| مجلات >ماهنامه كوثر>شماره 40 |
استاد محمدحسين بهجتى(شفق)
آسايش دو عالم اگر آرزو كنى بايد به آستانه صادق تو روكنى حق راست او طليعه و دين راست اومدار كز وى بود حقايق اسلام، آشكار هرجا كتاب و مكتب و دانشگهى بود از خوان علم و معرفت اوست ريزه خوار عالم از او كمال و حيات و آبرو گرفت گلزار دين ز تربيتش رنگ و بو گرفت زينت گرفت دفتر خلقت زنام او سيراب شد فضيلت و تقوا زجام او از درك قدر اوست چو كوتاه، دست فكر يك ره نگر فضيلت و قدر«هشام» او منكوب كرد نابغهها را در اجتماع مبهوت ماند خصم قوى از كلام او شاگرد كوچك اين همه غوغا به پاكند پيدا بود دگر كه معلم چهها كند آب حيات علم، ز غرب آرزو مكن جز از در امام ششم، جستجو نكن اى رهبر بزرگ، تو از دانش و فنون دانشگهى گشودى و بردى تعب فزون و آنگاه با اميد، سپردى به پيروان اين مكتب عظيم، كز و حق گرفت جان گفتى به شهرى ار كه هزاران نفر بود يك فرد شيعه برهمه بايد كه سر بود