دکتر حسین حقانی
| مجلات >مکتب اسلام>شماره 3 (سال 81) |
دكتر حسين حقانى از آنجا كه روح، ساختارى مغاير با ساختار ماده داشته، اصول حاكم بر آن غير از اصول حاكم بر ماده و خواص فيزيكى و شيميائى
آن است، پيامبر اسلام، به دستور الهى، در پاسخ پرسش مشركان فرمود: روح، از عالم امر است . امام محمد زكرياى (1) رازى در ذيل آيه مباركه «... يسئلونك عن الروح ...» چنين مىنويسد: «المختار عندنا انهم سالوا عن الروح و انه صلى الله عليه و آله اجاب عنه على احسن الوجوه; بيانه ان المذكور فى الآية انهم سالوه
عن الروح و السؤال يقع على وجوه: احدها: ان يقال ماهيته هو متحيز او فى حال التحيز او موجود غير متحيز و لا حال فيه؟ ثانيها: ان يقال اهو قديم او حادث؟ ثالثها: ان يقال هو هل يبقى بعد فناء الاجسام او يفنى؟ و رابعها: ان يقال ما حقيقة سعادة الارواح و شقاوتها ...» ؟ يعنى: «نظريه صحيح نزد ما اين است كه كفار قريش از روح سؤال كردند و پيامبر نيز بهترين پاسخ را به آنان داد و توضيح آن اين
كه مورد سؤال از روح در آيه مذكور مىتواند چند چيز باشد: 1 . ممكن استسؤال از ماهيت و حقيقت روح بوده به اين نحو كه آيا ماهيت روح داراى مكانى بوده؟ يا در حال تحيز بوده يا اصلا
مكانى ندارد و اصولا روح، موجودى غير زمانى و غير مكانى است؟ 2 . آيا روح موجودى قديم يا حادث مىباشد؟ 3 . آيا روح حالت فنا نداشته، بعد از اين دنيا و جدائى از بدن باقى مىماند، يا فانى مىشود؟ 4 . آيا حقيقتسعادت ارواح و شقاوت آنها چيست؟ سپس اضافه مىكند كه مسائل مربوط به روح زياد و فراوان مىباشد و در اين آيه دلالتخاصى بر اين كه مراد از سؤال درباره روح
چه مىباشد؟ به صراحت وجود ندارد و لكن خداوند در پاسخ سؤال از روح چنين مىفرمايد: «قل الروح من امر ربى ...» . «اى پيامبر به آنان بگو روح از عالم امر پروردگار من مىباشد» . امام رازى به دنبال ذكر اين مطالب مىنويسد: «هذا الجواب لا يليق الا بمسالتين: احدهما السؤال عن الماهية اهو عبارة عن اجسام موجودة في داخل البدن متولدة عن امتزاج
الطبايع و الاخلاط و ... .» . مراد از پاسخ خداوند به سؤال مشركين و كفار قريش با توجه به قرائن موجود در آيه جز دو مساله نمىتواند باشد: مساله اول اين كه سؤال از حقيقت و ماهيت روح بوده، و اين كه: «حقيقت روح چيست؟ آيا ماهيت و حقيقت روح همان اجسام موجود در داخل بدن بوده كه از امتزاج طبايع و اخلاط پيدا شده يا
عبارت از خود مزاج و تركيب اخلاط يا عرض ديگرى قائم به اجسام مىباشد يا اين كه حقيقت آن شىء مغاير با اشياء موجود
مىباشد؟» خداوند در پاسخ اين سؤال مىفرمايد: «روح، موجودى مغاير با اين اشياء بوده و حقيقت آن عبارت از جوهرى استبسيط و مجرد از ماده و حدوث آن نياز به پروردگار
عالم دارد كه با اراده و امر او (كن فيكون) تحقق پيدا كرده است» . پس روح، موجودى استحادث و از ناحيه امر خدا تحقق يافته و براى جسد و بدن بىروح حيات بخشيده است و تذكر اين نكته
لازم است كه عدم علم به حقيقتخاص آن، موجب نفى مطلق آن نمىگردد چنانكه خداوند در ذيل آيه مذكور مىفرمايد: «و ما اوتيتم من العلم الا قليلا» . «درباره روح جز دانش اندك به شما داده نشده است» (2) . و مساله دوم سؤال از اين باشد كه آيا روح حادث بوده و براى آن حالت عدمى سابق بوده يا قديم و غير زمانى مىباشد كه بحث از
آن از محل گفتگوى ما، خارج استبراى اطلاع بيشتر، خوانندگان مىتوانند به كتاب «كشاف، اصطلاحات الفنون» ص 540
مراجعه فرمايند . پىنوشت: 1) محمد زكرياى رازى پزشك و شيمىدان بزرگ ايرانى متولد سال 251 و متوفاى 313ه ق . از مشاهير منطق و هندسه و طب،
فلسفه و ديگر علوم، داراى 56 كتاب در طب و 33 كتاب در طبيعيات; 7 كتاب در منطق، 10 كتاب در رياضيات و نجوم و 7 كتاب
در تفسير و تلخيص كتب فلسفى يا طبى و 22 كتاب در كيميا و 10 كتاب در فنون مختلف . جمعا داراى 184 جلد از تاليفات او
بشمار مىرود (لغتنامه دهخدا، ماده محمد زكرياى رازى) . 2) كشاف، اصطلاحاتالفنون، تاليف محمد اعلى على بن تهانوى، ج1، ص 540، چ كلكته، سال 1862م . روانشناسى اسلامى (42)
نظر محمد زكرياى رازى در معناى روح