| مجلات >ماهنامه كوثر>شماره 40 |
عبدالكريم پاكنيا
يكى از اساسىترين رموز موفقيت، پيروى از انسانهاى وارسته است;پيروى از افرادى كه از عمر كوتاه خويش، بيشترين بهرهها رابردند و با دور انديشى خاصى، يك زندگى سراسر موفق و همراه باسعادت براى خود برگزيدند، پيروى از آنان كه تحت عناياتپروردگار، به مراتب عالى انسانى راه يافتند و براى تمام عصرهاو نسلها جاويدان ماندند. خداوند در قرآن از چنين افراد باايمان ياد مىكند:
(لقد كان لكم فيهم اسوه حسنه); برشما شايسته است از انسانهاىنيكوخصلت و خداجو الگو بگيريد. (1)
يكى از اين نيك مردان، عبدالله ابن ابىيعفور است.
عبدالله عبدى كوفى، فرزند «ابىيعفور واقد» در شهر كوفه بهدنيا آمد و در عصر امام صادق(ع)، در سال 131 ه . زندگى مىكرد.او در عصر خويش يكى از دانشوران مهم علم فقه و از اساتيد مشهورعلم حديث و قرائتبود و در مسجد كوفه به تدريس مىپرداخت.
1- مراعات حقوق ائمه عليهم السلام
عبدالله نزد امام صادق(ع) مقام والايى داشت و مورد احترام وعنايتخاص آن حضرت بود. پيشواى ششم در فرصتهاى مناسب ازخصلتهاى ستوده وى تجليل و او را به عنوان يك شيعه كامل معرفىمىكرد. امام صادق(ع) دربارهاش فرمود: «حقوق ما(ائمه عليهمالسلام ) را آن چنان كه خداوند بر افراد واجب كرده است; كسى مثلعبدالله بن ابىيعفور مراعات نمىكند.» (2)
2- از اصحاب يمين
امام صادق(ع) به زيد شحام فرمود: «در پذيرش سخنانم، اطاعتدستوراتم و پيروى كامل از اصحاب پدرم دو نفر را يافتم; عبداللهبنابىيعفور و حمران ابن اعين. خدا هردو را رحمت كند. بدانيد!آن دو از شيعيان خالص ما هستند. نامهاى آنها در پيش ما هست ودر رديف اصحاب يمين قرار دارند; چنان اصحابى كه خداوند آنان رابه پيامبراسلام(ص) عطا فرموده است.» (3)
3- مورد توجه پيشواى ششم(ع)
امام صادق(ع) به ابىكهمس فرمود: «هرموقع پيش عبدالله بنابىيعفور رفتى، سلام مرا به او برسان و بگو: جعفر ابن محمدمىگويد: اى عبدالله! دقت كن در آن چيزى كه حضرت على(ع) را پيشرسول الله(ص) سرافراز كرد و به آن مقامات عالى رساند. پس توهمآنها را براى خودت لازم بدان وخودت را به آن صفتهاى زيبا بيارا.
بدان! مطئنا على(ع) در نزد پيامبر(ص) به آن درجه و عظمت نرسيد،مگر با دو چيز:
1- راستى.
2- امانتدارى. (4)
امام خمينى(ره) درباره اين حديث مىفرمايد:« هان! اى عزيز!
تفكركن در اين حديثشريف! ببين مقام صدق لهجه و رد امانت تاكجاست كه علىبن ابىطالب(ع) را بدان مقام بلند رسانيد. از اينحديث معلوم مىشود كه رسول خدا(ص) اين دو صفت را از هرچيز بيشتردوست مىداشتند كه در بين تمام صفات كماليه مولى(ع) اين دو اورا مقرب كرده است و بدان مقام ارجمند رسانده است. جناب صادق(ع)نيز در بين تمام افعال و اوصاف، اين دو امر را كه در نظرمباركشان خيلى اهميت داشته، به ابن ابىيعفور كه مخلص و جاننثار آن بزرگوار بوده، پيغام داده و سفارش فرموده به ملازمتآنها.» (5)
4- ولايت پذيرى
عبدالله با آن عظمت علمى و فرهنگى و شخصيت نافذى كه در شهر وديار خود داشت، در برابر فرمان امام معصوم(ع) تسليم محض بود.
