مجلات >فصلنامه مشكوة>شماره 60

تحقيقى در حجيت مطلق ظن

حسين صابرى

گروه ترجمه عربى

مقدمه

پر پيداست كه شرع را احكامى است و اين احكام براى همه زمانها و همه انسانهاست; نه به دوران حيات پيامبر خداصلى الله عليه وآله محدود مى‏شود و نه به دوره حضور امامان‏عليهم‏السلام.

«ترديدى نيست كه مسلمانان در روزگارى به‏سان روزگار ما، همه امت محمدند و همانند حاضران در دوران حيات او و دوران امامان پس از او هستند.

اين نيز روشن است كه رسول خداصلى الله عليه وآله احكام فراوان و تكاليف ويژه‏اى براى امت‏خود آورده است و حاضران روزگار او به تكاليفى ويژه مكلف شده‏اند و ما نيز در آنچه آنان بدان مكلف گشته‏اند با ايشان شريكيم.» (1)

اما در اين ميان تفاوتى نيز وجود دارد و آن اين كه براى آن مسلمانان دسترسى به منبع تشريع و دسترسى به رسول خداصلى الله عليه وآله و امامانى كه شريعت او را تبيين فرموده‏اند امكان‏پذير بوده و مى‏توانسته‏اند از اين رهگذر نسبت‏به احكام و تكاليف خود به «علم‏» برسند. ولى آيا براى ما نيز به دست آوردن چنين علمى امكان‏پذير است؟ آيا ما مى‏توانيم نسبت‏به تك‏تك احكام شرع به علم برسيم؟ آيا مى‏توانيم دست‏كم نسبت‏به پاره‏اى از احكام به علم برسيم؟

اگر تحصيل علم امكان‏پذير است در چه گستره‏اى و با چه شروط و مقدماتى است؟

اگر هم تحصيل علم امكان‏پذير نيست چه برخوردى با احكام شرع مى‏توان در پيش گرفت؟ آيا مى‏توان احكام را بكلى وانهاد؟ آيا مى‏توان از احكامى كه در مورد آنها علم حاصل نشده است چشم پوشيد؟ و يا اين كه راههايى ديگر فراروى هست؟ اگر هست اين راهها كدام است؟ آيا مى‏توان احكام شرع را با گمان دريافت؟ اگر آرى، اين «گمان‏» چه گستره و چه شروطى دارد و اگر نه، راه چاره چيست؟ آيا مى‏توان همه جا برائت جارى كرد؟ و يا آيا مى‏توان در همه جا احتياط كرد؟

اينها و پرسشهايى از اين دست زمينه اختلاف‏نظرى وسيع را ميان شيعه و سنى و اخبارى و اصولى و انسدادى و انفتاحى پديد آورده و محور مباحثى گسترده در مباحث اجتهاد و تقليد و طرق و امارات شده است، و ديدگاههايى متفاوت ابراز داشته شده، كه گاه در ثمره عملى تفاوتهايى ايجاد مى‏كند و گاه نيز به چنين تفاوتى نمى‏انجامد.

نراقى در عوائد الايام عائده‏اى به «بيان بطلان حجيت مطلق ظن‏» اختصاص مى‏دهد و در آن پس از اشاره به ديدگاه خود در نفى حجيت ظن و ديدگاه برخى از «عالمان و بزرگان ما» (2) در حجيت ظن در احكام خدا در روزگار غيبت، محل خلاف در اين باب را چنين تصوير مى‏كند:

«ميان عالمان مذهب حق در اين اختلافى نيست كه اصل ابتدايى عدم حجيت ظن است مطلقا، و تمسك به هيچ ظنى تا زمانى كه برهانى قطعى و دليلى علمى بر حجيت آن وجود نداشته باشد جايز نيست. اختلاف در اين است كه آيا «زايل‏كننده‏اى‏» براى اين اصل وجود دارد يا نه؟ و به فرض وجود، آيا برخى از گمانها را از شمول اين اصل خارج مى‏كند يا همه گمانها را، مگر آن گمانها كه دليل شرعى از استناد بدان نهى كرده است. به ديگر سخن، آيا حجيت ظن، اصلى ثانوى [در برابر اصل اوليه عدم حجيت] شده است‏يا نه؟

جمعى از اخباريين بدين گراييده‏اند كه هيچ ظنى از شمول اين اصل اوليه خارج نشده است و ظن اساسا حجت نيست و تنها عمل به ادله قطعى جايز است. اين گروه مدعى قطعى بودن اخبار هستند. اما از آنجا كه جمعى ديگر از اخباريين متاخر نادرستى اين ادعا را دريافته‏اند گفته‏اند: مقصود از قطعى بودن اخبار قطعى بودن حجيت آنهاست. (3) اين ديدگاه عينا همان نظريه حجيت ظن خبرى به واسطه دليل قطعى است.

گروهى از قدماى مجتهدين نيز به عدم حجيت ظن و انحصار حجت‏شرعى در علم گراييده‏اند. (4)

ديدگاه بيشتر مجتهدان، بلكه همه متاخرين آن است كه مخرج و مخصصى از اين اصل اوليه وجود دارد و حجت‏شرعى به علم منحصر نمى‏شود. البته اين گروه خود در اين بحث اختلاف‏نظر دارند كه آيا آنچه از شمول اصل اوليه خارج شده «ظن فى الجمله‏» - يعنى برخى از گمانها و به ديگر سخن گمانهايى ويژه - است‏يا همه گمانها مگر آنچه دليلى شرعى از استناد بدان منع كرده است، تا در نتيجه اصل ثانوى حجيت ظن باشد.

ديدگاه بيشتر مجتهدان شيعه، بلكه اكثريت قريب به اتفاق آنان و بلكه اجماع مذهب حق اين است كه ظن مطلق از شمول آن اصل اوليه خارج نشده و آنچه خارج شده ظنونى خاص است.

برخى از عالمان روزگار ما به خروج مطلق ظن از شمول اصل اوليه و به اصالت‏حجيت ظن عقيده دارند، (5) و البته اين چيزى است كه هيچ كدام از عالمان پيشين و سلف صالح ما بدان نگراييده‏اند. (6) »

نراقى در ادامه پس از تاويل و توجيه «عبارتهايى از فقيهان كه از آن بوى حجيت مطلق ظن مى‏آيد» (7) و پس از توجيه مساله حجيت ظن مجتهد، چكيده اختلاف‏نظر در اين باب را چنين بيان مى‏فرمايد:

در حجيت و عدم حجيت گمان، در ميان علماى شيعه بر سر دو مساله اختلاف‏نظر است:

نخست آن كه آيا گمانى هم حجت هست‏يا هيچ گمانى حجت نيست و يگانه حجت‏شرعى علم است؟ ديگر آن كه بر فرض حجت‏بودن ظن، آيا مطلق ظن حجت است و اصل حجيت مطلق ظن است‏يا آن كه چنين نيست و تنها برخى از ظنون حجت است؟ (8)

اينك هر يك از دو عنوان را برمى‏رسيم:

فصل اول: حجيت اجمالى ظن

صاحب عوائد الايام نزاع در اين مساله را نزاعى ميان اخبارى و اصولى مى‏داند و حق را به اصولى مى‏دهد. تصور بر اين است كه اخباريين به دليل يقينى دانستن اخبار و احاديث نيازى بدين مرتبه نمى‏يابند كه چيزى وراى علم حجت‏باشد. گرچه عبارتهاى برخى چون استرآبادى از متيقن بودن احكام موردنياز ما در احاديث‏سخن به ميان مى‏آورد، اما با دقتى بيشتر روشن مى‏شود مقصود از «علم‏» در ديدگاه اخبارى يكى از اين دو است:

1 - يا مقصود، علم به معناى اعم است، چنان كه بعيد نمى‏نمايد تعبير «يعلم احكام الشرع بالسمع‏» (9) به علم به معناى خاص نظر نداشته و مقصود از علم در آن «استكشاف‏» باشد. (10)

2 - يا مقصود از اين سخن قطعى بودن ادله اعتبار و حجيت ظنون حاصل از اخبار است، چونان كه صاحب عوائد قول برخى از اخباريين متاخر را بدين‏نظريه بازمى‏گرداند. البته اگر اين باشد، اختلافى ميان اخبارى و اصولى و حتى سنى و شيعه نخواهد بود و همه بر اين اتفاق خواهند داشت كه ادله اعتبار دلايل وراى علم، لزوما مى‏بايست قطعى و علمى باشد. (11)

3 - و يا مقصود از اين سخن لزوم عمل بر طبق ظن، و ابراز اين حقيقت است كه مؤداى ظن و آن حكم خارجى كه به طريقى ظنى بدان رسيده‏ايم همانند مؤداى علم و يقين است. در اين تقرير، آن حكم خارجى وجوب يا حرمت و همانند آن كه به ظن براى مكلف روشن و معلوم شده، در همان حد الزامى است كه اگر با علم و تصريح شارع دانسته مى‏شد. به ديگر سخن مكلف در اين‏جا لزوما متعبد به صدق راوى يا تصديق سبب ظن نيست، بلكه تنها به عمل ملتزم و ملزم است. اين تفسير هم از سخنان سيدمرتضى در بحث قياس (الذريعه، ج‏2، ص‏675-684)، هم از تاييد شيخ طوسى در عدة الاصول (ج‏2، ص‏653-664) و هم از تصريح غزالى در المستصفى (ص‏17) پيداست. براى نمونه، غزالى مى‏گويد:

چه استحاله‏اى در اين است كه خداوند به بندگان خود بگويد: هر گاه پرنده‏اى را در پرواز ديديد و آن را كلاغ پنداشتيد فلان كار را بر شما واجب مى‏سازم و اين گمان شما را نشانه وجوب عمل قرار مى‏دهم، چونان كه زوال خورشيد را نشانه وجوب نماز قرار داده‏ام. (×1) در اين حالت، خود گمان علامت وجوب است و وجود اين گمان به حس‏ادراك مى‏شود و بنابراين، وجوب معلوم است. پس هر كه در هنگام حصول اين ظن واجب را انجام دهد قطع را امتثال كرده و مصيب است. از اين‏روى، اگر اين امكان‏پذير و روا باشد كه زوال يا گمان كلاغ بودن آن پرنده علامت قرار داده شود چرا اين امكان‏پذير و روا نباشد كه ظن نسبت‏به زوال علامت قرار داده شود؟ و آن گاه به بنده گفته شود: وقتى به صدق راوى و حالف و شاهد ظن‏داشتى به موجب آن حكم كن. اما توبه شناخت صدق و راستى راوى متعبد و ملزم نيستى، بلكه تنها به عمل در هنگام ظن صدق او ملتزم و متعبدى و تو در اين فرض ممتثل و مصيبى، خواه او راست‏بگويد و خواه دروغ. (12) به ديگر سخن، تو متعبد به علم به صدق راوى نيستى، بلكه تنها متعبد به عمل در هنگام حصول ظنى هستى كه خود آن را در وجود خويش احساس مى‏كنى. اين چيزى است كه ما در باب قياس، خبر واحد، حكم به شاهد و يمين و همانند آن بدان معتقديم. (13)

جالب آن كه سيد در الذريعه در فصلى كه به جواز تعبد به قياس اختصاص داده است علم و ظن را از اين نظر كه عمل به موجب مؤداى آنها لازم است‏يكى مى‏داند و مى‏گويد:

آنچه بر صحت معرفت احكام بدين‏وسيله دلالت مى‏كند اين است كه در صحت آگاهى ما از حرمت نبيذ مسكر هيچ تفاوتى ميان اين كه خداوند بر حرمت هر مسكرى تصريح كند و ميان اين كه بر تحريم خمر عينا تصريح كند و سپس بر اين نيز تصريح كند كه علت تحريم آن شدت اين اسكار است وجود ندارد... در امور عقلى عرفى مثال و گواه خوبى بر اين مطلب هست، زيرا در علم به وجوب خوددارى‏از يك راه معين، ميان اين كه به چشم ديده و دانسته شود كه در آن راه حيوانى درنده است و ميان اين كه به واسطه خبرى كه موجب علم شود و يا خبرى كه غلبه ظن را اقتضا كند چنين آگاهيى به دست آيد، هيچ تفاوتى وجود ندارد. (14)

به هر روى، ما ناچاريم سخن آنها را كه مى‏گويند «علم يگانه حجت‏شرعى است‏» به يكى از چند وجه پيشگفته تفسير و توجيه كنيم; چه، در غير اين صورت بايد عالمانى بزرگ را به نادرست گويى و ناواقع گويى متهم كرد; چرا كه بر كسى پوشيده نيست كه در روزگار حاضر دست‏يافتن به علم - آن هم علم به معنى و خاص و در برابر ظن و گمان، نسبت‏به احكام شرع كارى دشوار و بلكه ناممكن است. در گواه اين امكان‏ناپذيرى همين بس كه در كتب اصولى سنى و شيعه بخش عمده‏اى از مباحث‏به ادله‏اى اختصاص يافته كه حداكثر مقتضاى آنها حصول ظن است و اگر اين ظن حجت نباشد همه آنها مباحث‏بيهوده خواهد بود. در عمده كتابهاى اصولى بحث از امكان‏ناپذير بودن تحصيل علم در مورد همه احكام شرع، مساله‏اى مفروغ عنه فرض شده و مستقيما بر پايه آن به ادله رد و اثبات حجيت ظن و تاسيس اصل اولى و ثانوى در اين خصوص پرداخته شده است.

