مجلات >فصلنامه مشكوة>شماره 60

رمان تاريخى - مذهبى(بايدها و نبايدها) (1)

محمدرضا پوراحمد

گروه تاريخ اسلام

بازگو تا قصه درمانها شود بازگو تا مرهم جانها شود

مولوى

رمان تاريخى - مذهبى در ايران مقوله‏اى جديد است كه براى تبيين آن لازم مى‏آيد برخى كليد واژه‏ها نظير «رمان‏»، «تاريخ‏» و «مذهب‏» مورد مداقه قرار گيرد.

«رمان‏» چيست و كاركرد آن كدام است؟

رمان اثر هنرى است پس براى تبيين مفهوم رمان و كاركرد آن بايد مفهوم كلى «هنر» همراه با كاركرد، نقش و هدف آن روشن شود.

«فرانسيس بيكن‏» هنر را رابطه انسان با محيط طبيعى دانسته است. (1) a Joute a la nature L|art c|est lhomme با در نظر گرفتن اين رابطه يا نسبت، كاركرد و عمل و وجود انسان در نظامهاى مختلف فكرى مى‏تواند ويژگيهايى را بيان كند، بنا به تعريف مذكور نوع نگرش انسان به هنر به لحاظ ساختار فكرى مى‏تواند تغيير يابد و هنرهاى بومى يا محيطى شكل گيرند و... (2)

از سوى ديگر هنر با دارا بودن خصيصه Adaptation يا تطبيق‏دهى انسان با محيط بنا به ويژگيهايش شايان توجه قرار مى‏گيرد. آن ويژگيها را مى‏توانيم به اختصار چنين تبيين كنيم:

رابطه ويژه هنر و حقيقت; داشتن زبانى نمادين و تفسيرپذير.

در باب رابطه ويژه هنر و حقيقت «ارنست كارسيرر» (3) در «فلسفه روشن‏انديشى‏» مى‏گويد: «مبناى حقيقت و هنر يكى است‏» و «بوالو» در همين باب بر آن است كه: «فقط از طريق حقيقت مى‏توان به زيبايى رسيد - همچنين - هيچ چيزى جز حقيقت زيبا نيست، (4) فقط حقيقت مطبوع است‏» (5) چرا؟ به گمان ما بدان سبب كه زيبايى خود اثرى است از آثار بهشت; كه در عالم ذر انسانها همگى الحان موزون سپاه بهشتى را مى‏شنوند كه: «الست‏بربكم؟ قالو بلى‏». مولوى گويد:

مؤمنان گويند كاثار بهشت نغز گردانيد هر آواز زشت ما همه اجزاى آدم بوده‏ايم در بهشت آن لحنها بشنوده‏ايم گرچه بر ما ريخت آب و گل شكى يادمان آمد، از آنها چيزكى

محمد مددپور در كتاب «تجلى حقيقت در ساحت هنر» در همين مورد مى‏نويسد: «حقيقت متعالى از تفكر بشرى است; تفكر بشرى در واقع در نسبت‏با اين حقيقت است كه تحقق پيدا مى‏كند.» (6) «آ. شلينگ‏» نيز سخنى به همين مضمون دارد: «من به اين يقين رسيده‏ام كه بالاترين كنش خرد كه بر تمامى ايده‏ها حكومت مى‏كند، كنش زيباشناسانه است... و به قول هايدگر «هنر» حقيقت را كشف نمى‏كند، بل نسبتى با آن را مى‏آفريند». (7)

اما ملاحظات اجتماعى شرايط كنونى بيانگر چه مساله‏اى است؟ مى‏دانيم كه انديشه و فرهنگى را مدرن مى‏خوانند كه با «نمادها»، «باورها» و «خرافه‏هاى‏» سنتى مبارزه كند و با آرمانهاى مدرنيته Modernite و خردباورى يا راسيوناليسم و نيز بينش دنيوى (وقايع) همراه باشد. (8) بنابراين مدرنيته در سطح وقايع كه قابليت تجزيه، تحليل و محاسبه عقلانى را دارد برجاى مى‏ماند و به عمق حقيقت وارد نمى‏شود و اصولا مباحثى نظير حقيقت را غيرواقعى مى‏داند و در اين چالش جايى براى دريافتهاى غيرعقلانى و ناملموس باقى نمى‏ماند از آن روى كه به قول هابرماس «تكنولوژى به مثابه ايدئولوژى و فلسفه‏» عمل مى‏نمايد.