در اين زمينه كلام مشهورى از وى نقل شده است كه نهايت اخلاص وولايت پذيرىاش را نشان مىدهد. وى روزى در محضر امام صادق(ع)نشسته بود و از وجود مقدس آن حضرت بهرهمند مىشد. عبدالله درضمن سخنانش كلامى را بيان كرد كه مورد توجه امام(ع) قرار گرفت;سخنى كه از منتهاى اخلاص وى ريشه گرفته بود و از اعماق جانش برمىخواست. او به پيشواى ششم عرضه داشت: «اى مولاى من! قسم بهخدا! اگر انارى را دو نصف كنى و بفرمايى كه نصف آن حلال و نصفديگرش حرام است، مطمئنا شهادت خواهم داد كه آنچه را گفتى حلال،حلال است; و آنچه را كه فرمودى حرام، حرام است; و هيچ گونه چونو چرا نخواهم كرد.» امام صادق(ع) فرمود: «خدا تو را رحمتكند، خدا تو را رحمت كند.» (6)
در دايره امكان، مانقطه تسليمم راى آنچه تو انديشى، حكم آنچه تو فرمايى
5- امين امام
حماد ابن عثمان مىگويد: در يكى از سالها مىخواستم به خانه خدامشرف شوم.از تمامى دوستان و آشنايان خدا حافظى كردم تا اين كهنوبتبه وداع با عبدالله ابن ابىيعفور رسيد. به منزل وى رفتم وبه عنوان خدا حافظى گفتم: «اى عبدالله! من به سوى حجاز مىروم،آيا كارى دارى كه من انجام دهم؟» گفت: «بلى. وقتى در مدينهبه محضر مولايم حضرت صادق(ع) رسيدى، سلام مرا به آقا برسان.»
حماد به سفر رفت و در مدينه به منزل امام صادق(ع) مشرف شده وباآن حضرت ديدار كرد. وى مىگويد: «بعد از صحبتهاى مقدماتى كه باحضرت صادق(ع) داشتم، پيشواى ششم از من سؤال كرد: «ابنابىيعفور چه كار مىكند و در چه حالى است؟» گفتم: «فدايتشوم!حالش خوب است. آخرين بارى كه او را ديدم، موقع خدا حافظى بود.وى از من درخواست كرد كه سلامش را به محضر شما برسانم.»
امام(ع) فرمود: «سلام بر او! سلام مرا به وى برسان و بگو:
برهمان عهدى كه باهم بستهايم، ثابتباش و در تعهدخويش استقامتبورز و ايستادگى كن.» (7)
6- عاشق اهلبيت عليهم السلام در محكمه
خوشتر آن باشد كه سر دلبران گفته آيد در حديث ديگران
عبدالله علاوه بر نشر معارف اهلبيت عليهم السلامو بيان احكام شريعت، در رفع مشكلات مردم تلاش مىكردو در حل گرفتارىهاى آنان از هيچ كوششى فرو گذارى نمىكرد. روزىبراى اداى شهادت در مورد احقاق حق مومنى در محكمه قاضىابويوسف حاضر شد. بعد از انجام شهادت، قاضى ابويوسف با لحنىسرزنشآميز گفت: «اى فرزند ابىيعفور! دلم نمىخواست در مورد توسخنى را به زبان بياورم، زيرا تو همسايه من هستى. من تو راشخصى بسيار راستگو و اهلعبادت و شب زندهدارى مىدانستم، اما توو اين خصلت؟!» عبدالله گفت: «اى قاضى! چه خصلتى؟» ابويوسفگفت: «شنيدهام در اعتقادات خود تمايل به شيعيان دارى؟!»در اين هنگام عبدالله شديدا گريست و در حالى كه قطرات اشك بهگونههايش مىلغزيد، با صدايى گرفته و بغض آلودگفت: «اىابايوسف! مرا به گروهى نسبت مىدهى كه مىترسم از آنهانباشم.» بدين سان قاضى شهادت او را پذيرفت. (8)
مقام شيعه بودن آن قدر مهم است كه شخص با عظمتى مثل عبدالله باآن همه تاييدات ائمه مىترسد كه از شيعيان واقعى نباشد.
عبدالله در جهان آخرت، دركنار امام صادق و امام باقرعليهماالسلام خواهد بود. اين سخن را امام كاظم(ع) به اسباط بنسالم فرمود: در روز قيامت منادى ندا مىكند: كجايند يارانمحمدبن عبدلله(ص)، فرستاده خداى جهانيان; كسانى كه تا آخرينلحظه زندگى عهد خود را نشكستند و برآن باقى بودند.؟!
