| مجلات >ماهنامه كوثر>شماره 35 |
غلامرضاگلىزواره
نگرخواب را بيهده ننگرى يكى بهره دانش ز پيغمبرى روانهاى رش بينشيد بخواب همه ديدنىها چو آتش درب «فردوسى»
روزنهاى به سوى روشنايى
در روايتى از رسول اكرم(ص)نقل شده است كه آن وجود با كرامتفرمودهاند: آن كسى كه به روياى صادقه ايمان ندارد، به خدا ورسولش ايمان نخواهد داشت.و نيز آن خاتم رسولان در روايت ديگرىراستگوترين افراد را شخصى دانستهاند كه رويايش صادق و مطابقباحقيقتباشد.
حضرت على(ع)نيز فرمودهاند: در عالم رويا ارواح به سوى خداوندمىروند و آنچه را نفس پس از مفارقت از بدن در آسمانها ملاحظهمىكند، حقيقت دارد و آنچه را در موقع فرود به زمين و اتصال بهبدن در برخورد با شياطين مىبيند، كذب بوده و واقعيت ندارد.
روياهاى راستين نتيجه مشاهدات روح مومن در ملكوت آسمانهاست وچنين خوابهايى روزنههايى در برابر اهل تقوا، صالحان ونيكوكاران به سوى روشنايى معنوى مىباشد. نفس طيب و طاهرى كه ازآلودگىهاى دنيايى و شهوانى خويشتن را رهانيده، در عالم خواب ازبدن خارج مىشود و مجالى برايش پيش مىآيد تا مشهوداتى را كه درجايگاه عرشيان و قدسيان كشف كرده، بازگو نمايد، اما اگر نفسىچراگاه شيطان است و وسوسههاى او در فضاى دلش پراكنده مىباشدالقاءاتى خوفناك بر قلبش وارد مىشود كه هراس و وحشت وى را برمىانگيزد. بر اين اساس، خوابهاى بشارت دهنده همان روياهاىصادقانهاى هستند كه ميوهها و مجاهدات روحى، تلاشهاى معنوى وكوششهاى عبادى تلقى مىگردند كه خداوند به منزله اجر و پاداش بهبنده پاكش اعطا مىنمايد. حكماى اسلامى مىگويند: چون نفس انساناز جنس ملكوت بوده و ارتباطش با آن عالم معنا قوىتر است، دركامور غيبى و ماوراى حسى را مىيابد و چون نفوس پاك در خواب ازقيود دنيايىرها مىشوند درك چنين حالات معنوى برايشان ميسر استولى افراد خبيث از اين ويژگى محرومند.
قرآن كريم در آيات متعددى به روياهاى صادقه اشاره كرده و بهبازگويى آنها پرداخته است، اين خوابها مستقيما از جانب خداوندبه رسولان الهى و يا مادران پيامبران الهام گشته و احتياجى بهتعبيركننده خواب هم ندارد و در واقع روياى انبياء حكم وحى رادارد و گاه امر واجبى را به آنان الهام مىنمايد و در مواقعى آنبزرگواران را از وقوع رويدادى مسلم در آينده خبر مىدهد كهكيفيت آن بدون كم و كاست در خارج صورت مىپذيرد.
اگر فرد صالحى رويايى صادق ببيند جزئى از چهل و شش قسمت نبوتاست.
امام خمينى(ره)به خوابهاى راستين معتقد بود و اين روياهاىصادقه را به عنوان نمونههايى كه از وقايع آينده خبر مىدهند ياحقايقى را روشن مىكنند، مىپذيرفت.
حجهالاسلام والمسلمين نصرالله شاهآبادى فرزند آيهالله شاهآبادى(استاد امام) مىگويد: روزى يكى از شاگردان مرحوم پدرم درسنين جوانى دارفانى را وداع گفت و به سراى باقى شتافت. اينواقعه اسفانگيز والدم و نيز حضرت امام خمينى را كه همراه او دردرس پدرم شركت مىنمود، سخت متاثر نمود. روزى امام در اينرابطه فرمودند: باحاج آقا شاه آبادى(استادشان)از آن تازهمتوفى(مرحوم آقاسيدنورالدين)سخن به ميان آمد. از ايشان پرسيديمكه چگونه مىتوان او را در خواب ديد؟
آن مربى عاليقدر حكمت و عرفان توصيه كرد: هركدامتان يك سورهحمد برايش بخوانيد.
