| مجلات >مکتب اسلام>شماره 8 (سال 80) |
حسين حقانى زنجانى آيات متعدد قرآن، نظريه روحيون و فلاسفه الهى را تاييد مىكند كه معتقدند: روح، پديدهاى غير مادى است و پديدههاى روحى
نمىتواند نتيجه فعاليت مغز و سلسله اعصاب، و معلول فعل و انفعالهاى فيزكى و شيميايى بدن باشد . مطالعه در انواع مختلف موجودات در عالم خلقت و آفرينش از جمادات و نباتات و حيوانات و انسانها و ... ما را به اين حقيقت،
راهنمائى مىكند كه انسان با اين موجودات در مواردى مشترك است از قبيل جسميت و داشتن مكان و زمان و حادث بودن و غير
اينها از صفات مشترك . اما در مواردى انسان ويژگىهايى دارد كه ساير موجودات مادى و محسوس آن را ندارند و اين، حقيقتى
است كه همه انسانها در سراسر جهان باوجود اختلاف در رنگ و حجم و نژاد و سفيد و سياه داراى هر زبانى خاص بوده باشد،
اروپائى، آمريكائى، آسيائى و افريقائى و ... آن را درك مىكنند و مىدانند و در آن شكى وجود ندارد مثلا ما فهم داريم، تصور
مىكنيم، تصميم مىگيريم، اراده داريم، عشق مىورزيم و متنفر مىشويم و ساير صفات خاص انسانها . ولى گياهان و سنگها (يعنى
نباتات و جمادات) اين ويژگىها را ندارند بنابراين ميان ما و آنها يك تفاوت اصولى وجود دارد پس ما مبدائى داريم كه آنها آن را
ندارند ولى هر آنچه را كه آنها دارند، ما نيز داريم يعنى ما هم جسم هستيم و هم رشد و نمو مىكنيم و علاوه بر اين مبدائى در
باطن انسانها وجود دارد كه ساير موجودات حتى انواع حيوانات آن را ندارند و از اينجا معلوم مىشود كه آثار و حالات و صفاتى در
انسانها وجود دارد كه در ساير موجودات اين ويژگى ديده نمىشود و آن مبدا خلاق و يا ويژگى انسان روح و نفس ناميده مىشود . نه ماديها و نه هيچ دستهاى از انسانها هرگز منكر اصل وجود روح و روان نيستند، و به همين دليل همه آنها روانشناسى
(پسيكولوژى) و روانكاوى (پسيكاناليزم) را به عنوان يك علم مثبت مىشناسند . اين دو علم گرچه تقريبا از جهاتى مراحل طفوليتخود را مىگذرانند، ولى به هر حال از علومى هستند كه در دانشگاههاى بزرگ
جهان به وسيله استادان و دانشپژوهان تعقيب مىشوند و موضوع اساسى اين دو علم همان روان و روح مىباشد كه دو حقيقت
جداى از هم نيستند، بلكه مراحل مختلف يك واقعيتاند زيرا آنجا كه سخن از ارتباط روح با جسم است و تاثير متقابل اين دو در
يكديگر بيان مىشود نام «روان» بر آن مىگذاريم و آنجا كه پديدههاى روحى قطع نظر از جسم، مورد بحث قرار مىگيرد، نام
«روح» را براى آن بكار مىبريم . پس اين سؤال مطرح است كه اختلاف دامنهدار ميان ماترياليستها (ماديها) از يكسو و فلاسفه متافيزيك و روحيون و الهيون از
سوى ديگر در كجا است؟ در اين كه مبدئى در انسان وجود دارد كه ساير موجودات آن را ندارند و اين كه همه آثار و ويژگىهاى انسانها از آن مبدا است، ميان
ماديون و الهيون اختلافى وجود ندارد، بلكه اختلاف در اينجا است كه دانشمندان الهى و فلاسفه خداپرست و روحيون معتقدند
غير از موادى كه جسم انسان را تشكيل مىدهد، حقيقت و گوهر ديگرى در باطن او نهفته است كه از جنس ماده نبوده و مادى
