مجلات >فصلنامه مشكوة>شماره 62-65

سندى ادبى از جريان حمله روسها به حرم امام رضا عليه السلام

(1330 ق 1290 ش)

حجة الاسلام و المسلمين رسول جعفريان

حوزه علميه قم

سياست روس و انگليس در ايران، تابعى از چندين متغير بود كه به مسائل مختلفى چون منافع مورد نظر و قابل دسترس هر كدام در ايران، روابط آنان در برابر دولت آلمان و فرانسه و بسيارى از امور سياسى و اقتصادى ديگر باز مى‏گشت. اين دو دولت پس از آن كه در سال 1907 ايران را به سه بخش تقسيم كردند و طى آن، بخش شمالى را به روس و بخش جنوبى را به انگليس واگذار كردند و منطقه‏اى را هم به عنوان منطقه بى طرف شناختند، كوشيدند تا مسائل ميان خود را بر اساس اين قرار داد حل كنند. با اين حال، هر دو دولت مى‏كوشيدند تا از اقدامات عناصر مدافع خود در داخل همچنان دفاع كرده، براى روز مبادا آنها را نگاه دارند.

براى روسها كه با پيوستن مشروطه خواهان به سفارت انگليس در جريان نهضت مشروطه، قافيه را باخته بودند، هنوز محمدعلى شاه، يك سوژه مناسب بود. از سوى ديگر، محمد على شاه نيز كه در پى فتح تهران در سال 1327 قمرى به روسيه گريخته بود، با استفاده از عوامل خود، تلاش مى‏كرد تا بار ديگر قدرت را به دست آورد. روسها نيز در حمايت وى از يك سو و رعايت توافقات به عمل آمده با انگليس از سوى ديگر، در موضع‏گيرى سياسى خود در قبال ايران گرفتار تناقض شده بودند.

زمانى كه به سال 1330 قمرى تلاشهايى براى بازگرداندن محمدعلى شاه در مشهد آغاز شد، دابيژا، كنسول روس در مشهد متهم شد كه به حمايت از شورشيان طرفدار محمدعلى شاه مشغول فعاليت است. اين مساله، سبب اختلاف ميان دو دولت روس و انگليس و نيز نامه‏نگارى‏ها و شكايتهايى شد. سازنوف - وزير خارجه وقت روسيه - از دابيژا خواست تا در اين مساله مداخله نكند. دابيژا نيز آن را پذيرفت و به او نوشت: من شركت افراد روسى را در غائله انكار نمى‏كنم اما به موقع به آنان دستور داده‏ام كه در اين گونه امور شركت نكنند و ليكن من نمى‏توانم و حق ندارم كه ايشان را از رفتن به مساجد منع كنم. (1)

غائله مورد نظر، اجتماع شمارى از طرفداران محمدعلى شاه در حرم امام رضا عليه السلام است. طرح آنان، اين بود كه بر شمار اين افراد بيفزايند و در نهايت، حركتى مانند آنچه در رشت‏يا اصفهان بر ضد محمدعلى شاه صورت گرفت، اين بار از مشهد بر ضد مشروطه و به دفاع از شاه مخلوع صورت گيرد.

همزمان با آمدن محمدعلى شاه به ايران با يك كشتى روسى، شخصى به نام محمد نيشابورى با بيست تن از هوادارانش در حرم بست نشست. يكى از نظاميان برجسته نيز با نام سردار يوسف خان با هوادارانش به آن جا آمد. به دنبال آن، شمارى ديگر هم به آنها پيوستند و شعاع السلطنه نيز در تلگرامى كه براى علماى مشهد فرستاد، نوشت كه به زودى شاه وارد مشهد خواهد شد. در اين زمان هنوز كنسول روس، مشغول فعاليت‏به نفع طرفداران محمدعلى شاه بود.

