مجلات >ماهنامه كوثر>شماره 35

امام خمينى(ره)درآينه روياهاى راستين

غلامرضاگلى‏زواره

نگرخواب را بيهده ننگرى يكى بهره دانش ز پيغمبرى روان‏هاى رش بينشيد بخواب همه ديدنى‏ها چو آتش درب «فردوسى‏»

روزنه‏اى به سوى روشنايى

در روايتى از رسول اكرم(ص)نقل شده است كه آن وجود با كرامت‏فرموده‏اند: آن كسى كه به روياى صادقه ايمان ندارد، به خدا ورسولش ايمان نخواهد داشت.و نيز آن خاتم رسولان در روايت ديگرى‏راستگوترين افراد را شخصى دانسته‏اند كه رويايش صادق و مطابق‏باحقيقت‏باشد.

حضرت على(ع)نيز فرموده‏اند: در عالم رويا ارواح به سوى خداوندمى‏روند و آنچه را نفس پس از مفارقت از بدن در آسمانها ملاحظه‏مى‏كند، حقيقت دارد و آنچه را در موقع فرود به زمين و اتصال به‏بدن در برخورد با شياطين مى‏بيند، كذب بوده و واقعيت ندارد.

روياهاى راستين نتيجه مشاهدات روح مومن در ملكوت آسمانهاست وچنين خواب‏هايى روزنه‏هايى در برابر اهل تقوا، صالحان ونيكوكاران به سوى روشنايى معنوى مى‏باشد. نفس طيب و طاهرى كه ازآلودگى‏هاى دنيايى و شهوانى خويشتن را رهانيده، در عالم خواب ازبدن خارج مى‏شود و مجالى برايش پيش مى‏آيد تا مشهوداتى را كه درجايگاه عرشيان و قدسيان كشف كرده، بازگو نمايد، اما اگر نفسى‏چراگاه شيطان است و وسوسه‏هاى او در فضاى دلش پراكنده مى‏باشدالقاءاتى خوفناك بر قلبش وارد مى‏شود كه هراس و وحشت وى را برمى‏انگيزد. بر اين اساس، خواب‏هاى بشارت دهنده همان روياهاى‏صادقانه‏اى هستند كه ميوه‏ها و مجاهدات روحى، تلاش‏هاى معنوى وكوششهاى عبادى تلقى مى‏گردند كه خداوند به منزله اجر و پاداش به‏بنده پاكش اعطا مى‏نمايد. حكماى اسلامى مى‏گويند: چون نفس انسان‏از جنس ملكوت بوده و ارتباطش با آن عالم معنا قوى‏تر است، درك‏امور غيبى و ماوراى حسى را مى‏يابد و چون نفوس پاك در خواب ازقيود دنيايى‏رها مى‏شوند درك چنين حالات معنوى برايشان ميسر است‏ولى افراد خبيث از اين ويژگى محرومند.

قرآن كريم در آيات متعددى به روياهاى صادقه اشاره كرده و به‏بازگويى آنها پرداخته است، اين خواب‏ها مستقيما از جانب خداوندبه رسولان الهى و يا مادران پيامبران الهام گشته و احتياجى به‏تعبيركننده خواب هم ندارد و در واقع روياى انبياء حكم وحى رادارد و گاه امر واجبى را به آنان الهام مى‏نمايد و در مواقعى آن‏بزرگواران را از وقوع رويدادى مسلم در آينده خبر مى‏دهد كه‏كيفيت آن بدون كم و كاست در خارج صورت مى‏پذيرد.

اگر فرد صالحى رويايى صادق ببيند جزئى از چهل و شش قسمت نبوت‏است.

امام خمينى(ره)به خواب‏هاى راستين معتقد بود و اين روياهاى‏صادقه را به عنوان نمونه‏هايى كه از وقايع آينده خبر مى‏دهند ياحقايقى را روشن مى‏كنند، مى‏پذيرفت.

حجه‏الاسلام والمسلمين نصرالله شاه‏آبادى فرزند آيه‏الله شاه‏آبادى(استاد امام) مى‏گويد: روزى يكى از شاگردان مرحوم پدرم درسنين جوانى دارفانى را وداع گفت و به سراى باقى شتافت. اين‏واقعه اسف‏انگيز والدم و نيز حضرت امام خمينى را كه همراه او دردرس پدرم شركت مى‏نمود، سخت متاثر نمود. روزى امام در اين‏رابطه فرمودند: باحاج آقا شاه آبادى(استادشان)از آن تازه‏متوفى(مرحوم آقاسيدنورالدين)سخن به ميان آمد. از ايشان پرسيديم‏كه چگونه مى‏توان او را در خواب ديد؟

آن مربى عاليقدر حكمت و عرفان توصيه كرد: هركدامتان يك سوره‏حمد برايش بخوانيد.

