| مجلات >فصلنامه مشكوة>شماره 50 |
محسن حجازيان
وقف سنتحسنهاى است كه از ديرباز به اشكال گوناگون در تاريخ بشر وجود داشته و اسلام آن را در مسيرى روشن، منطقى، هدفدار، مترقى و دقيق نهاده است.
در شروع بحث، توجه خواننده گرامى را به وقف در غير جهان اسلام جلب مىكنم.
وقف در لغتبه معناى ايستادن، ماندن و آرام گرفتن است. (1) و در اصطلاح فقهى، نگهداشتن و حبس كردن عين ملك است و مصرف كردن منافع آن در راه خدا. برخى از فقها گويند وقف حبس عين استبر ملك خدايتعالى.
مرحوم محقق حلى در شرايع مىنويسد: «وقف عقدى است كه ثمره آن حبس اصل و تسبيل منافع است (تسبيل منافع يعنى صرف كردن مال در جهتى كه واقف تعيين كرده است)». (2)
مرحوم شيخ طوسى در مبسوط مىگويد تسبيل يعنى در راه خدا قرار دادن، و دليلشان اين سخن نبى اكرمصلى الله عليه وآله است كه فرمود: «حبس الاصل و سبل المنفعة» يعنى اصل را حبس كن و منافعش را در راه خدا آزاد نما». (3)
مذاهب ديگر اسلامى براى وقف تعاريف مختلفى دارند و فقهاى هر مذهب وقف را آن گونه تعريف كردهاندكه بيانگر ديدگاه آنان نسبتبه مالكيت وقف باشد. گروهى وقف را جايز و گروهى آن را لازم دانستهاند.
علماى مذهب شافعى مىگويند: وقف عبارتست از حبس مال كه انتفاع از آن با بقاى عين مال ممكن باشد. وقف در اصل مال ممنوع و مقطوع مىگردد و منافع وقف به قصد قربت هزينه مىشود. (4)
در فقه گفته مىشود وقف عبارتست از حبس عين مال بر ملك واقف و صدقه دادن منافع آن. (5) در اين تعريف ابوحنيفه وقف را مانند عاريه جايز مىداند و لذا استعمال لغتحبس در اين تعريف داراى اشكال است. (6)
ابن عرفه از علماى مذهب مالكى گفته است: وقف عبارتست از اعطاى منفعت (و نه ذات آن)، به خلاف هبه كه واهب عين موهوبه را مىبخشد. (7)
در فقه حنبلى وقف چنين تعريف شده است: «الوقف هو تحبيس الاصل و تسبيل الثمرة» يعنى وقف حبس اصل و تسبيل منافع است. (8)
وقف به لحاظ مصالح عمومى از ديرباز موارد استفاده متنوع و گوناگون داشته و رايجترين موارد مصرف آن عبارتست از:
1 - تعليم و تعلم رايگان - (احداث مدارس و تهيه امكانات تحصيل براى جويندگان علم و دانش).
2 - زاويهها: مراكزى بودهاند كه براى تحصيل علم، عبادت و خدمت رايگان به وجود آمده و مانند سفرهاى رنگين در اختيار عموم بودهاند. (9)
3 - تهيه آب و آبيارى اراضى كشاورزى و مانند آن.
4 - تاسيس كاروانسراها در مسير كاروانها و قافلهها.
5 - مواردى از قبيل معالجه و درمان بيماران، كمك به زوار و مسافران، همدردى با فقرا و مستمندان.
وقف به اعتبارهاى مختلف به انواع و اقسامى تقسيم مىشود و از آن جمله:
منقطع الاول، منقطع الوسط، منقطع الآخر. با اين توضيح كه انقطاع ممكن است ناشى از جعل شارع و يا ناشى از جعل واقف باشد.
وقف به اعتبار قصد واقف. ممكن است تمليك منافع بر موقوف عليه مقصود باشد (10) و يا صرف آن در موقوف عليه، و در صورت دوم ممكن است منظور صرف شخص منافع باشد و يا اعم از آن و بدلش.
وقف به اعتبار موقوف عليه به عام و خاص تقسيم مىشود:
وقف عام وقفى است كه مخصوص دسته و طبقه خاص نيست مانند وقف بر فقراء، روضهخوانى و اطعام، وقف بر طلاب علوم دينى و مساجد و غيره.
وقف خاص وقفى است كه مخصوص دستهاى خاص باشد مانند وقف بر اولاد و ذريه شخص و غيره.
به بيان ديگر وقف عام وقفى است كه براى انتفاع كل مردم قرار داده شده است و وقف خاص حق انتفاع را براى گروهى خاص در نظر دارد (11) .
از جمله تقسيمات ديگر وقف، وقف انتفاع و وقف منفعت است.
در وقف انتفاع نظر واقف از وقف تحصيل درآمد مادى نيست مانند احداث و وقف مسجد در زمين ملكى خود يا زمين موات.
در وقف منفعت همانطور كه در «وقف به اعتبار قصد واقف» گفتيم نظر واقف تحصيل درآمد و مصرف درآمد در موارد مورد نظر واقف است مانند وقف ملكى براى حفظ و اداره مدرسه و غير آن مثل روضهخوانى و اطعام. (12)
بنابر قول اكثر فقها اركان وقف چهار مورد است:
1 - صيغه وقف
2 - موقوف (مال به وقف داده شده).
3 - واقف.
4 - موقوف عليه.
1 - صيغه وقف.
