| مجلات >فصلنامه مشكوة>شماره 60 |
محمدرضا قصابيان
گروه جغرافياى ممالك اسلامى
اصطلاح «بستنشينى» كه امروزه مفهوم تاريخى خود را از دست داده است و به محلهايى خاص در اماكن متبركه مشهد مقدس اطلاق مىگردد، در گذشته به معنى پناه جستن و متحصن شدن در مامن مورد احترام همگان گفته مىشد و بست اصطلاحا به معنى مكان مقدس و امن بود.
«اين سنت در ديگر نقاط جهان و از ديرباز در ميان پيروان اديان گوناگون و ملل مختلف رايجبوده است و وجود اصطلاح «قدس» در زبان عبرى و «حرم» و «حرام» در عربى به همين معنى مىباشد و ممنوعيت صيد در ايام حج، در واقع سنتى زنده و ديرپا و نوعى از رعايتحرمتبست و حرم است. (1)
علىرغم نامشخص بودن زمان پيدايش اين پديده اجتماعى بستنشينى در جهان پيشينهاى طولانى دارد و براساس مستندات تاريخى اين سنت در ايران نيز از گذشتههاى دور وجود داشته است، اما در قالب و شيوه خاص، در عهد صفويه رونق يافته و با اين عنوان در دوران قاجاريه با روشنى بيشترى ملاحظه مىگردد.
درباره چگونگى پيدايش بستنشينى و انگيزههاى اوليه آن، برخى بر اين نظرند كه اين رسم از دورانهاى بسيار دور تاريخ و در اثر گرايش انسان به پرستش ايجاد شده است; چرا كه انسان در همه اعصار همواره خدايانى را مىجسته است تا مورد پرستش قرار دهد و آنان را حامى خود بداند و در هنگام ابتلا به بلايا و بروز گرفتارى و بيمارى به آنان توسل جويد و طلب نجات كند. لذا با پيدايش اديان آسمانى، همه پيامبران و رهبران دينى و حتى افراد و اشياى منتسب به آنان در نزد جوامع مقدس و محترم شناخته شدند و پس از آن كه در پرتو پيشرفت علم و دانش، شناخت منطقى و علمى بشر عمق و گسترش يافت و عوامل و علل رويدادها كشف گرديد، ترس و نگرانى انسان از پديدههاى طبيعى رو به كاهش گذاشت و خرافهپرستى تضعيف شد و با تصفيه اذهان، گرايشهاى يگانهپرستى در مسيرى يگانه و درستبه جريان افتاد و همه مقدسات مذهب از جمله متوليان دين و رهبران و رهروان، مقدس و محترم شمرده شدند و پس از وفات نيز قبرهاى آنان يادگارى مقدس شد كه مردم با توسل به آنان و طلب شفاعت از خداوند خواستار دفع گرفتاريها و دردها مىشدند و بدينترتيب مقبرهها و مزارها و ساير مكانهاى مقدس، محل اعتكاف بيماران و التجاى گناهكاران شد كه به منظور شفاخواهى و يا دادخواهى و گاهى به جهتحقطلبى و اعتراض و نظاير آن در اين مكانها متحصن مىشدند و يا به اصطلاح بست مىنشستند. (2) پيشينه بستنشينى در ايران مؤيد آن است كه بقعه و بارگاه ائمه اطهارعليهمالسلام و امامزادگان، و برخى عالمان و اماكن منسوب به آنان و نيز مساجد و تكايا و بناهاى متبركه و خانقاههاى مشايخ، همواره مورد احترام مردم بود و گاه به نشانه مصونيت و تشخيص مرز و محدوده بست، زنجيرى نيز بر آستانه مدخل ورودى آن آويخته مىشد.
به شهادت تاريخ، بستنشينى كه وسيلهاى بود براى استشفا و طلب شفاعت و رهايى از آتش قهر الهى، بتدريج و بنا به نياز جامعه در برخى از دورانها، دامنه آن از امور اخروى و معنوى به مسايل اجتماعى تسرى يافت، به گونهاى كه پناه جستن در اين مكانهاى مقدس گاه به جهت احقاق حق و تقاضاى حمايت در برابر شر و ظلم حاكمان و قدرتمندان بود كه مرجعى قانونى براى پاسخگويى آن وجود نداشتيا بدان اميدى نبود.
به شهادت تاريخ، حرمت اين مكانهاى مقدس تا بدان حد بوده است كه سلاطين و حكام به سبب عقيده و باور قلبى، و يا از سر اجبار و به تاسى از باور عمومى جامعه به رعايت اين سنت و حفظ و احترام حريم اينگونه مكانهاى مقدس و امن پايبند بودهاند. (3)
بنابراين بدون شك بستها در دوران حكومتهاى سلطهطلب مكانهايى بوده است كه بىگناهان به جهت محفوظ ماندن از خشم جباران و فرمانهاى ظالمانه آنان بدانها پناه مىبردهاند، و طلب يارى و بخشش مىكردهاند.
البته بايد يادآورى كرد كه دامنه و قلمرو مكانهاى موردنظر براى تحصن و پناهجويى به سراى بزرگان قوم و حريم مراجع بزرگ و اشخاص صاحب نفوذ ديگر نيز كشيده شد.
بدينترتيب در دورانهاى بعد بستنشينى به صورت حركتى اجتماعى تكرار شد و مورد قبول عام و خاص قرار گرفت تا آنجا كه شكل سنتى نافذ به خود گرفت.
اگر چه بستنشينى در ايران، بيشتر در دوران اسلامى معمول بوده است، اما به استناد برخى منابع اين رسم داراى قدمتبيشترى است.