در اين هنگام سلمان، ابوذر و مقداد به پا مىخيزند. بعد ندامىرسد: كجايند ياران على بن ابىطالب(ع)، جانشين محمدبنعبدالله(ص)؟ عمروبن حمق خزاعى، محمدبن ابىبكر، ميثم ابن يحيىتمار، (غلام بنىاسد) و اويس قرنى حاضر مىشوند. سپس منادى صدامىزند: كجايند حواريون حسن ابن على(ع)، فرزند فاطمه، دخترمحمدبن عبدالله(ص) رسول خدا است؟
در اين هنگام سفيان ابنابى ليلى همدانى و حذيفه بن اسد غفارىبه پا مىخيزند. بار ديگر منادى حق ندا مىدهد: كجايند يارانحسين بن على؟ آن موقع تمامى ياران آن حضرت كه تا آخرين لحظهزندگى با او بودند و از دستوراتش اطاعت كردند و به شهادترسيدند، وارد صحراى محشر مىشوند.
سپس منادى ندا مىدهد: كجايند ياران مخصوص علىابن الحسين(ع)؟
جبيرابن مطعم، يحيى بن ام الطويل، ابوخالدكابلى و سعيدبن مسيبازجاى خود بر مىخيزند.
منادى بار ششم اعلام مىكند: كجايند ياران و حواريون محمدبن علىو جعفربن محمد عليهماالسلام ؟
در اين هنگام عبدالله بن شريك عامرى، زرارهبن اعين، بريد بنمعاويه عجلى، محمدبن مسلم، ابوبصير ليثبن بخترى مرادى،عبدالله بن ابىيعفور، عامربن عبدالله بن جذاعه، حجربن زايده وحمران بن اعين به پا خاسته، خود را معرفى مىكنند. بعدا منادىشيعيان خالص ساير ائمه را با بقيه ائمه جدا مىكند. اينان اولسابقين و اول مقربين و اول حواريون از تابعين هستند. (9)
1- شيخ مفيد (336-413 ه .ق) بزرگترين زعيم شيعه در علم كلام،حديث، فقه و تاريخ در رساله عدديه مىنويسد: «عبدالله ابنابىيعفور از جمله فقهاى بزرگ و روساى دينى است. او اهل نظر وشايسته مقام فتوا در حلال و حرام شريعت مىباشد و كسى راتوان آننيست كه برچنين دانشمندى انتقاد و بر او طعن وارد كند. كسى دربزرگوارى و لياقت او ترديد ندارد. » (10)
2- ابوالعباس نجاشى، مهمترين نظريه پرداز علم رجال درقرنپنجم، در مورد عبدالله چنين اظهار نظر كرده است: «ابامحمدعبدالله بن ابىيعفور عبدى، فرزند ابىيعفور واقد مىباشد. اومورد اعتماد است. (اين كلام را دوبار تكرار مىكند.) وى از اصحاببزرگوار ما و مورد عنايت مخصوص حضرت صادق(ع) مىباشد.» (11)
3- ابوجعفر محمدابن شهرآشوب مازندرانى از علماى قرن ششم، درمناقب مىگويد: «عبدالله بن ابىيعفور از نزديكترين ياران حضرتصادق(ع) مىباشد.»
4- سيد حسن صدر در تاسيس الشيعه لعلوم الاسلام، او را يكى ازموسسين و پايه گذاران علم اخلاق مىداند.
عبدالله در فراگيرى احكام اسلامى و معارف عالى بشرى از هيچكوششى دريغ نمىكرد. وى تشنه معرفتبود و در هر فرصت مناسبى، بهديدار امام صادق(ع) مىشتافت و از خرمن دانش آن حضرت خوشهمىچيد.
داستان زير، گوشهاى از تلاشهاى علمى وى را نشان مىدهد:
عبدالله روزى به حضرت صادق(ع) عرض كرد: «من هميشه نمىتوانمشما را ملاقات كنم و مستقيما پرسشهاى خويش را مطرح كنم. امكانتشرف به محضر شما هميشه برايم مقدور نيست. براى من سوالاتى مطرحمىشود و يا اين كه شيعيان به من مراجعه مىكنند و سوالاتى از منمىپرسند و من جواب همه آن ها را نمىدانم.»
امام صادق(ع) فرمود: «چرا به نزد محمدبن مسلم ثقفى نمىروى واز او جواب سؤالهايت را نمىگيرى؟ او از پدرم بهرهها برده،سخنها شنيده و يكى از چهرههاى ارزشمند و مورد اعتماد نزد پدربزرگوارم بوده است.» (12)
ابن ابىيعفور به دردى مبتلا بود كه درمان آن برايش سختتر از خوددرد بود، زيرا پزشكان معالجبراى تسكين مرض وى شراب تجويز كردهبودند. وى براى حل اين مشكل از كوفه به مدينه شتافت و از محضرمولاى خويش كسب تكليف كرد. حضرت صادق(ع) فرمود: «از آن مايعننوش!»