اندكى بعد، با فشار مقامات انگليسى و فشار سن‏پطرزبورگ، كنسول روس در مشهد به عقب‏نشينى از موضع خود مجبور شد تا جايى كه تلگرام محمد على شاه را نيز كه قرار بود به علما برساند، نرساند. او گزارشى نوشت كه جمعيت متحصنين رو به ازدياد است و اين بار، نظر مساعدى نسبت‏به روسيه نداشته، به چشم دشمنى به آن دولت مى‏نگرند. (2) طبعا متحصنين كه موضع روس را دريافته بودند، از آنان خشمگين شده بودند. سايكس - نويسنده كتاب تاريخ ايران، كه در آن زمان، كنسول انگليس در مشهد بوده است، مى‏نويسد: «حمايت قنسول روس را از يوسف [هراتى] و اتباع او من به سفارت اطلاع دادم. سفارت روس، قنسول را منع كرد. يوسف به حرم رفت و كانون فساد شد و مرتجعين دور او جمع شدند. قنسول روس، آشوبى را كه خود زنده مى‏داشت، سبب خطر روسها جلوه داد، دسته قواى قشون روس به مشهد وارد كرد. » (3)

اين بار، روسها مامور شدند تا براى حفظ نظم و امنيت، با طرفدارن محمدعلى شاه برخورد كرده، تحصن را تمام كنند. محمدعلى شاه به روسيه بازگشت و در اين سوى، متحصنين حاضر به پذيرش درخواست روسها براى ترك حرم نشدند. دابيژا مصمم شد تابا استفاده از نيروى نظامى روسها، در شهر حكومت نظامى اعلام كرده و به مخالفتها پايان دهد. اين خواست كنسول انگليس سرپرستى سايكس و نيز والى خراسان بود كه البته در همين حيص و بيص استعفا داد.

در اين سوى، متحصنين شروع به مقاومت كرده، از حرم به عنوان يك سنگر استفاده كردند و فعاليت نظامى خود را به شكل محدود در اطراف حرم آغاز نمودند. حضور نيروهاى روسى، نظم را در خيابانهاى اطراف در پى داشت، اما ضعيت‏حرم همچنان ملتهب و كنترل آن در اختيار متحصنين و شورشيان بود.

در حوالى ساعت‏سه بعد از ظهر روز شنبه دهم ربيع الثانى سال 1330 (فروردين 1290 شمسى و مارس 1912 ميلادى) سربازان روس به حرم حمله بردند. آنان در اين حمله از توپهاى سنگين استفاده كرده، يكباره بر حرم يورش بردند. به نوشته سايكس، روز 29 مارس (14 فروردين ماه 1330) يوسف و اتباع او چند تير به طرف روسها آتش دادند. بهانه شد كه توپ به حرم ببندند. بسيار زوار بى‏گناه كشته شدند. سر شب، يوسف و جمعى ديگر را در گارى سوار كرده، به بيرون شهر بردند. به اغواى روسها، حكومت، يوسف را بدون استنطاق كشت و نعش او را در كوچه‏ها كشيد. مساعى من در منع بمباردمان بقعه، نتيجه نداد. مقدارى از نفايس بقعه شريفه را به بانك روس بردند، به سعى من مقدارى را برگرداندند و به تهديد، سند از متوليان گرفتند. قنسول روس راپرت مى‏دهد كه خسارتى به بقعه وارد نشد. من عكس برداشته، به سفارت انگليس در طهران و پطر فرستادم. (4)

به نوشته كاظم زاده، به دنبال حمله قشون روس «ابرى از گرد و غبار قهوه‏اى رنگ از ديوارهاى ويران برخاست. در حالى كه صداى خرد شدن قطعات كاشيهاى طلايى و لاجوردى و سبز در زير چكمه‏هاى سنگين سربازان روسى به گوش مى‏رسيد، آنان از شكاف ديوارها به صحن ريختند و از آن جا به مرقد امام تاختند. با اين كه تقريبا كسى در برابر ايشان پايدارى نكرد، سربازان روسى بى ممانعت افسران، سرخوش از غريو توپها و ميل شديد به ويرانگرى، هر كس را ديدند به ضرب تير يا نيزه از پاى در آوردند. بنا به گزارش دابيژا، سه تن از ايرانيان كشته شدند، اما ايرانيان مدعى بودند كه چند صد تن از جمله عده‏اى از زنان و كودكان به خاك هلاك افتادند.» (5)

