| مجلات >ماهنامه كوثر>شماره 35 |
گفتگويى با حجهالاسلام والمسلمين جواد محدثى، محقق، نويسنده وشاعر، درباره «نقش شعر در انقلاب» و سرودههاى وى در اينزمينه، به مناسبت فرا رسيدن «بيست و يكمين فجر انقلاب اسلامى.»
بسم الله الرحمن الرحيم
در اين گفتگو هم دوست داريم از ديدگاه شما در مورد «نقششعر و ادبيات در انقلاب» آگاه شويم و هم كارهاى خودتان را دراين زمينه بدانيم.
ابتدا در مورد قسمت اول سوال توضيح دهيد.
در آغاز، اداى احترام مىكنم به همه پيشكسوتانى كه باخلاقيتهاى ادبى و هنرى خويش، بويژه با زبان شعر، در عصر خفقانطاغوت، پرچم مبارزه فكرى و سياسى با ستم را برافراشتند و جامعهرا به سوى افقى روشن و آيندهاى پر اميد، سوق دادند و چه بسا«شهيد قلم» شدند و به خاطر سرودههاى انقلابى خود، به زندان وشكنجه گرفتار شدند.
شعر، مخاطبان وسيعى دارد. وقتى هم كه با محورهاى ارزشى وانقلابى وارد ذهنيت جامعه شود، در گسترش آن مفاهيم، ايفاى نقشمىكند. شايد كه يكى از رسالتها و جهتگيرىهاى «شعر انقلاب» ،عبارت باشد از «جهتبخشى» و «اميد آفرينى» نسبتبه آينده وفعاليتها و مبارزات مردم مسلمان و انقلابى. شاعران متعهد شيعهدر طول تاريخ، اين رسالت را به خوبى انجام دادهاند و پيوستهموى دماغ حكام ستمگر و قدرتهاى باطل بودهاند و با ترويجى كه ازمرام اهل بيت و معارف ولايى داشتند، مردم را عليه جبارانمىشوراندند.
شما از چه زمانى وارد قلمرو شعر شديد و آيا جهتگيرىاشعارتان، انقلابى بود؟
حدودا هفت هشتسال پيش از انقلاب، شروع كردم به سرودن شعر،البته آن وقتها بيشتر قالب «شعر نو» را انتخاب كرده بودم كههم طرفدار بيشترى در ميان نسل جوان داشت، هم مسائل سياسى واجتماعى را در آن قالب، بهتر و راحت مىشد بيان كرد.
كيفيت عرضه اشعارتان چگونه بود؟ يعنى كجا چاپ مىشد؟ كتابداشتيد، يا با مجلات همكارى مىكرديد؟
اغلب، آن زمانها در ماهنامه مكتب اسلام، يا سالنامه جوان،معارف جعفرى و پيام اسلام بود. آن زمان اينها به عنوان مجلات ونشريات مذهبى و متعهد به شمار مىآمدند و اهل قلم و ادب، از اينوسيله استفاده مىكردند.
حال و هواى پيش از انقلاب، شرايط ويژهاى بود و حرفهاى خاصىهم مىطلبيد; محورهاى سرودههاى شما در آن دوره چه بود؟
طبعا براى يك مسلمان دردمند، وضعيت عقب ماندگى مسلمانان وسلطه سياسى غرب بر جوامع اسلامى، دردآور بود. تاخت و تازصهيونيستها در فلسطين، رنج آور بود، محروميتهاى مستضعفان درجامعه خودمان، جانكاه بود. طاغوت حاكم، بر مردم ستم مىگفت وكشور را به بيگانگان فروخته بود، طبيعتا در آن زمان شرايط براىكسى كه مىخواستبا زبان شعر به مبارزه بپردازد، محتواهايى چون:
افشاگرى عليه دشمنان، حمايت از مبارزات فلسطينىها، انتقاد ازنژادپرستى، غربزدگى، سكوت و خمودى، تاكيد بر وحدت جهان اسلام،تبيين حماسى واقعه كربلا، ناليدن از غربت اسلام و قرآن و تفرقهمسلمانان، از جمله محورهايى بود كه مىشد به آن پرداخت. در همانزمان، سلطه جهنمى ساواك و مبارزات انقلابيون و زندانها وشكنجهها و تبعيدها، سوژههاى مناسبى براى طرح در قالب شعر بود.
