مجلات >اقتصاد اسلامى>شماره 6

بررسی فقهی - حقوقی جریمه تأخیر

مجید رضایی

چكيده

يكى از مشكلات مهم و پيچيده بخش پولى و بازار سرمايه در اقتصاد اسلامى، مشكل تأخير تأديه ديون است. نظام بانكدارى ايران با استفاده از قرار دادن تعهّد پرداخت جريمه به صورت شرط در عقود شرعى در حلّ اين مشكل كوشيد و بر اين اساس با تصويب شوراى نگهبان، جريمه تأخير از متخلّفان گرفته مى‏شود و اين در حالى است كه راه‏حل‏هاى مطرح شده براى گرفتن جريمه تأخير، مثل جرم بودن تأخير و تعزير مالى، جريمه تأخير در مقابل تورّم، جريمه براى ضرر وارد آمده و جواز أخذ جريمه به علّت تعهّد پرداخت به صورت شرط، از نظر فقهى قابل دفاع نيست و بايد مشكل را با استفاده از شيوه‏هاى ديگرى چون شيوه‏هاى تنبيهى و تشويقى و تبديل اقساط به خريد سهام حلّ كرد.

مقدّمه

از جمله اقدام‏هاى اساسى كه پس از انقلاب اسلامى در نظام بانكدارى ايران صورت گرفت، تغيير نظام بانكدارى ربوى به غيرربوى بود. حرمت شديد ربا باعث شد تا كوشش‏هاى فراوانى پيش و پس از انقلاب در جهت حذف آن از بانك‏هاى جوامع اسلامى صورت گيرد. با تدوين و تصويب قانون بانكدارى بدون ربا در سال 1362 نخستين گام اساسى براى حذف ربا در ايران فراهم شد. اجراى شكل جديد بانكدارى، به طور طبيعى مشكلاتى را نيز به‏تدريج جلوه‏گر ساخت. حذف ربا و از جمله، جريمه تأخير بدهى، باعث شد تا افراد بدحساب با استفاده از موقعيّت به‏دست آمده، در پرداخت بدهى خود به بانك‏ها كوتاهى كنند و نظام بانكى را ناكارآمد سازند.

يافتن راه‏حلّ مناسب براى رفع اين مشكل و ديگر مشكلات اجرايى، بانكدارى غيرربوى را هر چه بيش‏تر كارآمدتر خواهد ساخت. راه‏حل‏هاى پيشنهادى، افزون بر امكان اجرايى از نظر فقهى و حقوق اسلامى نيز بايد درست باشد. در دو دهه اخير، مسؤولان نظام بانكى، شوراى نگهبان، و انديشه‏وران، راه‏حل‏هايى را براى رفع مشكل جريمه تأخير مطرح ساخته‏اند و با تصويب برخى طرح‏ها، اين مشكل در حال حاضر رفع شده است؛ به اين صورت كه در صورت تأخير اداى بدهى، فرد مكلّف است طبق تعهّدى كه كرده، مبلغى را به صورت خسارت به بانك بپردازد. در اين مقاله، ضمن بيان تاريخچه مختصرى از مراحل گوناگون تصويب قوانين درباره جريمه تأخير، راه‏حل‏هاى مختلف را مطرح كرده، صحّت و بطلان هر يك را با نقد و بررسى روشن مى‏سازيم.