علامه محقق وحيد بهبهانى در رساله اجتهاد و اخبار پس از تصريح به اين كه براى روزگار ما اخذ حكم از شارع به طريق مشافهه عادتا محال است فصلى به «اختلافات مانع از حصول علم‏» نسبت‏به احكام شرع اختصاص مى‏دهد و در آن اين فهرست را مطرح مى‏كند:

1 - وجود عام و خاص، ناسخ و منسوخ، محكم و متشابه و محفوظ و موهوم در آيات و احاديث‏بويژه در قسم اخير.

2 - آميخته شدن ضوابط درست و نادرست در زمينه فهم حديث و رد و پذيرش آن.

3 - آميخته شدن اصطلاحات قديم و جديد با همديگر، همانند اصطلاحات متشرعه، شارع، عرف و لغت.

4 - وجود تعارض ميان طرق دسترسى به علم و آگاهى نسبت‏به احكام.

5 - نيازمند بودن هر يك از طرق اثبات احكام و بويژه احاديث، به تكميل شدن و معنادار شدن و يا سازگار شدن به وسيله ديگر طرق و احاديث.

6 - رسيدن اوامر شرعى در مواردى كه بيشتر نهى از آن رسيده است.

7 - محل نقض و ابرام و رد و پذيرش بودن هر يك از طرق دسترسى به احكام شرعى، آن هم از سوى فقيهانى كه هيچ در علم و تقوا و پاكى آنها نمى‏توان ترديد داشت.

8 - عدم مدخليت عقل در احكام شرعى.

9 - سد باب علم مگر در موارد نادر، و انحصار طريق در ظن غالبا، و نياز به ظنون گوناگونى همانند قول لغوى و نحوى و صرفى و يا اصالت عدم و اصالت‏بقا.

10 - اجمال و اختلال در متن كتاب و سنت و دشوارى فهم بسيارى از اصطلاحات اين متون از قبيل معناى غنا و صعيد و همانند آنها.

11 - نيازمند بودن فهم معانى الفاظ و اصطلاحات حديث‏به ممارست فراوان و انس بسيار با حديث و آشنا بودن با مشى اهل حديث و چگونگى برداشتهاى فقيهان از احاديث، به گونه‏اى كه اگر كسى جداى از اين آمادگيهاى پيشين به سراغ حديث‏برود شايد از آن معنايى كاملا متفاوت با آنچه نزد فقيهان متداول است‏بيابد.

12 - معلوم نبودن يگانگى اصطلاح، در روزگار حاضر با اصطلاح معصوم‏عليه‏السلام در روزگار خويش در مورد بسيارى از الفاظ وارد در احاديث، بويژه وقتى كه مغايرت اصطلاح ما با اصطلاح اهل لغت نيز معلوم و روشن باشد.

13 - ميسر نبودن معناى حقيقى به علت وجود قراين فراوان.

14 - وجود معانى متعدد براى يك لفظ برحسب عرف عام، عرف متشرعه و اهل لغت، و روشن نبودن اين امر كه حديث‏به كدام اصطلاح نظر دارد.

15 - همراه بودن بسيارى، بلكه همه احكام و كيفيات شرعى با آداب، حدود، احكام، اجزا، شرايط و موانع صحت و وجوب و همانند آن، به گونه‏اى كه مى‏بايست در اثبات و فهم آنها از مجموعه گسترده‏اى از احاديث و ادله گوناگون بهره جست و ميان آنها به تلفيق و توفيقى دست‏يافت.

16 - حرمت قياس و در عين حال ناگزير بودن به تعدى از مورد در اغلب ادله.

17 - صدور بسيارى از احاديث از موضع تقيه. (15)

با اين همه آيا مى‏توان گفت نسبت‏به همه مسائل فقه تحصيل علم امكان‏پذير است؟ و آيا مى‏توان گفت دست‏كم نسبت‏به آن اندازه از مسائل تحصيل علم ممكن است كه در ماوراى آن مى‏توان به برائت و احتياط و استصحاب و همانند آن توسل جست؟

شير بى يال و دم و اشكم كه ديد؟ اين چنين شيرى خدا خود نافريد

به نظر مى‏رسد همين اندازه در باب اثبات حجيت فى‏الجمله ظن بسنده كند; چه، اگر طرق ظنى از اعتبار بيفتد براى فقه چيزى نمى‏ماند; زيرا به تعبير وحيد بهبهانى «اغلب طرق شناخت احكام شرع در روزگاران ما ظنى است: هر يك از اصول از قبيل اصل برائت، استصحاب و همانند آن اگر حجت‏باشند قطعا ظنى خواهند بود. اجماع منقول به خبر واحد نيز ظنى است. كتاب هم ظنى الدلاله است. خبر واحد هم كه از نظر ما ركن اصلى ثبوت احكام است ظنى السند و همچنين ظنى‏الدلاله است‏». پس گريزى از اعتماد به ظن نيست. حال بايد ديد آيا همه ظنون معتبر است‏يا آن كه شارع ظن يا ظنون خاصى را حجت دانسته و ادله كافى براى اثبات حجيت اين ظن يا ظنون خاص در اختيار است.

فصل دوم: حجيت مطلق ظن

پيشتر گذشت كه نراقى اعتقاد به حجيت مطلق ظن را مخالف مشهور شيعه مى‏داند. امادرست در مقابل، ميرزاى قمى حجيت ظن را قول اشهر و اظهر مى‏شمرد. شايد نگاهى به تاريخچه و سير بحثهاى اصولى روشن كند كه اصولا مساله حجيت ظن مطلق در برابر حجيت‏خبر واحد به طور خاص در كتب قدما جايگاهى متمايز از همديگر نداشته (16) و حتى برخى از آنچه امروزه ادله حجيت مطلق ظن شمرده مى‏شود براى اثبات حجيت‏خبر واحد به كار مى‏رفته است. (17) دور نمى‏نمايد كه بحث‏حجيت‏يا عدم حجيت ظن مطلق به هدف نفى حجيت قياس و همانند آن به ميان آمده و اين در حالى است كه نهى صريح شرع، در فرض اثبات دلالت آن، براى ردع قياس بسنده مى‏كرده است.

اين خود جستارى مستقل مى‏طلبد.

اما به هر روى، ميرزاى قمى پس از بحث از ادله حجيت‏سنت و خبر واحد اين ادله را ادله حجيت ظن مى‏داند و مى‏گويد:

اين ادله دلالتش بر حجيت‏خبر واحد از اين جهت نيست كه خبر واحد است همچنين اين ادله همه زمانها و اوقات را در برنمى‏گيرد، بلكه در روزگارانى چون روزگار ما درست درمى‏آيد و بر حجيت مطلق ظن دلالت دارد. اين ادله حقيقتا دلايلى است‏بر جواز عمل مجتهد به ظن مگر آن ظنى كه دليل خاصى آن را خارج كرده باشد، در مقابل ديدگاه كسانى كه جز عمل به يقين يا ظنى را كه رخصت از ناحيه شارع در آن ثابت‏شده است جايز نمى‏دانند. از اين دو ديدگاه، ديدگاه نخست مشهورتر و آشكارتر و پذيرفته‏تر است و آنچه از شيوه فقيهان آشكار مى‏شود نيز همين است. شايد هم علت نزاع عالمان در مساله خبر واحد و علت استدلال بر حجيت آن به طور خاص اثبات حجيت ذاتى آن از ناحيه شارع بوده است تا حجيت آن در زمان امكان علم نيز ثابت‏شود، يا هم علت اين كار دفع توهم حرمت عمل به خبر واحد به طور خاص و در اين قياس بوده است تا با اين ادعاى سيد كه مدعى اجماع بر حرمت‏شده است مقابله شود; و گرنه اين ادله كه بر جواز عمل به ظن در شرايط اضطرار و ناگزيرى دلالت مى‏كند فقيهان را در جواز عمل به خبر واحد نيز بسنده است.

استدلال فقيهان بر حجيت ظواهر كتاب نيز چنين وضعى دارد و به هدف رفع آن منعى صورت گرفته كه اخباريين توهم كرده‏اند.

ديگر جايهايى از قبيل قياس منصوص العله، مفهوم موافقت و استصحاب حال شرع را هم كه بر حجيت آن به طور خاص دليل آورده‏اند بايد از همين قبيل دانست. (×2)

ادله و وجوهى چند بر اين حجيت [ حجيت ظن مطلق] دلالت مى‏كند و اگر در آنها تامل كنيد خواهيد انست‏حجيت‏خبر واحد را نيز از آنها استنباط كنيد. (18)

به هر روى، ميرزاى قمى پس از چنين تقريرى به بيان ادله حجيت مطلق ظن مى‏پردازد. آنچه ميرزاى قمى در اين‏جا آورده سه دليل است، (19) در كفايه (20) و رسائل (21) چهار دليل مطرح شده، ولى در عوائدالايام (22) سخن از سه دليل است، هر چند صاحب قوانين در باب اجتهاد و تقليد نيز به طرح مجدد چكيده دلايل حجيت مطلق ظن پرداخته (23) و در اثبات ظنون خاص نيز دلالت ادله را به ظن مطلق برگردانده است.

اينك ما هر يك از ادله چهارگانه را بر حسب ترتيب كفايه برمى‏رسيم:

دليل اول: استلزام ظن به ضرر در صورت مخالفت‏با ظن (24)

نخستين دليل حجيت مطلق ظن از دو مقدمه تشكيل شده است: صغرى و كبرى، كه البته صغراى دليل، خود، داراى دو تقرير است:

الف: صغراى دليل

1 - ظن به وجوب يا حرمت‏يك شى‏ء ملازم است‏با ظن به عقوبت در صورت مخالفت; يا به تعبير شيخ، ظن به وجوب ظن به استحقاق عقاب بر ترك، و ظن به حرمت ظن به استحقاق عقاب بر فعل است. (25)

البته اين تقرير نيازمند آن است كه بعدا گفته شود عقوبت ضرر است، ضررى مظنون، از همين روى در برخى از تقريرها اين مقدمه بدين‏صورت بيان شده كه «ظن به تكليف ملازم ظن به ضرر در صورت مخالفت است.» (26)

2 - ظن به وجوب شى‏ء يا حرمت آن ملازم است‏با ظن به مفسده در مخالفت‏با آن، و يا به تعبير شيخ، ظن به وجوب ظن به وجود مفسده در ترك، و ظن به حرمت، ظن به مفسده در فعل است. (27) البته همان‏گونه كه در كفايه و رسائل و ديگر منابع تصريح شده، اين تقرير تنها بر مبناى عدليه صحيح است كه احكام را تابع مصالح و مفاسد مى‏دانند.

ب: كبراى دليل

دفع ضرر مظنون عقلا لازم است، هر چند به حسن و قبح عقلى عقيده نداشته باشيم; چرا كه بر تقرير آخوند ملاك حكم عقل به دفع ضرر مظنون منحصر به قاعده حسن و قبح عقلى نيست و بنابر تقرير شيخ، حرمت قرار دادن خود در معرض ضرر دنيوى و اخروى به كتاب و سنت ثابت‏شده است.

پر پيداست كه اين دليل با دليل معروف انسداد تفاوتى بنيادين دارد; زيرا دليل انسداد تنها صورت منسد بودن باب علم و علمى را دربرمى‏گيرد; اما اين دليل در فرض انفتاح باب علم و علمى نيز صادق است، زيرا در آن فرض هم چنانچه ضررى مظنون و يا حتى موهوم باشد بايد از آن پرهيز كرد. (28)

پاسخ از اين دليل

در رد اين دليل پاسخهايى چند داده‏اند كه برخى به منع صغرى و برخى به منع كبرى و برخى نيز به منع هر دو يا يكى از اين دو برمى‏گردد. مرحوم شيخ به چند پاسخ اشاره فرموده و نادرستى هر يك از اين پاسخها را نيز بيان داشته است.

1 - منع كبرى و عقيده به واجب نبودن دفع ضرر مظنون.

2 - اختصاص لزوم دفع ضرر به ضررهاى دنيوى و نه اخروى.

3 - نقض به اماراتى چون خبر فاسق و قياس كه دليل قطعى بر عدم اعتبار آنها وجود دارد.

شيخ انصارى اين هر سه را ناكافى مى‏داند و بدانها پاسخ مى‏دهد و پس خود راه منع صغرى را در پيش مى‏گيرد. (30) آخوند نيز صغرى را منع مى‏كند، اما تقرير آن دو بزرگوار در اين منع متفاوت است.

1 - منع صغرى به تقرير نخست (لزوم اجتناب از كيفر اخروى): به تعبير آخوند خراسانى ميان ظن به تكليف و عقوبت‏بر مخالفت ملازمه‏اى وجود ندارد و آنچه هست ملازمه ميان تحقق عنوان «معصيت‏» و استحقاق عقوبت است اما به تعبير شيخ انصارى استحقاق عقاب و ثواب ملازم با وجوب و تحريم واقعى نيست، بلكه ملازم با تنجز اين وجوب و تحريم است كه به دليل معتبر دانسته مى‏شود.

البته پرپيداست كه اين پاسخ ظن به تحقيق عقاب و اصل تنجز تكليف را نفى مى‏كند، تازه آن هم در صورتى كه در حث‏خبر واحد و ديگر ظنون خاص واقعا ظن خاصى ثابت‏بشود - كه در جاى خود بدين نكته اشاره خواهيم كرد: اما احتمال كيفر اخروى را نفى نمى‏كند و اين در حالى است كه دفع ضرر محتمل هم به همان ملاك دفع ضرر مظنون واجب و لازم است.

