روانشناسی اسلامی (46)

دکتر حسین حقانی

انواع عقل نزد فلاسفه و متکلمان از دیدگاه غزالی ">
مجلات >مکتب اسلام>شماره 7 (سال 81)

روانشناسى اسلامى (46)

دكتر حسين حقانى

انواع عقل نزد فلاسفه و متكلمان از ديدگاه غزالى

غزالى در كتاب خود «معيارالعلم‏» (1) بعد از ذكر آراى فلاسفه يونان قديم و دانشمندان اسلامى به‏ويژه فارابى به انواع عقول اشاره كرده مى‏گويد: منظور از عقول عبارت‏اند از:

1 . عقلى كه مورد نظر جمهور و عامه مردم است .

2 . عقلى كه مورد نظر متكلمان است .

3 . عقلى كه مورد نظر فلاسفه است .

سپس اضافه مى‏كند كه مراد از عقل مورد نظر جمهور و عامه مردم مى‏تواند يكى از سه معناى زير باشد:

1 . صحت و سلامت فطرت اوليه انسان يعنى نيروئى كه انسان مى‏تواند بوسيله آن ميان امور زشت و زيبا فرق گذاشته، آنها را از هم باز شناسد .

2 . گاهى مراد از عقل در نظر عامه مردم عبارت از نيروئى است كه انسان بوسيله آن احكام كلى را از راه تجربه بدست مى‏آورد و لذا در تعريف آن مى‏توان چنين گفت:

عقل سلسله معانى و مفاهيمى است كه در ذهن فراهم آمده، مقدماتى را تشكيل مى‏دهد كه انسانها مى‏توانند از رهگذر آنها مصالح و اهداف خود را استنباط كنند .

3 . گاهى نيز هدف جمهور و عامه مردم از عقل همان معنائى است كه باوقار و متانت و انتخاب و اختيار پيوند نزديكى دارد .

عقل نزد متكلمان و فلاسفه

عقل نزد متكلمان همان معنائى است كه ارسطو در كتاب «برهان‏» از آن ياد كرده است‏باين صورت كه «عقل‏» عبارت از تصورات و تصديقات فطرى است كه بدنبال آن «علم‏» از راه اكتساب و تفكر و يادگيرى در نفس حاصل مى‏شود .

از اينجا ميان عقل مكتسب و عقل فطرى فرق گذارده اولى را «علم‏» و دومى را «عقل‏» ناميده‏اند .

عقل در اصطلاح فلاسفه همان معانى و امور مختلفى است كه پاره‏اى از آنها مربوط به مابعدالطبيعة مانند عقول مفارق از ماده بوده و برخى ديگر مربوط به عقلى است كه بعنوان نيروئى از نفس، موردنظر مى‏باشد، غزالى عقل را جزئى از نفس ناطقه مى‏داند كه به عقل عملى و عقل نظرى تقسيم مى‏گردد چنانكه سابقا گفته شد .

غزالى در دو كتاب خود: «معارج القدس فى مدارج معرفة‏النفس‏» و «معيارالعلم‏» از همان عقولى ياد مى‏كند كه پيش از او فارابى و ابن‏سينا آنها را مطرح كرده‏اند .

و در كتاب «احياء علوم الدين‏» (ج‏3، ص‏4) از عقل بعنوان افزار ادراك و در مبحث «العقل‏» از انواع چهارگانه عقول به صورت زير نام مى‏برد:

الف . عقل غريزى و آن عبارت از عقلى است كه بوسيله آن انسان از حيوان امتياز مى‏يابد .

ب . عقل به معناى علوم و معارف ضرورى، و آن از طريق حصول علوم و معارف ضرورى در طفل مميز بوجود مى‏آيد .