جريمه تأخير در قوانين ايران

يكى از راه‏هاى كنترل بازپرداخت بدهى افراد به بانك‏ها در نظام ربوى، تمديد مدّت بدهى با نرخ بهره جديد يا گرفتن درصدى به صورت جريمه ديركرد است. چنان‏چه شخص بدهى خود را در سررسيد، نپردازد، بانك ربوى درصدى را به صورت جريمه ديركرد أخذ مى‏كند. در ايران پيش از انقلاب، طبق آيين دادرسى مدنى (مادّه 719 تا 723) خسارت تأخير تأديه 12 درصدى براى يك‏سال در تمام امور مربوط به ديون وجود داشت. با شكل‏گيرى انقلاب و روند اسلامى شدن قوانين و با توجّه به حرمت ربا، بانك‏ها براى جلب مشاركت مردم و ترغيب مشتريان به بازپرداخت بدهى نه تنها خسارت تأخير تأديه را مطالبه نمى‏كردند؛ بلكه نرخ بهره را به صورت كارمزد تا حدّ چهار درصد كاهش دادند. سوءاستفاده برخى در بازپرداخت بدهى و بروز مشكلات اجرايى و مالى در بانك‏ها باعث شد شوراى پول و اعتبار براى رفع مشكل، در پى قانونى‏كردن أخذ جريمه ديركرد و تأييد شرعى آن برآيد؛ از اين رو طرحى را تهيه كرد كه در آن بدهكار به صورت شرط مى‏پذيرفت، اگر بدهى را در سررسيد نپردازد، جريمه را نيز بدهكار شود. شوراى نگهبان نيز تصويب كرد كه اگر وام‏گيرنده، به صورت شرط بپذيرد در صورت نپرداختن بدهى در سررسيد، بايد مبلغى معادل 12 درصد مانده بدهى براى هر سال را به بانك بپردازد گرفتن آن مبلغ جايز است؛(1) از اين رو با قرارگرفتن مطلب به صورت شرط ضمن عقد، مشكلات قراردادهاى منعقدشده از سال تأييد اين قانون (1362) به بعد حلّ شد؛ ولى بانك‏ها نمى‏توانستند براى بدهى‏هاى پيشين از آن استفاده كنند. از آن پس، بانك‏ها با دو مسأله مواجه شدند: اوّل، تحريم جريمه ديركرد از سوى امام، و دوم، مشكل تأخير بدهى‏هاى پيش از سال 1362 و عدم امكان أخذ جريمه دير كرد از آن‏ها. با توجّه به حرمت جريمه دير كرد و عدم امكان احياى قوانين مدنى براى بدهى‏هاى گذشته، شوراى نگهبان در سال 1364 تصريح كرد كه مطالبه مازاد بر بدهى بدهكاران به صورت خسارت تأخير تأديه جايز نيست و مواد 719 تا 723 آيين‏دادرسى مدنى و موارد مشابه آن، خلاف شرع و غيرقابل اجرا است،(2) و فقط از كسانى مى‏توان جريمه گرفت كه اين مطلب را به صورت شرط ضمن عقد پذيرفته باشند. تا سال 69، ميزان جريمه 12 درصد بود؛ ولى با توجّه به افزايش نرخ سود بانكى در بخش‏هاى گوناگون اقتصادى و عدم كارايى جريمه معادل 12 درصد، مديريّت نظارت بر بانك‏ها پس از مشورت با آيت‏اللّه‏ رضوانى، عضو محترم فقيهان شوراى نگهبان، ميزان جريمه ديركرد را معادل نرخ سود تسهيلات در بخش مربوط به اضافه شش درصد تعيين كرد. در عين حال، به علّت نظر شورا مبنى بر خلاف شرع بودن مطالبه مازاد به‏صورت خسارت و فتواى فقهى حضرت امام، برخى از محاكم چون گذشته، در دعاوى بانك‏ها بر ضدّ مشتريان بدحساب، فقط به پرداخت اصل مبلغ حكم مى‏كردند، و به هيچ وجه گرفتن جريمه تأخير ديون را اجازه نمى‏دادند؛ حتّى اگر شخص هنگام گرفتن تسهيلات، به صورت شرط پذيرفته بود كه در صورت تأخير، مبلغى را به صورت جريمه بپردازد؛ از اين رو اداره نظارت بر بانك‏ها (بانك مركزى) با ارائه لايحه‏اى كه به تصويب مجلس (9/11/76) و شوراى نگهبان رسيد، محاكم را موظّف كرد اگر برابر قرارداد، مقرّر شده باشد كه اشخاص در سررسيد معيّنى وجوه تسهيلات دريافتى را به انضمام سود و خسارت و هزينه‏هاى ثبتى و اجرايى، دادرسى و حقّ‏الوكاله بپردازند، در صورت عدم پرداخت مى‏توانند اين وجوه را مطالبه كنند. اين مصوّبه، راه كارى اجرايى براى جريمه تسهيلاتى بود كه در متن قرارداد، شرط شده بود؛ امّا درباره مشكل دوم و بدهى‏هاى پيش از اين قانون كه مشترى متعهّد نشده بود، بانك‏ها مجاز نبودند خسارت را مطالبه كنند با آن‏كه ضرر بسيارى به بانك‏ها وارد مى‏شد؛ از اين رو در سال 68، مجمع تشخيص مصلحت، قانونى را در اين زمينه به تصويب رساند و در همان سال نيز به تأييد مقام معظّم رهبرى رسيد.(3) طبق اين قانون، كليّه وجوه و تسهيلات مالى كه بانك‏ها تا تاريخ اجراى قانون عمليات بانكى بدون ربا مصوّب 8/6/1362 مجلس شوراى اسلامى به اشخاص حقيقى و حقوقى تحت هر عنوان پرداخته‏اند (اعمّ از آن‏كه قراردادى در اين خصوص تنظيم شده يا نشده باشد) و مقرّر بوده است كه بدهكار در سررسيد معيّن تسهيلات مالى و وجوه دريافتى را اعمّ از اصل و سود و ساير متفرّعات مسترد دارد، بر اساس مقرّرات و شرايط زمان اعطاى اين وجوه و تسهيلات، قابل مطالبه و وصول است. با اين مصوّبه، مشكل مربوط به ديون گذشته از تصويب بانكدارى بدون ربا نيز حلّ شد. مجمع در سال 76 درباره چك‏هاى بى‏محل نيز خسارت تأخير تأديه را قابل وصول دانست.(4)

از مجموع مطالب پيشين به‏دست آمد كه شوراى نگهبان، گرفتن جريمه ديركرد را طبق نظر حضرت امام، غيرشرعى مى‏داند و فقط در صورتى كه در متن قرارداد به صورت شرط ضمن عقد تعهّد شود كه مبلغى به ذمّه امضاكننده تعلّق گيرد، آن را قابل مطالبه مى‏شمرد؛ به همين جهت، درباره بدهى‏هاى اشخاص به نظام بانكى، بدون پذيرش چنين شرطى در متن قرارداد، به تصويب قانون از سوى مجمع تشخيص مصلحت نياز بود.(5)

نظريّات مربوط به جريمه ديركرد

درباره قانون خسارت تأخير تأديه از نظر فقهى، دو مسأله قابل بحث است.

1. صحّت، در صورت تعهّد به پرداخت آن به صورت شرط ضمن عقد كه به تصويب شوراى نگهبان رسيده است و هم اكنون به آن عمل مى‏شود.

2. صحّت آن حتّى بدون پذيرش شرط ضمن عقد كه مجمع تشخيص مصلحت درباره بدهى‏هاى پيش از عمليّات بانكدارى بدون ربا به تصويب رسانده است.

از آن‏جا كه مجمع تشخيص مصلحت براى حلّ مشكلاتى است كه از راه‏هاى قوانين عادى قابل رفع نيست، ممكن است تصميم آن درباره جريمه تأخير تحت عناوين ثانويه و مصلحتى، چون كاهش شديد ارزش بدهى (با توجّه به فاصله زمانى بدهى‏هاى پيش از سال 1362 تا زمان وصول) باشد؛ بنابراين، حكم خاصّ مصلحتى به شمار مى‏رود و موضوع آن، بدهى‏هاى ويژه است؛ پس نمى‏توان درباره تصميم مجمع از نظر قواعد اوّليه به صورت فقهى بحث كرد؛ امّا ديدگاه فقيهان شوراى نگهبان ديدگاه فقهى است. شورا با صراحت و با اتّكا به فتواى حضرت امام مبنى بر حرمت جريمه ديركرد و ربا بودن آن به عدم جواز أخذ آن به وسيله بانك‏ها حكم كرد؛ امّا پذيرفت كه اگر گيرنده در متن قرارداد، متعهّد شود در صورت تأخير، به ذمّه او مبلغى تعلّق گيرد، آن مبلغ قابل وصول خواهد بود. پرسش اصلى اين است كه مبناى فقهى اين نظريّه چيست و آيا امرى را كه ربا شمرده مى‏شود مى‏توان با شرط ضمن عقد، از ربا بودن خارج، و أخذ آن را شرعى كرد و آيا راه ديگرى براى تصحيح تأييد خسارت ديركرد وجود ندارد؟

درباره صحّت و عدم صحّت جريمه تأخير، مباحث گوناگون فقهى از سوى اهل نظر در جوامع اسلامى طرح شده، و وجود بانك‏هاى اسلامى در كشورهاى مختلف مسلمان، فقيهان و انديشه‏وران شيعه و اهل سنّت را به اظهار نظر واداشته است. ابتدا تعدادى از آراى اهل سنّت را مطرح مى‏كنيم.(6)

1. مصطفى احمدالزرقاء مى‏گويد: جايز نيست بين بدهكار و طلبكار بر مقدار پرداخت ضررِ تأخير، توافقى صورت گيرد؛ زيرا ربا تحقّق مى‏يابد. فقط قاضى مى‏تواند به پرداخت جريمه حكم كند؛ زيرا:

الف. مماطل (بدهكارى كه بدهى را نپرداخته) به طلبكار ضرر وارد ساخته است.

