مجلات >فصلنامه حكومت اسلامى>شماره 21

منابع فكر و فقه سياسى شيعه در دوره صفوى

مرورى بر رساله‏هاى خراجيه

رسول جعفريان

مقدمه

ديدگاه‏هاى سياسى شيعه جز تا اين اواخر به صورت متمركز و منضبط عرضه نشده بود و در گذشته نيز، تنها در ميان مباحث مختلف اعتقادى، فقهى، تاريخى و فلسفى، مباحثى در اين باره طرح شده بود . از آن‏جا كه شيعيان بحث امامت را اعتقادى مى‏دانستند، مسائل و مباحث مهمى كلامى - سياسى خود در اين باره را در مباحث اعتقادى عرضه كرده‏اند كه غالبا مربوط به امامت معصوم عليه‏السلام است . اين مساله، افزون بر اينكه از نظر نقلى و تاريخى بسيار مورد توجه قرار گرفته، كاوشهاى عقلى فراوانى نيز درباره آن صورت گرفته است . از اين‏رو بحث امامت، خاصه در موضوع امامت معصوم، بسيار غنى است; اما به دليل بى‏توجهى به اين مساله در عصر غيبت، مباحث موجود، محدوديت‏خاص خود را دارد . مسائل مطرح شده در امامت معصوم مى‏تواند پشتوانه اساسى براى بحث از بينش شيعه در باره اهميت امامت و جايگاه آن در حفظ و هدايت جامعه اسلامى باشد; بدين معنى كه شيعه، اولا به الهى بودن حكومت و ارتباط ميان ولايت آسمانى و زمينى تاكيدى ويژه دارد; به علاوه با تكيه بر ويژگى‏هاى بسيار مهمى كه براى امام تعريف كرده، خود را در برابر نگرشى قرار داده است كه خود را ملزم مى‏دانست‏با پايين آوردن سطح امامت، از خلفا و سلاطين آلوده اموى و عباسى دفاع كند . نفس اين تفاوت، مى‏تواند در طرح بينش سياسى شيعه مهم و قابل توجه بوده و تاثير زيادى در ديدگاه‏هاى آن مذهب در عصر غيبت داشته باشد; چنان كه آن مباحث اعتقادى، به گونه‏اى خاص و البته كلى، مساله رهبرى در دوره غيبت را تا اندازه‏اى جهت‏مند كرده است . به سخن ديگر بايد توجه داشت كه از ديد شيعه، همين غيبت، متضمن نوعى حضور است و البته بحث در كيفيت اين حضور كه در قالب نيابت‏خود را نشان مى‏دهد، محل اختلاف بوده است .

با اين حال، و از زاويه ديگر، نفس وجود امام غايب، تا حدى مانع از آن شده است تا بحث جدى درباره رهبرى در عصر غيبت صورت گيرد; آن هم بيشتر به اميد همان حضور ناآشكار و اينكه به‏زودى آشكار خواهد شد .

اين تجربه، روش بحث از امامت در مباحث اعتقادى بوده است; اما در فقه، فقيهان، به دليل درگير بودن مردم در پاره‏اى از مشكلات زندگى خود كه به نوعى به حوزه رهبرى و امامت مربوط مى‏شود، مى‏بايست‏بيش از آنچه در كتاب‏هاى كلامى در باره امامت مى‏گفتند، در اينجا ابراز عقيده كرده و راه تصميم‏گيرى براى مردم را نشان دهند . در مسائل فقهى خاصى كه به گونه‏اى اداره آن‏ها در شكل طبيعى، ارتباط با دولت و حاكميت دارد، اين نياز احساس مى‏شده و پاسخ‏هايى هم ارائه مى‏شده است . براى نمونه، در بحث‏حدود يا امر به معروف و نهى از منكر، لزوما مى‏بايست دستورات روشنى عرضه شود تا راهنماى عمل شيعيان قرار گيرد . لذاست كه شيخ مفيد در اين باره با تفصيل بيشترى سخن گفته و به صورتى روشن، مساله نيابت فقيه، حدود وظايف وى، ارتباط او با مردم، و بحث اجراى قوانين شرعى را مورد بحث قرار داده است . (1) به همين ترتيب، در مباحث ديگر فقهى نيز بحث از رهبرى در عصر غيبت طرح شده است; چنان كه در جهاد، زكات، خمس، نماز جمعه و عيدين ملاحظه مى‏شود .

علاوه بر اين ابواب، يكى از مسائل مهمى كه به گونه‏اى ديگر فقها را به بحث از مسائل سياسى در فقه كشانده، همكارى و يا عدم همكارى با سلاطين جور است . همچنين گرفتن يا نگرفتن هدايا و جوايز پادشاهان، زمينه مناسبى را براى بحث از حكومت فراهم آورده است . گرچه لازم مى‏نمود تا باب ويژه‏اى به اين مساله اختصاص داده شود; اما احتمالا به دليل آنكه در آغاز، محدوده آن بسيار خاص بوده و از طرفى با كسب و كار نيز ارتباط داشته، بحث مزبور در باب مكاسب محرمه عنوان شده است . (2) البته به مرور، بردامنه اين بحث افزوده شده و در برخى از منابع فقهى مفصل، دهها صفحه به آن اختصاص يافته است . ما در جاى ديگرى گزارش رساله سيدمرتضى را در اين باره آورديم . چنان كه در باب نماز جمعه، به برخى از ديدگاههاى سياسى شيعه كه در رساله‏هاى نماز جمعه آمده است، اشاره كرده‏ايم و گفتيم كه محقق كركى، بحث ولايت فقيه خود را همان‏جا آورده است . در ميان ابواب فقه، مهم‏ترين بابى كه از مساله حكومت‏بحث‏شده، باب قضا است; زيرا در اين باب، افزون بر مساله قضا - كه خود منصبى حكومتى است و در آن از حاكم عادل و طاغوت و مفاهيم سياسى ديگر از ديدگاه شيعه بحث مى‏شود - به مساله اجتهاد و تقليد و فتوا نيز تا حدود زيادى پرداخته شده كه اين مباحث، نقشى اساسى در دريافت‏بينش سياسى شيعه دارد; بينشى كه در واقع، تعيين‏كننده خط كلى حاكم بر فقه سياسى شيعه است . نبايد غفلت كرد كه نفس نگرش اصولى و اجتهادى در برابر نگرش اخبارى، خود به نوعى دربرگيرنده نگاه سياسى شيعه به مساله رهبرى مى‏باشد; آن چنان كه پيروزى نگرش اجتهادى مكتب حله در قرن هفتم و هشتم، زمينه را براى مشاركت علما در دولت صفوى فراهم كرد; چندان كه تسلط نگرش اجتهادى در جنبش مشروطه، راه را براى حضور جدى‏تر فقها در صحنه سياسى كشور هموار ساخت . در حالى كه نگرش اخبارى، چنين زمينه‏اى را از اساس در خود نداشت .

در واقع رشته‏اى كه مباحث مختلف فقهى را در ارتباط با امر رهبرى به هم پيوند مى‏دهد، بحث از نيابت فقيه براى امام معصوم است كه به تدريج و البته بسيار دير، به صورت يك بحث مستقل درآمده و در حال حاضر، دهها رساله درباره آن نگارش يافته است . آنچه تازگى دارد، پرداختن به اين بحث در ضمن باب ويژه‏اى است كه در دو قرن اخير اوج گرفته است; اما اصل مساله، در گذشته، در ابواب مختلفى از فقه كه به گونه‏اى مربوط با حكومت‏بوده، مطرح بوده است .

تاريخ شيعه، قالبى ديگر براى بررسى ديدگاه‏هاى سياسى شيعه در زمينه برخوردهاى فقهى با تكيه بر فكر سياسى شيعه است . مقصود از تاريخ، سير برخورد عالمان و فقيهان شيعه با حاكمان و سلاطين غيرشيعه است كه شيعيان، آنان را حاكم جور مى‏دانستند . در طول هزارسال، شيعيان در جوامعى محدود، تحت‏سلطه اين حاكمان به‏سر برده و درگير برخوردهاى سياسى با اين حكومت‏ها بوده‏اند . اين تجربه تاريخى در آغاز، بازگشت‏به دوران امامت امامان شيعه عليه‏السلام دارد، تجربه‏اى كه مستند فقهى براى آراى فقهى بعدى و نيز رفتارهاى عملى شيعيان در برخورد با حاكمان جور بوده است .

جداى از اين تجربه، سه دوره مهم را مى‏توان مورد بررسى قرار داد كه در آن‏ها عالمان مشهور شيعه، با حكومت‏ها برخورد داشته و اخبار آن‏ها - هرچند به‏طور محدود - در اختيار ما قرار دارد .

دوره نخست; برخوردهاى عالمان شيعه با حكومت‏بغداد، پيش و پس از روى كار آمدن آل‏بويه است كه مربوطه به قرن چهارم و پنجم هجرى مى‏باشد . در راس اين عالمان، شيخ صدوق (م 381)، شيخ مفيد (م 413)، سيدمرتضى، سيدرضى و شيخ طوسى (م 460) قرار دارند . اين دوره تا پايان خلافت عباسى امتداد دارد . در امتداد همين برخورد، حضور برخى از وزراى شيعه در دولت عباسى و حتى سلجوقى را در قرن ششم و هفتم، نبايد از نظر دور داشت .

دوره دوم; دومين مرحله، برخورد عالمان شيعه با ايلخانان مغول از سقوط بغداد به بعد است . مهم‏ترين اين عالمان، خواجه نصير، سيد بن طاوس، محقق حلى، علامه حلى، و فرزندش فخرالمحققين هستند .

دوره سوم; برخورد علماى شيعه با دولتمردان صفوى است كه از تشكيل اين دولت در اوايل قرن دهم هجرى، آغاز شده و بعد از آن هم ادامه يافته است .

در كنار اين تجربه‏ها، تجربه‏هاى ديگرى نيز از برخورد عالمان شيعه در برخى از شهرها و مناطق شيعه نشين مانند قم با دولت‏هاى وقت، در دست است . بهره‏گيرى از تجربه دولت زيدى‏ها در ايران و يمن و نيز شيعيان زيدى و اسماعيلى - چه در ايران و چه ساير نقاط دنياى اسلام - مى‏تواند در شناختن آراى سياسى شيعيان مفيد افتد . البته اختلاف نظرهاى آشكارى در اين ميان وجود دارد . تجربه دولت‏سربدارارن و مرعشيان مازندران نيز كه دولتهاى شيعى - صوفى هستند، در اين ارتباط به كار مى‏آيد .

