روانشناسی اسلامی (40)

دکتر حسین حقانی

دیدگاه دانشمندان و متکلمین اهل سنت درباره حقیقت روح ">
مجلات >مکتب اسلام>شماره 11 (سال 80)

روانشناسى اسلامى (40)

دكتر حسين حقانى

ديدگاه دانشمندان و متكلمين اهل سنت درباره حقيقت روح

برخلاف نظر معتزله، بسيارى از متكلمين اهل سنت و جماعت، روح را جوهر (ونه عرض) و يك واقعيت غير قابل تقسيم مى‏دانند و دلائلى بر اين معنا اقامه كرده‏اند .

عقيده برخى از متكلمين از برادران اهل سنت و جماعت درباره روح و حقيقت آن، اين است كه: «روح و عقل از موجودات واقعى در عالم خلقت‏بوده، امر عرضى نيستند، برخلاف آنچه فرقه «معتزله‏» از متكلمين اهل سنت و غير آنها گمان كرده‏اند و نيز روح و عقل از صفات حسنه و قبيحه، زيادى و كمى را مى‏پذيرند، همان‏طور كه بينائى چشم انسان، كم نورى و پرده‏پوشى و آفتاب، انكساف را غزالى (2) يكى از متكلمين بزرگ اهل سنت و جماعت مى‏گويد: «حقيقت روح از قبيل جسم نيست كه حلول در بدن كرده باشد . (مانند داخل شدن آب در ظرفى) و باز روح از قبيل عرض نيست كه داخل در قلب و مغز شده باشد (مثل حلول علم در عالم) بلكه روح از قبيل جوهر است‏براى اينكه خودش را و خالقش را مى‏شناسد و معقولات را درك مى‏كند و به‏اتفاق تمام عقلا، روح جزء لا يتجزى است و قابل تقسيم و تجزيه نيست‏حتى استعمال لفظ جزء در مورد حقيقت روح سزاوار نيست زيرا كه جزء نسبت‏به كل داده شده و در مورد روح و حقيقت آن كلى وجود ندارد مگر اينكه گوينده آن كلام به قول خودش اراده اين نحو جزء كند كه واحد جزء عدد 10 مى‏باشد» (3) .

سپس چنين ادامه مى‏دهد:

«اگر در انسانيت انسان همه آنچه را كه قوام بدن انسان به آن متوقف است جمع بكنى روح نيز يكى از موارد آن بشمار مى‏رود . روح نه داخل در بدن بوده، (مثل ساير اعضاء و جوارح) و نه خارج از آن و نه روح جدا از بدن بوده و نه متصل به آن، بلكه حقيقت روح به ملاحظه دانش از حلول در يك محلى و اتصال به اجسام، منزه مى‏باشد و داراى جهت و مكان خاصى در بدن نيست ... پس ارواح نزد ما انسانها اجسام لطيف غيرمادى هستند . بخلاف عقيده فلاسفه، حال كه روح يك موجود غير مادى است پس او موجودى لطيف و نورانى و غيرقابل انحلال و در عين حال در تمام اعضاء و جوارح بدن انسانها جارى و سارى است و روح به ملاحظه ذاتش داراى هستى است، زيرا او قادر است كه بدن و اعضاء بدن را حركت‏بدهد» (4) .

پس روح جوهرى است علوى و آسمانى كه در شان آن آيه: «... قل الروح من امر ربى‏» (5) . «... روح از عالم امر پروردگار مى‏باشد» . نازل شده است‏يعنى او به امر پروردگار موجود گشته، امرى كه در غير ماديات به كار مى‏رود پس وجود او زمانى است نه به‏صورت خلق كه در ماديات به كار برده مى‏شود پس وجود او آنى است و بامر پروردگار موجود گشته و جسم و بدن همراه او به نحو خلق و موجود مادى پديد آمده است، چنانكه خداوند تبارك و تعالى در قرآن مجيد مى‏فرمايد: «و من آياته الى القوم السماء و الارض بامره‏ر» (6) «از نشانه‏هاى اوست كه آسمان و زمين به فرمان خدا برپا است‏» . و نيز آيه مباركه: «... الشمس و القمر و النجوم مسخرات بامره ...» (7) «خداوند، خورشيد و ماه و ستارگان را آفريد كه مسخر فرمان او هستند» .