ب. مماطل، ظالم، و مستحقّ عقوبت است.

ج. راه جبران خسارت و ضرر، پرداخت عوض آن است.

د. تأخير اداى حق، شبيه غصب منافع است، و غاصب افزون بر ضمانت اصل مال، ضامن منافع آن نيز هست.

او مى‏گويد: جريمه‏اى كه قاضى تعيين كند، ربا نيست؛ بلكه عوض ضرر و براى رفع ضرر و اقامه عدل است. همچنين ربا بين دائن و مدين از ابتدا تعيين مى‏گردد؛ ولى تعويض ضرر، در پايان مشخّص مى‏شود.

2. محمدالصديق الضرير، قائل است كه بانك نمى‏تواند با مشترى بر پرداخت مبلغ معيّنى يا نسبتى از بدهى در صورت تأخير توافق كند. فقط در صورت قدرت مشترى بر اداى دين مى‏توانند توافق كنند كه ضرر فعلى وارد بر بانك را جبران كند.

3. نزيه حماد مى‏گويد: راه شرعى در اين‏باره به ترتيب عبارت از تهديد به عقاب آخرتى، سپس حكم قاضى به اداى مال، حبس، تعزير و فروش اموال بدهكار و پرداخت مال طلبكار است. در ديدگاه وى، تأخير در اداى بدهى، حكم غصب را ندارد؛ زيرا ضمانِ منافع در جايى است كه مال مغصوب، قابليّت اجاره را داشته باشد؛ در حالى‏كه پول قابليّت اجاره و منافع بالفعل را ندارد.

4. رمضان البوطى، قائل به عدم جواز عقوبت مالى است.

5. زكى‏الدين شعبان، تعويض ضرر غيرعادى را جايز مى‏داند و اين امر در قانون مدنى كويت نيز پذيرفته شده است.

6. زكى عبدالبرّ، معتقد به تعويض و جبران ضرر تحقّق يافته است.

دليل رأى زكى‏الدين شعبان و زكى‏عبدالبرّ اين است كه عقوبت در حديث نبوى «لىّ الواجد ظلم يحل عرضه و عقوبته»(7) مطلق است و شامل عقوبت مالى نيز مى‏شود؛ ولى مال بايد در مقابل ضرر قطعى و مال تلف شده باشد، نه ضرر احتمالى.

7. نجات‏اللّه‏ صديقى و على السالوس، قائل هستند كه جريمه تأخير را بايد به صندوق مالى ويژه يا خيريه رساند و راه حلّ آن، راه قضايى و جزايى است.

8. انس‏الزرقاء و محمدعلى القرى الزام مى‏كنند كه مماطل بايد به مقدار تأخير، به دائن، قرض‏الحسنة بدهد تا از اين راه ضرر او را رفع كند.

اساس مطلب در اين نظريّات، جواز عقوبت مالى با استفاده از حديث نبوى «لى الواجد ظلم يحل عرضه و عقوبته» يا ضمانت منافع مال غصبى و منفعت داشتن پول است و هر يك مى‏تواند به اين بحث كمك كند، و بيش‏تر به عدم جواز جبران خسارت با تعيين اوّليّه آن قائل هستند.

در جامعه شيعى، در كنار نظر قاطع بيش‏تر فقيهان، به ويژه حضرت امام، مبنى بر حرمت جريمه ديركرد، نظريّاتى درباره جواز جريمه تأخير از سوى انديشمندان ارائه شده است.(8) مبناى برخى از نظريّات عبارت است از:

1. جريمه تأخير، در ازاى عدم نفع و ضرر وارد آمده به بانك است؛ بنابراين، جريمه تأخير، ربا نيست؛ بلكه جبران خسارت است.

2. تأخير در پرداخت، ظلم و جرم است، و طبق قانون قاضى مى‏تواند مجرم را تعزير كند و جريمه تأخير دين، تعزير مالى است.

3. جريمه تأخير، ربا نيست؛ بلكه جبران كاهش ارزش پول به شمار مى‏رود.

4. جريمه تأخير، ربا است؛ ولى شرط ضمن عقد مبنى بر پرداخت مبلغى به صورت خسارت، صحيح و نافذ است.

از نظر اجرايى، نظر اخير به تصويب شوراى نگهبان رسيد و هم‏اكنون به آن عمل مى‏شود؛ بنابراين بحث بايد بر محور آن قرار گيرد؛ ولى براى طرح بحثى جامع، به ديگر نظريّات نيز مى‏پردازيم. پيش از بررسى آراى ارائه شده، ذكر چند معيار فقهى مرتبط با موضوع لازم است.

معيارهاى فقهى مرتبط با جريمه تأخير

1. مباحث مربوط به رباى قرضى، مختصّ دَيْن ناشى از عقد قرض نيست؛ بلكه شامل دَيْن ناشى از بيع نسيه، سلف، غصب، اجاره و... نيز مى‏شود و در هيچ يك از آن‏ها، مقدار بدهى در اثر گذشت زمان تغيير نمى‏يابد؛ از اين‏رو در بحث عقد نسيه، عدم جواز تأجيل ثمن حالّ به زيادتر از آن مطرح مى‏شود.