آنچه در باره اهميت اين بررسى‏هاى تاريخى مى‏توان گفت، اين است كه تجربه‏ها و برخوردهاى سياسى، به دليل داشتن جنبه عملى، ارزش زيادى دارد; چرا كه جنبه واقع‏گرايى بيشترى را در خود حفظ كرده و توانسته است‏بر جنبه علمى و نظرى مساله تاثير بگذارد و آن را موسع‏تر نشان دهد . منبع مهم اين بررسى، كتاب‏هاى شرح حال نگارى است كه مى‏تواند مواد تاريخى قابل توجهى را در اختيار بگذارد . طبعا در كتاب‏هاى تاريخى نيز تا حدودى مى‏توان اين مساله را دنبال كرد .

آنچه گذشت، اشارتى كوتاه در باره برخى از منابعى بود كه مى‏توان از آن‏ها براى دريافت فقه و فكر سياسى شيعه بهره گرفت . اما روشن است كه منابع، به همين مقدار محدود نمى‏گردد . در اينجا به تناسب موضوعاتى كه خواهيم آورد، اشاره به دو نكته ديگر درباره منابع، قابل توجه است .

نكته اول اين كه، در فقه شيعه، همان‏گونه كه گذشت، به دليل نبودن بابى ويژه در اين باره، هر بار در مبحثى خاص و به تناسب موضوع مورد بحث، به مسائل حكومتى و يا ابعادى از آن پرداخته شده است . براى نمونه، بحث نماز جمعه، به رغم آن كه بحثى فقهى است، اما به دليل ارتباط آن با حاكميت، زمينه طرح برخى از مسائل سياسى را فراهم كرده است . نمونه ديگر كه در دوره صفوى طرح شد، بحث از خراج بود كه به صورت محلى براى طرح برخى از ديدگاه‏هاى متعارض فقها در باره دولت صفوى درآمد . در ادامه به اين مبحث‏خواهيم پرداخت .

نكته دوم مربوط به كتاب‏هايى است كه سياست نامه نگارى نام گرفته است . نگارش اين آثار در فرهنگ اسلامى، در آغاز قرن سوم هجرى و بعد از آن، به صورتى پراكنده و در ضمن متون ادبى و تاريخى بوده است . اما به مرور، به صورت كتاب‏هاى مستقل سياسى درآمده و عناصر ايرانى مانند آثار ابن مقفع و خداى‏نامه‏ها و نيز ميراث فلسفى يونانى و آنچه از شريعت و كلمات قصار بزرگان دين بوده، در مطاوى آن گنجانيده شده است . گفتنى است كه اين نگارش‏ها، در موضوع فلسفه عملى و اخلاق جاى مى‏گرفته است .

براى نمونه، پيش از خواجه نظام‏الملك، در كتاب‏هايى مانند عيون الاخبار ابن‏قتيبه باب مفصلى تحت عنوان «كتاب السلطان‏» درج شده كه فرهنگ سياسى مسلمانان در آن انعكاس يافته است . در ذيل اين باب، مباحثى درباره شيوه حكومت و آنچه مربوط به زوال و دوام سلطنت است، بحث‏شده است . اين مباحث، تنها در قالب نقل اقوال بزرگان دين و سياست و اخلاق، از مسلمان و غير مسلمان است كه از مآخذ مختلف، از جمله مآخذ يونانى، ايرانى و هندى گرفته شده است . براى مثال در آن‏ها آمده است: «قرات فى كتاب للهند» ، «قرات فى آداب ابن‏المقفع‏» ، «قرات فى كتاب ابرويز الى ابنه شيرويه‏» ، «قال بزرجمهر» ، «وفى كتب العجم‏» و ... اينها نمونه‏هايى از منابع اين گونه آثار است كه به مرور باب سياست‏نامه‏نويسى را در متون اسلامى فراهم كرده است . خواهيم ديد كه محقق سبزوارى، وصيت منسوب به افلاطون را خطاب به اسكندر در كتاب روضة الانوار آورده است . طبعا در ادامه آن مآخذ، اقوالى از بزرگان دين، برخى از خلفا و شمارى از وزرا و دبيران مسلمان نيز نقل شده است .

در مرحله بعد، نگارش آثار مستقلى در سياست نامه آغاز شد كه نمونه برجسته آن سياست‏نامه اثر خواجه نظام الملك طوسى (م 485) است . روشن است كه اين آثار، آثارى دينى نيست; بلكه به طور عمده، نگاهش به سياست و وزارت از ديد اجرايى، آن هم با تاكيد بر سلطان و وزير به عنوان عواملى است كه اداره كشور را عهده‏دار مى‏باشد . در ضمن بحث، از دين و شريعت نيز استفاده شده و توصيه به اجراى آن مى‏شود . در اين كتاب و موارد مشابه آن در دوره‏هاى بعد، مقدار زيادى داستان‏هاى تاريخى - سياسى از سلاطين قبل و بعد از اسلام ارائه شده است .

نگارش اين گونه آثار در جهان اسلام ادامه يافت . مهم‏ترين اثر پس از سياست‏نامه خواجه نظام‏الملك، كتاب نصحية الملوك از امام محمد غزالى (450 - 505) و اخلاق ناصرى از خواجه نصير (م 672) است . از كارهاى سترگ ديگر در اين باب، قطب سيم كتاب درة التاج قطب الدين شيرازى (م 710) است كه در حكمت عملى است و به كوشش ماهدخت‏بانو همايى به چاپ رسيده است . (3) پس از مباحث اخلاقى كه در فصول نخست كتاب آمده، قاعده چهارم آن، در سياست مدن است و مبناى بحث‏ها نيز فلسفى و تحليلى همراه با برخى شواهد دينى با محوريت‏سلطنت است . يك نمونه سياسى - عرفانى از اين دست، كتاب التدبيرات الالهيه فى اصلاح المملكه الانسانيه از محيى الدين عربى است .

اين دست آثار كه افزون بر اعتناى به شريعت، بر نوعى نگرش عرفى و واقع‏نگرى دنيوى تاليف شده، در تمام دوران اسلامى و تا نزديكى مشروطه ادامه داشت، گرچه در اين اواخر، اين آثار نه زيبايى متون كهن را به لحاظ نثر داشتند و نه نوآورى و ابتكار جديدى در نحوه انديشيدن در خود داشتند . (4) پس از آن، سنت‏سياست‏نامه نويسى تحت تاثير نگرش جديد، به كنارى نهاده شده و دور جديدى در ترجمه متون سياسى غرب جديد آغاز گرديد . گفتنى است كه سياست‏نامه‏ها بيش از آن كه در صدد بيان فلسفه سياسى باشند به علم سياست‏به معناى چگونگى برخورد حاكمان و مردم مى‏پردازند; اما از ماهيت‏حكومت كمتر سخن مى‏گويند .

تاليف آثار سياست‏نامه‏اى، در روزگار صفوى ادامه يافت و آثار چندى از سوى عالمان اين دوره، تاليف شد كه برجسته‏ترين آن‏ها كتاب روضة الانوار عباسى، اثر محقق سبزوارى (م 1090) است . در زبان عربى نيز اين قبيل آثار فراوان نوشته شده است كه از جمله مى‏توان به كتاب سراج الملوك، از محمد بن وليد طرطوشى (5) و كتاب بدايع السلك فى طبايع الملك، از ابوعبدالله بن الازرق (م 896) ياد كرد . (6) اين قبيل آثار را نبايد در امتداد يا كنار آثارى چون احكام السلطانيه ابوالحسن ماوردى يا حتى سلوك الملوك فضل‏الله بن روزبهان خنجى (م 927) قرار داد; چرا كه نگرش آنان، بيش از آن كه بر محور وزارت و سلطنت‏باشد، بر نوعى حكومت فقهى و شرعى است .

گفتنى است كه بخش مهمى از مطالب موجود در سياست‏نامه‏ها، داستان‏ها و عبرت‏هاى عينى - تاريخى است كه به عنوان شاهدى براى توصيه‏هاى سياسى و اخلاقى ارائه مى‏شود . به همين دليل، اين قبيل آثار به نوعى آثار تاريخى - سياسى نيز محسوب مى‏شوند . البته بيشتر اين داستان‏ها، بازسازى شده و به صراحت قابل استناد تاريخى نيست .

آنچه در اين بررسى‏ها به صورت يك تفاوت اساسى، اهميت دارد، اين است كه در آثار دينى، به ويژه در فقه و كلام سياسى شيعه، محور و اساس، اجراى دين در چهارچوب امامت‏يا خلافت‏بوده و كمتر نامى از سلطان به ميان مى‏آيد . در فقه شيعه، اگر از سلطان هم سخن به ميان مى‏آيد، يا مقصود از سلطان عادل، امام معصوم است، يا اگر غير آن باشد، لاجرم مقصود سلطان جائر است . در حالى كه در نوشته‏هاى سياست‏نامه‏گونه، حتى در ميان شيعه، بحث‏به طور اساسى در باره سلطنت و نوع رفتار و روش برخورد او با مردم است . در اين سبك نوشته‏ها، همان گونه كه گذشت، توصيه به اجراى احكام دينى و رعايت‏حرمت عالمان و توجه به نظرات آن‏ها مى‏شود; اما به مفهوم امامت و خلافت‏به لحاظ شرعى توجهى صورت نمى‏گيرد .

شناخت اين كه، اين دو گونه آثار چگونه و در چه نقطه‏اى تلاقى مى‏كنند، كار دشوارى است; به ويژه اگر فقيهى را بتوان يافت كه در اثر فقهى‏اش، نامى از سلطان به ميان نياورده و به نيابت فقيه - دست كم در برخى از امور - اعتقاد دارد; و در اثر سياسى‏اش، اساس كار را بر محور سلطنت نهاده و تنها توصيه به احترام نهادن به شريعت و شريعت مداران مى‏كند . اين چيزى است كه در انديشه محقق سبزوارى - كه روضه الانوار او را مرور خواهيم كرد - وجود دارد .

بحث در اين باره، يكى از جدى‏ترين مباحث تاريخ انديشه سياسى شيعه است; اما با وجود اين، گام‏هاى ناقصى در اين باره برداشته شده است كه آن‏ها نيز نه تنها فاقد نگرش اصيل به جنبه‏هاى فقهى و مواد تاريخى لازم است، بلكه چگونگى نگرش موجود در آن‏ها نيز متاثر از قالب‏هاى تحقيق و بررسى‏هاى غربى است كه متاسفانه بخش زيادى از تحقيقات برخى از متجددان را به خود اختصاص داده است .

در اين فرصت هدف ما از ارائه اين بحث، مرورى بر چند رساله خراجيه از دوره صفوى است; بحث در باره موضوعات ديگر را در جاى ديگر پى گرفته‏ايم .