واكنش اين اقدام در ميان شيعيان بسيار شديد بود; چرا كه حمله به حرم امام رضا عليه السلام اقدامى نبود كه به سادگى قابل گذشت‏باشد. اين رخداد به طور طبيعى، كينه مردم مسلمان ايران را نسبت‏به شقاوت روسها كه معمولا در پيشرفت كار خود از خشونت استفاده مى‏كردند، باز هم بيشتر و بيشتر كرد.

بخشى از اين واكنش در اشعار شاعران ديده مى‏شود. از ميان شاعران برجسته آن روزگار، ملك الشعراء بهار (م 1330 ش) قصيده بلندى شامل چهل و هفت‏بيت‏سرود كه در ديوان وى آمده و بند اول آن چنين است:

ارديبهشت نوحه و آغاز ماتم است ماه ربيع نيست كه ماه محرم است گر باد نوبهار وزد اندرين ربيع همچون محرم از چه جهان، غرق ماتم است در عاشر محرم اگر كشته شد حسين در عاشر ربيع چرا دل پر از غم است باز اين مصيبت نو و اين نوحه بهر چيست آن نوحه و مصيبت ديرين مگر كم است تا كى جهان به كشتن آزادگان جرى‏ست تا كى فلك به خوارى پاكان مصمم است در آخر الزمان چه غمى داده است روى بر شيعيان كه بر همه غمها مقدم است گويى در اهل فرش بود ماتمى عظيم كافغان و شور و ولوله در عرش اعظم است يا خود، عزاى تازه و سوگ دوباره‏اى اين مه براى آل محمد فراهم است پيغمبر خداى چرا نوحه مى‏كند گويى به ياد قبر سليل مكرم است شاه رضا، شهيد خراسان، غريب طوس كآتش به قلب پاك وى افكنده توپ روس

ابيات بند آخر قصيده با تعبير «توپ روس‏» پايان مى‏پذيرد:

اسلام را شهيد جفا كرد توپ روس نتوان شمردنش كه چه‏ها كرد توپ روس هر ماتمى كه بود، كهن شد به روزگار زين ماتم نوى كه به پا كرد توپ روس آوخ كه در ديار خراسان به عهد ما تجديد عهد كرب و بلا كرد توپ روس نمرودوش به بارگه حجت‏خدا با تير كينه، قصد خدا كرد توپ روس دردا كه رخ ز بهر خرابى چو قوم فيل بر كعبه حريم رضا كرد توپ روس آه از دقيقه‏اى كه بمانند پيك مرگ در اين شريف بقعه، صدا كرد توپ روس گرد ضريح سبط نبى را چو قتلگاه پر از جنازه شهدا كرد توپ روس زوار را به طوف ضريح رضا درو همچون علف به داس جفا كرد توپ روس زودا كه آه بى گنهان شعله‏ور شود تا خاندان ظالم از آن پر شرر شود (6)

آنچه در اين جا بناى چاپ آن را داريم، اشعارى است كه تحت عنوان مصيبت‏نامه درباره حمله روس به حرم امام رضا عليه السلام در يك جزوه پانزده صفحه‏اى به چاپ رسيده است. اين اشعار بيشتر جنبه مردمى داشته و تا سالها پس از واقعه در مجالس سوگوارى خوانده مى‏شده است. روى جلد نوشته است:

حسب الميل آقا عباسقلى كتابفروش كرمانى تحرير گرديد. معلوم است كه از نقطه نظر كاسبى است و الا در اين عصر تكامل، مكاتيب مطبوعه و كتب مصنفه و مؤلفه دانشمندان را بايد ديد تا به حقايق آشنا و از موهومات دور گردند. در مطبعه سنگى استقامت كرمان به طبع رسيد. (در پشت جلد آمده) در اوائل ماه ربيع الاول 1346 به طبع رسيد.