حضرت امام در اين‏باره مى‏فرمايد:

در عدم جواز تأجيل ثمن حالّ، بلكه مطلق دَيْن به زيادتر بحثى نيست؛ زيرا همانند زيادى در قرض ربا است و دليل آن، افزون بر صدق ربا، رواياتى است كه در شأن نزول «احل اللّه‏البيع و حرّم‏الربا» رسيده و طبق آن‏ها، آيه درباره زيادى مال، در مقابل تأخير در دَيْن حالّ نازل شده است، و رواياتى كه طبق آن، امام باقر عليه‏السلام در تأجيل و تعجيل دَيْن، به آيه ربا تمسّك مى‏كند.(9)

2. زيادى مطرح در ربا، شامل هر نوع زيادى مالى مشروط است كه نفع آن به قرض‏دهنده يا غير او برسد؛ بنابراين اگر در قرض شرط كند كه به شخص نيازمند كمك برساند يا براى مسجد يا عزادارى، پولى را صرف يا مسجد را تعمير كند، اين موارد شرط زيادى و ربا است. فقط امر غير مالى يا امر مالى را كه بدون شرط بر قرض‏گيرنده واجب بود مى‏توان در قرض به صورت شرط ذكر كرد؛ مثل اين‏كه «به تو قرض مى‏دهم؛ به شرط اين‏كه زكات خودت را بپردازى يا نماز بخوانى يا براى من دعا كنى». اگر در قرض شرط كند كه كالاى خود را ارزان‏تر بفروشد يا خانه را ارزان‏تر اجاره دهد، اين زيادى مالى و ربا است.(10)

3. از مباحث اساسى در اين زمينه، بحث حيله‏هاى ربا است كه درباره آن ديدگاه‏هاى متفاوتى وجود دارد. فقيهان در صحّت بيع محاباتى (فروش به قيمت غيرواقعى) همراه قرض بحث كرده‏اند. چنان‏چه در ضمن بيع محاباتى، قرض‏را شرط كند، آيا جايز است؟ همان‏طور كه اگر در ضمن قرض، شرط كند مبلغى به او هبه كند، اين ربا است، هر چند مفاد شرط هبه است، ولى اگر مبلغى را به او ببخشد و در ضمن هبه، قرض به او را شرط كند، آيا اين نيز ربا است؟ براى توضيح بيش‏تر، برخى از حيله‏هاى ربا را مطرح مى‏كنيم.

الف. بيع‏العينه: هر گاه شخصى كالايى را از ديگرى به صورت نسيه بخرد، سپس آن را به همان فرد به صورت نقد بفروشد، آيا جايز است؟ روشن است كه در صورت جواز مى‏توان به جاى قرض همراه با زيادى، كالايى را به طور نسيه به مبلغ زيادتر فروخت؛ سپس همان كالا را به نقد، به مبلغ كم‏تر خريد و سر موعد، قيمت نسيه را دريافت كرد؛ بنابراين، شخص نيازمند مى‏تواند با انجام اين دو معامله، مبلغ مورد نياز خود را دريافت كرده، در زمان ديگر، مبلغ بيش‏ترى را بپردازد. فقيهان درباره صحّت معاملاتى كه نتيجه قرض ربوى دارند، ولى ظاهرِ عمل، قرض است، اختلاف دارند. مشهور معتقدند: اگر از ابتدا شرط شود كه كالا در ازاى مبلغ كم‏ترى به خود فروشنده فروخته شود، معامله باطل است.(11)

ب. خريد و فروش اسكناس: خريد و فروش طلا و نقره به صورت معامله صرف در فقه مطرح است و احكام خاصّ خود را دارد. در زمان حاضر كه پول كاغذى جايگزين سكه‏هاى طلا و نقره شده است، درباره جريان احكام معامله صرف بر معامله پول كاغذى با يك‏ديگر در فقه بحث مى‏شود. فقيهان به طور معمول مى‏گويند: از آن‏جا كه پول كاغذى، رسيد پول حقيقى نيست و معامله بر خود پول كاغذى واقع مى‏شود، احكام صرف بر آن جارى نيست؛ بنابراين، معامله اسكناس به زيادى، ربا نيست. پول كاغذى كشور به طور معمول با يك‏ديگر معامله نمى‏شود (مگر در موارد خاص مثل تبديل پول درشت به ريز يا كهنه به نو)؛ ولى جواز معامله اسكناس، باعث شده تا گاهى از آن طريق، هدف قرض ربوى دنبال شود؛ براى مثال، شخص به جاى گرفتن يك ميليون تومان قرض ربوى، يك ميليون تومان پول را به صورت نسيه به قيمتى بالاتر مى‏خرد. اين معامله در ظاهر شرايط صحّت را دارد؛ ولى در واقع، همان قرض ربوى است. حضرت امام در بحث حيله‏هاى ربا هر نوع معامله به ظاهر صحيح را كه به قصد حيله ربا انجام گيرد، باطل مى‏دانست؛ به همين جهت، گرچه ايشان اصل معامله اسكناس را جايز مى‏شمرد، اگر براى فرار از رباى قرضى صورت مى‏گرفت، به بطلان آن فتوا مى‏داد.(12)

ج. فروش دَيْن به شخص ثالث به مقدار كم‏تر: چنان‏چه طلبكار، طلب مدّت‏دار خود را پيش از سررسيد، به بدهكار به مقدار كم‏تر بفروشد، چنين معامله‏اى از نظر فقهى صحيح است (قاعده ضَعْ و تعجّل). حال اگر طلبكار طلب مدّت‏دار خود را به شخص ثالث بفروشد، آيا اين معامله صحيح است يا خير؟ حضرت امام در تحريرالوسيله چنين معامله‏اى را اگر با قصد واقعى انجام شود، جايز مى‏دانستند؛(13) ولى پس از انقلاب و حذف ربا در قانون نظام بانكدارى، افرادى از فروش دَيْن به شخص ثالث سوءاستفاده كرده، كوشيدند با اين پوشش، قرض ربوى انجام دهند كه اين امر باعث شد امام بيع دَيْن به شخص ثالث را به طور مطلق ربا بداند.(14)

د. بيع شرط: شخص كالايى را مى‏فروشد؛ به شرط آن‏كه اگر در موعد خاصّى پول را بياورد بتواند معامله را فسخ كند. اين نوع بيع از نظر فقه جايز است؛ ولى برخى، از آن به صورت حيله ربا استفاده مى‏كنند. فرد نيازمند به پول، براى مثال، خانه خود را به صورت بيع شرط مى‏فروشد تا در مدّت مقرّر با برگرداندن پول، خانه را بخرد و دوباره مالك شود. در اين مدّت، چون در خانه سكونت دارد، مبلغى به صورت اجاره منزل به خريدار مى‏دهد. در پايان مدّت، شخص خريدار خانه، پول اوّليّه را با مبلغى به صورت اجاره بها دريافت مى‏كند و شخص نيازمند به پول نيز در اين مدّت با پولى كه با خريد خانه در دست داشت، كار خود را انجام مى‏دهد. به علّت آن‏كه قرض ربوى، در پوشش اين معامله انجام مى‏گيرد، حضرت امام، اين نوع معامله را باطل و ربا مى‏داند.(15)

