مجلات >ماهنامه كوثر>شماره 40

آل اعين هاله‏اى برگرد آفتاب

محمداصغرى نژاد

ويژگى‏ها

آل اعين بزرگترين خاندان علمى شيعى در شهركوفه بودند. بسيارى‏از افراد اين خاندان شريف از اصحاب ائمه و راويان بزرگ و فقهابوده‏اند وكمتر شخصيتى از آنان است كه ناقل حديث نباشد. راويان‏اعين بالغ بر شصت تن بوده‏اند. (1)

علامه سيد بحرالعلوم با ذكر اين نكته كه مدايح آل اعين فراوان‏است، در وجه تمايز آنان نسبت‏به ديگر خاندانهاى كوفه، خصايص‏ذيل را عنوان كرده است:

1- بزرگترين خاندان شيعى.

2- عظيم‏الشان‏ترين آن‏ها.

3- عالمترين خاندان به طورى كه در ميانشان محدث و فقيه و اديب‏و قارى بوده است.

4- ديرپاى‏ترين آنها; چه نخستين افراد اين طايفه دوران امام‏سجاد(ع) و آخرينشان اوايل غيبت صغرى را درك كرده‏اند. (2)

آل اعين علاوه بر ربودن گوى سبقت در ميادين علم و دانش، درجنبه‏هاى سياسى نيز فعاليت داشتند و به طورى كه قرائن نشان‏مى‏دهد خواب خوش را از چشمان حكام ظالم اموى و عباسى مى‏ربودند. حجاج بن يوسف ثقفى آن ابرجنايتكار معروف تاريخ وقتى براى‏زمامدارى به عراق آمد، نگرانى خود را از اين دودمان اين گونه‏ابراز نمود:

باوجود يك مرد از آل اعين، حكومت‏براى ما هموار نمى‏شود. (3)

نژاد آل اعين

در اين كه اين خاندان از چه نژادى است، اختلاف وجود دارد. برخى‏مى‏گويند: جد آنان يعنى سنسن از قبيله غسان از نژاد عرب بود ودر صدر اسلام به روم (4) رفت و در آنجا در سلك راهبان در آمد.

سنسن فرزندى به نام اعين داشت. ظاهرا در جنگى كه ميان روم ومسلمانان صورت گرفت، اعين توسط مسلمانان اسير شد، و آنگاه يك‏نفر از قبيله بنى شيبان او را خريدارى و سپس تربيت و فرزندخوانده‏اش نمود. پس از مدتى اعين در سايه تربيت پدر خوانده‏اش‏قرآن را از حفظ كرد و در ادبيات عربى چيره دست‏شد. روزى پدرخوانده به او گفت: آيا مى‏خواهى از نظر نژادى تو را به قبيله‏خود ملحق سازم؟ ولى اعين نپذيرفت. زمانى كه اعين بزرگ شد، سنسن‏از روم آمد و ملاقاتش كرد. (5)

جمعى گويند: سنسن دراصل يك رومى بود. وقتى اعين اسير شد و سنسن‏از جايگاهش اطلاع پيدا كرد، با گرفتن اجازه و امان نامه ازمسلمانان چند بار به ديدار فرزندش شتافت. (6)

وعده‏اى با توجه به گزارشى گويند كه اعين از مردم خطه فارس بود.روزى تصميم گرفت‏به ديدار اميرالمؤمنين(ع) شرفياب شود و به دست‏آن حضرت اسلام آورد. ولى در ميان راه با گروهى از بنى‏شيبان‏برخورد كرد. آنان پس از گرفتن پيمان «ولا» (7) او را آزادكردند.

اسامى اين خاندان

بركسانى كه از نسل اعين پا به عرصه وجود نهاده بودند، اسامى‏ذيل اطلاق گرديده است:

1- آل اعين.

2- شيبانى. (8)

به سبب ارتباطى كه ميان اعين و قبيله بنى‏شيبان ايجاد شد و او وفرزندان و خاندانش به اين قبيله منسوب شدند.