كريستين سن مىنويسد:
«روايات ديگرى در دست داريم كه هر چند افسانهآميز است لكن از اين حيث كه انعكاسى از روايات قديم راجع به دالتخسرو انوشيروان به شمار مىرود، كاشف حقيقتى تواند بود. در سياستنامه نظامالملك مسطور است كه كسرى زنجير جرسى را به قصر خود متصل نمود تا هر كسى كه ظلمى بر او وارد آمده باشد. زنجير را بكشد و توجه شاه را به خود معطوف كند.» (4)
اصطلاح بستنشينى در فرهنگهاى لغتبه معنى حريم امن كه انسان در پناه آن از تعرض مصون مىماند آمده است و در لغتنامه دهخدا با معانى مختلفى. همچون پناه جستن مردى به مرقد امامزاده، و يا پناهگاهى كه مردم در آن متحصن مىشوند و نيز محوطهاى كه اگر مقصرى وارد شود حكومتبه او دست نمىيابد نوشته شده است و مكانهاى بستنشينى بقاع متبركه و مشاهد مشرفه مكه معظمه و روضه رسول خداصلى الله عليه وآله، مزارات امامزادگان، جزء مكانهايى بهشمار آمده است كه ضابطين و عمال و حكام حكومت عادتا به آن تعرض نتوانند كرد و از آن جا بيرون نتوانند آورد. (5)
تركيب بستنشينى در دائرةالمعارف تشيع به معنى حرم و مامن و قرق و در اصطلاح به معنى مكان واجبالاحترامى آمده است كه اگر متهم و مجرمى بدان پناه برد از مجازات و تعقيب مصون است و اگر جنايتى كرده باشد با پرداخت فديه از قصاص معاف مىشود. (6)
در فرهنگ آنندراج آمده است كه بر دور مزارات حضرات به فاصله يك كروه Koruh] واحد مسافت معادل ثلث فرسنگ] كمابيش از جهت منع درآمدن دواب چوب بست كنند و بر گنهكارى يا دادخواهى كه در آن بست درآيد كسى مزاحم حال او نمىتواند شد و خدمه مزارات مقدسه به حمايت دادخواه فراهم آمده داد او را از بيدادگر ستانند و به جاى چوببست زنجيربست هم كنند. (7)
در فرهنگ نفيسى، بست، پناهگاه و جايى كه مردم به آن پناه آورند و متحصن شوند معنى شده است. (8) و مؤلف مجملالتواريخ گلستانه، در تعريف بست مىنويسد: امكنه مقدس و بقاع متبركه، چون مكه يا روضه رسول و مقبره امامان و امامزادگان و... محل پناه گناهكاران است تا از تعقيب مصون بمانند. (9)
در فرهنگ نظام، «بست» در اصطلاح محوطهاى معنى شده است كه در آن حكومتبه مقصران پناهنده دست نمىيابد و مؤلف لفظ مذكور را ماخوذ از بستن دانسته است. كه دربست، شخص بستنشين محفوظ و راه مخالفان بر او بسته مىشود.
درباره تاريخ بستنشينى در دوران اسلامى در منابع مختلف آمده است كه از صدر اسلام اين پديده وجود داشته و رسول اكرمصلى الله عليه وآله پس از فتح مكه، خانه كعبه و اطراف آن را بست قرار دادند و در دوران بعد نيز مصونيت در جوار مكانهاى مقدس اسلامى به عنوان يكى از سنتها در ميان مسلمانان رايج و مورد احترام بوده است. اين سنت در ايران اسلامى نيز معمول شده است. چنان كه تيمور گوركانى در806 ه. ق. مزار شيخ صفىالدين اردبيلى را بست اعلام كرد. (10)
مستندات تاريخى حاكى از آن است كه پيدايش و گسترش اين سنت در پاسخ به نياز جامعه و در واقع نشانهاى از تمايل جامعه براى اجتناب از واكنشها و تنشهاى شديد اجتماعى و ايجاد جو صلح و آرامش و دورى از اضطراب و درگيرىهاى اجتماعى بوده است. (11)
در عهد صفويه بستنشينى به دليل رشد شعاير مذهبى از رونق بيشترى برخوردار شد; به طورى كه اگر گنهكارى موفق مىشد كه در كاخ پادشاهى بستبنشيند، به نوشته نصرالله فلسفى حتى شاه نيز حق اخراج او را نداشت. (12)
فدت كاتف، بازرگان روسى كه در دوران شاه عباس صفوى از ايران ديدن كرده است، منظور از بستنشينى را پناه بردن دزدان و ديگران به مقابر بزرگان صفوى در اردبيل مىداند و مىنويسد كه اين عمل نوعى حمايت در برابر مجازات خطاكاران است. (13)
به قول شاردن فرانسوى، در عهد صفويه دروازه عالىقاپو در اصفهان بستبه شمار مىآمده است و در دوران قاجار دو محل ديگر يعنى تلگرافخانهها و سفارتخانهها نيز به مكانهاى بستنشينى افزوده گرديده است. در واقع در آن زمان دو نوع بستنشينى مذهبى و غيرمذهبى وجود داشته است. بستهاى عمده مذهبى عبارت بودهاند از: حرم مطهر امام رضاعليهالسلام، حرم حضرت معصومهعليهاالسلام، حرم حضرت عبدالعظيم، مزار شاهچراغ، مسجد شاه تهران، برخى از تكيهها و خانه تعدادى از علماى معتبر از جمله امام جمعه تهران.
