| مجلات >ماهنامه كوثر>شماره 40 |
محمداصغرى نژاد
آل اعين بزرگترين خاندان علمى شيعى در شهركوفه بودند. بسيارىاز افراد اين خاندان شريف از اصحاب ائمه و راويان بزرگ و فقهابودهاند وكمتر شخصيتى از آنان است كه ناقل حديث نباشد. راوياناعين بالغ بر شصت تن بودهاند. (1)
علامه سيد بحرالعلوم با ذكر اين نكته كه مدايح آل اعين فراواناست، در وجه تمايز آنان نسبتبه ديگر خاندانهاى كوفه، خصايصذيل را عنوان كرده است:
1- بزرگترين خاندان شيعى.
2- عظيمالشانترين آنها.
3- عالمترين خاندان به طورى كه در ميانشان محدث و فقيه و اديبو قارى بوده است.
4- ديرپاىترين آنها; چه نخستين افراد اين طايفه دوران امامسجاد(ع) و آخرينشان اوايل غيبت صغرى را درك كردهاند. (2)
آل اعين علاوه بر ربودن گوى سبقت در ميادين علم و دانش، درجنبههاى سياسى نيز فعاليت داشتند و به طورى كه قرائن نشانمىدهد خواب خوش را از چشمان حكام ظالم اموى و عباسى مىربودند. حجاج بن يوسف ثقفى آن ابرجنايتكار معروف تاريخ وقتى براىزمامدارى به عراق آمد، نگرانى خود را از اين دودمان اين گونهابراز نمود:
باوجود يك مرد از آل اعين، حكومتبراى ما هموار نمىشود. (3)
در اين كه اين خاندان از چه نژادى است، اختلاف وجود دارد. برخىمىگويند: جد آنان يعنى سنسن از قبيله غسان از نژاد عرب بود ودر صدر اسلام به روم (4) رفت و در آنجا در سلك راهبان در آمد.
سنسن فرزندى به نام اعين داشت. ظاهرا در جنگى كه ميان روم ومسلمانان صورت گرفت، اعين توسط مسلمانان اسير شد، و آنگاه يكنفر از قبيله بنى شيبان او را خريدارى و سپس تربيت و فرزندخواندهاش نمود. پس از مدتى اعين در سايه تربيت پدر خواندهاشقرآن را از حفظ كرد و در ادبيات عربى چيره دستشد. روزى پدرخوانده به او گفت: آيا مىخواهى از نظر نژادى تو را به قبيلهخود ملحق سازم؟ ولى اعين نپذيرفت. زمانى كه اعين بزرگ شد، سنسناز روم آمد و ملاقاتش كرد. (5)
جمعى گويند: سنسن دراصل يك رومى بود. وقتى اعين اسير شد و سنسناز جايگاهش اطلاع پيدا كرد، با گرفتن اجازه و امان نامه ازمسلمانان چند بار به ديدار فرزندش شتافت. (6)
وعدهاى با توجه به گزارشى گويند كه اعين از مردم خطه فارس بود.روزى تصميم گرفتبه ديدار اميرالمؤمنين(ع) شرفياب شود و به دستآن حضرت اسلام آورد. ولى در ميان راه با گروهى از بنىشيبانبرخورد كرد. آنان پس از گرفتن پيمان «ولا» (7) او را آزادكردند.
بركسانى كه از نسل اعين پا به عرصه وجود نهاده بودند، اسامىذيل اطلاق گرديده است:
1- آل اعين.
2- شيبانى. (8)
به سبب ارتباطى كه ميان اعين و قبيله بنىشيبان ايجاد شد و او وفرزندان و خاندانش به اين قبيله منسوب شدند.
3- زرارى.