3- زرارى.

زرارى يعنى منسوب به زراره‏بن اعين. نخستين بار اين نسبت در كلام‏امام هادى(ع) خطاب به يكى از نوادگان بكير بن اعين به نام‏محمدبن سليمان يا پدرش سليمان بن حسن بن جهم بن بكير جد پدرى‏ابوغالب ديده شد. امام به منظور حفظ جان او و رعايت تقيه،نام اصلى‏اش را نبرد و او را به زراره عالمترين شخصيت آل اعين‏منسوب ساخت تا از اين رهگذر تجليلى از مقام شامخ زراره نيزشده باشد. امام در اين باره فرمود: «و اما الزرارى رعاه‏الله‏» (و اما زرارى كه خداوند حفظش كند. ) از آن لحظه به بعدبر ديگر افراد اين خاندان هم زرارى اطلاق گرديد. (9)

4- بكريون

پيش از آنكه عنوان زرارى بر آل اعين اطلاق گردد، آنان به بكريون‏مشهور بودند. (10)

تعداد فرزندان اعين

در تعداد فرزندان اعين اتفاق نظر وجود ندارد:

برخى آنان را هشت تن بدين اسامى مى‏دانند: عبدالملك، حمران،زراره، بكير، عبدالرحمان، قعنب، مالك و مليك. (11)

و برخى آنان را ده تن بدين اسامى ذكر كرده‏اند: عبدالملك،حمران، زراره، بكير، عبدالرحمان، قعنب، عبدالاعلى، عيسى، ضريس وسميع. (12)

عده‏اى ديگر گرچه آنان را ده تن عنوان كرده‏اند ولى به جاى عيسى‏و عبدالاعلى، موسى و مليك را ذكر نموده‏اند. (13)

اقوال ديگرى كه در اين زمينه وجود دارد، بين 12 (14) و16 (15) و17 (16) دور مى‏زند.

برخى در زمره فرزندان اعين، دخترى به نام «ام الاسود» رايادكرده‏اند. (17)

شرح حال فرزندان اعين

1- بكيربن اعين

ابوعبدالله (ياابوالجهم) بكيربن اعين از جمله فقها و اصحاب‏امام باقر و امام صادق عليهماالسلام بود و در زمان امام صادق(ع)از دنيا رفت. (18) از وى روايت‏هايى دركتب اربعه هست. (19) درنخستين برخوردى كه امام صادق(ع) با بكيرداشت، بر او سلام‏فرستاد. (20) وقتى به حضرت صادق(ع) گزارش وفات بكير رسيد،فرمود: «اما والله لقد انزله الله بين رسول الله و بين‏اميرالمؤمنين صلوات الله عليهما»; هان! به خدا سوگند، خداونداو را ميان پيامبر و اميرالمؤمنين كه صلوات حق برآنان باد،فرود آورد. (21) عبيد فرزند زراره گويد: وقتى محضر امام‏صادق(ع) بودم، يادى از بكير شد. امام فرمود: خدا بكير را رحمت‏كند و نموده است. (22)

بكير شش فرزند از خود باقى گذارد:

عبدالله، عبدالحميد، عبدالاعلى، جهم، عمر (ياعمرو) و زيد. (23)

عبدالله بن بكير از فقهاى بزرگ و كثيرالحديث‏بود. وى از حضرت‏صادق(ع) و پدرش بكير و عمويش زراره و پسرعمويش حمزه‏بن حمران وديگران روايت نقل كرده است. شيخ مفيد او را در زمره بزرگان ازعلما كه احكام دين و فتاوا از آنان اخذ شده و نكوهشى نشده‏اند،عنوان كرده است. (24) با اين همه كشى رجالى بزرگ سده چهارم‏هجرى و ابوغالب زرارى او را فطحى مذهب دانسته‏اند. (25)

در عظمت عبدالله بن بكير در ميدان فقه همين بس كه او را جزواصحاب اجماع بر شمرده‏اند. (26)

عبدالحميد بن بكير از اصحاب امام كاظم(ع) و راويان آن حضرت‏بود. (27)

ظاهرا نكته قابل توجهى در كتب رجالى در مورد عبدالاعلى و جهم وعمر (يا عمرو) و زيد وجود ندارد.

