مجلات >ديدار آشنا>شماره 50

يادداشت

«ريگان مُرد»

ابوالفضل عليدوست ابرقويي

خبر كوتاه بود و مختصر و بي‌حاشيه؛ آن‌قدر كه آدم تعجب مي‌كند: «ريگان مُرد» رييس جمهوري اسبق آمريكا، پر دبدبه و پر كبكبه، با اعمال سياست‌هاي قلدرمآبانه در كشورهاي آمريكايي لاتين و خاورميانه، كارگرداني بخشي از جنگ ايران و عراق، اشغال تيترهاي اول رسانه‌هاي جمعي دنيا در چند سال رياست جمهوري و … حالا با چند كلمه بدرقه مي‌شود. بدون تحليل آن‌چناني كه مرگ يك رييس‌جمهوري ـ ولو رييس‌جمهور اسبق ـ اقتضا مي‌كند؛ آن‌هم رييس جمهور قدرتمندترين كشور دنيا، ريگان مرد. بدون اينكه بتواند در سالگرد تولدش يك‌صد عدد شمع روشن را فوت كند. دو سال مانده به صدسالگي از دنيا رفت.
در كارنامة زندگي ريگان جهشي به چشم مي‌خورد؛ جهشي قوي‌تر از يك جهش معمولي. يك هنرپيشة نه چندان قوي؛ اما با فيزيك مناسب براي بازي در فيلم‌هايي كه آمريكاي بعد از جنگ دوم جهاني به اين گونه فيلم‌ها نياز داشت.
رگه‌هاي سياسي قلقلكش دادند، اين گرايش در وي پر رنگ و پر رنگ‌تر شد، تا جايي كه مصالح خانوادگي‌اش را فداي مصالح سياسي‌اش كرد؛ همسرش خانم «اوجين وايمن» را كه گرايش سياسي متفاوتي با وي داشت، طلاق داد. به مجلس سنا راه يافت. جادة‌ پيشرفت هموارتر از آن بود كه فكر مي‌كرد. زماني چشم گشود كه در انتخابات رياست جمهوري امريكا در سال هزارو نهصدو هشتاد برنده شده و بر صندلي بزرگ كاخ سفيد لم داده بود.
تكوين جهش سياسي ريگان در جامعة آمريكا امر تعجب‌آوري نيست. وقتي كه «تبليغات» بر مسند «انديشة» بنشيند، كساني موفق خواهند بود كه طنين صدايشان بلندتر باشد. در اين صورت خرد و انديشه جز سكوت چاره‌اي نخواهد داشت.
ريگان زاييدة جامعة چند لاية‌ آمريكاست، مصالح و گرايش‌هاي اين جامعه را خوب تشخيص مي‌دهد و به موقع از ابزارهاي لازم استفاده مي‌كند. براي انتخاب در دورة دوم رياست جمهوري عكسي با مايكل جكسون ـ خوانندة معروف آمريكا ـ گرفت. سياستمداران، اين عكس و طبعاً اين همراهي را در انتخاب مجدد وي براي رياست جمهوري بسيار مؤثر مي‌دانند. ريگان خوب تشخيص داده بود كه چه بايد بكند.
«هر دري يك جور باز مي‌شود»
ريگان براي چهارسال ديگر بر بالاترين صندلي كاخ سفيد تكيه زد.
سرانجام دوران رياست جمهوري‌اش به سرآمد. گذشت روزها يكي پس از ديگري بر قامت بلند بالاي ريگان شماره انداختند. چندين بيماري ـ از جمله آلزايمر ـ در خانه‌اش وارد شدند. در اين اواخر از عهدة كارهاي معمولي هم به سختي بر مي‌آمد، چه برسد به انجام دادن كارهايي كه مخصوص يك رييس جمهور بازنشسته است.
سرانجام پنجة مرگ قامت موريانه‌ زده‌اش را لرزاند. باورش نمي‌شد. خيلي‌هاي ديگر هم باورشان نمي‌شد. يك بار ديگر همة صحنه‌هاي دو دوره رياست جمهوري از جلو چشمانش رژه رفتند.
«ريگان هم مرد» و اين قصه به پايان رسيد. به قول يكي از نويسنده ها: «كدام قصه است كه آن را پاياني نباشد؟»