«شلينگ‏» تعمق در هنر را شالوده فلسفه مى‏داند و نظير بسيارى از فلاسفه حقيقت را در هنر مى‏جويد (9) و به آن سبب كه روزگار مدرن و مردم تغيير يابنده (امروز) جهانى است‏بدون ذات و ماهيت، اما هنر با توجه به ذات و ماهيتى كه ناشى از حقيقت است، قلمرو ممتاز بازتاب انديشه مى‏شود; چنان كه هايدگر نيز مى‏گويد: «علوم و فلسفه ناتوان از گشايش راز هستى‏اند، اما هنرمند داناى اين راز است. قلمرو هنر عرصه ويژه (10) جلوه اين هستى و بودن، براى يادآورى به انسان است. »

اما در زمينه داشتن زبانى نمادين و تفسيرپذير، (11) در واقع هنر با اين خصلت‏حس كنجكاوى انسان را برمى‏انگيزد، حسى كه غيرمستقيم است‏بدين باور كه:

بهتر آن باشد كه سر دلبران گفته آيد در حديث ديگران

هايدگر در همين جهت مى‏گويد: «هنر اشارتى روى پنهان كرده است كه چيزى نمى‏گويد اما از چيزى ناگفتنى خبر مى‏دهد.» يا به قول بابك احمدى: «در واقع هر گاه به يارى نشانه‏هاى زبانى و مفهوم‏سازيهاى فلسفى و منطقى و علمى نتوانيم واقعيتى، رويدادى يا تجربه‏اى انسانى را بيان و به ديگرى منتقل كنيم به هنر پناه مى‏بريم. (12) هنر مسيرى را در زندگى آدمى مى‏گشايد كه با پاى چوبين خردورزى و منطق استدلالى نمى‏توان از آن گذشت چرا كه همواره معناى سخن يا متن يا كلام به تاخير مى‏افتد»، اما هنر شايد به دليل بازگشتش به حس انسانى و شايد به خاطر تكيه‏اش به شهود و مكاشفه در انتقال تجربه‏هاى درونى و باطنى (13) و در حال نمادين بودن، ويژگى منحصربه‏فرد تفسيرپذيرى خويش را داراست.

چرا تفسيرپذيرى و توانايى تاويل مهم است؟ به قول آدرنو: «آنچه در آغاز نوآورى بود، خيلى زود به عادت و سنت‏بدل شد» (14) يا به گفته برتولت‏برشت: «واقعيت دگرگون مى‏شود، سپس براى نمودن آن شيوه‏هاى نمايش بايد دگرگون شود وانگهى آنچه ديروز مردم‏پسند بود امروز ديگر چنين نيست، زيرا مردم امروز همان نيستند كه ديروز بودند» (15) و صد البته كه تغييرات شگرف علم و عدم قطعيت (نسبى‏گرايى) پذيرفته شده در اين حوزه و... شرايطى را به وجود آورده است كه همراه با انقلاب فن‏آورى جهان با تعارض و تضاد نسلها (16) مواجهيم كه ريشه‏اى به قدمت تاريخ دارد و به قول شاه نعمت‏الله ولى:

دختران را همه جنگ است و جدل با مادر پسران را همه بدخواه پدر مى‏بينم

از آن طرف نوع تبليغات و مسايل مربوط به مصرف‏گرايى و... در جهان بى‏بندوبار (17) كه مايل به حركت‏به سمت‏يك كاسه شدن يا جهانى شدن (Globalization) مى‏باشد قرار گرفته‏ايم، در جهانى كه به قول كارل (18) ياسپرس كوچكتر از گذشته است، علاوه بر اين، مد و مدگرايى بنا به شرح «ژان استوتزل و فلوگل مؤلفه‏اى قابل توجه گرديده است.

