حسین حقانی زنجانی
| مجلات >مکتب اسلام>شماره 9 (سال 80) |
حسين حقانى زنجانى روح، موجودى مجرد است و جسم و قابل قسمت نيست و حيات و فعاليت اعضاى بدن، به او متكى است . واژه روح در قرآن در سورهها و آيات متعددى تكرار شده است و متبادر از آن، همان موجودى است كه مبدا حيات و زندگى است و
آن را منحصر به انسان و يا انسان و حيوان ننموده است، بلكه آن را در غير انسان و حيوان نيز اثبات نموده است مثل آيه مباركه: «...
فاتخذت من دونهم حجابا فارسلنا اليها روحنا» (1) . «. . مريم ميان خود و آنان حجابى افكند و در اين هنگام، ما روح خود را به سوى او فرستاديم» . و آيه مباركه: «و كذلك اوحينا اليك روحا من امرنا» (2) . «همانگونه (كه بر پيامبران پيشين، وحى فرستاديم) بر تو نيز روحى را به
فرمان خود وحى كرديم» . و آيات ديگر . پس براى روح، مصداقى در انسان هست و مصداقهاى ديگرى نيز در برخى موجودات
ديگر . اين دو آيه و آيات ديگر به صراحت دلالتبر وجود روح در انسان و برخى موجودات ديگر غير از انسان به معانى مختلف وجود دارد
از جمله آياتى كه به صراحت دلالتبر اين دارد كه مراد از روح، تنها روح انسانى است، آيه مباركه زير است: «يسئلونك عن الروح قل الروح من امر ربى» (3) . «از تو (اى پيامبر) راجع به روح مىپرسند، بگو روح از كار خدا است و به شما جز اندكى از علم داده نشده است» . در اين آيه گرچه روح، مطلق آورده شده و لكن از قرائن موجود در آيه، استفاده مىشود كه مراد از روح مورد سؤال، روح انسانى
است كه به امر خدا انجام گرديده است . بنابر عقيده بيشتر مفسران در آيه بالا روح به معناى روان و عامل حيات بهكار رفته است (4) . مفسر بزرگ اهل سنت «شيخ ابوالفتوح رازى» در تفسير «روحالجنان» (5) . در ضمن بيان اقوال مختلف در مورد مفهوم و معناى
روح مىگويد: «آنچه در اين آيه مورد سؤال قرار گرفته، روح آدمى است كه قوام حيات به آن است و آدمى به آن زنده و با فقدان آن انسان زنده
نمىماند» . مرحوم شعرانى در حاشيه تفسير رازى چنين بيان مىكند: «تفسير روح با اين مفهوم درستتر به نظر مىآيد كه سؤال از وجود روح و حقيقت آن از ديرباز ميان ملل جهان متداول بود، خاصه
يهود و مخصوصا آن جماعت از يهوديان كه با فلاسفه آميخته و از عقايد و اختلافشان درباره روح، اطلاع يافته بودند، تعجب بشر
درباره روح از آن است كه مىبيند قدرتى استبر خلاف طبيعت و گوئى بر ضد آن در نبرد است و گوشت و پوست و استخوان را
چون به خود رها كنند زود پوسيده و متعفن و پراكنده مىگردد و روح، او را سالها از فرسودگى و تعفن، نگاه مىدارد و به حركت و
سخن مىآورد و تعقل و ادراك مىكند و اينها هيچيك، كار جسم نيست، جسم، سنگين است و سوى پائين ميل دارد و روح بر
مىجهد و جسم را مىجهاند . «حال پس خود روح از چه مبدا و منشا است؟ خداوند جواب داد كه مبدا آن از فرمان خدا است و مانند نور خورشيد بر ابدان
تابيده و اگر فرمان الهى نبود و از وراى عالم طبيعت، دستورى نرسيده و فروغى نتافته بود، همه چيز جامد بود و صامت» . تفسير آيه «و ما اوتيتم من العلم الاقليلا» . «شما آدميان جز اندكى كه از علم، نصيب ندارند» . اين است كه روح از ديدگاه قرآن،
موقعيتى در عالم وجود دارد و آثار و خواصى در اين عالم، بروز مىدهد كه بسيار بديع و عجيب است و شما از آن بىخبريد! مرحوم «بحرانى» مؤلف تفسير «برهان» در تفسير آيه فوق از حضرت امام باقر عليه السلام نقل مىكند كه فرمود: «معناى آيه، اين است كه جز تعداد كمى از بشر; از روح، آگاهى ندارند» . استاد معظم علامه فقيد، سيد محمد حسين طباطبائىقدس سره در تفسير «الميزان» (6) مىنويسد: «كلمه روح به طورى كه در لغت معرفى شده، به معناى مبدا حيات است كه جاندار به وسيله آن قادر بر احساس و حركت ارادى