تمامى علماى شيعه اماميه و مذاهب اربعه بر اين مطلب اتفاق نظر دارند كه وقف با لفظ «وقفت» تحقق پيدا مىكند و اين لفظ صراحت در وقف دارد و به هيچ قرينه لغوى، شرعى و عرفى احتياج ندارد. (13)
به قول علامه حلى لفظ صريح در وقف، وقفت است و لاغير. (14)
بعضى از فقهاى اماميه از قبيل مرحوم آيتالله سيد كاظم يزدى در ملحقات عروةالوثقى و مرحوم سيد ابوالحسن اصفهانى در وسيلة النجاة و مرحوم حكيم در منهاج الصالحين (15) فرمودهاند كه در وقف مسجد و مقبره احتياج به صيغه نيست، (16) يعنى اگر كسى مسجد را بنا كند و به مردم اجازه اقامه نماز بدهد و يا قطعه زمينى را جهت دفن اموات اختصاص دهد و اجازه دفن بدهد اين عمل بتنهايى در تحقق وقف كفايت نموده و احتياجى به گفتن لفظ وقفت نيست.
از مذاهب ديگر حنفيه و مالكيه نيز عرف محل را براى تحقق وقف كافى مىدانند ولى شافعيه مىگويند وقف تمام نمىشود مگر با خواندن صيغه وقف. (17)
2 - موقوف
موقوف بايد داراى چهار شرط باشد: لذا وقف چيزى كه عين نباشد مانند طلب، يا مال مجهول صحيح نيست.
عين باشد (يعنى دين نباشد).
مملوك باشد (يعنى قابليت تملك داشته باشد) و (متقوم باشد).
با باقى ماندن عين، قابل انتفاع باشد.
به تصرف دادن آن صحيح باشد.
پس در موارد مملوك بودن موقوف بايد گفت كه وقف خوك و امثال آن (نجسالعين) چون مسلمانان نمىتوانند آن را تملك كنند جايز نيست. (18)
امام خمينى (ره) در تحريرالوسيله مىفرمايند: آنچه وقف مىشود بايد قابل تملك و داراى منافع حلال باشد به طورى كه بشود با بقاى اصل ملك به مدت قابل توجهى از آن منفعتبرد ولى لازم نيست كه هم اكنون قابل بهرهبردارى باشد بلكه كافى استبعد از مدتى انتفاع شود مانند وقف چهارپاى كوچك و نهال كاشته شده كه چندين سال بعد ميوه مىدهد صحيح است و نيز وقف ملكى كه اجاره داده شده است، صحيح است و پس از وقف اجاره به همان حال باقى مىماند. (19)
اهل سنتسه شرط را در مورد موقوف معتبر مىدانند.
1 - موقوف بايد داراى ارزش باشد كه تلف كننده ضامن باشد - يعنى قانونگذار، آن را محترم بشمارد و متخلف متجاوز را ضامن بداند و نيز تصرفاتى نظير بيع و اجاره و هبه در آن جايز باشد لذا وقف كردن ام ولد (كنيزى كه از مولايش بچه دارد) و مال به رهن داده شده جايز نيست زيرا اينها قابليت فروش ندارند.
2 - موقوف نبايد مبهم باشد بلكه مقدار، اوصاف و جنس آن بايد معلوم باشد.
3 - مورد وقف بايد ملك واقف باشد. اكثر علما بر اين مطلب اتفاقنظر دارند، ولى در اين مساله اختلافاتى دارند كه آيا واقف بايد در حين وقف مالك باشد يا مالكيت آتى نيز كفايت مىكند؟
از نظر فقه مالكى مالكيت آتى را نيز كافى است. يعنى اگر كسى بگويد: «اگر فلان خانه را مالك شدم وقف است» و بعدا آن را مالك شود وقف صحيح است و به انشاء جديد نياز ندارد.
3 - واقف
واقف بايد عاقل، بالغ و جائزالتصرف باشد يعنى محجور نباشد. (20)
همه مذاهب بر شرط بودن كمال عقل در واقف اتفاقنظر دارند و معتقدند وقف محجور صحيح نيست. از ابوحنيفه نقل شده است كه وقف در ثلث اموال صحيح است مشروط بر اين كه در جهتبر و احسان باشد.
امام خمينى (ره) در تحريرالوسيله مىفرمايند: «وقف كننده بايستى عاقل، بالغ، مختار و غير محجور باشد و ممنوعيتى از تصرفات در مالى كه وقف مىكند نداشته باشد بلكه وقف كافر هم صحيح است كه مىبايست اين وقف در دين اسلام يا بر دين او مشروع باشد. (21)
4 - موقوف عليه
در شرايط موقوف عليهم اختلافى بين فقها وجود دارد. علامه حلى سه شرط براى موقوف عليه بيان مىكند.
(1) موقوف عليهم بايد اهليت تملك داشته باشد يعنى بايد از كسانى باشند كه بتوانند مالك شوند.
(2) موقوف عليهم بايد معلوم باشند.
(3) اين كه وقف كردن به حرام نباشد - يعنى مسلمان نمىتواند چيزى را بر كافر حربى وقف كند اگر چه رحم او باشد ولى بر كافر (غيرحربى) هر چند كافر بيگانه باشد مىتوان وقف نمود. (22)
بعضى از فقها براى موقوف عليهم پنجشرط قائلند:
(1) موقوف عليهم بايد در زمان وقف موجود باشند - يعنى وقف بر طفلى كه بعدا متولد مىشود از نظر فقهاى اماميه، شافعيه، و حنابله صحيح نيست ولى مالكيه آن را جايز دانسته است.
(2) موقوف عليهم بايد اهليت تملك داشته باشند لذا وقف بر حيوانات جايز نيست.
بعضى از فقها وقف بر حيوانات را جايز نمىدانند ولى حضرت امام خمينى (ره) اينگونه وقفها را جايز دانستهاند مانند وقف بر كبوتران حرم امام رضاعليهالسلام.
