دکتر حسین حقانی
| مجلات >مکتب اسلام>شماره 7 (سال 81) |
دكتر حسين حقانى غزالى در كتاب خود «معيارالعلم» (1) بعد از ذكر آراى فلاسفه يونان قديم و دانشمندان اسلامى بهويژه فارابى به انواع عقول اشاره
كرده مىگويد: منظور از عقول عبارتاند از: 1 . عقلى كه مورد نظر جمهور و عامه مردم است . 2 . عقلى كه مورد نظر متكلمان است . 3 . عقلى كه مورد نظر فلاسفه است . سپس اضافه مىكند كه مراد از عقل مورد نظر جمهور و عامه مردم مىتواند يكى از سه معناى زير باشد: 1 . صحت و سلامت فطرت اوليه انسان يعنى نيروئى كه انسان مىتواند بوسيله آن ميان امور زشت و زيبا فرق گذاشته، آنها را از هم
باز شناسد . 2 . گاهى مراد از عقل در نظر عامه مردم عبارت از نيروئى است كه انسان بوسيله آن احكام كلى را از راه تجربه بدست مىآورد و لذا
در تعريف آن مىتوان چنين گفت: عقل سلسله معانى و مفاهيمى است كه در ذهن فراهم آمده، مقدماتى را تشكيل مىدهد كه انسانها مىتوانند از رهگذر آنها مصالح
و اهداف خود را استنباط كنند . 3 . گاهى نيز هدف جمهور و عامه مردم از عقل همان معنائى است كه باوقار و متانت و انتخاب و اختيار پيوند نزديكى دارد . عقل نزد متكلمان همان معنائى است كه ارسطو در كتاب «برهان» از آن ياد كرده استباين صورت كه «عقل» عبارت از تصورات و
تصديقات فطرى است كه بدنبال آن «علم» از راه اكتساب و تفكر و يادگيرى در نفس حاصل مىشود . از اينجا ميان عقل مكتسب و عقل فطرى فرق گذارده اولى را «علم» و دومى را «عقل» ناميدهاند . عقل در اصطلاح فلاسفه همان معانى و امور مختلفى است كه پارهاى از آنها مربوط به مابعدالطبيعة مانند عقول مفارق از ماده
بوده و برخى ديگر مربوط به عقلى است كه بعنوان نيروئى از نفس، موردنظر مىباشد، غزالى عقل را جزئى از نفس ناطقه مىداند
كه به عقل عملى و عقل نظرى تقسيم مىگردد چنانكه سابقا گفته شد . غزالى در دو كتاب خود: «معارج القدس فى مدارج معرفةالنفس» و «معيارالعلم» از همان عقولى ياد مىكند كه پيش از او فارابى و
ابنسينا آنها را مطرح كردهاند . و در كتاب «احياء علوم الدين» (ج3، ص4) از عقل بعنوان افزار ادراك و در مبحث «العقل» از انواع چهارگانه عقول به صورت زير نام
مىبرد: الف . عقل غريزى و آن عبارت از عقلى است كه بوسيله آن انسان از حيوان امتياز مىيابد . ب . عقل به معناى علوم و معارف ضرورى، و آن از طريق حصول علوم و معارف ضرورى در طفل مميز بوجود مىآيد . ج . عقل به مفهوم علوم و آگاهىهائى كه از طريق تجارب و اوضاع و احوال بدست مىآيد . و در جاى ديگر كتاب «احياءالعلوم» (ج3،
ص7) دو نوع عقل را مشخص مىكند: 1 . عقل مطبوع و آن عبارت از اين است كه قلب آدمى واجد آگاهىهاى ضرورى و علوم بديهى است . 2 . عقل مسموع و معناى آن اين است كه از طريق تجارب و يادگيريها، علوم اكتسابى براى انسان فراهم مىآيد و چنين علوم و
آگاهىها مانند ذخيرههائى است كه انسان هروقتبخواهد مىتواند به آنها مراجعه كرده، مطلوب خود را در ميان آنها بيابد . او در كتاب احياءالعلوم (ج3، ص16) از چهار نوع عقل نامبرده در بالا، عقل غريزى و عقل ضرورى را در هم ادغام كرده، هر دو را
فطرى مىداند و عقل مطبوع و مسموع را به خاطر آنكه هر دو كسبى هستند، باهم ادغام نموده استبه جهت امر مشتركى كه هر
دو داراى آن بوده كسبى و غيرضرورى مىباشند . از ديدگاه غزالى عقل يك سلسله وظائف ادراكى و اخلاقى دارد كه ساير اعضاء و جوارح و ساير خصوصيات نفس انسانى آنها را
ندارند و از اينجا است كه انسانها در برابر اعمال خويش مسؤول بوده، انسانها بايد افعال نيك و مفيد و نتيجهبخش را انجام داده، در
قبال افعال خويش كاملا مسؤول باشند . مىتوان اين تكاليف را به صورت فشرده و در عين حال جامع چنين بيان كرد: 1 . عقل ميزان و معيار سنجش الهى در روى زمين است (2) . توضيح آن اينكه عقل مىتواند معقولات را درك كند خواه اينكه اين
معقولات ذاتا و فى نفسه مجرد باشند يا آنكه تجرد آنها از طريق الهام يا استدلال صورت پذيرد . آرى محسوسات را ما توسط حواس ظاهرى درك مىكنيم مثلا بوسيله حس بينائى رنگ مشخصى را در كنار صفات ديگر و
