روانشناسی اسلامی (38)

حسین حقانی زنجانی

روح چیست؟ ">
مجلات >مکتب اسلام>شماره 9 (سال 80)

روانشناسى اسلامى (38)

حسين حقانى زنجانى

روح چيست؟

روح، موجودى مجرد است و جسم و قابل قسمت نيست و حيات و فعاليت اعضاى بدن، به او متكى است .

واژه روح در قرآن در سوره‏ها و آيات متعددى تكرار شده است و متبادر از آن، همان موجودى است كه مبدا حيات و زندگى است و آن را منحصر به انسان و يا انسان و حيوان ننموده است، بلكه آن را در غير انسان و حيوان نيز اثبات نموده است مثل آيه مباركه: «... فاتخذت من دونهم حجابا فارسلنا اليها روحنا» (1) .

«. . مريم ميان خود و آنان حجابى افكند و در اين هنگام، ما روح خود را به سوى او فرستاديم‏» .

و آيه مباركه: «و كذلك اوحينا اليك روحا من امرنا» (2) . «همان‏گونه (كه بر پيامبران پيشين، وحى فرستاديم) بر تو نيز روحى را به فرمان خود وحى كرديم‏» . و آيات ديگر . پس براى روح، مصداقى در انسان هست و مصداق‏هاى ديگرى نيز در برخى موجودات ديگر .

اين دو آيه و آيات ديگر به صراحت دلالت‏بر وجود روح در انسان و برخى موجودات ديگر غير از انسان به معانى مختلف وجود دارد از جمله آياتى كه به صراحت دلالت‏بر اين دارد كه مراد از روح، تنها روح انسانى است، آيه مباركه زير است:

«يسئلونك عن الروح قل الروح من امر ربى‏» (3) .

«از تو (اى پيامبر) راجع به روح مى‏پرسند، بگو روح از كار خدا است و به شما جز اندكى از علم داده نشده است‏» .

در اين آيه گرچه روح، مطلق آورده شده و لكن از قرائن موجود در آيه، استفاده مى‏شود كه مراد از روح مورد سؤال، روح انسانى است كه به امر خدا انجام گرديده است .

بنابر عقيده بيشتر مفسران در آيه بالا روح به معناى روان و عامل حيات به‏كار رفته است (4) .

مفسر بزرگ اهل سنت «شيخ ابوالفتوح رازى‏» در تفسير «روح‏الجنان‏» (5) . در ضمن بيان اقوال مختلف در مورد مفهوم و معناى روح مى‏گويد:

«آنچه در اين آيه مورد سؤال قرار گرفته، روح آدمى است كه قوام حيات به آن است و آدمى به آن زنده و با فقدان آن انسان زنده نمى‏ماند» .

مرحوم شعرانى در حاشيه تفسير رازى چنين بيان مى‏كند:

«تفسير روح با اين مفهوم درست‏تر به نظر مى‏آيد كه سؤال از وجود روح و حقيقت آن از ديرباز ميان ملل جهان متداول بود، خاصه يهود و مخصوصا آن جماعت از يهوديان كه با فلاسفه آميخته و از عقايد و اختلافشان درباره روح، اطلاع يافته بودند، تعجب بشر درباره روح از آن است كه مى‏بيند قدرتى است‏بر خلاف طبيعت و گوئى بر ضد آن در نبرد است و گوشت و پوست و استخوان را چون به خود رها كنند زود پوسيده و متعفن و پراكنده مى‏گردد و روح، او را سالها از فرسودگى و تعفن، نگاه مى‏دارد و به حركت و سخن مى‏آورد و تعقل و ادراك مى‏كند و اينها هيچ‏يك، كار جسم نيست، جسم، سنگين است و سوى پائين ميل دارد و روح بر مى‏جهد و جسم را مى‏جهاند .

«حال پس خود روح از چه مبدا و منشا است؟ خداوند جواب داد كه مبدا آن از فرمان خدا است و مانند نور خورشيد بر ابدان تابيده و اگر فرمان الهى نبود و از وراى عالم طبيعت، دستورى نرسيده و فروغى نتافته بود، همه چيز جامد بود و صامت‏» .

تفسير آيه «و ما اوتيتم من العلم الاقليلا» . «شما آدميان جز اندكى كه از علم، نصيب ندارند» . اين است كه روح از ديدگاه قرآن، موقعيتى در عالم وجود دارد و آثار و خواصى در اين عالم، بروز مى‏دهد كه بسيار بديع و عجيب است و شما از آن بى‏خبريد!

مرحوم «بحرانى‏» مؤلف تفسير «برهان‏» در تفسير آيه فوق از حضرت امام باقر عليه السلام نقل مى‏كند كه فرمود:

«معناى آيه، اين است كه جز تعداد كمى از بشر; از روح، آگاهى ندارند» .