تاريخچه بستنشينى حاكى از آن است كه علىرغم اهميت و قداستبست و بستنشينى، گاهى بستشكسته مىشد. از جمله نوشتهاند كه اميركبير، سالار را كه در خراسان سر به شورش برداشته بود و پس از شكست از حسامالسلطنه با يارانش در حرم حضرت رضاعليهالسلام بست نشسته بود از بستبيرون كشيد و به مجازات رسانيد و يا اين كه عمال ناصرالدين شاه سيد جمالالدين اسدآبادى را از بستحرم عبدالعظيم خارج كرده و به ديار عثمانى تبعيد نمودند و يا به نوشته ادوارد پولاك حاج ميرزا آقاسى كليه بستها را تعطيل كرد. (14)
با اين حال سنتبستنشينى همچنان پايدار ماند و بويژه در انقلاب مشروطيت اهميت چشمگيرى يافت و در مهاجرت صغرى و كبراى آزاديخواهان و پس از آن به گونهاى ديگر و بيشتر با عنوان تحصن تا سالهاى سال اين سنت همچنان برجاى ماند. (15)
در اوايل دوره پهلوى نيز اين رسم وجود داشت و جوانان شهرى و روستايى براى گريز از خدمت نظاموظيفه (كه به تازگى برقرار و اجبارى شده بود) در بازار و قهوهخانههاى مجاور حرم عبدالعظيم به حالتبست و تحصن قرار مىگرفتند. (16)
بست و بستنشينى بتدريج موقعيت و كاركرد خويش را از دست داد. به گونهاى كه در حال حاضر فقط از اين سنت قديم تنها نام «بست» به يادگار مانده و به بخشى از بناى حرم مطهر حضرت رضاعليهالسلام اطلاق مىگردد كه در چهار قسمت غرب و شرق و جنوبغربى و شمال اماكن متبركه قرار دارد و دو بستشرقى و غربى به همان بستهاى قديم گفته مىشود كه بازسازى شده است.
در سفرنامهها، بويژه سفرنامههاى جهانگردان غربى اطلاعات زيادى درباره بستنشينى به چشم مىخورد. كه گاه با تحسين و احترام و يا تعجب از آن ياد كردهاند و گاه به دليل عدم اطلاع به ذكر مطالبى قابلتامل پرداختهاند.
ادوارد پولاك مىنويسد: امامزاده شاهزاده عبدالعظيم نزديك تهران و بقعه امام رضاعليهالسلام واقع در مشهد، دو موضعى است كه شخصا ديدار كردهام. وى درباره بستهاى مشهد مقدس مطلب را چنين ادامه مىدهد.
«... سراسر مشهد براى كسانى كه از نظر دزدى، اختلاس و حتى ضربه منجر به مرگ تحت تعقيباند بست محسوب مىشود و پناهندگان در اينجا خود مهاجرنشينى را تشكيل دادهاند و بدون هيچ رادع و مانعى به كسب و كار مشغولند و حتى كسى نمىتواند آنها را به استرداد مال مسروقه وادارد. اما آدمكشان سرشناس و خيانتكاران و وطنفروشان يعنى كسانى كه شاه به ثروت آنان چشمداشت دارد، فقط در صحن مىتوانند پناه بجويند. ولى هر گاه در نقطهاى دورتر مثلا در داخل حوزه ديده شوند فقط به فرمان (متولىباشى) مىتوان آنها را دستگير و خارج كرد نه به دستور دولت، و در داخل بقعه هيچ كسى را نمىتوان دستگير كرد. حداكثر كارى كه مىتوان كرد اين است كه متولىباشى مانع از رساندن مواد غذايى به فرد جنايتكار گردد تا جايى كه گرسنگى او را ناگزير به خارج شدن از آن مكان مقدس كند. معهذا بست چنان مورد احترام خاص مردم است كه با وجود نهى متولىباشى باز مردم متدين يافت مىشوند كه پنهان به اين پناهنده غذا برسانند. عفو گرفتن براى پناهندگان يا بازخريدن كيفر آنان كارى است كه در نظر مردم صواب دارد...» (17)
كلنل ييت مىنويسد:
«... بست نشستن در حرم مطهر حضرت رضا كه حريم آن بايد محترم دانسته شده و شكسته نشود يكى از طرق فرار از دست عواقب خيانت و دزدى است و همواره تعداد زيادى از افراد كه كارهاى خلاف از آنها سر مىزند براى فرار از مجازات اين كار را مىكنند.» (18)
اين نويسنده مىافزايد: «كسى كه بست مىنشيند ديگر از هر گزندى مصون است و مىتواند آن قدر در آنجا بماند كه به نتيجه مطلوبى در مورد جوابگويى طرفهاى خود برسد. حتى شاه نمىتواند كسى را كه به حرم پناهنده شده است از آن جا بيرون بياورد. او در پناه نفوذ و قدرت روحانيون قرار مىگيرد و از اذيت و آزار مصون مىماند. و اضافه مىنمايد: اين امر در مورد قاتلان و كسانى كه دستشان به خون آلوده است صدق نمىكند موردى را به خاطر دارم كه قاتل به حرم امام رضاعليهالسلام پناهنده شد و در آن جا بست نشست اما پس از اين كه انجام قتل به دست وى محرز گرديد. روحانيون وى را لايق ماندن در آن مكان مقدس ندانسته و او را بيرون راندند و او بلافاصله در نزديكى دروازه آستانه دستگير شد و به امر حاكم به قتل رسيد...» (19)