به هر روى، در چنين شرايطى با درك اين كه حقيقت جاودانه است، مساله، وجود گوناگون مى‏يابد اما جاودانگى قيقت‏به منزله ثبات در فهم حقيقت و درك يكسان آن در زمان، مكان و ميان آدميان نيست اين «من‏» هستم (من مثالى) كه حقيقت را معنا مى‏كنم، و اين معنا، معنايى است كه من از آن حقيقت، دريافته‏ام، و بنا به من درونى آن را تفسير كرده‏ام، اما اين من، من يكسان همه نسلها نيست نسل ديروز و فردا متفاوت از من امروز هستند اما به اين معنا نيست كه حقيقت را نمى‏فهمند بلكه حقيقتى را كه من مى‏فهمم نمى‏فهمند به عبارت ديگر به قول جامى:

حقيقت را به هر دورى ظهورى است ز اسمى بر جهان افتاده نورى است.

جانت ولف در توليد اجتماعى هنر بزيبايى اين مفهوم را تبيين مى‏نمايد: «چگونگى ترجمه يا تفسير ما از آثار خاص همواره به وسيله جهان‏نگرى خود ما و وضعيت ما از لحاظ ايدئولوژى تعيين مى‏شود». (19)

اما بايد بپرسيم، اين حقيقت كه هر نسل تنها قادر است‏بخشى از آن را درك كند و كنه و ذات آن تا روز حساب بر كسى معلوم نمى‏گردد، چرا به سبب ارتباطش با هنر محبوب است؟ شايد مهمترين جلوه حقيقت اميد و روشنى نهفته در آن است. پنجره‏اى فراروى وضعيت موجود و دشواريهاى ممكن، پنجره‏اى گشوده شده از اميد، عشق و تكامل با چشم‏اندازى ما است. به قول برشت: «اهميت انسان در اين است كه بتواند دنياى بهترى تصور كند». (21) اين دنياى بهتر، اين آرزوها و خواستها كه به شكل خواهشى ابدى تجلى مى‏كند و هرگز امكان حصول به نهايت آن ممكن نمى‏شود، حقيقت است. در واقع روى همين خصلت اميددهندگى و روشنايى است كه خداوند به آن توجه خاص مى‏نمايد، چنان كه كتاب مقدس عهد جديد را مژده ناميده‏اند و در قرآن كريم، خداوند، پيامبر عظيم‏الشان را «بشير» مى‏نامد. بشارت‏دهنده به اميد و زيبايى، به بهشت زيبايى كه فراروى ماست «و ما ارسلناك الا مبشرا ونذيرا» و در سوره مباركه بقره مى‏فرمايد: «وبشر الذين آمنوا وعملوا الصالحات ان لهم جنات‏» رمان به عنوان جزيى از هنر علاوه بر خصيصه‏ها و خصلتهاى عام هنر، داراى شاخصه‏هاى ويژه خويش نيز هست.

رمان‏نويس كيست و رمان چيست؟

ارنست كارسيرو مى‏نويسد: «همان‏گونه كه دانشمند كاشف قوانين و حقايق اين جهان است رمان‏نويس كاشف صورتهاى جهان است.» لوكاچ نيز گفته است: «رمان (ريمنى) [Demoniaque] يعنى جستجوى ارزشهاى اصيل در جهانى تباه شده.» (22) از آن‏سو مى‏دانيم كه متفكران اغلب برآن‏اند كه رمان زاييده جامعه صنعتى و نوع خاص نگرش به انسان به عنوان انسان است، لوكاچ در اين‏باره مى‏گويد: «آگاهى بورژوايى با پيدايش خويش بلافاصله ضد خود را نيز كه جستجوى ارزشهاى كيفى باشد پديد آورده و همين جستجوى كيفى محور انديشه‏هاى رمان را مى‏سازد.» (23) بنابر همين اصل ميلان كوندرا مى‏گويد: «رمان امانت‏دار گوهر گمشده عصر جديد است، گوهرى كه در خرد زمان نهفته است، خرد زمان به انديشه اصيل انسانى احترام مى‏گذارد و آفرينش غنى فرهنگى را پاس مى‏دارد. رمان درصدد درك عميق زمان است، راه رمان همچون پديده‏اى تاريخى به موازات عصر جديد ترسيم مى‏شود و روح پيچيدگى را بيان مى‏كند.» (24) بنابراين به نظر مى‏رسد كه رمان بايد داراى ويژگيهاى ذيل باشد:

