روانشناسی اسلامی (45)

دکتر حسین حقانی

مراتب چهارگانه عقل نزد ارسطو و غزالی ">
مجلات >مکتب اسلام>شماره 6 (سال 81)

روانشناسى اسلامى (45)

دكتر حسين حقانى

مراتب چهارگانه عقل نزد ارسطو و غزالى

عقل نزد ارسطو داراى مراتب چهارگانه است اسكندر افروديسى در توضيح آراء ارسطو در مراتب عقل چنين مى‏نويسد:

مرتبه اول: عقل هيولانى يا مادى كه عبارت است از صرف قوه و استعداد محض يعنى مرحله‏اى است كه هنوز هيچ نفسى در آن مرتسم نگشته ولى استعداد پذيرفتن هر معقولى را دارد و در حقيقت مى‏توان گفت كه عقل هيولانى همان استعداد دريافت معقولات نخستين است و از اين جهت آنرا «عقل هيولانى‏» مى‏گويند كه به هيولاى نخستين كه به ذات خود داراى هيچ صورتى نيست و براى هر صورتى موضوع محسوب مى‏شود تشبيه شده است و مانند استعداد كودك به نويسندگى است .

غزالى براى عقل هيولانى يا عقل غريزى شاهدى از روايات وارده از پيامبر گرامى اسلام آورده، چنين نقل مى‏كند: «اول ما خلق الله العقل‏» يعنى «نخستين امرى كه خداوند متعال آنرا آفريد عقل است‏» .

مراد از عقل در اين روايت اشاره به عقل غريزى فطرى است كه در انسانها وجود دارد .

پس از نظر غزالى مراد از عقل غريزى يا هيولانى قوه‏اى است‏براى نفس كه به وسيله آن نفس آماده و پذيراى ماهيات اشياء مى‏گردد كه مجرد از ماده‏اند و به وسيله همين عقل است كه كودك انسانى از حيوان و به طور كلى انسان از چهارپايان تفاوت و امتياز پيدا مى‏كند (1) .

و علت نامگذارى آن به عقل هيولانى از آن جهت است كه آنرا به هيولاى اولى كه ذاتا فاقد صورت بوده و خود نيز موضوع صورت است تشبيه كرده‏اند علوم و آگاهى‏ها به‏طور فطرى در اين عقل غريزى وجود دارند . و چنين به نظر مى‏رسد كه غزالى نامگذاريهاى فلاسفه را دگرگون ساخته و احيانا عقل را عقل فطرى و عقل غريزى مى‏نامد (2) .

مرتبه دوم عقل بالملكه يا مكتسب و آن عبارت از عقلى است كه مى‏انديشد يعنى از قوه به فعليت انتقال مى‏يابد و آن در وقتى است كه نفس ناطقه از مرتبه عقل هيولانى گذشته و از قابليت و استعداد محض بيرون آمده باشد و با دريافت معقولات نخستين آماده شده باشد تا معقولات دوم را از راه فكر يا حدس به دست آورد . مانند استعداد انسان مادرزاد براى نويسندگى .

اين مرتبه از نفس ناطقه را «عقل بالملكه‏» گويند به اين جهت كه معقولات نخستين حاصل گشته و استعداد و انتقال از آنها به معقولات دوم، ملكه شده است .

پيدا است كه اين مرتبه تمام مراحلى را كه انسان درصدد فراگرفتن علوم است در برمى‏گيرد .

غزالى «عقل بالملكه‏» را عقل ضرورى مى‏نامد، اين عقل از طريق حصول و فرارسيدن مجموعه‏اى از معقولات اوليه ضرورى به وجود مى‏آيد مانند حال طفل مميز و نوجوانى كه به سن بلوغ نزديك است . رشد اين قوه و استعداد نسبت‏به نوشتن پس از آن است كه او مثلا دوات و قلم و حروف را شناسائى كند چون طفل خردسال جز قوه و استعداد مطلق كه با عقل فاصله دارد چيز ديگرى از نظر اين قوه مشاهده نمى‏گردد (3) .