ه. شرط فاسد: از جمله مواردى كه از آن استفاده ربا مى‏شود، شرط امرى باطل به منظور ربا است؛ براى مثال، فروشنده در ضمن بيع نسيه شرط مى‏كند كه اگر مشترى ثمن را در وقت معيّن نپردازد، براى هر روز يا هر ماه تأخير، فلان مقدار بپردازد. امام در پاسخ اين پرسش فرموده است: اين شرط صحيح نيست.(16)

از آن‏جا كه شرط ضمن عقد نبايد با قرآن و سنّت مخالف باشد، چنان‏چه شرط مخالف قرآن و سنّت در معامله قرار گيرد، شرط، باطل و غيرنافذ است و نمى‏توان بر آن اثرى را مترتّب كرد. در بيع نسيه چون ثمن معامله معيّن شده و به ذمّه فرد قرار گرفته است، مبلغ دَيْن، با تأخير در اداى آن تغيير نمى‏كند؛ بنابراين، شرط زيادشدن آن غيرصحيح است و همان‏طور كه پيش‏تر گفتيم، ربا فقط در دَيْن ناشى از قرض تحقّق نمى‏يابد؛ بلكه هر نوع دَيْن پس از قطعى‏شدن، قابل تغيير نيست و شرط زيادشدن آن به علّت تأخير، غيرصحيح بوده، حكم ربا دارد.

4. در رباى محرّم تفاوتى ندارد كه زيادى از ابتدا در عقد قرض، شرط شده باشد يا براى تمديد مهلت، زيادى بگيرد؛ به همين علّت، جريمه تأخير دين حرام است. در بانك‏هاى ربوى اگر بدهى در موعد مقرّر ادا مى‏شد، جريمه به آن تعلّق نمى‏گرفت؛ ولى به واسطه تأخير، 12 درصد جريمه در سال به آن اضافه مى‏شد. در زمان جاهليّت (پيش از اسلام) قرض ربوى دو صورت داشت: گاه از ابتدا، عقد قرض، ربوى بود، و گاه زيادى، براى تمديد دَيْن بود؛ يعنى قرض اوّليّه ربوى نبود، بلكه هنگام سررسيد كه شخص نمى‏توانست بدهى را بپردازد، طلبكار به اين شرط مهلت مى‏داد كه مبلغ زيادترى به او بدهد.(17)

5. تعلّق عناوين شرعى به امرى متفاوت است. گاه عناوين متباين هستند و اگر عنوان اوّلى بر آن تعلّق گرفت، امكان تعلّق عنوان ديگر نيست؛ براى مثال، معامله تحقّق يافته، يا بيع (فروش) و يا هبه (بخشش) است. در هبه، اعطا بدون مقابل و عوض است؛ ولى در بيع، عوض وجود دارد؛ بنابراين، معامله پيشگفته يا بيع است يا هبه، و امكان ندارد هر دو عنوان بر آن صدق كند؛ چون مفاهيم آن دو، قابل جمع نيست. گاهى عناوين قابل جمع هستند؛ براى مثال، بر فعل خاصّى، عنوان غصب و كمك به فقير صدق مى‏كند. شخص، بدون اجازه صاحب كالا، كالاى كسى را به شخص فقيرى عطامى كند كه در اين‏جا اين عمل، هر دو عنوان را مى‏پذيرد. اگر چند عنوان با هم بر يك عمل صادق باشد، هر عنوان، حكم خود را مى‏طلبد و در موارد تعارض احكام بايد طبق مباحث اصولى، نتيجه را لحاظ كرد. اگر عنوان حرام و واجب بر يك شى، صادق باشد، آيا در اين صورت، واجب امتثال مى‏شود؟ اگر دو عنوان حرام و مباح صدق كند، عنوان حرام غلبه مى‏يابد يا حلال؟

نقد و بررسى نظريّات مطرح

با توجّه به مباحث پيشين، راه‏حل‏هاى مطرح شده براى رفع مشكل جريمه تأخير را ذكر، و آن‏ها را نقد و بررسى مى‏كنيم.

1. جريمه تأخير در ازاى ضرر وارد شده به بانك

آيت‏اللّه‏ بجنوردى در اين زمينه گفته است كه بانك، سود را شرط نمى‏كند تا ربا تحقّق يابد؛ بلكه چون بانك با پول كار مى‏كند، تأخير اداى بدهى، مانع تحقّق منافع مى‏شود؛ بنابراين بانك ضرر مى‏بيند و بايد جبران شود.(18) وى عدم كسب سود را ضرر دانسته، شخص را به جبران خسارت وارد شد مكلّف مى‏كند.

بايد دانست كه عدم نفع، هميشه ضرر نيست. اگر به گونه‏اى باشد كه تأخير، به ضرر بينجامد و اين ضرر، طبق نظر عرف به بدهكار مستند شود، اين قابليّت وجود دارد كه ضرر وارد آمده را جبران كرد؛ ولى وقتى بانك در مواقع متعدّدى سرمايه‏هاى خود را نمى‏تواند به‏كار بيندازد و تسهيلات لازم را در اختيار افراد قرار نمى‏دهد، چگونه عرف چنين استنادى را موجّه مى‏داند؛ به ويژه كه مقدار بدهى اندك باشد.

در مباحث فقهى درباره عمل كارگر محبوس آمده است كه اگر او حبس نشده بود، مى‏توانست كار كند و درآمدى به دست آورد؛ ولى به علّت حبس از كسب سود ناتوان شد. آيا كسى كه او را از چنين منفعتى محروم ساخته، ضامن است يا نه؟ بيش‏تر فقيهان از جمله حضرت امام، غصب را در منافع كارگر محبوس ثابت ندانسته و دليل «على‏اليد» را در مغصوب و منافع آن جارى نمى‏دانند؛ زيرا عمل او ماليّت ندارد؛ البتّه چنان‏چه محبوس در زمان حبس اجير كسى بوده، يعنى منافع عمل خود را به ديگرى فروخته باشد و به علّت جلوگيرى، منافع او كه فروخته شده از بين برود، چون حبس، سبب نابودى منافع مالى او شده، غاصب، ضامن منافع است.(19)

درباره غصب اموال آمده است كه اگر مالى غصب شد، عين و منافع آن مورد ضمانت است؛ براى مثال اگر خانه‏اى را كه قابليّت اجاره دارد و منافع آن در طول زمان جارى است، غصب كند، ضامن اصل خانه و اجرتِ مدّتِ غصب آن است. حال اگر شخص، بدهى خود را نپرداخت، آيا دَيْن نيز منافع دارد؟ اگر شرع منفعت دَيْن را پذيرفته باشد، در قرض نيز به علت نابودى منافع آن در طول زمان مى‏بايست منافع ضمانت شود و اگر قرض‏دهنده به عمد از آن منافع در مدّت قرض مى‏گذرد، پس از سررسيد و عدم توان پرداخت، چرا خداوند براى او بدون جبران خسارت مهلت داده است؟ همچنين اگر تأخير اداى بدهى شخص به بانك، ضمان آور است، افرادى كه از دولت طلبكار هستند و دولت پس از مدّت‏ها طلب آن‏ها را مى‏پردازد، جريمه آن را بايد ادا كند. همچنين افرادى كه خمس و زكات بدهكار هستند، در صورت تأخير و تبديل خمس و زكات به دَيْن افزون بر اصل آن، جريمه آن را نيز بايد بدهكار باشند؛ در حالى‏كه اين آثار در مسائل فقهى پذيرفته نيست و منفعتى براى دَيْن لحاظ نمى‏شود.