بارنز، عضو انجمن سلطنتى بريتانيا و مامور عالىرتبه كمپانى هند شرقى كه در فاصله سالهاى (1833-1831 م) از ايران ديدار نموده است مىنويسد: «بستيعنى جايى كه در آن هيچ مجرمى قابل تعقيب نيست. (20) او در توصيف مشهد به مساله بست اشاره مىكند و مىنويسد كه در فاصله صد ياردى حرم (مطهر) زنجيرى در عرض خيابانها كشيده شده كه بازار و بخشهاى ثروتمند شهر را در ميان مىگيرد و حيوانات و احشام را از مكان مقدس دور نگه مىدارد. و اضافه مىنمايد كه زايرى كه به زيارت مىآيد بايد ابتدا از بازار عبور كند از زنجير بگذرد تا وارد بستشود.» (21)
كلود انه كه در يادداشتهاى خود تحت عنوان خاطرات كلود انه كه در آغاز مشروطيت منتشر ساخته است در مورد بست مىنويسد:
«... محله آرامگاه را بستيعنى پناهگاه مىنامند و گرداگرد آن را زنجير كشى كردهاند و عدهاى نگهبان شبانهروز از آن مراقبت مىكنند و كسى جز همكيشان شيعى مذهب خود را بدان راه نمىدهند.. (22) »
اعتمادالسلطنه نيز بستهاى مشهد را توصيف مىكند و وضعيت دو بست قديمى مشهد در عهد قاجار را چنين ارائه مىدهد:
«.. بستبالاخيابان و پايين خيابان، به عرض 22 ذرع و امتداد 90 ذرع كه نهر بزرگ چشمه گيلاس (گلسپ) از وسط آن مىگذرد. و رفتن حيوانات به آنجا ممنوع است جايى است كه در قديم مقصران در آنجا بست مىنشستند. (23)
خانيكوف اماكن متبركه را محله مقدس مىداند و در توصيف جايگاه محترم و مقدس حرم مطهر و بست مىنويسد:
«.. محله مقدس نوعى حكومت در حكومت است. اين محله سازمان ادارى و پليس و دادگاههاى ويژه خود را دارد. به طورى كه حيطه نفوذ ماموران دولتى در پاى حصار اين منطقه قطع مىشود، حتى افراد مجرم، دزد و يا قاتل، پس از راه يافتن به اين مكان مقدس ديگر هيچ ترسى از تعقيب قانونى ندارند.» (24)
اصطلاح بست اكنون به مكانهاى خاصى در اماكن متبركه حرم امام رضاعليهالسلام اطلاق مىشود و شامل مكانى محدود بين صحنها و ابنيه حرم ثامنالائمهعليهالسلام است كه محدوده دايره مانند حريم حرم را از طريق چهار محوطه مستطيل شكل محصور بين دو نيم شعاع فرضى از چهار سمتشمال و غرب و شرق و جنوب غربى با روضه منوره و بناهاى پيرامون آن در مركز اماكن متبركه مرتبط مىسازد و در حكم محل انشعاب راهها و مسير ورود و خروج بخشهاى مختلف مجموعه حرم رضوى است. و تعداد زيادى از مدخلهاى ورودى صحنها، و ساختمانهاى ادارى و خدماتى و تاسيساتى و مهمانسرا، دارالشفا، موزه و كتابخانه و ديگر بناها در بدنه اين بستهاى چهارگانه واقع شدهاند.
بستهاى قديم مشهد، اكنون به صورت بازسازى شده در دو قسمتشرقى و غربى صحن عتيق، يادگار اين مكانهاى مذهبى كهن بهشمار مىآيند كه در گذشته به عنوان مهمترين بستهاى مذهبى كشور از جايگاهى خاص برخوردار بودهاند و بستنشينى در مشهد نيز همچون ديگر مشاهد مشرفه اما با قدمت و وسعت و اهميتبيشتر وجود داشته است و محدوده حرم امام رضاعليهالسلام، به عنوان مكانى مقدس و امن، علاوه بر آن كه مكان اعتكاف و شفاطلبى بيماران و گناهكاران بوده است، محل تظلم و دادخواهى و عفوطلبى و يا پناهندگى از شر و ظلم جباران و حكام ستمگر نيز بهشمار مىآمده است.
قداستحريم رضوى باعث مىشد كه فرد پناهنده تا زمان حضور در محدوده بست از تعرض عمال حكومتى، ضابطين و شاكيان و مدعيان خصوصى درامان باشد، و عوامل دولت نيز به احترام حرم مقدس امام رضاعليهالسلام از جلب و توقيف، و مدعيان از تعرض به نامبرده اجتناب مىورزيدند و بدينوسيله شخص متحصن از حمايتهاى مادى و معنوى روحانيون و صاحبمنصبان و مسؤولان وقت آستان قدس كه به واسطه انتساب به دستگاه شريف رضوى از احترام و نفوذى خاص برخوردار بودند، بهره مىگرفتند. (25)
گاهى نيز بستنشينى مستمسكى بود براى فرار از مجازات كه در اين صورت با دخالت مسؤولان آستان قدس مساله فيصله مىيافت و از شخص مجرم بازجويى به عمل مىآمد و سپس همراه با پرنده به محاكم قضايى ارجاع مىگرديد. (26)
اين كه از چه زمانى دقيقا بستنشينى در اطراف حرم مطهر آغاز گرديده دقيقا مشخص نيست اما سابقه آشكارتر و مشخصتر بستنشينى به عهد صفويه بازمىگردد كه شهر مشهد بيشتر مورد توجه قرار داشت و در اثر اقدامات عمرانى بويژه احداث خيابانهايى در غرب و شرق صحن عتيق و جارى شدن نهر چشمه گيلاس از وسط خيابان مزبور احتمالا دو محوطه متصل به صحن در دو سوى شرق و غرب اين مكان مقدس به وجود آمد كه از مكانهاى ديگر براى بستنشينى مناسبتر بود. و از اين دوران به بعد اين دو محوطه مهمترين مكانهاى بستنشينى گرديد.
