روانشناسی اسلامی (41)

دکتر حسین حقانی

دیدگاه قرآن و احادیث در مورد حقیقت روح ">
مجلات >مکتب اسلام>شماره 2 (سال 81)

روانشناسى اسلامى (41)

دكتر حسين حقانى

ديدگاه قرآن و احاديث در مورد حقيقت روح

مطالعه آيات قرآن و احاديث وارده از اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام و تحقيق و بررسى بيشتر در آنها بيانگر اين واقعيت است كه كنه و حقيقت روح و نفس بر همگان مجهول بوده، بزرگان اهل تحقيق به عجز خود در اين باره معترفند .

صريح متن قرآن و روايات وارد در ذيل اين آيات نشانگر اين جريان تاريخى است كه مشركين يا اهل كتاب از رسول خدا صلى الله عليه و آله درباره حقيقت روح سؤال كردند در پاسخ آنان اين آيه نازل گرديد:

«يسئلونك عن الروح قل الروح من امر ربى و ما اوتيتم من العلم الا قليلا» (1) .

«از تو درباره روح سؤال مى‏كنند بگو: روح از فرمان پروردگار من است و جز اندكى از دانش به شما درباره روح داده نشده است‏» .

از مجموع قرائن موجود در اين آيه و ملاحظه روايات پيشوايان اسلام و نظرات دانشمندان و صاحب‏نظران در اين مورد چنين استفاده مى‏شود كه پرسش كنندگان، از حقيقت روح آدمى سؤال مى‏كردند، همين روح عظيمى كه ما را از حيوانات جدا مى‏سازد و برترين شرف انسانها است و تمام قدرت و فعاليت ما از آن سرچشمه مى‏گيرد و به كمك آن زمين و آسمان را جولانگاه خود مى‏دهيم و اسرار علوم را مى‏شكافيم! و تا اعماق موجودات راه مى‏يابيم! سؤال كنندگان مى‏خواستند بدانند كه حقيقت اين اعجوبه عالم آفرينش چيست؟! (2) .

از آنجا كه روح، ساختارى مغاير با ساختار ماده داشته، اصول حاكم بر آن غير از اصول حاكم بر ماده و خواص فيزيكى و شيميايى آن است . پيامبر صلى الله عليه و آله مامور مى‏شود در يك جمله كوتاه و پرمعنى بگويد: «روح از عالم امر است‏» . يعنى روح خلقتى اسرارآميز و شگفت‏انگيز و مرموز دارد .

سپس براى توضيح اين پاسخ در ذيل آيه وارد است كه: بهره شما انسانها از علم و دانش مربوط به روح و حقيقت آن بسيار كم و ناچيز است، بنابراين جاى شگفتى نيست كه رازهاى روح را نشناسيد هرچند از همه چيز به شما نزديك‏تر است (3) .

در شان نزول اين آيه روايات و احاديثى از علماى بزرگ اهل سنت و پيشوايان اسلام وارد شده كه يهود به طائفه قريش گفتند: از محمد صلى الله عليه و آله از سه چيز سؤال كنيد، اگر از دو چيز آن پاسخ داد و از دادن پاسخ سؤال سوم خوددارى كرد، بدانيد كه او پيامبر خدا است!

1 . از داستان اصحاب كهف .

2 . داستان و سرگذشت ذى‏القرنين .

3 . از روح و حقيقت آن .

كفار قريش نيز از پيامبر اين سؤالات سه‏گانه را انجام دادند و رسول خدا صلى الله عليه و آله در پاسخ آنها فرمود:

«غدا اخبركم و لم يقل ان شاء الله ثم فسر قصة اصحاب الكهف و قصة ذى‏القرنين و ابهم قصة روح فنزل (و ما اوتيتم من العلم الا قليلا)» .

