مجلات >مکتب اسلام>شماره 7 (سال 80)

روانشناسى اسلامى (2 - 35)

اعتراف وسيع دانشمندان غربى به وجود روح

حسين حقانى زنجانى

اعتراف استاد «كروكس‏»

اين دانشمند كه رئيس جمعيت علمى سلطنتى انگلستان است، در حضور صدها نفر از افراد جمعيت‏خود درباره احضار ارواح چنين اظهار داشت:

«انا لا اقول هذا ممكن بل اقول لكم انه حقيقة موجودة‏» (1) يعنى «من تنها نمى‏گويم احضار ارواح ممكن است، بلكه مى‏گويم كه آن يك واقعيت است‏» . و در كتاب تاليفى خود به نام «بررسيهاى پديده‏هاى روحى‏» چاپ دهم چنين مى‏نويسد:

«... از آنجا كه من در صحت‏حوادث مربوط به روح و احضار ارواح شك و ترديدى ندارم از جبن و ترس مى‏دانم كه شهادت خودم را در مورد نوشته‏هايم اظهار ننمايم . مخالفين احضار ارواح و غير آنها كه درباره اين علم نوظهور اطلاعاتى ندارند، تحقيقات و افزارهاى مرا به استهزاء و مسخره گرفتند در حاليكه مى‏دانم درباره اين علم حيرت‏انگيز هرگز اطلاعاتى ندارند و يقين دارم كه با اين اوهام در برابر وجدانشان در مورد انكار حقايق و واقعيات، پاسخى قانع‏كننده ندارند اما من به صراحت و به طور قطع اعلام مى‏كنم كه اين جريانات حيرت‏انگيز نقل شده از ارواح اموات را با چشم خودم ديدم و آنها را با تحقيقات و تجارب بعدى به اثبات رساندم‏» (2) .

يكى از طرفداران جدى مكتب احضار ارواح دكتر «جورج سكتون‏» انگليسى است . اين دانشمند از اركان و بزرگان نهضت علمى احضار ارواح به شمار مى‏رود و لكن او در ابتداى امر از مخالفان سرسخت اين نهضت علمى جديد بود به طورى كه طرفداران اين مكتب از زبان گويا و فصيح او در تبليغ ضد اين مكتب مى‏ترسيدند و او نيز شديدا بر ضد اين مكتب انتقاد مى‏كرد و لكن بعد از مدتى تمرينات و عمليات احضار ارواح در حدود 15 سال تسليم حق گرديد و به اشتباهات سابق خود در مخالفت‏با اين مكتب اعتراف نمود . و اعتراف او را استاد «روسل والاس‏» در كتاب «عجايب كنونى عصر و زمان‏» به رشته تحرير در آورده است و مؤلف دائرة‏المعارف قرن بيستم، ص‏389 از حالات و عقايد او چنين مى‏نويسد:

«من مدت زيادى در خانه خودم بدون تماس با خارج و مخفيانه به عمليات احضار ارواح مشغول شدم و به برهانهاى عملى و حسى در ضمن عمليات احضار ارواح رسيدم كه عقل هر انسانى را تحت تاثير قرار مى‏دهد و گفتگوهاى واقع در ضمن عمليات احضار همه از بين دوستان و نزديكان بودند» .

نظير اين اعمال از استاد «لوزج‏» معروف به داروين نيز مشاهده شده است . او در برابر جمعيت علمى انگليسى بدون ترس و بدون اعتناء به ملامت گران ايستاده، از برادران خود دعوت كرد در اين كار همت‏بگمارند و بر آن اهتمام داشته باشند! .

نظير اين استاد، دكتر «شامبير» استاد برجسته در علوم طبى و دكتر «جمس جللى‏» مؤلف كتاب معروف «قوانين بهداشتى براى امراض ناعلاج‏» است كه نزد همه دانشمندان آن زمان معروف بود . غير از اين اساتيد، اساتيد معروف دانشكده «اكسفورد» نيز كه از مشهورترين دانشكده‏هاى انگلستان به شمار مى‏رود، بر اين باور بودند . و نيز فيلسوف متشرع مشهور انگليسى، به نام «سر جون كوكس‏» و «باركس‏» متخصص علم فيزيولوژى انگليسى، حتى غير از دانشمندان علمى، دانشمندان مشهور سياسى نيز درباره صحت عمليات احضار ارواح و اثبات روح مجرد پيش‏قدم بودند از جمله آنان: «اللورد» يك فرد مشهور سياسى بوده، صريحا مى‏گفت:

«عندى «الا سپرتزم‏» افضل من السياسة لانها تفيدنى اكثر منها ...» «نزد من علم احضار ارواح برتر از امور سياسى است‏براى اينكه من از علم احضار ارواح استفاده‏هاى زيادى برده‏ام‏» (3) .