استاد معظم علامه فقيد، سيد محمد حسين طباطبائى‏قدس سره در تفسير «الميزان‏» (6) مى‏نويسد:

«كلمه روح به طورى كه در لغت معرفى شده، به معناى مبدا حيات است كه جاندار به وسيله آن قادر بر احساس و حركت ارادى مى‏شود ولى مراد از روح در اين آيات همان روح و نفس به نام «نفس ناطقه‏» مى‏باشد كه در كالبد همه افراد انسانهاى موجود، وجود دارد . و وجود آن از ناحيه خدا و وابسته به او است‏» .

چنانكه در آيه ديگر مى‏فرمايد:

«. . انما امره اذا اراد شيئا ان يقول له كن فيكون‏» (7) .

«فرمان او چنين است كه هرگاه چيزى را اراده كند، تنها به آن مى‏گويد: موجود باش! آن نيز بى‏درنگ موجود مى‏شود» .

از اين آيه معلوم مى‏شود كه:

1 . امر خدا يعنى ايجاد هستى و وجودى است كه از ناحيه خداوند به روح متعلق شده و اين موجود، وابسته به خداست و به امر او پيدا شده نه علل و اسباب ديگرى .

2 . موجودى به نام روح، وجود دارد و به همين مناسبت‏حضرت مسيح عليه السلام به عنوان كلمه خدا و روح او شمرده شده، آنجا كه مى‏فرمايد: «انما المسيح عيسى بن مريم رسول الله و كلمة القاها الى مريم و روح منه‏» (8) . «مسيح، عيسى بن مريم، فقط پيامبر خدا و كلمه اوست كه آن را به مريم القاء كرده است و روحى از جانب او است‏» .

خداوند در برخى از آيات روح و جان موجود در انسان‏ها را متعلق به خود دانسته يعنى تنها از ناحيه او به انسان، عطاء شده است چنانكه در مورد خلقت‏حضرت آدم عليه السلام مى‏فرمايد:

«فاذا سويته و نفخت فيه من روحى‏» (9) . «هنگامى كه كار انسان را به پايان رساندم و در او از روح خود (يعنى يك روح شايسته و بزرگ) دميدم‏» . و در آيه مباركه ديگر چنين وارد شده است: «ثم سواه و نفخ فيه من روحه‏» (10) «سپس اندام انسان را موزون ساخت و از روح خويش در وى دميد» .

در اين دو آيه روح، متعلق به انسان ذكر شده و با كلمه «من‏» آورده شده يعنى مبدا پيدايش او از ناحيه خداست . و نام اين ايجاد را «نفخ‏» يعنى دميدن نهاده است (11) هم‏چنانكه اين كلمه در ساير آيات وارده در اين باب نشان دهنده همين واقعيت است: «يلقي الروح من امره على من يشاء» (12) . «وحى را به هر يك از بندگان خويش كه بخواهد القاء مى‏نمايد» . و آيه «ينزل الملائكة بالروح من امره على من يشاء من عباده‏» (13) . «فرشتگان را با وحى به هر يك از بندگان خويش كه بخواهد مى‏فرستد تا دلهاى مرده را به وسيله آن زنده نمايد» .

و آيه «تنزل الملائكة و الروح فيها باذن ربهم من كل امر» (14) .

«فرود آيند فرشتگان و روح (مراد جبرئيل است) در آن شب به اذن خدا با هر كارى كه تقدير خدا در امور مختلف است‏» . چنانكه خوانندگان ملاحظه مى‏كنند، كلمه «من‏» در همه اين آيات مى‏فهماند كه روح از جنس و سنخ امر است و آنگاه امر را بيان مى‏كند و مى‏فرمايد:

«انما امره اذا اراد شيئا ان يقول له كن فيكون‏» (15) . «فسبحان الذي بيده ملكوت كل شى‏ء» ، «جز اين نيست كه هرگاه خداوند اراده كند چيزى را، امر كند به او و بگويد باش، پس به وجود مى‏آيد» .

عالم خلق و عالم امر

به طور كلى در مطالعه آيات قرآنى در جهان آفرينش دو پديده، جلب توجه مى‏نمايد: يكى پديده «خلق‏» كه در مسير سلسله علل و اسباب، قرار داشته و بر زمان و مكان، منطبق مى‏گردد و مسير تكامل را تدريجا مى‏پيمايد . ديگرى پديده «امر» كه نشان دهنده ارتباط موجودات با خداوند مى‏باشد، در اين پديده، تدريج وجود ندارد و تنها با اراده خداوند به‏طور آنى، موجود مى‏گردد و اسباب و وسائل مادى در آن راه ندارد و در حقيقت پديده و عالم امر كه روح از آن عالم است، عالم موجودات غير مادى است (16) .