زرارى يعنى منسوب به زرارهبن اعين. نخستين بار اين نسبت در كلامامام هادى(ع) خطاب به يكى از نوادگان بكير بن اعين به ناممحمدبن سليمان يا پدرش سليمان بن حسن بن جهم بن بكير جد پدرىابوغالب ديده شد. امام به منظور حفظ جان او و رعايت تقيه،نام اصلىاش را نبرد و او را به زراره عالمترين شخصيت آل اعينمنسوب ساخت تا از اين رهگذر تجليلى از مقام شامخ زراره نيزشده باشد. امام در اين باره فرمود: «و اما الزرارى رعاهالله» (و اما زرارى كه خداوند حفظش كند. ) از آن لحظه به بعدبر ديگر افراد اين خاندان هم زرارى اطلاق گرديد. (9)
4- بكريون
پيش از آنكه عنوان زرارى بر آل اعين اطلاق گردد، آنان به بكريونمشهور بودند. (10)
در تعداد فرزندان اعين اتفاق نظر وجود ندارد:
برخى آنان را هشت تن بدين اسامى مىدانند: عبدالملك، حمران،زراره، بكير، عبدالرحمان، قعنب، مالك و مليك. (11)
و برخى آنان را ده تن بدين اسامى ذكر كردهاند: عبدالملك،حمران، زراره، بكير، عبدالرحمان، قعنب، عبدالاعلى، عيسى، ضريس وسميع. (12)
عدهاى ديگر گرچه آنان را ده تن عنوان كردهاند ولى به جاى عيسىو عبدالاعلى، موسى و مليك را ذكر نمودهاند. (13)
اقوال ديگرى كه در اين زمينه وجود دارد، بين 12 (14) و16 (15) و17 (16) دور مىزند.
برخى در زمره فرزندان اعين، دخترى به نام «ام الاسود» رايادكردهاند. (17)
شرح حال فرزندان اعين
1- بكيربن اعين
ابوعبدالله (ياابوالجهم) بكيربن اعين از جمله فقها و اصحابامام باقر و امام صادق عليهماالسلام بود و در زمان امام صادق(ع)از دنيا رفت. (18) از وى روايتهايى دركتب اربعه هست. (19) درنخستين برخوردى كه امام صادق(ع) با بكيرداشت، بر او سلامفرستاد. (20) وقتى به حضرت صادق(ع) گزارش وفات بكير رسيد،فرمود: «اما والله لقد انزله الله بين رسول الله و بيناميرالمؤمنين صلوات الله عليهما»; هان! به خدا سوگند، خداونداو را ميان پيامبر و اميرالمؤمنين كه صلوات حق برآنان باد،فرود آورد. (21) عبيد فرزند زراره گويد: وقتى محضر امامصادق(ع) بودم، يادى از بكير شد. امام فرمود: خدا بكير را رحمتكند و نموده است. (22)
بكير شش فرزند از خود باقى گذارد:
عبدالله، عبدالحميد، عبدالاعلى، جهم، عمر (ياعمرو) و زيد. (23)
عبدالله بن بكير از فقهاى بزرگ و كثيرالحديثبود. وى از حضرتصادق(ع) و پدرش بكير و عمويش زراره و پسرعمويش حمزهبن حمران وديگران روايت نقل كرده است. شيخ مفيد او را در زمره بزرگان ازعلما كه احكام دين و فتاوا از آنان اخذ شده و نكوهشى نشدهاند،عنوان كرده است. (24) با اين همه كشى رجالى بزرگ سده چهارمهجرى و ابوغالب زرارى او را فطحى مذهب دانستهاند. (25)
در عظمت عبدالله بن بكير در ميدان فقه همين بس كه او را جزواصحاب اجماع بر شمردهاند. (26)
عبدالحميد بن بكير از اصحاب امام كاظم(ع) و راويان آن حضرتبود. (27)
ظاهرا نكته قابل توجهى در كتب رجالى در مورد عبدالاعلى و جهم وعمر (يا عمرو) و زيد وجود ندارد.
2- حمران بن اعين
ابوالحسن حمران بن اعين از مشايخ بزرگ شيعه و حاملان قرآن واصحاب گرانقدر امام باقر و امام صادق عليهماالسلام بلكه ازحواريون آنان بود. اين شخصيت گرانمايه علاوه بر فقه و حديث درنحو و لغت و قرائت نيز تخصص داشت. (28) وى در زمان حيات حضرتصادق(ع) دارفانى را وداع گفت. (29) صفوان در توصيف حمرانگويد: وى با اصحابش در نشستهايى كه تشكيل مىداد، درباره رواياتآل محمد(ص) سخن مىگفت. چنانچه متوجه مىشد، آنان به مطالبى جزاحاديث اهلبيت مشغول شدهاند، بازشان مىداشت. اگر اين كار را تاسه بار تكرار مىكردند، از آن مجلس بر مىخاست و رهايشانمىنمود. (30) در گزارشى بكير فرزند اعين گويد: در نخستين حجى كه به جاآوردم، به منى رفته، از خيمه امام صادق(ع) پرسش كرده، داخل آنشدم. ديدم در آنجا جماعتى هستند. به صورتهايشان نگريستم ولىامام را ميانشان نديدم. او در گوشهاى از خيمه در حال حجامتبودو فرمود: بيا به سوى من. سپس فرمود: آيا تو از فرزندان اعينهستى؟ عرض كردم: آرى، دايتشوم.