1 - رابطه و نسبت‏با حقيقت

2 - زبان نمادين و تفسيرپذير

3 - كنش زيباشناسانه

4 - تفاوت با علوم محض و نمايش انديشه خاص

5 - مشخص نمودن رابطه انسان با محيط (يا تعريف انسان و به عبارتى جايگاه انسان در هستى)

6 - نوآورى و بدعت‏خاص در نمايش واقعيت

7 - ارزشهاى اصيل مشخص شده

8 - چگونگى و درك زمان و پيچيدگى لحاظ شده در زمان

اما هنگامى كه از رمان تاريخى بحث‏شود صفتى «تاريخى‏» بدان افزوده شده است، يعنى رمانى داراى ويژگيهاى تاريخى. براى درك اين‏گونه رمان مى‏بايست تاريخ را شناخت و كاركرد و رسالت آن را مورد توجه و مداقه قرار داد.

تاريخ چيست؟

گرچه نمى‏توان تعريفى جامع و مانع از تاريخ ارائه نمود، اما تاريخ را در لغت، وقت‏شناسى گفته‏اند.

موضوع علم تاريخ و كاركرد آن; نشان دادن حالات و حوادث مربوط به پيشينيان و دستيابى به تجربه‏اى است كه انسان را به دگرگونيهاى زمان آگاه كند و از زيانهايى كه گذشتگان بدان مبتلا گشته‏اند بركنار دارد. (25)

پس مى‏توان گفت كه تاريخ بررسى انسان و زمان و حالات عارض شده بر انسان است. و به منظور بهره‏ورى از آن بايد در جهت تعالى، بسط و شيوع يا رفع و محدوديت هنجارهاى خاص مورد توجه قرار گيرد. قرآن مجيد اين معنا را بخوبى تبيين نموده است [اعراف /176: (فاقصص القصص لعلهم يتفكرون)].

به هر حال در علم تاريخ نيز مؤلفه‏هايى نظير بى‏طرفى، اسناد متقن و... بايد لحاظ گردد، در عين حالى كه به نظر مى‏رسد براى شناخت و درك تاريخ كشف و شهود (خلاقيت و نبوغ خاص) الزامى است. امام على‏عليه‏السلام در نهج‏البلاغه (نامه سى‏ويكم) مى‏فرمايند:

«هر چند كه من به اندازه تمامى نسلهاى گذشته عمر نكرده‏ام، اما در كار و كردارشان نيك نگريسته‏ام، در اخبارشان انديشيده و در آثار به جا مانده از آنها سير كرده‏ام آنچنان (چندان) كه خود يكى از آنان شده‏ام. حتى مى‏توانم ادعا كنم كه جريان زندگى گذشتگان را لمس كرده‏ام، گويى با اولين تا آخرينشان زيسته‏ام.» (26)

مجموعه اين ويژگيهاست كه سبب مى‏شود داستانهاى تاريخى از خود تاريخ كاربرد و گستره عظيمترى داشته باشد. فرانتس روزنتال (27) در اين مورد مى‏گويد: «يكى از واقعيتهاى بارز و برجسته ادبيات عرب اين است كه داستان بلند يا رمان در سطح گسترده‏اى با داستانهاى بلند تاريخى عرضه و تصوير مى‏شود... از طريق چنين داستانهاى بلندى بود كه تاريخ به اعماق قلوب مردم نفوذ كرد و كودكان به درك و دريافت اسلام به منزله پديدارى تاريخى نايل شدند... كهنترين داستان بلند تاريخى پيش از عصر استحكام علم و ادب اسلامى نيز وجود داشته است. به هر حال علاقه انفعالى نسبت‏به داستانهاى بلند تاريخى همواره وجود داشته است. عناصر صورى تشكيل‏دهنده محتويات داستان بلند تاريخى مشابه عناصر تاريخ‏نگارى خبر است، هر چند ظاهرا رويدادهاى جداگانه نسبت‏به كتابهاى تاريخى با ملايمتى بيشتر در يكديگر جارى مى‏شوند. در واقع همانند هر اثر تكان‏دهنده قديم يا جديد، وقفه‏اى در آنها روى نمى‏دهد... گفتارها بلندتر و مكررتر است، جنگها وحشيانه‏تر از تواريخ واقعى است... شعر جزء جداناپذير و مهم داستان بلند تاريخى است. در كنار اين روند با ظهور اسلام به خاطر تاثير شگرف داستانهاى تاريخى قرآن بخش عظيمى از داستانهاى واقعى را تحت عنوان داستان راستان نقل كرده است.