(3) وقف بر معصيتخداوند نباشد مانند وقف بر مجالس قمار و شرابخوارى ولى وقف بر كافر ذمى را اتفاق علما جايز دانستهاند.
مرحوم سيد كاظم يزدى در ملحقات عروةالوثقى در باب وقف مىفرمايند - بلكه وقف و نيكى و احسان بر كافر حربى هم براى ترغيب او بر خير جايز است و معصيتخداوند نيست - چون كه از بندگان خداوند و بنىآدمند ولى وقف بر خوارج و غلاة جايز نيست چون اينها به اميرالمؤمنين كفر ورزيدهاند.
حضرت امام خمينى (ره) مىفرمايند: «ظاهرا وقف بر كافر غيرحربى و مرتد غير فطرى - اگر رحم باشد صحيح است اما وقف بر كافر حربى و مرتد فطرى محل تامل است. (23)
(4) موقوف عليهم بايد معين و غير مجهول باشد پس وقف بر زن و يا مرد غير مشخص باطل است.
(5) اماميه و شافعيه و مالكيه معتقدند وقف بر خود يا شريك قرار دادن خود با موقوف صحيح نيست ولى حنابله و حنفيه آن را صحيح مىدانند ولى اگر بعد از وقف، واقف شرايط موقوف عليهم را پيدا كند مىتواند از وقف انتفاع ببرد.
علامه حلى در شرايع الاسلام چهار شرط براى صحت وقف را لازم دانسته است:
1 - دوام - يعنى وقف بايد ابدى باشد نه موقت (موقتحبس است).
2 - تنجيز - يعنى وقف معلق و مشروط نباشد (قطعى و محكم باشد).
3 - به تصرف دادن - يعنى مسلط كردن موقوف عليهم يا متولى يا حاكم بر موقوفه و برداشتن تسلط خود از آن.
4 - از خود بيرون كردن - يعنى بر خود وقف نكردن. (24)
اكثر علما از جمله مرحوم شيخ طوسى (25) و صاحب جواهر (26) و حضرت امام خمينى(ره) (27) شرايط اربعه فوق را در جهت وقف لازم مىدانند.
وقف از نظر قرآن
بايد گفت وقف از مختصات نظام حقوقى و اقتصادى اسلام است. وقف در اسلام داراى ويژگيهايى است، پيش از هر مطلبى نگاهى به منابع اربعه مىاندازيم و به عنوان تيمن و تبرك بحث را از قرآن كريم آغاز مىكنيم.
قرآن مجيد اصيلترين منبع معارف و حقوق اسلامى است - لذا براى دستيابى به اصل و ريشه هر مطلبى پيش از هر منبعى بايد به قرآن مراجعه كنيم.
درباره عطاياى منجزه مانند وقف و سكنى و صدقه و هبه و غير اينها در قرآن مجيد آياتى مخصوص به اين امور نيست ليكن آنچه عموما بر فعل خيرات و تحريض به آنها دلالت دارد دال بر اين امور نيز هست. راوندى و معاصران او از آن جمله سه آيه (28) را در اينجا آوردهاند. (29) ولى مىتوان از باب اولويتبه آيات مربوط به انفاق و احسان (30) و قرضالحسنه و تعاون و صدقه، به جواز و بلكه به رجحان و استحباب وقف استدلال كرد. علاوه بر اينها آيه46 سوره كهف و آيه76 سوره مريم دلالت روشنترى بر جواز و رجحان وقف دارند. (31)
وقف عملى است صالح و باقى، و مصداق روشنى است از تعاون و تعاضد، و انفاقى است عارى از منت، و احسانى استخالى از اذيت و بدور از تحقير شخصيت ديگران، و تصدقى است دايمى و مستمر و بدون ريا، و وامى استبدون اضطراب و تكاثر (33) و بروز اختلافات فاحش طبقاتى به صورتى معقول مبارزه مىشود، و برگ سبزى است كه به گور فرستاده مىشود. (34) و سرانجام عاملى است كه نام واقف را نيز جاودان مىسازد و وى را به نوعى خلود و بقا مىرساند.
وقف از نظر سنت
دومين منبع وقف سنت است - و سنتبه قول، فعل و تقرير پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله و جاى ديگر - به قول، فعل و تقرير شخص پيامبرصلى الله عليه وآله و ائمه عليهمالسلام و يا اصحاب تعريف شده است. (35)
واقدى در كتاب مغازى، نقل مىكند كه اراضى مخيرق را به موجب وصيتى در اختيار حضرت محمدصلى الله عليه وآله گذاشته بودند و حضرت آنها را وقف فرمودند.
در روايتى منقول از حضرت امام جعفر صادقعليهالسلام، حيطان هفتگانه (دلال، عواف ( - اعراف - عراف 0 عوالى) حسنى، صافيه، مال ام ابراهيم (مشربه ام ابراهيم) مبيت (مثيب، مبثبه و برقه)، موقوفه و يا موقوفات حضرت رسول اكرمصلى الله عليه وآله بودهاند كه بعد از رحلت آن حضرت در اختيار حضرت فاطمهعليهاالسلام بود كه بعدها دعوايى در مورد آنها مطرح شد و حضرت علىعليهالسلام بر وقفيت آنها شهادت دادند و حضرت فاطمهعليهاالسلام نيز آنها را موقوفه معرفى فرمود. (36)
گروه كثيرى از ياران پيامبرصلى الله عليه وآله در حال حيات حضرتش و با تاييد آن حضرت هر كدام مالى يا اموالى را وقف كردند چنان كه گروهى هم بعد از وفات پيامبرصلى الله عليه وآله اقدام به وقف نمودند. عوايد اين اوقاف مطابق نيت واقف خرج مىشد و به دستخود واقف يا كسى كه از طرف او تعيين مىگرديد اداره مىشد. (37)
اين روش خداپسندانه ادامه يافت و اصحاب و تابعين يكى بعد از ديگرى براى تاسى به سنت نبوى و جلب رضاى الهى - مالى را در راه خدا و يا براى اقربا و ذريه وقف مىكردند.