علامه شيخ آقا بزرگ نيز از چاپ اين رساله در ذريعه (21/132) ياد كرده است. به هر روى، اين متن، يك سند ادبى از يكى از فجايع روسها در ايران است كه در ميان حادثه مشروطه و جنگ اول، از دردناك‏ترين حوادث تاريخ ايران بود. متن مصيبت‏نامه، تركيبى از اشعار چندين شاعر است كه متاسفانه نام هيچ يك از آنها ياد نشده است.

آنچه كه از نام و اطلاعات روى جلد بر مى‏آيد، اين است كه از زمان رخ دادن حادثه حمله روس به حرم امام رضا عليه‏السلام در سال 1330 تا زمان چاپ اين اشعار در سال 1346، هنوز اين حادثه تازه بوده و اشعارى تحت عنوان "مصيبت نامه"، توسط مردم خريدارى و خوانده مى‏شده است. در آن، افزون بر اشعار، طرح ساده‏اى نيز درباره حمله روسها با توپ به حرم امام رضا عليه السلام ديده مى‏شود.

مصيبت نامه

باز مى‏خواهم حكايت‏سر كنم ياد از فرزند پيغمبر كنم از مصيبتهاى شاه دين، رضا گويم و گويم به صد آه و نوا در هزار و سيصد و سى شد عيان الامان از اين مصبيت، الامان روز شنبه در دهم از عين دو (7) اين چنين ظلمى بنا شد از عدو جمله مردم بى خبر از اين ستم مجتمع اندر رواق و در حرم ناگهان توپ و تفنگ مشركين خورد بر قبر شه دنيا و دين ظاهرا بر قبر آن سرور رسيد باطنا بر قلب پيغمبر رسيد گنبد سلطان مظلومان، رضا پاره پاره شد ز جور اشقيا همچنين جد غريبش را حسين پاره كردند از دم تيغ و سنين ليك شاه دين، حسين در كربلا داشت هفتاد و دو يار با وفا شاه مظلومان، رضا، ياور نداشت هيچ كس اين ظلم را باور نداشت دشمنان وارد شدند اندر حرم شيعيان ماندند حيران زين ستم اى مسلمانان ببينيد از جفا اين ستم كى بود اندر كربلا باز آتش زد دلم از اين سخن جان به لب آيد از اين جور و محن چون زدندى توپ را بر شيعيان وانگهى در نزد شاه انس و جان محو كى خواهد شود اين از نظر در حرم، دشمن در آيد بى خبر در حضور شاه مظلومان، رضا شيعيان مشغول گشتند از جفا جملگى از ترس دشمن، آن زمان بر فلك كردند بانگ الامان آن يكى گفت اى غريب ارض طوس ما اسيريم اين زمان از دست روس كشته‏ها را در حرم بگذاشتند خلق را در حبس شه واداشتند يك شب و يك روز زان جا دستگير در كف آن قوم بودندى اسير هم چنان در كربلا آى دوستان اهل بيت‏شه، اسير دشمنان پنج روز و پنج‏شب اى شيعيان بسته شد درها به روى مردمان دشمنان در صحن، شادى مى‏كنند هر سو از كين، اسب تازى مى‏كنند اى امام هشتمين، سلطان دين كس نديده ظلم و كينه اين چنين از زن و از مرد، آن قوم دغا مى‏نمودندى نظر بر كشته‏ها باز آمد مطلبى اندر نظر شيعيان از كربلا بدهم خبر آن زمان كز كين، حسين از روى زين اوفتاد از ظلم بر روى زمين پر ز زخم تير بد اعضاى او غرق خون گرديد سر تا پاى او چشمهاى نازنينش خون چكان چاك گشته، پهلوى او از سنان چون كه برگشتى به پهلوى دگر تيرها يك سر فرو شد بر جگر