«پيامبر در پاسخ سؤال آنها فرمود: منتظر باشيد فردا پاسخ مى‏دهم، سپس داستان اصحاب كهف و جريان تاريخى ذوالقرنين را توضيح داد ولى قصه و جريان حقيقت روح را مبهم بيان كرد و منتظر نزول آيه‏اى از ناحيه خداوند بود كه اين آيه نازل گرديد: «به انسانها درباره روح و حقيقت آن اطلاعات زيادى داده نشده است‏» (4) .

اشكال برخى از اهل سنت‏به شان نزول آيه مذكور

گرچه برخى از علماى اهل سنت‏به شان نزول آيه بالا كه گفته شد، ايراد گرفته‏اند كه مساله روح بالاتر و با عظمت‏تر از خداوند نيست پس هنگامى كه شناخت‏خداوند ممكن است، بلكه حاصل است، پس چه نكته‏اى مانع از شناخت روح مى‏شود؟ درحالى كه مساله روح از مطالب سطح پائين‏ترى براى فلاسفه و متكلمين به شمار مى‏رود پس چگونه پيامبر حقيقت روح را نمى‏داند؟ درحالى كه او داناترين علما و افضل فضلاء مى‏باشد (5) .

پاسخ اشكال

اين اشكال برخى از علماى اهل سنت پاسخ‏هاى متعددى دارد:

اولا: ذات پروردگار قابل شناسايى نيست ولى وجود او و وصف كمالاتش با دلائل عقلى و فلسفى و علمى قابل اثبات است پس تشبيه حقيقت روح به حقيقت‏باريتعالى صحيح نيست .

ثانيا: به اعتراف صريح جمع كثيرى از فلاسفه و اديان بزرگ آسمانى و عقلاء، شناخت‏حقيقت روح براى انسانها ممكن و ميسور نيست .

و ثالثا: به اعتراف صريح قرآن در آيات مباركه، اطلاعات انسانها درباره روح و حقيقت آن كم است .

به هر حال، روح; ساختار مغايرى با ساختار ماده دارد و اصول حاكم بر آن غير از اصول حاكم بر ماده و خواص فيزيكى و شيميايى آن است . از اين‏رو پيامبر صلى الله عليه و آله مامور مى‏شود در يك جمله كوتاه و پرمعنى بگويد: «روح از عالم امر است‏» . يعنى خلقتى شگفت‏انگيز و اسرارآميز دارد .

آرى حقيقت و كنه روح بر همگان مجهول است و بزرگان اهل تحقيق به عجز خود در اين باره معترفند تا آنجا كه بزرگان و دانشمندان معروف اسلام كلام گهربار على عليه السلام را كه مى‏فرمايد:

«من عرف نفسه فقد عرف ربه‏» . «كسى كه خودش را بشناسد خدايش را شناخته است‏» . اشاره به اين حقيقت دانسته‏اند كه هم‏چنانكه هيچ‏كس به حقيقت‏خود نتواند دست‏يابد، به حقيقت ذات خداوند خود نيز نتواند دست‏يابد و آيه ذكر شده درباره روح «يسئلونك عن الروح الخ ... .» . نيز مبين اين مطلب است كه علم بشر نسبت‏به روح محدود است و بشر توان درك حقيقت روح را ندارد حتى اگر پيامبر صلى الله عليه و آله در صدد توضيح آن برآيد .

امام صادق عليه السلام فرمود: روح را نتوان به سنگينى و سبكى توصيف نمود، روح موجودى رقيق است (مانند هوا كه فضا را اشغال مى‏كند اما محسوس نيست) كه قالبى تيره بر آن پوشانيده شده است، از آن حضرت سؤال شد آيا روح پس از آن كه از بدن جدا گشت، متلاشى (ونابود) مى‏شود يا باقى مى‏ماند؟ فرمود: باقى است تا گاهى كه در صور دميده شود (6) .

و نيز امام صادق عليه السلام فرمود:

«روح آميخته به بدن نمى‏باشد، بلكه پوششى است كه بدن را احاطه نموده و فرمود: خداوند ارواح را دو هزار سال پيش از اجسام بيافريد» ! .