در سال 1893م در شهر ميلان در اروپا جمعى از اساتيد از قبيل «كسندرا كزاكوف‏» مستشار عالى قيصر روسى و نيز مدير مجله «بيشيش ستوديان‏» و استاد «جيوفانى‏» مدير رصدخانه‏ئ نجومى ميلان و دكتر آلمانى «كارل دوپرل‏» و استاد «انجلوبروفيريو» و استاد «جيروزا» مدرس علم طبيعى در مدرسه عالى «بورنيستى‏» و استاد مشهور «شارل ريشسه‏» مدرس مدرسه پزشكى پاريس و مدير مجله علميه استاد «شارل لومبروزو» و ... جلسه‏اى تشكيل داده و در آن جلسه مشاهدات خود را در عمليات حيرت‏انگيز احضار ارواح در 17 جلسه بررسى و تحقيق نموده و واسطه انجام عمليات احضار ارواح نيز «مدام اوزانيابلادينو» حضور داشت و نتيجه مشورت‏هاى طولانى علمى خود را به صورت نوشته‏اى در آورده و در مجله روحى سال 1890 ميلادى به چاپ رساندند و در آنجا به صراحت‏به تمام دنيا اعلام نمودند: هر آنچه را كه از اعمال خارج عادت مشاهده كرده بودند، در آنها هيچ‏گونه غش و تدليس و فريب‏كارى نبود و اين مشاهدات همه جزء مسائل علمى قرار داشتند .

دكتر «هودس‏» در شماره 22 از انتشارات جمعيت روحى انگليسى، تمام حقايق مربوط به مشاهدات خود را در عمليات احضار ارواح آشكار ساخت و بازگو نمود . وى در ص‏396 همان مجله چنين مى‏نويسد:

«من ساليان درازى مسائل مربوط به تله‏پاتى (مشاهده از راه دور) را تجربه كرده‏ام و به عيان دريافته‏ام كه عمليات نسبت داده شده به ارواح مردگان همه حق بوده، شبهه‏اى در آنها وجود ندارد و كاملا وجود روح مجرد از ماده را اثبات مى كند» و در صفحه 405 همان مجله اضافه مى‏كند:

«وضوح اين مسائل روحى مشاهده نشده در ارواح مردگان مرا به تصديق اين حقيقت و واقعيت وا مى‏دارد كه همه اين افعال نتيجه افعال ارواح مردگان مى‏باشد» (4) . نظير همين اعترافات از اين دانشمند در ص‏406 مجله نامبرده نيز آمده است .

از دانشمندان معترف به وجود روح مجرد در ضمن عمليات احضار ارواح «دكتر حبيبه‏» نويسنده و دانشمند فرانسوى است، اين دانشمند در دو كتاب خود در اين زمينه به نام‏هاى «احضار ارواح‏» و «تحليل اشياء در عمليات احضار ارواح‏» كه اولى در سال 1886م و دومى در سال 1890م به رشته تحرير درآمده است اين دانشمند نتيجه تفحصات و تجارب خود را در علم احضار ارواح با دقت‏به رشته تحرير درآورده است . اگر صفحاتى از اين كتاب منتشر شده در سال 1886م را باز كنيد، مى‏بينيد كه دليل‏هاى فراوان و قاطع و جالب براى جاودانگى ارواح ذكر كرده و در ابتداى كتاب خود چنين مى‏نويسد:

«من قبل از هر چيز به صراحت اعلام مى‏كنم كه اولين چيزى كه ما از مشاهده عمليات حيرت‏انگيز احضار ارواح مى‏بينيم يقين قلبى به اين معنى است كه ما در برابر عالمى از خيالات و اباطيل قرار داريم، و واجب است كه آنها را برطرف نمائيم و من زمان بسيار طولانى براى تخلص از اين اوهام و اباطيل! صرف نمودم و لكن در نتيجه، اعتراف مى‏كنم كه مشاهدات ما در احضار ارواح جزء خيالات و اباطيل نبودند و من ضمن عمليات احضار ارواح اعمال و افعالى ديديم و دريافتم كه ممكن نيست آنها را تفسير كنم جز اينكه عالم موت و مرگ براى انسانها حريت ذاتى آورده، انسان‏ها را به بقاء و ادامه زندگى سوق مى‏دهد» (5) .