اين مرحله از عقل آدمى در علوم و آگاهيهائى كه در ذات طفل بهم مى‏رسد خود را نمايش مى‏دهد، مثل علم و آگاهى به محال بودن محالات و علم به اينكه عدد دو بيش از عدد يك است و نيز علم به اينكه يك فرد نمى‏تواند در آن واحد در دو جا و در دو مكان باشد (4) .

در واقع مى‏توان گفت: «غزالى اين مرحله از عقل را كه در اصطلاح متكلمين به معناى علوم و آگاهى‏هاى ضرورى است‏با «عقل بالملكه‏» كه فلاسفه به آن معتقدند ادغام مى‏نمايد به هر حال از نظر «غزالى‏» اين مرحله از براى انسان، امكاناتى فراهم مى‏آورد تا به مقام اكتساب معرفت و شناخت‏برسد و اين مرحله همان مرحله استكمالى هيولانى است تا به صورت قوه و استعدادى قريب به فعليت درآيد و به همين جهت مى‏توان آن را «عقل بالفعل‏» ناميد (5) .

اين همان عقلى است كه در روايت وارد از پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله در خطاب به اميرالمؤمنين على عليه السلام چنين آمده است: «ما خلق الله اكرم عليه من العقل‏» «خداوند متعال چيزى را كه از عقل در نظر او گرامى‏تر باشد، نيافريد» . بديهى است كه ميان مردم در اين مرحله از عقل تفاوتى وجود ندارد .

مرتبه سوم عقل فعال يا عقل بالفعل است كه عقل هيولائى را تا پايه عقل مكتسب ترفيع مى‏دهد و آن را از حالت‏بالقوه بودن به فعليت مى‏رساند عقل فعال مجرد از ماده است و به هنگام تفكر، با عقل انسانى اتحاد و هم‏بستگى دارد . چنين عقلى از ديدگاه حكماى الهى و جاويدان است و به تدبير اشيائى كه در زير فلك قمر قرار دارد مى‏پردازد و آن زمانى است كه عقل به كمك معقولات اول و بديهى، معقولات دوم را كه اكتسابى هستند، به دست آورده و آن معلومات در نفس انسانى ذخيره شده و او، خود آگاه است و مى‏داند كه آنها را دريافته و هر وقت كه بخواهد، مى‏تواند آنها را در ذهن خود حاضر كرده، به مطالعه آنها بپردازد .

اين مرتبه از عقل نظرى را از آن جهت «عقل بالفعل‏» ناميده‏اند كه معقولات دوم در آن موجودند و حاجتى به اكتساب جديد آنها نيست .

غزالى در اين نوع از عقل اختلافى با طرز فكر ابن سينا ندارد و درباره اين عقل مى‏گويد:

«از طريق اين عقل صور معقوله اكتسابى در پى معقولات اولى در نفس پديد مى‏آيد منتهى اين صور معقوله را مطالعه و بررسى نمى‏كند و بالفعل به آنها رجوع نمى‏نمايد، بلكه اين صور معقوله در ذهن انسان، هم چون ذخائر و اندوخته‏هايى هستند تا هر وقت كه بخواهد آنها را بالفعل مورد مطالعه و بررسى قرار بدهد» (6) .

غزالى در كتاب «معيارالعلم‏» درباره اين عقل چنين اظهار نظر مى‏كند:

«عقل بالفعل عبارت از استكمال نفس به وسيله صور معقوله‏اى است كه هرگاه بخواهد مى‏تواند آنها را تعقل كرده و بالفعل احضارشان نمايد» .

و باز در همان كتاب، صفحه 30 درباره اين نوع از عقل چنين مى‏نويسد:

«تمام علوم و آگاهى كسبى و يا اكتسابى براى اين عقل، بالفعل فراهم مى‏آيند و اين آگاهى‏ها، همچون ذخائر و اندخته‏هائى هستند كه اگر انسان بخواهد به آنها مراجعه كند به آنها دسترسى پيدا مى‏كند» .