2- حمران بن اعين

ابوالحسن حمران بن اعين از مشايخ بزرگ شيعه و حاملان قرآن واصحاب گرانقدر امام باقر و امام صادق عليهماالسلام بلكه ازحواريون آنان بود. اين شخصيت گرانمايه علاوه بر فقه و حديث درنحو و لغت و قرائت نيز تخصص داشت. (28) وى در زمان حيات حضرت‏صادق(ع) دارفانى را وداع گفت. (29) صفوان در توصيف حمران‏گويد: وى با اصحابش در نشستهايى كه تشكيل مى‏داد، درباره روايات‏آل محمد(ص) سخن مى‏گفت. چنانچه متوجه مى‏شد، آنان به مطالبى جزاحاديث اهل‏بيت مشغول شده‏اند، بازشان مى‏داشت. اگر اين كار را تاسه بار تكرار مى‏كردند، از آن مجلس بر مى‏خاست و رهايشان‏مى‏نمود. (30) در گزارشى بكير فرزند اعين گويد: در نخستين حجى كه به جاآوردم، به منى رفته، از خيمه امام صادق(ع) پرسش كرده، داخل آن‏شدم. ديدم در آنجا جماعتى هستند. به صورتهايشان نگريستم ولى‏امام را ميانشان نديدم. او در گوشه‏اى از خيمه در حال حجامت‏بودو فرمود: بيا به سوى من. سپس فرمود: آيا تو از فرزندان اعين‏هستى؟ عرض كردم: آرى، دايت‏شوم.

فرمود: كداميك از آنان هستى؟

عرض كردم: من بكير بن اعين‏ام.

فرمود: حمران چه شد؟

عرض كردم: او با آن كه شوق زيادى به شما داشت، امسال به حج‏نيامد ولى به محضر شما سلام فرستاد.

امام فرمود: برتو و او سلام‏باد. حمران مومنى از اهل بهشت است كه‏هرگز از ايمانش دست‏بر نخواهد داشت، نه به خدا قسم، نه به خداقسم، (31) اما او را از اين مطلب آگاه مساز. (32)

در خبرى حمران گويد: به امام باقر(ع) عرض كردم: من عهد نموده‏ام‏از مدينه بيرون نروم تا آن‏كه شما مرا از آنچه مى‏پرسم، آگاه‏نماييد.

امام فرمود: بپرس.

عرض كردم: آيا من از شيعيان شما هستم؟

حضرت فرمود: آرى در دنيا و آخرت. (33)

حمران سه فرزند به اسامى حمزه و عقبه و محمد (34) داشت.

طبق نظر برخى، حمزه بزرگترين فرزند حمران بود. لذا پدرش حمران،ابوحمزه كنيه گرفت. (35)

حمزه از امام باقر و امام صادق عليهماالسلام و حمران و ديگران‏روايت دارد و از او ضريس و عبيد و عبدالله بن بكير پسر عموهاى‏وى و ابن ابى‏عمير و ديگران روايت نقل كرده‏اند. (36)

عقبه از اصحاب امام صادق و راويان آن حضرت بود. (37)

محمد از اصحاب امام صادق(ع) بود كه از آن حضرت و پدرش و زراره‏روايت دارد و از او پسرش ابراهيم و ابن ابى‏عمير و على بن اسباطو ابن ابى نجران حديث دارند. (38)

3- زراره‏بن اعين

زراره، بزرگترين فقيه آل اعين بود. ابوغالب زرارى گويد: وى‏بزرگترين رجال شيعه در فقه و حديث و كلام بود. زراره را ازاصحاب اجماع دانسته‏اند. نجاشى او را شيخ اصحاب خويش در زمان اوو پيشگام‏ترينشان عنوان كرده و افزوده كه او قارى و فقيه ومتكلم و شاعر و اديب بود.