هم آخوند در كفايه در برابر اين اشكال سر فرود آورده و هم شيخ با به ميان كشيدن بحث تدارك ضرر به وسيله ترخيص شارع در ترك اين ظن از آن گريخته و در واقع به پاسخى ديگر متوسل شده است. نائينى براى رد اين اشكال به قاعده قبح عقاب بلابيان توسط جسته (31) و اين در حالى است كه توسل به اين قاعده حكم به ثبوت عقاب را منجزا رد مى‏كند و همچنان احتمال عقاب را برنمى‏دارد، بويژه با عنايت‏به سستى و كاستيى كه در ادله اعتبار ظنون خاصه وجود دارد.

پس حق آن است كه ما نيز به تبعيت آخوند در برابر اين اشكال سر فرود آوريم و بپذيريم كه دفع ضرر مظنون يا محتمل، بويژه در امور اخروى واجب و لازم است. (32)

2 - منعن صغرى به تقرير دوم (مفسده در ترك): براى رد اين كه ترك تكليف مظنون موجب تقويت مصلحت موجود در مامور به احتمالى و مظنون و ارتكاب مفسده موجود در منهى‏عنه احتمال و مظنون است چند پاسخ داده شده است:

- مفسده در همه حال ضرر نيست; چه مفاسدى كه موجب قبح فعل مى‏شود لازم نيست همه از نوع ضرر بر فاعل باشد. تقويت مصلحت نيز ضرر نيست، بلكه عدم النفع است. (33)

- تكليف از مصلحت‏يا مفسده نوعى در متعلق خود ناشى مى‏شود نه از مصلحت و مفسده شخصى. (34)

- مفسده به مجرد ارتكاب مظنون الحرمه بر آن مترتب نمى‏شود، چون احتمال تدارك اين ضرر وجود دارد. (35)

- اصلا احكام تابع مصالح و مفاسد در متعلقات آنها نيست، بلكه تابع مصلحت در خود امر است. (36)

البته روشن است كه اين پاسخها، خود، هر كدام مدعايى هستند نيازمند دليل و نيازمند اثبات. بويژه آن كه حتى بر مسلك خود آخوند نيز صرف‏نظر از تعلق احكام شرع در آنچه موضوع اين احكام قرار مى‏گيرد خصوصيتى ذاتى است و اينك مى‏توان پرسيد: اگر شارع با نهى مكلف از عمل به ظن او را از رسيدن بدان خصوصيت كه حتما مايه كمال اوست‏باز بدارد. آيا با او خلاف مقتضاى لطف رفتار نشده است؟ آيا قول به تدارك يا مصلحت در سلوك طريق منصوب - حتى بنابر فرض ثبوت چنين طريقى - خود به معناى اعتراف به تحقق يا احتمال ضرر نيست؟ اگر چنين ضررى مورد اعتراف است چرا به گريز از آن و اجتناب از آن روى نياوريم؟

دليل دوم: لزوم ترجيح مرجوح در صورت مخالفت‏با ظن

اين دليل هم در كفاية الاصول (ص‏310)، و هم در فرائدالاصول (ج‏2، ص‏181)، هم در قوانين الاصول (ج‏1، ص‏443)، هم در عوائدالايام (ص‏409) به عنوان دومين دليل مطرح شده، و صاحب قوانين آن را به علامه در نهاية نسبت داده است.

اين دليل مركب از صغرى و كبرايى به ترتيب زير است:

صغراى دليل: اگر ظن و حكم مظنون را نپذيريم ترجيح مرجوح بر راجح پيش مى‏آيد;

كبراى دليل: ترجيح مرجوح بر راجح عقلا قبيح است.

چونان كه ميرزاى قمى مى‏گويد مقصود از مرجوح اين است كه طرف مقابل ظن يعنى موهوم حكم خدا دانسته شود يا به مقتضاى آن عمل شود و مقصود از راجح نيز اين است كه مظنون حكم خدا دانسته و يا به مقتضاى آن عمل شود. (38)

اين كليت در جاى خود چندان ناپذيرفته نمى‏نمايد، اما با وجود اين بر آن اشكالهايى گرفته و يا بدان پاسخهايى داده‏اند كه اينك از نظر مى‏گذرانيم:

پاسخ به اين دليل

عمده پاسخهايى كه به اين دليل داده شده و يا اشكالهايى كه بر آن گرفته شده از اين قرار است:

1 - اين استدلال متوقف بر آن است كه مكلف ميان اخذ به مظنون و موهوم مخير به انتخاب يكى از اين دو راه باشد و هيچ راه ديگرى از قبيل احتياط، استصحاب و يا برائت‏برايش امكان‏پذير نباشد و همچنين باب علم و علمى منسد باشد. (39)

2 - اين دليل در جايى درست است كه افتاء و عمل بر طبق آن لازم باشد، در حالى كه اخبارى بدان قايل نيست و احكام مكلفين را معلوم مى‏داند. (40)

3 - ترجيح مرجوح بر راجح در همه جا قبيح نيست; زيرا در جايى كه مرجوح با احتياط موافق باشد عمل بدان حسن است. البته شيخ بدين پاسخ، پاسخ مى‏دهد كه چنين جايى مصداق ترجيح مرجوح نيست، بلكه ترجيح راجح است. (41)

4 - اين دليل فرع بر وجوب ترجيح است، در حالى كه اگر ترجيح واجب نباشد نه اخذ به راجحى در ميان است و نه اخذ به مرجوحى.

شيخ اين سخن را نيز نادرست مى‏داند و پاسخ مى‏دهد كه توقف از ترجيح راجح و مرجوح هم كارى قبيح است. (42)

5 - اين دليل به وجود بسيارى از ظنونى كه عمل به آنها به موجب ضرورت مذهب و يا اجماع ممنوع شده است نقض مى‏شود (43) .

6 - اين دليل وقتى حكمفرماست كه تكليف و غرض شارع به واقع تعلق پذيرفته و از طرفى امكان احتياط هم نباشد. اين در حالى است كه تكاليف شرعى متعلق به واقع نيست و اگر هم متعلق به واقع باشد احتياط امكان‏پذير است. بنابراين براى نفى موداى اين دو احتمال يعنى برائت و احتياط بايد ديگر بار به سراغ دليل انسداد رفت. (44)

از ديدگاه نگارنده از آنجا كه اين دليل وابسته به دليل انسداد است (45) بايد در بحث از انسداد درباره آن داورى كرد.

دليل سوم: جمع ميان قاعده احتياط و نفى حرج

اين دليل را شيخ انصارى از استاد خود شريف‏العلماء از سيد على طباطبايى صاحب رياض در مجلس مذاكره نقل كرده، ولى در اثر مكتوبى از سيد نيامده است. خلاصه اين دليل به جمع ميان دو قاعده علم اجمالى و احتياط از يك سو و نفى عسر و حرج از سوى ديگر برمى‏گردد:

الف: احتياط: ما به وجود محرمات و واجبات فراوان در ميان مشتبهات علم داريم و لازمه اين علم اجمالى احتياط و انجام دادن همه چيزهايى است كه محتمل الوجوب است و ترك همه چيزهايى كه محتمل الحرمه است، هر چند اين احتمال در حد وهم باشد.

ب: نفى عسر و حرج: از ديگر سوى مى‏دانيم انجام همه محتمل‏الوجوب‏ها و ترك همه محتمل‏الحرمه‏ها موجب عسر و حرج شديد براى مكلف مى‏شود; چرا كه دامنه اين محتمل‏ها بسيار گسترده است و نمى‏توان درباره همه آنها به اقتضاى احتياط عمل كرد.

اكنون كه چنين است و از هيچ يك از اين دو نمى‏توان بكلى دست كشيد به نوعى جمع متوسل شده‏ايم و آن اين كه عمل به موهومات و مشكوكات را وامى‏گذاريم و تنها به عمل به آنچه مظنون است‏بسنده مى‏كنيم; چرا كه جز اين راهى نيست; زيرا اگر بخواهيم برخى موهومات و برخى مشكوكات را عمل كنيم و برخى ديگر را واگذاريم ترجيحى بلامرجح انجام داده‏ايم.

اين دليل به همين تقرير در كفايه (46) و رسائل (47) آمده است. (48)

هم شيخ، هم آخوند و هم ديگر متاخران از اين دو بزرگوار اين دليل را رد كرده‏اند.

پاسخ از اين دليل

به اين دليل عمدتا دو پاسخ داده شده است:

1 - اين كه اين دليلى مستقل نيست و يكى از مقدمات دليل انسداد است (49) و يا به ديگر سخن با انضمام مقدمات انسداد به اين دليل دليلى كامل خواهد شد.

2 - مقتضاى اين دليل عمل به مشكوكات نيز هست; چرا كه موارد مشكوك كه دو طرف احتمال دقيقا با هم برابر باشند اندك است و عمل به آنها موجب عسر و حرج نمى‏شود. (50) پس اين دليل اعم از مدعى است; زيرا مدعى اثبات حجيت مظنونات است، در حالى كه اين دليل مشكوكات را نيز حجت مى‏كند.

دليل چهارم: انسداد باب علم و علمى

يكى از عمده‏ترين ادله حجيت مطلق ظن همين دليل انسداد است، به گونه‏اى كه برخى آن را مقدم بر ديگر ادله ذكر كرده‏اند (51) و برخى تنها به همين دليل بسنده كرده و به ديگر دلايل نپرداخته‏اند، (52) چونان كه اكثر كسانى كه به ادله حجيت ظن پرداخته‏اند دليل سوم و حتى دليل دوم را به دليل انسداد برگردانده‏اند.

پيش از بررسى ادله انسداد مناسب است نگاهى به دو اصطلاح انسداد كبير و انسداد صغير بيفكنيم و مقصود از اين دو را روشن سازيم.

انسداد كبير و صغير

يكى از مقدمه‏ها و اركان اساسى انسداد علم اجمالى به ثبوت تكاليف است. دايره اين علم اجمالى تعيين‏كننده انسداد كبير يا صغير خواهد بود و نتيجه نيز تفاوت خواهد داشت. اگر نتيجه حجيت مطلق ظن باشد انسداد كبير است و اگر نتيجه حجيت ظنون خاص باشد انسداد صغير. امام خمينى‏قدس سره در تعليقه بر كفايه اين حقيقت را چنين تقرير فرموده‏اند:

مقدماتى كه در دليل انسداد ترتيب يافته‏اند اگر به حجيت مطلق ظن از هر طريقى - خواه بنابر كشف و خواه بنابر حكومت - بينجامند بى آن كه اين ظن مقيد به حصول از طريق خاصى باشد اين انسداد، انسداد كبير خواهد بود و اگر به حجيت ظن در صورت حصول از طريق خاص يا اماره مخصوص بينجامند و يا به حجيت ظن مطلق به صدور روايت‏يا جهتى ديگر از جهات منتهى شوند و دايره‏اى فراتر از آن را در برنگيرند اين انسداد، انسداد صغير خواهد بود.

منشا اين افتراق نيز همان مقدمه اول از مقدمات دليل انسداد است; اگر دايره آن علم اجمالى كه در مقدمه اول از آن سخن به ميان آمده است وسيع باشد و همه مشتبهات اعم از اخبار و اماره‏هاى ظنى و همانند آن را در برگيرد ناگزير مى‏بايست‏با انضمام ديگر مقدمه‏ها به حجيت مطلق ظن، بنابر كشف و يا بنابر حكومت، بينجامد. اما اگر دايره اين عمل اجمالى محدود باشد و تنها اخبار و احاديث و يا افزون بر آن شهرتها و اجماعهاى منقوله را در برگيرد ناگزير و بايست [پس از ضميمه شدن ديگر مقدمه‏ها] به حجيت ظن از يكى از شيوه‏هاى خاص پيشگفته و يا تنها به ظن به صدور اخبار بينجامد. (53)

روشن است كه ما در دليل انسداد از انسداد كبير سخن مى‏گوييم، هم به دليل ماهيت آن علم اجمالى كه از آن سخن به ميان مى‏آيد و هم به دليل نتيجه‏اى كه در پى آن هستيم و آن حجيت مطلق ظن است. مگر آن كه بخواهيم حجيت مطلق ظن و حجيت‏خبر موثوق به را به يك چيز برگردانيم كه اين خود بحثى ديگر است.

به هر روى كه بنگريم مقدمات دليل انسداد چيست؟

مقدمات دليل انسداد

در تقرير آخوند خراسانى دليل انسداد داراى پنج مقدمه است، (54) اما در تقرير شيخ داراى چهار مقدمه، (55) يعنى همه مقدمات بدون مقدمه وجود علم اجمالى به ثبوت تكاليف كه نخستين مقدمه در تقرير آخوند است.

اين اختلاف‏نظر با تفسيرهايى متفاوت از سوى اصوليان متاخر از آن دو بزرگوار روبرو شده است:

1 - برخى اين اختلاف را اختلافى لفظى مى‏دانند، چونان كه روحانى در منتقى الاصول مى‏گويد:

پوشيده نيست كه اين گفت‏وگو ميان بزرگان بيش از هر چيز به بحثى لفظى مى‏ماند; چه، دخالت وجود علم اجمالى به احكام و تاثير آن در شكل‏گيرى اين دليل چيزى انكارناشدنى است و تنها بحث‏بر سر اين است كه اين علم اجمالى به عنوان يك مقدمه مستقل ذكر بشود يا ذكر نشود و به جاى آن از مطاوى سخن دانسته آيد. اين مساله‏اى چندان مهم نيست، مى‏توان گفت: شيخ وجود علم اجمالى را در ميان اين مقدمه‏ها مفروض گرفته; چه، او وجود واقعياتى را مفروض دانسته كه اهمال از امتثال آنها جايز نيست. اصولا فرض انسداد باب علم و علمى با وجود علم اجمالى ملازم است و اگر اين علم اجمالى مفروض دانسته نشود ديگر مقدمه‏ها موضوعى و جايگاهى ندارند. (56)

2 - برخى ديگر اين اختلاف را نه اختلافى لفظى، بلكه تفاوت ديدگاهى محتوايى و داراى اهميت و ثمره عملى مى‏دانند. عراقى، چونان كه در نهاية‏الافكار آمده است اين اختلاف را داراى ثمره عملى مى‏شمرد و پس از آن كه خود مقدمات را در چهار مورد ذكر مى‏كند چنين مى‏افزايد:

گاهى به اين مقدمه‏ها مقدمه پنجمى نيز اضافه مى‏شود و آن علم اجمالى به ثبوت تكاليف فراوان شرعى در وقايع مشتبه است.