«اصبغ بن نباته‏» مى‏گويد: مردى خدمت امام على عليه السلام آمده گفت: روح چيست، آيا روح غير از جبرئيل است؟ فرمود: جبرئيل از ملائكه بوده، قرآن مى‏فرمايد: «ينزل الملائكة بالروح من امره على من يشاء من عباده ...» (7) . «خداوند فرشتگان با روح (الهى) به فرمانش بر هركس از بندگانش بخواهد نازل مى‏كند ...» .

و نيز مى‏فرمايد: «... تنزل الملائكة و الروح فيها ...» (8) «فرشتگان و (روح) در آن شب (شب قدر) به اذن پروردگارشان براى تقدير هركارى نازل مى‏شوند» .

و نيز در قرآن اين آيه ذكر شده است:

«يوم يقوم الروح و الملائكة صفا ...» (9) «روزى كه (روح) و (ملائكه) در يك صف مى‏ايستند» . پس روح غير از ملائكه است و خداوند درباره سجده به آدم، به ملائكه كه جبرئيل نيز در ميان آنها بود، فرمود: «فاذا سويته و نفخت فيه من روحى‏» (10) ذكر شده كه مراتب ارواح نورانى بشرى يك روح مى‏باشد (11) .

پس روح از جمله مخلوقات با عظمت پروردگار عالم بوده، داراى قوت و قدرت و ... بوده، ولى حقيقت آن بر انسانها مجهول مانده است .

در تفسير عياشى از امام باقر و امام صادق عليهما السلام نقل شده است كه در تفسير آيه: «يسئلونك عن الروح‏» (12) . فرمود: «انما الروح خلق من خلقه و له بصر و قوة و تاييد بجعله فى قلوب الرسل و المؤمنين‏» «روح از مخلوقات خداوند است، بينائى و قدرت و قوت دارد، خدا آن را در دلهاى پيامبران و مؤمنان قرار داده است‏» (13) .

و در برخى از روايات كه از طرق اهل بيت عليهم السلام در تفسير آيه مذكور به ما رسيده مى‏بينيم كه روح به معناى مخلوقى برتر از جبرئيل و ميكائيل معرفى شده كه همواره با پيامبر و امامان عليهم السلام بوده است و آنان را در خط سيرشان از هرگونه انحرافى باز مى‏داشت (14) .

پى‏نوشت:

1) اسراء: 85 .

2) تفسير نمونه، ج‏12، ص 252، سوره اسراء، آيه 85 .

3) تفسير نمونه، ج‏12، ص 253 .

4) كشاف، اصطلاحات الفنون، تاليف: محمد اعلى بن على تهانوى، ج‏1، چ كلكته، سال 1862م ، ص 541 - 540 .

5) و منهم من طعن فى هذه الرواية و قال ان الروح ليس اعظم شانا من الله فاذا كانت معرفته تعالى ممكنة بل حاصلة فاى معنى يمنع من معرفة‏الروح و ان مسالة الروح يعرفها اصاغر الفلاسفة و اراذل المتكلمين فكيف لا يعلم رسول الله حقيقته مع انه اعلم‏العلماء و افضل الفضلاء!» (دائرة‏المعارف، بستائى، ج‏8، ص 742) .

6) تفسير صافى، فيض كاشانى، ص 293 . به نقل از معارف و معاريف، ج‏3، ص 1085، چاپ اول، 1369، تاليف سيد مصطفى دشتى .

7) نحل: 2 .

8) قدر: 4 .

9) نبا: 38 .

10) حجر: 29، ص: 72 .

11) قال بعض المتكلمين ان لكل نبى خمسة ارواح و لكل مؤمن ثلاثة ارواح و فى مشكاة الانوار ان الارواح البشرية النورانية خمس الخ ...» (دائرة‏المعارف بستانى، ص 745 ماده روح، ج‏8) .

12) اسراء: 85 .

13) تفسير نورالثقلين، ج‏3، ص 216 - تفسير نمونه، ج‏12، ص 253 .

14) همان، ص 15 - همان .