ما چند نفر اين كار را كرديم. همان شب در عالم روياسيدنورالدين را مشاهده كرديم و از احوالش مطلع گشتيم.
حجهالاسلام والمسلمين حاج شيخ محمدتقى انصارى همدانىگفتهاست: زمانى كه حضرت امامخمينى(ره)درنجف به سر مىبردند،فرزند ارشدشان آيهالله شهيد سيدمصطفى خمينى به درس آيهاللهسيدعبدالكريم كشميرى مىآمد و از ايشان براى والد معظمش خيلىتعريف مىكند. امام مىفرمايند: چيزهايى كه مىگويى، صحيح است ولىمن دليل هم مىخواهم. برو به ايشان بگو من در فلان تاريخ چهخوابى ديدهام؟
آقا مصطفى هم ماجرا را به استاد اخلاقش(مرحوم كشميرى)گزارشمىكند، ايشان اظهار مىدارد:
به پدرت بگو كه در عالم رويا مشاهده كردى كه از دنيا رفتهاىو در حالى كه پيكرت در قبر قرار گرفت زير سرت سنگى مزاحمتبودو حضرت على تشريف آوردند و آن را برداشتند و آن وقتشما راحتشديد. چون اظهارات آيهالله كشميرى توسط شهيد سيدمصطفى خمينى بهاستحضار امام مىرسد، مىفرمايند: كاملا صحت دارد، برو از ايشانتعبير آن خواب را هم بپرس. او هم مىرود، و تعبير خواب را جويامىشود.
آيهالله كشميرى جواب مىدهد:
به والدت بگو، نجف همچون قبر براى شماست.(به دليل فشارهاىدولتين عراق و ايران)و آن سنگ موانعى است كه در كارتان پديدآمده است كه انشاءالله با عنايت اميرالمومنين(ع)اين موانع حلمىشود و شما به ايران برمىگرديد و به هدفتان هم مىرسيد و درسرزمين مزبور(ايران)رحلت مىنمائيد.
حضرت امام خمينى(ره)مضمون اين رويا را براى همسر خويش نقلكرده و تاكيد نموده بودند: «تا در قيدحيات دنيوى هستم از فاشنمودن اين خواب احتراز نما و براى كسى نقل مكن.» همسر امام آنرويا را اين گونه، از زبان امام، بيان كرده است:
در رويايى ديدم از دنياى فانى كوچ نمودهام و حضرت على(ع)مراغسل داده و كفن نمود. سپس آن حضرت به من فرمود: آيا راحتشدى؟
عرض كردم: اى جد بزرگوار! قلوه سنگى در زير سرم مىباشد كه مراناراحت مىكند. پس آن مانع را از زير سرم برداشتند و دوبارهفرمودند: آيا رهايى يافتى؟ عرض كردم: بلى يا اميرمومنان(ع).
حضرت امام خمينى(ره)در بحثهاى فلسفى خود به مرحوم ميردامادو ملاصدرا بسيار علاقه نشان داده و اين دو را بيش از حكماى ديگرستوده وكتابهاى آنان را محور تدريس و مطالعه خود قرار دادهاست.
ايشان از ميرداماد به عنوان محقق، سند ممجد، استاد مسندنشينو سعادتمند علوم عقلى و نقلى، استاد كل فى الكل كه خداى متعالاز او راضى باد و به پاس خدمتى كه به اولياى حكمت و معرفت كردهبهترين پاداش را به او عنايت فرمايد.