عبدالله وقتى به كوفه برگشت، درد به سراغش آمد. بستگانش بااصرار و اجبار اندكى شراب به او نوشاندند. درد آرام شد. او ازاين حادثه تلخ و ناگوار خيلى ناراحتشد. دوباره به مدينه منورهمسافرت كرد و موضوع واقعه را با امام(ع) در ميان نهاد.
امام صادق(ع) فرمود: «اى فرزند ابىيعفور! از آن ننوش! حراماست! اين ناراحتى از شيطان است كه بر تو مسلط شده است. اگر اواز تو نا اميد شود، تو را رها خواهد كرد و ديگر به سراغتنخواهد آمد.»
عبدالله به كوفه برگشت. درد شديد شد. بيش از هميشه او را آزارمىداد. بستگانش وقتى ناراحتى او را ديدند، به او گفتند: «توبراى تسكين، ناچارى مقدار كمى از شراب بنوشى!»عبدالله گفت: «به خدا قسم! هرگز يك قطره هم نخواهم نوشيد. (هرچند بميرم.»)
ناراحتى وى مدتى ادامه داشت، تا اين كه خداوند او را شفا داد وتا زنده بود آن ناراحتى را احساس نكرد. اين چنين بود كهپيشبينى امام صادق(ع) تحقق يافت. (13)
روزى جمعى از اصحاب در مجلس پيشواى ششم نشسته بودند. سخن ازعبدالله ابن ابىيعفور به ميان آمد. مردى از وى بدگويى كرد و اورا دشنام داد. امام(ع) از اين سخن شديدا برآشفت و به آن مردفرمود: «ساكتباش!» بعد چهره مبارك از آن مرد برگرداند و بهحاضران فرمود: «اين مرد خيال مىكند شخص باتقوا و پرهيزگارىاست و اين چنين از برادر دينى خويش ياد مىكند!» سپس امام ازشدت ناراحتى دست مبارك خويش را به محاسن شريفش كشيد. از آنچندتار مو كنده شد. تارهاى مو در دستحضرت، بود. امام(ع)فرمود: «چه زشت عمرى را به پيرى رساندهام! اگر به حرف شما يكىرا دوست و ديگرى را دشمن بدارم!» (14)
معلى بن خنيس (15) دوست صميمى عبدالله بود. آن دو در زمانامام صادق(ع) به كشور مصر مسافرت كردند. روزى در كنار رودنيلباهم صحبت مىكردند تا اين كه بحث ذبيحه يهود (حيوانات حلالگوشتى كه يهودىها ذبح مىكنند.) مطرح شد. در اين مسئله اختلافنظر داشتند. معلى مىگفت:گوشت آنان پاك است. ولى عبدالله آن رانجس مىدانست. در نتيجه، معلى ازگوشت ذبيحه يهود خورد ولىعبدالله به آنها دست نزد. آنان از مسافرت برگشتند و به مدينهآمدند و در محضر امام صادق(ع) اين مسئله راعنوان كردند. پيشواىششم نظر عبدالله را پسنديد و كار او را در نخوردن گوشت ذبيحهيهود تحسين كرد و اشتباه معلى را به او گوشزد فرمود. (16)
عبدالله در طول زندگى خويش به دنبال كسب علم و دانش بود. وىعلاوه بر اين كه از شاگردان ممتاز و بدون واسطه دانشگاه جعفرىمحسوب مىشود; از برادر دانشمند خويش، عبدالكريم ابن ابىيعفور وهمچنين از ابوالصامت نيز استفاده كرده است. وى آموختههاى خودرا در يك كتاب عرضه كرده است. تعداد احاديث و رواياتى كه وى درسلسله سند آنها قرار گرفته است، بالغ برهشتاد و هفت روايتمىشود كه درموضوعات مختلف از جمله: حقوق، اديان، اخلاق، آدابمعاشرت و ساير مسائل و احكام مذهبى و اجتماعى مىباشد. ابنابىيعفور علاوه بر فعاليتهاى فرهنگى و اجتماعى يادشده، در پرورششاگردانى دانشمند نقش به سزايى داشت. در اين جا به تعدادى ازمشاهير آنان اشاره مىكنيم: هشام بن سالم، حماد بن عثمان، حمادبن عيسى، عبدالله بن سنان، عبدالله بن مسكان، ابوجميله، ابانبن عثمان علاءبن رزين، اسحاق بن عمار، جابر مكفوف، عبدالعزيزعبدى و دهها شخصيت ديگر كه از خرمن پرفيض اين راوى دانشمند ومحدث خداجو بهرهها بردهاند. (17)
