى خويش را از استنتاجهاى قياسى حاصل از قضاياى موجهه زمانى ارائه نمود.

ابن سينا در معارضه با رويكرد غربى مدرسه بغداد كار خويش را در منطق (و فلسفه) به منطق شرقى [و فلسفه شرقى] ملقب ساخت. اين منطق شرقى كه توسط ابن سينا حمايت مى‏شد با منطق فارابى تفاوتهايى داشت و اين تمايز و تفاوت نه در جوهره مطلب بلكه در ميزان تمايل و تاكيدى بود كه نسبت‏به پيشينه و سابقه ارسطوئى ابراز مى‏شد. از اين رو ابن سينا درصدى از مطالب و موادى را كه احتمالا از «جالينوس‏» اخذ كرده بود در منطق خويش وارد نمود. (كه حداقل شامل شناسايى نه چندان مستند شكل چهارم قياس حملى است.) وى همچنين مطالب خاصى را از «رواقيون‏» اخذ نمود (براى مثال: سورپردازى محمول در قضاياى حمليه، تفصيلى استادانه از كميت و كيفيت قضاياى شرطيه و بحث از قضاياى شخصيه به سبك و روش رواقيون.)

توصيه ابن سينا در مطالعه منطق از طريق مقالات و آثار مستقل منطقى به جاى توجه به متون ارسطويى در شرق عالم اسلام با موفقيت كامل مواجه شد; تنها در غرب اسلامى يعنى در اسپانيا (اندلس) سنت مطالعات ارسطوئى مدرسه بغداد تا مدتى باقى ماند.

منطق دانان اندلس

در طول قرون يازدهم و دوازده ميلادى [پنجم و ششم هجرى] اندلس (اسپانياى اسلامى) مركز عمده مطالعات منطقى در جهان اسلام بود، «محمد بن عبدون‏» (930-995) [314-379] مسلمان اسپانيايى كه طب و فلسفه را در بغداد آموخته بود عاملى مهم در انتقال مطالعات منطقى مدرسه بغداد به «قرطبه‏» بود. در سنت طبى - منطقى اندلس اين تعليمات تا دو قرن و نيم بعد زنده بود در حالى كه حيات آن در شرق اسلامى رو به افول بود.

ابوالصلت(1068-1134)[452-518] كتاب مختصر و پرنفوذى در منطق به تبعيت از فارابى نوشت. وى همانند بيشتر منطقيون مسلمان اسپانيا به قياسات موجهه توجه و علاقه خاصى مبذول مى‏داشت.

مطالعه تفصيلى آثار ارسطو توسط «ابن باجه‏» (1090-1138)[474-522] دوباره احياء گرديد. وى مجموعه مهمى (كه نسخ خطى آن موجود بوده ولى به چاپ نرسيده است) بر اساس شروح فارابى پيرامون آثار ارسطو نوشته است.

ابن رشد(1126-1198)[510-582] بدون ترديد مهمترين منطقدان عرب زبان اسپانيا بود. شروح و تفاسير استادانه وى بر مقالات منطقى كتاب ارغنون ارسطو با مباحث تفصيلى فارابى در منطق ارسطوئى قابل رقابت‏بوده و احيانا بر آن برترى دارد. ابن رشد همان گونه كه خود نيز چنين مى‏پنداشت‏به عنوان وارث تعاليم اساتيد و معلمان مدرسه بغداد و پيرو فارابى تلقى مى‏گرديد.

در ميان نكات خاص جالب توجهى كه در شروح و تفاسير ارسطوئى ابن رشد مطرح شده مى‏توان به موارد زير اشاره نمود:

1- ذكر اطلاعات تاريخى مشخص كه از آخرين نوشته‏هاى فارابى اخذ شده است. به عنوان مثال توجه به منشا جالينوسى شكل چهارم قياس حملى.

2- جدليات ضد ابن سينايى كه برخى مشاجرات بين ابن سينا و مخالفانش را به تصوير مى‏كشد.

3- شرح تفصيلى نظريه ارسطو در باب قياسات موجهه.

4- و بطور كلى، تلاش وى براى نظم بخشيدن به تصوير و ايده واحدى از آموزه‏هاى ارغنون ارسطو.

پس از ابن رشد سنت منطقى مسلمانان در اسپانيا دوره انحطاط را آغاز نموده و رو به نابودى رفت چرا كه در آنجا - بر خلاف شرق اسلامى كه منطق با اشارات مذهبى تاييد مى‏گرديد. خصومت مذهبى، كلامى و دشمنى شايع و عام نسبت‏به منطق و فلسفه به عنوان بخش جامعى از تعاليم بيگانه به نحو روز افزونى ادامه يافت.

تعارض و اختلاف دو مكتب شرقى و غربى

انتقادات ابن سينا از تعاليم مدرسه بغداد و انحراف وى از رسوم و سنن ارسطوئى با اقبال عام مواجه نشد، مكتب غربى [رويكرد غربى - يونانى منطق] با نوآوريها و بدعتهاى ابن‏سينا به مبارزه برخاست. نمايندگان اصلى اين مكتب، دانشمند پرمايه ايرانى «فخرالدين رازى‏»(1148-1209) [532-593] و پيروانش «خونجى‏»(1194-1249)[578-633] و «ارموى‏» (1198-1283)[582-667] بودند.