اما در يكى از تابستانها كه حوزه علميه قم تعطيل بود، امامبه خمين عزيمت نمود و در آنجا كتاب قبسات ميرداماد را مطالعهمىكند و تصميم مىگيرد آن را براى طلاب تدريس كند. در عالم روياميرداماد را مشاهده مىكند كه خطاب به ايشان مىگويد: من راضىنيستم كتاب مرا تدريس كنيد. باز تصميم گرفته بودند كه آن رادرس دهند، شب هنگام ميرداماد به خوابشان آمد و گفت: قبسات كتابدرسى نيست. پس از مشاهده اين رويا، امام از خواب بيدار مىشوندو در فكر و تامل فرو مىروند كه چرا سيد به تدريس كتابشانرضايت نمىدهند؟ پس از تمركز حواس باطنى به خاطرشان مىرسد كهمرحوم ميرداماد در ميان مردم و قاطبه اهل علم از عظمت و احترامخاصى برخوردار است و تدريس قبسات سبب مىشود كه به واسطه عدمآمادگى و شايستگى لازم برخى از شاگردان، مشتىنادان كه از حقايقآن آگاهى درستى ندارند، به ايشان اسائه ادب كنند و از مقامشامخ آن حكيم والاگهر كاسته شود.
مژده ملكوتى
نشستن در مجالسى كه به نقل روياهايى پرداختهاند و نيز استماعخوابهاى واقعى، از مواردى است كه نشان مىدهد حضرت امام بهروياهاى راستين توجه داشتهاند.
آيت الله احمدصابرى همدانى طى خاطرهاى مىگويد:
چون امام به«نوفل لوشاتو» عزيمت نمود، من كه در مجمع اسلامى لندن بودمبراى ديدار با استادم به پاريس رفتم و بعد از پانزده سال بهخدمت امام رسيدم، دستشان را بوسيدم و اشكم جارى شد. بعد ازاحوالپرسى مقدماتى، عرض كردم: آقا! من خوابى ديدهام كه طبقمضامين آن اميدوارم پيروز شويد. واقعا هم آن رويا برايم شگفتبود و نمىشود گفت از احلام يا خيالات بود; درخواب مشاهده كردمقلعهاى را كه متعلق به خاندان پهلوى است و مىخواهد منفجر شود،من به سوى آن بنا دويدم و چون وارد شدم، دست چپ پلههايى بود وخاندان پهلوى با لباسهاى سياه در حالى كه ساكها و چمدانهايى دردست داشتند، از آن بالا و پايين مىرفتند و مردم مىگفتند: اينهاجواهراتى است كه آنها با خودشان مىبرند. فرياد زدم: (قل اللهممالك الملك توتى الملك من تشاء و تنزع الملك ممن تشاء و تعز منتشاء و تذل من تشاء بيدك الخير انك على كل شىء قديرهمچنين گفتم:(فاعتبروا يااولى الابصار، فاعتبروا يااولىالالباب)اما آيه اول را با صداى خيلى بلند گفتم. اين خواب را دردفتر يادداشتى با ذكر تاريخ آن نوشته بودم. افزودم: آقا! انشاءالله خداوند متعال قدرتى به شما عنايت كند و حكومت را ازدست پهلوى بگيرد. ايشان فرمودند: «ان شاءالله.» و خيلى همخوشحال شدند.
در جلسهاى كه در اواخر سال 1328 ه.ش به مناسبت وليمهولادت نخستين فرزند محقق معاصر آقاى على دوانى در منزل ايشانتشكيل شد، حضرت امامخمينى(ره)و حاج آقا عبدالله آل آقاتهرانىحضور داشتند. يكى از علماى حاضر در اين جلسه رو كرد به مرحومحاج آقا مصطفى خمينى و گفت: شنيدهام خواب شگفتى ديدهاى؟ براىحاج آقا(امام)هم نقل كردهاى؟ حاج آقا مصطفى نگاهى به امام كردو منتظر اجازه ايشان شد. حاج آقا عبدالله گفت: حاج آقا مخالفتنمىكنند، براى بعضى نقل كردهاى، حالا بگوتا همه بشنوند.
آن مرحوم در حالى كه طبق معمول لبخندى بر لب داشت، بازنگاهىبه والد معظمش كرد و گويا از اظهار آن رويا ابا داشت و منتظربود امام اجازه دهند و براى شنيدن آن آماده باشند، همه منتظربودند و مرحوم شهيد سيدمصطفى متحير بود كه بگويد يانگويد؟
مرحوم حاج عبدالله به امام گفتند: حاج آقا! اجازه دهيد خوابرانقل كند. امام تبسمى نمودند و فرمودند: خوب، بگو.
