مجلات >فصلنامه مشكوة>شماره 60

تقويت گفت و گو بين اسلام و غرب

ملك معراج خالد

رئيس دانشگاه اسلامى بين المللى اسلام آباد (1)

در گفت و شنودى كه ما در آستانه قرن بيست و يكم بدان نيازمنديم بايد چند اصل اخلاقى بنيادى مورد توجه قرار گيرد: همان گونه كه ولى نعمت انسانها(ص) پانزده قرن پيش در اعلاميه حقوق‏بشر خود در حجة‏الوداع اعلام كرد، سفيد بر سياه برترى ندارد و همه انسانها فرزندان آدم‏اند. اين اعلاميه شامل اصولى اخلاقى و بنيادى است كه در اين مقاله بدان مى‏پردازيم.

پرنس ويلز در سخنرانى خود در مركز مطالعات اسلامى آكسفورد (2) به اختصار يادآور شد:

«... من قلبا معتقدم كه موضوع روابط بين اين دو دنيا هم اكنون بيش از هر زمان ديگرى اهميت‏يافته است، زيرا از سويى ميزان سوء تفاهم بين دنياى اسلام و دنياى غرب به گونه‏اى خطرناك رو به تزايد است و از سويى ديگر نياز به همزيستى و همكارى در هيچ دوره‏اى از اين حد بيشتر نبوده است; بويژه در جهانى كه وابستگى‏هاى متقابل روزبروز بيشتر مى‏شوند. »

سوء تفاهم‏هايى كه در اين جا بدآنها اشاره مى‏كنيم گوناگون‏اند. شايد در صدر اين فهرست‏بتوان از به اصطلاح افراط گرايى، تروريسم و بنيادگرايى در جهان اسلام نام برد.

از اين ديدگاه تعاليم اجتماعى و احكام اسلام غالبا سخت، كهنه و خشن معرفى مى‏شوند; جنبشهاى طرفدار تجديد حيات اسلام ضد مردمى قلمداد مى‏گردند و نگرش اسلام به خانواده و زنان، تبعيض‏آميز، ناعادلانه و سلطه جويانه نشان داده مى‏شوند.

اطلاعات گمراه كننده

رسانه‏هاى غربى از انتشار اطلاعات گمراه كننده درباره اسلام و مسلمانان بدون اغراق لذت مى‏برند. اين اتهام را غالبا «عينيت‏» نام نهاده‏اند و هر كس بخواهد با اسلام منصفانه روبه رو شود به آسانى برچسب طرفدارى از «بنيادگرايان اسلامى‏» به وى مى‏زنند.

اين فقط يك روى سكه است. از سوى ديگر، ذهنيت‏يك فرد مسلمان پيچيدگيهاى خاص خود را دارد. طبقه متوسطى كه بر اساس سنت تفكر غيرمذهبى غرب تربيت‏شده‏اند و در آنجا تحصيلات خود را به پايان برده‏اند با ترديدها و سوءظن‏هاى فراوانى كه رسانه‏هاى غربى درباره اسلام انتشار مى‏دهند نظر موافق دارند. اينان تحت عنوان دفاع از حقوق بشر مايلند شاهد رها شدن اسلام از قوانين - به زعم آنان - ناعادلانه‏اش باشند. از نظر اينها در جامعه غيرمذهبى غرب همه چيز كافى، نو و آرمانى است. آنها فرزندان خود را براى تحصيل به غرب مى‏فرستند و حتى به منظور رسيدن به امنيت‏شخصى، آسايش و سطح زندگى بالا به غرب مهاجرت مى‏كنند. آنها در پايتخت‏هاى كشورهاى غربى حتى بيش از شهركها و شهرهاى كشور خود احساس آرامش مى‏كنند. شايد ما بتوانيم اينان را «فرزندخواندگان‏» غربيان بناميم.

گروه دوم مسلمانانى هستند كه با ديده تحقير، سوءظن و تا حدى خصومت‏به غرب مى‏نگرند. اينان غرب را جهانى شيطانى مى‏دانند، و از آن جا كه به استثمار غربى در گذشته‏اى نه چندان دور نظر دارند، استثمارى كه به دست استعمارگران ايتاليايى، هلندى، فرانسوى و انگليسى انجام مى‏گرفت، نسبت‏به غرب نگرش كاملا بد بينانه دارند و چون اسلام و جاهليت - به هر شكل كه ظاهر شود - نمى‏توانند همزيستى داشته باشند، بنابراين آنها معتقدند كه بايد روابط با غرب كاملا قطع شود. شايد بتوان اين گروه را «طرد كنندگان‏» ناميد.