پوشيده نماند كه تنها بنابر برخى از مسلكها در باب انسداد به اين مقدمه نياز است، زيرا در انسداد هم از نظر مقدمات و هم از نظر نتيجه مسلكهايى متفاوت وجود دارد: برپايه برخى از مسلكها نتيجه اين دليل تبعيض در احتياط و رجوع به ظن در مقام اسقاط تكليف است، اما بر پايه برخى ديگر نتيجه انسداد حجيت ظن و مرجح بودن آن در مقام اثبات تكليف است، خواه به حكومت و خواه به كشف منشا اين اختلاف هم تفاوت در ملاك عدم جواز اهمال نسبت‏به تكاليف، و اختلاف‏نظر در اين زمينه است كه آيا مدرك اين «عدم جواز» علم اجمالى به تكاليف در وقايع مشتبه است، يا اجماع و محذور خروج از دين. بنابر مسلك اول، به مقدمه بودن علم اجمالى نياز است و نتيجه آن نيز تبعيض در احتياط است. اما بنابر مسلك دوم، به اين مقدمه نيازى نيست و نتيجه نيز حجيت ظن و مرجع بودن آن در مقام اثبات تكليف است. (57)

3 - برخى ديگر از چينش شيخ دفاع كرده و بى‏نياز بودن از مقدمه اول را درست‏تر دانسته‏اند. نائينى - چنان كه در فوائد الاصول آمده است - پس از آن كه خود تقرير شيخ را انتخاب مى‏كند و پذيرفته‏تر مى‏داند از رويه او چنين دفاع مى‏كند:

شيخ اين مقدمه [ علم اجمالى] را انداخته است، با اين نظر كه اگر مقصود از علم به ثبوت تكاليف علم به ثبوت شريعت و عدم نسخ احكام آن است، اين از بديهياتى است كه نمى‏بايست آن را در شمار مقدمات دليل انسداد آورد; چه، علم به اين امر همانند علم به وجود شارع است. اما اگر مقصود از علم به ثبوت تكاليف علم اجمالى به ثبوت آن در وقايع مشتبهى است كه اهمال در آنها روا نيست، اين هم از مقدمات انسداد نتواند بود، بلكه يكى از وجوه سه‏گانه‏اى است كه مقدمه دوم (58) بر آن مبتنى است. (59)

4 - برخى هم از ترتيب آخوند دفاع كرده و بر حذف اين مقدمه خرده گرفته‏اند. محقق اصفهانى در اين‏باره مى‏نويسد:

اسقاط اين مقدمه اگر به دليل مقدمه نبودن آن است كه خلاف واقع است; زيرا روشن است كه چنين نيست و اگر اين مقدمه نباشد ديگر مقدمه‏ها هيچ جايگاهى ندارند مگر به نحو سالبه به انتفاى موضوع. اگر هم اين اسقاط به دليل روشن بودن اين مقدمه و دلالت ديگر مقدمه‏ها بر آن صورت پذيرفته است اين دليل نمى‏شود زيرا روشن است كه وضوح يك مقدمه نه موجب مقدمه نبودن آن مى‏شود و نه موجب بى‏نيازى از آن با ذكر ديگر مقدمات; چرا كه اگر اين‏طور باشد برخى از ديگر مقدمه‏هاى دليل انسداد نيز همين وضع را دارند، بلكه از مقدمه اول روشن‏تر نيز هستند. (60)

5 - سرانجام برخى ديگر هم ترتيب شيخ و هم ترتيب آخوند را از نظر شكل و ساختار دچار اشكال دانسته و خود ترتيبى ديگر، سازگار با علم منطق و اصول استدلال، به دست داده‏اند. هم حكيم در حقائق الاصول در لازم بودن همه اين هم در تقريرات آيت‏الله شهيد صدر بر اين چينش خرده گرفته شده است (62) و هم امام خمينى‏قدس سره در تعليقه بر كفايه اين چينش را با قواعد منطق ناسازگار مى‏داند. ما از اين ميان سخن امام خمينى‏قدس سره و ساختار پيشنهادى ايشان را كاملتر و سنجيده‏تر يافته‏ايم و بدين دليل آن را فراروى مى‏نهيم:

در تنظيم مقدمات انسداد، از سوى بزرگان خلط و سوء ترتيبى صورت پذيرفته است:

اولا: از آن روى كه دليل انسداد از چهار يا پنج مقدمه تشكيل نمى‏شود، بلكه قياسى استثنايى است مركب از شرطيه و حمليه كه رفع تالى در آن رفع مقدم را نتيجه مى‏دهد.

ثانيا: از آن روى كه اگر بنا باشد به رغم شيوه علماى منطق، همه آنچه در حجيت ظن دخالت دارد مستقلا مقدمه شمرده شوند مقدمات از آنچه گفته‏اند افزونتر خواهد شد; چه، بطلان احتياط مستقلا يك مقدمه است و براى خود دليلى مستقل دارد، بطلان تقليد نيز چنين است، بطلان رجوع به اصل جارى در هر مساله نيز از همين قبيل است، و بلكه انسداد باب علم و علمى نيز هر كدام به لحاظ موضوع و دليل چيزى جداى از ديگرى است. بنابراين، اگر مبنا اين باشد دليلى ندارد كه مقدمات در پنج‏يا چهار مورد محدود شود.

ثالثا: از آن روى كه در به كارگيرى و چينش مقدمه‏ها خلط صورت پذيرفته است; براى نمونه گاه از مقدمه‏اى بى‏واسطه و گاه از مقدمه‏اى با واسطه بهره جسته شده است، گاه در مقدمه‏اى علت اخذ شده و گاه در مقدمه‏اى ديگر معلول اخذ شده است، و اين خلاف ساختار برهان است. هر كس بخواهد برهان را بدان‏گونه كه در علم منطق مقرر شده است تشكيل دهد مى‏بايست از مقدمه‏هاى نزديكى كه بلاواسطه نتيجه مى‏دهند بهره جويد. اما اين كه مقدمات مقدمات و علل مقدمات را به كار گيرد، اين خلاف ترتيب [تعريف شده در علم منطق] است، تا چه رسد به آن كه قياس از خلط مقدمه‏هاى مع‏الواسطه با مقدمه‏هاى بلاواسطه تشكيل شود، آن چنان كه اين كار در اين باب از سوى بزرگان رخ داده است; چه، علم اجمالى به احكام، انسداد باب علم و علمى، و قبح ترجيح مرجوح را بر راجح از مقدمه‏هاى دور و از علل مقدمه هايى هستند كه در قياس ما نتيجه مى‏دهد، در حالى كه بطلان اهمال وقايع مشتبه و رجوع به برائت، بطلان احتياط و تقليد و بطلان رجوع در هر مساله به اصل جارى در آن از مقدمه‏هاى نزديك و منتج در اين قياس هستند.

از اين‏روى سزاوارتر آن است كه برهان بر پايه ساختار منطقى قياس شكل گيرد و گفته شود:

«اگر حجيت ظن مطلق نباشد يا اگر وجوب عمل به ظن مطلق نباشد بر سبيل منع خلو لازم مى‏آيد كه يا وقايع مشتبه به اهمال گذاشته و در همه موارد شك به اصل برائت رجوع شود، يا در همه وقايع تنها به علم تفصيلى عمل شود، يا بر طبق طرق خاص علمى عمل شود، يا در همه وقايع احتياط شود، يا به فتواى غير رجوع شود، يا در هر مساله‏اى به اصل جارى در آن از قبيل استصحاب و برائت و همانند آن رجوع شود و يا در همه موارد بر طبق شك و وهم عمل شود. اين در حالى است كه تالى با همه احتمالات و صور آن باطل است‏»:

- اما بطلان اهمال وقايع، به دليل علم اجمالى به احكام و همچنين اجماع و همانند آن.

- بطلان عمل بر طبق علم تفصيلى يا طرق علمى، به دليل انسداد باب علم و علمى.

- بطلان احتياط تام، به دليل لزوم اختلال نظام يا عسر و حرج.

- بطلان رجوع به فتواى غير، به دليل آن كه اين كار مصداق رجوع عالم به كسى است كه از ديدگاه او جاهل است.

- بطلان رجوع در هر مساله به اصل جارى در آن، به دليل عدم كفايت اين كار و نيز دلايلى ديگر از اين دست.

- و سرانجام بطلان عمل به مشكوك و موهوم، به دليل قبح ترجيح مرجوح بر راجح.

وقتى تالى با همه احتمالات و شقوقش باطل شد مقدم نيز كه عدم حجيت ظن يا عدم وجوب عمل به ظن است‏باطل مى‏شود و از اين لازم مى‏آيد كه ظن فى الجمله حجت‏باشد يا عمل بدان واجب باشد. (63)

اين ساختار ساختارى منطق‏پسند است كه اصل ملازمه موجود در آن هم مورد ترديد نيست و سخن مخالفان حجيت ظن تنها جلوگيرى از بطلان تالى به همه شقوق و احتمالات آن است.

با اين وجود ميرزاى قمى كه خود از مدافعان نظريه حجيت مطلق ظن است و خبر واحد را به عنوان يكى از مصاديق ظن و نه ظن خاص مى‏پذيرد تقريرى بسيار خلاصه و فشرده و در عين حال انسجام يافته از دليل انسداد به دست مى‏دهد و مى‏گويد:

«- باب علم قطعى در احكام شرعى و در غير ضروريات غالبا در روزگاران ما منسد است;

- ترديدى نيست كه ما با مردمان زمان معصومين‏عليهم‏السلام در تكاليف همسان و هماننديم;

- در غير آنچه به ضرورت و اجماع دانسته شده و يا عقل قاطع بدان حكم كرده است چيزى وجود ندارد كه به صورت يقينى بر حكم شرع دلالت كند; چه، كتاب به خودى‏خود تنها افاده ظن مى‏كند، برائت نيز چنين است، و ضرورت و اجماع و عقل قطعى هم غالبا اثبات‏كننده چيزى نيست كه در فقه به كار آيد، بلكه تنها برخى از احكام را آن هم در حد اجمال و كليت ثابت مى‏كند و جزئيات از آنها به دست نمى‏آيد. (64)

بدين‏ترتيب امتثال احكام شرع به عمل به ظن منحصر مى‏شود، و گرنه تكليف بمالايطاق لازم مى‏آيد.»

پوشيده نماند كه در اين استدلال ميرزاى قمى از انسداد باب علمى سخن به ميان نيامد. و اين بدان جهت است كه وى اساسا چيزى به نام «علمى‏» را به رسميت نمى‏شناسد و چونان كه خود تصريح دارد خبر واحد را يكى از مصاديق ظن مى‏شمرد. در ادامه اين نوشتار در جاى خود بدين سخن بازخواهيم گشت.

به هر روى، از آنجا كه تقرير آخوند از دليل انسداد متداول‏تر است مقدمات دليل انسداد را بر تقرير آخوند مى‏آوريم و يك‏يك آنها را بررسى مى‏كنيم. اين مقدمات بترتيب چنين ذكر شده است:

مقدمه اول: ما به ثبوت تكاليف فعلى فراوانى در شرع علم اجمالى داريم;

مقدمه دوم: باب علم و علمى به سوى بسيارى از اين تكاليف بر روى ما بسته است;

مقدمه سوم: اهمال اين تكاليف و نپرداختن به امتثال آنها به طور مطلق براى ما جايز نيست;

مقدمه چهارم: احتياط در اطراف اين علم اجمالى كه داريم بر ما واجب نيست، بلكه اجمالا جايز هم نيست، چونان كه رجوع به اصل جارى در هر مساله از قبيل استصحاب، تخيير، برائت و احتياط و همچنين فتواى عالم ديگر در اين‏باره جايز نيست;

مقدمه پنجم: ترجيح مرجوح بر راجح قبيح است.

در اين شرايط عقل مستقلا به لزوم اطاعت ظنى نسبت‏به آن تكاليف حكم مى‏كند و گرنه - پس از انسداد باب علم و علمى نسبت‏به آن تكاليف معلوم بالاجمال - لازم مى‏آيد كه يا اين تكاليف مورد اهمال قرار گيرد، يا احتياط در اطراف اين علم واجب باشد، يا در هر مساله‏اى به اصل جارى در آن رجوع شود، يا در آن تقليد شود و يا در شرايطى كه امتثال ظنى ممكن است‏به اطاعت‏شكى و وهمى بسنده شود. (65)

اينك بررسى مقدمه‏ها

مقدمه اول: علم اجمالى

صل مقدمه اول بديهى است، هم آخوند بدين حقيقت اعتراف دارد و هم شيخ - چونان كه گذشت - آن را مفروض و مفروغ‏عنه مى‏گيرد. شارحان و اصوليان متاخر نيز در تقرير مقدمه اول وجود اين علم اجمالى را بديهى دانسته‏اند. (66)

اما پاسخى كه مرحوم آخوند بدين دليل مى‏دهد انحلال اين علم اجمالى است. در مصباح الاصول اين انحلال بدين‏گونه توضيح داده شده است:

ما سه علم اجمالى داريم:

نخست علم اجمالى به وجود تكاليف واقعى تحريمى و وجوبى.