مرحوم حاج آقا مصطفى با آن صراحت لهجه و فصاحت و طلاقت لسانمع الوصف با يكى دوبار لكنت زبان، گفت: چند شب پيش در عالمرويا ديدم در مجلسى هستم كه تمام حكما و فلاسفه به ترتيبنشستهاند. هيبت عجيبى آن جلسه را گرفته بود. خوشحال بودم كهاين همه عالم را در يكجا جمع مىبينم. در همين حال ديدمشما(امام خمينى) وارد شديد و آن حكيمان و فلاسفه همه با مشاهدهشما از جاى برخاستند و به استقبالتان آمدند و شما را بردند درصدر مجلس نشانيدند.
آقايان حاضر در مجلس گوش مىدادند و گاهى به مرحوم حاج مصطفىكه شيوا و شيرين سخن مىگفت و گاهى به امام كه نگاهشان پايينبود و آن خواب را گوش مىدادند; نگاه مىكردند.
حجهالاسلام والمسلمين نصرالله شاه آبادى از دورانى كه در نجفخدمتحضرت امام خمينى(ره)بوده، خاطره جالبى را نقل كرده است:
قبل از تشريففرمايى امام به عراق، شبى درخواب ديدم كه درايران و به خصوص خوزستان آشوب و جنگ است. سرتمام نخلهاى خرمايا قطع شده و يا سوخته بود و در اين جنگ يكى از نزديكانم بهشهادت رسيده بود.(البته بعدها برادرم حاج مهدى شاه آبادى درجبهه جنگ شهيد شد.)اگرچه اين جنگ طول كشيد. اما با پيروزىايران خاتمه يافت. در تمام مدت روياى مزبور تصور مىكردم كهنبرد ميان حضرت سيدالشهداء(ع)و دشمنان او درگرفته است و چونجنگ به پايان رسيد، پرسيدم: آقا امام حسين(ع) كجايند؟ طبقهبالاى ساختمانى را نشان دادند كه دو اتاق يكى در سمت راست وديگرى در طرف چپ داشت. من به آنجا رفتم و خدمتحضرت حسين بنعلى(ع)مشرف شدم و عرض ادب كردم. در همين حين از خواب بيدارشدم. پس از تشريف فرمايى امام به نجف اين خواب را براى ايشانتعريف كردم. تبسمى كردند و فرمودند: اين ماجراى روى خواهد داد.
عرض كردم: آقا! چطور؟ فرمودند: سرانجام مشخص مىشود. چون اصراركردم، بيان داشتند: يك نكته به شما مىگويم ولى تا زمانى كهزندهام جايى گفته نشود. زمانى كه در قم خدمت مرحوموالدت(آيهالله ميرزا محمدعلى شاه آبادى)بودم به ايشان علاقهداشتم به طورى كه تقريبا نزديكترين فرد به ايشان بودم و مرانامحرم اسرارشان نمىدانستند. روزى برايم مسير حركت و كار رابيان كردند. حالا البته زود است اما زمانش فرا مىرسد.
اين سخن امام تا هنگام وقوع انقلاب اسلامى و پس از آن و نيزجنگ تحميلى عراق عليه ايران به يادم نماند و آن را فراموش كردهبودم تا آن كه زمان جنگ فرا رسيد، در يكى از سفرها كه به جبههرفتم ناگهان چشمم به نخلهاى بىسر افتاد. همان لحظه به يادروياى ياد شده و بيانات امام در اين خصوص افتادم. اوضاع بههمان صورت كه درخواب ديده بودم پيش رفت تا اين كه در ارديبهشت1363 ه.ش برادرم حاج مهدى به شهادت رسيد. به يادم آمد كهامام فرمودند: تمام ماجراهاى خواب، روى مىدهد.
تجلى فضايل
روياهاى راستين از حقايق و مسايل مسلمى خبر مىدهند و گاهارتباط افراد را با پيامبران و معصومان عليهم السلام روشنمىكنند.