نظم نوين جهانى

گروه سومى از مسلمانان با احساسات گوناگونى به غرب مى‏نگرند. آنها به جهان گرايى به عنوان يك واقعيت اعتقاد دارند، اما فراخوانى به نظم نوين جهانى آنان را نسبت‏به مقاصد نهايى و منافع غرب در كنترل كردن منابع اقتصادى و بازارهاى جهان دچار شك و ترديدى ژرف مى‏سازد. آنان درباره راهبردهاى توسعه كه غرب با عنوان جهانى شدن اقتصاد، رسانه‏هاى همگانى و تعليم و تربيت مطرح مى‏كند با نگرانى و ابهام مى‏نگرند، آنان در انديشه غرب، حضور يك رويكرد اروپا مركزى بارز را احساس مى‏كنند، رويكردى كه در استعمار اقتصادى، امپرياليسم فرهنگى و شبكه آموزشى، يعنى آنچه به نام توسعه صورت مى‏گيرد، بازتاب يافته است. واقعيت‏هاى زندگى حكايت از آن دارد كه اگر قرار است داد و ستدى در جهان در حال توسعه صورت گيرد يا اعتبار نامه‏اى يا مبادله‏اى اقتصادى انجام شود، جز از طريق مراكز جهان سرمايه دارى در لندن، نيويورك و توكيو مقدور نيست. اگر دانشجويى در پى آموزش پايه است نمرات او در گواهى‏نامه آموزش عمومى‏اش (3) بايد به تاييد دانشگاه آكسفورد يا دانشگاه لندن برسد; و حتى اگر در نيجريه، بنگلادش يا پاكستان باشد بايد متونى را كه در انگلستان براى دانشجويان نوشته شده ياد بگيرد. در نتيجه وى درباره تاريخ و خيابانهاى لندن مطالب بيشترى مى‏آموزد، در حالى كه بسيارى از مذاهب ديگر جهان قوه تفكر پيروان خود را مهار و محدود مى‏كنند، اسلام مايل است پيروانى آزاد انديش و منتقد داشته باشد. مساله اصلى در اين جا گسستن كامل از فرهنگ، تاريخ و ارزشهاى خودى است آن گاه كه [غرب] به نام جهان‏گرايى و توسعه يافتگى، آموزش و پرورش، يك ملت را با سنت‏خويش بيگانه مى‏كند. در واقع گروه سوم، با ديدى انتقادى به غرب مى‏نگرند. شايد بتوانيم اينان را «منتقدان‏» غرب بناميم. بعضى از جنبش‏هاى طرفدار تجديد حيات اسلام چنين رويكردى دارند.

گروه چهارمى از مسلمانان از ديدگاهى مبتنى بر تمدنى نيرومند به غرب مى‏نگرند. آنان به فرهنگ و ميراث اجتماعى و مذهبى خود مى‏بالند، و در عين حال مايلند با ديگران تعامل داشته باشند; فكر مى‏كنند پيام، رسالت، هدف و مقصودى دارند كه مى‏توانند در آن با ديگران سهيم شوند; و به گفت و شنود - و نه گفتار يك سويه - باور دارند. آنها برترى اقتصادى غرب را يك گفتار يك‏سويه تمدنى مى‏دانند.

از نظر آنها، اين نگره غرب كه ملل كم توسعه در حوزه اقتصادى، در ساير حوزه‏ها نيز توسعه نيافته‏اند، نوعى تحريف است كه از نظريات پيش داورى شده غربيان ناشى مى‏شود. مسلمانان گروه اخير اين رويكرد به اصطلاح كارشناسانه را مورد سؤال قرار مى‏دهند. از يك سو از هر انتقاد واقعى از اسلام كه از جانب غرب به عمل آيد استقبال مى‏كنند و از سوى ديگر از نظريات قالبى و تا حدى جزمى درباره اسلام آن گونه كه در رسانه‏ها و پژوهشهاى غربى بازتاب مى‏يابد ابراز نگرانى مى‏نمايند.

گفت و شنود پر بار

گفت و شنود پر محتوا فقط زمانى تحقق مى‏يابد كه همگان بتوانند نظريات خود را ابراز كنند. در اين جا هرگونه پيش داورى راجع به يك ملت پيش از آغاز گفت و شنود مردود است.

