مجلات >ديدار آشنا>شماره 50

اتوباليوود به توان دو!

زهره شريعتي

اگر خاطرتان باشد، در شمارة قبل به مسئلة نمايش فيلم‌هاي هندي در اتوبوس‌هاي بين شهري پرداختيم.
جاي شما خالي در سفري كه همين چندروز پيش داشتم، توفيق تماشاي فيلمي دست داد كه از قضا انگار در پاسخ به مطالب شمارة گذشته آن را نشان دادند! آن هم نه يك بار، بلكه براي تأكيد بيشتر دوبار. يعني يك بار در مسير رفت، و يك بار هم در مسير برگشت! به طوري كه تصور كردم همان اتوبوس قبلي را سوار شده‌ام، ولي همان اتوبوس نبود. گويا فيلم جديد بود و تازه نفس، و رانندگان محترم براي محظوظ شدن ملت از تماشاي اين فيلم، با هم در نمايشش مسابقه گذاشته بودند.
و اما موضوع فيلم؛ گويا سخن ما در شمارة قبل نشريه، مورد مطالعة مسئولين فرهنگي و هنري مملكت قرار گرفته بود! در اين فيلم به منظور وطني كردن هرچه بيشتر و نزديكي با فرهنگ ايران زمين، اسامي قهرمانان فيلم همگي عربي و ايراني بودند. علي، اعجوبه، حسن، رخساره، شاناز(شايد هندي شدة ساناز خودمان)
جالب آنكه جناب اعجوبه، قهرمان فيلم كه نام دومش علي بود، به نظر مي آمد مسلمان است و وسط‌هاي فيلم در وصف حضرت علي شعري به زبان هندي مي‌خواند. البته مستحضريد كه خواندن بازيگران هندي بدون رقص نمي‌شود! عجب تركيبي!
فيلم‌نامة فيلم هم كه گفتن ندارد. طبق معمول، اول فيلم يك پيرمرد به زندان سلطان افتاده و رسماً جلوي دوربين براي اينكه وقت بيننده تلف نشود! خودش اعلام مي‌كند كه ماجرا چيست. بدون اينكه بگذارد نويسندة فيلم‌نامه خودي نشان بدهد و كمي صحنه‌ها را پردازش كند تا تماشاگر خودش به اين مهم پي ببرد. پايان فيلم هم كه به رسم هندي‌ها امكان ندارد هپي‌اند نباشد. همه به خوبي و خوشي به دختر مورد علاقه‌شان مي‌رسند و ازدواج مي‌كنند و ظالم هم به سزاي عملش مي‌رسد.
تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل! (باعرض تبريك به مسئولين هنري ارشاد كه مجوز لطف مي‌كنند!)