ما چند نفر اين كار را كرديم. همان شب در عالم روياسيدنورالدين را مشاهده كرديم و از احوالش مطلع گشتيم.

حجه‏الاسلام والمسلمين حاج شيخ محمدتقى انصارى همدانى‏گفته‏است: زمانى كه حضرت امام‏خمينى(ره)درنجف به سر مى‏بردند،فرزند ارشدشان آيه‏الله شهيد سيدمصطفى خمينى به درس آيه‏الله‏سيدعبدالكريم كشميرى مى‏آمد و از ايشان براى والد معظمش خيلى‏تعريف مى‏كند. امام مى‏فرمايند: چيزهايى كه مى‏گويى، صحيح است ولى‏من دليل هم مى‏خواهم. برو به ايشان بگو من در فلان تاريخ چه‏خوابى ديده‏ام؟

آقا مصطفى هم ماجرا را به استاد اخلاقش(مرحوم كشميرى)گزارش‏مى‏كند، ايشان اظهار مى‏دارد:

به پدرت بگو كه در عالم رويا مشاهده كردى كه از دنيا رفته‏اى‏و در حالى كه پيكرت در قبر قرار گرفت زير سرت سنگى مزاحمت‏بودو حضرت على تشريف آوردند و آن را برداشتند و آن وقت‏شما راحت‏شديد. چون اظهارات آيه‏الله كشميرى توسط شهيد سيدمصطفى خمينى به‏استحضار امام مى‏رسد، مى‏فرمايند: كاملا صحت دارد، برو از ايشان‏تعبير آن خواب را هم بپرس. او هم مى‏رود، و تعبير خواب را جويامى‏شود.

آيه‏الله كشميرى جواب مى‏دهد:

به والدت بگو، نجف همچون قبر براى شماست.(به دليل فشارهاى‏دولتين عراق و ايران)و آن سنگ موانعى است كه در كارتان پديدآمده است كه ان‏شاءالله با عنايت اميرالمومنين(ع)اين موانع حل‏مى‏شود و شما به ايران برمى‏گرديد و به هدفتان هم مى‏رسيد و درسرزمين مزبور(ايران)رحلت مى‏نمائيد.

حضرت امام خمينى(ره)مضمون اين رويا را براى همسر خويش نقل‏كرده و تاكيد نموده بودند: «تا در قيدحيات دنيوى هستم از فاش‏نمودن اين خواب احتراز نما و براى كسى نقل مكن.» همسر امام آن‏رويا را اين گونه، از زبان امام، بيان كرده است:

در رويايى ديدم از دنياى فانى كوچ نموده‏ام و حضرت على(ع)مراغسل داده و كفن نمود. سپس آن حضرت به من فرمود: آيا راحت‏شدى؟

عرض كردم: اى جد بزرگوار! قلوه سنگى در زير سرم مى‏باشد كه مراناراحت مى‏كند. پس آن مانع را از زير سرم برداشتند و دوباره‏فرمودند: آيا رهايى يافتى؟ عرض كردم: بلى يا اميرمومنان(ع).

حضرت امام خمينى(ره)در بحث‏هاى فلسفى خود به مرحوم ميردامادو ملاصدرا بسيار علاقه نشان داده و اين دو را بيش از حكماى ديگرستوده وكتابهاى آنان را محور تدريس و مطالعه خود قرار داده‏است.

ايشان از ميرداماد به عنوان محقق، سند ممجد، استاد مسندنشين‏و سعادتمند علوم عقلى و نقلى، استاد كل فى الكل كه خداى متعال‏از او راضى باد و به پاس خدمتى كه به اولياى حكمت و معرفت كرده‏بهترين پاداش را به او عنايت فرمايد.