چنانكه خوانندگان گرامى ملاحظه مى‏كنند، نظر غزالى در كتاب «ميزان العمل‏» با نظر او در كتاب «معيار العلم‏» فرق ماهوى ندارد در معناى عقل بالفعل به يك نظر مى‏رسد .

لكن در كتاب «احياء علوم الدين‏» صفحه‏8، جلد 3 در معناى اين نوع عقل چنين مى‏نويسد:

«علوم و معارف اكتسابى از راه تجارب و انديشيدن براى نفس فراهم مى‏آيد و مانند اندوخته‏اى است كه اگر اراده كند، به آنها مراجعه مى‏كند» . و در جاى ديگر همين كتاب ج‏1، ص 85 اين مرتبه از عقل را فايده و ثمره عقل مى‏نامد و در نتيجه معناى عقل و مفهوم آن چنين خواهد بود:

«عقل بالفعل علومى است كه از ناحيه تجارب در مجارى و گذرگاههاى اوضاع و احوال انسان، به دست مى‏آيد زيرا كسى را كه تجربه‏ها او را حكمت آموزد و راه‏ها و روشهاى مختلف، او راتهذيب نمايد، مى‏گويند كه او عاقل و خردمند است و كسى را كه فاقد اين خصيصه‏ها و مزايا باشد، مى‏گويند كه او كودن و جاهل و نادان است‏» .

به هر حال غزالى مرحله عقل مكتسب يا عقل بالفعل رامنتهى و نقطه پايان درجه انسان از لحاظ تعقل بر مى‏شمارد، چنانكه ديدگاه ابن سينا نيز چنين مى‏باشد (7) . اين مرحله، همان كمال قوه است و در حقيقت مى‏توان گفت: عقل بالفعل استعداد حاضر كردن معقولات دوم است پس از حصول معقولات دوم مانند شخصى است كه مى‏تواند بنويسد و نويسندگى او كامل شده و هر وقت كه بخواهد آن را انجام خواهد داد .

مرتبه چهارم عقل بالمستفاد است و آن از مراحل قوه گذشته و خود، كمال و همان حصول معقولات دوم است و آن، هنگامى است كه نفس به مشاهده معقولات دوم مى‏پردازد و مى‏داند بالفعل آنها را يافته است، عقل نظرى در اين مرحله «عقل مطلق‏» مى‏شود چنان كه در مرتبه نخستين قوه مطلق بود .

علت اين كه نفس را عقل بالمستفاد مى‏گويند، آن است كه نفس در اين مرحله علوم را از عقل ديگرى كه بيرون از نفس است، و عقل فعال ناميده مى‏شود، كسب مى‏كند و به يارى عقل فعال است كه نفس آدمى مى‏تواند مراتب چهارگانه فوق را پيموده، به مرحله كمال برسد .

پس حاصل مراتب چهارگانه اين شد كه مرتبه اول و دوم استعداد كسب علوم و كمالات است و مرتبه سوم استعداد حاضر كردن معقولات دوم و مرتبه چهارم حضور معقولات دوم است .

غزالى در كتاب معيار العلم در مورد عقل بالمستفاد چنين مى‏گويد: «ماهيتى است مجرد از ماده كه بر سبيل حصول از خارج در نفس آدمى ارتسام مى‏يابد» (8) .