متاسفانه اين سنت و سيره مرضيه بعدها تغيير ماهيتيافت و وقف در دستبرخى، وسيله محروم ساختن بعضى از ورثه از ارث و يا فرار از ماليات و امثال آن قرار گرفت. (38)
در فقه اماميه نگارنده به قولى برخورد نكرده است كه وقف را مشروع و حتى ممدوح نداند، (39) و لذا بدون ترديد مىتوان گفت كه اكثريت قريب به اتفاق فقهاى ساير مذاهب اسلامى نيز، موافق قول اماميهاند تنها از ابوحنيفه و زفربن هذين بن قيس عنبرى بصرى و ابوهذيل، از بزرگان اصحاب ابوحنيفه - مخالفتى نقل شده و در يكى از اقوال نيز جواز وقف به اسلحه و چارپا اختصاص يافته است.
عموم اهل كوفه و شريح قاضى هم از ابوحنيفه پيروى كردهاند - گويا ابوحنيفه نهاد وقف را مستقل از نهاد وصيت نمىدانسته و يا عقيده داشته كه صيغه وقف قادر به ازاله مالكيت مالك نيست، و يا اصلا وقف را منافى با حقوق ورثه مىدانسته است.
اعمال و عقودى شبيه وقف در تمام اجتماعات بشرى وجود داشته است. وجود انواع معابد در اجتماعات مختلف و تخصيص اموال و املاك به معابد، حكايت از نوعى وقف مىكند. مؤسسههاى خيريه فراوانى در سراسر جهان به وجود آمده و املاك و اموالى بر آنها تخصيص يافته و فروش و انتقال آن املاك و اشياء نيز منع شده است.
هنگام فتح شوش در بقعه دانيال پيامبرعليهالسلام سندى به دست آمده كه نشان مىداد به منظور پرداخت وامهاى بدون ربح نيز اختصاص يافته بود. خليفه دستور داد آن گنجبه بيتالمال منتقل شود و طبق مفاد مندرج در آن سند عمل شود. (40)
در ميان اعراب حجاز افرادى بودند كه تحتشرايطى خاص تعدادى از چهارپايان و حتى گاهى فرزند خود را در مقام وفاى به نذر در پاى بتها قربانى مىكردند و گوشت گوسفند و يا شتر قربانى شده را ميان مردم و بويژه مستمندان تقسيم مىكردند. (41)
زن عمران حمل خود را نذر كرد (42) و مريم در مقام وفاى به نذر صمتخود، حاضر به پاسخ نشد. (43) و قوم صالح، ناقه او را كه شايد موقوفه بود پى كردند. (44)
در كشورهاى اروپايى، وقف به معنايى كه در قوانين ما وجود دارد به چشم نمىخورد، ولى فكر ايجاد سازمانى كه دارايى آن به هدفهاى خير و عام المنفعه اختصاص يابد از ديرباز وجود داشته و هم اكنون نيز بنيادهاى خيريه در غالب كشورها، سهم بزرگى در امور اجتماعى و سياسى و اقتصادى برعهده دارند - مانند بنياد نوبل در سوئد و فورد و راكفلر در امريكا. (45)
نگارنده بر آن نيست كه موارد فوقالذكر و همانندان آن تحت عنوان وقف قرار گيرد. زيرا هر كار خيرى وقف نيست (و رابطه آن با خدمات عامالمنفعه عموم و خصوص مطلق و به تعبيرى ديگر عموم و خصوص من وجه است) گو اين كه روح وقف در برخى از آنان به چشم مىخورد.
ادخال آن است كه فردى غير از موقوف عليهم را جزء موقوف عليهم قرار دهند و اخراج عكس آنست. (46) اگر واقف مالى را وقف كند و در حين وقف شرط كند كه هر كس را بخواهد از زمره موقوف عليهم خارج كند وقف باطل است ولى اگر شرط كند كه هر كسى متولد شود، داخل در موقوف عليهم گردد وقف صحيح است.
حضرت امام خمينى (ره) (47) در اينباره مىفرمايند: واقف پس از تماميت وقف نمىتواند تغييرى در مورد موقوف عليهم بدهد و حق ندارد كسى را داخل موقوفه نمايد يا از آن خارج كند.
در صورتى كه اين حق را ضمن عقد وقف شرط نكرده باشد و اگر شرط كرده است - بعيد نيست كه ادخال و اخراج جايز نباشد و چنين شرطى باطل است و بلكه با اشكال وقف هم باطل است. و نيز چنين است انتقال وقف از موقوفعليه.
1 - هبه: چون عقد هبه ذاتا مقتضى تمليك است، لذا با وقف ارتباط اصولى ندارد ولى در مواردى كه رجوع از هبه جايز نيست مانند هبه بر ذو رحم و يا به قصد قربت، هبه محكوم به حكم وقف خواهد بود مانند آن كه كسى تمام يا قسمتى از اموال خود را بر مؤسسه خيريهاى هبه منجزه كند.
2 - وصيت: عقدى است (48) معلق و لذا با وقف كه عهدى است منجز، مشابهت ذاتى ندارد ولى در مورد وصيتبه وقف و ثلث مؤبد با وقف ارتباط پيدا مىكند. توضيح اين كه اگر موصى بگويد بعد از مرگ من فلان ملك مرا وقف كنيد و وصى و يا اوصيا بعد از مرگ او آن را وقف كنند وقف مصداق مىيابد.