مىشود ولى مراد از روح در اين آيات همان روح و نفس به نام «نفس ناطقه» مىباشد كه در كالبد همه افراد انسانهاى موجود، وجود
دارد . و وجود آن از ناحيه خدا و وابسته به او است» . چنانكه در آيه ديگر مىفرمايد: «. . انما امره اذا اراد شيئا ان يقول له كن فيكون» (7) . «فرمان او چنين است كه هرگاه چيزى را اراده كند، تنها به آن مىگويد: موجود باش! آن نيز بىدرنگ موجود مىشود» . از اين آيه معلوم مىشود كه: 1 . امر خدا يعنى ايجاد هستى و وجودى است كه از ناحيه خداوند به روح متعلق شده و اين موجود، وابسته به خداست و به امر او
پيدا شده نه علل و اسباب ديگرى . 2 . موجودى به نام روح، وجود دارد و به همين مناسبتحضرت مسيح عليه السلام به عنوان كلمه خدا و روح او شمرده شده، آنجا
كه مىفرمايد: «انما المسيح عيسى بن مريم رسول الله و كلمة القاها الى مريم و روح منه» (8) . «مسيح، عيسى بن مريم، فقط پيامبر
خدا و كلمه اوست كه آن را به مريم القاء كرده است و روحى از جانب او است» . خداوند در برخى از آيات روح و جان موجود در انسانها را متعلق به خود دانسته يعنى تنها از ناحيه او به انسان، عطاء شده است
چنانكه در مورد خلقتحضرت آدم عليه السلام مىفرمايد: «فاذا سويته و نفخت فيه من روحى» (9) . «هنگامى كه كار انسان را به پايان رساندم و در او از روح خود (يعنى يك روح شايسته و
بزرگ) دميدم» . و در آيه مباركه ديگر چنين وارد شده است: «ثم سواه و نفخ فيه من روحه» (10) «سپس اندام انسان را موزون ساخت
و از روح خويش در وى دميد» . در اين دو آيه روح، متعلق به انسان ذكر شده و با كلمه «من» آورده شده يعنى مبدا پيدايش او از ناحيه خداست . و نام اين ايجاد را
«نفخ» يعنى دميدن نهاده است (11) همچنانكه اين كلمه در ساير آيات وارده در اين باب نشان دهنده همين واقعيت است: «يلقي
الروح من امره على من يشاء» (12) . «وحى را به هر يك از بندگان خويش كه بخواهد القاء مىنمايد» . و آيه «ينزل الملائكة بالروح من
امره على من يشاء من عباده» (13) . «فرشتگان را با وحى به هر يك از بندگان خويش كه بخواهد مىفرستد تا دلهاى مرده را به وسيله
آن زنده نمايد» . و آيه «تنزل الملائكة و الروح فيها باذن ربهم من كل امر» (14) . «فرود آيند فرشتگان و روح (مراد جبرئيل است) در آن شب به اذن خدا با هر كارى كه تقدير خدا در امور مختلف است» . چنانكه
خوانندگان ملاحظه مىكنند، كلمه «من» در همه اين آيات مىفهماند كه روح از جنس و سنخ امر است و آنگاه امر را بيان مىكند و
مىفرمايد: «انما امره اذا اراد شيئا ان يقول له كن فيكون» (15) . «فسبحان الذي بيده ملكوت كل شىء» ، «جز اين نيست كه هرگاه خداوند اراده
كند چيزى را، امر كند به او و بگويد باش، پس به وجود مىآيد» . به طور كلى در مطالعه آيات قرآنى در جهان آفرينش دو پديده، جلب توجه مىنمايد: يكى پديده «خلق» كه در مسير سلسله علل و
اسباب، قرار داشته و بر زمان و مكان، منطبق مىگردد و مسير تكامل را تدريجا مىپيمايد . ديگرى پديده «امر» كه نشان دهنده
ارتباط موجودات با خداوند مىباشد، در اين پديده، تدريج وجود ندارد و تنها با اراده خداوند بهطور آنى، موجود مىگردد و اسباب