درباره اين عالم بى‏نظير جهان تشيع، مدايح فراوانى وجود دارد.خود او در روايتى گويد: امام صادق(ع) به من فرمود: زراره، نام‏تو در اسامى اهل‏بهشت‏بدون الف هست.

من عرض كردم: آرى فدايت‏شوم; نامم عبدربه است و لقبم‏زراره. (39)

گويند: زراره در كلام چيره دست‏بود و كسى در مقابل حجتهاى زراره‏توان مقاومت نداشت ولى اشتغال به عبادت، او را از پرداختن به‏كلام باز داشت. با اين حال تمام متكلمان شيعه شاگرد او محسوب‏مى‏شوند. طبق روايتى زراره هفتاد سال عمر كرد (40) و به فاصله‏كوتاهى بعد از حضرت صادق(ع) دارفانى را وداع گفت. (41)

زراره داراى شش فرزند بود: عبيد، عبدالله، حسن، حسين، رومى ومحمد. (42)

عبيد از اصحاب امام باقر و امام صادق عليهماالسلام بود. وى ازپدرش و عمويش عبدالملك روايت دارد. عبيد شخصيتى صددرصد مطمئن وبزرگوار بود. شيخ مفيد او را از جمله فقها و اعلام كه احكام دين‏و فتاوا از آنان اخذ مى‏شود، دانسته است. (43) برخى عبيد راتحت عنوان عبيدالله ذكر كرده‏اند. (44)

عبدالله از اصحاب حضرت صادق(ع) و راويان آن حضرت بود. ازعبدالله فرزندش محمد و دو برادرش حسن و حسين و پسر عمويش‏عبدالله بن بكير و على بن نعمان روايت نقل كرده‏اند. (45)

حسن بن زراره از اصحاب امام صادق(ع) و از راويان آن حضرت بود وامام در حق او دعاى خير نمود. وى همچنين از پدرش زراره روايت‏دارد و هشام بن سالم از او حديث اخذ كرده است. (46)

حسين بن زراره از اصحاب حضرت صادق(ع) است. وى از آن امام وامام باقر عليهماالسلام و پدرش زراره و محمد بن مسلم روايت‏دارد. هشام بن حكم و على بن اسباط و صفوان و گروهى از او اخذحديث كرده‏اند. (47)

در برخى از مآخذ آمده است كه امام صادق(ع) درباره حسين و حسن‏اين گونه دعا فرمود: «الحسن و الحسين احاطهما الله و كلاهما ورعاهما و حفظهما بصلاح ابيهما كما حفظ الغلامين...» (48) ;خداوند حسن و حسين را به واسطه صالح بودن پدرشان حمايت كند ونگاه بدارد و رعايت و حفظشان نمايد، چنان كه نموده است.

رومى بن زراره از امام صادق و امام كاظم عليهماالسلام و پدرش‏زراره و برادرش عبيد و گروهى ديگر روايت دارد. و از او محمد بن‏بكر و ابن‏ابى عمير حديث نقل كرده‏اند. از رومى روايات زيادى دردست نيست ولى او فردى مطمئن به حساب مى‏آيد. (49)

محمدبن زراره از حضرت صادق(ع) و پدرش زراره روايت دارد و از اوعلى بن عقبه و سلامه بن نوح حديث ذكر كرده‏اند. (50)

4- عبدالرحمن بن اعين

وى از اصحاب امام باقر و امام صادق عليهماالسلام و از فقها بودو از آن دو بزرگوار روايت نقل مى‏كرد. عبدالرحمن در زمان امام‏صادق(ع) چشم از جهان فروبست. (51) احمدبن حسن بن على بن فضال‏او را از فرزندان سرشناس آل اعين شمرده است. عبدالرحمن فعاليت‏سياسى نيز داشت و در زمان حجاج دستگير شد. (52)

عبدالرحمن داراى شش فرزند بود:

1- اعين بن عبدالرحمن. ظاهرا وى از واقفه بود. (53)

2- اسحاق بن عبدالرحمن. (54)

3- ابراهيم بن عبدالرحمن. وى از پدرش و زياد روايت نقل كرده واز اوسهل بن‏زياد حديث اخذ كرده است. (55)

4- حمران بن عبدالرحمن.