3 - صدقه: بنابر قول مشهور با ايجاب و قبول محقق مىشود و در منقول و غيرمنقول مىتواند عملى شود مفيد تمليك هم هست و لذا ذاتا از وقف كه مفيد ازاله مالكيت است، جدا مىشود گو اين كه وقف خود نوعى صدقه است.
4 - نذر: عبارت است از التزام به عملى براى خدا به نحو مخصوص. نذر در «نذر به وقف» با وقف ارتباط پيدامىكند مانند آن كه شخص مىگويد: اگر فرزندم در امتحان موفق شد، فلان ملكم را وقف مىكنم و سپس چنين كند و نظاير اينها. (49)
عدهاى گفتهاند اگر وقف طرف مشخص داشته باشد بايد قبول را شرط بدانيم زيرا طبق قاعده اگر بخواهيم چيزى را ملك كسى قرار دهيم بايد او راضى باشد.
برخى فقها وقف خاص را عقد و وقف عام را ايقاع مىدانند. (50)
در قانون مدنى از آن دسته از فقها كه وقف را چه خاص و چه عام باشد عقد مىدانند پيروى كرده است و در مورد صحت عقد وقف نيز مستقيما ماده مخصوصى ندارد ولى آنچه مسلم استبا توجه به اين كه شرايط خاص و اساسى عقد در ماده 190 ذكر شده است لذا وقف نيز تابع موقوف خواهد بود.
اگر ماهيت وقف مانند ملك باشد و موقوفه داراى شخصيتحقوقى باشد، از ايقاعات است و نيازى به قبول ندارد. بنابراين نظريه، وقف ازاله مالكيت است و عدم قبول موقوف عليه ضررى بر تحقق وقف نمىزند بلكه آنان را از انتفاع محروم مىكند.
مرحوم محقق حلى مىگويد: وقف ايقاع است ولى صدقه عقد است. (51)
شهيد اول در لمعه مىفرمايد: ظاهر اين است كه در مطلق وقف قبول شرط نيست (يعنى وقف ايقاع است)شهيد ثانى در شرح لمعه مىفرمايد: در اين مورد دو قول است:
قول اول قبول را شرط مىداند و قول دوم قبول را شرط نمىداند و مىگويد طبق اصالت عدم اشتراط است همچنين وقف بريدن مالكيت است و نيازى به قبول ندارد لذا از ايقاعات است.
علامه حلى در شرايع مىگويد هر گاه وقف تمام شود و قبض به عمل آيد وقف لازم مىشود به شرط آن كه در زمان صحت واقع شود رجوع از آن جايز نيست. (52)
شهيد اول (53) و دوم (54) و شيخ طوسى (55) و حضرت امام خمينى (56) (ره) نيز همين عقيده را دارند.
امام خمينى (ره) در اين مورد مىفرمايند: واقف بعد از اتمام وقف نمىتواند وقف يا مورد وقف و عنوان آن را تغيير دهد. بطور كلى مىتوان گفتشيعه عقيده دارد بعد از قبض عقد وقف لازم مىشود.
از مذاهب اربعه علماى حنفيه عقيده دارند كه عقد وقف جايز است و شافعيه و مالكيه و حنابله و زيديه نيز قائل بر لازم بودن عقد وقف هستند.
پس از جارى شدن صيغه وقف، موقوفه به قبض كسى داده مىشود كه حق انتفاع به او منتقل شده باشد. ماده59 قانون مدنى مىگويد اگر واقف عين موقوفه را به تصرف وقف ندهد، وقف محقق نمىشود و هر وقتبه قبض داد، وقف تحقق مىيابد. (57)
سيد كاظم يزدى در اين باره مىگويد: تصرف در عين موقوفه پيش از اقباض، موجب بطلان وقف نمىشود زيرا نص، بر تصرف تعلق مىگيرد، نه خود وقف. (58)
ولايتبر وقف، داشتن اختياراتى محدود استبر نگهدارى، اصلاح، برداشت درآمدهاى وقف و مصرف آن درآمدها در موردى كه بر آن وقف شده است و اين ولايتبر دو گونه است:
1 - ولايت عامه كه براى ولى امر است.
2 - ولايتخاصه كه واقف در حين انشاء وقف با حاكم او را تعيين مىكند.
موقوفاتى وجود دارد كه با نداشتن متولى نياز به حكم و اذن حاكم شرع ندارند. (59)
فقها در اين مورد اختلافنظر دارند:
برخى امانت و عدالت را در متولى شرط مىدانند و عدهاى ديگر عقيده دارند كه فقط امانت و توانايى كفايت مىكند.
شارح لمعه (60) (شهيد ثانى) و صاحب جواهر (61) (شيخ محمدحسن نجفى) گفتهاند واقف مىتواند خود را ناظر بر وقف قرار دهد و يا خود و ديگرى را متولى وقف تعيين كند.
شهيد اول در لمعه مىگويد اگر واقف متولى تعيين نكرد، در صورتى كه وقف عام باشد توليت از آن حاكم شرع است و در وقف خاص توليتبه موقوف عليهم مىرسد. (62)
و نيز گفتهاند واقف مىتواند توليت و نظارت را به طور دايم يا موقت، مستقلا و يا مشتركا با ديگرى، براى خود و يا ديگرى قرار دهد و نيز جايز است توليت را به شخصى واگذار نمايد كه او متولى را تعيين كند البته اين اختيارات را واقف در ضمن عقد وقف دارد و بعد از آن واقف نسبتبه وقف بيگانه است و حق جعل توليت و عزل متولى را ندارد، مگر اين حق را ضمن عقد براى خود شرط كرده باشد.