در عهد قاجاريه كه اماكن متبركه در مركز شهر قرار داشت هماهنگ با بافت قديم مدخلهاى ورودى حريم رضوى، بويژه دو محوطه موجود در غرب و شرق صحن عتيق، كه پر ترددترين مسير ورود و خروج زايران و مجاوران محسوب مىشد، اهميتخويش را به عنوان مكانهاى مهم بستنشينى حفظ كرد. اما مناطق ديگر در محدوده حرم نيز اعم از صحن و رواقها و حتى تعدادى از منازل و دكانهاى محلات مركزى مشهد قديم كه متصل به ابنيه متبركه بودند، همچنان به عنوان محدوده مقدس و امن مورد احترام و محل بستنشينى باقى ماند.
قداستبستها باعثشده بود تا مردم و حكام وقت احترامى خاص براى اين مكانها قايل باشند. به طورى كه ورود مامورين دولتى با لباس رسمى و سلاح و نيز ورود غيرمسلمانان به اين مناطق ممنوع بود و مرز بست در آن قسمت از خيابان كه متصل به محدوده حرم مىشد، معمولا با يك رشته زنجير آويخته در درگاهها يا نصب و استقرار حايلى از چوب، فلز و غيره مشخص و مجزا مىگرديد.
پيدايش فضايى شبيه محوطهاى كه هم اكنون در دو سمتشرق و غرب صحن انقلاب وجود دارد همراه با مرمت و بازسازى محوطه بستهاى بالا و پايينخيابان در اواخر عهد قاجاريه صورت گرفت و ابتدا در سمتشرق صحن عتيق و در حد فاصل ايوان شرقى (نقارهخانه) و پايين خيابان ديوارى آجرى با چند دهنه ورودى احداث شد و بدينترتيب حريم حرم مطهر از بدنه شهر مجزا گرديد و يك رشته زنجير نيز به علامتبستبه دروازه بزرگ وسط آويخته شد. و مكان جديد به بستسفلى، يا بست پايين خيابان معروف گرديد كه بعدها به اختصار بست پايين ناميده شد.
با اقتباس از بست پايين خيابان، در ضلع غربى صحن عتيق نيز ديوارى آجرى با چند دهنه و تقريبا با همان ارتفاع و مشخصات ظاهرى ساخته شد، و بستبالاخيابان يا بست عليا ناميده شد.
در مورد وجه تسميه دو بست قديمى مشهد، بنا به مستندات تاريخى مىتوان احتمال داد كه واقع بودن بستغربى در بالاسر مبارك و بستشرقى در پايين پا، دليل ناميده شدن اين مكانها بوده است. قول ديگرى نيز در اين زمينه وجود دارد و علت نامگذارى اين مكانها را بالا و پايين بودن نهرى دانستهاند كه از وسط صحن عتيق به طرف قلعه خيابان جارى بوده است. (27)
نماى ظاهرى بستها كه در آغاز آجرى و بدون هيچگونه تزيين بوده است در اواخر عهد احمدشاه قاجار، دوران نيابت توليت ظهيرالاسلام تجديد بنا گرديد و مزين به كاشيكارى شد و در سال1329 شمسى يعنى دوران نيابت توليت محمود بدر بر روى قسمت پوشيده شده نهر در صحن بالا و پايين، باغچههايى احداث گرديد. فاصله ميان دو بست357 متر بود و در نقطه مقابل پنجره فولادى كه محاذى ضريح است نصف مىگرديد. (28)
بنابراين تا بازسازىهاى اخير در اماكن متبركه دو بست قديم وجود داشته كه همان بستهاى بالا و پايين خيابان ناميده مىشد و از دو سمتشرق و غرب صحن عتيق، حريم رضوى را به بدنه قديمى شهر متصل مىساخت. (29)
در سال 1341 شمسى يعنى دوران نيابت توليتسيد جلالالدين تهرانى كه ساختمان بنا كهنه و فرسوده شده بود در اجراى طرحى جديد بناى بستها برچيده شد و با همان ساختار قبلى اما در سبكى بديع بازسازى گرديد و تزئيناتى بر روى بدنه بنا صورت گرفت.
در گسترش و بازسازى و مرمتهاى بعد از پيروزى انقلاب نيز دو بست ديگر يكى در ضلعهاى جنوب غربى، جنب مسجد گوهرشاد و مقابل بازاربزرگ سابق و ديگرى در ضلع شمالى صحن عتيق، مقابل خيابان طبرسى ايجاد گرديد، و ديوارهاى آجرى و دهنههاى ورودى مدخل بستها كه در سالهاى آخر عهد پهلوى برچيده شده بود با ايجاد پايهها و نصب درهاى آهنى بزرگ نردهاى مشخص گرديد و با كاشيكارى مزين شد. در تغييرات اخير و همزمان با احداث دو بست جديد درهاى بزرگ و پايهها برداشته شد و كف و ازاره بستها با سنگ مرمر پوشش يافت و ديوارها و سردر و سقف و ايوانها كاشيكارى شد و با باغچههايى برجسته با آبنماهاى سنگى و تيرهاى برق بسيار زيبا تزيين يافت. بدينترتيب چهار بست در محدوده اماكن متبركه ايجاد شد و به نام چهار تن از دانشمندان و علماى برجسته اسلام نامگذارى گرديد. مشخصات بستهاى چهارگانه به شرح زير است:
اكنون بستشيخ حر عاملى نامگذارى شده است و به قولى نخستين بست احداث شده در اماكن متبركه مىباشد. اين بستشامل محوطهاى بود كه از محل تقاطع فلكه تا ايوان و سردر شرقى صحن عتيق (انقلاب) ادامه داشت. طول داخل بست 30/115 متر و عرض 90/29 متر بود و كف صحن كه از زير آن در وسط نهر خيابان عبور مىكرد آسفالتشده و در وسط با گلكارى زينتيافته بود و سمت جنوب و بخشى از ضلع شمالى بست مغازههايى وجود داشت. در بخشى ديگر از ضلع شمالى، ساختمان مدرسه دينى قديم خيرات خان قرار گرفته بود.