(سوره‏هاى انعام /25، انفال /31، نحل /24، مؤمنون /83، فرقان /5، نحل /68، احقاف /17، قلم /15، مطففين /13). اين داستانها حقيقى است. همچنان كه در سوره مباركه آل‏عمران آيه 62 مى‏فرمايد: «ان هذا لهو القصص الحق‏» اما داستان حقيقى‏اى كه در آن (يوسف /111): «لقد كان فى قصصهم عبرة لاولى الالباب‏» و از منشا وحى خداوندى است (يوسف /3): «نحن نقص عليك احسن القصص بما اوحينا اليك هذا القران وان كنت من قبله لمن الغافلين‏» لذا نوعى ويژگى و كليت اساسى را كه مبنا قرار مى‏گيرد به ما ابلاغ مى‏كند: «داستان تاريخى - مذهبى بايد واقعى باشد.» [رمان گرچه با داستان تفاوت دارد، اما در اين ويژگيها و اصول مشابه داستان در سطحى فراگيرتر است.]

تفاوت رمان تاريخى با تاريخ

تاريخ:

1 - تاريخ قضاوتى بى‏طرفانه از وقايع و حوادث است.

2 - بندرت فرد (مگر به عنوان شخص حقوقى نظير شاه، رييس‏جمهور،...) مورد توجه قرار مى‏گيرد.

3 - زندگى، حوادث، انگيزه‏هاى شخصى، خانوادگى و روانى كمتر مورد توجه است.

4 - گرچه فايده تاريخ عبرت گرفتن است، اما قضاوت در حوادث صورت نمى‏گيرد.

5 - تخيل و جزييات، انديشه شخصى و... فرد در تاريخ نقش ندارد.

رمان تاريخى

1 - غالبا بنا به رسالت رمان كه ديدى فراگير از زندگى است (برگ اسنويس) و نسبتى كه با حقيقت مى‏سازد، نمى‏تواند بى‏طرف باشد.

2 - رمان تاريخى در بيان جزييات زندگى، اشخاص، صحنه‏ها،... با دقت و وسواس عمل مى‏كند.

3 - رمان تاريخى غالبا ناظر به نوعى فايده (عبرت) است و از آن جا كه راجع به زندگى سپرى شده بحث مى‏كند در ساختار خود، چه پنهان و چه آشكار، عبرت رمان را بيان مى‏دارد.

4 - رمان‏نويس فعال است. تخيل، بازسازى و انديشه شخصى خود را به عنوان پديدآورنده در متن داخل مى‏كند.

اما رمان تاريخى - مذهبى

از سوى ديگر قيد «مذهبى‏» در رمان تاريخى، الزامات خاص ديگرى را نيز به همراه دارد. مذهب به معناى راه و روش و طريقه در اصطلاح مجموعه‏اى از اصول، قواعد و قوانين دانسته مى‏شود كه پذيرش و عمل به آن لازمه پيروى از آن مذهب است. هنگامى كه سخن از رمان تاريخى - مذهبى به ميان مى‏آيد غرض از مفهوم «مذهب‏»، «اسلام‏» است، يعنى رمانى كه تاريخ اسلام را در نظر دارد و مجموعه اصول، سنن، قواعد و حرمتهاى اسلامى را در برمى‏گيرد، كه از قرآن، سنت، نهج‏البلاغه، صحيفه سجاديه و زندگى ائمه اطهارعليهم‏السلام، عقل و اجماع منشا گرفته باشد.