فرمود: كداميك از آنان هستى؟
عرض كردم: من بكير بن اعينام.
فرمود: حمران چه شد؟
عرض كردم: او با آن كه شوق زيادى به شما داشت، امسال به حجنيامد ولى به محضر شما سلام فرستاد.
امام فرمود: برتو و او سلامباد. حمران مومنى از اهل بهشت است كههرگز از ايمانش دستبر نخواهد داشت، نه به خدا قسم، نه به خداقسم، (31) اما او را از اين مطلب آگاه مساز. (32)
در خبرى حمران گويد: به امام باقر(ع) عرض كردم: من عهد نمودهاماز مدينه بيرون نروم تا آنكه شما مرا از آنچه مىپرسم، آگاهنماييد.
امام فرمود: بپرس.
عرض كردم: آيا من از شيعيان شما هستم؟
حضرت فرمود: آرى در دنيا و آخرت. (33)
حمران سه فرزند به اسامى حمزه و عقبه و محمد (34) داشت.
طبق نظر برخى، حمزه بزرگترين فرزند حمران بود. لذا پدرش حمران،ابوحمزه كنيه گرفت. (35)
حمزه از امام باقر و امام صادق عليهماالسلام و حمران و ديگرانروايت دارد و از او ضريس و عبيد و عبدالله بن بكير پسر عموهاىوى و ابن ابىعمير و ديگران روايت نقل كردهاند. (36)
عقبه از اصحاب امام صادق و راويان آن حضرت بود. (37)
محمد از اصحاب امام صادق(ع) بود كه از آن حضرت و پدرش و زرارهروايت دارد و از او پسرش ابراهيم و ابن ابىعمير و على بن اسباطو ابن ابى نجران حديث دارند. (38)
3- زرارهبن اعين
زراره، بزرگترين فقيه آل اعين بود. ابوغالب زرارى گويد: وىبزرگترين رجال شيعه در فقه و حديث و كلام بود. زراره را ازاصحاب اجماع دانستهاند. نجاشى او را شيخ اصحاب خويش در زمان اوو پيشگامترينشان عنوان كرده و افزوده كه او قارى و فقيه ومتكلم و شاعر و اديب بود.
درباره اين عالم بىنظير جهان تشيع، مدايح فراوانى وجود دارد.خود او در روايتى گويد: امام صادق(ع) به من فرمود: زراره، نامتو در اسامى اهلبهشتبدون الف هست.
من عرض كردم: آرى فدايتشوم; نامم عبدربه است و لقبمزراره. (39)
گويند: زراره در كلام چيره دستبود و كسى در مقابل حجتهاى زرارهتوان مقاومت نداشت ولى اشتغال به عبادت، او را از پرداختن بهكلام باز داشت. با اين حال تمام متكلمان شيعه شاگرد او محسوبمىشوند. طبق روايتى زراره هفتاد سال عمر كرد (40) و به فاصلهكوتاهى بعد از حضرت صادق(ع) دارفانى را وداع گفت. (41)
زراره داراى شش فرزند بود: عبيد، عبدالله، حسن، حسين، رومى ومحمد. (42)
عبيد از اصحاب امام باقر و امام صادق عليهماالسلام بود. وى ازپدرش و عمويش عبدالملك روايت دارد. عبيد شخصيتى صددرصد مطمئن وبزرگوار بود. شيخ مفيد او را از جمله فقها و اعلام كه احكام دينو فتاوا از آنان اخذ مىشود، دانسته است. (43) برخى عبيد راتحت عنوان عبيدالله ذكر كردهاند. (44)
عبدالله از اصحاب حضرت صادق(ع) و راويان آن حضرت بود. ازعبدالله فرزندش محمد و دو برادرش حسن و حسين و پسر عمويشعبدالله بن بكير و على بن نعمان روايت نقل كردهاند. (45)
حسن بن زراره از اصحاب امام صادق(ع) و از راويان آن حضرت بود وامام در حق او دعاى خير نمود. وى همچنين از پدرش زراره روايتدارد و هشام بن سالم از او حديث اخذ كرده است. (46)
حسين بن زراره از اصحاب حضرت صادق(ع) است. وى از آن امام وامام باقر عليهماالسلام و پدرش زراره و محمد بن مسلم روايتدارد. هشام بن حكم و على بن اسباط و صفوان و گروهى از او اخذحديث كردهاند. (47)
در برخى از مآخذ آمده است كه امام صادق(ع) درباره حسين و حسناين گونه دعا فرمود: «الحسن و الحسين احاطهما الله و كلاهما ورعاهما و حفظهما بصلاح ابيهما كما حفظ الغلامين...» (48) ;خداوند حسن و حسين را به واسطه صالح بودن پدرشان حمايت كند ونگاه بدارد و رعايت و حفظشان نمايد، چنان كه نموده است.
