مجلات >ديدار آشنا>شماره 50

مصايب مسيح در قرن بيست و يك

برخي تصور كرده‌اند كه چون مل گيبسون (بازيگر و كارگردان آمريكايي هاليوود) در فيلم پرفروشش به نام مصايب مسيح به نقد يهوديان و تخطئة آنان در نقش ايشان براي دستگيري و به صليب كشيده شدن مسيح پرداخته است، هم فيلم او بسيار مثبت است، و هم آنكه وي خيلي به مسيح ارادت داشته است و به نوعي او را يك افشاگر مانند مايكل مور مي‌دانند. مايكل مور كه با فيلم‌هاي مستند ضد جنگ و ضد بوش خود به مرد شمارة يك سينماي امروز بدل شده، به عنوان افشاگر پشت پرده‌هاي سياست و اقتصاد آمريكا و اسرائيل شهرت يافته است و مل گيبسون هم در عرصة سينماي داستاني براي اولين بار به نقد يهود پرداخته است.
در هنري كه گيبسون در اين فيلم به خرج داده، حرفي نيست. حتي در وهلة اول خيلي هم خوشحال مي‌شويم كه بالاخره يكي از جامعة خود آمريكا و آن هم هاليوود يهودي، پيدا شده كه در مقابل اربابانش قد علم كند و حرف حق را بزند، آن هم با تكنيك و توانايي هنري بالا و جذاب براي عموم.
اما نبايد نكته‌اي را فراموش كرد و آن اينكه گيبسون پايان عمر مسيح را بر طبق انجيل‌هاي معروف مسيحيان به تصوير كشيده است. يعني او به صليب كشيده شده و كشته مي‌شود، در حالي كه مسلمانان براساس قرآن، معتقدند كه مسيح به صليب كشيده نشد و عروج كرد و فرد ديگري كه شبيه ايشان بود، به صليب كشيده شد.
نكتة ظريف ديگر اين پرسش است كه چرا اربابان رسانه‌اي دنيا و سياستمداران يهودي آمريكايي اجازة اكران به اين فيلم داده‌اند. در حالي كه بر خلاف منافع ايشان است ويا حتي چرا اجازه داده اند كه ساخته شود؟
اين سؤال زماني ايجاد شد كه افشاي شكنجة زندانيان عراقي در زندان ابوغريب به وقوع پيوست. چه كسي يا كساني اجازة عكس برداري از شكنجه را داده بودند؟ اصلاً چه لزومي داشت؟ چرا بعد از اين‌همه مدت اين قضيه فاش شد؟ چرا بوش چندان موضع محكمي در قبال آن نگرفت و كسي مجبور به استعفا نشد؟ چطور رسانه‌هاي آمريكايي چون تايم و نيوزويك و ديلي ميرور اجازه يافتند اين عكس ها را منتشر كنند؟
چرا مايكل مور برندة جايزة نخل طلاي كن شد، در حالي كه فيلمش كاملاً به ضرر بوش در انتخابات آيندة آمريكاست و او چطور اجازه يافت اين فيلم را بسازد؟
گرچه در مورد اكران فارنهايت 911 كه به روابط اقتصادي خانوادة بوش و بن لادن مي پردازد، سروصداي مطبوعاتي بالا گرفته است و حتي كاخ سفيد هم واكنش نشان داده، اما آيا يك بحران ساختگي توسط خود رسانه‌ها نيست كه فيلم بيشتر بفروشد و مطامع يهود و آمريكا را تأمين نمايد؟
نظري است كه مي‌گويد، همة اين سروصداها، كه ازقضا همه تصويري (عكس‌هاي ابوغريب) و به ويژه سينمايي (مثل فيلم مايكل مور و مصايب مسيح گيبسون) است، براي اين است كه به مردم دنيا بفهمانند كه حتي اگر مخالف ما هم باشيد، و قصد مبارزه داشته باشيد، كاري از دستتان برنمي‌آيد، جز سروصدا و اعتراض، اما نمي‌توانيد جلوي ما را بگيريد. شما اعتراضتان را بكنيد، بله آزاد هستيد كه اعتراض كنيد، راهپيمايي راه بيندازيد، و پرچم ما و عروسك‌هاي دولتمردان ما را به آتش بكشيد، اما آخرش چه؟ همين است كه هست. زيادي هم كه حرف بزنيد، تشريف مي بريد گوانتانامو يا ابوغريب، يا مثل دكتر كلي در انگليس به دستور مستقيم بلر يك مرتبه مي‌بينيد اي دل غافل! افتاده‌ايد توي جنگل كنار خانه‌تان، در حالي كه يك چاقو تا دسته به خدمت سينة شما رسيده است!
خلاصه اينكه مشكوك است، خيلي هم مشكوك است. اين‌همه غوغاي مطبوعاتي و رسانه‌اي در باب مخالفت با آمريكا و جناياتش، بعيد نيست از انواع جنگ‌هاي رواني سازمان سيا و موساد باشد. به اين منظور كه با شدت جنايات و حتي تكذيب نكردن آن و به نوعي افتخار به اين فجايع كه دست كمي از هيتلر ندارد، روحية مبارزه طلبي و اميد به پيروزي مردم را به صفر برسانند، و بعد با خيال راحت بروند سر چاه‌هاي نفت. بازهم تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل.