دکتر حسین حقانی
| مجلات >مکتب اسلام>شماره 6 (سال 81) |
دكتر حسين حقانى عقل نزد ارسطو داراى مراتب چهارگانه است اسكندر افروديسى در توضيح آراء ارسطو در مراتب عقل چنين مىنويسد: مرتبه اول: عقل هيولانى يا مادى كه عبارت است از صرف قوه و استعداد محض يعنى مرحلهاى است كه هنوز هيچ نفسى در آن
مرتسم نگشته ولى استعداد پذيرفتن هر معقولى را دارد و در حقيقت مىتوان گفت كه عقل هيولانى همان استعداد دريافت
معقولات نخستين است و از اين جهت آنرا «عقل هيولانى» مىگويند كه به هيولاى نخستين كه به ذات خود داراى هيچ صورتى
نيست و براى هر صورتى موضوع محسوب مىشود تشبيه شده است و مانند استعداد كودك به نويسندگى است . غزالى براى عقل هيولانى يا عقل غريزى شاهدى از روايات وارده از پيامبر گرامى اسلام آورده، چنين نقل مىكند: «اول ما خلق الله
العقل» يعنى «نخستين امرى كه خداوند متعال آنرا آفريد عقل است» . مراد از عقل در اين روايت اشاره به عقل غريزى فطرى است كه در انسانها وجود دارد . پس از نظر غزالى مراد از عقل غريزى يا هيولانى قوهاى استبراى نفس كه به وسيله آن نفس آماده و پذيراى ماهيات اشياء
مىگردد كه مجرد از مادهاند و به وسيله همين عقل است كه كودك انسانى از حيوان و به طور كلى انسان از چهارپايان تفاوت و
امتياز پيدا مىكند (1) . و علت نامگذارى آن به عقل هيولانى از آن جهت است كه آنرا به هيولاى اولى كه ذاتا فاقد صورت بوده و خود نيز موضوع صورت
است تشبيه كردهاند علوم و آگاهىها بهطور فطرى در اين عقل غريزى وجود دارند . و چنين به نظر مىرسد كه غزالى
نامگذاريهاى فلاسفه را دگرگون ساخته و احيانا عقل را عقل فطرى و عقل غريزى مىنامد (2) . مرتبه دوم عقل بالملكه يا مكتسب و آن عبارت از عقلى است كه مىانديشد يعنى از قوه به فعليت انتقال مىيابد و آن در وقتى است
كه نفس ناطقه از مرتبه عقل هيولانى گذشته و از قابليت و استعداد محض بيرون آمده باشد و با دريافت معقولات نخستين آماده
شده باشد تا معقولات دوم را از راه فكر يا حدس به دست آورد . مانند استعداد انسان مادرزاد براى نويسندگى . اين مرتبه از نفس ناطقه را «عقل بالملكه» گويند به اين جهت كه معقولات نخستين حاصل گشته و استعداد و انتقال از آنها به
معقولات دوم، ملكه شده است . پيدا است كه اين مرتبه تمام مراحلى را كه انسان درصدد فراگرفتن علوم است در برمىگيرد . غزالى «عقل بالملكه» را عقل ضرورى مىنامد، اين عقل از طريق حصول و فرارسيدن مجموعهاى از معقولات اوليه ضرورى به
وجود مىآيد مانند حال طفل مميز و نوجوانى كه به سن بلوغ نزديك است . رشد اين قوه و استعداد نسبتبه نوشتن پس از آن
است كه او مثلا دوات و قلم و حروف را شناسائى كند چون طفل خردسال جز قوه و استعداد مطلق كه با عقل فاصله دارد چيز
ديگرى از نظر اين قوه مشاهده نمىگردد (3) . اين مرحله از عقل آدمى در علوم و آگاهيهائى كه در ذات طفل بهم مىرسد خود را نمايش مىدهد، مثل علم و آگاهى به محال
بودن محالات و علم به اينكه عدد دو بيش از عدد يك است و نيز علم به اينكه يك فرد نمىتواند در آن واحد در دو جا و در دو مكان
باشد (4) . در واقع مىتوان گفت: «غزالى اين مرحله از عقل را كه در اصطلاح متكلمين به معناى علوم و آگاهىهاى ضرورى استبا «عقل
بالملكه» كه فلاسفه به آن معتقدند ادغام مىنمايد به هر حال از نظر «غزالى» اين مرحله از براى انسان، امكاناتى فراهم مىآورد تا به
مقام اكتساب معرفت و شناختبرسد و اين مرحله همان مرحله استكمالى هيولانى است تا به صورت قوه و استعدادى قريب به
فعليت درآيد و به همين جهت مىتوان آن را «عقل بالفعل» ناميد (5) . اين همان عقلى است كه در روايت وارد از پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله در خطاب به اميرالمؤمنين على عليه السلام
چنين آمده است: «ما خلق الله اكرم عليه من العقل» «خداوند متعال چيزى را كه از عقل در نظر او گرامىتر باشد، نيافريد» . بديهى