در اين مورد (اشتراط) مرحوم سيد كاظم يزدى مىفرمايند: «اشتراط غير از استثناء است و اشتراط در مواردى مصداق وقف بر نفس واقع مىشود و گاهى نه. (63)
در شرايط متولى صاحب جواهر مىگويد: بسيارى از علما عدالت را در متولى شرط مىدانند. (64)
حضرت امام خمينى (ره) (65) فقط امانت و كفايت را در متولى شرط مىدانند (66) ايشان همچنين جعل توليتبراى مجنون و طفل حتى طفل مميز را در صورتى كه مقصودش آن باشد كه با مباشرت به عمل توليت در اجاره و امثالهم اقدام كند جايز نمىدانند ولى اگر توليت را براى ولى قرار دهد بدان منظور كه مادامى كه صغير است قيم به امر توليت اقدام كند ظاهرا جايز است. (67)
اگر واقف وظيفه خاصى براى متولى تعيين كرد وظيفه او پيروى از نظر واقف است و اگر بطور اطلاق گفت وظيفه متولى طبق متعارف است مانند تعمير وقف و اجاره آن و تحصيل درآمد و صرف برابر نظر واقف همه اين امور با رعايت احتياط و مراعات و صلاح و صرفه وقف صورت مىگيرد و هيچ كس حتى موقوف عليهم حق مزاحمت او را ندارد (68) كه اين نظر اكثر فقها و از جمله امام خمينى (ره) مىباشد. (69)
در اين مورد لازم است گفته شود كه متولى منصوب واقف حتى در صورت ناتوانى از تصدى امور وقف حتى تفويض توليت را به ديگرى ندارد مگر آن كه واقف در موقع عقد وقف چنين حقى را براى توليتشرط كند ولى متولى مىتواند جهت انجام بعضى امور، وكيل بگيرد. (70)
اگر واقف در ضمن عقد وقف متولى تعيين نكرده باشد بنابر قول اكثر فقها در اوقاف عامه توليت از آن حاكم استيا فرد منصوب مثل كسى از جانب او، (71) برابر نظر حضرت امام خمينى (ره) اگر توليتبه حاكم برسد و اداره اوقاف در اين صورت جانشين حاكم خواهد بود. (72) كه تبصره يك ماده قوانين اوقافى مصوب سال63 مبين اين مساله است اداره امور اوقاف عام كه فاقد متولى بوده يا مجهول التوليه باشند و موقوفات خاص در صورتى كه مصلحت وقف و بطون لاحقه و يا رفع اختلاف موقوف عليهم متوقف بر دخالت ولى فقيه باشد با سازمان اوقاف و امور خيريه است.
مواد9 و 10 آئيننامه اجرائى قانون وقف، وظايف متوليان را مشخص نموده است.
در مورد حق التوليه بايد گفتحقالتوليه جزو هزينه تحصيل منافع وقف است نه اينكه از باب استثناء باشد و يا متولى جزو موقوف عليهم بشمار آيد. (73)
آيا توليت قابل عزل است؟
اگر واقف توليت وقف را براى شخصى قرار دهد، بر آن شخص قبول آن واجب نيست، خواه در مجلس عقد حاضر باشد يا غايب. حتى اگر بعد از وفات واقف باشد. و چنانچه توليت را براى چند نفر قرار دهد و بعضى قبول كنند، با قبول يكى به شخص بعدى واجب نمىشود (واجب كفايى) و با عدم قبول وقف بدون متولى منصوب مىشود. (74)
سؤال اين است كه اگر توليت را قبول كرد آيا بعد از آن مىتواند مانند وكيل خود را عزل كند يا نه؟ در اين مورد دو قول وجود دارد - و احتياط به عدم عزل بايستى ترك نشود و تا مراجعه به حاكم و نصب متولى به وظايف توليتخود مىبايست قيام كند. (75)
مرحوم سيد كاظم يزدى نيز در ملحقات عروة الوثقى اشارهاى به اين معنى مىكنند و مىفرمايند: وفا به شرط مندرج در ضمن عقد جايز، واجب است و اين امر مستلزم لزوم عقد نيست.
واقف بعد از عقد وقف حق عزل متولى را ندارد مگر اين كه اين حق را در ضمن عقد براى خود شرط كرده باشد. بنابراين متولى مىتواند توليت را قبول نكند و نيز مىتواند قبول كند ولى بعدا منصرف شود قابل عزل هم نيست.
در موارد خيانت متولى منصوب از طرف حاكم شرع مىبايستبراى امر توليت ضم امين نمايد. واقف در ضمن عقد مىتواند براى توليت ناظر تعيين كند. كه اين نظارت يا اطلاعى خواهد بود يا استصوابى.
مرحوم يزدى در ملحقات عروةالوثقى در اين مورد فرمودهاند: اگر معلوم نباشد كه نظارت اطلاعى است و يا استصوابى، بدون اذن ناظر نبايد اقدامى در مورد موقوفه صورت گيرد.
تمامى اعمال متولى بايد به تصويب ناظر استصوابى برسد و متولى در اجراى نظر واقف مىبايست نظر را اخذ نمايد.
در نظارت اطلاعى مىتواند مراتب را فقط به ناظر برساند.