بناى سردر و ايوانهاى ورودى بست در بازسازىهاى سال43-1342 شمسى برچيده شد و به صورت جديد و نظير بناى ورودى بست عليا ساخته شد. كه پنج دهنه به طول 30 متر و قطر 125 سانتىمتر و 70/8 متر ارتفاع داشت. كف و ازاره بنا كاشيكارى گرديد و با كتيبههايى مرقوم به آيات قرآنى مزين شد.
بستشيخ حر عاملى واقع در شرق صحن عتيق، از غرب به صحن انقلاب و از شرق از طريق وروديهاى بزرگى كه با فاصله در مقابل بست قرار دارد. به خيابان نواب صفوى (پايين خيابان سابق) مرتبط است. و 115 متر طول و29 متر عرض دارد.
از ضلع جنوبى، از طريق راهرو و ايوانى بزرگ با صحن آزادى ارتباط دارد. ساختمان دارالشفاى امام در بخشى از شرق بست واقع شده كه ورودى آن در حريم خيابان اطراف حريم اماكن متبركه و در جنب سر در بيرونى ايوان شرقى صحن آزادى قرار گرفته است. در ضلع شمالى بست، و در حد فاصل ايوان شرقى صحن عتيق و مدخل بست، به ترتيب دفاتر رفاه زايران، دفتر گمشدگان، و وروديهاى دستشويى مردانه و با فاصله در اصلى و در دو طرف آن درهاى فرعى زايرسراى آستان قدس رضوى واقع شده است و در قسمت انتهايى ضلع شمالى ساختمان مدرسه خيراتخان قرار دارد كه اكنون به صورت بخشى از ساختمان دانشگاه علوم اسلامى رضوى درآمده است.
كف و ازاره بستبا سنگ مرمر پوشيده شده و ديوارها در قسمتبالاى ازاره در سر در ايوانها و پنجرهها و زير سقف و پيشانى ايوانها با كاشيكارى معرق ممتاز و كتيبههاى مرقم به آيات قرآنى مزين است و در وسط بست در دو سمتباغچههاى برجسته از سنگ مرمر احداث شده و با نردههاى آهنى مستحكم و تيرهاى برق ميانى تزيين شده است. در حد فاصل طولى بين دو باغچه و در مقابل ورودى صحن آزادى، آبنمايى برجسته از سنگ ساخته شده است كه با فوارههاى كوچك مزين است.
بستبالا خيابان شامل سر در بزرگ چند دهنه، اندكى پس از احداث بست پايين خيابان، احداث شد و در عهد قاجاريه و دوران نيابت توليت ظهيرالدوله تجديد بنا گرديد و با كاشيهاى مرغوب زينتيافت. اين بست كه بستشيخ طوسى نامگذارى شده است، در سال1329 شمسى در عهد نيابت توليتبدر همزمان با تعمير و مرمتبست پايين و پوشيده شدن روى نهر وسط خيابان در محدوده بست، ديوارها و سر در و كف بازسازى شد.
در سال 1341 شمسى و در دوران نيابت توليتسيد جلالالدين تهرانى طرح جديدى به اجرا درآمد و بناى بست از بنيان برچيده شد و در سالهاى 1344-1342 در دوران نيابت توليتسپهبد عزيزى بناى سر در بستبا همان ساختار قبلى و به سبك جديد بازسازى گرديد و تزييناتى در آن انجام شد و ديوارى در مدخل بست در پنج دهنه به طول 20 متر و قطر 135 سانتىمتر و ارتفاع 70/8 متر بنا شد به طورى كه دهانه وسط بزرگتر و داراى يك سر در بود و دو دهانه طرفينى در جنب درگاه بزرگ و دو دهانه كوچكتر در اطراف آنها ساخته شد و روى آن با مقرنسبندى و كتيبهكارى كه مرقم به اسماى الهى شده بود زينتيافت.
كتيبهاى به طول 4 متر و عرض 75 سانتىمتر بر آن منبت گرديده بود و در لچك زير كتيبه سيمرغى منقوش بود و اطراف آن با طرحهاى اسليمى و گلهاى بزرگ شاه عباسى مزين گرديده بود و روى پايهها با طرح ترنجبندى و دو لچك بزرگ در طرفين سر در با زمينه قهوهاى به سبك زينتكارى عهد صفوى آراسته گرديد. و پايههاى بنا با سنگ مرمر و قسمتهاى ديگر ديوارها با كاشى معرق و كتيبههايى به خط محمدحسن رضوان تزيين گرديد و زير طاق و سر در با نقشهاى گره همراه با ده شمسه منبتبه سورههاى قرآنى زينتيافت. (30)
طول بستبالا86 متر و عرض آن 30 متر بود و كف آن اسفالت گرديد. در وسط بست و روى قسمت پوشيده نهر باغچهاى طراحى و گلكارى احداث گرديد و در سمتشمال و جنوب بست مغازهها و دكانها، و بازارچهاى بود كه ملك آن متعلق به آستان قدس بود و در محل آشپزخانه سابق خدام و مهمانخانه زوارى آستانه قرار داشت و قسمت فوقانى مغازهها در ضلع شمالى بست مهمانخانهاى ساخته شده بود كه جزء مستغلات آستانه و در اجاره بود.