رساله‏هاى خراجيه

يكى از منابع مالى مهم دولت‏هاى اسلامى در طول قرون، خراج يا پولى بوده است كه بابت زمين‏هاى دولتى [يا به تعبيرى كه در فقه شيعه آمده، اراضى متعلق به امام] كه به مردم واگذار مى‏شده، از آنان گرفته مى‏شده است . زمين‏هاى ياد شده طى فتوحات يا بعدها از طرق ديگرى به دولت مى‏رسيده و توسط دولت‏به شكل‏هاى مختلفى در اختيار مردم گذاشته مى‏شده است . درآمد حاصل از خراج، يكى از درآمدهاى بسيار مهم دولت‏ها بوده و در كنار زكات، جزيه و عشريه، خزانه مالى حكومت را پر مى‏كرده است .

فقيهان شيعه در بحث‏خراج در عصر غيبت‏با دو مشكل روبه‏رو بودند . نخست‏حكم پرداختن خراج از سوى شيعيان به دولت و دوم بهره‏گيرى از آن، توسط كسانى كه از خزانه دولت‏به نوعى بهره‏مند مى‏شدند . طبعا در زمان وجود امام معصوم عليه‏السلام هيچ كدام از اين دو مساله، دشوارى نداشت; زيرا گرفتن و خرج كردن اموال خراج به دست امام معصوم خواهد بود كه ولايت مطلق دارد . آنچه بحث‏انگيز مى‏بود، حكم خراج در دوره غيبت‏بود . آيا شيعيان مى‏توانند اين قبيل زمين‏ها را از دولت‏بگيرند; و اگر گرفتند واجب است‏خراج آن را بپردازند؟ ديگر آن كه، افراد شيعه‏اى كه به نوعى به حكومت رسيده‏اند - مثل دولت صفوى - آيا حق گرفتن خراج و استفاده از آن را به عنوان اموال عمومى دارند؟

در باره بحث‏خراج، به طور كلى دو موضع مطرح شده است . نخست تحريم آن، كه به نوعى مربوط به فقيهانى مى‏شود كه از حكومت فاصله گرفته‏اند و نظر شاذ و نادرى در فقه شيعه به حساب مى‏آيد . دوم تحليل آن، كه راى بيشتر فقيهان بوده و البته براى گرفتن آن توسط حاكم جائر يا فقيه عادل، خود به چندين نظر تقسيم مى‏شود . (7) اين نظر، به هر روى، راى بيشتر فقيهان شيعه است كه به تعبير امروزى واقع‏گرا بوده و اختياراتى را براى فقيه يا حاكم شيعه پذيرفته بودند . گروه دوم به روايات متعددى تمسك مى‏كند كه دسته نخست در دلالت آن‏ها بر حليت‏خراج ترديد دارند . مهم‏ترين فقيه عصر نخست صفوى كه به پيروى مكتب شهيد اول و دوم با بينش حليت‏به خراج مى‏نگرد، محقق كركى است كه به شاه اسماعيل و به خصوص شاه طهماسب بسيار نزديك بوده و موقعيت وى تا منصب شيخ الاسلامى رسيد . وى قائل به حليت اخذ خراج بوده و در اين باره رساله‏اى تاليف كرده كه بر آن مرور خواهيم كرد .

خراجيه محقق كركى

محقق كركى (على بن عبدالعال كركى م 940) بزرگ‏ترين عالم و فقيه شيعه است كه در سه دهه نخست دولت صفوى، به ويژه دهه اخير آن، نقش مهمى در صحنه سياست مذهبى اين دولت ايفا كرد . مهم‏ترين ويژگى او، ارتباط نزديكش با دولت‏مردان صفوى، بويژه شاه طهماسب‏است كه سبب شد تا تشيع فقاهتى بر دولت صوفى صفوى غالب شود و تحول فقهى - سياسى مهمى در شرايط آن روز ايران به وجود آيد . وى آنچنان كه از همين رساله خراجيه او بر مى‏آيد، از منظر فقهى، دولت صفوى را دولت جائرى مى‏داند كه همكارى با آن رواست . به همين دليل موقعيت‏خود را نسبت‏به آن، شبيه موقعيت‏سيدمرتضى (م 436) و برادرش سيدرضى (م 406) در ارتباط با دولت‏هاى جائر زمان خودشان دانسته و نقش خويش را در ارتباط با اين دولت، به مانند رفتار علامه حلى (م 726) در دربار سلطان‏محمد خدابنده (م 716) مى‏داند .

محقق كركى در دو رساله نماز جمعه و خراجيه خود، به شرح برخى از آراى سياسى خود پرداخته است . وى رساله خراجيه خود را با عنوان قاطعة اللجاج فى تحقيق حل الخراج (8) در ربيع الثانى سال 916 در عراق نوشته است . از اين عنوان چنين به دست مى‏آيد كه بحث‏بر سر اين مساله فراوان بوده و او كوشيده است تا رساله‏اش حكم فصل الخطاب اين مباحث و جدال‏ها را داشته باشد . به يقين بحث از خراج به دنبال روى كار آمدن دولت صفوى به طور جدى‏تر مطرح شده است; اما گويا آغاز بحث در عراق به اين دليل بوده است كه آن ناحيه در اين زمان تحت‏سيطره شاه اسماعيل (906 - 930) قرار گرفته و برخى از اراضى به صورت اقطاع به علما و سادات واگذار شده است . (9) به همين مناسبت، بحث اصلى در رساله‏هاى خراجيه بر سر استفاده از اين اراضى است .

به هر روى، از آغاز سخن محقق در خراجيه چنين بر مى‏آيد كه بحث‏ياد شده در مراكز علمى - فقهى مطرح بوده است . وى با اشاره به اين كه برخى از جاهلان عالم نما و افراد همج الرعاء، مسائلى را در مخالفت‏با شرع انور مطرح كرده‏اند، از اعتراض آنان بر كسانى مانند خود محقق كه از اين قبيل اراضى استفاده مى‏كرده‏اند، ياد كرده است . وى مى‏گويد كه او به دلايلى كه جاى طرح آن‏ها در اين رساله نيست، مجبور به اقامت در عراق شده و با توجه به اين كه اراضى عراق از اراضى مفتوح العنوه بوده و امام معصوم مى‏تواند به افراد واگذار كند، و در عصر غيبت نيز جايز است كه شيعيان از سلاطين جور اين زمين‏ها را بگيرند، پس از اعتراض برخى از جهال، مجبور شده است تا رساله‏اى در باب حليت استفاده از اين اراضى بنگارد و ثابت كند كه «ان ذلك حلال لا شك فيه و طلق لا شبهة تعتريه .» در عين حال تاكيد دارد كه اين كار را نه از روى دنياطلبى بلكه به انگيزه حل يك مساله علمى انجام داده است . طبعا با توجه به اقامت وى در عراق و استفاده از سيورغالى كه در آن‏جا شاه صفوى براى وى معين كرده و سالانه هفتصد تومان به وى تعلق مى‏گرفته، (10) خودش سخت در معرض اتهام قرار داشته است .

محقق رساله خراجيه را از پنج مقدمه، يك مقاله و يك خاتمه ترتيب داده است .

مقدمه نخست: در اقسام اراضى .

مقدمه دوم: در حكم اراضى مفتوح عنوة .

مقدمه سوم: در بيان اراضى انفال و احكام آن .

مقدمه چهارم: در تعيين اراضى مفتوحة عنوة كه بحث درباره حكم اراضى سرزمين‏هاى اسلامى مانند مكه و شام و عراق است كه زمين آنها، چگونه زمينى است .

مقدمه پنجم: در تحقيق معنى خراج و اينكه آيا اندازه معين دارد يا نه .

در واقع، مساله اصلى اين رساله، همان طور كه از فلسفه نگارش آن روشن مى‏شود، بحث از حليت اخذ خراج و بهره‏مندى از آن توسط شيعيان در عصر غيبت، با وجود سلاطين جور است . وى معتقد است كه اين مطلب، هم در احاديث و هم در فتاوا و هم سيره عملى سلف شواهدى دارد و قابل اثبات است . بنابر اين مطلب مهم و اساسى رساله كه پس از مقدمات پنجگانه آمده «در باره حكم خراج در زمان حضور و غيبت امام است .» در اينجاست كه از حوزه اختيارات فقيه در عصر غيبت نيز سخن به ميان مى‏آيد و به نوعى بحث‏خراج به بحث از ولايت فقيه ارتباط مى‏يابد . ما با پيشينه اين بحث و ديدگاه محقق كركى در مساله نماز جمعه آشنا هستيم . وى در شمار كسانى است كه اختيارات فقيه را در حد وسيعى قائل بوده و در اينجا نيز به مانند برخى از فقهاى ديگر، از همان راى خويش استفاده كرده است .

مطالبى كه محقق در مقدمات پنجگانه آورده، بيش از هر چيز مباحث فقهى در باره بحث زمين و احكام آن است . در مقدمه نخست‏به تعريف چهار گونه زمين از زمين‏هايى كه در فتوحات به دست مى‏آيد، پرداخته است . زمين مفتوحة عنوة، زمينى كه ساكنان آن با رغبت و خواست‏خود اسلام را پذيرفته‏اند; زمينى كه با صلح به امام رسيده است و چهارم زمين‏هاى انفال .

مقدمه دوم در باره نوع اول از زمين، يعنى زمين‏هايى است كه با جنگ به دست مسلمانان افتاده است . اين زمين‏ها به ملكيت كسى در نمى‏آيد; خريد و فروش اصل ملك جايز نيست، بلكه امام حاصل آن را در مصالح مسلمانان صرف خواهد كرد . اينها زمين‏هايى كه دولت‏به اشخاص واگذار كرده و از آن‏ها خراج مى‏گيرد . بحث مورد نظر محقق كه رساله براى حل آن نوشته شده، به پس از مقدمات موكول شده است .