در نظارت استصوابى متولى نمىتواند بدون اذن و تصميم ناظر تصرف در موقوفه اعمال نمايد. (76)
تبديل به احسن كردن موقوفات
منظور از تبديل به احسن موقوفه ابدال و استبدال عين موقوفه به كيفيتى بهتر است. لازم است در خصوص دو واژه فوق تعريفى اجمالى بعمل آيد:
ابدال از باب افعال يعنى فروختن عين موقوف بمنظور خريدن ملك ديگرى بجاى آن استبدال به معناى معاوضه كردن است. منظور از استبدال در باب وقف آن است كه عين موقوفه با ملك ديگرى معاوضه مىشود. (77)
عنوان تبديل به احسن مفهومى اعم از ابدال و استبدال دارد و در وقف منفعت مىتواند سودمند باشد علماء معمولا تغيير و تبديل در موقوفه و حتى تغيير در عنوان وقف را هم جايز نمىدانند و فقط تحتشرايط خاص در وقف منفعت جواز تبديل صادر مىنمايند و آن وقتى است كه وقف منفعتيا عنوان سلب منفعتباشد.
حضرت امام خمينى (ره) تبديل به احسن را در وقف امتناع جايز نمىدانند و در وقف منفعتبا شرايطى خاص اين عمل را جايز مىدانند. (78)
تبديل به احسن موقوفات از اهميتخاصى برخوردار است و اگر شارع اجازه تبديل به احسن نمىداد - چه بسا موقوفاتى كه امروز قابل بهرهبردارى نبوده و بلااستفاده مىماندند در ماده 32 آئيننامه اجرايى قانون اوقاف اجازه به احسن، به سرپرستسازمان كه نماينده از طرف ولى فقيه باشد تحتشرايط خاص محول شده است.
مرحوم يزدى نيز در اين رابطه مىفرمايند: تغيير وقف به سببى از اسباب اختياريه مانند بيع و رهن، جايز نيست ولى تغيير به علت عروض عوارض قهريه چرا جايز نباشد؟ (79)
در بيع وقف اين مطلب بررسى مىشود كه آيا واقف يا متولى يا موقوف عليهم و يا حاكم و يا ديگرى حق فروش عين موقوفه را دارند يا خير؟ و اگر فروش موقوفه جايز است تحت چه شرايطى و چگونه بايد اين بيع واقع شود آنچه از فتاوى علماى اسلام بدست مىآيد عدم جواز بيع است.
از جمله حضرت امام خمينى (ره) در همين مورد مىفرمايند:
فروش و نقل اموال وقفى (وقف خاص و وقف عامى كه بر عناوين عمومى مانند فقرا وقف شده) جايز نيست (80) شارع مقدس بيع وقف را جايز ندانسته و رواياتى هم از ائمه اطهارعليهمالسلام در منع بيع وقف رسيده است. (81)
فقهاى اماميه در تقسيمات كلى وقف آن را به عام و خاص تقسيم كردهاند. (82)
در نوع وقف خاص مىگويند در صورتى كه بين موقوف عليهم اختلاف بروز نكند بيع وقف جايز است. (83)
حضرت امام خمينى (ره) در اين مورد مىفرمايند: «در صورتى كه ميان افرادى كه مال بر آنان وقف شده است اختلاف شديد درگيرد كه بقاى آن به همان حال موجب تلف شدن مال و جان گردد و جز با فروش آن اختلاف حل نمىشود - در اين حال مىتوان آن را فروخت و پولش را ميان آنان تقسيم كرد. مگر آن كه خريدن مالى مشابه آن با پول وقف ممكن و يا تبديل وقف امكانپذير باشد. (84)
در وقف عام چون عوايدش متعلق به گروه خاصى نيست اكثر علماء فتوى بر عدم جواز بيع وقف دادهاند حتى اگر وقف در معرض خرابى باشد.
مرحوم سيد كاظم يزدى برخلاف ساير فقها از جهتبيع فرقى بين عام و خاص قائل نيست و در شرايط خاص بيع وقف عام را نيز جايز مىداند و مىفرمايد: آنچه از مقومات مفهوم وقف است عدم بيع وقف بدون جهت و به نحو ساير املاك است نه اينكه اصلا بيع وقف جايز نباشد. (85)
جهتبررسى بيشتر در بيع وقف مطلب بطور تقريبا كامل در صفحات89 تا 94 جلد اول حقوق مدنى - تاليف دكتر سيد حسن امامى آمده كه براى آگاهى بيشتر به كتاب مذكور مراجعه گردد.
پىنوشتها و مآخذ
1- فرهنگ عميد، كلمه وقف، چاپ سوم، ص 1100.
2- شرايعالاسلام، ج 1، چاپ چهارم، ص343.
3- المبسوط، ج3، ص286.
4- احكام وقف در شريعت اسلام، ج1، ص67.
5- اين تعريف را مرغينانى مؤلف الهداية به ابوحنيفه منسوب و از او نقل قول كرده است (احكام وقف، ج، ص 71).
6- احكام وقف در شريعت اسلام، ج1، صص 70 و 71.
7- همان كتا، ص75.
8- همان كتاب، به نقل از ابن قدامه مقدس، ج1، ص79.
9- سفرنامه ابن بطوطه پر از ذكر اين مراكز است و به عنوان مثال در ج1، ص60 آمده است: «مزار ابويعقوب زاويهاى براى اطعام مسافرين دارد كه مىگويند وقف آن از طرف سلطان صلاحالدين بوده است».
10- در فرض قصد تمليك احدى از موقوف عليهم مىتواند سهم خود را معاوضه نمايد و سهم او به ورثه منتقل مىشود و در حد نصاب زكات بر آن تعلق مىگيرد. (به كتاب وقف در منهاج الصالحين، م2، رجوع شود.)
11- مقدمهاى بر فرهنگ وقف، مساله 8، ص94; و مساله 34، ص100.
12- همان، ص49 و 50.
13- احكام وقف در شريعت اسلام، ج1، ص122.
14- شرايع الاسلام، ج1، ص343.
15- منهاج الصالحين، ج2،; ص262; مساله 1112 و1113.