اما در يكى از تابستان‏ها كه حوزه علميه قم تعطيل بود، امام‏به خمين عزيمت نمود و در آنجا كتاب قبسات ميرداماد را مطالعه‏مى‏كند و تصميم مى‏گيرد آن را براى طلاب تدريس كند. در عالم روياميرداماد را مشاهده مى‏كند كه خطاب به ايشان مى‏گويد: من راضى‏نيستم كتاب مرا تدريس كنيد. باز تصميم گرفته بودند كه آن رادرس دهند، شب هنگام ميرداماد به خوابشان آمد و گفت: قبسات كتاب‏درسى نيست. پس از مشاهده اين رويا، امام از خواب بيدار مى‏شوندو در فكر و تامل فرو مى‏روند كه چرا سيد به تدريس كتابشان‏رضايت نمى‏دهند؟ پس از تمركز حواس باطنى به خاطرشان مى‏رسد كه‏مرحوم ميرداماد در ميان مردم و قاطبه اهل علم از عظمت و احترام‏خاصى برخوردار است و تدريس قبسات سبب مى‏شود كه به واسطه عدم‏آمادگى و شايستگى لازم برخى از شاگردان، مشتى‏نادان كه از حقايق‏آن آگاهى درستى ندارند، به ايشان اسائه ادب كنند و از مقام‏شامخ آن حكيم والاگهر كاسته شود.

مژده ملكوتى

نشستن در مجالسى كه به نقل روياهايى پرداخته‏اند و نيز استماع‏خواب‏هاى واقعى، از مواردى است كه نشان مى‏دهد حضرت امام به‏روياهاى راستين توجه داشته‏اند.

آيت الله احمدصابرى همدانى طى خاطره‏اى مى‏گويد:

چون امام به‏«نوفل لوشاتو» عزيمت نمود، من كه در مجمع اسلامى لندن بودم‏براى ديدار با استادم به پاريس رفتم و بعد از پانزده سال به‏خدمت امام رسيدم، دستشان را بوسيدم و اشكم جارى شد. بعد ازاحوالپرسى مقدماتى، عرض كردم: آقا! من خوابى ديده‏ام كه طبق‏مضامين آن اميدوارم پيروز شويد. واقعا هم آن رويا برايم شگفت‏بود و نمى‏شود گفت از احلام يا خيالات بود; درخواب مشاهده كردم‏قلعه‏اى را كه متعلق به خاندان پهلوى است و مى‏خواهد منفجر شود،من به سوى آن بنا دويدم و چون وارد شدم، دست چپ پله‏هايى بود وخاندان پهلوى با لباسهاى سياه در حالى كه ساك‏ها و چمدان‏هايى دردست داشتند، از آن بالا و پايين مى‏رفتند و مردم مى‏گفتند: اينهاجواهراتى است كه آنها با خودشان مى‏برند. فرياد زدم: (قل اللهم‏مالك الملك توتى الملك من تشاء و تنزع الملك ممن تشاء و تعز من‏تشاء و تذل من تشاء بيدك الخير انك على كل شى‏ء قديرهمچنين گفتم:(فاعتبروا يااولى الابصار، فاعتبروا يااولى‏الالباب)اما آيه اول را با صداى خيلى بلند گفتم. اين خواب را دردفتر يادداشتى با ذكر تاريخ آن نوشته بودم. افزودم: آقا! ان‏شاءالله خداوند متعال قدرتى به شما عنايت كند و حكومت را ازدست پهلوى بگيرد. ايشان فرمودند: «ان شاءالله.» و خيلى هم‏خوشحال شدند.

در جلسه‏اى كه در اواخر سال 1328 ه.ش به مناسبت وليمه‏ولادت نخستين فرزند محقق معاصر آقاى على دوانى در منزل ايشان‏تشكيل شد، حضرت امام‏خمينى(ره)و حاج آقا عبدالله آل آقاتهرانى‏حضور داشتند. يكى از علماى حاضر در اين جلسه رو كرد به مرحوم‏حاج آقا مصطفى خمينى و گفت: شنيده‏ام خواب شگفتى ديده‏اى؟ براى‏حاج آقا(امام)هم نقل كرده‏اى؟ حاج آقا مصطفى نگاهى به امام كردو منتظر اجازه ايشان شد. حاج آقا عبدالله گفت: حاج آقا مخالفت‏نمى‏كنند، براى بعضى نقل كرده‏اى، حالا بگوتا همه بشنوند.

آن مرحوم در حالى كه طبق معمول لبخندى بر لب داشت، بازنگاهى‏به والد معظمش كرد و گويا از اظهار آن رويا ابا داشت و منتظربود امام اجازه دهند و براى شنيدن آن آماده باشند، همه منتظربودند و مرحوم شهيد سيدمصطفى متحير بود كه بگويد يانگويد؟

مرحوم حاج عبدالله به امام گفتند: حاج آقا! اجازه دهيد خواب‏رانقل كند. امام تبسمى نمودند و فرمودند: خوب، بگو.