دوم علم اجمالى به مطابقت پاره‏اى از امارات با واقع.

سوم علم اجمالى به صدور پاره‏اى از اخبار موجود در كتب معتبر.

علم اجمالى نخست‏به علم اجمالى دوم و علم اجمالى دوم به علم اجمالى سوم منحل مى‏شود و بر اين پايه تنها احتياط در موارد اخبار لازم مى‏آيد. اين نه موجب اختلال نظام است و نه موجب عسر و حرج; چرا كه گروهى از اخباريان شيعه به همه اين اخبار عمل كرده‏اند و نه بر آنان عسر و حرجى آمده و نه نظام براى آنان اختلال پيدا كرده است. (67)

ظاهرا اين پاسخ چندان كافى به نظر نمى‏رسد; زيرا اولا اصل اين انحلال در جاى خود دليل مى‏طلبد و ثانيا نظر استدلال‏كننده به مطلق علم اجمالى و وجود اين علم است نه به تنجز آن، در حالى كه اين انحلال بر فرض تحقق تنها خواهد توانست مانع تنجيز علم اجمالى شود. روحانى در منتقى الاصول به همين نكته نظر دارد، آن جا كه مى‏گويد:

پوشيده نماند آنچه در مقدمه نخست از سوى مستدل به كار آمده، صرف وجود و هستى اين علم اجمالى در عالم واقع است. بنابراين، نفى اين مقدمه به واسطه وجود علم اجمالى صغير كه مانع از تنجيز علم اجمالى كبير (68) مى‏شود چندان بايسته نيست; زيرا در مقدمه‏اى كه مستدل آورده، تنجيز اخذ نشده است تا در نتيجه نفى تنجيز نفى اين مقدمه باشد. (69)

مقدمه دوم: انسداد باب علم و علمى

مقصود از علم در اين جا يقين يافتن نسبت‏به تفاصيل و جزييات احكام شرعى است. پيشتر به نقل از وحيد بهبهانى گذشت كه حصول علم در روزگاران ما ممكن نيست. كمتر كسى در اين حقيقت اختلاف دارد، چونان كه آخوند آن را بديهى و وجدانى مى‏داند (70) و شيخ هم آن را «بى‏نياز از اثبات‏» مى‏شمرد. (71)

اما مقصود از علم «امارات و ظنونى است كه شارع آنها را به طور خاص حجت قرار داده است (72) » كه عمدتا به خبر واحد برمى‏گردد. به ديگر سخن از ميان همه ظنون خاص آن ظنى كه كمابيش و صرف‏نظر از نزاعهاى گاه لفظى و گاه حاشيه‏اى، اجمالا، خواه به عنوان مصداق ظن مطلق و خواه به عنوان ظن خاص پذيرفته است‏خبر واحد و احاديثى است كه احكام شرعى را در بردارد.

هم تكيه‏گاه عمده اثبات‏كنندگان حجيت مطلق ظن همين انسداد باب علمى است و هم كوبنده‏ترين پاسخ نفى‏كنندگان اين حجيت همين رد انسداد و اثبات انفتاح باب علمى است. شيخ انصارى جايگاه اين مقدمه را چنين بيان مى‏فرمايد:

اين مقدمه عمده مقدمات دليل انسداد است، بلكه ظاهر مورد تصريح در سخنان برخى از عالمان اين است كه ثبوت اين مقدمه بتنهايى براى حجيت ظن مطلق كافى است; چه، بر فرض انسداد باب علم و ظن خاص (علمى) بر اين حجيت اجماع است. از همين‏روى، صاحب معالم و صاحب وافيه در اثبات حجيت ظن خبرى دليلى جز انسداد باب علم نياورده‏اند.

اما احتمالات آتى كه در مقدمه‏هاى آينده مطرح شده است، يعنى رجوع پس از انسداد به چيزهايى ديگر بجز ظن، همه، امورى است كه برخى از مدققان متاخرين متاخرين آنها را احتمال داده‏اند، و نخستين كس از اين گروه - تا جايى كه من مى‏دانم - جمال‏الدين خوانسارى محقق است كه بر دليل انسداد چنين ايراد وارد كرده كه احتمال رجوع به برائت و احتمال رجوع به احتياط نيز در ميان است. بعدها برخى از متاخرين ديگر احتمالاتى ديگر به اين دو احتمال افزودند. (73)

اما اينك بايد ديد وضع خبر واحد چگونه است. براى نگارنده بدرستى روشن نيست كه به چه استنادى خبر واحد و ديگر امارات معتبر «علمى‏» ناميده شده است. اساسا وقتى علم نباشد علمى ديگر چه جايگاهى و مرتبه‏اى از وجود دارد؟ مگر آن كه گفته شود دليل حجيت آن علم و قطع است، كه در اين صورت بايد همه ديگر ظنونى را كه از قبيل قول لغوى و قول صرفى و نحوى هست و حتى مطلق ظن را به فرض اقامه و درستى ادله بر ناگزيرى از حجيت آن علمى ناميد. اگر چنين باشد ديگر تفاوتى ميان خبر واحد و ديگر ظنون نيست. از همين‏رو است كه محقق قمى - كه خداوند اهل تحقيق را دست‏كم به خواندن سخن او در قوانين توفيق دهاد! - مى‏گويد:

ظن حاصل از خبر واحد نيز مندرج در همين ظن مطلق است; چه، ميان افراد ظن از اين نظر كه افراد ظن و گمان هستند هيچ تفاوتى نيست. از همين‏رو است كه اگر از طريق خبر واحد ظنى قويتر از آنچه از ديگر طرق حاصل مى‏شود به دست آيد همان حجت‏خواهد بود و پيروى از آن لازم خواهد شد. بلكه در اين صورت اساسا قويتر بودن معنايى ندارد; زيرا مظنه از همان كه قويتر است‏به وجود آمده [و در برابر ظن ديگر اساسا شكل نگرفته] است، و اصولا ملاحظه ضعف و قوت ظن در هر مورد به ملاحظه خود آن بتنهايى است، نه به ملاحظه حالت اجتماعش با ظن ديگر.» (74)

از اين كه بگذريم اصولا قويترين مستند براى ادعاى انفتاح باب علمى ادله خبر واحد است و از همين جهت‏شيخ انصارى تام بودن مقدمه اخير دليل انسداد را به عدم قول به حجيت‏خبر واحد به طور خاص دانسته (75) و آخوند نيز با اتخاذ همين مبنا و بدين ادعا كه «ادله بر حجيت‏خبر موثوق دلالت مى‏كند» انسداد نسبت‏به علمى را غيرثابت اعلام فرموده است. (76)

اين در حالى است كه ادله حجيت‏خبر واحد تام نيست و بر تك‏تك آنها اشكالهايى جدى وارد است و به رغم آن كه برخى دلالت ادله بر آن و اصل ثبوت اين حجيت را قويا پذيرفته‏اند، (77) اما با نگاهى محققانه روشن مى‏شود كه يگانه مستند خبر واحد كه ايرادهاى كمترى متوجه آن مى‏شود سيره است (78) و اين سيره هم اولا در خبرى كه چند واسطه خورده باشد، آن هم واسطه‏هايى در زمانهاى مختلف، مخدوش است و ثانيا حتى بر فرض تنزل و پذيرش حجيت‏خبر موثوق‏به يعنى همان ديدگاه قدما، باز هم كار در صغراى مساله اختلال مى‏يابد.

برخى اصولا بدين تصريح دارند كه «هيچ دليلى عقلى كه مقتضى حجيت‏خبر به طور خاص باشد وجود ندارد.» (79)

روحانى يكى از تصريح‏كنندگان بدين حقيقت است كه آشكارا مى‏گويد:

پيشتر گذشت كه ادله بر اثبات حجيت‏خبر واحد تام نيست، مگر هنگامى كه وثاقت مخبر بالوجدان احراز شود، به گونه‏اى كه از خبر او نسبت‏به صدور حكم از معصوم وثوق و اطمينان حاصل شود. البته اين حقيقتى نيست كه تنها ما گفته باشيم، بلكه هم شيخ در اواخر ادله حجيت‏خبر آن را تقويت كرده و هم از عبارت صاحب كفايه در بحث‏حاضر چنين پيداست.

بنابراين، ما بر حجيت‏خبرى كه مفيد اطمينانى باشد كه خود حجت است اتفاق‏نظر داريم. اما اشكال در صغراى مساله است. آيا ما آن‏گونه كه صاحب كفايه مى‏گويد آن اندازه اخبار مورد اطمينان داريم كه وافى به معظم فقه باشد؟

پوشيده نيست كه پاسخ به اين پرسش به جست‏وجو و بررسى و وارسى فراوانترى در اخبار و احاديث و احوال راويان و نيز حسن ظن در تعديل و توثيق آنها نيازمند است، و گرنه پذيرش توثيق آنها از باب تعبد در حصول وثوق نسبت‏به خبر و صدور آن اثر و فايده‏اى ندارد.

بنابراين مى‏توانيم بگوييم: از آنجا كه به تعديل راويان چنان حسن ظنى نداريم كه احتمال اشتباه كسى را كه نزد ما توثيق شده است نفى كند و تنها از باب تعبد اين تعديل را مى‏پذيريم، اين مقدمه، يعنى انسداد باب علم و علمى، ثابت و تام است. (80)

نگارنده نيز به همين بسنده مى‏كند و داورى را به خواننده وامى‏نهد، هر چند در پايان اين نوشتار سخن مجدد بزرگ علم اصول وحيد بهبهانى را در تاييد خواهد آورد.

مقدمه سوم: عدم جواز اهمال

و مستدل به چندين دليل است: (84)

1 - اجمال قطعى بر عدم جواز اهمال احكام. اين اجماع چيزى است كه از سيره و طريقه علماى اماميه بلكه علماى اسلام برداشت مى‏شود و هيچ كس قايل نيست كه ما مى‏توانيم خود را به سان كودكان فرض كنيم و هيچ تكليفى، بدين‏بهانه كه تحصيل علم و علمى ممكن نيست، متوجه خود ندانيم.

ممكن است در اين مقدمه چنين خدشه شود يا از اين مقدمه چنين پاسخ گفته شود كه «اين اجماع محقق نيست، به گونه‏اى كه حتى فرض انسداد را نيز دربرگيرد; چرا كه عالمان در روزگار انسداد نزيسته و در آثار خود متعرض انسداد نشده‏اند. (85) »

هم شيخ به پاسخ اين اشكال توجه دارد و از نوعى اجماع تقدير سخن به ميان مى‏آورد، (86) هم عراقى از اجماع تقديرى سخن مى‏گويد (87) و هم نائينى صراحتا مى‏گويد:

هر چند اين مساله نزد همه عالمان مطرح نشده و بحث از آن در زمانهاى گذشته نزد ارباب فتوا واقع نگرديده، اما اجماع تقديرى در اين مقام كافى است; زيرا، چه بسا مسائلى كه در سخنان بزرگان از آنها بحثى به ميان نيامده اما اجماع و اتفاقشان بر آن دانسته مى‏شود. در اين مقام نيز جواز اعتماد به اصالت عدم و وانهادن و اهمال همه وقايع را حتى به طلاب فرومرتبه نمى‏توان نسبت داد تا چه رسد به آن كه با صاحبان فتوا نسبت داده شود. (88)

اين استدلال هم در كلام شيخ و هم در كلام آخوند آمده است.

2 - انجاميدن اهمال به مخالفت قطعى فراوان يعنى خروج از دين. اين در حالى است كه خروج از دين را هيچ كس جايز نمى‏داند و هيچ كس هم نمى‏تواند مدعى شود كه اجراى اصالت عدم يا برائت در همه وقايع مشتبه چيزى جز خروج از دين نيست; چه، اگر كسى در تعبد و تدين تنها به آنچه «معلوم بالتفصيل‏» است‏بسنده كند به دليل فراوانى مجهولات نسبت‏به اين معلومهاى اندك - در فرض وجود - خارج از دين شمرده خواهد شد.