و در كتاب «معارج القدس فى مدارج معرفة‏النفس‏» (9) درباره عقل بالمستفاد و اشاره به اين دارد كه صور معقوله در «عقل مستفاد» حاضر و در دست‏رسى است كه عقل آن را بالفعل مطالعه و بررسى و آن را بالفعل درك و تعقل مى‏نمايد و اين عقل در نظر او همان عقل قدسى است و اين كه آن را عقل مستفاد مى‏نامند و از آن جهت است كه عقل بالقوه صرفا به وسيله عقلى كه داراى فعليت دائمى است از حالت‏بالقوه بيرون مى‏آيد و اگر با عقل مستفاد عقل بالقوه ارتباط و پيوند يابد و ارتباط و پيوند آن‏ها باهم به گونه‏اى باشد كه نوعى از صورت در آن بالفعل انطباع و ارتسام يابد، بايد اين عقل و درك رامستفاد از خارج دانست‏» .

اما وى در كتاب «احياء علوم الدين‏» ج‏1، ص 851 عقل مستفاد را قريب و هم جوار با قوه عمليه قرار داده، چنين مى‏نويسد:

«قيومه يكى است، قدرت و قوت اين غريزه به جائى مى‏رسد كه فرجام و عواقب امور را باز يافته و شهوت تمايلات مربوط به لذت‏هاى آنى و زودگذر را مقهور خويش مى‏سازد . وقتى چنين قدرت و توانائى براى فرد فراهم شود، آن فرد را عاقل مى‏نامند و از آن جهت كه قيام و اقدام او دستخوش فرمان تمايلات زودگذر نمى‏باشد، بلكه قيام و جنبش او نتيجه بررسى و نگرش او در عواقب و نتايج امور است . اين دو نگرى و مآل انديشى و قهر و غلبه بر هوى و هوس صرفا از خصائص و ويژگى‏هاى انسان مى‏باشد و در نتيجه مراد ايشان از عقل مستفاد عبارت از مرحله‏اى است كه استفاده انسان از عقل خود در اين مرحله ظهور مى‏كند، همان‏طور كه ابن سينا معتقد بود كه كمال عقل انسانى در اين مرحله ظهور مى‏كند چون نيروى انسانى در اين مرحله همگون با مبادى اوليه تمام پديده‏هاى هستى مى‏باشد (10) .

پس عقل بالفعل از جنبه حدوث و پديد آمدنش متاخر از عقل مستفاد خواهد بود زيرا اگر متعلق ادراك انسان كرارا مشاهده نشود، به صورت «ملكه‏» و قوه‏» در نمى‏آيد اما عقل بالفعل از نظر بقاء مقدم بر عقل مستفاد است چون مشاهده آدمى سريعا انجام مى‏گيرد و از ميان مى‏رود ولى ملكه و قوه استحضار و در دسترس نهادن معلومات باقى و پايداد مى‏ماند (11) .

پس عقل فعال يكى از عقول مفارقه‏اى است كه عقل به واسطه آن از قوه و استعداد به فعليت مى‏رسد يعنى همان حقيقتى است كه معارف از ناحيه آن بر انسان افاضه مى‏شود .

غزالى در سه كتاب: معارج القدس، ص 132 و كتاب ميزان العلم، ص 14 و احياء علوم الدين، ج‏1، ص 83 و 85 عقل فعال را چنين تعريف مى‏كند:

«حد و تعريف عقل فعال اين است كه جوهر صورى است و ذاتش عبارت از ماهيتى است كه ذاتا و فى نفسه مجرد مى‏باشد و تجرد آن به وسيله تجريد از ماده و علائق ماده نيست كه اين تجريد به وسيله عاملى غير از خودش صورت مى‏گيرد، فعال بودن اين عقل از آن جهت است كه جوهرى است مجرد و كارش اين است كه از طريق اشراق خود، عقل هيولائى را از حالت‏بالقوه به حالت فعليت منتقل و جابجا مى‏سازد» (12) .

اين نوع بيان از غزالى بيانگر اين حقيقت است كه او ميان عقل فعال و عقل اول خلط كرده است كه بايد در فرصت ديگر و در زمان مناسب از آن هم بحث و بررسى نمود .