نظريه فخر رازى

امام فخر رازى (8) در كتاب خود: «النفس و الروح و شرح قوامها» تحت عنوان: «البحث عن ماهية جوهر النفس‏» . در حدود هفت دليل و حجت اقامه مى‏كند كه روح و نفس انسانى مادى نبوده، حقيقت آن از قبيل جسم و بدن نمى‏باشد .

از جمله مى‏نويسد: بدانكه آنچه انسان هنگامى كه مى‏گويد: «من آمدم، من شنيدم و من فهميدم و من انجام دادم و ... مراد او اين بدن جسمى و مادى نيست زيرا دليل عقلى و نقلى براى اين كار فراوان است‏» (9) . سپس شروع مى‏كند به بيان دلائلى روشن از آيات قرآن براى اثبات اينكه روح و نفس انسانى عبارت از جسم و بدن نبوده، مادى نمى‏باشد:

دليل اول: مشتمل بر چند آيه شامل بر صفات شهدا و صفات معذبين .

الف: «و لا تحسبن الذين قتلوا فى سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون ...» (10)

«اى پيامبر! هرگز گمان مبر كسانى كه در راه خدا كشته شدند مردگانند بلكه آنان زنده‏اند و نزد پرودگارشان روزى داده مى‏شوند» .

ب: «... النار يعرضون عليها غدوا و عشيا ...» (11) درباره صفت معذبين خداوند مى‏فرمايد: «كافران هر صبح و شام بر عذاب آتش عرضه مى‏شوند» .

ج: «مما خطيئاتهم اغرقوا فادخلوا نارا» (12) «آرى سرانجام، همگى به خاطر گناه‏هايشان غرق شدند» .

بديهى است در اين آيات اشاره به انسانى است كه بعد از موت اين بدن، باقى بوده و رنج و عذاب را ادراك مى‏كند و معلوم است كه اين بدن بعد از موت، ديگر حيات نداشته و به هنگام زنده شدن براى روز رستاخيز اجزاء و اعضاى ديگرى غير از اين اجزاء بدن، همراه نفس و روح مى‏باشد . غير از اين آيات، آيات ديگرى از قبيل «... اخرجوا انفسكم ...» (13) يعنى هنگامى كه فرشتگان به ظالمان مى‏گويند: «جان خود را خارج سازيد ...» .

و آيه: «يا ايتها النفس المطمئنة ارجعى الى ربك راضية مرضية‏» (14) يعنى خطاب به نفس، خداوند مى‏فرمايد: «بسوى پروردگارت بازگرد در حالى كه هم تو از او خشنودى و هم او از تو خشنود است‏» .

و نيز آيه: «... حتى اذا جاء احدكم الموت توفته رسلنا و هم لا يفرطون ثم ردوا الى الله مولاهم الحق ...» (15) «... خداوند بر شما مراقبانى مى‏گمارد تا زمانى كه يكى از شما را مرگ فرا رسد در اين موقع فرستادگان ما، جان او را مى‏گيرند و آنها در نگاه‏دارى حساب عمر و اعمال بندگان كوتاهى نمى‏كنند» .

و آيات ديگر از قبيل: «ثم انشاناه خلقا آخر فتبارك الله احسن الخالقين‏» (16) «نطفه را به صورت علقه و علقه را به صورت مضغه و مضغه را به صورت استخوانهائى درآورديم و بر استخوانها گوشت پوشانديم سپس آنرا آفرينش تازه‏اى ساختيم پس بزرگ ست‏خدائى كه بهترين آفرينندگان است‏» .

و غير از اينها از آيات كه همه آنها دليل بر اين است كه نفس انسان غير از بدن و جسم مادى است قرآن در سوره سجده پس از آيه نهم، اعتراض برخى از مشركان را درباره امكان بازگشت‏به حيات مجدد نقل مى‏كند و مى‏گويد: «... و قالوا ااذا اضللنا فى الارض اننا لفى خلق جديد» (17) يعنى «كافران مى‏گويند: «اگر ما مرديم و اجزاى بدن ما در جهان پخش و گم گشت آيا ما داراى آفرينش مجدد خواهيم بود؟» . آنگاه قرآن در پاسخ اين سؤال و اعتراض مى‏فرمايد: «بل هم للقاء ربهم كافرون‏» . «آنان به لقاء پروردگار خود كفر مى‏ورزند» . و نيز مى‏فرمايد: «... قل يتوفاكم ملك الموت الذى وكل بكم ثم الى ربكم ترجعون‏» (18) «بگو اى پيامبر: فرشته مرگ كه بر شما مامور شده (روح) شما را مى‏گيرد سپس شما را به سوى پروردگارتان باز مى‏گرداند» .