من وقتى به سرودههاى قديمىتر خودم مىنگرم، اين موضوعات خيلىچشمگير در آنها مطرح شده است. حتى در شعرى كه درباره حضرتزينب(س)سروده بودم، نوعى انتقاد از دستگاه حكومتبود. با عنوان«زندانى بغداد» شعرى درباره حضرت كاظم(ع)داشتم كه به بهانهمظلوميت آن حضرت، گوشههايى به آزادگان و مبارزان اسير در چنگطاغوت داشت. يك بند از آن شعر، اين است:
جرم او چيست؟ آزاده بودن تن به دلخواه دونان ندادن هست فرجام ايمان، شهادت يا كه در كنج زندان فتادن
در شعر ديگرى كه پيرامون «همه جا كربلا» بودن سروده بودم،در قالب چهار پاره، پيامهاى شورانگيزى مطرح بود، مثلا به اين دوبند دقت كنيد:
تاريخ خون بنياد و پر شور تشيع نهر خروشانى است از خون شهيدان اما تو اى تاريخ، اى حق پوش و خون پوش پر كردهاى اين نهر، با ياد پليدان
اى نتيجه آگاه، اى خواهر! برادر! اى آنكه هر گام تو در راه رهايى است بر سلسله آشوب اين شبها بر آشوب
«هر روز عاشورا و هر جا كربلايى است.»
لابد اين گونه سرودنها هم براى شما هزينه داشت و دردسرايجاد مىكرد; مثلا دستگيرى، زندان و...؟
خوب، طبيعى است. شاعران دار بر دوش شيعه، همواره الهام بخشو مقتداى ما بودهاند. البته نه به خاطر اين شعرها، ولى وقتى بهخاطر سخنرانيها و منبرها دستگير و زندانى شدم، پاى صحبت اينگونه سرودهها و آثار هم كشيده مىشد و به عنوان سند جرم تلقىمىگشت. يادم هستيكى از همان سرودهها با عنوان «اسير آزادىبخش» درباره حماسه آفرينى بانوى قهرمان كربلا در سفر كربلا و درسفر اسارت كوفه و شام، با اشاره به خطبههاى حماسى زينب كبرى دركاخ يزيد، در قسمتى اين چنين آمده بود:
«آهستهتر يزيد!
اين قدرتى كه از پدرت ارث بردهاى عزت براى ملت ما نيست، ذلت است از پاى تا به سر شدهاى غرق ننگها اما غرور چشم تو را كور كرده است من از كدام ننگ تو داد سخن زنم؟ از ننگ جاودان نياكان مشركت از لكههاى ننگ كه بر جا نهادهاى از كاخ زور گويى و عياش خانهات اين قتل عام و «عيدظفر» ؟ كور خواندهاى ما راه مستقيم گزيدهايم از موجها چه باك بوده است و هست كشتى حق زير پاى ما عزت براى ما و خدا و پيمبر است ننگ ابد براى تو و خاندان توست...»
اين شعر را كه مفصل هم هست، آن روزها جوانان و حتى برخىروحانيون انقلابى، در مراسم مختلف و ايام محرم، به صورت دكلمه وبا شور مىخواندند و گوشه و كنايههايى كه اين شعر به دودمانسلطنت داشت، از نظرها مخفى نبود و موقع خواندن و شنيدن،اشاراتش را با چشم و ابرو به يكديگر اشاره مىكردند. گاهى دربازجويىها انگشت روى اين گونه آثار مىگذاشتند، چون در جامعه،برد بسيارى داشت.
نسبتبه اصل انقلاب اسلامى در آن دوره، شما چه ديدى داشتيد وچشم انداز آينده را در شعرهايتان چگونه مطرح مىكرديد؟
«من به «روز» ، از پس پرده تاريكى «شب» مىنگرم من ز «شب» ، همچنانى كه ز پل مىگذرند به اميد سحرى مىگذرم»
اين بخش پايانى يكى از سرودههاى سال56 بود، در قسمت ديگرىاز همين شعر، كه مىتواند زاويه ديد مرا در آن دوران كه هنوزامام در نجف بودند و حادثه19دى قم هم پيش نيامده بود. نشاندهد، گفتهام:
«من به خورشيد جهانتاب كه فردا از شرق سر بر آورده و با لشكر تاريكى، خواهد جنگيد مىانديشم و به «فردا» و به فرداهايى همه بيگانه خواب همه لبريز از «روز» كه سراسر همه جا و همه كس جشن خواهند گرفت مرگ «شب» هاى زمستان را، مىانديشم.»