اين منطق‏دانان نه تنها انتقادات مفصلى نسبت‏به انحراف ابن سينا از تعاليم منطقى ارسطو عرضه نموده‏اند بلكه تعدادى كتب راهنماى منطقى نيز نوشته‏اند كه متون درسى متعارف و استاندارد حوزه درسى آنها در طول حياتشان و همچنين پس از آنها تلقى مى‏شد.

در مقابل نويسندگان مكتب غربى، نويسندگان مكتب شرقى كه از ابن سينا حمايت مى‏كردند در سراسر قرن سيزدهم فعال بودند. نماينده عمده اين مكتب دانشمند ايرانى برجسته و جامع الاطرف «كمال الدين ابن يونس‏»(1156-1242)[540-626] بود. موقعيت وى در منطق توسط شاگردانش «اثيرالدين ابهرى‏»(1200-1264)[584-648] و «نصيرالدين طوسى‏»(1201-1274) [585-658] و شاگردان خواجه نصير بويژه «نجم الدين كاتبى قزوينى‏»(1220-1280)[604-664] مورد حمايت قرار گرفت و استحكام يافت. اين منطقدانان مقالات جدلى فراوانى در اعتراض به نويسندگان مكتب غربى نوشته‏اند وتعدادى درس نامه وكتب راهنما نيزبراى تسهيل امر آموزش وتعليم منطق بر طبق ديدگاههاى خويش فراهم آورده‏اند. دراين درس نامه‏ها و نوشته‏هاى نقدى مقالات ارسطو كاملا ناديده گرفته شده‏اند.

در عمل ابن سينا حوزه مباحث منطقى پيش از خويش را متحول ساخت‏به نحوى كه در شرق اسلامى نوشته‏هاى منطقى ارسطو كاملا ترك شد. «ابن خلدون‏» (متولد 1322) ضمن اظهار تاسف مى‏نويسد:

«از كتابها و روشهاى پيشينيان اجتناب مى‏شود گويى كه هرگز وجود نداشته‏اند در حالى كه آن كتابها پر از نتايج و جنبه‏هاى منطقى سودمند است‏» كتب راهنما و متون درسى هر دو مكتب در قرن سيزدهم [قرن هفتم ه] اساس و بنيانى را براى مطالعات منطقى آينده در بين مسلمين فراهم آورد. اين متون كاملا جايگزين و جانشين آثار ارسطو گرديدند. بطور كلى در اين قرن آثار منطقى ارزشمندى كه درخور و شايسته منطق به عنوان يك علم و نه زمينه‏اى براى تعليم و آموزش باشد، بسيار محدود است.

دوره نهائى

سالهاى (1300-1500) ميلادى [700-900 ه] را مى‏توان به عنوان دوره نهائى منطق در جهان اسلام تلقى نمود. دوره‏اى كه در آن ساختمان و پيكره منطق كامل شده بود. اين دوره اگر چه دوره منطقدانان خلاق و مبتكر نبود لكن دوره معلمان و مدرسان، دوره شروح و تفاسير بر كتب منطقى قرن سيزدهم و دوره تعليقات بر اين شروح بود كه بنيان و اساس امروزين منطق را در جهان اسلام نيز تشكيل مى‏دهد.

اين دوره در برگيرنده كوششها و مساعى «طوسترى‏»(1270-1330)[654-714] و مريد وى «قطب الدين رازى تحتانى‏»(1290-1365)[674-749] است كه سعى داشت‏بين دو مكتب غربى و شرقى داورى نمايد و بهمين جهت منطقدانان متاخر مسلمان آزاد بودند تا از هر دو سنت و مكتب منطقى در نوشتن آثار خويش بهره جويند. حجم وسيع و سيل آساى شروح و تفاسير و تعليقات بر آنها در قرن سيزدهم نشانگر دوره نهائى و نمودى از به پايان رسيدن تكامل منطق در جهان اسلام است.

سهم مسلمانان در علم منطق

سهم عمده منطقدانان مسلمان در علم منطق عبارت است از:

1- نظريه قياسى [تبيين قياسى] استنتاج استقرائى توسط فارابى

2- نظريه خاص فارابى در امكان استقبالى

3- نظريه ابن سينا در باب قضاياى شرطى

4- ساختار زمانى قضاياى موجهه توسط ابن سينا

5- بازسازى دقيق ابن رشد از نظريه قياسات موجهه ارسطو

بسيارى از ابداعات و نوآوريهاى منطق لاتين در دوره قرون وسطى يا نتيجه مستقيم وام گرفته شده از نظريات منطقيون مسلمان و يا تفسيرى استادانه از آنهاست.(به عنوان مثال تمايز و تفكيك بين حالات مختلف دلالت‏يا Supposito و تفاوت بين هت‏شى‏ء يا dere و جهت گزاره يا (dedictio به هر صورت در بحث از سهم اساسى منطق در عالم اسلام توجه به دو نكته ضرورى است.

اولا: دانش ما از منطق يونانى متاخر آن گونه ناقص و غير كامل است كه هر مطلب كوچك در آثار و متون عربى مى‏تواند بيانى استادانه و خالص از ابداعات يونانى تلقى گردد.

ثانيا: تاكيد بر اصالت [و استقلال] منطق در جهان اسلام تا حدى نابجاست، چرا كه تمامى منطقدانان - حتى ابن سينا كه اصيل‏ترين آنهاست - مطالعات منطقى خويش را به عنوان بازسازى تعاليم منطقى يونان و نه يك ابداع پيشتازانه تلقى نموده‏اند.

پى‏نوشت:

× استاديار گروه فلسفه دانشگاه تربيت مدرس.