و وسائل مادى در آن راه ندارد و در حقيقت پديده و عالم امر كه روح از آن عالم است، عالم موجودات غير مادى است (16) . مرحوم علامه طباطبائىقدس سره در معناى امر در ذيل آياتى كه از تفسير «الميزان» نقل كرديم، مىگويد: امر هر چيز عبارت
است از ملكوت آن چيز و براى هر موجودى، ملكوتى و امرى است كه در آيات 185 و آيه 75 سوره انعام و آيه 4 سوره قدر به آن
اشاره شده است . مطابق آيات قرآن هر دو پديده يعنى پديده مادى و قابل لمس يعنى «عالم خلق» و پديدههاى امرى و مجرد غير مادى يعنى «امر و
خلق» هر دو از جانب خداوند مىباشد چنانكه در سوره اعراف آيه 54 مىفرمايد: «الا له الخلق و الامر» . «آگاه باشيد كه آفرينش و تدبير جهان از آن اوستيعنى به فرمان او است» . خداوند اين معنى را در آيات ديگر از جمله آيه 59 سوره آل عمران، نيز متذكر مىگردد به اين صورت كه ابتدا خلقت آدم را ذكر و
ارتباط آن را با خاك كه يكى از اسباب آن است، بيان، سپس وجود آن را بدون ارتباط به چيزى با تعبير «كن» يعنى «باش»
خاطرنشان مىسازد پس كيفيتخلقت آدم به صورت تدريج، انجام پذيرفته ولى نفخ روح به صورت غير تدريجى و يا پديده امر به
وجود آمده پس روح انسان به امر خداوند موجود گشته است و نظير اين آيه را خوانندگان مىتوانند در آيات 12 تا 14 سوره
«مؤمنون» مطالعه نمايند . چنانكه در آيه 59 سوره آل عمران ملاحظه مىگردد، قرآن پيدايش پديده روح را به عنوان كيفيتى متفاوت با مراحل قبلى، معرفى
كرده استيعنى جنين در ماههاى اول دوره جنينى، داراى حيات و در حال رشد و نمو مىباشد و موقعى كه رشد به حدى رسيد كه
ساختمان قلب، كامل گرديد و شروع به طپش نمود و اعضاى بدن كامل شد، حيات نباتى جنين تبديل به حيات عالىترى گرديده،
پديده ديگرى به نام روح و نفس، به وجود مىآيد و از آن تعبير به كيفيت امرى شده است . در روايت وارد از امام سجاد عليه السلام در تفسير نورالثقلين (17) به اين حقيقت اشاره شده كه حيات ابتدائى كه بيشتر، جنبه نباتى
دارد به كيفيتبالاترى كه براى تعقل و زندگى مستقل آماده گرديده، تبديل مىگردد (18) . پس; از آيات فوق استفاده مىشود كه روح موجودى محقق و مجرد از ناحيه پروردگار بوده، جسم نيست زيرا به تعبير مؤلف كتاب
«رسالةالنفسية» (19) «جسم قسمتپذير بوده و روح، قسمتپذير نيست، و روح عرض هم نيست زيرا كه عرض را به خود، قيام نبود و
جان، اصل آدمى است و همه اعضاء، تبع وى است، عرض چگونه بود ... ؟» جالب اين است كه مؤلف كتاب «رسالةالنفسية» ، «فضل الله بن حامد حسينى» متوفاى 921ه . ق . بعد از ذكر مطالب ياد شده، دو
بيتشعر فارسى نيز در زمينه مورد بحث چنين سروده است: سرى است كه جز نهفتنش نيست روان درى است نفيس و سفتنش نيست روا رازى كه ميان جان جانان منست دانسته نيست و گفتنش نيست روا پىنوشت: 1) مريم، 17 . 2) شورى: 52 . 3) اسراء، 85 . 4) بررسى مقدماتى اصول روانشناسى اسلامى، جلد اول، تاليف دكتر سيد ابوالقاسم حسينى، سال 1364، ص 21 و 20 . 5) تاليف: شيخ ابوالفتوح رازى، با حواشى مرحوم حاج ميرزا ابوالحسن شعرانى، كتابفروشى اسلامى، سال 1385ه ق . 6) ترجمه آقاى موسوى، ج25، ص 340 و 341 . 7) سوره يس، آيه 89 . 8) سوره نساء، آيه 171 . 9) حجر، 29 . 10) سجده، 9 . 11) كتاب بررسى مقدماتى روانشناسى اسلامى، ص 23 . 12) مؤمن، 15 . 13) نحل: 2 . 14) قدر، 4 . 15) يس، 82 . 16) رساله نفسيه، تاليف: فضل الله بن حامد الحسينى، متوفاى 921ه، ص 27 . 17) ج1، ص 540 . 18) بررسى مقدماتى اصول روانشناسى اسلامى، ج1، ص 24 - 25 . 19) ص 27 و 28 . روانشناسى اسلامى (38)
روح چيست؟
عالم خلق و عالم امر