16- اين نظر از قول شهيد اول نيز نقل قول شده است، اما در لمعه مشاهده نشد.
17- احكام وقف در شريعت اسلام، ج1، ص 135 و136.
18- شرايع الاسلام، ج1، چاپ چهارم، ص345.
18- تحرير الوسيله، ج3، ص122.
20- اين شرايط را اكثريت قريب به اتفاق علماى اسلام و تمامى علماى شيعه براى وقف قائلند. (ر.ك: كتب فقه).
21- تحرير الوسيله، ج3، ص122.
22- شرايع الاسلام، ج1، چاپ چهارم، ص346.
23- تحرير الوسيله، ج3، ص125.
24- شرايع الاسلام، ج1، چاپ چهارم، ص350.
25- المبسوط، ج3، صص 292 - 301
26- جواهر الكلام، شيخ محمد حسن نجفى، ج28، چاپ ششم، ص51.
27- تحرير الوسيله، ج3، شرايط وقف.
28- آل عمران، آيه 92; مزمل، آيه 20; بقره، آيه177.
29- ادوار فقه، محمود شهابى، بخش وقف، ص 151.
30- بقره، آيات 260-261،263 -266.
31- و كارهاى شايسته ماندنى نزد پروردگارت به پاداش بهتر و اميد آن بيشتر است.
32- توبه آيه23.
33- تكاثر، آيات 1 و 2.
34- مزمل، آيه 20.
35- امامهى، ائمه عليهمالسلام و اهل سنت اصحاب را در تعريف سنت منظور كردهاند.
36- به وسايل كتاب الوقوف، باب 10، حديث 1 و 2 رجوع شود.
37- احكام وقف در شريعت اسلام، ص 45-52.
38- همان.
39- فرهنگ وقف، ابوسعيد سلمان، ص15.
40- كتاب تاريخچه اوقاف اصفهان، ص 374.
41- ر.ك: احكام وقف، ج1، صص 21 -23 (مقدمه); اسلام و جاهليت از ص276 به بعد; على هامش السيره، ج1.
42- آل عمران، آيه53.
43- مريم، آيه26.
44- شمس، آيه13.
45- ر.ك: حقوق مدنى ايران، ناصر كاتوزيان، ص 492.
46- احكام وقف در شريعت اسلام، ج1، ص226.
47- تحرير الوسيله، ج3، ص131.
48- مراد از عقد، در اين تعبيرات به معناى عام كلمه است كه شامل ايقاع هم مىشود.
49- مقدمهاى بر فرهنگ وقف، صص 45-46.
50- قانون مدنى ايران، ص487.
51- شرايع الاسلام، ج1، چاپ چهارم، صص 352 و359.
52- شرايع الاسلام، ج1، چاپ چهارم، صص 342.
53- اللمعة الدمشقيه.
54- شرح لمعه.
55- المبسوط، ج3.
56- تحريرالوسيله، ج3.
57- مجموعه قوانين و مقررات اوقافى، ص134.
58- ملحقات عروة الوثقى.
59- ملحقات عروة الوثقى، مرحوم يزدى.
60- شرح لمعه، كتاب الوقف.
61- جواهر الكلام، ج28، كتاب موقوفات و صدقات.
62- لمعه، چاپ دوم، كتاب وقف، ص 88.
63- ملحقات عروة الوثق.
64- جواهر الكلام، ج 28، چاپ ششم، ص22.
65- تحرير الوسيله، ج3.
66- صاحب كتاب مقدمهاى بر فرهنگ وقف نيز اين شرايط را دقيقا آورده است. همان كتاب، ص 14، مساله 80.
67- از قول شهيد اول نقل شده كه معتقد بودهاند متولى بايد عادل و خبره باشد. (اين مطلب را در لمعه جويا شدم و نيافتم).
68- فرهنگ وقف در اسلام، ص 115، مساله83.
69- تحريرالوسيله، ج3، ص149.
70- فرهنگ وقف، ص 115، مساله 85.
71- مقدمهاى بر فرهنگ وقف در اسلام، ص116، مساله87.
72- تحريرالوسيله، ج3، ص148 و149.
73- ملحقات عروة الوثقى، سيد كاظم يزدى.
74- مرحوم سيد كاظم يزدى در ملحقات عروة الوثقى مىفرمايند: «اگر توليتبراى بيش از يك نفر بطور اطلاق قرار داده باشد قدر متقين اشتراك است».
75- مقدمهاى بر فرهنگ وقف، ص 114، مساله 81.
76- همان ماخذ،; ص 115، مساله86.
77- احكام وقف در شريعت اسلام، ج2، ص11.
78- تحرير الوسيله، ج3.
79- به نقل از ملحقات عروةالوثقى در كتاب مقدمهاى بر فرهنگ وقف، مبحث نكات و تذكرات عروة الوثقى در ارتباط با وقف.
80- به نقل از تحريرالوسيله در كتاب رساله نوين، ج2، ص151.
81- از آن جمله روايتى در جلد سيزدهم وسائل الشيعه در باب كتاب الوقف و الصدقات از محمدبن يعقوب در مورد بيع وقف آمده است كه از امام عليهالسلام سؤال مىكند: حضرت مىفرمايند: خريد و فروش موقوفات جايز نيست.
82- مقدمهاى بر فرهنگ وقف، ص100، مساله 34.
83- حقوق مدنى ايران، كاتوزيان، ص593.
84- به نقل از تحريرالوسيله در كتاب رساله نوين، ج2، ص152.
85- به نقل از ملحقات عروةالوثقى در كتاب مقدمهاى بر فرهنگ وقف، مبحث نكاتى و تذكراتى از عروة الوثقى در رابطه با وقف.