ممكن است گفته شود: ما تكاليفى معلوم بالتفصيل داريم و در مواردى هم اصول مثبت تكليف همانند استصحاب جارى مى‏كنيم و بدين‏ترتيب علم اجمالى منحل مى‏شود و بنابراين، در غير موارد علم تفصيلى مى‏توانيم اصول نافى تكليف را اجرا كنيم و هيچ اشكالى هم پيش نيايد; چرا كه در چنين صورتى علم اجمالى منجز نيست و بنابراين ارتكاب اطراف شبهه بلااشكال است. (89)

هم آخوند بدين نكته توجه دارد و هم شيخ بدان متوجه است. اما اصولا چنين اشكالى در اين مقام وارد نيست; چرا كه اين مدرك برخلاف مدرك سوم كه گفته خواهد شد بر منجزيت‏يا عدم منجزيت علم اجمالى متوقف نيست و محذورى كه در فرض مخالفت‏با ظن و بنابراين مدرك پيش مى‏آيد خروج از دين است، چه، مخالفت قطعى فراوان و خروج از دين قطعا امرى مرغوب‏عنه است. (90)

افزون بر اين اصولا در اين جا رجوع به اصول نافى تكليف و مخالفت‏با علم اجمالى بر هيچ مبنايى صحيح نيست; زيرا موارد معلوم بالاجمال بسيار فراوانتر از معلوم بالتفصيل است:

اگر تكاليف معلوم بالتفصيل به ضميمه موارد جريان اصول مثبت تكليف به اندازه تكاليف معلوم بالاجمال باشد و علم اجمالى منحل شود مانعى در رجوع به اصول نافى تكليف نخواهد بود. اما اگر چنين نباشد و معلوم بالاجمال از معلوم بالتفصيل و موارد جريان اصول مثبت تكليف افزونتر باشد:

- بر مسلك شيخ يعنى تنجيز علم اجمالى در شرايط اضطرار به ارتكاب برخى از اطراف نامعين شبهه رجوع به اصول نافى جايز نيست;

- و بر مبناى آخوند يعنى اين كه اضطرار به ارتكاب برخى از اطراف نامعين شبهه موجب سقوط علم اجمال از تنجيز است، چنانچه تكاليف معلوم بالاجمال اندك باشد مانعى در اجراى اصول نافى نيست، ولى چنانچه معلوم بالاجمال به اندازه‏اى فراوان باشد كه از رجوع با اصل نافى تكليف محذور خروج از دين پيش بيايد رجوع به اصل نافى تكليف جايز نخواهد بود. (91)

3 - وجود علم اجمالى مستلزم تنجيز تكاليف بين اطراف اين علم است و وجوب موافقت قطعى و حرمت مخالفت قطعى را اقتضا مى‏كند. اين خود دليل و مدركى جداى از مدرك دوم يعنى محذور خروج از دين است و تنها بر مسلك منجزيت علم اجمالى و عدم جريان اصول نافى در اطراف اين علم مبتنى است. (93)

هر چند آخوند بدين دليل و مدرك استناد نكرده و هر چند تلاشهايى در پاسخ دادن به آن شده، اما بحق اين هر سه مدرك براى اثبات عدم جواز اجراى برائت در موارد مشتبه بسنده خواهد كرد. محقق نائينى بدين مساله تصريح مى‏كند و مى‏فرمايد:

انصاف آن است كه اين هر سه وجه كه بر اين مقدمه بدانها استدلال كرده‏اند در اوج صحت و استوارى است و غيرقابل خدشه است. (94)

مقدمه چهارم: عدم وجوب احتياط كامل، اجراى اصل جارى در هر موضوع، و تقليد.

اين مقدمه در واقع تركيبى از سه مقدمه است كه هر يك را جداگانه بررسى مى‏كنيم:

الف: عدم وجوب احتياط كامل. اگر چنين فرض شود كه ما مكلفيم در همه اطراف علم اجمالى احتياط در پيش گيريم چنين احتياطى يا ناممكن خواهد بود كه در اين صورت اصولا متعلق تكليف نخواهد بود; زيرا تكليف به محال است، و اگر هم ممكن باشد باز تشريع چنين احتياطى دليل مى‏خواهد در حالى كه دلايلى ديگر در نفى آن اقامه شده است:

1 - اجماع قطعى بر اين كه در چنين جايى احتياط واجب نيست، بدين معنى كه در صورت پذيرش انسداد باب علم و علمى نسبت‏به اكثر احكام شرع آنچه مرجع مكلف است احتياط و التزام به همه آنچه حتى موهوم و مشكوك است نيست و اين حقيقتى است كه هم به وجدان حس مى‏شود و هم با مراجعه به سخنان و شيوه فقيهان و اصوليان مى‏توان آن را يافت. (95)

2 - اختلال به نظام در صورتى كه چنين استلزامى داشته باشد; (96) چرا كه اختلال به نظام عقلا قبيح است و شرعا نيز جعل نشده است.

3 - لزوم عسر و عرج: اگر احتياط موجب اختلال نظام نشود و تنها به عسر و حرج و يا ضرر بينجامد در اين جا در رويارويى ادله احتياط در دين و ادله نفى ضرر و نفى حرج دو ديدگاه و دو مسلك است:

يكى مسلك آخوند خراسانى است كه ادله نفى حرج و ضرر را حاكم بر ادله تكليف نمى‏داند; زيرا معتقد است ادله نفى عسر و حرج نفى حكم به لسان نفى موضوع مى‏كند (97) و اصولا ضرر و حرج از ناحيه تكليف پيش نيامده است تا با دليل نفى حرج نفى شود، بلكه از ناحيه جمع ميان محتملات زاييده شده است.

ديگرى مسلك شيخ است كه ادله نفى حرج و ضرر را بر احتياط حاكم مى‏داند و معتقد است اين ادله هر حكمى را كه از ناحيه آن حرج و ضرر پيش بيايد برمى‏دارد; زيرا مفاد اين ادله نفى حكم ضررى و حرجى است. (98)

به هر روى، آخوند با اين مسلك كه قاعده عسر و حرج حاكم نيست احتياط را تقويت كرده و از اين رهگذر به اين بند از مقدمه دليل انسداد آسيب رسانده است. اما به نظر نمى‏رسد كه اين تقرير براى چنين خدشه‏اى بسنده كند; زيرا:

اولا: ابتناى حكم به احتياط يا عدم احتياط بر حكومت‏يا عدم حكومت عسر و حرج بر ادله تكاليف مشتبه بدرستى روشن نيست; چرا كه عسر و حرج همانند اضطرار به برخى از اطراف علم اجمالى است «و همان‏گونه كه اضطرار به برخى از اطراف موجب عدم وجوب احتياط تام در همه اطراف علم اجمالى است، عسر و حرج نيز چنين است و بنابراين عدم وجوب احتياط تام شرعا بر حكومت ادله نفى حرج بر وجوب احتياط مبتنى نيست.» (99)

ثانيا: دور نمى‏نمايد كه در اين نزاع حق با آخوند باشد و ادله نفى عسر و حرج حكم شمرده شود; زيرا ظاهر ادله نفى حرج نفى حكم به لسان نفى موضوع نيست، بلكه صريحا نفى خود حرج و نفى خود ضرر است و اين با نظر شيخ سازگارتر است. (100)

ثالثا: در مثل چنين مقامى حتى بر مبناى آخوند نيز قاعدتا بايد نفى حرج حاكم باشد; زيرا اطراف شبهه تدريجى است و حرج از افراد متاخر لازم مى‏آيد و انجام آنها حرجى است. بنابراين، مى‏تواند متعلق نفى شرعى قرار گيرد. (101)

اين نكته ناگفته نماند كه همان‏گونه كه آخوند تصريح فرموده، وقتى احتياط تام نفى شود دليل بر احتياط در بعض نخواهد بود; (102) زيرا چنين چيزى ترجيح بلامرجح است، مگر آن كه به احتياط مطابق و منطبق بر ظن نظر داده شود كه اين به معناى تن دادن به انسداد و مقتضاى انسداد است.

ب: رجوع به اصول: مرحوم آخوند در اين بحث نخست‏به اصول مثبت تكاليف مى‏پردازد كه وضع آنها روشن‏تر است و سپس به اصول نافى توجه مى‏كند.

عمده آنچه مى‏تواند محل استناد آخوند قرار گيرد ادعاى انحلال علل اجمالى است از طريق «عمل به معلوم بالتفصيل‏»ها و همچنين اصول مثبت تكليف، تا پس از اين انحلال بتوان اصول نافى را نيز جارى كرد.

اما حق آن است كه كجا چنين انحلالى ثابت است و چگونه مى‏توان از انتقاض آن علم اجمالى كه ركن باب انسداد است گريخت.

صاحب كفايه براى اثبات انحلال به استصحاب توسل جسته و استناد به استصحاب را براى به دست آمدن قدرى از «معلوم بالتفصيل‏» كه موجب انحلال علم اجمالى شود برگزيده است.

اين سخن آخوند خراسانى، بويژه با عنايت‏به قلت موارد آن اصول كه وى مدعى است، از ديدگاه برخى ناتمام است. منتقى الاصول در اين باره چنين اظهارنظر مى‏كند:

اين ادعاى صاحب كفايه كه با اجراى اصول به ضميمه معلوم بالتفصيل‏ها علم اجمالى منحل مى‏شود ممنوع است، زيرا وقتى موارد اصول مثبت اندك باشد چگونه علم اجمالى به ثبوت تكاليف در عبادات و معاملات به واسطه اين اصول منحل مى‏شود؟

روشن است كه در اين مقام اگر منافات علم اجمالى با اصول، هر چند اصول مثبت تكليف را بپذيريم در صورت علم به انتقاض اين علم با جريان استصحاب، استصحاب را نمى‏توان جارى كرد، چون كه اجراى اصول مثبت تكليف در انحلال علم اجمالى اثرى و سودى ندارد. (103)

بنابراين، در اين جا به اصول نافى نيز نمى‏توان رجوع كرد; زيرا مستلزم مخالفت علمى با علم اجمالى به تكليف است.

اين هم كه آخوندقدس سره در بخش پايانى سخن خود فرموده است: «با عدم انحلال علم اجمال، موارد احتياط تنها به اصول نافى محدود خواهد شد و نه همه محتملات تكليف‏»، سخنى است كه ما تاثير آن را نمى‏فهميم; زيرا عمل به اصل مثبت تكليف در برخى از موارد و احتياط در مواردى ديگر همان وضعى را داراست كه احتياط تام در همه محتملات تكليف [كه تبعيض‏بردار نيست]. بنابراين نسبت دليل رفع حرج يا اختلال نظام به همه اصول يكسان است. بنابراين بايسته است از استصحاب دست‏برداشته شود، همان‏گونه كه در موارد اصول نافى از احتياط دست‏برداشته مى‏شود.

كوتاه سخن آن كه آنچه آخوند فرموده است اثرى در اختلال در مقدمات انسداد ندارد.

البته اين سخن تا حدى متكى به سخن شيخ انصارى است كه پس از ذكر اين مساله يعنى رجوع به اصل جارى در هر مساله و پس از آوردن مثالهايى چند براى اين مساله مى‏گويد:

رد اين وجه آن كه علم اجمالى به وجود واجبات و محرمات مانع اجراى برائت و استصحاب مطابق با آن و مخالف با احتياط است. بلكه حتى علم اجمالى به وجود غير واجبات و محرمات در استصحابهاى مطابق با احتياط نيز مانع عمل به استصحاب به عنوان استصحاب است. هر چند عمل به آن از اين نظر كه احتياط است ممنوع نيست اگر چه كه احتياط در همه اين موارد موجب عسر و حرج است.

كوتاه سخن آن كه عمل به اصول نافى تكليف در مواردى كه جارى شدنى است مستلزم مخالفت قطعى فراوان است، و عمل به اصول مثبت تكليف همانند احتياط و استصحاب نيز مستلزم عسر و حرج است و اين هر دو ناشى از فراوانى مشتبهاتى است كه در هر دو مقام وجود دارد. (104)

از اينها هم كه بگذريم اصولا ما اگر اصول را غيرناظر به واقع بدانيم - كه چنين نيز هست - و اگر مؤداى اصول را نه حكم شرع بلكه وظيفه شرعى بدانيم - كه اين نيز هست - جاى اين پرسش خواهد بود كه با چه مجوزى مى‏توان ظنى را كه دست‏كم بويى از واقع دارد و در كمترين تقدير تصويرى ضعيف از واقع است واگذاشت و به اصولى توسل جست كه بويى از واقع ندارد.

نگوييم موارد اجراى اصول اندك است و موجب انحلال علم اجمالى نمى‏شود، بلكه حتى اگر موارد اجراى اصول فراوان نيز باشند آيا خود به مجموعه‏اى فقهى كه اكثر آن را از رهگذر اصول و اجراى اصول به دست آورده‏ايم دل خواهيم سپرد و آيا خود بدين احساس درونى نخواهيم رسيد كه قطعا پاره‏اى از آنچه از رهگذر اصول به دست آورده‏ايم، حتى اگر اصولى محرز چون استصحاب باشد، با واقعيت‏شرع ناسازگار است؟

مجموعه‏اى از قوانين و احكام فقهى كه اكثرا از اصول عمليه به دست آيد تا چه اندازه تصويرى از آيين محمدى‏صلى الله عليه وآله خواهد بود؟

ج: رجوع به عالم ديگر: بطلان اين راه بخوبى روشن است; زيرا از ديدگاه عالمى كه باب علم را منسد مى‏داند و انفتاحى را خطاكار مى‏شمرد رجوع به اين عالم از رجوع به جاهل نيز بدتر است. رجوع به عالم انسدادى ديگر هم كه با پذيرش حجيت ظن برابر است و مخالفان حجيت ظن را سودى نمى‏بخشد.

از اين كه بگذريم بالاخره رجوع اين عالم به آن عالم و آن عالم به ديگرى بالاخره مى‏تواند به تسلسل بينجامد و هر جا اين سلسله توقف يافت - كه بايد نيز توقف بيابد - سخن را به همان‏جا خواهيم كشانيد كه آن مجتهد آخرين بر چه مبنايى استنباط مى‏كند.

مقدمه پنجم: قبح ترجيح مرجوح بر راجح

اگر ما انسداد را پذيرفتيم قطعا ميان اهمال شرايع و اخذ به موهوم و مشكوك يا اخذ به مظنون راهى جز اخذ به مظنون نخواهد بود. اين حقيقت‏به بداهت عقل روشن است و مساله‏اى قطعى است، چونان كه پيشتر نيز اشاره كرديم كه در اصل ثبوت ملازمه در قياس استثنايى كه ريختار اصلى دليل انسداد است كسى اختلاف ندارد.