است كه ميان مردم در اين مرحله از عقل تفاوتى وجود ندارد . مرتبه سوم عقل فعال يا عقل بالفعل است كه عقل هيولائى را تا پايه عقل مكتسب ترفيع مىدهد و آن را از حالتبالقوه بودن به
فعليت مىرساند عقل فعال مجرد از ماده است و به هنگام تفكر، با عقل انسانى اتحاد و همبستگى دارد . چنين عقلى از ديدگاه
حكماى الهى و جاويدان است و به تدبير اشيائى كه در زير فلك قمر قرار دارد مىپردازد و آن زمانى است كه عقل به كمك معقولات
اول و بديهى، معقولات دوم را كه اكتسابى هستند، به دست آورده و آن معلومات در نفس انسانى ذخيره شده و او، خود آگاه است و
مىداند كه آنها را دريافته و هر وقت كه بخواهد، مىتواند آنها را در ذهن خود حاضر كرده، به مطالعه آنها بپردازد . اين مرتبه از عقل نظرى را از آن جهت «عقل بالفعل» ناميدهاند كه معقولات دوم در آن موجودند و حاجتى به اكتساب جديد آنها
نيست . غزالى در اين نوع از عقل اختلافى با طرز فكر ابن سينا ندارد و درباره اين عقل مىگويد: «از طريق اين عقل صور معقوله اكتسابى در پى معقولات اولى در نفس پديد مىآيد منتهى اين صور معقوله را مطالعه و بررسى
نمىكند و بالفعل به آنها رجوع نمىنمايد، بلكه اين صور معقوله در ذهن انسان، هم چون ذخائر و اندوختههايى هستند تا هر وقت
كه بخواهد آنها را بالفعل مورد مطالعه و بررسى قرار بدهد» (6) . غزالى در كتاب «معيارالعلم» درباره اين عقل چنين اظهار نظر مىكند: «عقل بالفعل عبارت از استكمال نفس به وسيله صور معقولهاى است كه هرگاه بخواهد مىتواند آنها را تعقل كرده و بالفعل
احضارشان نمايد» . و باز در همان كتاب، صفحه 30 درباره اين نوع از عقل چنين مىنويسد: «تمام علوم و آگاهى كسبى و يا اكتسابى براى اين عقل، بالفعل فراهم مىآيند و اين آگاهىها، همچون ذخائر و اندختههائى هستند
كه اگر انسان بخواهد به آنها مراجعه كند به آنها دسترسى پيدا مىكند» . چنانكه خوانندگان گرامى ملاحظه مىكنند، نظر غزالى در كتاب «ميزان العمل» با نظر او در كتاب «معيار العلم» فرق ماهوى
ندارد در معناى عقل بالفعل به يك نظر مىرسد . لكن در كتاب «احياء علوم الدين» صفحه8، جلد 3 در معناى اين نوع عقل چنين مىنويسد: «علوم و معارف اكتسابى از راه تجارب و انديشيدن براى نفس فراهم مىآيد و مانند اندوختهاى است كه اگر اراده كند، به آنها
مراجعه مىكند» . و در جاى ديگر همين كتاب ج1، ص 85 اين مرتبه از عقل را فايده و ثمره عقل مىنامد و در نتيجه معناى عقل و
مفهوم آن چنين خواهد بود: «عقل بالفعل علومى است كه از ناحيه تجارب در مجارى و گذرگاههاى اوضاع و احوال انسان، به دست مىآيد زيرا كسى را كه
تجربهها او را حكمت آموزد و راهها و روشهاى مختلف، او راتهذيب نمايد، مىگويند كه او عاقل و خردمند است و كسى را كه فاقد
اين خصيصهها و مزايا باشد، مىگويند كه او كودن و جاهل و نادان است» . به هر حال غزالى مرحله عقل مكتسب يا عقل بالفعل رامنتهى و نقطه پايان درجه انسان از لحاظ تعقل بر مىشمارد، چنانكه
ديدگاه ابن سينا نيز چنين مىباشد (7) . اين مرحله، همان كمال قوه است و در حقيقت مىتوان گفت: عقل بالفعل استعداد حاضر
كردن معقولات دوم است پس از حصول معقولات دوم مانند شخصى است كه مىتواند بنويسد و نويسندگى او كامل شده و هر
وقت كه بخواهد آن را انجام خواهد داد . مرتبه چهارم عقل بالمستفاد است و آن از مراحل قوه گذشته و خود، كمال و همان حصول معقولات دوم است و آن، هنگامى است
كه نفس به مشاهده معقولات دوم مىپردازد و مىداند بالفعل آنها را يافته است، عقل نظرى در اين مرحله «عقل مطلق» مىشود
چنان كه در مرتبه نخستين قوه مطلق بود . علت اين كه نفس را عقل بالمستفاد مىگويند، آن است كه نفس در اين مرحله علوم را از عقل ديگرى كه بيرون از نفس است، و
عقل فعال ناميده مىشود، كسب مىكند و به يارى عقل فعال است كه نفس آدمى مىتواند مراتب چهارگانه فوق را پيموده، به