رومى بن زراره از امام صادق و امام كاظم عليهماالسلام و پدرشزراره و برادرش عبيد و گروهى ديگر روايت دارد. و از او محمد بنبكر و ابنابى عمير حديث نقل كردهاند. از رومى روايات زيادى دردست نيست ولى او فردى مطمئن به حساب مىآيد. (49)
محمدبن زراره از حضرت صادق(ع) و پدرش زراره روايت دارد و از اوعلى بن عقبه و سلامه بن نوح حديث ذكر كردهاند. (50)
4- عبدالرحمن بن اعين
وى از اصحاب امام باقر و امام صادق عليهماالسلام و از فقها بودو از آن دو بزرگوار روايت نقل مىكرد. عبدالرحمن در زمان امامصادق(ع) چشم از جهان فروبست. (51) احمدبن حسن بن على بن فضالاو را از فرزندان سرشناس آل اعين شمرده است. عبدالرحمن فعاليتسياسى نيز داشت و در زمان حجاج دستگير شد. (52)
عبدالرحمن داراى شش فرزند بود:
1- اعين بن عبدالرحمن. ظاهرا وى از واقفه بود. (53)
2- اسحاق بن عبدالرحمن. (54)
3- ابراهيم بن عبدالرحمن. وى از پدرش و زياد روايت نقل كرده واز اوسهل بنزياد حديث اخذ كرده است. (55)
4- حمران بن عبدالرحمن.
5- سميع بن عبدالرحمن.
6- عباس بن عبدالرحمن. (56)
5- عبدالملك بن اعين
وى شخصيتى جليل القدر و فقيه بود. عبدالملك داراى پنج فرزندبود; ضريس و حسن و محمد و على و يونس. (57)
ابوعماره ضريس (يا ضريس) بن عبدالملك از ياران امام باقر وامام صادق عليهماالسلام و راويان آن بزرگواران بود. چون محلتجارت او در محله «كناسه» كوفه بود، به كناسى معروف شد. ضريسفردى خير و فاضل و موثق به شمار مىآمد (58) و به فروش پنبه ياپشم مشغول بود. (59) از برخى از روايات استفاده مىشود كه وىاز ايمان خوبى برخوردار بود. (60)
محمد بن عبدالملك و على بن عبدالملك و يونس بن عبدالملك ازاصحاب امام صادق(ع) بوده و از آن بزرگوار داراى روايتهستند. (61)
ظاهرا از حسن بن عبدالملك نكته قابل ذكرى دركتب رجال نيست.
