| مجلات >مکتب اسلام>شماره 9 (سال 81) |
دكتر حسين حقانى در مقاله گذشته گفتيم كه مساله بقاى روح بعد از مرگ انسانها از جمله مسائل و معارف اسلامى بوده، همه مسلمين اعم از شيعه و
سنى و همه متكلمين اسلامى اعم از فرقه شيعه و معتزله و حتى اشاعره و ... اين حقيقت را از ديدگاه اسلام و قرآن و احاديث
پذيرفتهاند . اينك در اينجا اضافه مىكنيم كه: «غزالى» بر دلايل «ابن سينا» در مورد خلود نفس چند دليل شرعى مىافزايد (1) و آيه: «و لا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا .
..» (2) . را ذكر كرده، ذيل آن روايتى از رسول خدا چنين نقل مىكند: «ارواح الشهداء فى حواصل طير خضر تسرح فى رياض الجنة برحمة» «ارواح شهدا در باطن پرندگان سبز رنگ در استراحتبوده،
در باغهاى بهشتى در سايه رحمت الهى زندگى مىكنند» . سپس مىگويد: عقيده به بقاى روح در تمام انديشههاى اسلامى و عرفانى موج مىزند، پيامبر صلى الله عليه و آله ميفرمايد:
«مغفرت و رحمتبراى كسى است كه باقى است نه براى كسى كه فانى است» . براهين عقلى غزالى جملگى ماخوذ است از ابن سينا
چنانكه گويد: روح ناطق، فساد نمىپذيرد و دستخوش اضمحلال نمىشود و فانى نمىگردد و نمىميرد، بلكه جوهرى است ثابت،
دائم و فساد ناپذير» (3) . جالب اين است كه قرآن به دنباله آيه مذكور در بالا چنين مىفرمايد: «فرحين بما آتاهم الله من فضله و يستبشرون بالذين لم يلحقوا بهم من خلفهم الا خوف عليهم و لا هم يحزنون» (4) . «شهداء بعد از
شهادت زنده بوده، به افرادى كه پشتسر آنان قرار دارند و به آنها پيوستهاند، بشارت مىدهند و مىگويند كه براى آنان ترس و
اندوهى نيست» . اين آيات از حيات شهيدان در راه خدا خبر مىدهند كه هم آثار جسمانى حيات را دارا هستند (آنجا كه مىخورند) و هم آثار
روحى و نفسانى را دارا مىباشند آنجا كه مىگويد: «فرحين بما آتاهمالله» يعنى به آنچه خدا داده است، شادمانند (5) . بقاى روح منحصر به شهيدان نيست، بلكه يك مساله اصلى و كلى در كل خلقت انسانى است چنانكه در قرآن حالات فرعونيان را
نقل مىكند كه بعد از مردن در آتش جهنم وارد مىشوند: «النار يعرضون عليها غدوا و عشيا و يوم تقوم الساعة ادخلوا آل فرعون اشد العذاب» (6) . «آل فرعون بامداد و عصر به آتش عرضه
مىشوند و روزى كه قيامتبرپا مىشود، حكم مىشود كه آل فرعون را به سختترين عذاب وارد كنيد» . واضح است كه منظور از آتش كه آل فرعون صبح و شام بر آن عرضه مىشوند، آتش برزخى است چرا كه آنها از دنيا رفتهاند و هنوز
هم قيامتبرپا نشده است همانگونه كه ذيل آيه گواهى مىدهد، اين تعبير شاهد زنده ديگرى استبر بقاى روح چرا كه اگر روح
باقى نباشد، چه چيزى را صبح و شام بر آتش عرضه مىكنند؟ آيا تنها جسم بىجان و خاك شده را؟ اينكه تاثيرى ندارد پس بايد
روح آنها باقى بماند و داراى درك و شعور باشد و در عالم برزخ هر صبح و شام گرفتار عذاب الهى گردد . تعبير به «غدو» و «عشى» (صبح و شام) ممكن استبه خاطر آن باشد كه موقع صبح و شام از مواقع قدرتنمائى طاغوتيان و عيش
و نوش آنها است، درست در همين ساعات گرفتار مجازات الهى مىشوند! تعبير به «يعرضون» (عرضه مىشوند) مسلما با داخل شدن در آتش كه در ذيل آيه آمده، تفاوت دارد و ممكن است اشاره به نزديك
شدن آتش به آنها باشد، يعنى در برزخ نزديك آتش دوزخ مىشوند و در قيامت داخل آن! بسيارى از مفسران اين آيه را دليل بر عذاب قبر و برزخ گرفتهاند (7) و مسلم است كه عذاب قبر و برزخ بدون بقاى روح معنى و