مرحله كمال برسد . پس حاصل مراتب چهارگانه اين شد كه مرتبه اول و دوم استعداد كسب علوم و كمالات است و مرتبه سوم استعداد حاضر كردن
معقولات دوم و مرتبه چهارم حضور معقولات دوم است . غزالى در كتاب معيار العلم در مورد عقل بالمستفاد چنين مىگويد: «ماهيتى است مجرد از ماده كه بر سبيل حصول از خارج در
نفس آدمى ارتسام مىيابد» (8) . و در كتاب «معارج القدس فى مدارج معرفةالنفس» (9) درباره عقل بالمستفاد و اشاره به اين دارد كه صور معقوله در «عقل مستفاد»
حاضر و در دسترسى است كه عقل آن را بالفعل مطالعه و بررسى و آن را بالفعل درك و تعقل مىنمايد و اين عقل در نظر او همان
عقل قدسى است و اين كه آن را عقل مستفاد مىنامند و از آن جهت است كه عقل بالقوه صرفا به وسيله عقلى كه داراى فعليت
دائمى است از حالتبالقوه بيرون مىآيد و اگر با عقل مستفاد عقل بالقوه ارتباط و پيوند يابد و ارتباط و پيوند آنها باهم به گونهاى
باشد كه نوعى از صورت در آن بالفعل انطباع و ارتسام يابد، بايد اين عقل و درك رامستفاد از خارج دانست» . اما وى در كتاب «احياء علوم الدين» ج1، ص 851 عقل مستفاد را قريب و هم جوار با قوه عمليه قرار داده، چنين مىنويسد: «قيومه يكى است، قدرت و قوت اين غريزه به جائى مىرسد كه فرجام و عواقب امور را باز يافته و شهوت تمايلات مربوط به
لذتهاى آنى و زودگذر را مقهور خويش مىسازد . وقتى چنين قدرت و توانائى براى فرد فراهم شود، آن فرد را عاقل مىنامند و از
آن جهت كه قيام و اقدام او دستخوش فرمان تمايلات زودگذر نمىباشد، بلكه قيام و جنبش او نتيجه بررسى و نگرش او در عواقب
و نتايج امور است . اين دو نگرى و مآل انديشى و قهر و غلبه بر هوى و هوس صرفا از خصائص و ويژگىهاى انسان مىباشد و در
نتيجه مراد ايشان از عقل مستفاد عبارت از مرحلهاى است كه استفاده انسان از عقل خود در اين مرحله ظهور مىكند، همانطور
كه ابن سينا معتقد بود كه كمال عقل انسانى در اين مرحله ظهور مىكند چون نيروى انسانى در اين مرحله همگون با مبادى اوليه
تمام پديدههاى هستى مىباشد (10) . پس عقل بالفعل از جنبه حدوث و پديد آمدنش متاخر از عقل مستفاد خواهد بود زيرا اگر متعلق ادراك انسان كرارا مشاهده نشود،
به صورت «ملكه» و قوه» در نمىآيد اما عقل بالفعل از نظر بقاء مقدم بر عقل مستفاد است چون مشاهده آدمى سريعا انجام
مىگيرد و از ميان مىرود ولى ملكه و قوه استحضار و در دسترس نهادن معلومات باقى و پايداد مىماند (11) . پس عقل فعال يكى از عقول مفارقهاى است كه عقل به واسطه آن از قوه و استعداد به فعليت مىرسد يعنى همان حقيقتى است كه
معارف از ناحيه آن بر انسان افاضه مىشود . غزالى در سه كتاب: معارج القدس، ص 132 و كتاب ميزان العلم، ص 14 و احياء علوم الدين، ج1، ص 83 و 85 عقل فعال را چنين
تعريف مىكند: «حد و تعريف عقل فعال اين است كه جوهر صورى است و ذاتش عبارت از ماهيتى است كه ذاتا و فى نفسه مجرد مىباشد و تجرد
آن به وسيله تجريد از ماده و علائق ماده نيست كه اين تجريد به وسيله عاملى غير از خودش صورت مىگيرد، فعال بودن اين عقل از
آن جهت است كه جوهرى است مجرد و كارش اين است كه از طريق اشراق خود، عقل هيولائى را از حالتبالقوه به حالت فعليت
منتقل و جابجا مىسازد» (12) . اين نوع بيان از غزالى بيانگر اين حقيقت است كه او ميان عقل فعال و عقل اول خلط كرده است كه بايد در فرصت ديگر و در زمان
مناسب از آن هم بحث و بررسى نمود . غزالى براى اثبات عقل فعال وجوه متعددى چنين ذكر مىكند: وجه اول اين كه: موجودات در عالم خلقت از لحاظ هستى و وجود و فضائل و امكانات وجودى در مراتب مختلفى قرار گرفته باهم
تفاوتهايى دارند و موجودات در ترتيب خود در اجسام، به عرش و در مورد روحانيات و مجردات به عقل و نفس مىرسند و عقل
فعال به عنوان حلقه رابط و زنجيره پيوند در اين ترتيب قرار دارند . وجه دوم اين كه: آنچه توسط صورت عقليه در ذهن آدمى ارتسام مىيابد نه جسم است كه خاصيت مكانى و زمانى و وزنى و ...