البته همانطور كه گفتم، رسالتشاعرى ايجاب مىكرد كه همه ازدردها، ستمها، خفقانها، زندانها و فشارها بگوييم، هم مبشرآيندهاى روشن و تصويرگر فردايى اميد بخش باشيم، تا ملت مومن ومبارز، در چشم انداز آينده مبارزات خويش، زوال ظلم و حاكميتاسلام را ببينند و پرشورتر و مصممتر تلاش كنند. گاهى هم شدتخفقان به حدى بود كه حالتياس بر انسان غلبه مىكرد و شعرهابوى ناكامى و ناليدن داشت. اين معلول نشناختن عميق جوهرهباورهاى دينى مردم و آمادگى براى شهادت بود. من در يكى ازسرودههاى اول انقلاب خود، حالت عذر خواهى از مردم داشتم كه درآن همه سال سياهى و تباهى، دردنامه سرودم و به عمق روحيات مردمكه همگى شاعرى بزرگ بودند و شعر بزرگشان «شهادت» بود، پىنبرده بودم; در بخشى از آن چنين آمده بود:
«از بابت گذشته شعرم، شعرگذشتهام در پيشگاه ملتخود، شرم مىكنم شعر گذشتهام. كانك پر از شكايت و غم بود اينك كه در طلوع رهايى خطى ز رود خون شهيدان در صفحه نخست كتاب حماسهها بر جاى مانده است رنگى دگر به خويش گرفته است رنگ اميد و فتح به جاى شكست و ياس رنگ خروش و خون و شهامتبه جاى ترس شعر كنونىام احساس افتخار و ستايش ز ملتى است كاينسان دلاورانه، نبردى بزرگ را با دستهاى خالى و قلبى پر از «خدا» پيروزمند و شاد به پايان رساند و ماند...»
اين شعر، مربوط به اسفند57 است، يك ماه پس از پيروزى انقلاباسلامى.
صحبت از دوران پر شكوه پيروزى به ميان آورديد، حادثه19 دىنقطه عطفى در مبارزات بود. بعد از13ماه هم پيروزى بهمن ماه.
درباره اين دو حادثه بخصوص حوادث ميان اين دو مقطع تاريخىچه كرديد و چه سروديد؟
درباره قيام مردم قم و حماسه19 دى، يك شعر نو بلند سرودمو دو روز پس از آن حادثه، دست نويس آن بر ديوار مدرسه حجتيه وجاهاى ديگر نصب شد و مردم مىخواندند. ترسيمى بود از آنچه دراين شهر در خيابان صفائيه و چهار راه بيمارستان و مدرسه حجتيهو كوچه پس كوچههاى قم اتفاق افتاد. عنوان آن شعر، «قم» بود.
و اين گونه آغاز مىشد:
«يك شهر را، دهها شهيد خفته به خون داغدار و عزادار كرده است قم، شهر قيام و شهادت اينك پس از تهاجم آن تندباد قساوت در خون نشسته است، ولى در عمق قلبها جوانه زده اينك نهال كينههاى مقدس...»
پيروزى انقلاب، آمدن امام و استقبال مردم و برپايى جمهورىاسلامى و شكست طاغوتيان و فرار شاه و بختيار و اعدام سران رژيمطاغوت و حكومتيافتن مستضعفان با ايمان و حضور نيروهاى سپاه وجهادسازندگى و بسيج مردمى و ... همه از سوژههاى جالب و به يادماندنى بود كه درباره آنها، شعرهاى فراوانى گفتهام.
بازگشت امام امت و پيروزى انقلاب، عظيمترين اثر را در فكر وزبان و ذهن و زندگى من گذاشته بود و در همان ماههاى اوليهانقلاب، حدودا 60 تا 70 رباعى، با همين محور سروده بودم كه اززبان خودم يا ديگران، اينجا و آنجا خوانده مىشد و يا منتشرمىشد.
نمونهاى از آن رباعيات را بيان بفرماييد.