2. جريمه مالى در ازاى جرم بودن تأخير(20)

در ضمنِ آراى اهل‏سنّت گذشت كه طبق حديثى از پيامبر اسلام صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم تأخير بدهكار توانا در اداى دين، جرم و مجازات بردار است. اين مضمون در كتاب‏هاى حديث شيعه نيز از پيامبر نقل شده است.(21) طبق قرآن،(22) به بدهكارى كه توانايى پرداخت دين را ندارد، مهلت داده مى‏شود تا هنگام توانايى، بدهى را بپردازد؛ ولى بر بدهكار توانا واجب است بدهى را سر موعد بپردازد و عدم پرداخت، جرم و قابل تعقيب جزايى است و قاضى مى‏تواند او را مجازات كند. مجازات صورت‏هاى گوناگون اعمّ از مالى و بدنى يا غير آن دارد. قاضى ممكن است پس از اخطار، به حبس يا پرداخت مبلغى به صورت مجازات مالى دستور دهد يا فرمان دهد از اموال او چيزى فروخته، و مال طلبكار پرداخت شود. در صورت صحّتِ مجازات مالى و پرداخت آن، مبلغ آن به طلبكار داده نمى‏شود؛ بلكه به بيت‏المال انتقال مى‏يابد؛ بنابراين با تفصيلات ذكر شده نمى‏توان به طور مطلق حكم كرد: هر كس بدهى خود را نپرداخت بايد جريمه بدهد؛ زيرا

يك. ممكن است از پرداخت ناتوان باشد؛

دو. مجازات مالى با فرض پذيرش اصل آن درباره بدهكار توانا، محتاج حكم حاكم است؛

سه. جريمه مالى به بانك و طلبكار پرداخت نمى‏شود؛ بلكه به بيت‏المال واريز مى‏شود.(23)

ممكن است گفته شود: چون بانك‏ها دولتى است، مبلغ جريمه در نهايت به بيت‏المال واريز مى‏شود، و نيز حاكم مى‏تواند به صورت كلّى، حكم يا قانونى را تصويب كند كه تأخير در اداى بدهى جرم، و مجازات آن، فلان مقدار است؛ ولى بايد توجّه داشت كه نظريّه پيشين به بانك‏هاى دولتى اختصاصى ندارد؛ زيرا صاحب نظريّه در اين امر تفاوت قائل نيست؛ افزون بر اين كه در صورت صحّت اين نظريّه، جريمه تأخير خسارت به بيت‏المال دولت واريز مى‏شود و اگر بانك، خصوصى باشد نمى‏تواند مبالغ را دريافت كند؛ بنابراين، نظريّه مطرح شده نمى‏تواند جريمه تأخير بانك‏ها را تصحيح كند.

3. جريمه تأخير، جبران كاهش ارزش پول است.

وجود تورّم سالانه، باعث كاهش ارزش پول مى‏شود. عدم پرداخت بدهى سر موعد، كاهش ارزش آن را در پى دارد. در مبادله‏هايى كه با پول كاغذى سروكار دارد، معامله بر قيمت و ارزش حقيقى پول قرار مى‏گيرد، نه به مبلغ اسمى؛ بنابراين معادل ارزش طلب حقيقى شخص بايد برگردانده شود، و از زمان سررسيد تا هنگامى كه بدهى پرداخت شود، ارزش حقيقى آن كاهش مى‏يابد، و بدهكار بايد مقدار واقعى را بپردازد.

در اين باره بايد گفت: يك. مقدار تورّم ممكن است كم و زياد باشد. مبلغى را كه در بانك‏ها به صورت جريمه قرار مى‏دهند، اگر در حدود مقدار تورّم همان سال باشد، با اين نظريّه سازگار است؛ ولى پيش‏تر گذشت كه بانك‏ها، مبلغ جريمه را شش درصد بيش‏تر از سود تسهيلات آن بخش محاسبه مى‏كنند و اين مقدار، هيچ رابطه‏اى با تورّم ندارد. دو. از نظر فقهى محاسبه كاهش ارزش پول به ميزان تورّم در ديون مورد تأييد نيست؛ زيرا عرف در تورّم پايين محاسبه آن را زيادى پنداشته، به ربا حكم مى‏كند. در واقع، عرف در تورّم كم، مقدار پرداخت شده را به ميزان طلب اصلى مى‏داند؛ به همين جهت، بانك در اداى بدهى خود به مردم، كاهش ارزش پول را محاسبه نمى‏كند. در پرداخت بدهى دولت به كاركنان نيز اين امر محاسبه نمى‏شود. طبق مادّه 522 قانون آيين دادرسى دادگاه‏هاى عمومى و انقلاب در امور مدنى مصوّب 1379، تورّم در بدهى ديون گذشته در صورتى محاسبه مى‏شود كه ارزش حقيقى دَيْن كاهش شديد داشته و بدهكار، توان پرداخت نداشته باشد. در آن مادّه آمده است:

در دعاوى كه موضوع آن دَيْن و از نوع وجه رايج بوده و با مطالبه داين و تمكّن مديون، مديون امتناع از پرداخت نموده، در صورت تغيير فاحش شاخص قيمت سالانه از زمان سررسيد تا هنگام پرداخت و پس از مطالبه طلبكار، دادگاه با رعايت تناسب تغيير شاخص سالانه كه توسّط بانك مركزى جمهورى اسلامى ايران تعيين مى‏گردد، محاسبه و مورد حكم قرار خواهد داد، مگر اين كه طرفين به نحو ديگرى مصالحه نمايند.(24)