زيرا مراد از توفى در آيه گذشته ميراندن نيست‏بلكه قبض و اخذ و گرفتن است و اين لفظ در اين آيه و در آيات متعددى در قرآن در اين معنا به كار رفته و مفاد آن با مراجعه به موارد اين لفظ در آيات روشن مى‏گردد به اين معنى كه بدنهاى شما در جهان ماده و دنيا پخش و گم مى‏گردد ولى آنچه واقعيت‏شما را تشكيل مى‏دهد حقيقت‏شما و آن همان روح شماهاست كه پيش خداوند محفوظ مى‏باشد و فرشته مرگ كه بر شما گذارده شده است آنرا مى‏گيرد و در اختيار ما قرار مى‏دهد و هر موقع كه آنرا به جهان ماده بازگردانيم همان باشد كه در آغاز بود .

پس معلوم مى‏شود كه واقعيت انسانها همان روح آنها است كه فرشته مى‏گيرد و اگر واقعيت انسانها چيز ديگرى بود صحيح نبود بفرمايد: يتوفاكم يعنى «شما را خداوند قبض مى‏كند» .

و باز از آيه مباركه زير: «و لا تكونوا كالذين نسوا الله فانساهم انفسهم اولئك هم الفاسقون‏» (19) يعنى: «مانند كسانى نباشيد كه خدا را فراموش كردند و آنگاه خدا آنها را به خودفراموشى دچار كرد، آنان گروه فاسق مى‏باشند» استفاده مى‏شود يعنى مراد از كلمه «انفسهم‏» در آيه بالا و مقصود از اين خود و خويشتن، جسم و تن و لذايذ جسمان نيست زيرا گروه فاسق غير از اطاعت‏خدا آنچه را هرگز فراموش نمى‏كنند، تن است‏بلكه جزء به تن‏پرورى و غور در لذائذ مادى به چيزى نمى‏انديشند پس مقصود از خود و خويشتن در آيه همان روح است كه حقيقت «من‏» و «او» و «خود» و «خويشتن‏» است پس روح با فناى جسد فانى نمى‏گردد و آن جوهر است نه عرض و اهل تحقيق برآنند كه نحوه تعلق روح به بدن به گونه جزئيت و حلول نمى‏باشد بلكه نحوه تعلق روح به بدن نحوه تدبير و تصرف است‏يعنى روح همراه جسد است تا آنرا اداره و در آن تصرف نمايد و اكثر متكلمين اماميه مانند شيخ مفيد (ره) و «بنى نوبخت‏» و محقق طوسى و علامه و از اشاعره «راغب اصفهانى‏» و ابوحامد غزالى بر اين عقيده‏اند . (20)

استقلال روح، از نظر روايات شيعى

از امام باقر عليه السلام در تفسير آيه: «الله يتوفى الانفس حين موتها ...» (21) «خداوند روح را هنگام مرگ و در حال خواب دريافت مى‏دارد و آنكه مرگش نرسيده دوباره به بدنش برمى‏گرداند تا گاهى كه مرگش فرا رسد» . آمده كه فرمود: چون يكى به خواب مى‏رود روح (حيوانى) او در بدنش مى‏ماند و ميان آندو رابطه‏اى مانند شعاع خورشيد برقرار مى‏باشد» (22)

از اميرالمؤمنين على (ع) روايت‏شده كه جسم را شش حالت است: صحت، مرض، مرگ، زندگى، خواب، بيدارى و همچنين روح نيز داراى چنين حالاتى مى‏باشند كه حيات او دانش و مرگش، جهل و بيماريش، شك و صحتش، هستى و خوابش، غفلت و بيداريش حالت توجه مى‏باشد» (23) . بديهى است كه حالات شش گانه شمرده شده براى جسم جز از طريق روح كه يك موجود مستقل مجرد كه در رابطه با جسم قرار دارد انجام نمى‏گيرد .