مرحوم حاج آقا مصطفى با آن صراحت لهجه و فصاحت و طلاقت لسان‏مع الوصف با يكى دوبار لكنت زبان، گفت: چند شب پيش در عالم‏رويا ديدم در مجلسى هستم كه تمام حكما و فلاسفه به ترتيب‏نشسته‏اند. هيبت عجيبى آن جلسه را گرفته بود. خوشحال بودم كه‏اين همه عالم را در يك‏جا جمع مى‏بينم. در همين حال ديدم‏شما(امام خمينى) وارد شديد و آن حكيمان و فلاسفه همه با مشاهده‏شما از جاى برخاستند و به استقبالتان آمدند و شما را بردند درصدر مجلس نشانيدند.

آقايان حاضر در مجلس گوش مى‏دادند و گاهى به مرحوم حاج مصطفى‏كه شيوا و شيرين سخن مى‏گفت و گاهى به امام كه نگاهشان پايين‏بود و آن خواب را گوش مى‏دادند; نگاه مى‏كردند.

حجه‏الاسلام والمسلمين نصرالله شاه آبادى از دورانى كه در نجف‏خدمت‏حضرت امام خمينى(ره)بوده، خاطره جالبى را نقل كرده است:

قبل از تشريف‏فرمايى امام به عراق، شبى درخواب ديدم كه درايران و به خصوص خوزستان آشوب و جنگ است. سرتمام نخل‏هاى خرمايا قطع شده و يا سوخته بود و در اين جنگ يكى از نزديكانم به‏شهادت رسيده بود.(البته بعدها برادرم حاج مهدى شاه آبادى درجبهه جنگ شهيد شد.)اگرچه اين جنگ طول كشيد. اما با پيروزى‏ايران خاتمه يافت. در تمام مدت روياى مزبور تصور مى‏كردم كه‏نبرد ميان حضرت سيدالشهداء(ع)و دشمنان او درگرفته است و چون‏جنگ به پايان رسيد، پرسيدم: آقا امام حسين(ع) كجايند؟ طبقه‏بالاى ساختمانى را نشان دادند كه دو اتاق يكى در سمت راست وديگرى در طرف چپ داشت. من به آنجا رفتم و خدمت‏حضرت حسين بن‏على(ع)مشرف شدم و عرض ادب كردم. در همين حين از خواب بيدارشدم. پس از تشريف فرمايى امام به نجف اين خواب را براى ايشان‏تعريف كردم. تبسمى كردند و فرمودند: اين ماجراى روى خواهد داد.

عرض كردم: آقا! چطور؟ فرمودند: سرانجام مشخص مى‏شود. چون اصراركردم، بيان داشتند: يك نكته به شما مى‏گويم ولى تا زمانى كه‏زنده‏ام جايى گفته نشود. زمانى كه در قم خدمت مرحوم‏والدت(آيه‏الله ميرزا محمدعلى شاه آبادى)بودم به ايشان علاقه‏داشتم به طورى كه تقريبا نزديكترين فرد به ايشان بودم و مرانامحرم اسرارشان نمى‏دانستند. روزى برايم مسير حركت و كار رابيان كردند. حالا البته زود است اما زمانش فرا مى‏رسد.

اين سخن امام تا هنگام وقوع انقلاب اسلامى و پس از آن و نيزجنگ تحميلى عراق عليه ايران به يادم نماند و آن را فراموش كرده‏بودم تا آن كه زمان جنگ فرا رسيد، در يكى از سفرها كه به جبهه‏رفتم ناگهان چشمم به نخل‏هاى بى‏سر افتاد. همان لحظه به يادروياى ياد شده و بيانات امام در اين خصوص افتادم. اوضاع به‏همان صورت كه درخواب ديده بودم پيش رفت تا اين كه در ارديبهشت‏1363 ه.ش برادرم حاج مهدى به شهادت رسيد. به يادم آمد كه‏امام فرمودند: تمام ماجراهاى خواب، روى مى‏دهد.

تجلى فضايل

روياهاى راستين از حقايق و مسايل مسلمى خبر مى‏دهند و گاه‏ارتباط افراد را با پيامبران و معصومان عليهم السلام روشن‏مى‏كنند.