مفهومى نخواهد داشت . در حديثى از پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله مىخوانيم كه فرمود: هر يك از شما كه از دنيا مىرود، صبح و شام جايگاهش
را در قيامتبه او عرضه مىكنند اگر بهشتى باشد، جايش را در بهشت و اگر دوزخى باشد، در جهنم به او نشان مىدهند و به او
گفته مىشود: «اين جايگاه تو است در قيامت و همين امر مايه نشاط يا شكنجه و عذاب او است» (8) . اين حديث نشان مىدهد كه پاداش و كيفر برزخى، منحصر به شهيدان يا آل فرعون نيست و ديگران را نيز شامل مىشود (9) . چنانكه خوانندگان توجه دارند، اين آيه از حيات مجرمانى مانند آل فرعون گزارش مىدهد كه هم پيش از وقوع آخرت زندهاند و
هم پس از برپائى آن، چيزى كه هست، كيفر آنان پيش از برپائى آخرت، نشان دادن آنان بر آتش است، چنان كه كيفر آنها پس از
برپائى آخرت، ورود به خود آتش است (10) . اصولا اين نكته بسيار جالبى است كه از كلمات گهربار امام على عليه السلام نقل شده است: «واعلموا انكم خلقتم للبقاء لا للفناء» (11) . «بدانيد كه شما انسانها براى جاويد ماندن آفريده شدهايد، نه براى از بين رفتن» . راستى اگر تمام مردم به اين مساله اعتقاد داشته باشند، ديگر هيچگونه فساد و تباهى در دنيا به وجود نمىآيد و ديگر ظلم و
ستمى بر كسى روا نخواهد شد، اگر انسانى علم پيدا كند كه روز جزا و سزا براى هر كسى در انتظار است اين، معلوم مىدارد كه
حيات دائمى است و بقاى روح امر مسلم و پابرجاستخداوند در قرآن مجيد مكرر مىفرمايد: «من عمل صالحا فلنفسه و من اساء
فعليها و ما ربك بظلام للعبيد» (12) . «كسى كه عمل صالحى انجام دهد، سودش به خود او باز مىگردد و هركسى بد كند، به
خويشتن بدى كرده است و پروردگارت هرگز به بندگان ستم نمىكند» . و همچنين مىفرمايد: «ان احسنتم احسنتم لانفسكم و ان اساتم فلها ...» (13) . «اگر نيكى كنيد به خودتان نيكى مىكنيد و اگر بدى
كنيد، بازهم به خودتان بد مىكنيد» . اين مساله كه سود و زيان داشتن اعمال نيك و بد در پايان كار زندگى انسانها، امرى مسلم است، خود دليل استبراى آدمى كه
مراحلى در پيش رو دارد كه در هر حال نتيجه كار و رفتار خود را خواهد يافت و اين معنا نشانگر اين حقيقت است كه بعد از مرگ
روح آدمى در جهان، ماندگار است تا صحت گفتار الهى ظاهر و آشكار گردد . پس بقاى روح پس از مرگ امرى مسلم است كه امروزه از طرف دانشمندان علوم روحى و فلاسفه شرق و غرب مورد تاييد قرار
گرفته و بزرگان اسلام هم با دلائل روشن اين امر را ثابت كرده و حكماء و عرفا مانند شيخالرئيس و صدرالمتالهين و ديگران هركدام
در اثبات اين، بحثهاى مفصلى آوردهاند كه هيچگونه شك و ترديدى براى اهل تحقيق باقى نمىگذارد (14) . در كتاب «روح، ماده، كائنات» نوشته دكتر «محسن فرشاد» پس از شرحى پيرامون اين معنا كه اطلاق كلمه «من» همان اشاره بر
روح است، چنين مىنويسد: «هرجا كه شخصيت اشخاص ارائه مىشود و يا آن كه كسى بخواهد اظهار وجود نمايد، با تلفظ كلمه «من» وجود روحى خود را
اثبات يعنى اشاره به شخصيت روحى خود مىنمايد . پس اعتقاد به وجود يك روح مطلق كه «من» است، و يك شكل «اترى» دارد، و كاملا از بدن «من» جدا است، در قرن نوزدهم قابل
قبول نبوده اما امروزه بيشتر قابل قبول است . سابقا عقيده داشتند كه روح در بعضى از قسمتهاى بدن قرار دارد مانند عضو