مقدمه سوم در باره اراضى انفال است; وى پس از بيان آيه قرآن و چند حديث، در باره اراضى انفال كه در دست‏شيعه است، مى‏فرمايد: هر آنچه از اين قبيل اراضى در اختيار شيعه است، براى آن حلال است; چرا كه ائمه عليهم السلام در عصر غيبت آن‏ها را براى شيعيان خود حلال كرده‏اند . البته براى سنيان حلال نيست; گرچه گرفتن اين زمين‏ها از آنان نيز جايز نيست; بلكه موكول به نظر امام است كه فعلا غايب است . پس به همين صورت باقى مى‏ماند . (11) در اين باره، يك مساله آن است كه آيا كسى كه صلاحيت نيابت در عصر غيبت را دارد، مى‏تواند از زمين انفال كه در اختيار ديگران است، خراج بگيرد؟ . محقق در پاسخ مى‏نويسد: اگر ثابت‏شود كه او نيابت عامه دارد، احتمال مى‏رود كه بتواند; جز آن كه من تاكنون به چيزى در اين زمينه برخورد نكرده‏ام و سخن اصحاب، اشاره به عدم جواز دارد به اين دليل كه اين حق، مخصوص امام است و مانند خراج زمين‏هاى فتح شده به زور نيست . پرسش ديگر اين است كه اگر سلطان جائرى با اين تصور كه امام است، خراجى از اين قبيل زمين گرفت، بهره‏مندى از آن جايز است؟ محقق مى‏گويد، احاديثى كه بعدا نقل خواهيم كرد نشان مى‏دهد كه استفاده از اموالى كه جائر مى‏گيرد، اشكالى ندارد; چنان كه سخنان اصحاب، اين مورد را نيز شامل مى‏شود . البته اصل خراج مربوط به انفال نيست; اما شايد بتوان مورد سؤال را به آن ملحق كرد . (12)

مقدمه چهارم در باره تعيين حدود زمين‏هايى از بلاد اسلامى است كه با جنگ و جهاد به دست آمده است . اين بحث كه در ميان سنيان نيز مطرح است، در باره حكم هر يك از بلاد اسلامى مانند عراق، شام يا جز آن‏ها از شهرهاى مهم بحث مى‏كند . به نظر كركى، كمترين اختلافى در مفتوحة عنوة بودن اراضى عراق وجود ندارد . وى در اين باره آراى فقيهان پيشين مانند شيخ طوسى و علامه حلى و ديگران را نقل كرده است .

مقدمه پنجم در باره معناى خراج و مقاسمه و مقدار آن است كه بر اساس ادله و روايات موجود، مقدار آن بسته به اوضاع و احوال زمين و مصالحى است كه در زمان‏هاى مختلف، متفاوت است . خراج به مقدار پولى گفته مى‏شود كه از زمين مى‏گيرند; اما مقاسمه سهمى است كه از حاصل زراعت گرفته مى‏شود .

اصل مطلب كه تحت عنوان مقاله و در ادامه مقدمات پنج گانه آمده، درباره وضعيت‏خراج در عصر غيبت است . به باور محقق، اگر منصفانه در اين بحث نگريسته شود، روشن خواهد شد كه حكم خراج در زمان غيبت نيز روشن است; چرا كه به هر حال، مصارف اين قبيل پولها، عصر غيبت و حضور نمى‏شناسد . حق خراج براى امام هميشه باقى است; همچنان كه مستحق هميشه وجود دارد . به علاوه كه روايات فراوانى در باره جواز مصرف اراضى خراج توسط شيعه وجود دارد; حتى اگر اصل آن به دست‏سلطان جائر باشد . (13) اين همان چيزى است كه بايد تحت عنوان واقع‏گرايى محقق كركى به آن توجه داشت . با اين حال، و به رغم اين روشنى، لازم است تا ترديدها از ميان برده شود . محقق مى‏افزايد، به جز اينها، اگر بحث نيابت از امام معصوم (ع) در حال غيبت را نيز ضميمه كنيم، همه اوهام و ترديدها از ميان مى‏رود .

وى از دو طريق بحث را دنبال مى‏كند . نخست ارائه رواياتى كه به نوعى گرفتن پول از سلطان جائر را روا مى‏شمرد . در روايت نخست، كه در كتاب تهذيب شيخ طوسى آمده، امام صادق عليه‏السلام از ابوبكر حضرمى پرسش مى‏كند كه چرا سهم خود از بيت المال را نمى‏گيرى؟ حضرمى مى‏گويد: به خاطر حفظ دينم . امام پاسخ مى‏دهد: اما علمت ان لك فى بيت المال نصيبا . آيا نمى‏دانى كه تو در بيت المال سهمى دارى؟ به نظر محقق اين روايت صريح در مطلب مورد نظر است . از اين قبيل، روايات ديگرى را نقل مى‏كند كه برخى از آن‏ها مورد استناد علامه حلى نيز براى روا بودن گرفتن پول از بيت المال جائر قرار گرفته است . افزون بر اين روايات، محقق به اين روايت نيز كه در تهذيب آمده است، استناد كرده كه «ان الحسن و الحسين عليهما السلام كانا يقبلان جوائز معاوية‏» ; حسنين نيز پولى را كه معاويه به آنان مى‏داد، مى‏گرفتند . محقق مى‏گويد، اين روشن است كه معاويه بر اساس ظلم و ستم به قدرت رسيده و گرفتن اين پول نشانگر آن است كه اخذ آن از سلطان جائر رواست . گرفتن اين پول توسط حسنين كه به طور مسلم مال شبهه‏ناك مصرف نمى‏كنند، دليل بر آن است كه، كسانى كه حقى در بيت المال دارند، مى‏توانند اين پول را دريافت كنند . (14)

اشكالى كه محقق مطرح كرده آن است كه اين روايات، به طور عمده بحث‏خريد و فروش اين قبيل اموال اخذ شده توسط سلطان جائر را روا شمرده، نه مطلق استفاده از آن‏ها را . اما محقق به اشكال ياد شده، چنين پاسخ داده است كه روا شمردن خريد اين اموال از سلطان، مشكل را حل مى‏كند، چون بايد فرض مالكيت‏يا جواز تصرف سلطان را پذيرفت و زمانى كه جواز تصرف پذيرفته شد، فرقى بين خريد و انواع ديگر استفاده از آن نيست .

اما راه ديگرى به جز روايات نيز مورد توجه محقق كركى قرار دارد و آن اتفاق نظر علماى شيعه در اين باره است . از جمله شيخ طوسى با صراحت در كتاب النهايه فتواى به اين مساله داده است . همچنين محقق حلى در شرايع (2/13) نوشته است: آنچه كه سلطان از غلات تحت عنوان مقاسمه مى‏گيرد، يا پولى كه تحت عنوان خراج مى‏گيرد يا چهارپايانى كه به عنوان زكات اخذ مى‏شود، خريدش جايز و پذيرفتن آن به عنوان هبه رواست و هيچ لزومى به مراجعه به صاحب اوليه آن نيست; حتى اگر كاملا شناخته شده باشد . مانند اين عبارت از علامه حلى و برخى از آثار شهيد نيز وجود دارد كه همه را محقق ارائه كرده است .

پس از پايان اين نقلها، محقق اظهار مى‏كند، اكنون روشن شد، كمترين ترديد در حليت استفاده از اموال خراج وجود ندارد . وى در اينجا باز به طعنه‏هاى مخالفان كه فراوان و گسترده بوده است، اشاره كرده، آنان را متهم به جهالت و كينه‏توزى و حسادت نموده، آراى آنان را سبب هدم دين و خشم الهى مى‏داند . (15)

صرف نظر از اقوال فقهى فقها، محقق به مشى عملى عالمان شيعه در برخورد با سلاطين جور نيز استناد كرده كه به لحاظ فقهى، روشى تازه و قابل توجه است . وى به مطالبى كه در خلال تحصيل در باره عالمان گذشته و سلف صالح نقل شده، اشاره كرده است; از آن جمله مطالبى است كه در باره سيدمرتضى (م 436) كه «اعظم العلماء فى زمانه‏» بوده، آورده است . وى مى‏نويسد:

سيد با آن جلالت قدر و مرتبت در علوم، كه عالمان در رسيدن به او نفسشان بريده شده و همه متاخران به او اقتدا كرده‏اند، «كان فى بعض دول الجور ذاحشمة عظيمة و ثروة جسيمة و صورة معجبة، و انه قد كان له ثمانون قرية‏» ; در برخى از دولت‏هاى جائر، موقعيت و ثروت شگفتى داشته و مالك هفتاد قريه بوده است . همين طور برادرش سيدرضى سه ولايت را در اختيار داشته و شنيده نشده است كه كسى بر او اعتراض كند يا انجام حرام و مكروه و يا ترك اولايى را به او نسبت دهد . اين در حالى است كه برخى از كسانى كه در اين باره اظهار ترديد مى‏كنند، در مرتبه شاگردان و پيروان آنان نيز نيستند . پس از آن محقق مى‏افزايد: اگر حال همه گذشتگان مخفى باشد، احوال خواجه نصيرالدين طوسى‏كه متولى املاك سلطان زمان بود، بر كسى پنهان نيست . در همين دوره اخير، علامه حلى نيز از ملازمان سلطان مبرور سلطان محمد خدابنده بوده و صاحب چندين قريه بود كه از طرف سلطان به وى واگذار شده بود . اگر بخواهيم از اين موارد شمارش كنيم، فراوان مى‏شود . همين مطالب را در باره عبدالله بن‏عباس و عبدالله بن‏جعفر نيز مى‏توان گفت .

محقق مى‏افزايد: اكنون اگر كسى به غرض بنگرد، خواهد ديد كه اين شاهان و اطرافيان آن‏ها بوده‏اند كه حامى عالمان بوده‏اند و درست زمانى كه توجه آنان به عالمان كم مى‏شد، علم و دانش در روى زمين، مندرس مى‏گشت . (16) بنابراين، به طور غير مستقيم بر زمينه حمايت دولت صفوى از عالمان شيعه و ضرورت اين حمايت و لزوم آن اظهار نظر كرده است .

تمام اين مطالب نشان مى‏دهد كه چرا و چگونه محقق كركى به دربار صفوى نزديك شده است . وى با تمام وجود، مشى علماى پيشين شيعه را مورد توجه داشته و واقع‏نگرى آنان را فراروى خود قرار داده است . بى‏شبهه، همان گونه كه خود در اول رساله اشاره كرده، او نيز از اين قبيل زمين‏ها در عراق بهره مى‏برده است . در پايان باز اين اشكال را مطرح كرده است كه اينها اراضى موات بوده، نه زمين‏هايى كه خراج روى آن‏ها بسته باشند . وى اين نكته را با توجه به وضعيت پيشين زمين‏هاى حاصلخير عراق كه از آن با عنوان سواد العراق ياد مى‏شود، رد كرده است . وى اين قبيل اظهارنظرها را، نوعى تكلفات سرد و كارهاى سماجت‏آميز مى‏داند و از سخن گفتن از روى هوى و هوس و دورى از راه هدايت، به خدا پناه مى‏برد .