5- سميع بن عبدالرحمن.

6- عباس بن عبدالرحمن. (56)

5- عبدالملك بن اعين

وى شخصيتى جليل القدر و فقيه بود. عبدالملك داراى پنج فرزندبود; ضريس و حسن و محمد و على و يونس. (57)

ابوعماره ضريس (يا ضريس) بن عبدالملك از ياران امام باقر وامام صادق عليهماالسلام و راويان آن بزرگواران بود. چون محل‏تجارت او در محله «كناسه‏» كوفه بود، به كناسى معروف شد. ضريس‏فردى خير و فاضل و موثق به شمار مى‏آمد (58) و به فروش پنبه ياپشم مشغول بود. (59) از برخى از روايات استفاده مى‏شود كه وى‏از ايمان خوبى برخوردار بود. (60)

محمد بن عبدالملك و على بن عبدالملك و يونس بن عبدالملك ازاصحاب امام صادق(ع) بوده و از آن بزرگوار داراى روايت‏هستند. (61)

ظاهرا از حسن بن عبدالملك نكته قابل ذكرى دركتب رجال نيست.

6- عبدالاعلى بن اعين

ابن حجر گويد: عبدالاعلى از يحيى بن كثير و نافع، مولاى عبدالله‏بن عمر، روايت نقل كرده و از عبدالاعلى، عبيدالله بن موسى ويحيى بن سعيد عطار حديث نقل كرده‏اند. (62)

طبق سخن شيخ مفيد عبدالاعلى از اصحاب فقيه امام باقر و امام‏صادق عليهماالسلام است; اصحابى كه از آنان احكام دين و فتوا اخذمى‏شوند و اصلا مورد نكوهش واقع نشده‏اند. (63)

7- عبدالجبار بن اعين

وى از امام باقر يا امام صادق عليهماالسلام روايت دارد. شخصيت‏عبدالجبار مورد ثنا واقع شده است. (64) 8-سميع بن اعين (65)

9- ضريس بن اعين (66)

10- عبدالله بن اعين

وى از اصحاب امام باقر و امام صادق عليهماالسلام بود و از آنان‏روايت نقل كرده است. و از عبدالله، موسى بن بكر و عبدالله بن‏بكير حديث روايت نموده‏اند. (67) برخى چون فاضل حايرى، عبدالله‏را جزو فرزندان اعين ندانسته‏اند. (68) گويند: هنگامى كه‏عبدالله از دنيا رفت، حضرت صادق(ع) بر او رحمت فرستاد. (69) عده‏اى براين باورند كه جريان مزبور مربوط به عبدالملك بن اعين‏است نه عبدالله. (70)

11- عيسى بن اعين

وى از حضرت باقر(ع) روايت نقل كرده است. (71) علامه مامقانى‏گويد: من از ماجرايى كه شيخ كلينى آن را نقل كرده، جليل القدربودن و حسن حال عيسى را استنباط مى‏كنم. اين ماجرا را كلينى ازعده‏اى از علما از سهل بن زياد از محمدبن عيسى بن عبيد از ابن‏ابى عمير اين گونه روايت كرده است: وقتى عيسى بن اعين حج‏به جاآورد و به «موقف‏» (72) رسيد، شروع به دعا براى برادران خودكرد تا آن كه مردم پراكنده شدند. يكى به او گفت: هزينه مالى‏آمدن به حج را متحمل شده و خود را به زحمت انداخته و تا اين جاكه محل برآورده شدن حاجت‏هاست، رسيده‏اى، اما براى برادرانت دعامى‏كنى و خود را فراموش نموده‏اى!