4. جريمه تأخير به صورت تعهّد بدهكار در قالب شرط ضمن عقد

اين نظريّه در حال حاضر به وسيله بانك‏ها با تصويب شوراى نگهبان اجرا مى‏شود. يكى از اعضاى شورا مى‏گويد:

جريمه تأخير، ربا نيست؛ بلكه بانك مى‏گويد: سرماه بايد قسط خود را بپردازى. اگر نياوردى، در همان موقع بايد فلان مبلغ را به عنوان جريمه بپردازى، نه اين‏كه جريمه را مى‏دهى تا مبلغ [= قسط] يك ماه ديگر پيش تو بماند: لذا تأخيرِ تأديه، ربا نيست. حال كه ربا نيست، اگر در ضمن عقد با قرض شرط شده باشد، حكم «المؤمنون عند شروطهم» دارد و اشكال به وجود نمى‏آيد.(25)

پيش‏تر گفتيم كه يكى از مباحث مهمّ معاملات، جايگاه شرط و احكام متفرّع بر آن است. طبق معيارهاى فقهى از جمله حديث «المؤمنون عند شروطهم»؛ مؤمنان بر تعهّدهاى خود وفا مى‏كنند، تعهّدى كه در ضمن عقد قرار گيرد (شرط شود) همچون خود عقد بايد مراعات شود؛ امّا شرط لازم‏العمل، خود شرايطى دارد؛ از جمله آن‏كه نبايد مخالف قرآن و سنّت باشد و گرنه شرط، فاسد و باطل است و اثر شرعى و عرفى بر آن مترتّب نيست؛ البتّه طبق نظر محقّقان، شرط فاسد، باعث فساد اصل معامله نمى‏شود؛ از اين‏رو اصل عقد باقى خواهد ماند؛ مثل قرض ربوى كه شرط رباى آن باطل است؛ ولى اصل قرض، صحيح است؛(26) بنابراين اگر ثابت شود تعهّد پرداخت جريمه، شرايط صحّت را دارد، اين مصوّبه از نظر فقهى صحيح خواهد بود؛ امّا به ادلّه ذيل چنين نيست.

يك. همان‏طور كه از حضرت امام نقل كرديم، شرط پرداخت جريمه صحيح نيست(27) و باطل است؛ پس چگونه شورا طبق نظر امام، جريمه تأخير را حرام دانست؛ ولى بطلان چنين شرطى را نپذيرفت؛ با اين‏كه هر دو امر، طبق نظر ايشان ناصحيح است.

دو. فرقى نيست كه در ضمن عقد، به شرط تصريح شود يا آن‏كه عقد بر آن مبتنى باشد. در بانكدارى ربوى، جريمه تأخير به صورت قانون وجود داشت و هر كسى كه وام مى‏گرفت، عقد قرض طبق قوانين موجود منعقد مى‏شد؛ بنابراين اگر تعهّد جريمه تأخير با شرط اشكال ندارد، لازم نيست شرط با صراحت ذكر شود؛ بلكه اگر عقد بر آن مبتنى باشد بايد صحيح باشد و بالتبع، جريمه تأخير در بانكدارى ربوى هم بايد صحيح باشد.

سه. همان‏طور كه در معيارهاى فقهى گفتيم، ربا هميشه براى قرض اوّليّه نيست؛ بلكه برخى از انواع رباهاى جاهليّت براى تأخير دين بوده است.

چهار. نمى‏توان باور كرد كه اين شرط، حيله ربا نباشد. رسيدن به مقصود با تغيير ظاهرى الفاظ، واقعيّت را تغيير نمى‏دهد. تمام موارد حيله‏هاى ربا كه در نظر حضرت امام باطل بود، شرايط ظاهرى عقد را داشتند.

پنج. تعلّق عنوان جريمه، مانع از تعلّق عنوان ربا نيست؛ زيرا عنوان جريمه و ربا تباين ندارند؛ بلكه قابل جمع هستند. آن‏چه به صورت خسارت و جريمه گرفته مى‏شود، به علّت زيادشدن به اصل قرض، عنوان ربا را نيز مى‏يابد و حرام مى‏شود؛ بنابراين، بر فرض كه جريمه از جهتى جايز باشد، از جهت ديگر ربا و حرام خواهد بود(28) و ملاك حرمت ربا به طور قطع اقوا از جواز اخذ آن به صورت جريمه است.

راه حل

با توجّه به اين‏كه تأخير در اداى ديون باعث خسارت به بانك مى‏شود، براى رفع اين معضل بايد چاره‏اى انديشيد. در بانكدارى ربوى، جريمه‏اى بيش از نرخ بهره براى مدّت تأخير وضع مى‏شد؛ ولى در بانكدارى غير ربوى، امكان اجراى شرط اداى خسارت به علّت مشابهت كامل آن با ربا وجود ندارد. برخى از محقّقان راه حلّ مناسبى را ارائه كرده‏اند.(29) به نظر ايشان، عقود بانك به‏طور كلّى دو نوع است: مشاركتى و غير مشاركتى. براى عقود غيرمشاركتى به علّت آنكه رابطه بانك و مشترى رابطه طلبكار و بدهكار است بايد با گرفتن وثيقه قابل وصول در ابتداى معامله و به اجرا گذاشتن آن، از تأخير جلوگيرى كرد؛ ولى در عقود مشاركتى كه بانك و مشترى با هم در امرى سرمايه‏گذارى كرده‏اند، قرارداد مشاركت قابل تمديد است؛ براى مثال اگر بانك و شخصى كارخانه‏اى را ايجاد كردند و فرد متعهّد شد در طول چند سال، سهم بانك را به‏تدريج بخرد، اگر نتوانست سرِ موعد، سهم را بخرد و مهلت خواست، بانك مى‏تواند زمان فروش سهم خود را به تأخير بيندازد و در آن مدّت از سود آن استفاده كند يا آن‏كه سهم سود خود را طبق قرار اوّليّه در صورت تأخير، تغيير دهد؛ بنابراين ضررى متوجّه بانك نخواهد شد.