او اضافه مى‏كند:

«سپس بعد از چهار سال كتاب دوم خود را به نام «تحليل اشياء در عمليات احضار ارواح‏» منتشر كردم و در آن كتاب نيز گفته‏هاى قبلى خود را مورد تاييد قرار دادم به طورى كه افراد حاضر در اين جلسات توانستند با فردى از اطرافيان و دوستان و خويشاوندان خويش كه مرده است رابطه برقرار كرده، او را از دور و نزديك ببينند و با او صحبت نمايند و در نتيجه باطن دل و قلب او را به دست آورند كه تمام اينها مى‏تواند از طريق علم «فنوگرامى‏» برهان محسوسى باشند كه تو او را در حال اغماء و خواب نديده‏اى و جزء خيالات نبوده است‏» (6) .

يكى از دانشمندان مشهور اروپا كه سابقا جمله‏اى از او را نقل كرديم به نام «كاميل فلاماريون‏» كتاب مشهورى تحت عنوان «مسائل مجهول روحى‏» نوشت، و به مجرد چاپ و انتشار آن، خوانندگان شديدا براى خواندن اين كتاب روى آوردند (7) .

اين نويسنده معروف تا زمان انتشار اين كتاب، همواره مشاهدات حيرت‏انگيز در ضمن عمليات احضار ارواح را منكر بوده، آنها را با قوانين و نواميس معروف علم حسى توجيه مى‏نمود ولى در اين كتاب چهار نظريه زير را صريحا مورد تاييد قرار داده است:

1 . روح، مستقل از بدن در كنار جسم و در كالبد بدن موجود مى‏باشد .

2 . اين روح از ويژگى‏هائى بهره مى‏برد كه تاكنون آنها از ديدگاه علم طبيعى مجهول بودند .

3 . براى روح تاثير و تاثر بدون مساعدت حواس جسمى ممكن مى‏باشد .

4 . آينده انسانها قبل از خلقتش، مقدر بوده و معين شده با اسبابى كه در آينده محقق خواهد شد و روح اين امور مقدر را قبل از وقوعش پيش‏بينى نموده ادراك مى‏كند .

اين چهار نظريه بالا را اين استاد فرانسوى با براهين قطعى حسى اثبات مى‏كند و در ص‏246 كتاب نامبرده چنين مى‏نويسد:

«الانسان مسوق بطبعه لانكار كل ما يظهر انه مشكوك عنه و كل ما لا يعلمه و ما لا يستطيع ان يفهمه ...» .

«انسانها به طور طبيعى هر آنچه را كه براى آنان مشكوك است و علم به آنها نداشته و يا قدرت فهم و ادراك آن‏ها را ندارند انكار مى‏كنند ...» .

ما زمانى در كتاب «هيرودوت‏» يا «بلين‏» مى‏خوانيم كه روحى در ضمن احضار ارواح خبر مى‏دهد از پستان مادرى در ناحيه چپ بدن او كه بچه‏اش از آن نيز استفاده مى‏كند و ما او را مسخره كرده، به او مى‏خنديم و لكن بعد از تحقيق صحت اين خبر از طريق يك روح مجرد در جلسه منعقده از طرف روح‏شناسان در فرانسه در تاريخ 25 يونيو سال 1827م به اثبات مى‏رسد; ديگر شكى در مسائل احضار ارواح باقى نمى‏ماند و نظير اين حوادث روحى در حوالى سال 1840م به مرات و كرات ميان علماء و دانشمندان بزرگ غربى رخ مى‏دهد كه نمى‏توان همه آن‏ها را در اينجا نام برد و خوانندگان عزيز به مطالعه مفصل آنها در «دائرة‏المعارف محمدفريد وجدى‏» ، ج‏4، ص‏397 - 398 - 399 مراجعه كنند .

تا آنجا كه يكى از دانشمندان مشهور كشور آلمان در سال 1840م بيماران سخت‏خود را از طريق احضار ارواح معالجه مى‏نمود ...