دلائل غزالى بر وجود عقل فعال

غزالى براى اثبات عقل فعال وجوه متعددى چنين ذكر مى‏كند:

وجه اول اين كه: موجودات در عالم خلقت از لحاظ هستى و وجود و فضائل و امكانات وجودى در مراتب مختلفى قرار گرفته باهم تفاوتهايى دارند و موجودات در ترتيب خود در اجسام، به عرش و در مورد روحانيات و مجردات به عقل و نفس مى‏رسند و عقل فعال به عنوان حلقه رابط و زنجيره پيوند در اين ترتيب قرار دارند .

وجه دوم اين كه: آنچه توسط صورت عقليه در ذهن آدمى ارتسام مى‏يابد نه جسم است كه خاصيت مكانى و زمانى و وزنى و ... داشته باشد و نه در جسم قرار دارد، بلكه تمام معقولات مجرده در جوهرى وجود دارند كه معقولات را افاضه مى‏كند و اين جوهر عبارت از فعل فعال و يا روح القدس است .

اين كه انسانها براى دريافت صور معقوله و گذار از حالت‏بالقوه بودن به حالت فعليت داشتن و خروج و رهائى نفوس از اين رهگذر، ناچار است‏با موجودى مجرد به نام عقل فعال پيوند و رابطه نزديكى داشته باشد .

غزالى بعد از ذكر سه وجه بالا كه ممكن است در جاى خود خالى از اشكالات و نقص‏ها نباشد، به براهين و ادله شرعى نيز تمسك جسته معتقد است كه نصوصى بر وجود عقل فعال دلالت دارد از جمله اين ادله; آيات زير است كه در واقع ترجمه تقريبى آيات است:

«انه لقول رسول كريم ذي قوة عند ذي العرش مكين‏» «اين قرآن كلام فرستاده بزرگوارى است (جبرئيل امين) كه صاحب قدرت است و نزد خداوند صاحب عرش و مقام والائى دارد» (13) .

«... و ما كان لبشر ان يكلمه الله الا وحيا او من وراء حجاب او يرسل رسولا . .» «شايسته هيچ انسانى نيست كه خدا با او سخن گويد مگر از راه وحى يا از پشت‏حجاب، يا رسولى مى‏فرستد و به فرمان او آنجه را بخواهد وحى مى‏كند، چرا كه او بلند مقام و حكيم است‏» .

غزالى از اين آيات استفاده مى‏كند آن كه نيروهايش سخت استوار است، او را بياموخت محققا آن گفتار گرامى است و داراى نيروئى نزد خداوندگار عرش است كه ارجمند مى‏باشد، بشرى را نشايد كه خدا با او سخن گويد مگر از طريق وحى و يا از پس پرده و يا پيكى را فرستد» .

پى‏نوشت:

1) معيارالعلم: ص‏163 - معارج‏القدس: ص‏54 - ميزان‏العمل: ص‏38 - احياء علوم الدين: ج‏1، ص‏85 و ج‏3، ص‏16 .

2) احياء علوم‏الدين: ج‏3، ص‏13 .

3) ميزان‏العمل: ص‏29 .

4) احياء علوم‏الدين: ج‏1، ص‏85 .

5) معارج القدس، فى مدارج معرفة‏النفس، ص 55 .

6) معارج القدس . . ، ص 56 .

7) معيار العلم، ص 163 .

8) روانشاسى از ديدگاه غزالى و دانشمندان اسلامى، ص 264 .

9) ص 56 .

10) به نقل در معارج القدس ... ، ص 56 از ابن سينا .

11) احوال النفس، تاليف شيخ الرئيس بوعلى سينا، تحقيق احمد فؤاد الاهوانى چاپ اول، سال 337ه چاپ دار الاحياء الكتب العربية - روانشناسى شفا الفن السادس، من كتب شفا، تاليف شيخ الرئيس، ترجمه على اكبر داناسرشت، ص 48، 49 و 50 .

12) مشكوة الانوار، ص 40 - المعارف العقلية و ...

13) آيه 19 و 20 سوره تكوير .