آيا در ايران تاكنون رمان تاريخى - مذهبى داشته‏ايم؟

در مورد شكل‏گيرى پديده رمان جاى بحث وجود دارد، اما راجع به رمان تاريخى - مذهبى به نظر مى‏رسد كه هنوز در ايران شكل نگرفته، ليكن پس از انقلاب اسلامى تلاشهاى گسترده‏اى در اين زمينه صورت گرفته است - اما قبل از تبيين اين موضوع بايسته است ويژگيها و اختصاصات كلى اين نوع را بررسى كنيم. رمان تاريخى - مذهبى مى‏بايد داراى ويژگيهاى ذيل باشد:

1 - نسبتى با حقيقت تاريخى و اسلامى برقرار سازد;

2 - زبانى نمادين داشته باشد;

3 - كنش زيباشناسانه در آن مشخص شود;

4 - مشخص شود كه تفاوتى اساسى با علوم محض دارد;

5 - تعبير اسلام از انسان و رابطه آن با محيط لحاظ گردد;

6 - نوآورى و ابتكار خاصى در نمايش واقعيت تاريخى اسلامى در آن وجود داشته باشد;

7 - ارزشهاى اصيل مشخص شده اسلامى در آن تبيين گرديده باشد;

8 - نشان داده باشد كه وضعيت‏به همان سادگى كه پيرامون يك واقعه تاريخى نوشته مى‏شود، نيست و عوامل متعددى در زمان خاص درگير با آن مى‏باشد;

9 - مشخصات ساختارى رمان را داشته باشد;

10 - تفاوتهاى اساسى با تاريخ، با درك زمان حال و پيچيدگى مسائل كنونى اجتماعى را لحاظ نمايد.

پى‏نوشت‏ها و مآخذ

1- وزيرى، علينقى، زيباشناسى، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ دوم، 1338، نيز نگاه كنيد به:

ريد، هربرت، معنى هنر، ترجمه نجف دريابندرى، تهران، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى، چاپ چهارم، 1371، ص‏5: «هنر هم مانند ديانت صورت آرمانى شده طبيعت‏بود و بخصوص صورت آرمانى شده انسان بود.

شاربونيه، ژرژ، مردم‏شناسى و هنر (گفت‏وشنودى با كلودلوى استروس)، ترجمه حسين معصومى همدانى، تهران، نشر گفتار، ص‏95: «... هنر بالاترين مرتبه تسخير طبيعت از سوى فرهنگ است‏».

ريد، هربرت، فلسفه هنر معاصر، ترجمه فرامرزى، تهران، نگاه، 1362، ص‏22: «انسان در نخستين وحدت بى‏تاملش با طبيعت‏براى فرافكنى احساسهايش فقط به صورت ذهنى نياز داشت. انسان به عنوان فردى خودآگاه كه از ديگر اجزاى آفرينش جدا شده بود براى بيان بودنش به زبان نمادها نياز داشت، پديد آمدن آن نياز نه تنها سبب پيدايش نمادهاى مفهومى... گرديد بلكه دهها نهاد تجسمى هم آفريد».

در معنى هنر نيز نگاه كنيد به:

قائمى دكتر على، ديدگاه اسلامى هنر، قم، نشر الهادى، بى‏تا، ص‏6:«براى هنر تعاريف متعددى را ذكر كرده‏اند كه ما از ميان آنها چند نمونه زير را برگزيده‏ايم: «هنر فعاليتى است كه زيبايى را نمودار مى‏سازد.»

«هنر نوعى شناخت واقعيت از طريق تجربه است‏با تاكيد بر كيفيت و به اتكاى يك فلسفه‏».

«هنر تحقق زيبايى در قلمرو روح آزاد انسانى است.»

ريد، هربرت، معنى هنر، همان: «كاملترين تعريف هنر آن است كه هنر را شهود [intuition] صاف و ساده بدانيم‏».

2- مردم‏شناسى و هنر، همان، ص‏94.

3- كاسيرر، ارنست، فلسفه روشن‏انديشى، ترجمه نجف دريابندرى، تهران، خوارزمى، 1372، ص‏355-350.

نيز: صفريان، رضا، تاملاتى در مساله هنر، تهران، محيط،1363، ص بيست‏وسه: «حقيقت... تحقق ماهيت جهان عينى در ذهن انسان...»

4- فلسفه روشن‏انديشى، ص‏355-350.

نيز: قائمى، على، ديدگاه اسلامى هنر، قم، الهادى، بى‏تا، ص‏13 - زيبايى را نوع اتصال به خداوند مى‏داند [همچنان كه در مفاتيح‏الجنان، دفتر نشر فرهنگ اسلامى ص‏184، ذيل دعاى سحر آمده است: «اللهم انى اسئلك بجلالك كله...]

5- فلسفه روشن‏انديشى، ص 355-350.