ايضا راجع به مصيبت‏شاه خراسان منظوم شده است

اگر كه هست تو را عقل و دانش و تقرير شنو حكايت جنگ گروه با تدبير چو گشت روز دهم در ولايت مشهد نداى جنگ بدادى ارس به اهل بلد شدند تا خبر از اين ندا چو مردم طوس شدند جمله مردم ز زندگى مايوس پس آن زمان به قريب دو ساعتى به غروب شروع كرد به جنگ آن لعين به قوت توپ صداى توپ شربنل بلند شد بى مر فتاد لرزه بر اندام مردمان يكسر رسيد توپ چو بر گنبد امام رضا فتاد غلغله بر ساكنان عرش خدا ز بعد جنگ زياد و ز بعد توپ و تفنگ شدند وارد صحنين با دو صد نيرنگ زدند توپ، مسلسل، هر آنچه را ديدند ز ضرب توپ، مسلسل به بقعه گرديدند نه دادرس كه بگويم به شيعيان آن دم به مردمان چه رسيد آن زمان ميان حرم ز آه و ناله، حرم، آن زمان، قيامت‏شد قيامتى چه قيامت، نشان محشر شد يكى بگفت‏خدايا! به كى پناه برم چنانچه كشته شوم، نيست مادر و پدرم يكى بگفت امام زمان ايا آقا برس بداد دل دوستان خود، اين جا قريب چند تن از مردمان بى تقصير شدند كشته ميان حرم به تيغ و به تير رسيد ظلم به حدى كه در حضور امام شهيد گشت‏يكى طفلكى به دامن مام چو گشت روز دگر، حكم از سفارت شد براى دفن شهيدان، جهان قيامت‏شد

ايضا يكى از فضلاى خراسان در همين موضوع مى‏فرمايد

ايا امام زمان كن نظر به سوى خراسان زدند توپ و تفنگ آن چنان به شاه خراسان ببين به مرقد جدت چه ظلمها كه رسيده كه جده‏اش به جنان ضرب تيرها بشنيده شكافت گنبد شه را ز توپ لشكر اعدا كه در ميانه ز ظلم و جفاى روس رسيده نه رحم بر زن و فرزند زايرين حريمش تمام، كشته شدند و به خاك و خون بكشيده ايا امام زمان، حق شاه تشنه جگر، تو بكن قصاص ز قوم منافقان رحم نديده مصيبتى كه ز اعدا به ملك طوس رسيده نه هيچ گوش شنيده، نه هيچ ديده بديده هزار و سيصد و سى شد ز هجرت شه بطحا جفا و جور مخالف به ملك طوس رسيده نه مادرش كه بگويم شكايت دل خود را كه كافران ز حريمش هنوز پا نكشيده امان نداد عدو در حريم شاه خراسان كه از جفا به حريمش چه ظلمها كه رسيده سنان و توپ و تفنگ است اى مسلمانان كه اين ستم ز گروه مخالفان برسيده هنوز واقعه كربلا نرفته ز يادم ميان صحن و حرم، دست‏خارجى برسيده ايا امام زمان كن نظر به سمت‏خراسان ببين به مرقد جدت چه ظلمها كه رسيده ز بعد توپ و تفنگ و ز بعد كشتن زوار به شيعيان فگارت چه ظلمها كه رسيده