صنوبرى قلب يا مخچه، اما امروز پذيرفتهاند كه هر قسمتى از بدن يعنى تمام قسمتها، به نحوى در زندگى همه قسمتهاى بدن
كه زندگى روحى را مىسازند، مؤثر است . و «من» به اعتبار اين قسمتها و اندامها باقى بوده و اگر آنها از بين بروند، آيا مىتوان
گفت كه باز روحى باقى خواهد ماند؟ براى پاسخ به اين سؤال بايد ديد بعد از مرگ، از بدن ما چه چيزى باقى مىماند؟ اگر ذرات ما باقى مىماند علم فيزيك مىگويد اين ذرات داراى زندگى نامتناهى هستند . پس به اين معنا مىتوان گفت كه
ماجراى روح در جهان كائنات ماجراى ميلياردها الكترونيكى است كه اين جهان را پر نموده و مىتوانند در اين دستگاه چهار بعدى
مخصوص، اطلاعات ذخيره نمايند و آنچنان اين اطلاعات را براى امور خود بكار برده و تركيب نمايند كه پيشرفتهترين مغزهاى ما
را متحير مىسازد بنابراعتقاد فلاسفه فيزيكدانان، هر يك از سلولهاى بدن ما داراى حدود صد ميليارد الكترون روحى است كه
حاصل «من» يا روح انسان است و سلولهاى بدن ما طبيعتا به ميلياردها مىرسد احتمالا همانقدر در بدن خود براى حمل در
جهان الكترون داريم كه در جهان كائنات ستاره و سياره وجود دارد باز صنعت، ما را در برابر ارقام نجومى قرار داده است چه در
سطح روح و چه در سطح ماده» (15) . پس مىتوان اين ادعا را دقيق دانست كه جدائى روح از بدن موجب فناى او نخواهد بود و
هرگاه فساد و تباهى بدن موجب فساد و از ميان رفتن روح نباشد، از هيچ راه ديگرى فساد و تباهى بر او راه نخواهد يافت . بنابر گفته برخى از حكما، روح و ساير مجردات قابل هيچگونه عدمى نيستند مگر عدم ذاتى و اين كه در قرآن مجيد آمده است: «...
كل شى هالك الا وجهه ...» (16) «همه چيز جز ذات (پاك) او فانى مىشود» . در نزد اهل تحقيق اين معنا حمل بر عدم ذاتى است (17) .
برخى از روانپژوهان چنين قائلند كه چون روح از بدن مفارقت كند، پس به ذات خود قائم باشد و آزادى و استقلال خود را حفظ
مىنمايد (18) . شايد اين اشاره به اين حقيقتباشد كه چنين قائلند: چون روح جزئى افاضه شده از كل است و كل، فناپذير نيست، لذا از اين
هتبقاى روح ثابت است چنانكه در قرآن اين آيه وارد شده است . . «... . و نفخت فيه من روحى ...» (19) . «. . در او از روح خود دميدم ...
» . و برخى ديگر از مفسران بقاى روح را اينگونه معنى مىكنند كه هر چيزى كه به نحوى با ذات پاك باريتعالى پيوند و ارتباطى
داشته باشد از آن نظر فنا و هلاك براى او نيست (20) پىنوشت: 1) علمالنفس از ديدگاه دانشمندان اسلامى و تطبيق آن با روانشناسى جديد، ص 18، تاليف دكتر حسن احدى، و شكوهالسادات
جمالى، تاريخ نشر سال 1363، چاپ دوم . 2) آل عمران، 169 . 3) منبع قبل، به نقل از حنا الفاخورى و خليل البحر، ص 71 . 4) آل عمران، 170 . 5) منشور جاويد، تاليف استاد جعفر سبحانى، ص 222 . 6) سوره غافر، 46 . 7) مجمعالبيان، ج7، ص 535 - تفسير فخر رازى، ج27، ص 73 - قرطبى، ج8، ص 573 - الميزان، ج17، ص 354 . 8) مجمعالبيان، به نقل از صحيح بخارى و مسلم، ص 7 و 8 و ص 526 . 9) پيام قرآن، ج7، ص 282 . 10) منشور جاويد، ص22 و 223 . 11) نقل از كتاب حقيقت روح، دانشى اندك از علم الارواح، تاليف احمد زمرديان، ص 90 . 12) فصلت، 46 . 13) اسراء، 7 . 14) حقيقت روح دانشى اندك از علمالارواح، ص 91 و 92 . 15) منبع قبل، ص 92 و ... 16) قصص، 88 . 17) منبع قبل، ص 95 . 18) منبع قبل، ص 95 . 19) ص، 72 . 20) منبع قبل ، ص 95 . روانشناسى اسلامى (47)
بقاى روح پس از مرگ از ديدگاه قرآن