آيهالله محى الدين حائرى شيرازى گفته است:
در سالهاى1352 1354 ه.ش در زندان بودم و بازجوئىهاى طولانى داشتم ودر مدت بازجويى چشمان مرا مىبستند، شبى كه حالم نامساعد بود،خواب شگفتى ديدم: مجلسى بود كه امام در آن تدريس مىنمودند، طلابزيادى هم حضور داشتند. ناگهان سيدى وارد شد. امامخمينى(ره)جلوى او راست قامت روى منبر ايستادند و سه بارفرمودند: الامان يا صاحب الزمان. من متوجه شدم كه آن سيد وجودمقدس امام زمان(عج)است. از فرداى آن شب روش بازجويى عوض شد.
فرد صالحى گفت: امام برايت امان گرفته است. يعنى نزد اماممهدى(عج)وساطت مرا كرده بودند و به همين دليل هم روش بازجويىمن تغيير يافت. آرى اگر بخواهيم از بركات الهى استفاده كنيم،افرادى چون امام خمينى(ره)بايد واسطه شوند و اين مقام والايىاست.
رحمان علوى دهكردى مىگويد:
در شب دوازدهم بهمن 1357 ه.شخواب ديدم كه قرآنى در آسمان به حال تعليق است و به سوى زمينمىآيد. من دويدم و آن را گرفتم. صبح همان شب رسانههاى گروهىورود حضرت امام را اعلام كردند و ما تصوير هواپيماى حامل امام وچهره منور ايشان را در سيماديديم; با ورود ايشان به ايرانپايههاى حكومتى بر اساس آيات قرآنى نهاده شد.
يكى از شاگردان آيهالله شهيد سعيدى طى خاطرهاى گفته است:
يكبار وقتى كتابهاى آن شهيد را تورق مىنمودم، ديدم نوشته است:
من خواب ديدم حضرت امام خمينى از نجف آمده و همه علما در منزلايشان اجتماع نمودهاند و من(شهيد سعيدى) هم برايشان چاى مىريزمو از كسانى كه به ديدن آقا مىآيند، پذيرايى مىكنم. در اين بين،شخصى آمد وگفت: سيد محمدرضا! مادرت با شماكار دارد. من تا آمدماستكانها را جمع كنم، امام با اشاره فرمودند: سينى را بگذار وببين مادرت چه مىگويد. در بين راه از آقا پرسيدم: اين اسم خودرا نگفت؟ او پاسخ داد: چرا اظهار داشتهاند: فاطمه زهرا(س)هستم، مىخواهم ايشان را ببينم. بگوييد با ايشان كار دارم.
مواظبت، مراقبت
در سال 1358 ه.ش ياران امام از عاقبت انقلاب اسلامى ناراحتبودند، آيهالله سيدعبدالكريم موسوى اردبيلى نقل كرده است:
نگران بوديم كه امام از ميان ما بروند و بىسرپرستشويم و كسىبه سخن كسى گوش ندهد. در عالم رويا كسى را ديدم و از او همينسوالات را كردم. او در جواب گفت: امام تا سال 1368 ه.ش درقيدحيات دنيوى خواهد بود. دريكى از شرفيابىها خدمت امام درهمان سال 1358 ه.ش اين خواب را برايشان بازگو كردم و گفتم:
آقا! شما تاده سال ديگر بيمه شدهايد؟ تبسمى كردند و فرمودند:
اين كه خواب است. گفتم: پس فكر مىكنيد به ما وحى مىشود؟ كار ماخيلى كه بالابگيرد، اين است كه رويايى ببينيم.
در شنبه شب روز سيزدهم خرداد سال 1368 ه.ش مقارن با زمانرحلت امام بعد از اين كه مرحوم آيهالله العظمى گلپايگانى مشغولاستراحت مىشوند با حالتى مضطرب ازخواب برخاسته و از خادم خودمىخواهد كه سريعا با آيهالله خامنهاى(مقام معظم رهبرى)تماسگرفته وحال امام را جويا شود. ايشان در پاسخ به دليل نگرانى،خوابى را كه چند لحظه قبل از آن ديده بودند به اين مضمون بيانمىكنند:
در عالم رويا مشاهده كردم جلسهاى است و در آن رسول اكرم(ص)وائمه معصومين عليهم السلام حضور دارند. پس از مدتى درب بازمىشود و حضرت امام خمينى وارد اتاق مىگردند، آن بزرگواران بهاحترام ايشان ازجاى برمىخيزند و پيامبراكرم(ص)امام خمينى را درآغوش گرفتند و غرق در بوسه نمودند كه در اين حالت مضطربانهازخواب بيدار شدم.