ج . عقل به مفهوم علوم و آگاهى‏هائى كه از طريق تجارب و اوضاع و احوال بدست مى‏آيد . و در جاى ديگر كتاب «احياءالعلوم‏» (ج‏3، ص‏7) دو نوع عقل را مشخص مى‏كند:

1 . عقل مطبوع و آن عبارت از اين است كه قلب آدمى واجد آگاهى‏هاى ضرورى و علوم بديهى است .

2 . عقل مسموع و معناى آن اين است كه از طريق تجارب و يادگيريها، علوم اكتسابى براى انسان فراهم مى‏آيد و چنين علوم و آگاهى‏ها مانند ذخيره‏هائى است كه انسان هروقت‏بخواهد مى‏تواند به آنها مراجعه كرده، مطلوب خود را در ميان آنها بيابد .

او در كتاب احياءالعلوم (ج‏3، ص‏16) از چهار نوع عقل نامبرده در بالا، عقل غريزى و عقل ضرورى را در هم ادغام كرده، هر دو را فطرى مى‏داند و عقل مطبوع و مسموع را به خاطر آنكه هر دو كسبى هستند، باهم ادغام نموده است‏به جهت امر مشتركى كه هر دو داراى آن بوده كسبى و غيرضرورى مى‏باشند .

وظائف و تكاليف و اعمال ويژه عقل چيست؟

از ديدگاه غزالى عقل يك سلسله وظائف ادراكى و اخلاقى دارد كه ساير اعضاء و جوارح و ساير خصوصيات نفس انسانى آنها را ندارند و از اينجا است كه انسانها در برابر اعمال خويش مسؤول بوده، انسانها بايد افعال نيك و مفيد و نتيجه‏بخش را انجام داده، در قبال افعال خويش كاملا مسؤول باشند .

مى‏توان اين تكاليف را به صورت فشرده و در عين حال جامع چنين بيان كرد:

1 . عقل ميزان و معيار سنجش الهى در روى زمين است (2) . توضيح آن اينكه عقل مى‏تواند معقولات را درك كند خواه اينكه اين معقولات ذاتا و فى نفسه مجرد باشند يا آنكه تجرد آنها از طريق الهام يا استدلال صورت پذيرد .

آرى محسوسات را ما توسط حواس ظاهرى درك مى‏كنيم مثلا بوسيله حس بينائى رنگ مشخصى را در كنار صفات ديگر و مقرون به مكان و شكل و اندام مشخص و مضبوطى درك مى‏كنيم و از اينجا تفاوت ميان محسوس و معقول روشن مى‏گردد، زيرا انسان معقول مثلا فقط خود انسان است كه انسانهاى كوتاه و بلند، نزديك و دور و سفيد و سياه، همه در يك مفهوم كلى مشترك هستند و از نظر انسانيت تفاوتى با هم ندارند . اين، يك نمونه‏اى از تصورات عقلى است كه با محسوسات قطعا فرق دارد .

به خاطر همين نكته است كه انسان هم داراى قوه و نيروئى است كه بوسيله آن مدركات را در ذهن احضار و آنها را در حس و خيال خود وارد مى‏كند علاوه بر اين انسانها داراى قوه و نيروئى هستند كه بوسيله آنها مدركات مجرد از امور بيگانه از ذات آنها در ذهن خود را احضار مى‏كنند و اين قوه را قوه عاقله مى‏نامند (3) .

2 . هقل علاوه بر درك ادراكات كلى و مجرد وظيفه ديگرى دارد و آن قضاء و داورى بر اعمال و رفتار و بالاتر كنترل اشتباهات و لغزشهاى حواس ظاهرى مى‏باشد، چه بسا در صورت قصور و نارسائى حس‏ها آنها را تدارك و جبران مى‏كند و اين ويژگى مربوط به وظيفه عقل به اين جهت است كه حس اشياء را جز از طريق تماس و لمس و يا ساير عوامل موجود درك نمى‏كند به طوريكه اگر حس با محوس خود تماسى برقرار نكند و يا بدان نزديك نباشد نمى‏تواند آنها را درك نمايد (4) در حاليكه عقل براى درك خود به چنين شرائطى نياز ندارد .