مرحوم علامه طباطبائى‏قدس سره در معناى امر در ذيل آياتى كه از تفسير «الميزان‏» نقل كرديم، مى‏گويد: امر هر چيز عبارت است از ملكوت آن چيز و براى هر موجودى، ملكوتى و امرى است كه در آيات 185 و آيه 75 سوره انعام و آيه 4 سوره قدر به آن اشاره شده است .

مطابق آيات قرآن هر دو پديده يعنى پديده مادى و قابل لمس يعنى «عالم خلق‏» و پديده‏هاى امرى و مجرد غير مادى يعنى «امر و خلق‏» هر دو از جانب خداوند مى‏باشد چنانكه در سوره اعراف آيه 54 مى‏فرمايد:

«الا له الخلق و الامر» . «آگاه باشيد كه آفرينش و تدبير جهان از آن اوست‏يعنى به فرمان او است‏» .

خداوند اين معنى را در آيات ديگر از جمله آيه 59 سوره آل عمران، نيز متذكر مى‏گردد به اين صورت كه ابتدا خلقت آدم را ذكر و ارتباط آن را با خاك كه يكى از اسباب آن است، بيان، سپس وجود آن را بدون ارتباط به چيزى با تعبير «كن‏» يعنى «باش‏» خاطرنشان مى‏سازد پس كيفيت‏خلقت آدم به صورت تدريج، انجام پذيرفته ولى نفخ روح به صورت غير تدريجى و يا پديده امر به وجود آمده پس روح انسان به امر خداوند موجود گشته است و نظير اين آيه را خوانندگان مى‏توانند در آيات 12 تا 14 سوره «مؤمنون‏» مطالعه نمايند .

چنانكه در آيه 59 سوره آل عمران ملاحظه مى‏گردد، قرآن پيدايش پديده روح را به عنوان كيفيتى متفاوت با مراحل قبلى، معرفى كرده است‏يعنى جنين در ماه‏هاى اول دوره جنينى، داراى حيات و در حال رشد و نمو مى‏باشد و موقعى كه رشد به حدى رسيد كه ساختمان قلب، كامل گرديد و شروع به طپش نمود و اعضاى بدن كامل شد، حيات نباتى جنين تبديل به حيات عالى‏ترى گرديده، پديده ديگرى به نام روح و نفس، به وجود مى‏آيد و از آن تعبير به كيفيت امرى شده است .

در روايت وارد از امام سجاد عليه السلام در تفسير نورالثقلين (17) به اين حقيقت اشاره شده كه حيات ابتدائى كه بيشتر، جنبه نباتى دارد به كيفيت‏بالاترى كه براى تعقل و زندگى مستقل آماده گرديده، تبديل مى‏گردد (18) .

پس; از آيات فوق استفاده مى‏شود كه روح موجودى محقق و مجرد از ناحيه پروردگار بوده، جسم نيست زيرا به تعبير مؤلف كتاب «رسالة‏النفسية‏» (19) «جسم قسمت‏پذير بوده و روح، قسمت‏پذير نيست، و روح عرض هم نيست زيرا كه عرض را به خود، قيام نبود و جان، اصل آدمى است و همه اعضاء، تبع وى است، عرض چگونه بود ... ؟»

جالب اين است كه مؤلف كتاب «رسالة‏النفسية‏» ، «فضل الله بن حامد حسينى‏» متوفاى 921ه . ق . بعد از ذكر مطالب ياد شده، دو بيت‏شعر فارسى نيز در زمينه مورد بحث چنين سروده است:

سرى است كه جز نهفتنش نيست روان

درى است نفيس و سفتنش نيست روا

رازى كه ميان جان جانان منست

دانسته نيست و گفتنش نيست روا

پى‏نوشت:

1) مريم، 17 .

2) شورى: 52 .

3) اسراء، 85 .

4) بررسى مقدماتى اصول روانشناسى اسلامى، جلد اول، تاليف دكتر سيد ابوالقاسم حسينى، سال 1364، ص 21 و 20 .

5) تاليف: شيخ ابوالفتوح رازى، با حواشى مرحوم حاج ميرزا ابوالحسن شعرانى، كتابفروشى اسلامى، سال 1385ه ق .

6) ترجمه آقاى موسوى، ج‏25، ص 340 و 341 .

7) سوره يس، آيه 89 .

8) سوره نساء، آيه 171 .

9) حجر، 29 .

10) سجده، 9 .

11) كتاب بررسى مقدماتى روانشناسى اسلامى، ص 23 .

12) مؤمن، 15 .

13) نحل: 2 .

14) قدر، 4 .

15) يس، 82 .

16) رساله نفسيه، تاليف: فضل الله بن حامد الحسينى، متوفاى 921ه، ص 27 .

17) ج‏1، ص 540 .

18) بررسى مقدماتى اصول روانشناسى اسلامى، ج‏1، ص 24 - 25 .

19) ص 27 و 28 .