محقق در خاتمه چند مساله را در اين باره مطرح كرده است; از جمله آن كه مال خراج از جمله اموال شبهه‏ناك نيست كه پرهيز از آن لازم باشد; چرا كه ائمه استفاده از اين اموال را براى شيعيان خود حلال كرده‏اند; بويژه «اذا انضم الى ذلك نظر نائب الغيبة‏» زمانى كه ولى فقيه كه نايب امام در عصر غيبت است، ناظر بر آن باشد كه طبعا مشروعيت آن را مؤكد مى‏كند . در اينجا باز به برخى از مخالفان خود حمله كرده و تصريح كرده است كه اصولا فرقى ميان «استحلال الحرام و تحريم الحلال‏» نيست . نمونه‏اش برخورد ائمه با انكار حليت متعه توسط عمر است كه اقدام او را ناروا شمرده و عامل به متعه را صاحب ثواب مضاعف مى‏دانستند تا مردم از اين اقدام ضلالت‏بار پيروى نكنند . (17)

خراجيه شيخ ابراهيم قطيفى

قديمى‏ترين شرح حال ابراهيم بن سليمان قطيفى (زنده در 945) را به اجمال، شيخ حر در امل‏الامل (18) آورده و اطلاعات جالب و ارجمندى را نيز ميرزا عبدالله افندى در رياض العلماء (19) در باره او ثبت كرده است . مطالب افندى به علاوه مطالبى ديگر، در پس از آن صاحب روضات (21) نيز مطالب تازه‏اى بر آن افزوده; چنان كه در اعيان الشيعه نيز آگاهى‏هاى در باره زندگى او آمده است . اطلاعات شيخ آقابزرگ در ذريعه در باره تاليفات وى نيز راهگشاى نكات تازه‏اى در باره زندگى اوست .

وى آثار زيادى داشته است كه فهرستى از آن‏ها در مقدمه رساله خراجيه وى آورده شده و بالغ بر بيست عنوان مى‏باشد . بيشتر آن‏ها فقهى و برخى از آن‏ها نيز كلامى و حديثى است . وى شهرت خود را مديون مخالفت‏هايى است كه با نوشته‏هاى محقق كركى عالم برجسته اين عصر كرده و دست كم در سه مورد، بلكه به گفته برخى از محققان در نه مورد، (22) يعنى نماز جمعه، بحث رضاع و خراج، بر نوشته‏هاى كركى، رديه نوشته است . در همه اين موارد، موضع او كاملا در مقابل كركى مى‏باشد . اختلاف كركى با قطيفى به دربار طهماسب نيز كشيده شد; چرا كه امير نعمت الله حلى - شاگرد شيخ ابراهيم قطيفى (23) - كه با امير غياث الدين منصور شيرازى (م 949) با يكديگر منصب صدارت دولت طهماسب را داشتند «به جهت‏خصومت و نزاع [با] خاتم المجتهدين شيخ على عبدالعالى و موافقت‏شيخ ابراهيم قطيفى كه معاند خاتم المجتهدين بود، از صدارت معزول گشته، به حله رفت‏» . (24) حكايت اين اختلاف را روملو مفصل آورده است . وى با اشاره به اين كه امير نعمة الله حلى شاگرد كركى بوده، اشاره به پيوستن او به قطيفى در اختلافش با كركى كرده است . در اين ماجرا برخى از عالمان ديگر مانند ملاحسين اردبيلى و ملاحسين قاضى مسافر نيز به قطيفى پيوستند . حاصل اين منازعات، قرار برقرارى جلسه‏اى در محضر شاه طهماسب براى بحث در باره نماز جمعه بود كه برگزار نشد . گويا علماى ياد شده با امراء هماهنگى كرده بودند تا شيخ على را منكوب كنند; اما از آن‏جا كه شاه طهماسب مدافع شيخ بود، كارى از پيش نبردند . گزارش اين اختلاف كه به نوعى بر سر اختلاف نظر علما در باره اختيارات فقيه نيز بود، خواندنى است:

امير نعمت الله حلى از جمله سادات رفيع ايشان در حله بود و فضائل و كمالات آن حضرت و مهارت در علومى كه از لوازم اجتهاد است، به مرتبه‏اى رسيده بود كه جمعى گمان اجتهاد بدو داشتند و خود نيز دعوى اجتهاد مى‏نمود; فاما به اذعان علما مقرون نبود . .. وى از تلامذه حضرت خاتم المجتهدين و وارث علوم سيد المرسلين، على بن عبدالعالى بود و ترقيات كليه او را از پرتو استفاده آن حضرت دست داده بود; اما كفران آن نعمت كرده، حقوق آن حضرت را به عقوق پاداش و تدارك نمود و بنابر مخاصمه‏اى كه خاتم المجتهدين با شيخ ابراهيم قطيفى داشت و امير نعمت الله مومى اليه، به رغم او، از وى استفاده بعضى مسائل فقهى مى‏نمود . گاهى كه در پايه سرير خلافت مصير بود، كتابات به شيخ ابراهيم قطيفى مى‏نوشت و او را بر بعضى امور كه مستلزم نقض حضرت خاتم المجتهدين بود، ترغيب مى‏كرد; فاما از ارتكاب اين مقوله حكايات نقص به شان ايشان راه نيافت و انواع آزار و اضرار دينى و دنيوى بر وى عايد مى‏شد و در باب صحت صلوة جمعه بدون امام يا نايب امام كه فقيه جامع الشرايط فتوى باشد، به خلاف راى حضرت خاتم المجتهدين، با حضرت مومى اليه در مجلس بهشت آيين، اراده مباحثه داشت و جمعى از علما و فقها مثل قاضى مسافر ومولانا حسين اردبيلى و جمعى [را] كه با حضرت خاتم المجتهدين در مقام عداوت و كدورت بودند، با خود در آن بحث متفق ساخته بود و از امرا و اركان دولت‏شاهى مثل محمود بيك مهردار و ملك بيك خويى و غيرهم حمايت ايشان مى‏نمودند . اما مطلقا آن مجلس منعقد نگشت و آن بحث از قوت به فعل نيامد و ترتيب آن مقدمات منتج مطلوب نشد . و در آن اوان، اشرار كتابى مشتمل بر انواع كذب و بهتان نسبت‏به حضرت خاتم المجتهدين نوشته، در قفاى خانه آن حضرت كه در صاحب آباد دارالسلطنه تبريز در جوار زاويه نصريه بود، انداختند به خط مجهولى و از اقسام مناهى و فسوق در آن كتابت‏به آن حضرت نسبت دادند . پادشاه مؤيد - لازال ملكه و سلطانه - در پيدا ساختن كاتب و بواعث آن كتابت جهد موفور به ظهور رسانيد . آخر الامر ظاهر شد كه حضرت مير [نعمت الله حلى] را اطلاعى از آن بوده . به مرور ايام، كدورت خاتم المجتهدين با او به حدى رسيد كه منجر به نفى بلد و اخراج او (حلى) گشت . (25)

افندى نوشته است: بر اساس خبر مشهور، قطيفى، كركى و عزالدين آملى شاگردان على بن هلال جزائرى بوده‏اند; گرچه بر اساس اجازه‏اى از قطيفى، وى با واسطه از على بن هلال نقل كرده است . بنابراين به احتمال مى‏توان گفت كه قطيفى دست كم چند سال، پس از كركى به دنيا آمده و از نظر علمى همدوره وى نبوده است . به علاوه، گفته شده است كه كركى شيخ او به حساب مى‏آيد . (26) با اين حال، نبايد غفلت كرد كه موقعيت او در عراق عرب، برجسته بوده و همان گونه كه گذشت، مدافعانى از عالمان وقت نيز داشته است . افندى مى‏افزايد: او شخصى زاهد و تارك دنيا بوده و معارضات فراوانى ميان او و كركى رخ داده و قطيفى به رد ديدگاه‏هاى كركى در باب رضاع و خراج پرداخته است . افندى خبرى هم از مشايخ خود شنيده است كه قطيفى در مشهد امام حسين يا امام على عليهماالسلام بوده و از اتفاق يك بار همزمان با حضور وى در حرم، شاه طهماسب به آن‏جا آمده و خواسته است تا پولى [در اصطلاح فقهى: جائزه] به قطيفى بدهد; اما او نگرفته است . همانجا شيخ على عمل وى را تقبيح كرده و با توجه به اين كه امام حسن جوائز معاويه را مى‏گرفته، و تاكيد بر اين كه نه طهماسب بدتر از معاويه است و نه تو بالاتر از حسن بن على عليه‏السلام عمل او را نادرست‏شمرده است . در اينجا افندى به دفاع از قطيفى پرداخته و استدلال‏هاى كركى را نوعى مغالطه دانسته است . اولا از آن جهت كه امام حسن عليه‏السلام با گرفتن اين مال، بخشى از اموال خود را به عنوان امام از دست‏يك طاغى گرفته است . بنابراين بحث تاسى و اقتدا در كار نيست . دوم اين كه امام حسن از روى تقيه و ضرورت اين كار را كرده; كما اين كه در اصل صلح نيز از روى تقيه و مصلحت‏شيعيان، عمل كرده است; بنابراين در وقتى كه تقيه در كار نباشد، بحث تاسى از امام مطرح نمى‏شود . سوم آن آيه لاتركنوا الى الذين ظلموا فتمسكم النار [هود، 113] نافى اخذ جوائز از سلطان جائر است; زيرا گرفتن جائزه با ركون به ظالم، حكم مقدمه و ذى المقدمه را دارد . البته امام معصوم عليه‏السلام از هر خطايى مصون است و نبايد وضعيت معصوم با غير معصوم، يكى دانسته شود . (27) افندى در حالى اين مطالب را مى‏نويسد كه خود از كانديداهاى منصب شيخ الاسلامى اصفهان در سال 1115 هجرى بوده است .

سپس افندى در باره قطيفى مى‏افزايد: وى قائل به حرمت اقامه جمعه در عصر غيبت‏بوده و در اين باره، رساله‏اى در رد بر كركى نوشت . همين طور، ردى بر رساله خراجيه كركى نگاشت . سپس با شمردن برخى از آثار قطيفى به اجازه وى به يكى از شاگردانش اشاره كرده و از آن چنين استنباط كرده است كه على بن هلال جزائرى، عموى قطيفى بوده است . اين اجازه در سال 928 صادر شده است . افندى مى‏افزايد: يكى از بحرينى‏ها مدعى شده كه حضرت حجت‏به ديدار شيخ قطيفى آمده است . (28) به نوشته افندى، قطيفى كتاب شرح اسماء الله الحسنى را در سال 934 تمام كرده است . همچنين به نوشته افندى، مرحوم مجلسى، شيخ قطيفى را در مقايسه با كركى فاقد فضل علمى كافى دانسته; طعن در علم و حتى تدين قطيفى زده و از رساله‏اى ياد كرده است كه قطيفى در آن، سخت‏بر شيخ على كركى تاخته بوده است . پس از آن مجلسى فرموده است: اين فضله من فضل الشيخ على و علمه و تبحره . (29) شگفت آن كه خود علامه در بحار، در باره قطيفى نوشته است: كان فى غاية الفضل . (30)

صاحب روضات پس از نقل برخى از مطالبى كه در رياض آمده، فهرست مفصلى از تاليفات وى را به دست داده و برخى از اجازات او را آورده است . تاريخ اجازه مفصل او به پدر قاضى نورالله شوشترى كه از شاگردانش بوده، يازدهم جمادى الاولى 944 مى‏باشد . گويا آخرين تاريخى كه از وى در دست است، يكى پنجم صفر 945 تاريخ فراغت از تاليف تحقيق الفرقة الناجيه و ديگرى سيزدهم شوال سال 945 تاريخ اتمام كتاب نفحات الفوائد اوست . وى رساله‏اى نيز با عنوان رسالة الحائرية فى تحقيق المسالة السفرية نگاشته كه در باره چند مساله‏اى است كه در جريان سفر او و محقق كركى به مشهد مقدس رضوى ميان آن‏ها مطرح شده است . وى در پايان آن رساله نوشته است كه در حال حاضر مشغول نگارش كتابى در نقد كتاب خراجيه محقق كركى مى‏باشد . (31)

محقق كركى رساله خراجيه خود را در سال 916 نگاشته و قطيفى هشت‏سال بعد در سال 924 زمانى كه رساله را در سمنان ديده، ردى بر آن نگاشته است . (32) كتاب قطيفى كه ناظر به كتاب كركى است، السراج الوهاج لدفع عجاج قاطعة اللجاج نام گرفته و از همين عنوان تند وى در باره اثر كركى آشكار است .