بلافاصله بايد گفت كه در واقع اگر فكر كنيم گفتگوى بين تمدنها در هر حال لازم است آغاز شود و اين ما هستيم كه بايد آغازگر آن باشيم راهى به خطا رفته‏ايم. اسلام به هنگام ظهور خويش در پانزده قرن پيش مردم را با كلماتى روشن، صريح و مخصوص به گفتگو دعوت كرد و در دعوت اهل كتاب چنين گفت:

بگو: اى اهل كتاب، بياييد از آن كلمه‏اى كه پذيرفته ما و شما ست پيروى كنيم: «آن كه جز خداى را نپرستيم و هيچ چيز را شريك او نسازيم و بعضى از ما بعضى ديگر را سواى خدا به پرستش نگيرد... (آل عمران / 64 - قرآن مجيد، ترجمه عبدالحميد آيتى)

اين پيشگامى از جانب قرآن در زمانى صورت گرفت كه غرب دنياى غير مسيحى را در مرتبت انسانى نمى‏نشاند.

ما حتى در گذشته‏اى نه چندان دور گفت و شنود بلند مدتى تحت پوشش استعمار با غرب داشته‏ايم. بعد از افول دولت عثمانى بخش بزرگى از جهان اسلام و نيز مصر در سال 1798 مستعمره بريتانيا، فرانسه، هلند، و ايتاليا شد. اين استيلاى سياسى و اقتصادى گفت و شنود جارى آن زمان را متوقف نكرد، هر چند زبان و بستر اين گفت و شنود در مدت بيش از يك قرن شكل مبارزه رهايى بخش به خود گرفت.

پس از رهايى سياسى دنياى اسلام و حادثه تاريخى استقرار دولت مبتنى بر ايده‏ئولوژى در پاكستان به سال‏1947، گفتمان جديدى بين اسلام و غرب آغاز شد. يكى از نتايج منطقى آزادى سياسى، تحقق خود مختارى و آزادى اجتماعى، اقتصادى و فرهنگى مسلمانان در برابر غرب بود. لذا مفاهيم مليت، پايندگى و استقلال به تعاريفى مجدد و فورى نياز داشتند. وضعيت جديد ايجاب مى‏كرد بين دولتهاى مسلمانى كه بتازگى پا به عرصه وجود گذاشته بودند و نيز بين دولتهاى مسلمان و غرب گفت و شنود جديدى بر قرار شود. متاسفانه اين گفتمان جديد در برخى كشورهاى اسلامى خيزش روشن و مشخصى نداشت. حكمرانهاى اكثر كشورهاى مسلمان تازه استقلال يافته ظاهرا درباره اهداف ملى خود دچار سردرگمى بودند آنها همچنين نمى‏توانستند گذشته استعمار زده خود را بكلى فراموش كنند اين ذهنيت نو - استعمارگر به تمام جنبه‏هاى زندگى مسلمانان از ديدگاه استثمارگران سابق مى‏نگريست. با اين همه، گفت و شنود در سطح مردم، متفكران و محققان ادامه يافت.

نقش تاريخى

سيد جمال الدين اسد آبادى، اقبال و مودودى در گسترش اين گفت و شنود بين اسلام و غرب نقشى تاريخى داشته‏اند. نگرش آنها نگرشى محققانه، عينى و جامع بود. آنها در نظر داشتند امت مسلمان را بر شالوده اخلاقى و معنوى اسلام احيا كنند; در عين حال سعى مى‏كردند از غرب در عرصه‏هايى كه سرآمد ديگران بود استفاده كنند و از آن درس بگيرند; و بر اين حكمت پيامبرانه تاكيد مى‏كردند كه در طلب علم حتى بايد تا چين رفت.

در اين گفت‏وشنود جديد مسائل مربوط به تمدن، تاريخ و ايدئولوژى مطرح مى‏شد، و انسان زمانى احساس رضايت مى‏كرد كه ارزشهاى واقعى يك تمدن و فرهنگ را كاملا شناخته و در علايق مشترك در سطح يك تمدن سهيم شده بود. نقطه و آغاز اين بود كه مسلمانان هميشه در نهايت دريافت كننده نيستند، بلكه آنها نيز مى‏توانند در سعادت ديگران سهيم باشند.

گفت و شنود مورد نظر من در اين جا، بايد بر پايه شرايط موجود و منصفانه و پر محتوا باشد چنين گفتگويى بايد بين دو تمدن و مردمى همپايه صورت گيرد، نه گفتگويى بين فرادستان و فرو دستان، بين دارايان و ندارها، آنها كه مدعى‏اند به لحاظ اقتصادى ابرقدرت‏اند و آنها كه به كمك اقتصادى نيازمندند. گفتگو بين كسانى كه خود را ژاندارم جهانى تصور مى‏كنند و كسانى كه حتى در منازعات منطقه‏اى و محلى از لحاظ نظامى به ابرقدرتها نيازمندند، معنا و مفهومى ندارد. گفت و شنود با روان‏شناسى يك فرهنگ مسلط، حاكم و تحميل كننده و نيز قدرت سياسى و اقتصادى كه ديگران را «ناچيز» جلوه مى‏دهد در واقع گفت و شنود نيست.