قسمتهاى مختلف بست عليا در دورانهاى مختلف بالا مرمت و بازسازى شده است از جمله در تعريض ميدان فلكه سر درها و ديوار بست در آخرين سالهاى قبل از پيروزى انقلاب برچيده شد و در بازسازيهاى پس از پيروزى انقلاب پايههايى احداث شد و درهاى بزرگ بر آنها نصب گرديد و بستبالا كه از سطح صحن كهنه بالاتر بود با آن همسطح شد و كف آن با سنگ و كاشى زينتيافت و بناهاى جديدى در اطراف آن احداث گرديد. سر در و داخل و بدنه ايوان و اطراف درهاى ورودى، و طاقنما با كاشيكارى معرق بسيار مرغوب و ممتاز تزيين گرديد و همانند بستشيخ حر عاملى با باغچهاى در دو قسمت مجهز به نردههاى آهنى و تيرهاى برق ميانى و دو آبنماى برجسته در وسط و انتهاى بست زينتيافت.
در حال حاضر بستشيخ طوسى پس از آخرين بازسازىها، شكل جديدى يافته است و سر در و ديوار با دهنههاى ورودى بست وجود ندارد و اين محوطه با86 متر طول و 30 متر عرض از شرق به صحن انقلاب و از غرب با فاصله از طريق وروديهاى بزرگ جديدالاحداث به خيابان آيتالله شيرازى متصل است و در ضلع جنوبى با يك سر در بزرگ و دو درگاه طرفينى با راهروهايى به صحن جمهورى راه دارد. در ضلع شمالى آن به ترتيب از شرق به غرب ساختمان و ورودى اصلى كتابخانه مركزى، و نمايشگاه دايمى كتاب و با مقدارى فاصله وروديهاى ساختمان دستشويى قرار گرفته است.
اين بست از بناهاى جديد آستان قدس رضوى است كه بعد از پيروزى انقلاب اسلامى در جنوب غربى اماكن متبركه و جنوب رواق دارالولايه و بين صحن قدس و جمهورى احداث گرديده است. (31) 75/31 متر طول و129 متر عرض دارد و از شمال از طريق در وسط ايوان بزرگ و دو درگاه داخل ايوانهاى كوچكتر طرفينى با راهرو به رواق دارالولايه، و مدرسه دودر پريزاد و با يك ممر به مسجد گوهرشاد و نيز آسايشگاه خدام و بخش روشنايى حرم مطهر راه دارد. از جنوب متصل به صحن جديد و در دستساختمان جامع رضوى خواهد بود و از ضلع شرقى با يك سر در به ايوان غربى مسجد گوهرشاد مرتبط است و با يك راهرو به شبستانها و صحن مسجد گوهرشاد و با يك در بزرگ از طريق ايوان غربى به صحن قدس متصل مىشود و در ضلع غربى با يك هشتى به رواق دارالرحمه و با يك راهرو ديگر به صحن جمهورى راه دارد و ساختمان جديد كتابخانه مسجد گوهرشاد نيز در بخش ميانى ضلع غربى بست واقع شده و در قسمت انتهايى ضلع غربى ساختمان، اداره فرش آستان قدس قرار گرفته است.
اين بست نيز همچون بستهاى ديگر داراى تزئينات است و كف و ازاره آن با سنگ مرمر مرغوب پوشش يافته و در وسط آن باغچه برجسته سنگكارى و نردهكشى شده متناسب با سازه بستهاى ديگر است و با تيرهاى برق ميانى و آبنماهاى سنگى زيبا در مدخل و انتهاى بست مزين است. ديوارها و پيشانى سر در و داخل و بدنه ايوانها با كاشيكارى و كتيبهنويسى تزيين يافته است.
اين بست نيز بعد از پيروزى انقلاب اسلامى ساخته شده و محدوده آن در تعريض فلكه و تخريب سالهاى پيش از پيروزى انقلاب تا حدى مشخص بود.
اين محوطه از جنوب و از طريق در داخل ايوان به صحن انقلاب متصل است و از شمال با فاصله و از طريق وروديهاى بزرگ جديدالاحداث به خيابان طبرسى راه دارد. داراى 5/86 متر طول و 24 متر عرض مىباشد. در ضلع غربى آن ساختمان جديد كتابخانه مركزى قرار دارد و از ضلع شرقى با ساختمان دانشگاه علوم اسلامى رضوى مرتبط است.
گلدستهطلايى بالاى ايوان عباسى، زينتبخش بستشيخ طبرسى و زيباييهاى موجود از كاشيكارى، كتيبهنويسى، و پوشش سنگ مرمر در ازاره بست و كف بنا و باغچه برجسته مجهز به نردههاى آهنى و تيرهاى برق ميانى و آبنماى سنگى جلب توجه مىكند.
چهار بستياد شده در حال حاضر بسيار پر رفت و آمد است و به دليل قدمت و زيبايى و نوع معمارى اسلامى از اماكن مهم حريم رضوى است.