وى در آغاز با اشاره به اين كه يكى از برادران دينى، كتابى با عنوان قاطعة اللجاج در باب خراج نوشته، و بهتر بود اسمش را «مثيرة العجاج، كثيرة الاعوجاج‏» مى‏گذاشت، مى‏نويسد كه تنها يك نوبت، آن هم در سمنان، موفق به ديدن اين كتاب شده، نگاهى اجمالى در آن كرده و دريافته است كه مطالب آن چونان تار عنكبوت به هم بافته شده است . بنابراين مصمم شده است تا رساله السراج الوهاج را در رد آن بنگارد .

از نكاتى كه در مقدمه رساله آورده است، سياسى بودن بحث آشكار مى‏شود . دو نگرش در برابر هم قرار دارد: يكى نگرش قطيفى كه روى خوشى نسبت‏به سلطنت صفوى و اصولا حاكمان ندارد و همنشينى با آنان را تقبيح مى‏كند; ديگرى نگرش كركى كه با وجود پذيرش اين كه اين سلطنت، مشروعيت ندارد و سلطانش، سلطان جائر است، رفت و آمد با آن را روا مى‏شمرد; و همان گونه كه گذشت، رفتارش را منطبق با برخى از روايات و سيره عملى سلف شيعه مى‏داند .

قطيفى در فايده نخست، از احاديثى كه در مذمت كتمان حق آمده و نماياندن بدعت‏هاى دينى را بر عالمان واجب شمرده، سخن گفته است . فايده دوم در تقبيح همنشينى علما با سلاطين است كه ضمن آن روايات متعددى آورده است . فايده سوم متن حاديث‏بدون ياد از اسناد آن‏ها در فضيلت‏حمايت از علم و عالمان است . فايده چهارم در ارزش و مرتبت‏بلند فقيهان و عالمان است; مشروط بر آن كه اهل ريا و سالوس‏گرى نباشند . فايده پنجم در باره حيله‏هاى شرعى است كه مصداق بارز آن مساله رباست . وى كارهايى كه به عنوان حيله‏هاى شرعى در تحليل ربا صورت مى‏گيرد، حرام مى‏داند; زيرا با مصلحت اصل حكم حرمت ربا و آثار اجتماعى و معيشتى آن، ناسازگار است . پس از ربا نمونه دوم آن است كه مالى را در اختيار فقيهى بگذارند كه رفع نيازهاى عامه كند و خودش هم در صورتى كه محتاج است از آن بهره برد; اگر چنين فقيهى اين حيله شرعى را به‏كار برد كه آن مال را به ملكيت فرزند يا همسرش درآورد تا با اشكال «احتياج‏» روبه‏رو نشود، اين يك حيله شرعى است . براى اين كه اين مطلب با حكمت وضع زكات منافات دارد . وى نمونه‏هاى ديگرى هم از حيله‏هاى شرعى را ياد كرده و مطالب قابل توجهى در اين باره، ارائه كرده است . پس از اين پنج فايده، وى به رد مطالب كركى پرداخته، عبارات او را نقل و سپس نقد مى‏كند .

قطيفى در آغاز، اين سخن كركى را كه به دلايل چندى در عراق ساكن شده و طبعا مجبور به استفاده از اين قبيل اموال شده، اعتراض كرده و گفته است كه اين عذر نمى‏تواند مخالفت‏با شرع را توجيه كند، گو اينكه استنباط قطيفى آن بوده است كه كركى با اظهار اين مطلب خواسته است تا بدين وسيله زمينه روحى لازم را براى طرح مساله فراهم كرده و توجيهى براى كار خود داشته باشد . به علاوه كه از نظر قطيفى، هيچ لزومى براى اقامت كركى در عراق وجود نداشته است .

نكته ديگرى كه قطيفى به آن حمله كرده است، تمسك محقق به پيروى از سلف صالح در استفاده از اين قبيل اموال است . وى با اشاره به مورد علامه حلى، و اين كه وى چندين روستا در اطراف حله داشته است، مى‏نويسد: اينها قريه هايى بوده است كه خود علامه احيا كرده و بسيارى از آن‏ها را، در همان زمان حياتش وقف مؤبد كرده است . قطيفى مى‏افزايد: من خط علامه را در وقف‏نامه اين قريه‏ها ديده‏ام كه تصريح به احياى آن‏ها توسط خود وى صورت گرفته است . در باره سيدمرتضى نيز بر اين باور است كه به صرف نقلهاى رسيده يا اين كه قريه‏هايى داشته، نمى‏توان پذيرفت كه سلاطين وقت، آن‏ها را در اختيار او نهاده‏اند .

پس از نقد مقدمه سخن كركى، به نقد مطالب فقهى ديگر وى كه ضمن مقدمات پنج‏گانه آورده بود، پرداخته و در اين باره به تفصيل سخن گفته است . حقيقت آن است كه هدف كركى تاليف رساله‏اى در باره مصرف خراج بوده است; اما هر آنچه كه وى در مقدمات به اجمال آورده، قطيفى با تفصيل بيشتر آن هم به هدف نشان دادن نقصان و خطا و ضعف در نوشته كركى، به نقد كشيده است . در لابه‏لاى بحث‏ها، تندى‏هايى نيز به محقق دارد; از جمله آن كه ظهور چنين شخصى را بر مسند فتوا، با اين قبيل تاليف، از كرامات قرن دهم مى‏داند! (33) و در جاى ديگرى مى‏نويسد: اين مرد حتى اگر بخواهد مطلب درستى را ثابت كند، به خاطر قصور فهمش، بر آن توانايى ندارد . (34) اظهار چنين مطلبى نسبت‏به كركى كه شهرت به دانش و تحقيق و ارائه استدلالهايى بهتر از گذشتگان در روش اجتهاديش دارد، شگفت‏انگيز است .

پس از آن كه در اصل گرفتن خراج ترديد مى‏كند، به پاسخ گويى از نظر محقق در باره جواز بهره‏مندى از خراجى كه به‏دست‏حاكم جائر گرفته شده است پرداخته، و در ابتدا، رواياتى را كه محقق به آن‏ها تمسك كرده، مورد بحث قرار داده است . برخى از آن‏ها را - همانند آنچه در رساله محقق آورديم - به دليل آنكه اشاره به خراج ندارد، خارج از بحث دانسته و درباره روايات ديگر كوشيده است تا آن‏ها را در دلالت‏يا سند، فاقد اعتبار كافى براى اثبات ادعاى محقق نشان دهد . وى ميان دو چيز تفاوت گذاشته و محقق را متهم كرده كه اين تفاوت را ندانسته است و آن اينكه جواز خريد اموالى كه در اختيار ظالم قرار دارد مساله‏اى است و بهره‏مندى از زمين‏هاى خراج مساله‏اى ديگر . و اين دومى نياز به دليل دارد، آن هم جز دلايلى كه درباره جواز خريدارى اموال ظالم وارد شده است . اضافه بر اين، ابتياع مال ظالم تنها در صورتى است كه حلال بودن آن محرز باشد; در حالى كه در اين روايات تصريحى به حليت‏خراج نشده و اساسا نام آن به ميان نيامده است . در اين صورت از عمومات جواز خريد اموال ظالم و يا حتى بهره‏مندى از جوائز آنان، نمى‏توان جواز بهره‏مندى از خراج را اثبات كرد . (35) به تعبير ديگر، تمامى ادله كركى در باره خريد از سلطان جائر يا گرفتن جوائز است; اما كمترين دليلى بر گرفتن مال خراج وجود ندارد . البته كركى نيز تا اندازه‏اى به اين مطلب واقف بوده و بيشتر، پس از ثبوت آن كه اراضى عراق عنوة فتح شده و خراج بردار است و تصرف سلطان جائر در آن رواست، به صورت ملاكى از روايات ياد شده استفاده مى‏كند . اين در حالى است كه قطيفى از اساس، بر اساس اعلام حليت استفاده از اين اراضى توسط شيعيان بدون اذن سلطان جائر يا فقيه، گرفتن خراج يا مقاسمه از زارعين را ظلم دانسته و طبعا وقتى ظلم بودن آن آشكار شد، هيچ كس حق استفاده از چنين مالى را ندارد . (36)

به هر روى از نظر قطيفى به هيچ روى استفاده از مال خراج كه به دست‏سلطان جائر است، روا نيست . وى معتقد است كه اين قبيل روايات كه محقق در بخش اول مقاله اصلى رساله خراجيه آورده، قابل استناد نيست .

قطيفى در باره گرفتن جايزه معاويه از سوى حسنين عليهماالسلام با تفصيل بيشترى سخن گفته و آن استدلال را از جهات مختلف، نادرست دانسته است . نخستين اعتراض قطيفى آن است كه بحث در روايت‏ياد شده، از جوائز است; در حالى كه بحث در اينجا، خراج است; چرا كه وجه حليت گرفتن جوائز، علم به حليت آن است و اصل هم بر عدم تحريم است; اما حليت‏خراج دليل خاص مى‏خواهد . به علاوه، اين مطلب كه ممكن است‏حسنين عليهماالسلام از روى تقيه آن مال را گرفته باشند، وجود دارد . اشكالات ريزترى نيز قطيفى در اين باره مطرح كرده است . حاصل آن كه: «فلا شك عند اهل الله ان من الورع تجنب جوائز الظالم‏» . (37)

تكيه كركى آن بود كه در هر حال، مال خراج از آن مسلمانان مستحق است و بايد كسى كه زمين در اختيار اوست، خراجش را بپردازد و روشن است كه اين خراج به دست‏حاكم جور مى‏رسد . سخن قطيفى آن است كه صرف نياز مسلمانان، جواز اخذ خراج توسط حاكم جائر اثبات نمى‏كند و طبعا، آنچه كه از خراج در تصرف بگيرد، غصب خواهد بود و استفاده ديگران از آن اشكال خواهد داشت . وى بحث مفصلى را در اين باره آورده است كه گرفتن زكات نيز توسط جائر جز ظلم و عدوان چيز ديگرى نيست . اين بدان دليل است كه او كوچك‏ترين مشروعيتى ندارد . اين مطلب درباره اموال غير زكات نيز از نظر قطيفى درست است .