عيسى گفت: من يقين دارم كه خداوند مرا به دعا فراخوانده اما شك‏دارم كه وظيفه‏ام دعا براى خودم است. (73)

12- قعنب بن اعين

قعنب و دو برادر ديگرش يعنى مالك و مليك هرسه از مخالفان‏اهل‏بيت عصمت و طهارت و بر مذهب اهل تسنن بودند. (74) گويندفرزندان قعنب در ناحيه‏اى به نام «فيوم‏» درمصر زندگى مى‏كردند.

نام دو تن از فرزندان قعنب، جعفر و يونس است. (75)

ابوغالب زرارى گفته است كه جعفر از امام صادق(ع) حديث نقل كرده‏است. (76)

13- مالك بن اعين

ابوغالب زرارى او را جزو اولاد غير معروف اعين بر شمرده، ليكن‏عموى ابوغالب چنين مطلبى را انكار كرده است. (77) از جمله‏فرزندان مالك، غسان است كه در فيوم مصر مى‏زيست. (78)

14- مليك بن اعين

وى نيز چون مالك بر خلاف ديگر فرزندان اعين از دوستداران اهل‏بيت‏عليهم السلام نبود و به مذهب سنيان گرايش داشت. (79) ابوغالب‏زرارى مليك را نيز چون مالك و قعنب جزو فرزندان غير معروف اعين‏عنوان كرده است. (80)

چنان كه گذشت، برخى فرزندان اعين را تا17 تن ذكر كرده (81) وجزو آنان موسى و ايوب و محمد را نيز بر شمرده‏اند. (82) و طبق‏گزارشى كه جزو فرزندان اعين، ام الاسود ذكر كرده، بايد تعدادآنان را بالغ بر هجده‏تن بدانيم.

بهترين فرزندان اعين

با فضيلت‏ترين و بهترين فرزندان اعين، زراره، عبدالملك، حمران،عبدالرحمان و بكير بودند. و در ميان اين پنج فقيه، زراره درميدان فقه از ديگران برتر بود. (83)

پى‏نوشتها:

1- رساله ابى غالب الزرارى، ص 114، با مقدمه همان رساله، ص‏41.

2- مقدمه رساله ابوغالب، ص 41 و 42.

3- مقدمه رساله ابوغالب، ص 42.

4- امروزه ايتاليا جانشين روم قديم است. (فرهنگ معين، بخش‏اعلام، ج 5، ص 632)

5- ر.ك: رساله ابوغالب زرارى، ص 128 و129.

6- همان.

7- شيخ طوسى مى‏فرمايد: هنگامى كه دو نفر عقد موالات امضامى‏كنند و يكى از آنان به ديگرى مى‏گويد: با تو پيمان مى‏بندم كه‏ياريم كنى و تو را يارى كنم و از من دفاع كنى و از تو دفاع كنم‏و جريمه جنايتم را خاندانت عهده دار شوند و خاندان من نيزجريمه جنايت تو را بپذيرند و از من ارث ببرى و از تو ارث ببرم،اين عقد صحيح است.(ر.ك: حاشيه ص 191 از تكمله رساله ابوغالب‏زرارى.)

8- شيبانى نام قبيله‏اى معروف در بكربن وائل است. (سمعانى،الانساب، ج‏3، ص 482.)

9- معجم الاعلام من آل اعين الكرام، حسينى جلالى (ملحق به‏رساله‏ابى‏غالب الزرارى و تكملتها)، ص ؟

10- حاشيه ص‏117، ماءخذ پيشين.

11- رساله ابى‏غالب الزرارى، ص‏129 و 130.

12- همان، ص 190 و 191.13 همان، ص 138.

14- همان، ص‏189.15 همان.

16- همان، ص‏139 و189.17 همان، ص 130.

18- ابن غضائرى، تكمله رساله ابوغالب، ص 188.