6- مددپور، محمد، تجلى حقيقت در ساحت هنر، تهران، برگ، 1372، ص‏43.

7- احمدى، بابك، حقيقت و زيبايى، (درسهاى فلسفه هنر)، تهران، مركز، 1374، پيشگفتار 2.

8- حقيقت و زيبايى، ص‏46.

9- پاشا ابراهيم، طرحى براى مطالعه هنر از ديدگاه جامعه‏شناسى، تهران، توشه، 1355، ص‏31.

10- نيز: دورانت، ويل وآريل: تفسيرهاى زندگى، ترجمه ابراهيم مشعرى، تهران، نيلوفر،1369، ص‏9:... ادبيات كمابيش... نوعى وحى آسمانى، نوعى بازآفرينى معجزه‏آساى جهان و زندگى شد...

11- رافائل، ماكس، كوششى براى شناخت هنر، ترجمه محمدتقى فرامرزى، بى‏نا، بى‏تا، بى‏جا، ص‏42، ... هنر سلسله مراتب ارزشهايى را كه از نسبيت‏خود مطلع‏اند، به جاى نظم عينى اشيا و ادراكات حسى مى‏نشاند.

12- حقيقت و زيبايى (درسهاى فلسفه هنر، پيشگفتار، يك.

13- همان، پيشگفتار 2.

14- ولف، جانت، توليد اجتماعى هنر، ترجمه نيره توكلى، تهران، مركز،1367، ص‏115-114.

نيز: دورانت، ويل، مشرق‏زمين گاهواره تمدن، ترجمه احمد آرام، پاشائى... انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى، چاپ دوم، ص‏727: «زير آسمان هيچ چيز كهنه‏تر از هنجارشكنى نيست.»

15- همان، ص‏116.

16- گى، روشه: تغييرات اجتماعى، دكتر منصور وثوقى، تهران، نشر نى، 1374، چاپ ششم، ص‏224: «با شهرنشينى و ورود به بخش صنعت) برخورد نسلها نيز خود مى‏تواند در درون خانواده و در درون تمامى جامعه به صورت برخورد شديدى درآيد...

17- ياسپرس، كارل، آغاز و انجام تاريخ، ترجمه محمدحسن لطفى، چاپ دوم، تهران، خوارزمى،1373، ص‏263.

18- همان، ص‏169-168.

19- توليد اجتماعى هنر، ص‏124.

20- علوى مقدم، «شعر متعهد»، نگاه حوزه، ش‏35-34، دى و بهمن‏1376، ص‏39-38.

ساموئل جانسون: وظيفه نويسنده و شاعر همواره اين باشد كه دنيا را از آنچه هست، بهتر كند...

نيز: همان، ص‏49 مقاله «هنر طبيب دل‏»: «زبان هنر از آنجا كه از مصادر شهود بهره مى‏گيرد و هم سيرت و مسلك دل آدمى است‏بيش از هر زمان ديگرى قادر است تا عمق روح را درنوردد».

نيچه: «هنر زندگى را ممكن و شايسته زيستن مى‏كند.»

21- برشت، برتولت، من برتولت‏برشت، انتخاب و ترجمه بهروز مشيرى، چاپ سوم، تهران، اميركبير، ص‏46.

22- ايرانيان، جمشيد، م، واقعيت اجتماعى و جهان داستان، تهران، اميركبير، 1358، ص‏22-21.

23- همان، ص‏238.

24- كوندرا، ميلات، هنر رمان، ترجمه دكتر هرمز همايون‏پور، تهران، گفتار، 1372، سى‏ودو، ص‏42 و 48.

25- ورجاوند، پرويز، پيشرفت و توسعه بر بنياد هويت فرهنگى، تهران، شركت‏سهامى انتشار، 1368، ص‏19: امه سزر: «نزديكترين راه به جهان آينده تعمق در گذشته است.

taleb Ebrahim (Ahmad) Alger 1973Dela decolonisation ala Revalution culturalle.

26- نهج‏البلاغه، ترجمه و شرح فيض‏الاسلام، (بى‏جا، بى‏تا، 1351)، ص‏915-914.

27- روزنتال، فرانتس، تاريخ و تاريخ‏نگارى در اسلام، ترجمه اسدالله آزاد، مشهد، مؤسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوى، صص 212-211.