وى براى ارائه نظر خود، رواياتى را كه ناروا بودن كلى همكارى با سلاطين را گوشزد مى‏كند، آورده است . از آن جمله روايتى است كه على بن ابى‏حمزه نقل كرده است . دراين روايت آمده است كه دوست وى در ديوان بنى‏اميه كار مى‏كرده و امام صادق عليه‏السلام به وى فرموده است كه اگر بنى‏اميه، افرادى را به عنوان كاتب، جنگجو و جز آن‏ها نمى‏يافتند، نمى‏توانستند حق ما را از ما بگيرند . و پس از چاره‏جويى آن مرد، به وى دستور داده شد تا از ديوان خارج شود .

قطيفى در پايان، به موارد تاريخى كه محقق به آن استناد كرده بود، مى‏پردازد، با اين كه در آغاز رساله توضيحى در باره وضعيت علامه حلى به دست داد . وى مى‏گويد، ما البته مى‏دانيم كه سيدمرتضى صاحب جاه و حشمت و مال و منال بوده، اما اين كه از راه غير شرعى به دست آورده، آگاه نيستيم . در روايات به ما توصيه شده است كه در باره گذشتگان چيز بدى نگوييم، حتى اگر در اين باره چيزى مى‏دانيم; چه رسد به اين كه از واقع قضيه مطلع نباشيم . وى اشارتى هم به طعنه ابن‏طاووس نسبت‏به سيدمرتضى و سيدرضى و گرفتن امر نقابت توسط آن‏ها دارد . در باره خواجه‏نصير طوسى هم مى‏گويد كه اصولا «وى در سلك امرا و وزراء بوده‏» و طبعا اين قبيل رفتار وى قابل استناد شرعى نيست . اين برخورد قطيفى با خواجه نصير، در ميان شيعه، بى‏سابقه و جسورانه است .

وى در پايان باز به محقق حمله كرده، رساله او را «واهية المبانى ركيكة المعانى‏» وصف كرده و مضمون آن را مورد علاقه افراد راحت‏طلب دانسته است . پس از آن حديثى در مذمت درخواست چيزى از صاحب قدرت و سلطنت نقل كرده است . (38)

جداى از مباحث فقهى، مسلم آن است كه نگرش قطيفى به لحاظ اجتماعى و سياسى متفاوت با نگاه كركى بوده و اين نه فقط در رساله خراجيه بلكه در ديدگاه‏هاى آنان در باره نماز جمعه نيز به دست مى‏آيد . كركى ادامه مكتب علامه حلى است كه فقه شيعه را سياسى‏تر از دوره پيش از خود كردند; در حالى كه انديشه قطيفى - و سپس محقق اردبيلى - نشانگر گرايشى است كه شيعيان را امر به انزوا و پرهيز از ورود در سياستى كه سلاطين جور در پيش گرفته‏اند، كرده است; سياستى كه در ميان شيعه، در عمل، كمتر مورد اعتنا بوده است . البته براى هر دو گرايش در احاديث و اخبار اهل بيت عليه‏السلام شواهدى يافت مى‏شود; گرچه راه جمع آن قبيل روايات متعارض، بيش از آن كه با آراى قطيفى بسازد، سرسازگارى با آراى محقق كركى دارد; چيزى كه پس از وى مقبول عالمان عصر صفوى واقع شد .

خراجيه مقدس اردبيلى

طى چند دهه پس از منازعه ميان كركى و قطيفى، رساله خاصى در باره خراج نوشته نشد; گرچه حسين بن عبدالصمد (م 984) رساله‏اى در باره جواز گرفتن جوائز سلطان نوشت . (39) ملا احمد اردبيلى مشهور به مقدس اردبيلى (م 993)، در شمار عالمان و فقيهان بنامى است كه در حوزه نجف تحصيل كرد و همان جا به مرجعيت علمى دست‏يافت . (40) وى دو رساله كوتاه در اثبات حرمت گرفتن خراج نگاشت كه هر دوى آن‏ها در مجموعه الخراجيات، و به طور كامل‏تر در مجموعه هفده رساله از محقق اردبيلى توسط كنگره بزرگداشت مقدس اردبيلى چاپ شد . (41)

اردبيلى كه ادامه دهنده راه قطيفى در گرايش به انزواى از سياست و روى آوردن به تقدس و معنويت‏به معناى ويژه آن است، و به همين دليل به مقدس شهرت يافته، در اين دو رساله، همان راه قطيفى را رفته و در اثبات حرمت گرفتن خراج و طبعا عدم امكان استفاده از آن توسط شيعيان، استدلالهاى قطيفى را تكرار كرده است . مشى عملى زندگى محقق اردبيلى و دورى وى از ورود به صحنه سياسى ايران، آن هم در دوره طولانى و دين‏مدارانه شاه طهماسب (930 - 984) نشانگر آن است كه وى تحت تاثير روايات فراوانى كه در باره پرهيز از همنشينى با سلاطين است، به دولت صفوى نزديك نشده است; گرچه از وى انكار و انتقاد آشكارى، نسبت‏به اين دولت نقل نشده است .

نخستين سخن اردبيلى آن است كه به جز زمين‏هايى كه زمان رسول خدا صلى الله عليه و آله با جنگ فتح شده، در مفتوح العنوه بودن ساير اراضى كه در فتوحات پس از آن حضرت - طبعا بدون اذن امام گرفته شده - ترديد وجود دارد; و طبعا گرفتن خراج از آن‏ها روا نيست . وى بر اين باور است كه حمل بر صحت كردن اقدام سلطان جائر را در اخذ خراج از اراضى، بر خلاف اصل است; زيرا اصولا حاكم ظالم به طور معمول، بدون رضايت افراد زارع اقدام به اخذ خراج به مقدار مشروع مى‏كند . اردبيلى دلالت رواياتى كه كركى مدعى منصوص العلة بودن آن‏ها در باب اخذ خراج و استفاده از آن است، نمى‏پذيرد . (42)

از رساله اردبيلى چنين به دست مى‏آيد كه به طور كلى، در صدد رد رساله خراجيه كركى است; و همزمان، از نقض آن كه توسط قطيفى نوشته شده، تاثير پذيرفته است . وى در آغاز رساله دوم خود نيز بر عدم حليت اخذ خراج تاكيد كرده، روا بودن آن را بر چندين مساله متوقف كرده است كه اثبات هر كدام از آن‏ها به تعبير خود اردبيلى يك خرق عادت است . گفتنى است كه اين ديدگاه اردبيلى، تقريبا به طور كامل توسط فقهاى بعد، و حتى ميان فقهاى برجسته پيشين، يك استثنا به شمار مى‏رود .

وى افزون بر ترديد فقهى در مساله خراج، در باره مصرف آن نيز ابراز مى‏دارد كه، از همه آنچه بگذريم، چگونه يكى از ما مى‏تواند پول زيادى را بيش از حد حاجت‏خود بگيرد، در حالى كه اصل آن از آن تمام مسلمانان است; يعنى بايد در مصالح عامه مانند بناى مسجد و پل آن هم به امر امام عليه السلام يا نايب او خرج شود; در حالى كه ما آن را بدون اذن امام و وكيل او گرفته، در هر چه مى‏خواهيم خرج مى‏كنيم! وى مى‏گويد: كسانى كه در حال حاضر از اين گونه اموال استفاده مى‏كنند، حتى اگر غنى هستند، مستند عملشان سخن محقق كركى است; در حالى كه او نيز در برخى از مواضع رساله خراجيه‏اش در اين باره كه افراد غنى بتوانند اموال ياد شده را بگيرند يا در غير مصالح صرف كنند، اظهار ترديد كرده و با اين كه برهان بر نظر خود آورده، به اين حد اكتفا نكرده، از مشاركت‏با دهقانان در دادن بذر و خريدن برخى از اشجار از آن‏ها سخن گفته است . (43) اردبيلى، بر آن است تا نشان دهد كه روال عملى در پيش گرفته شده توسط فقها و علماى مربوط با دولت صفوى، به افراط انجاميده و حتى از وضعيتى كه كركى مطرح كرده بود، بالاتر رفته است .

نكته‏اى كه نه قطيفى و نه اردبيلى به آن توجه نكرده و اساسا از آن بحث نكرده‏اند، مساله نيابت فقيه در دوره غيبت است كه كركى در چند مورد به آن اشاره كرده بود و با توجه به شناختى كه از كركى داريم، مى‏دانيم كه اين مساله، يكى از مسائل اساسى ذهن فقهى - سياسى اوست . كركى بر آن بود تا نظارت فقيه جامع الشرايط را در مشروعيت‏بهره‏مندى از خراج دخالت دهد . البته محقق اردبيلى در مباحث مختلفى كه در كتاب القضاء از اثر ارجمند و مفصل فقهى خود مجمع الفائدة و البرهان آورده، به اختيارات فقيه پرداخته و يكى از مستندات آن را مقبوله عمر بن حنظله دانسته است . از جمله مى‏نويسد: و من كونه حكما فهم كونه نائبا مناب الامام عليه السلام فى جميع الامور، از آن‏جا كه امام فقيه را حكم قرار داده، معلوم مى‏شود كه او در تمامى امور نايب امام عليه السلام است . (44) مانند اين مطلب را در موارد ديگرى هم گفته است . (45) با اين حال، آن گونه كه شايسته بوده، در بحث‏خراج از اين نكته يادى نشده است .

خراجيه شيبانى

يكى از عالمان معاصر مقدس اردبيلى با نام ماجد بن فلاح شيبانى (46) وقتى فتواى محقق اردبيلى را از برخى از اصحاب وى شنيد، و آنان نظرش را در اين باب جويا شدند، گفت، اگر محقق چيزى در اين باره بنگارد تا ما هم نظر خويش را بنويسيم، مناسب است . پس از چندى رساله نخست محقق اردبيلى را در اين باب ديد و به نقض آن و رساله قطيفى پرداخت . گويا رساله دوم اردبيلى پس از اين نوشته شده، اما شيبانى چيزى در آن باره ننگاشته است . عنوان رساله شيبانى رسالة فى حل الخراج است كه در مجموعه الخراجيات و نيز هفده رساله محقق اردبيلى به چاپ رسيده است .