آخوند و شيخ انصارى در اين‏باره تقريبا تقريرى همسان دارند. تقرير شيخ كه تا حدى روشنتر است چنين است:

هر گاه چونان كه مقتضاى مقدمه اول (105) است انسداد باب علم و ظن خاص ثابت‏شود، و آن سان كه مقتضاى مقدمه دوم است وجوب امتثال احكام مشتبه و عدم جواز اهمال كل آنها ثابت‏شود، و آن گونه كه مقتضاى مقدمه سوم است عدم وجوب امتثال احتياطى و عدم جواز رجوع به اصول شرعيه در هر موضوع ثابت‏شود به حكم عقل متعين خواهد شد كه به امتثال ظنى روى آورده شود; زيرا پس از مرتبه امتثال علمى و امتثال ظنى به ظن خاص معتبر در شرع، هيچ امتثالى مقدم بر امتثال ظنى وجود ندارد. (106)

كوتاه سخن آن كه همه بحث‏بر سر ادعاى ظن خاص است كه مى‏تواند مانع ناگزير شدن ما به روى آوردن به ظن مطلق شود. اين در حالى است كه مدعى بايد بر اين نكته دليل بياورد و اثبات كند كه خبر واحد نه به عنوان يك ظن، بلكه به عنوان طريقى متمايز و خاص حجت دانسته شده است.

اين يگانه گزاره‏اى است كه بر آن دليلى بايد جست، اما چه توان كرد كه چنين دليلى بسختى فراهم آيد.

مجدد بزرگ وحيد بهبهانى در رساله اجتهاد و تقليد مى‏گويد: بر حجيت امثال آن ظنونى كه ما از آنها بهره مى‏جوييم، و بر جواز تمسك به آنها دليلى بايست، در حالى كه ما هيچ دليلى علمى نيافته‏ايم، جز اين كه يقينا به بقاى تكاليف و احكام شرعى علم داريم. بنابراين:

اگر باب علم بدين احكام و تكاليف منسد باشد يقينا جواز عمل به ظن لازم آيد، و گرنه لوازمى چون تكليف به ما لايطاق، حرج و و يا ارتفاع و از ميان رفتن احكام و تكاليف باقى در شرع پيش آيد. اين در حالى است كه همه اين لوازم باطل است.

از اين‏رو، دانسته مى‏شود كه در چنين شرايطى شارع عمل ما را به ظن مى‏پذيرد و بدان خرسند است. هم، در چنين صورتى جواز عمل به ظن اجماعى، بلكه بديهى دين است و پيگيرى احاديث و دقت در شيوه و مسلك شارع در احكام آن را تاييد مى‏كند.

بر اين پايه مى‏گوييم: بايد در هر مساله‏اى به اندازه توان در آنچه دخالتى در وثوق يا منع از وثوق دارد فحص كرد; اگر علم حاصل آمد كه همان، وگرنه خواهيم دانست كه باب علم در آن مساله منسد است و عمل به ظن در آن براى ما جايز است (107) .

دور نمى‏نمايد كه در كلام قدماى مذهب مقصود از حجيت در باب خبر واحد همان باشد كه در ميان متاخران ميرزاى قمى از آن سخن به ميان آورده است; يعنى آن كه ظن، مگر آنچه شرع صريحا از آن نهى كرده، حجت است و خبر واحد موثوق به يكى از برجسته‏ترين مصداقهاى آن است.

والله العالم

پى‏نوشت‏ها و مآخذ

1- وحيد بهبهانى، محمدباقر، الرسائل الاصوليه، قم، مؤسسة العلامة، المجرد الوحيد البهبهانى،1416 ه ق، ص‏6.

2- نراقى، ملا احمدبن محمد عوائد الايام، قم، مركز النشر التابع لمكتب الاعلام الاسلامى،1417ق/ 1375ش، ص‏355.

3- ظاهرا اشاره مؤلف به استرآبادى است كه در الفوائد المدنية (ص‏63) به چنين نظرى گراييده است.

4- در تحقيق عوائد الايام اين نظريه را به سيد مرتضى در الذريعه نسبت داده‏اند و ظاهرا چنين ديدگاهى را از عبارت «ان الظن لابدله من امارة‏» (ص‏682) استنباط كرده‏اند. اين در حالى است كه سيد در چند صفحه قبل تصريح مى‏كند كه «ظن از اين نظر كه طريق علم يافتن به وجوب احكام است، با علم برابر است‏» (ص 678). سيد در همين بحث‏بروشنى استدلال و اثبات مى‏كند كه «طريق به احكام گاه علم است و گاه ظن‏» (ص‏679).

به هر روى دور نيست كه مقصود از علم در كلام اين‏گونه بزرگان، آشكار بودن احكام شرع براى مكلفين باشد و ظن بتواند طريقى براى رسيدن به اين تكاليف واقع شود.

براى اطلاع بيشتر بنگريد به الذريعه، تهران، دانشگاه تهران،1363، ص‏2، فصل «فى جواز التعبد بالقياس‏»، ص 675-684.

5- اين ديدگاه از سوى صاحب قوانين تقويت و اختيار شده است.

6- عوائد الايام، ص‏356 و357.

7- همان، ص‏357.

8- همان، ص‏358.

9- اين تعبير در عدة الاصول شيخ طوسى (ج‏2، ص 760 و پس از آن) آمده و همانند آن در الذريعه و المستصفى نيز هست.

10- غزالى در مستصفى (ص‏116) چنين مى‏گويد: «اين كه از محدثان نقل شده است كه خبر واحد موجب علم مى‏شود، شايد مقصودشان اين بوده كه خبر واحد موجب علم به وجوب عمل مى‏شود; چرا كه ظن نيز علم ناميده مى‏شود، از اين‏روى برخى گفته‏اند: خبر واحد موجب علم ظاهرى مى‏شود. اين در حالى است كه علم ظاهر و باطنى ندارد و آنچه ظاهر و باطن دارد ظن است‏». ر.ك.: غزالى، ابوحامد محمد، المستصفى فى علم الاصول، بيروت، دارالكتب العلميه، 1417ق /1996 م، ص‏116.

11- حكيم در اصول العامه در اين باره مى‏گويد: «با توجه به اين كه، به حكم بداهت، امارات يا اصول داراى حجيت ذاتى نيست، نيازمند آن است كه به چيزى ديگر كه داراى چنين حجتى باشد بينجامد. اين چيز ديگر «تنها مى‏تواند قطع به جعل حجيت از ناحيه كسى باشد كه وضع و رفع حجيت‏به دست اوست‏». ر.ك.: حكيم، محمدتقى، الاصول العامه للفقه المقارن، قم، مؤسسة آل البيت،1979م، ص‏33.

12- البته ناگفته پيداست كه اين سخن برمبناى تصويب درست و سازگار درمى‏آيد، نه برمبناى تخطئه كه ما بدان قائليم.

13- المستصفى، ص‏117.

14- الذريعه، ج‏2، ص‏677. اين بخش از سخنان سيد مرتضى به طور كامل در عدة الاصول شيخ طوسى (ج‏2، ص‏653-718) نقل شده و شيخ خود نيز بدين كه سخنان سيد مرتضى را به دليل استوارى آن نقل مى‏كند تصريح مى‏كند (العدة فى اصول الفقه، ج‏2، ص‏719).

پوشيده نيست كه چون روزگارسيد مرتضى به روزگار امامان نزديك بوده، اخبار با قراين صحت همراه بوده است.

15- ر.ك.: الرسائل الاصوليه، ص‏23-16.

16- براى نمونه به فهرست مطالب چهار كتاب اصولى از شيعه و سنى مى‏نگريم تا روشن شود كه بحث در كتب پيشينيان چگونه سامانى داشته است:

نخست‏به كتاب الذريعه الى اصول الشريعه مى‏نگريم. در اين كتاب كليات مباحث از اين قرار است:

- خطاب و اقسام آن

- امر و احكام و اقسام آن

- احكام نهى

- عموم و خصوص

- مجمل و مبين

- نسخ و احكام آن

- اخبار: مشتمل بر مباحثى چون اقسام و احكام خبر، اخبارى كه علم‏آور است، علم‏آور نبودن خبر واحد، امكان و عدم امكان تعبد به خبر واحد، عدم ورود دليل حاكى از تعبد به خبر واحد، ادله قائلين به ورود دليل بر تعبد به خبر واحد و جواب از اين ادله.

- چگونگى تحمل خبر

- افعال و مساله تاسى به شارع در افعال

- اجماع

- قياس و اجتهاد به راى: مشتمل بر مباحثى چون امكان تعبد به قياس، موارد عمل به ظن. رد ديدگاه معتقدان به محال بودن تعبد به قياس و نفى ورود تعبد به قياس در شرع.

- اجتهاد و احكام آن

- حظر و اباحه

- و سرانجام استصحاب و برائت

در اين فهرست‏بحثى از ظن مطلق در برابر خبر واحد به ميان نيامده و تنها در مباحث‏باب قياس از كليت جايگزينى ظن به جاى علم و يكسانى اين دو در طريق بودن براى آگاهى يافتن از حكم شرع سخن به ميان آمده و هيچ اشاره‏اى به خصوصيت‏خبر واحد در اين باب نشده است.

كتاب ديگر العدة فى اصول الفقه شيخ طوسى است كه در آن از اين مباحث گفت‏وگو شده است:

- ماهيت اصول فقه و انقسام ابواب آن

- حقيقت علم و اقسام آن، و همچنين معناى دلالت

- اقسام افعال مكلف

- حقيقت كلام و بيان انواع و احكام آن

- صفات خدا و پيامبرصلى الله عليه وآله و ائمه‏عليهم‏السلام كه دانستن آنها براى فهميدن مقصودشان ضرورى است

- اخبار: مشتمل بر مباحثى چون حقيقت‏خبر، امكان حصول علم در مورد اخبار، خبر واحد و احكام آن، ادله قائلين به وجوب عمل به خبر واحد و رد اين ادله:

- اوامر

- نواهى

- عموم و خصوص

- بيان و مجمل

- ناسخ و منسوخ

- افعال و مساله تاسى به شارع در اين زمينه

- اجماع

- قياس

- اجتهاد

- حظر و اباحه

سومين كتاب مبادى الوصول الى علم الاصول علامه حلى است كه در آن نيز كمابيش همين ترتيب رعايت‏شده و در دوازده فصل آن از لغات، احكام، اوامر و نواهى، عموم و خصوص، مجمل و مبين، افعال، نسخ، اجماع، اخبار، قياس، ترجيح، و سرانجام اجتهاد و توابع آن سخن به ميان آمده است.

اما چهارمين كتاب يعنى المستصفى فى علم الاصول غزالى ترتيبى متفاوت دارد و در آن از چهار محور اساسى حكم، ادله احكام، چگونگى استنباط احكام از اين ادله و سرانجام احكام مجتهد و باب اجتهاد و تقليد سخن به ميان آمده است.

در اين كتاب در محور دوم كه غزالى آن را قطب دوم مى‏نامد به ترتيب نخست از نخستين منبع احكام يعنى قرآن حث‏شده، پس از آن بحثى درباره سنت‏به ميان آمده و البته در اين قسمت درباره خبر واحد و حجيت آن گفت‏وگو شده و اتفاقا در ادله حجيت از ادله‏اى همانند ادله حجيت مطلق ظن بهره جسته شده است.

17- براى نمونه، غزالى در المستصفى (ص‏117) در بحث‏حجيت‏خبر واحد چنين مى‏آورد:

گروهى بدان گراييده‏اند كه نه ادله سمعى، بلكه عقل بر وجوب عمل به خبر واحد دلالت مى‏كند. اين گروه دو دليل بر اين ادله آورده‏اند: يكى آن كه گفته‏اند: چنانچه مفتى دليلى قطعى از كتاب يا سنت‏يا اجماع و يا سنت متواتر نيابد و در اين حال خبر واحدى بيابد، اگر اين خبر واحد حجت نباشد و به موجب آن حكم نكند احكام خدا تعطيل مى‏شود.

18- محقق قمى، ميرزا ابوالقاسم، قوانين الاصول، تهران، انتشارات علميه اسلاميه، بى‏تا، ج‏1، ص.44

19- ر.ك.: همان، ج‏2، ص 448-440.

20- ر.ك.: خراسانى، محمد كاظم (آخوند)، كفاية الاصول، قم، مؤسسة آل البيت لاحياء التراث،1409ق، ص 312-309.

21- ر.ك: انصارى، مرتضى (شيخ)، فرائد الاصول، قم، مؤسسة النشر الاسلامى، تاريخ مقدمه‏1407 ه. ق، ج‏1، ص 211-175.

22- ر.ك: عوائد الايام، ص‏359.

23- ر.ك: قوانين الاصول، ج‏2، ص 100 و پس از آن.

24- در عوائد الايام (ص 414) اين دليل به عنوان دليل سوم مطرح شده، اما هم در رسائل (ج‏1، ص‏175) و هم در كفايه (ص‏309) اين دليل نخستين دليل است. ديگر كتابهاى اصولى از قبيل مصباح الاصول، فوائد الاصول، منتقى الاصول، نهاية الافكار، حقائق الاصول و منتهى الدرايه نيز همين ترتيب را پيروى كرده‏اند. در قوانين نيز (ص‏447) اين دليل سومين و آخرين دليل است.

25- ر.ك: فرائد الاصول، ج‏1، ص‏175.

26- ر.ك: روحانى، سيد محمد منتقى الاصول، به قلم سيد عبدالصاحب حكيم، قم، الهادى،1416، ج‏4، ص‏322; همچنين است در كتاب مصباح الاصول (تقريرات آية‏الله العظمى خوئى)، قم، مكتبة الداورى،1409 ه. ق، ج‏2، ص‏215 و فوائد الاصول (تقريرات ميرزا محمدحسين نائينى)، قم، مؤسسة النشر الاسلامى،1406 ه. ق، ج‏3، ص‏214; و عوائد الايام، ص‏414.

27- ر.ك: فرائد الاصول، ج‏2، ص‏175.

28- براى توضيح بيشتر بنگريد به فوائد الاصول، ج‏3، ص‏214 و 215.

29- ر.ك: مصباح الاصول، ج‏2، ص‏215 و پس از آن.