ايضا در مصيبت امام ثامن حضرت رضاعليه السلام

اى امام غريب خراسان اى به زهر ستم گشته بى جان داد و بيداد از ظلم عدوان اى رضا، اى رضا، اى رضا جان! سيدى يا غريب خراسان توپ كين خورده بر قبه تو در برت كشته شده شيعه تو گله (8) توپ شده تحفه تو اى رضا، اى رضا، اى رضا جان! سيدى يا غريب خراسان كاش من كور گشتم به دوران من نديدم چنين ظلم و عدوان گنبدت را كنند گله باران اى رضا، اى رضا، اى رضا جان! سيدى يا غريب خراسان ما همه رو سياه و تباهيم ما همه غرق بحر گناهيم غير قبرت، پناهى نداريم اى رضا، اى رضا، اى رضا جان! سيدى يا غريب خراسان سيدى بود مشغول طاعت در حرم بود وقت عبادت گله آمد به جانش به ساعت اى رضا، اى رضا، اى رضا جان! سيدى يا غريب خراسان سيدى بود چراغچى حضرت در حرم، معتكف در عبادت گله نصف سرش برد از جا اى رضا، اى رضا، اى رضا جان! سيدى يا غريب خراسان طفلكى بود در وقت دعوا در حرم داشت آن وقت، ماوى شد شهيد ستم، نزد بابا اى رضا، اى رضا، اى رضا جان! سيدى يا غريب خراسان نعشهاى مسلمان مظلوم تا دو روز مانده در صحن، محروم رس به فرياد، اى شاه مسموم اى رضا، اى رضا، اى رضا جان! سيدى يا غريب خراسان جمله مرد و زن در تظلم كاى خدا كن تو بر ما ترحم شد خراسان چو اندر تلاطم اى رضا، اى رضا، اى رضا جان! رس به فرياد اين بى پناهان ما ز روى شما شرمساريم دايما از گنه، خوار و زاريم غير اشك حسينى نداريم رو به جز درگهت‏بر كه داريم سيدى يا غريب خراسان امت رو سيه را تو درياب مانده مانند كشتى به گرداب كن تو فردا حسابش ز احباب اى رضا، اى رضا، اى رضا جان! رس به فرياد اين روسياهان داد ازين روسيان، داد و بى داد اى امام زمان، رس به فرياد كرده با ما ستم همچو شداد اى رضا، اى رضا، اى رضا جان! سيدى يا غريب خراسان اى امام زمان يك نگاهى ده به اين مشت‏شيعه، پناهى ما نداريم غير از تو شاهى اى رضا، اى رضا، اى رضا جان! سيدى يا غريب خراسان حرمت جد پاكت‏شكستند در حرم، گله توپ بستند روسيانى كه دنيا پرستند اى رضا، اى رضا، اى رضا جان! سيدى يا غريب خراسان فاجران، اين زمان در تكلم عالمان كرده عزلت ز مردم روسيان كرده بر ما تحكم اى رضا، اى رضا، اى رضا جان! سيدى يا غريب خراسان كاش معصومه بد خواهر تو تا بگريد به مظلومى غربت تو كى بديدى چنين خواريى تو اى رضا، اى رضا، اى رضا جان! سيدى يا غريب خراسان صحن و مسجد، گناهى ندارد قبه تو، سپاهى ندارد شيعه جز آن پناهى ندارد اى رضا، اى رضا، اى رضا جان! رس به فرياد اين بى پناهان

ايضا در همين مصيبت انشاد فرموده‏اند

حضرت معصومه در قم، زينب اندر كربلا زين مصيبت آه! آه! آن بر احوال حسين و اين بر احوال رضا زين مصيبت آه! آه! زينب از آن ظلمها بر شاه مظلومان حسين بود اندر شور و شين حضرت معصومه از اين ظلم در شور و نوا زين مصيبت آه! آه! زينب از آن روز مى‏زد هم به سينه هم به سر مى‏نمودى ناله سر ليك معصومه نبود آن دم به بالين رضا زين مصيبت آه! آه! حضرت زينب اگر ديدى سنان و نيزه‏ها بر تن شاه هدا جاى معصومه بدى خالى به وقت توپها زين مصيبت آه! آه! زينب از آن روز ديدى تيرهاى مشركين رو به سمت‏شاه دين حضرت معصومه هم ديدى فشنگ و توپها زين مصيبت آه! آه! گرد شاه دين بدى گر ياوران با وفا داده جان را از صفا كشته گشتى در حرم، جمعى ضعيف بى گنا زين مصيبت آه! آه! كن ترحم بر ضعيفان سر به سر اى كه شد خاكم به سر تو نما يك دم به ايشان يك نگاه زين مصيبت آه! آه!

