| مجلات >ماهنامه كوثر>شماره 35 |
سلام برتو اى مطلع فجر! اى سپيده سحر، اى انفجار نور، خوشآمدى. خوش آمدى كه با آمدنت غلهاى سنگين ازگردنمان فروريخت،زنجيرها از دست و پايمان گسيخت، كمرهاى خميدهمان راستشد،برلبهاى پژمردهمان شكوفههاى تبسم نشست، در قلبهاى سوختهمانگلبوتههاى عشق و اميد روئيد و برگونههاى زردمان گلخندههاى سرخنمودار شد.
خوش آمدى كه با مقدمت، عطرآزادى به جاى بوى باروت در فضاىميهن اسلامىمان پيچيد. قفسها شكسته شد و نفسها از زندان سينههارهايى يافت. خوش آمدى كه با آمدنت، سوز و سرما از شهرو ديارمانگريخت، برفهاى بهمن با حرارت ايمان و اخلاص، آب حيات شد.
خوش آمدى فجرآزادى! كه با آمدن تو، امام آمد، امامى كه بر سربيدادگران، خروش كليم داشت و برجان امت، دم مسيح. كلامش بوى وحىداشت و طعم شيرين آواى انبيا. دم مسيحايىاش مردگان گورستان ترسو ياس را حياتى نوين بخشيد، قيامتبپا كرد، غبارى عظيمبرانگيخت، غبارى كه چشم «چپ» و «راست» را كور كرده است.
فجرآزادى! خوش آمدى كه آمدنت، شرنگ مرگ به كام شاهان ريخت،سلطه را به قبرستان سلطنتسپرد، كنگرههاى قصر استكبار را فروريخت. فجرآزادى! سوگند بنام زيبايت، «والفجر» ، «و الصبحاذا تنفس» ، «والليل اذا ادبر» ، كه نام پاك تو را رزمندگانپاكبازمان بركوه و دشت صحنههاى نبرد، «والفجر» مىنويسند، ومادران شهيد پرورمان، گوهر اشك خويش را نثار مقدم تو مىكنند.
فجرآزادى! ماهنوز طعم تلخ شلاق استبداد را از ياد نبردهايم;هنوز نشانههاى تحقير را در سيماى پرچين پدرانمان مىبينيم; هنوزعربدههاى مستانهى شاهان، پرده گوشمان را مىآزارد; هنوز جاىزنجيرها بردست و پايمان پيداست. فجرآزادى! سينههاى شكستهمانهنوز سنگينى صخرههاى دوهزار و پانصدساله را از يادنبرده است.
اى فجر! شب زدگان گيتى تو را مىخواهند; اى آزادى! بنديان ستمتو را مىجويند و اى خمينى! مستضعفان جهان نام تو را زمزمهمىكنند.
فجرآزادى! به شهرما خوش آمدى; اندكى بيابالا، بيا كه در دوسوىزمين انتظار تو را دارند. بيا كه در صور، در صيدا، در قدس، دربيروت، در مراكش، در بغداد، در هرات، در مصر و در صحرا بهانتظار تو نشستهاند.
فجرآزادى! در شهر پيامبر و در مسجدالحرام، به انتظار تواند،به زادگاه خويش هم سفرى كن.
فجرآزادى! خبردارى كه فجرهاى كاذب چون دم گرگ در افق پيشاپيشتو به ارعاب خلق پرداختهاند؟ تو زودتر بيا كه با آمدنت، گرگهامىگريزند. فجرآزادى! مقدمت را گرامى ميداريم، پيامت را پاسدارىمىكنيم و در پيشگاه آفرينندهات «فالق الاصباح» و «رب الفلق»
سربه سجده مىنهيم. اى فجر زندگى! انفجار نور! گامتبخير، نامتبلند، فروغت فزونتر، حال كه آمدهاى پس بمان و بمان، جاودانهباش.
سردبير