با احداث سر درها و وروديهاى مقابل بستها، حريم روضه رضوى از بدنه شهر در عين اتصال، مجزاست; به گونهاى كه زاير و مجاور پس از ورود خود را در محيطى آرام و معنوى و به دور از غوغا و شلوغى شهر مىيابد و آمادگيهاى لازم به منظور تشرف و كسب فيض معنوى فراهم مىگردد. دو بست ديگر نيز در غرب و شرق صحن جامع رضوى در دست احداث است كه پس از ايجاد تعداد بستهاى قديم و جديد، اماكن متبركه به شش بست افزايش خواهد يافت.
هر چند بستنشينى ديگر امروزه منسوخ شده است و حتى در جوار حرم حضرت رضاعليهالسلام نيز معمول نيست اما واژه «بست» و اصطلاح «بستنشينى» در ادبيات تاريخى مشهدالرضا و دائرةالمعارف آستان قدس رضوى همچنان به يادگار باقى خواهد ماند.
پىنوشتها و مآخذ
1- دايرةالمعارف تشيع، جلد3، تهران، بنياد خيريه و فرهنگى شط، ص227، ذيل ماده «بست».
2- دكتر عباس خالصى، تاريخچه بست و بستنشينى، تهران، انتشارات علمى و فرهنگى، 1358، ص11 تا 14.
3- همان، ص14.
4- آرتور كريستن سن، ايران در زمان ساسانيان، ترجمه رشيد ياسمى، تهران، دنياى كتاب، 1370، ص499.
5- لغتنامه دهخدا، ذيل ماده «بست».
6- دائرةالمعارف تشيع، ج3، ص227، ذيل ماده «بست».
7- فرهنگ آنندراج، ج اول، ص711.
8- فرهنگ نفيسى، ناظم الاطباء، ج اول، ص599.
9- مجمل التواريخ گلستانه، ص332.
10- دائرةالمعارف تشيع، ج3، ص227، ذيل ماده «بست».
11- همان منبع.
12- همان منبع.
13- كاتف، فدت آفاس يويچ: سفرنامه، ترجمه محمدصادق همايونفر، تهران،1356، ص49 و 50.
فدت كاتف بازرگان روسى است كه شرح مشاهدات خود را در ايران در سالهاى (1624-1623) ميلادى به رشته تحرير درآورده است. همان منبع، ص پ، سرآغاز.
14- پولاك، ياكوب ادوارد، سفرنامه پولاك، ترجمه كيكاوس جهاندارى، تهران، خوارزمى، 1361، ص324.
ياكوب ادوارد پولاك سياح غربى كه در فاصله سالهاى (1851-1860) در ايران مىزيسته و از سال 1855 طبيب مخصوص شاه بوده است و در سال 1882 بار ديگر به ايران سفر كرده و به مطالعه و تحقيق در منطقه الوند پرداخته است و بعدها كتاب ايران را نوشت كه در 1865 در دو جلد به چاپ رسيد.
15- تاريخچه بست و بستنشينى، صص 160 تا163.
16- دائرةالمعارف تشيع، ذيل ماده بست، ج3، ص227 و 228.
17- سفرنامه پولاك، ص324 و 325.
18- كلنل ييت، سفرنامه خراسان و سيستان، ترجمه قدرتالله روشنى زعفرانلو: مهرداد رهبرى، تهران، انتشارات يزدان، 1365، ص307.
كلنل ييت، كنسول بريتانيا در عهد قاجاريه در مشهد بوده است.
19- همان منبع، ص308.
20- بارنز، آلكس، سفرنامه بارنز، ترجمه حسن سلطانىفر، مشهد، انتشارات آستان قدس،1366، ص59 و 60.
ستوان آلكس بارنز، عضو انجمن سلطنتى بريتانيا و مامور عالىرتبه كمپانى هند شرقى كه در طى سالهاى 1831-1833 به ايران سفر كرده است. پيشگفتار مترجم.
21- همان منبع، ص60.
22- كلودانه، اوراق ايران، ترجمه ايرج پروشانى، تهران، انتشارات معين، 1368، ص160.
كلودانه نام مستعار ژان شوپفر جهانگرد، نويسنده و روزنامهنگار فرانسوى است كه در نخستين دهه قرن بيستم و مقارن انقلاب مشروطيتسه بار از راه روسيه به ايران سفر كرد و مشاهدات خود را در دو كتاب و يك رساله به تحرير كشيد كه اوراق ايرانى يكى از آن دو كتاب است.
23- اعتماد السلطنه، مطلعالشمس، ج2، ص238.
24- خانيكوف، نيكولاى ولاديميروويچ، سفرنامه خانيكوف، ترجمه دكتر اقدس يغمايى - ابوالقاسم بيگناه، مشهد، انتشارات آستان قدس رضوى، 1375، ص111.
25- احتشام كاويانى، شمس الشموس، ص254.
26- عزيزالله عطاردى، تاريخ آستان قدس، تهران، انتشارات عطارد، تهران، 1371، صص283 تا 285.
27- همان منبع، ج اول، صص283 و 284.
28- شمس الشموس، ص 255.
29- محمدرضا قصابيان، تاريخ مشهد، مشهد، انتشارات انصار،1377، ص247 و 248.
30- على مؤتمن، تاريخ آستان قدس، تهران، شركت افست، ص156.
31- انقلاب اسلامى و آستان قدس رضوى، مشهد، آستان قدس رضوى، 1364، ص 55 نام قبلى اين بست در قبل از احداث، به دليل آن كه در سمت قبله قرار داشته استبست قبله بوده است كه گويا در نامگذارى بعدى متناسب با نسبتهاى سهگانه ديگر به نام يكى از دانشمندان بزرگ اسلامى تغيير نام داده است. همان منبع، ص55.