30- ر.ك: فرائد الاصول، ج‏2، ص‏179-175. نائينى هم در فوائد الاصول، ج‏3، ص‏215 منع صغرى را در پيش گرفته است.

31- ر.ك: فوائد الاصول، ج‏3، ص 221-217.

32- حكيم در حقائق الاصول، (ج‏2، ص‏150) در شرح عبارت مرحوم آخوند كه مى‏فرمايد: «و دعوى استقلاله بدفع الضرر المشكوك كالمظنون قريبة جدا» مى‏گويد:

«يعنى آنچه گفته شده، گرچه تماميت صغراى دليل را موجب نشود; اما موجب ثبوت صغراى ديگرى خواهد شد كه عبارت است از شك در ضرر. هر چند كبراى دليل [ دليل مدعيان حجيت ظن مطلق] بر اين صغرى انطباق نمى‏يابد، اما دور نيست كه كبرايى ديگر ثابت و پذيرفته باشد و آن وجوب دفع ضرر مشكوك است كه در نتيجه با صغراى پيشگفته دليلى بر مطلوب خواهد بود.»

33- كفاية الاصول، ص‏309; و همچنين فوائد الاصول، ج‏3، ص‏221; و مصباح الاصول، ج‏2، ص‏217، آنجا كه مى‏گويد: «ظن به وجوب مستلزم ظن به فوات مصلحت است و بر اين فوات مصحلت عنوان ضرر صدق نمى‏كند.»

34- منتقى الاصول، ج‏4، ص‏322.

35- فرائد الاصول، ج‏2، ص 178 و179.

36- كفاية الاصول، ص‏309.

37- براى اطلاع بيشتر در اين‏باره رجوع كنيد به اوايل بحث استصحاب در كفاية الاصول، ص‏386 و387.

38- قوانين الاصول، ج‏1، ص 444.

39- كفاية الاصول، ص‏310.

40- قوانين الاصول، ج‏1، ص 444.

41- 44 - فرائد الاصول، ج‏2، ص 181.

45- اين ديدگاه در فرائد الاصول (ج‏2، ص 181)، منتقى الاصول (ج‏4، ص‏322)، مصباح الاصول (ج‏2، ص‏218); فوائد الاصول (ج‏3، ص‏225) و حقائق الاصول (ج‏2، ص 154 و 155) اختيار شده است.

46- كفاية الاصول، ص‏310 و 311.

47- فرائد الاصول، ج‏2، ص 182.

48- در ديگر تقريرها همانند فوائد الاصول، ج‏3، ص‏225; منتقى الاصول، ج‏4، ص‏223; و مصباح الاصول، ج‏2، ص‏218 به همين اندازه بسنده شده است.

49- ر.ك.: كفاية الاصول،ص‏311; فرائد الاصول، ج‏2، ص‏182; مصباح الاصول، ج‏2، ص‏218.

50- فرائد الاصول، ج‏3، ص‏225; منتقى الاصول، ج‏4، ص‏323.

51- از جمله خود ميرزاى قمى در قوانين الاصول، ج‏1، ص‏440، و نراقى در عوائد الايام، ص‏359 و پس از آن.

52- از جمله سيد محمود هاشمى در تقريرات آية‏الله شهيد صدر بحوث فى علم الاصول، ج‏4، ص‏427 و پس از آن.

53- ر.ك: امام خمينى، روح الله، انوار الهدايه فى التعليقة على الكفايه، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى‏قدس سره، 1372 ش /1413 ق، ج‏1، ص‏317 و 318.

54- كفاية الاصول، ص‏311. همچنين است در اصطلاحات الاصول، ص‏89.

55- فرائد الاصول، ج‏2، ص‏183.

56- منتقى الاصول، ج‏4، ص‏325.

57- بروجردى، محمدتقى، نهاية الافكار، قم، انتشارات اسلامى، بى‏تا، ج‏3، ص‏146.

58- مقصود مقدمه دوم بر تقرير شيخ يعنى عدم اهمال وقايع مشتبهه است.

59- فوائد الاصول، ج‏3، ص‏226; همچنين است در مصباح الاصول، ج‏2، ص‏219 و 220.

60- اصفهانى، محمد حسين (كمپانى)، نهاية الدرايه فى شرح الكفايه، قم، مؤسسة آل البيت، 1408ه. ق، ج‏2، ص‏99.

61- ر.ك: حقائق الاصول، ج‏2، ص‏155 و156.

62- ر.ك: بحوث فى علم الاصول، ج‏4، ص‏428.

63- انوار الهداية، ج‏1، ص‏347-345.

64- قوانين الاصول، ج‏1، ص‏440.

65- كفاية الاصول، ص‏311.

66- براى نمونه ر.ك: مصباح الاصول، ج‏2، ص‏224 و 225; منتقى الاصول، ج‏4، ص 328 و329.

67- مصباح الاصول، ج‏2، ص‏226.

68- چونان كه از بحث انسداد كبير و انسداد صغير در همين نوشتار پيداست مقصود از علم اجمالى كبير علم به وجود تكاليف در ميان همه آن چيزهايى است كه مى‏تواند موجب ظن و گمانى به اين تكليف شود، در حالى كه در علم اجمالى صغير دايره احتمال وجود اين تكاليف به اخبار و احاديث محدود است و ما در اين فرض به ثبوت تكاليفى براى خود در ميان اين اخبار علم داريم نه در ميان اين اخبار و دلايل و قراين ديگر جز آن. براى اطلاع بيشتر بنگريد به انوار الهدايه، ج‏1، ص 318 و پس از آن.

69- منتقى الاصول، ج‏4، ص‏329.

70- كفاية الاصول، ص‏312.

71- فرائد الاصول، ج‏2، ص‏184; همچنين است در نهاية الافكار، ج‏3، ص‏149.

72- حقائق الاصول، ج‏2، ص‏156.

73- فرائد الاصول، ج‏2، ص‏184.

74- قوانين الاصول، ج‏1، ص‏440.

75- فرائد الاصول، ج‏2، ص‏184.

76- كفاية الاصول، ص‏312.

77- ر.ك: مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، نشر دانش اسلامى، 1405 ه. ق، ج‏2، ص‏65 و پس از آن.

78- براى نمونه در تهذيب الاصول (تقريرات امام خمينى‏قدس سره) آمده است: «دانستيد كه اصلى‏ترين و عمده‏ترين دليل در اين باب است، بلكه دليلى ديگر جز آن نيست‏» (ج‏2، ص‏133). سيد مصطفى خمينى نيز بدين تصريح مى‏كند كه «يگانه دليل قوى بر حجيت‏خبر واحد سيره است‏» (خمينى، سيدمصطفى، تحريرات فى الاصول، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى‏قدس سره، 1418 ق /1376 ش، ج‏6، ص‏541).

79- منتقى الاصول، ج‏4، ص‏319.

80- همان، ص‏330 و 331.

81- كفاية الاصول، ص‏312.

82- فوائد الاصول، ج‏3، ص‏230.

83- نهاية الافكار، ج‏3، ص‏150; منتقى الاصول، ج‏4، ص‏331.

84- فرائد الاصول، ج‏»2، ص‏185 و پس از آن; فوائد الاصول، ج‏3، ص 232-230.

85- بحوث فى علم الاصول، ج‏4، ص‏434.

86- فرائد الاصول، ج‏2، ص‏185.

87- نهاية الافكار، ج‏3، ص‏150.

88- فوائد الاصول، ج‏3، ص‏231.

89- مصباح الاصول، ج‏2، ص‏229.

90- فوائد الاصول، ج‏3، ص‏231.

91- مصباح الاصول، ج‏2، ص‏229.

92- فوائد الاصول، ج‏3، ص‏231 و 232; منتقى الاصول، ج‏4، ص 331 و 332.

93- ر.ك: فرائد الاصول، ج‏2، ص‏193-189.

94- فوائد الاصول، ج‏3، ص‏232.

95- فرائد الاصول، ج‏2، ص 194 و 195.

96- كفاية الاصول، ص‏313.

97- همان، ص‏313 381.

98- براى اطلاع بيشتر در اين‏باره ر.ك: منتقى الاصول، ج‏4، ص‏335 و336; مصباح الاصول، ج‏2، ص‏229 و 230.

99- منتقى الاصول، ج‏4، ص‏336; و فوائد الاصول، ج‏3، ص 255-245.

100- براى اطلاع بيشتر ر.ك.: مصباح الاصول، ج‏2، ص 230.

101- براى اطلاع بيشتر ر.ك: مصباح الاصول، ج‏2، ص 231 و 232.

102- كفاية الاصول، ج‏2، ص‏314.

103- منتقى الاصول، ج‏4، ص‏354 و 355.

104- فرائد الاصول، ج‏2، ص‏207.

105- يعنى مقدمه دوم در تقرير آخوند، و به همين ترتيب تا آخرين مقدمه كه در ترتيب آخوند مقدمه پنجم و در ترتيب شيخ مقدمه چهارم است.

106- فرائد الاصول، ج‏2، ص‏209.

107- الرسائل الاصوليه، ص‏36.

كتابنامه

فهرست منابعى كه در اين تحقيق مورد مراجعه مستقيم يا محل ارجاع قرار گرفته است:

1- اصطلاحات الاصول و معظم ابحاثها، مشكينى، على، قم، نشر الهادى، 1374.

2- الاصول العامه للفقه المقارن، حكيم، محمدتقى، قم، مؤسسة آل البيت،1979 م.

3- اصول الفقه، مظفر، محمدرضا، نشر دانش اسلامى، 1405 ق.

4- انوار الهداية فى التعليقه على الكفايه، امام خمينى، روح‏الله، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى، 1372.

5- بحوث فى علم الاصول، هاشمى، سيد محمود (تقريرات درس آيت‏الله شهيد صدر)، قم، مكتب الاعلام الاسلامى، 1405 ق.

6- تحريرات فى الاصول، خمينى، سيد مصطفى، تهران، موسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى،1376.

7- تهذيب الاصول، سبحانى، جعفر (تقريرات امام خمينى‏قدس سره)، قم، مؤسسة النشر الاسلامى،1363.

8- الحدائق الناظرة فى احاديث العترة الطاهره، بحرانى، يوسف، قم، مؤسسة النشر الاسلامى،1363.

9- حقائق الاصول، حكيم، سيد محسن طباطبائى، قم، مؤسسة آل البيت، بى‏تا.

10- الذريعة الى تصانيف الشيعه، علم الهدى، سيد مرتضى، تهران، انتشارات دانشگاه تهران،1363.

11- الرسائل الاصوليه، وحيد بهبهانى، محمد باقر، قم، مؤسسة العلامة المجدد الوحيد البهبهانى،1416 ق.

12- العدة فى اصول الفقه، طوسى، محمدبن حسن، قم، مطبعة ستاره،1376.

13- علم اصول الفقه فى ثوبه الجديد، مغنيه، محمد جواد، قم، مكتبة الزهراء، افست از چاپ 1980م.

14- عوائد الايام، نراقى، ملا احمد، قم مركز النشر التابع لمكتب الاعلام الاسلامى، 1375.

15- فرائد الاصول، (رسائل)، انصارى، شيخ مرتضى، قم، مؤسسة النشر الاسلامى،1407 ق.

16- فوائد الاصول، كاظمى، محمد على (تقريرات آيت‏الله نائينى)، قم، مؤسسة النشر الاسلامى،1406 ق.

17- قوانين الاصول، قمى، ميرزا ابوالقاسم، تهران، انتشارات علميه اسلاميه، چاپ از نسخه تبريزى،1303 ه. ق.

18- كفاية الاصول، خراسانى، شيخ محمد كاظم، قم، مؤسسة آل البيت،1409 ه. ق.

19- مبادئ الوصول الى علم الاصول، حلى، جمال‏الدين حسن‏بن يوسف، قم، مكتب الاعلام الاسلامى، 1404 ق.

20- المستصفى فى علم الاصول، غزالى، ابوحامد محمد، بيروت، دارالكتب العلميه،1417 ق /1996 م.

21- مصباح الاصول، واعظ حسينى، محمد سرور، (تقريرات آيت الله خوئى‏قدس سره)، قم، مكتبة داورى،1409 ق.

22- المعتبر فى شرح المختصر، حلى، نجم‏الدين جعفربن حسن، قم، مؤسسة سيدالشهداء، 1364.

23- منتقى الاصول، حكيم، سيد عبدالصاحب (تقريرات آيت‏الله روحانى)، قم، الهادى،1416 ق.

24- منتهى الدرايه فى توضيح الكفايه، جزايرى، سيد محمدجعفر، قم، مطبعة خيام، بى‏تا.

25- نهاية الافكار، بروجردى، محمد تقى (تقريرات آيت‏الله آقا ضياء عراقى)، قم، مؤسسة النشر الاسلامى، بى‏تا.

26- نهاية الدرايه فى شرح الكفايه، اصفهانى، محمد حسين (كمپانى)، قم، مؤسسة آل‏البيت، 1408ق.

27- هداية المسترشدين فى شرح معالم‏الدين، اصفهانى، شيخ محمدتقى، قم، مؤسسة آل‏البيت، بى‏تا.

1×- البته اين مقايسه با ديدگاههاى برخى متاخرين همانند آخوند خراسانى كه اساسا احكام شرعى را داراى مناسبتى ذاتى مى‏دانند سازگار نيست; چه بر اين مبنا سببيت زوال خورشيد براى وجود نماز مناسبتى ذاتى دارد، در حالى كه در مقال مطروح در اينجا چنين مناسبتى ذاتى وجود ندارد.

2× البته برخى اين‏گونه ادله را - برخلاف ظن مطلق - داراى حجيت ارتكازى عقلايى مى‏دانند.