ايضا در همين مصيبت است كه يكى از علما سروده تا شيعيان بخوانند و بگريند و بنالند

باز سازم داستانى را بيان زين بيان كردن ز جسمم رفت جان از جفاهاى گروه مشركين آنچه شد بر سبط خيرالمرسلين در هزار و سيصد و سى شد عيان در دهم از عين دو بر شيعيان از سپاه روس مردود دغا اين ستم وارد به شاه دين، رضا از براى كوس آن قوم ستم در تزلزل مسجد و صحن و حرم روز شنبه گشت اين غوغا بلند چون قيامت، شورشى بى چون و چند غلغله افتاد بر ارض و سما شور محشر در خراسان شد به پا چون صداى نعره توپ و تفنگ از سپاه مشركين در وقت جنگ شد بلند آواز هر خرد و كبير بر فلك شد ناله برنا و پير مصطفى و مرتضى گشته غمين باز زهرا زين مصيبت‏شد حزين در جنان گويا به صد شور و محن با زبان حال مى‏گفت اين سخن باز وقت محنت و غم شد به پا از سپاه روسيان رو سيا باز ابن سعد مردود لعين گشته سردار سپاه مشركين باز شمر است آمده در كربلا سر ز فرزند حسين كرده جدا بازگو از زينب گشته اسير در كف آن قوم مردود شرير باز سوداى رضا زد بر سرم اشك جارى شد ز چشمان ترم توپ چون بستند قوم مشركين از جفا بر گنبد سلطان دين سيدى پشت‏حرم استاده بود راس او را از بدن، گله ربود جمع بسيارى ضعيف و محترم ريختندى در رواق و در حرم جملگى گريان به صد شور و نوا كاى خداى آريم رو اندر كجا جز در درگاه شاه دين، رضا در كجا آريم ديگر ما پناه بستگى و جمله اميد همه هست‏بر فرزند پاك فاطمه از تفنگ و توپ آن قوم عدو تير مى‏باريد از هر چار سو خلق بسيار از جفاى مشركين تير خوردند و فتادى بر زمين چون شدندى وارد صحن رضا آن گروه مرتد شوم دغا از فشنگ و توپ آن قوم جفا غرفه‏هاى صحن شد انگش نما بعد از آن كردند آهنگ حرم آن سپاه كفر با جور و ستم جمع بسيارى ضعيف و بى گناه بر غريب طوس بردندى پناه ناگهان از آن سپاه كفر و كين تير باريدى به قبر شاه دين از جفاى تير آن قوم ستم خون جمعى ريخت در صحن حرم بومى و زوار از برنا و پير بر سپاه كفر گشتندى اسير با سر سرنيزه آن قوم شرر مى‏زدندى هم به پهلو، هم كمر پس اسيران را به صد شور و نوا در ميان صحنشان دادند جا جملگى در دست آن قوم شرير يك شب و يك روز بودندى اسير گارى و اسپان با توپ و تفنگ وارد آن صحن گشتى بى درنگ هشت روز و شب گروه مشركين اسپ بستندى به صحن شاه دين كشته‏ها را آن گروه بى حيا در ميان صحنشان دادند جا تا سه روز آن كافرين پر زكين نعشها افكنده بر روى زمين صاحب هر نعش، تابوتى به دوش با دل پر خون و آه و خروش كشته‏ها در خون بدندى غوطه‏ور از غم ايشان بدندى خون جگر

پى‏نوشتها:

1- روس و انگليس در ايران، ص 673.

2- روس و انگليس در ايران، ص 638.

3- گزارش ايران، مخبر السلطنه (تهران، نقره، 1363) ص 295.

4- گزارش ايران، ص 295 - 296.

5- روس و انگليس در ايران، ص 640.

6- ديوان ملك الشعراء بهار، (تهران، امير كبير، 1335)، ج 1، صص 235 - 239.

7- ربيع الثانى.

8- گلوله