شيبانى در اصل گرفتن خراج و جواز آن با محقق كركى و برخى ديگراز فقها هم‏آواست; او معتقد است كه شهيد ثانى، فاضل مقداد و كركى كه در زمان خود عالمان بى‏مانندى بودند، به حليت‏خراج قائل بوده‏اند . عبارت شهيد در مسالك الافهام [كتاب التجارة، ص 168] صريح در آن است كه آنچه را كه جائر در زمان غلبه مى‏گيرد، امامان عليهم‏السلام به بهره‏گيرى از آن اجازه داده‏اند و هيچ مخالفى در اين باب وجود ندارد . شبيه همين عبارت را فاضل مقداد در التنقيح الرائع در شرح شرايع [2/19] آورده است . شيبانى اظهار شگفتى مى‏كند، در حالى كه احدى از مسلمانان حكم به حرمت اخذ خراج نداده، چگونه قطيفى چنين فتوايى داده است؟ شيبانى از برخوردهاى غير منصفانه قطيفى بر كركى ياد كرده و ادله محقق كركى را در تعيمم حكم متفق عليه جواز بيع نسبت‏به اموالى كه در اختيار حاكم جائر است، به خراج، معقول و منطقى دانسته است . حاصل سخن شيبانى آن است كه: و قد دلت الاحاديث والفتاوى والاجماع على ان ماياخذه الجائر جائز لنا تناوله من يده . اثبات اين نكته هدف اصلى شيبانى در اين رساله است .

رساله شيبانى چندان قوى دانسته نشده است; با اين حال، نظر محقق كركى به طور معمول، مورد قبول فقهاى اين دوره كه بيشتر آنان مناسباتى هم با دولت صفوى داشتند، قرار گرفته است . در اين باره، تقريبا تنها استثنا، محقق اردبيلى است كه وارد جرگه صفويان نشد، گرچه طعنه‏اى هم بر آنان نزد . حسين بن عبدالصمد (م 984) رساله‏اى با عنوان حلية جوائز السلطان در باره حليت عطاياى شاهان نوشته و در آن به رد نظر كسانى كه گرفتن مستمريات و اقطاعات ديوانى را ناروا مى‏شمرند، پرداخته است . رساله‏اى هم با عنوان رسالة فى سيورغالات و مقاطعات الاراضى من الحكام و الملوك در دست است . (47)

به جز آنچه كه در كتاب‏هاى فقهى به طور عموم به بحث‏خراج پرداخته شده است، طى قرون بعدى، رساله‏هاى مستقلى در اين باره نگاشته شده است كه برخى از آن‏ها عبارتند از:

الخراجيه ميرزا عبدالله افندى . وى كتابى در اين باره داشته است كه بر اساس گفته خود او در تحفه فيروزيه، مفقود شده و آن هنگام، در صدد نوشتن مجدد آن بوده است . در ذريعه (11/179) آمده است كه نسخه‏اى از اين رساله به خط خود افندى نزد سيد شهاب الدين مرعشى در قم موجود است . (48) كتاب الخراج والمقاسمه به زبان فارسى كه علامه شيخ آقابزرگ آن را ديده و از آن ياد كرده است . (49)

الخراج والمقاسمة از السيد المدرس كه در مدرسه نيم‏آورد اصفهان تدريس مى‏كرده و در ساله 1318 وفات يافته است . (50)

خراجيه ميرزا يوسف بن عبدالفتاح (م‏1242) كه به نوشته آقابزرگ نسخه آن در اختيار حضرت آية‏الله مرعشى بوده است . (51)

رسالة فى الاراضى الخراجية، محمد بن محمد تقى آل بحرالعلوم نجفى (م 1326) . (52)

رسالة فى الاراضى الخراجية، ميرزا فتاح بن محمد على شهيد تبريزى (م 1372) (53) .

پى‏نوشت:

1) بنگريد: مفيد، مقنعة، صص 808 - 814

2) گو اين كه همان زمان نيز مساله اين اندازه اهميت داشته است تا سيدمرتضى رساله ويژه‏اى در آن باره بنگارد، اما بعدها در حق آن كم لطفى صورت گرفته و از متن به حاشيه رفته است .

3) تهران، شركت انتشارات علمى و فرهنگى، 1369

4) دانش پژوه، محمدتقى، چند اثر فارسى در اخلاق، فرهنگ ايران زمين، ج 19، ص 261 - 284; دانش پژوه، نشريه كتابخانه مركزى دانشگاه درباره نسخه‏هاى خطى، ج‏1، صص 211 - 227

5) تحقيق جعفر البياتى، بيروت، رياض الريس، 1990

6) تحقيق دكتر على سامى النشار، بغداد، وزارة الاعلام، 1977، 2 ج .

7) بنگريد: سروش، محمد، محقق اردبيلى و مساله حكومت در عصر غيبت، «مجموعه مقالات كنگره محقق اردبيلى، مجلد دوم‏» صص 182 - 187

8) مجموعه سه رساله خراجيه از محقق كركى، فاضل قطيفى و محقق اردبيلى در مجموعه الخراجيات، تحقيق مؤسسة النشر الاسلامى، قم، 1413 توسط انتشارات اسلامى (جامعه مدرسين) به چاپ رسيده است . ارجاعات ما همه به همان چاپ است كه هر كدام به صورت مستقل ارجاع داده خواهد شد .

9) بعدها در طول حكومت صفوى، يكى از منابع مهم درآمد علما، همين اقطاعات ديوانى و سيورغالات بود كه به آنان واگذار مى‏شد . براى نمونه مى‏توان از فرمان شاه طهماسب براى واگذارى سيورغال به محقق كركى ياد كرد كه همزمان با فرمان شيخ الاسلامى او در سال 939 صادر شده است . بنگريد: افندى، رياض العلماء، ج 3، ص 456; خوانسارى، روضات، ج 4، ص 464

10) افندى، رياض العلماء، ج 3، ص 441

11) كركى، محقق، قاطعة اللجاج، ص 57

12) همان، ص 60

13) همان، صص 75 - 76

14) كركى، همان، ص 79

15) كركى، همان، ص 84

16) همان، ص 86

17) كركى، همان، ص 89

18) عاملى، شيخ حر، امل الامل، ج 2، ص 8

19) افندى، رياض العلماء، ج 1، صص 15 - 19

20) بحرانى، يوسف، لؤلؤة البحرين، صص 159 - 166

21) خوانسارى اصفهانى، روضات الجنات، (تصحيح سيدمحمدعلى روضاتى، اصفهان، 1341)، ج 1، صص 67 - 74

22) بنگريد: مدرسى طباطبايى، زمين در فقه اسلامى، ج 2، صص 78 - 79

23) بحرانى، يوسف، لؤلؤة البحرين، ص 165; بنگريد: خوانسارى، روضات، ج 1: ص 70

24) اسكندر بيك، عالم آراى عباسى، ج 1، ص 144

25) روملو، احسن التواريخ، ص 333; نيز بنگريد: قمى، قاضى احمد، خلاصة التواريخ، ج 1، صص 237 - 238، 297; واله، خلد برين، صص 427 - 428; خاتون آبادى، وقايع السنين و الاعوام، ص 490; مدرسى طباطبائى، زمين در فقه اسلامى، ج 2، صص 76 - 77; در باره اختلاف ميرغياث الدين دشتكى با محقق كركى بر سر مساله قبله مساجد عراق بنگريد: فارس نامه ناصرى، ج 1، صص 101 - 102; تعليقات تكملة الاخبار، ص 193 - 194

26) بحرانى، يوسف، لؤلؤة البحرين، ص 159

27) افندى، رياض العلماء، ج 1، صص 16 - 17

28) گويا بعدها اين خبر را بحرانى در كتابش آورده است . بنگريد: بحرانى، يوسف، لؤلؤة البحرين، ص 158; خوانسارى، روضات، ج 1، ص 68

29) افندى، همان، ج 1، ص 19

30) مجلسى، بحار الانوار، ج 1، ص 46; خوانسارى، روضات، ج 1، ص 67

31) بحرانى، يوسف، لؤلؤة البحرين، صص 161 - 163

32) بنگريد: آقابزرگ، ذريعه، ج 17، ص 7; ج 12، ص 164

33) قطيفى، ابراهيم، السراج الوهاج، ص 43

34) همان، ص 105

35) همان، ص 105

36) همان، ص 117

37) قطيفى، همان، ص 113

38) قطيفى، همان، ص 129

39) نسخه‏اى از آن در كتابخانه ملى به شماره 1943 - عربى، برگ‏هاى 4 - 7 موجود است .

40) در باره وى و انديشه‏هاى او چندين مجلد كتاب از مجموعه مقالاتى كه نگاشته شده، توسط كنگره بزرگداشت مقدس اردبيلى كه در سال 1375 در قم و اردبيل برگزار شد، منتشر شده است .

41) اردبيلى، ملااحمد، هفده رساله، قم، كنگره مقدس اردبيلى، 1375 .

42) اردبيلى، هفده رساله، ص 23

43) اردبيلى، هفده رساله، ص 31

44) اردبيلى، مجمع الفائدة و البرهان، ج 12، ص 11

45) همان، ج 9، ص 231: و لانه نائب ولى الاصل و هو الامام عليه السلام . و بنگريد: ج 10، ص 9، 496، 466، ج 4، ص 206در باره ديدگاه‏هاى محقق اردبيلى در باره ولايت فقيه و حدود اختيار او و ادله مربوطه بنگريد: سروش، محمد، محقق اردبيلى و مساله حكومت در عصر غيبت، «مجموعه مقالات كنگره مقدس اردبيلى، ج دوم، صص 175 - 22

46) شرح حال ماجد بن فلاح شيبانى در الروضة النضرة ص‏484 آمده، شيخ آقابزرگ با ياد از وى برخى از تاليفات او را نيز كه در رد بر ملاعبدالله تسترى (م 1021) است، آورده است . وى به احتمال در سال 960 متولد شده و در اوايل قرن يازدهم درگذشته است .

47) بنگريد: مدرسى، زمين در فقه اسلامى، ج 2، ص 83

48) چنين نسخه‏اى تاكنون در فهرست نسخه‏هاى خطى كتابخانه آية‏الله مرعشى معرفى نشده است .

49) آقابزرگ، ذريعة، ج 7، ص 144

50) همان .

51) همان، ص‏145 .

52) چاپ شده در: بلغة الفقيه او، ج 1، صص 207 - 365 به نقل از: مدرسى طباطبائى، زمين در فقه اسلامى، ج، ص 1182

53) آقابزرگ، ذريعه، ج 11، صص 48 - 49 . استاد مدرسى طباطبائى، رساله‏هاى ديگرى را در اين باب معرفى كرده است: زمين در فقه اسلامى، ج 1، صص 182 - 183