آيه‏الله محى الدين حائرى شيرازى گفته است:

در سال‏هاى‏1352 1354 ه.ش در زندان بودم و بازجوئى‏هاى طولانى داشتم ودر مدت بازجويى چشمان مرا مى‏بستند، شبى كه حالم نامساعد بود،خواب شگفتى ديدم: مجلسى بود كه امام در آن تدريس مى‏نمودند، طلاب‏زيادى هم حضور داشتند. ناگهان سيدى وارد شد. امام‏خمينى(ره)جلوى او راست قامت روى منبر ايستادند و سه بارفرمودند: الامان يا صاحب الزمان. من متوجه شدم كه آن سيد وجودمقدس امام زمان(عج)است. از فرداى آن شب روش بازجويى عوض شد.

فرد صالحى گفت: امام برايت امان گرفته است. يعنى نزد امام‏مهدى(عج)وساطت مرا كرده بودند و به همين دليل هم روش بازجويى‏من تغيير يافت. آرى اگر بخواهيم از بركات الهى استفاده كنيم،افرادى چون امام خمينى(ره)بايد واسطه شوند و اين مقام والايى‏است.

رحمان علوى دهكردى مى‏گويد:

در شب دوازدهم بهمن 1357 ه.ش‏خواب ديدم كه قرآنى در آسمان به حال تعليق است و به سوى زمين‏مى‏آيد. من دويدم و آن را گرفتم. صبح همان شب رسانه‏هاى گروهى‏ورود حضرت امام را اعلام كردند و ما تصوير هواپيماى حامل امام وچهره منور ايشان را در سيماديديم; با ورود ايشان به ايران‏پايه‏هاى حكومتى بر اساس آيات قرآنى نهاده شد.

يكى از شاگردان آيه‏الله شهيد سعيدى طى خاطره‏اى گفته است:

يك‏بار وقتى كتابهاى آن شهيد را تورق مى‏نمودم، ديدم نوشته است:

من خواب ديدم حضرت امام خمينى از نجف آمده و همه علما در منزل‏ايشان اجتماع نموده‏اند و من(شهيد سعيدى) هم برايشان چاى مى‏ريزم‏و از كسانى كه به ديدن آقا مى‏آيند، پذيرايى مى‏كنم. در اين بين،شخصى آمد وگفت: سيد محمدرضا! مادرت با شماكار دارد. من تا آمدم‏استكانها را جمع كنم، امام با اشاره فرمودند: سينى را بگذار وببين مادرت چه مى‏گويد. در بين راه از آقا پرسيدم: اين اسم خودرا نگفت؟ او پاسخ داد: چرا اظهار داشته‏اند: فاطمه زهرا(س)هستم، مى‏خواهم ايشان را ببينم. بگوييد با ايشان كار دارم.

مواظبت، مراقبت

در سال 1358 ه.ش ياران امام از عاقبت انقلاب اسلامى ناراحت‏بودند، آيه‏الله سيدعبدالكريم موسوى اردبيلى نقل كرده است:

نگران بوديم كه امام از ميان ما بروند و بى‏سرپرست‏شويم و كسى‏به سخن كسى گوش ندهد. در عالم رويا كسى را ديدم و از او همين‏سوالات را كردم. او در جواب گفت: امام تا سال 1368 ه.ش درقيدحيات دنيوى خواهد بود. دريكى از شرفيابى‏ها خدمت امام درهمان سال 1358 ه.ش اين خواب را برايشان بازگو كردم و گفتم:

آقا! شما تاده سال ديگر بيمه شده‏ايد؟ تبسمى كردند و فرمودند:

اين كه خواب است. گفتم: پس فكر مى‏كنيد به ما وحى مى‏شود؟ كار ماخيلى كه بالابگيرد، اين است كه رويايى ببينيم.

در شنبه شب روز سيزدهم خرداد سال 1368 ه.ش مقارن با زمان‏رحلت امام بعد از اين كه مرحوم آيه‏الله العظمى گلپايگانى مشغول‏استراحت مى‏شوند با حالتى مضطرب ازخواب برخاسته و از خادم خودمى‏خواهد كه سريعا با آيه‏الله خامنه‏اى(مقام معظم رهبرى)تماس‏گرفته وحال امام را جويا شود. ايشان در پاسخ به دليل نگرانى،خوابى را كه چند لحظه قبل از آن ديده بودند به اين مضمون بيان‏مى‏كنند:

در عالم رويا مشاهده كردم جلسه‏اى است و در آن رسول اكرم(ص)وائمه معصومين عليهم السلام حضور دارند. پس از مدتى درب بازمى‏شود و حضرت امام خمينى وارد اتاق مى‏گردند، آن بزرگواران به‏احترام ايشان ازجاى برمى‏خيزند و پيامبراكرم(ص)امام خمينى را درآغوش گرفتند و غرق در بوسه نمودند كه در اين حالت مضطربانه‏ازخواب بيدار شدم.