راه‏حل پيشين صحيح بوده، جهت تحقّق آن لازم است به تعداد اقساطى كه شخص متعهّد شده كه سهم بانك را بخرد، معامله متعدّد شود، نه آن‏كه قرارداد بيع صورت گيرد و شخص، بدهى خود را در هر ماه بپردازد. در واقع از ابتدا كه بانك، سهم خود را مى‏فروشد، دفترچه سهام تهيه مى‏شود و با پرداخت مبلغ سر سال، شخص سهمى از آن را مى‏خرد و تا پيش از فروش، بانك طلبكار نيست؛ بلكه صاحب سهام است و از سود و مزاياى آن استفاده مى‏كند. هنگام فروش، چنان‏چه قيمت سهام تغيير كرده باشد، سهم را به قيمت روز مى‏فروشد؛ از اين رو خريدار مى‏كوشد تا سهم مذكور را سر موعد خريدارى كند. افزون بر اين، بانك مى‏تواند از راه تشويق و تنبيه وارد عمل شود و اگر كسى بدهى خود را زودتر پرداخت، مبلغى را به صورت جايزه و از باب «ضَعْ و تعجّل» به او برگرداند. اين امر مورد اتّفاق است كه مى‏توان در صورت توافق دو طرف از مقدار بدهى كم كرد و آن را زودتر پرداخت.

همچنين بانك مى‏تواند در ارائه خدمات به مشتريان متخلّف مانع ايجاد كند. به آنان دسته چك ندهد. چك‏هاى آن‏ها را وصول نكند. حواله‏هاى آن‏ها را منتقل نكند و از انواع راه‏هايى كه شخص را وا مى‏دارد تا ديون خود را بموقع بپردازد، استفاده كند. امروزه بانك با ارائه جايزه و تشويق جهت قرض‏الحسنه ميلياردها تومان، درآمد مردم را جمع‏آورى مى‏كند و مقدار اندكى از منافع آن را به صورت جايزه به آن‏ها بر مى‏گرداند. براى رفع تأخير نيز مى‏توان از سياست‏هاى تشويقى و تنبيهى استفاده كرد. مهم آن است كه بانك بخواهد به موازين شرعى به‏طور كامل عمل كند.

پى‏نوشت‏ها



1. روزنامه رسمى جمهورى اسلامى ايران، ش 11301، 22/9/1362.

2. حسين‏مهرپور: مجموعه نظريّات شوراى نگهبان، سازمان انتشارات كيهان، تهران، 1371، ج 3، ص 193 و 198.

3. روزنامه رسمى جمهورى اسلامى ايران، ش 13180، 13/3/1369.

4. همان، ش 15246، 16/4/1376.

5. براى تفصيل بحث درباره سير قوانين در اين زمينه، ر.ك: ابراهيم شفيعى سروستانى: سيرتطوّر قوانين در نظام جمهورى اسلامى ايران، آمده در مجموعه آثار كنگره بررسى مبانى فقهى حضرت امام خمينى، اجتهاد و زمان و مكان 2، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى، قم، 1374، ص 350 ـ 366؛ ابراهيم درويشى: «خسارت تأخير تأديه در ترازوى نقد و بررسى»، فصلنامه بانك صادرات ايران، ش 9، تابستان 78، ص 76 و 77.

6. براى بحث تفصيلى در اين زمينه، ر.ك: عصام‏انس الزفتاوى: حكم‏الغرامة الماليّة فى الفقه الاسلامى، المعهد العالمى للفكرالاسلامى، القاهره، 1996.

7. على المتقى‏الهندى: كنزالعمّال، مؤسسة‏الرسالة، بيروت، 1401، ج 6، ص 222.

8. ر.ك: مجموعه سخنرانى‏ها و مقالات هشتمين سمينار بانكدارى اسلامى، مؤسسه عالى بانكدارى ايران، تهران، 1376، ص 33 و 34؛ ايرج توتونچيان: پول و بانكدارى اسلامى و مقايسه آن با نظام سرمايه‏دارى، توانگران، تهران، 1379، ص 236 و 237.

9. روح‏اللّه‏ موسوى خمينى [امام]: كتاب‏البيع، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام‏خمينى، 1379، ج 5 ص 527 ـ 529؛ همو: تحريرالوسيله، مطبعة‏الآداب فى النجف‏الاشرف، ج 1، ص 535؛ سيدابوالقاسم خوئى: منهاج‏الصالحين، مدينة‏العلم، قم، 1410، ج 2، ص 48.

10. سيدمحمدباقر صدر: البنك اللاربوى، دارالتعارف للمطبوعات، بيروت، 1400، ص 179 و 180؛ سيدابوالقاسم خويى: منهاج‏الصالحين، ج 2، ص 170.

11. سيد ابوالقاسم خويى: منهاج‏الصالحين، ج 2، ص 49: روح‏اللّه‏ موسوى خمينى [امام]: تحريرالوسيله، ج 1، ص 536.

12. روح‏اللّه‏ موسوى خمينى [امام]: استفتائات، دفتر انتشارات اسلامى، قم، 1376، ج 2، ص 148.

13. روح‏اللّه‏ موسوى خمينى [امام]: تحريرالوسيله، ج 2، ص 611.

14. همو: استفتائات، ج 2، ص 175 و 176.

15. همان، ص 72 و 85.

16. همان، ص 102.

17. فخرالدين محمد بن عمر الرازى: التفسيرالكبير، دارالكتب العلمية، بيروت، 1411، ج 9، ص 3.

18. ر.ك: مجموعه سخنرانى‏ها و مقالات هشتمين سمينار بانكدارى اسلامى، ص 33.

19. روح‏اللّه‏ موسوى خمينى [امام]: تحريرالوسيله، ج 2، ص 173 و 177.

20. مجموعه سخنرانى‏ها و مقالات هشتمين سمينار بانكدارى اسلامى، ص 34.

21. حر عاملى: وسائل‏الشيعه، مؤسسه آل‏البيت لاحياءالتراث، قم، 1416 حديث چهارم از باب 8 كتاب الدين و القرض ج 18، ص 334.

22. بقره (2): 280.

23. ر.ك: سيّدعباس موسويان: بانكدارى اسلامى، مؤسسه تحقيقاتى پولى و بانكى، تهران 1378، ص 220.

24. ر.ك: روزنامه رسمى جمهورى اسلامى ايران، ش 16070، 11/2/1379.

25. مصاحبه با حضرت آيت‏اللّه‏ رضوانى، عضو محترم فقيهان شوراى نگهبان درباره بانكدارى اسلامى، بانك مركزى ايران، تهران 1372، ص 33 و 34.

26. ر.ك: روح‏اللّه‏ موسوى خمينى [امام]: كتاب‏البيع، ج 5، ص 236 ـ 359.

27. همو: استفتائات، ج 2، ص 102.

28. اين مطلب از افادات استاد آيت‏اللّه‏ قديرى است.

29. سيدعبّاس موسويان، بانكدارى اسلامى، ص 222 و 223.