چشم، فقط براى نمونه، يكى دو تا از اين رباعيات رامىخوانم:
برخيز كه فجر انقلاب است امروز بيگانه صفتخانه خراب است امروز هر توطئه و نقشه كه دشمن بكشد از لطف خدا، نقش بر آب است امروز
ديدى كه «سحر» از پى شب در راه است؟ ديدى كه دوام شب بسى كوتاه است؟ آن عيسى ما كه زنده كرد ايران را حقا كه مسيحا دم و «روحالله» است
«والفجر» كه سوگند خداى ازلى است روشنگر حقى است كه با آل على است اين سوره به گفته امام صادق «ع» مشهور به سوره «حسين بن على» است
اين نهضتحق كه خلق ما بر پا كرد نهشرقى و غربىاست،نه سرخاست و نهزرد در وسعت و عمق و شور و يكپارچگى زيباتر از اين نمىتوان پيدا كرد
اين اشعار واقعا تداعى كننده آن روزهاى نخستين پيروزى وشور مقدس مردم است. راستى به اين گونه سرودههاى جنابعالى چگونهمىتوان دستيافت؟ يعنى مثلا ديوانى، دفترى، مجموعه شعرى؟
البته اغلب سرودههايم در مطبوعات پس از انقلاب چاپ مىشد وبرخى هم در مجلات مذهبى پيش از انقلاب. ولى تعدادى از اينهاهم(كه اغلب آنها شعر نو است.)در سه مجموعه شعر در همان سالهاىاول انقلاب منتشر شد، به نامهاى «اسير آزادى بخش» ، «قبلهاين قبيله» و «ميثاق» . كه البته كمياب است و در بازار بهندرت اين مجموعهها پيدا مىشود. ولى شعرهاى پس از انقلاب وسالهاى دفاع مقدس، اغلب به صورت پراكنده در مطبوعات وروزنامهها آمده است.
قصد نداريد مجموعه كاملى از آثارتان را چاپ كنيد؟
فعلا كه نه، اگر توفيقى باشد با يك بازنگرى و گزينش، ازمجموعه سرودهها يك دفتر انتخاب كنيم و به چاپ بسپاريم، بد نيست. بخصوص آنچه در سالهاى اخير بوده است. ولى مجال و حوصله و وقتمناسبى مىطلبد كه اميدوارم فراهم شود.
برگرديم به محور مضمونها در اشعارتان. غير از مسائل ايرانو كشور خودمان، آيا نظرى به وضعيت مسلمانهاى ديگر هم داشتيد؟
چه پيش از انقلاب، چه پس از پيروزى؟
بله، قبلا هم اشاره كردم. مساله فلسطين يكى از اين محورهابود، ملتهاى مسلمان در جاهاى مختلف نمونه ديگر بود. حتى شعرمفصلى داشتم با عنوان «در جبهه آزادى بخش فلسطين» كه تحتتاثير مبارزات مسلمانان آن منطقه سروده بودم. دربارهستمديدگان «رودزيا» و «آفريقاى جنوبى» هم شعر داشتم، بهقضاياى جنوب لبنان و مبارزان شيعى آن منطقه هم پرداخته بودم.
طبيعى هم همين بود، چون سرنوشت مسلمانان در همه جاى جهان اسلاممورد توجه و علاقه ما بود. در همان زمان كه رژيم عراق، «امام»
را از آن كشور بيرون كرد و بر هواداران او و پويندگان خطمبارزاتى امام همچون «شهيد صدر» فشار مىآورد، در دفاع ازمظلوميت ملتستمديده عراق شعر داشتم.
درباره «ادبيات دفاع مقدس و شعر جنگ» چه آثارى داشتيد وتا چه حد اشعارتان در راستاى دفاع مقدس موثر بود؟
جنگ كه پيش آمد، حضور مدافعانه بسيجيان و نيروهاى رزمندهدر جبهه، در قالب شعرى من هم بى اثر نبود. پيشتر از آن، اغلب«شعر نو» مىگفتم و شعر كهن و كلاسيك در اقليتبود. وضعنيروهاى جبهه و نياز شعرى رزمندگان به گونهاى بود كه شعر كلاسيكمىطلبيد و كاربرد بيشتر و بهترى داشت. من چه در فرصتهايى كهگاهى در جبهه بودم و چه در پشت جبهه، درباره اين حماسه وشورانگيزى براى رزمندگان يا ثبت و ترسيم اين حماسهها و ياد كردو احياى آن خاطرهها و رشادتها و شهادتها شعر مىگفتم. بعضى ازآنها هم سرود مىشد يا به صورت نوحههاى رزمى در جبههها مورداستفاده قرار مىگرفت. شعر معروف «بسيجى» يكى از ايننمونههاست:
نواى نينوا دارد بسيجى صداى آشنا دارد بسيجى درون جبهه مىبينى كه در سر هواى كربلا دارد بسيجى بسيجى ديده بيدار عشق است بسيجى پير ميداندار عشق است اگر چه كوچك و كم سن و سال است وليكن در عمل سردار عشق است
اين شعر، يازده بند بود و ورد زبان رزمندگان بود و مىخواندندو شور مىگرفتند اين شعر مربوط به قبل از عمليات محرم بود. يكبار اهواز بودم. روزهاى پيش از عمليات بود. با «تبليغات جبههو جنگ» همكارى داشتم. هم متونى ادبى و حماسى مىنوشتم كه باشروع عمليات، از بلندگوهاى ماشينهاى تبليغات جبهه خوانده مىشدو هم در اختيار راديو قرار مىگرفت و دكلمه مىشد و سرودهاىداشتم كه در جمع لشكريان در گردانها و لشكرها همراه با سينهزنىو شور افكنى خوانده مىشد، نامش «حملهاى ديگر» بود.