اين دانشمند برجسته جهان تشيع بعد از سالها، تلاش و كوشش در راهترويج مذهب جعفرى و احياى علوم اهلبيت عليهم السلام در حالىكه آثار زرينى از روايات و شاگردان در صفحه تاريخ از خود بهيادگار گذاشته بود. در سال 131 ه . به علتشيوع مرض طاعون،در زمان پيشواى ششم درگذشت. (18) جنازه وى باشكوه فراوان و باشركت گسترده شيعيان تشيع شد. (19)
بعد از وفات عبدالله، امام صادق(ع) به مفضل بن عمر جعفى دركوفه نامهاى نوشت و ضمن تجليل از شخصيت والاى عبدالله، مفضل رابه جانشينى وى برگزيد وفرمود: «اى مفضل! همان عهد و قرارى راكه با عبدالله داشتم، الان به تو واگذار مىكنم. او در حالى ازدنيا رفت كه به تعهد خود در قبال خداوند و رسول گرامىاش و بهامام زمان خويش وفاكرده بود. درود خدا بر او باد! عبدالله درحالى قبض روح شد كه آثارى پسنديده از خود به يادگار گذاشت. تلاشهايش مورد توجه خداوند قرار گرفت و گناهانش بخشوده شد. اوبه جهان باقى شتافت. توشه وى رضايتخداوند و رسول(ص) و امامزمانش بود. سوگند به رابطهام با رسول الله(ص)! درعصرما كسىخاضعتر و فرمانبرتر از او نسبتبه دستورات خداوند و پيامبر وامامش نبود. او در طول زندگى اين گونه بود، تا اين كه خداونداو را قبض روح كرد و در بهشت جاويدان با رسول گرامى(ص) وعلى(ع) همنشين كرد. آرى، خداوند او را بين دو مسكن (جايگاهپيامبر و على عليهماالسلام )جاى داد، گرچه مسكنها و درجات آنهايكى است. خداوند بر رضايتخود از او بيفزايد و از فضل و كرمشاو را ببخشد كه من از او راضى هستم.» (20)
در خاتمه چند حديث اخلاقى كه توسط عبدالله بن ابىيعفور به مارسيده است، زينتبخش صفحات اين مقاله مىكنيم و اميدواريم كهمورد توجه خوانندگان گرامى قرار بگيرد.
1- عن ابن ابىيعفور، قال: «سمعت اباعبدالله، يقول: من تعلققلبه بالدنيا، تعلق قلبه بثلاث خصال: هم لايفنى، و امل لا يدرك،و رجاء لا ينال» (21)
امام صادق(ع) فرمود: هركس دل به دنيا ببندد به سه خصلت گرفتارخواهد شد:
1- اندوهى كه پايان ندارد.
2- آرزويى كه به آن دسترسى ندارد.
3- اميدى كه بدان نرسد.
2- امام صادق(ع) فرمود: «ان من اعظم الناس حسره يوم القيامه،من وصف عدلا ثم خالفه الى غيره» (22) پشيمانترين شخص در روزقيامت، كسى است كه براى مردم از عدالتسخن بگويد، اما خودش بهديگران عدالت روا ندارد.
3- امام صادق(ع) فرمود: «من لقى المسلمين بوجهين و لسانين،جاء يوم القيامه و له لسانان من نار» (23)
هركس با مسلمانان با دو چهره و دو زبان برخورد كند، روز قيامتبا دو زبان از آتش وارد عرصات محشر خواهد شد.
پىنوشتها:
1- ممتحنه، آيه6.
2- معجم رجال الحديث، ج 10، ص99.
3- رجال كشى، ص 180.
4- كافى، ج 2، ص 85، ح 5.
5- چهل حديث، امام خمينى(ره)، ص477.
6- معجم رجال الحديث، ج 10، ص 98; كشى، ص249.
7- همان، ص 101.
8- كافى، ج7، باب شهادات; رجال مامقانى، ج 2، ص166.
9- معجم رجال الحديث، ج 10، ص96.
10- رجال نجاشى، ص213.
11- اختيارمعرفهالرجال، ص9 و 10.
12- همان، ص 162.
13 و 14 همان، ص247.
15- وى مورد اعتماد و مامور خريد لوازم منزل امام صادق(ع)بود و به دست داودابن على به شهادت رسيد.
16- معجم رجال الحديث، ج 10، ص 101.
17 همان، ص 102.
18- رجال شيخ، ص223 و383; قاموس، ج 5، ص379.
19- معجم، ج 10، ص 101.
20- رجال كشى، ص249.
21- چهل حديث، ص 128.
22- وسائل الشيعه، ج 15، ص 295.
23- اصول كافى، ج 2، ص257.