6- عبدالاعلى بن اعين
ابن حجر گويد: عبدالاعلى از يحيى بن كثير و نافع، مولاى عبداللهبن عمر، روايت نقل كرده و از عبدالاعلى، عبيدالله بن موسى ويحيى بن سعيد عطار حديث نقل كردهاند. (62)
طبق سخن شيخ مفيد عبدالاعلى از اصحاب فقيه امام باقر و امامصادق عليهماالسلام است; اصحابى كه از آنان احكام دين و فتوا اخذمىشوند و اصلا مورد نكوهش واقع نشدهاند. (63)
7- عبدالجبار بن اعين
وى از امام باقر يا امام صادق عليهماالسلام روايت دارد. شخصيتعبدالجبار مورد ثنا واقع شده است. (64) 8-سميع بن اعين (65)
9- ضريس بن اعين (66)
10- عبدالله بن اعين
وى از اصحاب امام باقر و امام صادق عليهماالسلام بود و از آنانروايت نقل كرده است. و از عبدالله، موسى بن بكر و عبدالله بنبكير حديث روايت نمودهاند. (67) برخى چون فاضل حايرى، عبداللهرا جزو فرزندان اعين ندانستهاند. (68) گويند: هنگامى كهعبدالله از دنيا رفت، حضرت صادق(ع) بر او رحمت فرستاد. (69) عدهاى براين باورند كه جريان مزبور مربوط به عبدالملك بن اعيناست نه عبدالله. (70)
11- عيسى بن اعين
وى از حضرت باقر(ع) روايت نقل كرده است. (71) علامه مامقانىگويد: من از ماجرايى كه شيخ كلينى آن را نقل كرده، جليل القدربودن و حسن حال عيسى را استنباط مىكنم. اين ماجرا را كلينى ازعدهاى از علما از سهل بن زياد از محمدبن عيسى بن عبيد از ابنابى عمير اين گونه روايت كرده است: وقتى عيسى بن اعين حجبه جاآورد و به «موقف» (72) رسيد، شروع به دعا براى برادران خودكرد تا آن كه مردم پراكنده شدند. يكى به او گفت: هزينه مالىآمدن به حج را متحمل شده و خود را به زحمت انداخته و تا اين جاكه محل برآورده شدن حاجتهاست، رسيدهاى، اما براى برادرانت دعامىكنى و خود را فراموش نمودهاى!
عيسى گفت: من يقين دارم كه خداوند مرا به دعا فراخوانده اما شكدارم كه وظيفهام دعا براى خودم است. (73)
12- قعنب بن اعين
قعنب و دو برادر ديگرش يعنى مالك و مليك هرسه از مخالفاناهلبيت عصمت و طهارت و بر مذهب اهل تسنن بودند. (74) گويندفرزندان قعنب در ناحيهاى به نام «فيوم» درمصر زندگى مىكردند.
نام دو تن از فرزندان قعنب، جعفر و يونس است. (75)
ابوغالب زرارى گفته است كه جعفر از امام صادق(ع) حديث نقل كردهاست. (76)
13- مالك بن اعين
ابوغالب زرارى او را جزو اولاد غير معروف اعين بر شمرده، ليكنعموى ابوغالب چنين مطلبى را انكار كرده است. (77) از جملهفرزندان مالك، غسان است كه در فيوم مصر مىزيست. (78)
14- مليك بن اعين
وى نيز چون مالك بر خلاف ديگر فرزندان اعين از دوستداران اهلبيتعليهم السلام نبود و به مذهب سنيان گرايش داشت. (79) ابوغالبزرارى مليك را نيز چون مالك و قعنب جزو فرزندان غير معروف اعينعنوان كرده است. (80)
چنان كه گذشت، برخى فرزندان اعين را تا17 تن ذكر كرده (81) وجزو آنان موسى و ايوب و محمد را نيز بر شمردهاند. (82) و طبقگزارشى كه جزو فرزندان اعين، ام الاسود ذكر كرده، بايد تعدادآنان را بالغ بر هجدهتن بدانيم.
با فضيلتترين و بهترين فرزندان اعين، زراره، عبدالملك، حمران،عبدالرحمان و بكير بودند. و در ميان اين پنج فقيه، زراره درميدان فقه از ديگران برتر بود. (83)
پىنوشتها:
1- رساله ابى غالب الزرارى، ص 114، با مقدمه همان رساله، ص41.
2- مقدمه رساله ابوغالب، ص 41 و 42.
3- مقدمه رساله ابوغالب، ص 42.
4- امروزه ايتاليا جانشين روم قديم است. (فرهنگ معين، بخشاعلام، ج 5، ص 632)
5- ر.ك: رساله ابوغالب زرارى، ص 128 و129.
6- همان.
7- شيخ طوسى مىفرمايد: هنگامى كه دو نفر عقد موالات امضامىكنند و يكى از آنان به ديگرى مىگويد: با تو پيمان مىبندم كهياريم كنى و تو را يارى كنم و از من دفاع كنى و از تو دفاع كنمو جريمه جنايتم را خاندانت عهده دار شوند و خاندان من نيزجريمه جنايت تو را بپذيرند و از من ارث ببرى و از تو ارث ببرم،اين عقد صحيح است.(ر.ك: حاشيه ص 191 از تكمله رساله ابوغالبزرارى.)