در حديث معتبر آمده است كه ارواح مؤمنان در ميان باغى از بهشت‏به هيئتى همانند اجسام دنيوى زندگى مى‏كنند و در حديث ديگر معتبر: ارواح بشكل اجساد در باغى در بهشت زندگى مى‏كنند و از حال يكديگر مى‏پرسند و با يكديگر تعارف مى‏كنند .

و در حديث ديگرى نقل شده است كه ارواح در اطاقهايى در بهشت مى‏باشند و از غذاى آن مى‏خورند و از نوشابه‏هايش مى‏نوشند و در روايت ديگرى ذكر شده است كه چون خداوند روح مؤمن را بستاند آنرا به كالبدى مانند كالبد دنيوى‏اش منتقل مى‏سازد و آنان مى‏خورند و مى‏آشامند و چون يكى از آشنايان بر آنان وارد شود او را به صورت دنيوى‏اش بشناسند . (24)

پى‏نوشت:

1) ان الروح و العقل من الاعيان ليس بعرضين كما ظنته المعتزله و غيرهم و انها يقبلان الزياده و من الصفات الحسنة و القبيحة كما يقبل العين الناظرة غشاوة و رمدا و الشمس انكسافا و لهذا وصف الروح بالامارة بالسوء مرة و بالمطمئنة اخرى‏» (دائرة المعارف تاليف بستانى، ج 8 - ماده روح ص 745/746).

2) ابو حامد محمد بن غزالى متولد سال 415 ه . در طايران از قراء طوس خراسان و متوفاى سال 505 ه . ق .

3) ان الروح ليس بجسم يحل البدن حلول الماء فى اناء و لا هو عرض يحل القلب و الدماغ حلول العلم فى العالم بل هو جوهر لانه يعرف نفسه و ظائقة و يدرك المعقولات و هو باتفاق العقلاء جزء لا يتجزى و شى‏ء لا ينقسم الا ان لفظ الجزء غير لايق به لان الجزء مضاف الى الكل هيهنا فلا جزء الا ان يراد به ما يريد القائل بقوله: الوحدة جزء من العشرة ...» (دائرة‏المعارف بستانى، ج 8، ماده روح، ص 746).

4) الارواح عندنا اجسام لطيفة غير مادية خلافا للفلاسفة فاذا كان الروح غير مادى كان لطيفا نورانيا غير قابل للانحلال و ساريا فى الاعضاء اللطيفة و كان حيا بالذات لانه عالم قادر على تحريك البدن ...» (دائرة‏المعارف بستانى، ص 746، ماده روح، ج 80).

5) سوره اسراء آيه 85 .

6) سوره روم آيه 25 .

7) سوره اعراف آيه 54 .

8) متوفاى 606 ه . ق . تا ص 27 تاريخ چاپ سال 1364 . ش .

9) اعلم ان الذى يشير اليه كل احد بقوله: انا جئت‏يقول انا انصرف و انا سمعت و انا فهمت و انا فعلت‏» شى‏ء غير هذه البينة الظاهرة المحسوسة و يدل عليه المعقول و المنقول‏» (همان، ص‏27) .

10) آل عمران آيه 169 .

11) سوره غافر آيه 46 .

12) سوره نوح آيه 25 .

13) سوره انعام آيه 93 .

14) سوره فجر آيه 27 و 28 و 29 .

15) سوره انعام آيه 61 و 62 .

16) سوره مؤمنون آيه 14 .

17) سوره سجده آيه 10 .

18) سوره سجده آيه 11 .

19) سوره حشر آيه 19 .

20) معارف و معاريف تاليف: سيد مصطفى حسينى دشتى ج 3، ماده روح، تاريخ چاپ: سال 1369 . انتشارات اسماعيليان قم چاپ اول .

21) سوره زمر آيه 42 .

22) تفسير صافى ص 325 - 467 . تاليف مرحوم فيض كاشانى .

23) بحارالانوار تاليف: مرحوم محمد تقى مجلسى ج 61 ص 40 .

24) مجمع البحرين تاليف مرحوم فخرالدين طريحى متوفاى سال 1085 ه . ق ص 1086 و كتاب: معارف و معاريف ج 3 .