داشته باشد و نه در جسم قرار دارد، بلكه تمام معقولات مجرده در جوهرى وجود دارند كه معقولات را افاضه مىكند و اين جوهر
عبارت از فعل فعال و يا روح القدس است . اين كه انسانها براى دريافت صور معقوله و گذار از حالتبالقوه بودن به حالت فعليت داشتن و خروج و رهائى نفوس از اين رهگذر،
ناچار استبا موجودى مجرد به نام عقل فعال پيوند و رابطه نزديكى داشته باشد . غزالى بعد از ذكر سه وجه بالا كه ممكن است در جاى خود خالى از اشكالات و نقصها نباشد، به براهين و ادله شرعى نيز تمسك
جسته معتقد است كه نصوصى بر وجود عقل فعال دلالت دارد از جمله اين ادله; آيات زير است كه در واقع ترجمه تقريبى آيات است:
«انه لقول رسول كريم ذي قوة عند ذي العرش مكين» «اين قرآن كلام فرستاده بزرگوارى است (جبرئيل امين) كه صاحب قدرت
است و نزد خداوند صاحب عرش و مقام والائى دارد» (13) . «... و ما كان لبشر ان يكلمه الله الا وحيا او من وراء حجاب او يرسل رسولا . .» «شايسته هيچ انسانى نيست كه خدا با او سخن گويد
مگر از راه وحى يا از پشتحجاب، يا رسولى مىفرستد و به فرمان او آنجه را بخواهد وحى مىكند، چرا كه او بلند مقام و حكيم
است» . غزالى از اين آيات استفاده مىكند آن كه نيروهايش سخت استوار است، او را بياموخت محققا آن گفتار گرامى است و داراى نيروئى
نزد خداوندگار عرش است كه ارجمند مىباشد، بشرى را نشايد كه خدا با او سخن گويد مگر از طريق وحى و يا از پس پرده و يا
پيكى را فرستد» . پىنوشت: 1) معيارالعلم: ص163 - معارجالقدس: ص54 - ميزانالعمل: ص38 - احياء علوم الدين: ج1، ص85 و ج3، ص16 . 2) احياء علومالدين: ج3، ص13 . 3) ميزانالعمل: ص29 . 4) احياء علومالدين: ج1، ص85 . 5) معارج القدس، فى مدارج معرفةالنفس، ص 55 . 6) معارج القدس . . ، ص 56 . 7) معيار العلم، ص 163 . 8) روانشاسى از ديدگاه غزالى و دانشمندان اسلامى، ص 264 . 9) ص 56 . 10) به نقل در معارج القدس ... ، ص 56 از ابن سينا . 11) احوال النفس، تاليف شيخ الرئيس بوعلى سينا، تحقيق احمد فؤاد الاهوانى چاپ اول، سال 337ه چاپ دار الاحياء الكتب
العربية - روانشناسى شفا الفن السادس، من كتب شفا، تاليف شيخ الرئيس، ترجمه على اكبر داناسرشت، ص 48، 49 و 50 . 12) مشكوة الانوار، ص 40 - المعارف العقلية و ... 13) آيه 19 و 20 سوره تكوير . روانشناسى اسلامى (45)
مراتب چهارگانه عقل نزد ارسطو و غزالى
دلائل غزالى بر وجود عقل فعال