مقرون به مكان و شكل و اندام مشخص و مضبوطى درك مىكنيم و از اينجا تفاوت ميان محسوس و معقول روشن مىگردد، زيرا
انسان معقول مثلا فقط خود انسان است كه انسانهاى كوتاه و بلند، نزديك و دور و سفيد و سياه، همه در يك مفهوم كلى مشترك
هستند و از نظر انسانيت تفاوتى با هم ندارند . اين، يك نمونهاى از تصورات عقلى است كه با محسوسات قطعا فرق دارد . به خاطر همين نكته است كه انسان هم داراى قوه و نيروئى است كه بوسيله آن مدركات را در ذهن احضار و آنها را در حس و خيال
خود وارد مىكند علاوه بر اين انسانها داراى قوه و نيروئى هستند كه بوسيله آنها مدركات مجرد از امور بيگانه از ذات آنها در ذهن
خود را احضار مىكنند و اين قوه را قوه عاقله مىنامند (3) . 2 . هقل علاوه بر درك ادراكات كلى و مجرد وظيفه ديگرى دارد و آن قضاء و داورى بر اعمال و رفتار و بالاتر كنترل اشتباهات و
لغزشهاى حواس ظاهرى مىباشد، چه بسا در صورت قصور و نارسائى حسها آنها را تدارك و جبران مىكند و اين ويژگى مربوط
به وظيفه عقل به اين جهت است كه حس اشياء را جز از طريق تماس و لمس و يا ساير عوامل موجود درك نمىكند به طوريكه اگر
حس با محوس خود تماسى برقرار نكند و يا بدان نزديك نباشد نمىتواند آنها را درك نمايد (4) در حاليكه عقل براى درك خود به
چنين شرائطى نياز ندارد . پس حس نمىتواند ذات خود را درك كند در حاليكه عقل مىتواند هم ذات خود و هم غير خود را درك نمايد (5) . براى حس،
نزديكى و دورى اشياء در مقدار احساس و اصل احساس و عدم احساس مؤثر است درحاليكه دورى و نزديكى و پائين و بالا بودن
شىء محسوس براى عقل يكسان بوده، عقل حتى دورترين اشياء و نزديكترين آنها را نيز درك مىنمايد پس حقائق از ديدگاه عقل
مخفى نمىباشند، همانطور كه حس نمىتواند آنچه را كه در پس پرده مخفى باشد ببيند و آنها را درك نمايد . آرى تنها حجاب عقل از خود انسان است كه بخاطر صفاتى كه در او پديد مىآيد ممكن است چنين حجابى مانع شهود اشياء و
حقايق نزد عقل باشد . 3 . عقل مىتواند به اسرار درونى اشياء راه يابد و حقايق را باز يافته، اسباب و علل و حكمتهاى آنها را درك نمايد در حاليكه حس
تنها به درك ظواهر و قالبهاى صورى و ظاهرى اكتفاء مىكند . و به ژرفاى اشياء راهى ندارد . 4 . عقل مىتواند همه حالات درونى از قبيل شادمانى درد، عشق، تمايلات، اراده، علم و امثال آنها را درك كند در حاليكه كه حس
از درك و معرفت آنها ناتوان است (6) . 5 . اداراكات عقلى مىتواند نامتناهى بوده، محدود نباشد اما حواس ظاهرى از درك نامتناهى عاجز استحال اين سؤال علمى
مطرح است كه جهات نامبرده كه بهطور اجمال بيان گرديد مىتوانند دليلهاى قاطع بر وجوب و ضرورت عقل و به كارگيرى آنها
در زندگانى انسانها باشند؟ تا يك زندگى سالم و ثمربخش در اين دنيا و عالم رستاخيز داشته باشد؟ پاسخ سؤال قطعا مثبتبوده،
بديهى و روشن است و نيازى به توضيح آن نيست . در خاتمه تذكر اين نكته لازم است كه عقل با همه ويژگىها و بركات وجودى كه دارد احيانا ممكن است مقهور و مسخر شهوات و
هوسهاى زودگذر نفسانى بوده و براى اجراى هواهاى نفسانى چارهسازى كند پس اينطور نيست كه همه تشخيصهاى عقل
مطابق واقع بوده، مفيد بوده باشند و در عين حال اينگونه نيست كه عقل همواره پيرو هواهاى نفسانى و تمايلات غيرواقعى بوده
باشد بلكه انسانها مىتوانند توسط عقل و درايت و ملكه تقوا و فضيلت از محارم و رفتارها و گفتارهاى ناروا اجتناب ورزيده، فرائض
الهى را به موقع ادا نمايند و به عبارت روشنتر انسان عاقل كسى است كه تقوى و پرهيزكارى را پيشه خود سازد و اين ويژگى نيز از
مزايا و ثمرات بزرگ عقل آدمى است (7) . پىنوشت: 1) ص162 . 2) مشكوةالانوار: ص25 . 3) معيارالعلم: ص135 و ... 4) مشكوةالانوار: ص2 - معيارالعلم: ص25 و 26 - المنقذ من الضلال، تحقيق دكتر صليبا، ص62 . 5) مشكوةالانوار: ص6 و 7 . 6) مشكوةالانوار: ص6 و 7 . 7) احياء علوم الدين: ج3، ص6 - ج1، ص85 . روانشناسى اسلامى (46)
انواع عقل نزد فلاسفه و متكلمان از ديدگاه غزالى
عقل نزد متكلمان و فلاسفه
وظائف و تكاليف و اعمال ويژه عقل چيست؟