19- معجم الاعلام، ص 202.

20- اختيار معرفه‏الرجال، ج 1، ص‏416.

21- همان، ج 2، ص‏419.

22- همان.

23- رساله ابوغالب زرارى، ص 131 و 132.(متن وحاشيه); معجم‏الاعلام، ص 221.

24- معجم الاعلام، ص 215 و 214.

25- همان; وسائل الشيعه، ج 20، ص‏233.

26- كليات فى علم الرجال، ص 178.

27- معجم الاعلام، ص‏213.

28- معجم الاعلام، ص‏206.

29- تكمله رساله ابوغالب زرارى; ص 188.

30- اختيار معرفه‏الرجال، ج 1، ص 415.

31- دوتاكيد از امام است مبنى بر دست‏برنداشتن حمران ازايمان خود.

32- اختيار معرفه‏الرجال، ج 1، ص‏416.

33- همان، ص 412.

34- رساله ابوغالب زرارى، ص 132.

35- پيشتر به نقل از برخى از علما كنيه او را ابوالحسن عنوان‏كرده بوديم.

36- معجم الاعلام، ص‏207; معجم رجال الحديث، ج‏6، ص‏266267.

37- معجم رجال، ج 11، ص 152.

38- همان، ص 225.

39- معجم الاعلام، ص 208 و213.

40- رساله ابوغالب زرارى، ص‏136.

41- تكمله رساله ابوغالب، ص 188.

42- تكمله رساله ابوغالب، ص 188.

43- معجم الاعلام، ص‏216.

44- همان، ص 218.

45- همان، ص 215.

46- همان، ص 204.

47- همان، ص 205.

48- تنقيح المقال، ج 1، ص 278 و 328.

49- معجم الاعلام، ص 208; معجم رجال الحديث، ج‏7، ص‏206.

50- همان، ج‏16، ص‏86.

51- تكمله رساله ابوغالب زرارى، ص 188; معجم الاعلام من آل اعين‏الكرام، ص‏213.

52- رساله ابوغالب زرارى، ص‏129 و 130 و تكمله رساله، ص 190.

53- معجم الاعلام، ص 202.

54- همان، ص 204; رساله ابوغالب، ص 132.

55- معجم الاعلام، ص 200; معجم رجال الحديث، ج 1، ص‏247.

56- رساله ابوغالب زرارى، ص 132.

57- رساله ابوغالب زرارى، ص 132 و 135; معجم الاعلام، ص 230 و231.

58- معجم رجال الحديث، ج‏9، ص 148.

59- رجال قهپايى، ج‏3، ص‏226.

60- معجم رجال الحديث، ج‏9، ص 148.

61- معجم الاعلام، ص 220 و 228 و 230 و 231.

62- همان، ص 212.

63- معجم الرجال الحديث، ج‏9، ص 254.

64- همان، ص 212; وسائل الشيعه، ج ؟، ص 224; تنقيح المقال، ج‏2، ص‏133.

65- معجم الاعلام، ص 210.

66- همان، ص 211.

67- همان، ص 214.

68- تنقيح المقال، ج 2، ص 168.

69- معجم الاعلام، ص 214.

70- تنقيح المقال، ج 2، ص 168.

71- معجم الاعلام، ص 221.

72- طريحى گويد: موقفان يعنى عرفات و مشعر (مجمع البحرين،ماده و، ق، ف)

73- تنقيح المقال، ج 2، ص‏359.

74- معجم الاعلام من آل اعين الكرام، ص 222 و223 و 230.

75- همان، ص 222 و223.

76- همان، ص‏203.

77- معجم الاعلام، ص‏223.

78- همان، ص 222.

79- همان، ص 230.

80- رساله ابوغالب زرارى، ص 130.

81- همان، ص‏139; تكمله رساله، ص‏189.

82- دايره‏المعارف تشيع، ج 1، ص‏146.

83- تكمله رساله ابى‏غالب الزرارى، ص 188.