در گفت و شنودى كه ما در آستانه قرن بيست و يكم به آن نيازمنديم بايد چند اصل اخلاقى بنيادى مورد توجه قرار گيرد: همان گونه كه ولى نعمت انسانها (ص) پانزده قرن پيش در اعلاميه حقوق بشر خود در حجة الوداع اعلام كرد، هيچ سفيدپوستى بر سياه پوست‏برترى ندارد و تمام انسانها فرزندان يك‏پدرند. اين اعلاميه شامل اصولى‏اخلاقى و بنيادى است كه در بحث جديد به آن مى‏پردازيم. قبل از آن كه بتوان بين رهبران بشر گفت‏وشنودى ثمربخش برقرار كرد، لازم است‏برترى‏قومى بااشكال‏جديدويژه‏گرايى‏اش نظير صهيونيسم‏ونازيسم به‏صراحت محكوم شود.

حقوق بشر

در گفتمان جديد قبل از هر چيز ديگر بايد حقوق مردمى كه در لواى ارزشهاى خاص خودشان زندگى مى‏كنند مورد توجه قرار گيرد. جهان‏گرايى بدان معنا نيست كه شبكه رسانه‏اى امپرياليستها در زندگى خصوصى مردم دخالت و يك فرهنگ ضعيف، هرزه و فاسد را بر ديگران تحميل كنند. اگر مسلمانان در موطن خويش يا در غرب نسبت‏به ارزشهايى مانند تواضع، سادگى و پارسايى پاى‏بندى نشان مى‏دهند نبايد آنان را مجبور كرد كه به نام جهان‏گرايى از فرهنگ و آداب و رسوم غيراخلاقى ديگران پيروى كنند. اسلام در همان حال كه در يك جامعه اسلامى غيرمسلمان را اهل ذمه مى‏نامد توسعه يك جامعه اخلاقى را كه به لحاظ فرهنگى كثرت‏گرا باشد جايز مى‏شمرد. بدون شك، برهنگى و هرزگى پديده‏اى ضد اجتماعى و ضد اخلاقى است، خواه انسان در شرق زندگى كند، خواه در غرب; اين چيزى نيست كه بتواند زير نام آزادى پذيرفته شود.

گفت و شنود جديد لازم مى‏داند توجه خود را به يك پديده جهانى معطوف كند: تحقق دنيايى در قرن بيست‏ويكم كه در آن انسانهايى تحصيل كرده، سالم و مسؤول در كنار هم زندگى كنند. اين امر زمانى امكان‏پذير است كه اسلام و غرب در تبادل نظريه‏ها، توسعه راهبردها و برنامه‏ريزى براى نسلهاى آينده با يكديگر همكارى و مشاركت داشته باشند، آينده را نمى‏توان بر شالوده نفرت خشنونت و ترور بنا كرد.

ذهنيت غربى، بايد خود را از تعصبات و پيش داورى‏ها درباره اسلام رها كند، و اين كار هر چه زودتر انجام شود بهتر است. مسلمانان نيز بايد غربيان را بيشتر و بهتر بشناسند و از ديدگاهى انتقادى پيش فرض‏هاى خود را درباره غرب بررسى كنند. دستور كار اين بحث‏بايد با يك جهاد آغاز شود: جهاد در راه آموزش دادن و تقويت كردن حس مسؤوليت اجتماعى مردم كشورمان و ساير مردم در راه نيل به اين آرمان شكوهمند، دولتمردان، محققان، رهبران جامعه، مربيان و نيز زنان مسلمان بايد نقش فعال و سازنده‏اى ايفا كنند. با كوشش متقابل و توكل به خدا ما مى‏توانيم در سايه تعهد، اميد و اعتماد با شوق و اشتياق برپايه اصول اخلاقى و جهانى عدالت، آزادى امنيت و شرافت، دنيايى بنا كنيم كه در آن افراد بشر هر چه بيشتر راه اتحاد و اتفاق را در پيش گيرند.

اين مقاله را مجله همدرد اسلامى از روزنامه ديلى نيوز، 22 سپتامبر1997 نقل كرده است.

پى‏نوشت‏ها و مآخذ

. 1. Internationeil Islamie Unwersity

. 2. The Oxford Center for Islamie Studies

. 3. G. C. E. General Certifieate of Education