8- شيبانى نام قبيلهاى معروف در بكربن وائل است. (سمعانى،الانساب، ج3، ص 482.)
9- معجم الاعلام من آل اعين الكرام، حسينى جلالى (ملحق بهرسالهابىغالب الزرارى و تكملتها)، ص ؟
10- حاشيه ص117، ماءخذ پيشين.
11- رساله ابىغالب الزرارى، ص129 و 130.
12- همان، ص 190 و 191.13 همان، ص 138.
14- همان، ص189.15 همان.
16- همان، ص139 و189.17 همان، ص 130.
18- ابن غضائرى، تكمله رساله ابوغالب، ص 188.
19- معجم الاعلام، ص 202.
20- اختيار معرفهالرجال، ج 1، ص416.
21- همان، ج 2، ص419.
22- همان.
23- رساله ابوغالب زرارى، ص 131 و 132.(متن وحاشيه); معجمالاعلام، ص 221.
24- معجم الاعلام، ص 215 و 214.
25- همان; وسائل الشيعه، ج 20، ص233.
26- كليات فى علم الرجال، ص 178.
27- معجم الاعلام، ص213.
28- معجم الاعلام، ص206.
29- تكمله رساله ابوغالب زرارى; ص 188.
30- اختيار معرفهالرجال، ج 1، ص 415.
31- دوتاكيد از امام است مبنى بر دستبرنداشتن حمران ازايمان خود.
32- اختيار معرفهالرجال، ج 1، ص416.
33- همان، ص 412.
34- رساله ابوغالب زرارى، ص 132.
35- پيشتر به نقل از برخى از علما كنيه او را ابوالحسن عنوانكرده بوديم.
36- معجم الاعلام، ص207; معجم رجال الحديث، ج6، ص266267.
37- معجم رجال، ج 11، ص 152.
38- همان، ص 225.
39- معجم الاعلام، ص 208 و213.
40- رساله ابوغالب زرارى، ص136.
41- تكمله رساله ابوغالب، ص 188.
42- تكمله رساله ابوغالب، ص 188.
43- معجم الاعلام، ص216.
44- همان، ص 218.
45- همان، ص 215.
46- همان، ص 204.
47- همان، ص 205.
48- تنقيح المقال، ج 1، ص 278 و 328.
49- معجم الاعلام، ص 208; معجم رجال الحديث، ج7، ص206.
50- همان، ج16، ص86.
51- تكمله رساله ابوغالب زرارى، ص 188; معجم الاعلام من آل اعينالكرام، ص213.
52- رساله ابوغالب زرارى، ص129 و 130 و تكمله رساله، ص 190.
53- معجم الاعلام، ص 202.
54- همان، ص 204; رساله ابوغالب، ص 132.
55- معجم الاعلام، ص 200; معجم رجال الحديث، ج 1، ص247.
56- رساله ابوغالب زرارى، ص 132.
57- رساله ابوغالب زرارى، ص 132 و 135; معجم الاعلام، ص 230 و231.
58- معجم رجال الحديث، ج9، ص 148.
59- رجال قهپايى، ج3، ص226.
60- معجم رجال الحديث، ج9، ص 148.
61- معجم الاعلام، ص 220 و 228 و 230 و 231.
62- همان، ص 212.
63- معجم الرجال الحديث، ج9، ص 254.
64- همان، ص 212; وسائل الشيعه، ج ؟، ص 224; تنقيح المقال، ج2، ص133.
65- معجم الاعلام، ص 210.
66- همان، ص 211.
67- همان، ص 214.
68- تنقيح المقال، ج 2، ص 168.
69- معجم الاعلام، ص 214.
70- تنقيح المقال، ج 2، ص 168.
71- معجم الاعلام، ص 221.
72- طريحى گويد: موقفان يعنى عرفات و مشعر (مجمع البحرين،ماده و، ق، ف)
73- تنقيح المقال، ج 2، ص359.
74- معجم الاعلام من آل اعين الكرام، ص 222 و223 و 230.
75- همان، ص 222 و223.
76- همان، ص203.
77- معجم الاعلام، ص223.
78- همان، ص 222.
79- همان، ص 230.
80- رساله ابوغالب زرارى، ص 130.
81- همان، ص139; تكمله رساله، ص189.
82- دايرهالمعارف تشيع، ج 1، ص146.
83- تكمله رساله ابىغالب الزرارى، ص 188.