دکتر حسین حقانی
| مجلات >مکتب اسلام>شماره 2 (سال 81) |
دكتر حسين حقانى مطالعه آيات قرآن و احاديث وارده از اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام و تحقيق و بررسى بيشتر در آنها بيانگر اين واقعيت
است كه كنه و حقيقت روح و نفس بر همگان مجهول بوده، بزرگان اهل تحقيق به عجز خود در اين باره معترفند . صريح متن قرآن و روايات وارد در ذيل اين آيات نشانگر اين جريان تاريخى است كه مشركين يا اهل كتاب از رسول خدا صلى الله
عليه و آله درباره حقيقت روح سؤال كردند در پاسخ آنان اين آيه نازل گرديد: «يسئلونك عن الروح قل الروح من امر ربى و ما اوتيتم من العلم الا قليلا» (1) . «از تو درباره روح سؤال مىكنند بگو: روح از فرمان پروردگار من است و جز اندكى از دانش به شما درباره روح داده نشده است» . از مجموع قرائن موجود در اين آيه و ملاحظه روايات پيشوايان اسلام و نظرات دانشمندان و صاحبنظران در اين مورد چنين
استفاده مىشود كه پرسش كنندگان، از حقيقت روح آدمى سؤال مىكردند، همين روح عظيمى كه ما را از حيوانات جدا مىسازد
و برترين شرف انسانها است و تمام قدرت و فعاليت ما از آن سرچشمه مىگيرد و به كمك آن زمين و آسمان را جولانگاه خود
مىدهيم و اسرار علوم را مىشكافيم! و تا اعماق موجودات راه مىيابيم! سؤال كنندگان مىخواستند بدانند كه حقيقت اين اعجوبه
عالم آفرينش چيست؟! (2) . از آنجا كه روح، ساختارى مغاير با ساختار ماده داشته، اصول حاكم بر آن غير از اصول حاكم بر ماده و خواص فيزيكى و شيميايى
آن است . پيامبر صلى الله عليه و آله مامور مىشود در يك جمله كوتاه و پرمعنى بگويد: «روح از عالم امر است» . يعنى روح خلقتى
اسرارآميز و شگفتانگيز و مرموز دارد . سپس براى توضيح اين پاسخ در ذيل آيه وارد است كه: بهره شما انسانها از علم و دانش مربوط به روح و حقيقت آن بسيار كم و
ناچيز است، بنابراين جاى شگفتى نيست كه رازهاى روح را نشناسيد هرچند از همه چيز به شما نزديكتر است (3) . در شان نزول اين آيه روايات و احاديثى از علماى بزرگ اهل سنت و پيشوايان اسلام وارد شده كه يهود به طائفه قريش گفتند: از
محمد صلى الله عليه و آله از سه چيز سؤال كنيد، اگر از دو چيز آن پاسخ داد و از دادن پاسخ سؤال سوم خوددارى كرد، بدانيد كه او
پيامبر خدا است! 1 . از داستان اصحاب كهف . 2 . داستان و سرگذشت ذىالقرنين . 3 . از روح و حقيقت آن . كفار قريش نيز از پيامبر اين سؤالات سهگانه را انجام دادند و رسول خدا صلى الله عليه و آله در پاسخ آنها فرمود: «غدا اخبركم و لم يقل ان شاء الله ثم فسر قصة اصحاب الكهف و قصة ذىالقرنين و ابهم قصة روح فنزل (و ما اوتيتم من العلم الا
قليلا)» . «پيامبر در پاسخ سؤال آنها فرمود: منتظر باشيد فردا پاسخ مىدهم، سپس داستان اصحاب كهف و جريان تاريخى ذوالقرنين را
توضيح داد ولى قصه و جريان حقيقت روح را مبهم بيان كرد و منتظر نزول آيهاى از ناحيه خداوند بود كه اين آيه نازل گرديد: «به
انسانها درباره روح و حقيقت آن اطلاعات زيادى داده نشده است» (4) . گرچه برخى از علماى اهل سنتبه شان نزول آيه بالا كه گفته شد، ايراد گرفتهاند كه مساله روح بالاتر و با عظمتتر از خداوند
نيست پس هنگامى كه شناختخداوند ممكن است، بلكه حاصل است، پس چه نكتهاى مانع از شناخت روح مىشود؟ درحالى كه
مساله روح از مطالب سطح پائينترى براى فلاسفه و متكلمين به شمار مىرود پس چگونه پيامبر حقيقت روح را نمىداند؟
درحالى كه او داناترين علما و افضل فضلاء مىباشد (5) . اين اشكال برخى از علماى اهل سنت پاسخهاى متعددى دارد: اولا: ذات پروردگار قابل شناسايى نيست ولى وجود او و وصف كمالاتش با دلائل عقلى و فلسفى و علمى قابل اثبات است پس تشبيه
حقيقت روح به حقيقتباريتعالى صحيح نيست . ثانيا: به اعتراف صريح جمع كثيرى از فلاسفه و اديان بزرگ آسمانى و عقلاء، شناختحقيقت روح براى انسانها ممكن و ميسور
نيست . و ثالثا: به اعتراف صريح قرآن در آيات مباركه، اطلاعات انسانها درباره روح و حقيقت آن كم است . به هر حال، روح; ساختار مغايرى با ساختار ماده دارد و اصول حاكم بر آن غير از اصول حاكم بر ماده و خواص فيزيكى و شيميايى
آن است . از اينرو پيامبر صلى الله عليه و آله مامور مىشود در يك جمله كوتاه و پرمعنى بگويد: «روح از عالم امر است» . يعنى