مرحوم حجه‏الاسلام والمسلمين حاج سيداحمدخمينى خاطرنشان ساخته‏است: من حضرت امام را در خواب ديدم، فرمودند: به دوستان‏بگوييد: من از صراط رد شدم. اما كار خيلى مشكل است.

على ثقفى مى‏گويد: چندى قبل به خدمت همسربزرگوار امام‏رسيدم. عرض كردم: آيا به تازگى خوابى از حضرت امام ديده‏ايد؟

فرمودند: اوايل رحلتشان بيشتر ايشان را در عالم رويا زيارت‏مى‏كردم; اما حالاكم شده است. بعد فرمودند: چند شب قبل آقا را درخواب ديدم كه لباس مرتبى داشتند و كنارى آرام و مودب چون هميشه‏نشسته بودند. به آقا عرض كردم: آنجا چگونه است؟

فرمودند: خيلى سخت است و با دقت‏به حساب‏ها رسيدگى مى‏كنند.

خيلى مواظب باشيد، مواظبت كنيد، مواظبت كنيد. بعد از خواب‏بيدار شدم.

شهيد امير سپهبد صياد شيرازى چند روز قبل از آن كه توسط‏عوامل منافقين به شهادت برسد; اين خاطره را تعريف كرده است:

شبى در جبهه بودم، به صورت خيلى ناراحت‏خوابيدم; از وضع‏موجود نگران بودم. دلم گرفته بود، شايد ساعت‏حدود يك و نيم ويا دو بامداد بود كه خوابيدم. بلافاصله خواب ديدم در قرارگاهى‏هستيم كه مى‏گويند قراراست امام بيايد. با شنيدن نام رهبر خيلى‏تحت تاثير قرار گرفتم. جمع ماهم زياد بود. همه فرماندهان صف‏كشيده بودند. من گفتم: مى‏روم آخرصف تا يك‏جورى با امام ملاقات‏كنم. چون در جمع آنان نمى‏توانستم حرف دلم را بزنم. به انتهاى‏صف رفتم. طبق معمول، امام بايد ثابت مى‏ايستادند و هركس مايل‏بود، بايد مى‏رفت‏با او دست‏بوسى مى‏كرد و از جلوى امام رد مى‏شد.

اما اينجا عكس ماجرا اتفاق افتاد، امام خود جلوى صف‏ها راه‏مى‏رفتند و با همه خوش‏وبش مى‏كردند و به همه ابراز محبت مى‏نمودندو يك لبخند و تبسم بسيار ظريفى هم بر چهره ايشان نقش بسته بود.

سرانجام رسيدند به ما، چون بقيه با امام دست‏بوسى كردم و امام‏از جلويمان رد شدند. دوسه قدم آن طرف‏تر كه رفتند، يك دفعه‏برگشتند و به من نگاه كردند و كاملا معلوم بود كه ديدشان مستقيم‏بوده و به ما متمركز شده است. در آن لحظه اين جمله را بيان‏فرمودند: شما كارتان درست مى‏شود، نگران نباشيد. خوب، اين جمله‏در من اثر زيادى گذاشت و مثل كسى كه بغضش تركيده باشد، يك دفعه‏از خواب پريدم و عجيب اين خواب به من آرامش داد. خودم را پيداكردم و حالم خوب شد و بعد براى كارها و برنامه‏هاى روز بعد،آماده شدم.

همسر آن شهيد نقل كرده است: در روز عيد غديرخم، اميرسپهبدصياد شيرازى به خدمت فرمانده كل قوا شرفياب شده بود و من شب‏قبل از آن در خواب ديدم: رهبر انقلاب با ناراحتى به من مى‏نگرد.

عرض كردم: از دست من ناراحتيد؟ فرمودند: نه. امام زمان هم ازدستتان راضى است.

در همين وقت‏شادمان شدم و تقاضاى كارت ملاقات كردم كه ايشان‏هم پذيرفتند و كارت دادند. بعد از شهادت همسرم متوجه شدم تعبيرآن خواب، شهادت سپهبد صياد شيرازى بوده است.