پس حس نمى‏تواند ذات خود را درك كند در حاليكه عقل مى‏تواند هم ذات خود و هم غير خود را درك نمايد (5) . براى حس، نزديكى و دورى اشياء در مقدار احساس و اصل احساس و عدم احساس مؤثر است درحاليكه دورى و نزديكى و پائين و بالا بودن شى‏ء محسوس براى عقل يكسان بوده، عقل حتى دورترين اشياء و نزديك‏ترين آنها را نيز درك مى‏نمايد پس حقائق از ديدگاه عقل مخفى نمى‏باشند، همانطور كه حس نمى‏تواند آنچه را كه در پس پرده مخفى باشد ببيند و آنها را درك نمايد .

آرى تنها حجاب عقل از خود انسان است كه بخاطر صفاتى كه در او پديد مى‏آيد ممكن است چنين حجابى مانع شهود اشياء و حقايق نزد عقل باشد .

3 . عقل مى‏تواند به اسرار درونى اشياء راه يابد و حقايق را باز يافته، اسباب و علل و حكمت‏هاى آنها را درك نمايد در حاليكه حس تنها به درك ظواهر و قالب‏هاى صورى و ظاهرى اكتفاء مى‏كند . و به ژرفاى اشياء راهى ندارد .

4 . عقل مى‏تواند همه حالات درونى از قبيل شادمانى درد، عشق، تمايلات، اراده، علم و امثال آنها را درك كند در حاليكه كه حس از درك و معرفت آنها ناتوان است (6) .

5 . اداراكات عقلى مى‏تواند نامتناهى بوده، محدود نباشد اما حواس ظاهرى از درك نامتناهى عاجز است‏حال اين سؤال علمى مطرح است كه جهات نامبرده كه به‏طور اجمال بيان گرديد مى‏توانند دليل‏هاى قاطع بر وجوب و ضرورت عقل و به كارگيرى آنها در زندگانى انسانها باشند؟ تا يك زندگى سالم و ثمربخش در اين دنيا و عالم رستاخيز داشته باشد؟ پاسخ سؤال قطعا مثبت‏بوده، بديهى و روشن است و نيازى به توضيح آن نيست .

در خاتمه تذكر اين نكته لازم است كه عقل با همه ويژگى‏ها و بركات وجودى كه دارد احيانا ممكن است مقهور و مسخر شهوات و هوس‏هاى زودگذر نفسانى بوده و براى اجراى هواهاى نفسانى چاره‏سازى كند پس اينطور نيست كه همه تشخيص‏هاى عقل مطابق واقع بوده، مفيد بوده باشند و در عين حال اينگونه نيست كه عقل همواره پيرو هواهاى نفسانى و تمايلات غيرواقعى بوده باشد بلكه انسانها مى‏توانند توسط عقل و درايت و ملكه تقوا و فضيلت از محارم و رفتارها و گفتارهاى ناروا اجتناب ورزيده، فرائض الهى را به موقع ادا نمايند و به عبارت روشن‏تر انسان عاقل كسى است كه تقوى و پرهيزكارى را پيشه خود سازد و اين ويژگى نيز از مزايا و ثمرات بزرگ عقل آدمى است (7) .

پى‏نوشت:

1) ص‏162 .

2) مشكوة‏الانوار: ص‏25 .

3) معيارالعلم: ص‏135 و ...

4) مشكوة‏الانوار: ص‏2 - معيارالعلم: ص‏25 و 26 - المنقذ من الضلال، تحقيق دكتر صليبا، ص‏62 .

5) مشكوة‏الانوار: ص‏6 و 7 .

6) مشكوة‏الانوار: ص‏6 و 7 .

7) احياء علوم الدين: ج‏3، ص‏6 - ج‏1، ص‏85 .