مرحوم حجهالاسلام والمسلمين حاج سيداحمدخمينى خاطرنشان ساختهاست: من حضرت امام را در خواب ديدم، فرمودند: به دوستانبگوييد: من از صراط رد شدم. اما كار خيلى مشكل است.
على ثقفى مىگويد: چندى قبل به خدمت همسربزرگوار امامرسيدم. عرض كردم: آيا به تازگى خوابى از حضرت امام ديدهايد؟
فرمودند: اوايل رحلتشان بيشتر ايشان را در عالم رويا زيارتمىكردم; اما حالاكم شده است. بعد فرمودند: چند شب قبل آقا را درخواب ديدم كه لباس مرتبى داشتند و كنارى آرام و مودب چون هميشهنشسته بودند. به آقا عرض كردم: آنجا چگونه است؟
فرمودند: خيلى سخت است و با دقتبه حسابها رسيدگى مىكنند.
خيلى مواظب باشيد، مواظبت كنيد، مواظبت كنيد. بعد از خواببيدار شدم.
شهيد امير سپهبد صياد شيرازى چند روز قبل از آن كه توسطعوامل منافقين به شهادت برسد; اين خاطره را تعريف كرده است:
شبى در جبهه بودم، به صورت خيلى ناراحتخوابيدم; از وضعموجود نگران بودم. دلم گرفته بود، شايد ساعتحدود يك و نيم ويا دو بامداد بود كه خوابيدم. بلافاصله خواب ديدم در قرارگاهىهستيم كه مىگويند قراراست امام بيايد. با شنيدن نام رهبر خيلىتحت تاثير قرار گرفتم. جمع ماهم زياد بود. همه فرماندهان صفكشيده بودند. من گفتم: مىروم آخرصف تا يكجورى با امام ملاقاتكنم. چون در جمع آنان نمىتوانستم حرف دلم را بزنم. به انتهاىصف رفتم. طبق معمول، امام بايد ثابت مىايستادند و هركس مايلبود، بايد مىرفتبا او دستبوسى مىكرد و از جلوى امام رد مىشد.
اما اينجا عكس ماجرا اتفاق افتاد، امام خود جلوى صفها راهمىرفتند و با همه خوشوبش مىكردند و به همه ابراز محبت مىنمودندو يك لبخند و تبسم بسيار ظريفى هم بر چهره ايشان نقش بسته بود.
سرانجام رسيدند به ما، چون بقيه با امام دستبوسى كردم و اماماز جلويمان رد شدند. دوسه قدم آن طرفتر كه رفتند، يك دفعهبرگشتند و به من نگاه كردند و كاملا معلوم بود كه ديدشان مستقيمبوده و به ما متمركز شده است. در آن لحظه اين جمله را بيانفرمودند: شما كارتان درست مىشود، نگران نباشيد. خوب، اين جملهدر من اثر زيادى گذاشت و مثل كسى كه بغضش تركيده باشد، يك دفعهاز خواب پريدم و عجيب اين خواب به من آرامش داد. خودم را پيداكردم و حالم خوب شد و بعد براى كارها و برنامههاى روز بعد،آماده شدم.
همسر آن شهيد نقل كرده است: در روز عيد غديرخم، اميرسپهبدصياد شيرازى به خدمت فرمانده كل قوا شرفياب شده بود و من شبقبل از آن در خواب ديدم: رهبر انقلاب با ناراحتى به من مىنگرد.
عرض كردم: از دست من ناراحتيد؟ فرمودند: نه. امام زمان هم ازدستتان راضى است.
در همين وقتشادمان شدم و تقاضاى كارت ملاقات كردم كه ايشانهم پذيرفتند و كارت دادند. بعد از شهادت همسرم متوجه شدم تعبيرآن خواب، شهادت سپهبد صياد شيرازى بوده است.