در ارتباط با «ادبيات انقلاب» موضوعاتى همچون: بسيج، امامخمينى، شب حمله، شهيد، خانواده شهيد، جانبازان، آزادگان،پيروزى حق و شكستباطل، شخصيتهاى برجسته شهيد و ....است كه همهاينها ميدانى براى عرضه آثار ادبى و شعرى مىباشد و ما هم در حدتوفيق و توان، تلاش مىكرديم.
جوانان اهل شعر و ادب، دوست دارند از زبان شما نكته وتوصيهاى درباره شعر و كارهاى ادبى بشنوند. اگر لطف كنيد ممنونمىشويم.
شعر، فرهنگساز است و هم ساخته فرهنگ است. يعنى هم فرهنگجامعه است كه به شعر جهت و محتوا مىدهد، هم شعرهاى ناب و اثرگذار است كه فرهنگ جامعه را مىسازد. جوانان عزيز و نسل جهاد وشهادت و وارثان اين انقلاب مقدس، عميقا مايهها و سرمايههاى ايننهضت را بشناسند به اين سرچشمههاى حركت آفرين كه در مكتب اسلامو فرهنگ شيعى است، آگاه شوند، انقلاب خود را خوب بشناسند و خوبو قوى بشناسانند.
«شعر» را به عنوان ابزارى نيرومند كه مىتواند «سلاح مقاومتو جهاد» به شمار آيد، بدانند، با پرداختن به سوژههاى اسلامى،انقلابى، اهل بيتى و معارفى، غناى بيشتر ببخشند. اهل مطالعه ودقتباشند. هم شعر خوب و قوى بگويند، هم مضامين ارزشى را موردتوجه قرار دهنداز اينكه در اين گفتگو شركت كرديد، سپاسگزاريم، به عنوانحسن ختام، يكى از سرودههاى خود را بخوانيد تا اين بحث را جمعكنيم.
در ياد كردى از دوران دفاع مقدس و حماسه آفرينىهاىرزمندگان اسلام و شهداى عزيز، اجازه بدهيد بخشى از يكى ازسرودههايم را با عنوان «تير غيب» بخوانم، كه مربوط به سال66است. يك سال به پايان جنگ مانده و اوج جنگ شهرها و موشك بارانها:
«... گفتند: با تهاجم دشمن چه مىكنيد؟ از آب، از زمين؟ گفتيم: ما را ز مرگ سرخ نترسانيد، هستيم در كمين ما وارث شهادت و ايثاريم ما پيرويم و تابع تكليفيم قرآن هر آنچه گفت رهبر هر آنچه خواست ما چشم و گوشمان به لب و گفتههاى اوست «صلح» شما، شعار فريب است ما جنگ مىكنيم، تا صلح، برقرار بماند، تا ريشههاى فتنه برآيد، تا ظلم بشكند. تا عدل بشكفد. گفتند: مرز آبى و خاكى تا چند ممكن استبسته بماند؟ گفتيم: شاگرد روزه و رمضانيم، فرزند «كربلا» . وقتى تنور جنگ از جوشش حماسه و خون گرم مىشود آهن به دست و پنجه ما نرم مىشود با دستهاى خويش، چو «داود» بايد سلاح بسازيم. با حنجرى به گرمى «عاشورا» بايد خروش برآريم، چون حسين «ع»: - هيهات از زبونى و ذلت!...»
باز هم از فرصتى كه در اختيارمان گذاشتيد، متشكريم و اجازهمىخواهيم در ماه محرم نيز به حضورتان برسيم و پيرامون اشعارمذهبى و ادبيات عزادارى سوالاتى را مطرح كنيم.
خواهش مىكنم، انشاء الله همه در خدمتبه اسلام خصوصا فرهنگناب موفق باشيم.