خلقتى شگفتانگيز و اسرارآميز دارد . آرى حقيقت و كنه روح بر همگان مجهول است و بزرگان اهل تحقيق به عجز خود در اين باره معترفند تا آنجا كه بزرگان و
دانشمندان معروف اسلام كلام گهربار على عليه السلام را كه مىفرمايد: «من عرف نفسه فقد عرف ربه» . «كسى كه خودش را بشناسد خدايش را شناخته است» . اشاره به اين حقيقت دانستهاند كه
همچنانكه هيچكس به حقيقتخود نتواند دستيابد، به حقيقت ذات خداوند خود نيز نتواند دستيابد و آيه ذكر شده درباره روح
«يسئلونك عن الروح الخ ... .» . نيز مبين اين مطلب است كه علم بشر نسبتبه روح محدود است و بشر توان درك حقيقت روح را
ندارد حتى اگر پيامبر صلى الله عليه و آله در صدد توضيح آن برآيد . امام صادق عليه السلام فرمود: روح را نتوان به سنگينى و سبكى توصيف نمود، روح موجودى رقيق است (مانند هوا كه فضا را
اشغال مىكند اما محسوس نيست) كه قالبى تيره بر آن پوشانيده شده است، از آن حضرت سؤال شد آيا روح پس از آن كه از بدن
جدا گشت، متلاشى (ونابود) مىشود يا باقى مىماند؟ فرمود: باقى است تا گاهى كه در صور دميده شود (6) . و نيز امام صادق عليه السلام فرمود: «روح آميخته به بدن نمىباشد، بلكه پوششى است كه بدن را احاطه نموده و فرمود: خداوند ارواح را دو هزار سال پيش از اجسام
بيافريد» ! . «اصبغ بن نباته» مىگويد: مردى خدمت امام على عليه السلام آمده گفت: روح چيست، آيا روح غير از جبرئيل است؟ فرمود:
جبرئيل از ملائكه بوده، قرآن مىفرمايد: «ينزل الملائكة بالروح من امره على من يشاء من عباده ...» (7) . «خداوند فرشتگان با روح
(الهى) به فرمانش بر هركس از بندگانش بخواهد نازل مىكند ...» . و نيز مىفرمايد: «... تنزل الملائكة و الروح فيها ...» (8) «فرشتگان و (روح) در آن شب (شب قدر) به اذن پروردگارشان براى تقدير
هركارى نازل مىشوند» . و نيز در قرآن اين آيه ذكر شده است: «يوم يقوم الروح و الملائكة صفا ...» (9) «روزى كه (روح) و (ملائكه) در يك صف مىايستند» . پس روح غير از ملائكه است و خداوند
درباره سجده به آدم، به ملائكه كه جبرئيل نيز در ميان آنها بود، فرمود: «فاذا سويته و نفخت فيه من روحى» (10) ذكر شده كه مراتب
ارواح نورانى بشرى يك روح مىباشد (11) . پس روح از جمله مخلوقات با عظمت پروردگار عالم بوده، داراى قوت و قدرت و ... بوده، ولى حقيقت آن بر انسانها مجهول مانده
است . در تفسير عياشى از امام باقر و امام صادق عليهما السلام نقل شده است كه در تفسير آيه: «يسئلونك عن الروح» (12) . فرمود: «انما
الروح خلق من خلقه و له بصر و قوة و تاييد بجعله فى قلوب الرسل و المؤمنين» «روح از مخلوقات خداوند است، بينائى و قدرت و
قوت دارد، خدا آن را در دلهاى پيامبران و مؤمنان قرار داده است» (13) . و در برخى از روايات كه از طرق اهل بيت عليهم السلام در تفسير آيه مذكور به ما رسيده مىبينيم كه روح به معناى مخلوقى برتر
از جبرئيل و ميكائيل معرفى شده كه همواره با پيامبر و امامان عليهم السلام بوده است و آنان را در خط سيرشان از هرگونه
انحرافى باز مىداشت (14) . پىنوشت: 1) اسراء: 85 . 2) تفسير نمونه، ج12، ص 252، سوره اسراء، آيه 85 . 3) تفسير نمونه، ج12، ص 253 . 4) كشاف، اصطلاحات الفنون، تاليف: محمد اعلى بن على تهانوى، ج1، چ كلكته، سال 1862م ، ص 541 - 540 . 5) و منهم من طعن فى هذه الرواية و قال ان الروح ليس اعظم شانا من الله فاذا كانت معرفته تعالى ممكنة بل حاصلة فاى معنى
يمنع من معرفةالروح و ان مسالة الروح يعرفها اصاغر الفلاسفة و اراذل المتكلمين فكيف لا يعلم رسول الله حقيقته مع انه
اعلمالعلماء و افضل الفضلاء!» (دائرةالمعارف، بستائى، ج8، ص 742) . 6) تفسير صافى، فيض كاشانى، ص 293 . به نقل از معارف و معاريف، ج3، ص 1085، چاپ اول، 1369، تاليف سيد مصطفى دشتى .
7) نحل: 2 . 8) قدر: 4 . 9) نبا: 38 . 10) حجر: 29، ص: 72 . 11) قال بعض المتكلمين ان لكل نبى خمسة ارواح و لكل مؤمن ثلاثة ارواح و فى مشكاة الانوار ان الارواح البشرية النورانية خمس
الخ ...» (دائرةالمعارف بستانى، ص 745 ماده روح، ج8) . 12) اسراء: 85 . 13) تفسير نورالثقلين، ج3، ص 216 - تفسير نمونه، ج12، ص 253 . 14) همان، ص 15 - همان . روانشناسى اسلامى (41)
ديدگاه قرآن و احاديث در مورد حقيقت روح
اشكال برخى از اهل سنتبه شان نزول آيه مذكور
پاسخ اشكال