حال، ماديون و ماركسيست‏ها اعمال حيرت‏انگيز مربوط به ارواح را چگونه توجيه و تبيين مى‏نمايند؟

آيا راهى جز قبول وجود روحى و نفسى مجرد از ماده وجود دارد؟

راستى اينگونه جريانات واقعى منتسب به ارواح را چگونه بايد توجيه نمود:

1 . با همه مراقبت‏هائى از قبيل به كار بردن نيروى برق و بسته بودن درب اتاق براى جلوگيرى از خدعه و نيرنگ در حال احضار ارواح، روح افراد مورد نظر با قالب‏هاى مثالى تجلى كرده به طورى كه حضار هيكل او را ديده با او صحبت كرده‏اند .

2 . ارواح از اموريكه هنوز تحقق نيافته خبر مى‏دهد و حضار گفته‏هاى آنها را مطابق و صحيح مى‏يافتند .

3 . بدن‏هاى حضار كه اجسام سنگين وزن‏اند، بدون اينكه واسطه‏اى مادى در جريان امر دخالت داشته باشد از جائى به جاى ديگر منتقل شده و يا در فضا معلق مى‏ماند .

4 . ارواح، پيام‏ها و يا خواسته‏هاى خود را روى كاغذها و لوح‏هائى كه كاملا لاك و مهر شده بود بدون وسائل مادى مى‏نوشتند .

5 . امراض برخى از افراد مريض وسيله ارواح، تشخيص و گاهى نسخه‏هاى لازم وسيله آنها براى بهبود مرضى نوشته مى‏شد .

6 . ارواح با زبانهاى مادرى خود با حضار تكلم مى‏كردند و مطالبى را با غير زبان مادرى روى صفحه مى‏نوشتند .

7 . حل مشكل‏ترين مسائل رياضى و فلسفى و غير آنها توسط ارواح بدون آنكه واسطه‏اى با برخى از حضار قادر بر حل آن‏ها باشند .

8 . اثر دست و پاى روح تجسم يافته در ميان پارافين كه قبلا تهيه شده بود مشاهده مى‏گرديد .

9 . با اينكه مديوم در يك حالت‏شبيه به اغماء روى زمين مى‏افتاد; ناگهان حضار مشاهده مى‏كردند كه جسم او در فضاء بدون اينكه به جائى تكيه داشته باشد معلق است (8) .

دكتر «لومبرزوا» مطالبى از تجربيات و آزمايش‏هاى روحى در روزنامه «ريوستاد تياليا» بدين شرح نوشت:

در جلسه‏اى كه به دستيارى رابط روحى موسوم به «اوزاپيا» يك روح را براى مكالمه حاضر كرده بودم موقعى كه روح مشغول جابه‏جا كردن جسم خيلى وزين بود «اوزاپيا» با حالتى وحشت‏زده رو به من كرد و گفت:

«چرا وقت‏خود را براى مشاهده اين كارهاى جزئى تلف مى‏سازى؟ ، اگر مايلى مى‏توانيم روح مادر متوفيه تو را حاضر نمائيم مشروط بر آنكه كاملا توجه داشته باشى و به آن فكر كنى، من پيشنهادش را قبول كردم و پس از نيم ساعت تفكر و تامل درباره مادرم، ميزگرد تكان خورد و متواليا به حركت افتاد و روح مادرم حاضر و براى انجام ملاقات تمايل و رضايت نشان داده ناگهان نور قرمز تيره رنگى تابش كرد و از لابلاى پرده‏اى، هيكل زنى به شكل مادرم با قدى خميده ظاهر شد كه شالى به دور خود پيچيده بود و براى رسيدن به جانب من دور ميز حركت كرد و آهسته كلماتى گفت كه چون گوشم كمى سنگين بود نفهميدم، در آن حال با هيجان و تاثر از مادرم خواهش كردم كلام خود را بلندتر گويد: او گفت: پسرم! سپس شال را به كنار زد و مرا بوسيد!» (9) .

پى‏نوشت:

1) دائرة‏المعارف قرن بيستم: تاليف محمدفريد وجدى، ص‏388 .

2) مدرك قبل: ص‏388 .

3) مدرك قبل .

4) مدرك قبل: ص‏393 .

5) مدرك قبل: ص‏394 .

6) مدرك قبل: ص‏395 .

7) مدرك قبل: ص‏395 .

8) على اطلال المذهب المادى: تاليف محمد فريد وجدى، ج‏2، ص‏70 - عالم پس از مرگ: ص‏79 - 80 - 81، تاليف روح شناس فرانسوى لئون دنى، ترجمه محمد بصيرى، ناشر: مؤسسه مطبوعاتى عطائى .

9) عالم پس از مرگ: ص‏81 .