نمىباشد . اما بدن آدمى و تحت تاثير مستقيم آن قرار دارد . به عبارت ديگر: روح يك حقيقت ماوراى طبيعى است كه ساختمان و فعاليت آن از ساختمان و فعاليت جهان ماده جدا است و
درست است كه دائما با جهان ماده در ارتباط است، ولى خاصيت ماده را كه همان جسم بودن و حجم و وزن داشتن و داراى زمان و
مكان بودن است، ندارد . در مقابل اين عقيده، فلاسفه مادى قرار دارند آنها مىگويند كه ما موجودى مستقل از ماده به نام روح يا نام ديگرى نداريم هرچه
از حقيقت، موجود است همين بدن مادى جسمانى و با آثار فيزيكى و شيميايى است و مىتوان از آنها به نام مغز و اعصاب تعبير
آورد كه بخش مهمى از اعمال حياتى انسان را انجام مىدهند و مانند ساير اعضاء بدن مادى تحت قوانين مادى قرار دارند همچنين
ساير اعضاء و جوارح و غدد موجود در انسان . ماترياليستها معتقدند كه سلسله اعصاب و مغز ما شبيه به غدههاى بزاقى و مانند آن، داراى فعاليت فيزيكى و شيميايى هستند و
همين فعاليتها يعنى (فيزيكوشيميايى) است كه ما نام آن را «پديدههاى روحى» مىناميم . آنها مىگويند: هنگامى كه مشغول
فكر كردن هستيم يك سلسله امواج الكتريكى مخصوص از مغز ما، برمىخيزد . اين امواج را امروز با دستگاههائى تعقيب كرده،
روى كاغذ ثبت مىكنند بهخصوص در تيمارستانهاى روانى با مطالعه روح اين امواج، راههاى شناخت دردها و درمان آنها را
پىگيرى مىكنند، همه اينها مربوط به فعاليت مغز ما است . پس اين روح و پديدههاى روحى چيزى جز خواص فيزيكى و فعل و انفعالات شيميايى سلولهاى مغزى و عصبى ما نمىباشند . و
براى اثبات ادعاى خود، دليلهاى خاصى ارائه كردهاند كه ما در مقالات گذشته آنها را ذكر كرده و مورد نقد و بررسى قرار دادهايم . ولى آنچه در اين مقاله تعقيب مىكنيم نظر قرآن و استدلالهاى آن بر وجود روح مجرد مىباشد . يك سلسله آيات قرآن وجود دارد كه ثابت مىكند در انسان حقيقتى وجود دارد غير از بدن و خواص آن مثلا آيه: «و لا تحسبن
الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون» (1) . «اى پيامبر هرگز گمان نبر كسانى كه در راه خدا كشته شدند، مردگانند! بلكه آنان زندهاند و نزد پروردگارشان روزى داده
مىشوند» . از اين آيه، مفسران و فلاسفه استفاده كردهاند كه مبدئى در انسان غير از جسم و بدن به نام روح وجود دارد زيرا واضح است كه
شهداء و كسانى كه در راه خدا كشته شدهاند، جسمشان در اين دنيا به جاى مانده است و آنچه نزد خدا وجود دارد، تنها روح و نفس
انسانى است (2) . در حديث آمده است كه چون ميت را بر تابوت حمل كنند روحش بالاى تابوت پرواز مىكند و مىگويد: «اى زن و فرزند من مبادا دنيا، همچنانكه مرا بازيچه خود ساخت، شما را نيز بازيچه خود سازد!» (3) . ادامه دارد پىنوشت: 1) آل عمران، 69 . 2) كتاب «درباره فلسفه اسلامى، روش و تطبيق آن» تاليف: ابراهيم بيومى ترجمه عبدالمجيد آيتى، چاپ اول، سال 1361، ص 129
- پيام قرآن، آيةالله مكارم شيرازى با همكارى جمعى از فضلاء حوزه، ج5، ص 292 - 288 . 3) معالم اصول الدين، تاليف رازى، ص 117 . روانشناسى اسلامى (36)
وجود روح از ديدگاه قرآن
وجوه اشتراك و تمايز انسان با ساير موجودات
سؤال
پاسخ:
دلائل قرآنى