مجلات >ديدار آشنا>شماره 50

اوقات فراغت

نگين فروزنده

صداي گام‌هاي تابستان، كم‌كم از گرماي شديد، روزهاي طولاني و ملال‌آور و تعطيلي مدارس شنيده مي‌شود. از خانه كه بيرون مي‌آيي، ازدحام جمعيت جوان گويي كه دوبرابر شده. در كوچه پس كوچه‌هاي شهر، بچه‌هاي شيطاني را مي‌بيني كه با توپ‌هاي پلاستيكي مشغول بازي‌اند. جوان‌هايي را مي‌بيني كه در خيابان‌ها بدون هدف و برنامه‌ريزي در گرماي سرسام‌آور تابستان مي‌چرخند و فرصت‌هاي طلايي جوانيشان را به باد مي‌سپارند. جواناني كه خود شاهد فنا شدن لحظاتي هستند كه با تمام ثروت‌هاي دنيا نمي‌شود جبران يك لحظه از آن را نمود. نود روز تعطيلي، آغاز نگراني خانواده‌ها براي سرنوشت فرزندانشان است. اين در حالي ‌است كه داستان هرساله با نصب پلاكاردها و‌ آگهي‌هاي تبليغاتي،‌شعارها، آمار و عملكرد مسئولين در ارتباط با اوقات فراغت جوانان در رسانه‌ها شروع مي‌شود. اما فرجام اين داستان را بايد در ميان جوان‌ها و سازمان‌هاي متولي كه به ظاهر تعدادشان هم زياد است مانند سازمان ملي جوانان، سازمان فرهنگي هنري شهرداري، نيروي مقاومت بسيج، سازمان دانش‌آموزي، جمعيت هلال‌احمر و ... سراغ گرفت.
تابستان امسال، دوازده ميليون جوان تحت پوشش برنامه‌هاي اوقات فراغت سازمان ملي جوانان قرار مي‌گيرند.
در سايت سازمان ملي جوانان به اين مطلب برخورد نموديم كه اعتباري معادل بيست و چهار ميليارد ريال اعتبار به منظور پوشش اوقات فراغت جوانان كشور در نظر گرفته شده و تابستان امسال دوازده ميليون جوان تحت پوشش برنامه‌هاي اوقات فراغت قرار مي‌گيرند. آقاي رحيم عبادي رييس سازمان ملي جوانان و مشاور رييس جمهوري در اين سايت با اعلام اين خبر برنامه‌هاي اوقات فراغت را در سه محور فرهنگي، اجتماعي و گردشگري و فعاليت‌هاي آموزشي مشخص نموده است كه كلية اين فعاليت‌ها با همكاري دستگاه‌هاي دولتي و غيردولتي به اجرا در مي‌آيد.
با تعطيل شدن مدارس خيلي از والدين و دانش‌آموزان، چشم‌اميدشان به برنامه‌هاي اوقات فراغت است و خوشحالند كه در طول تابستان با استفاده از برنامه‌هاي فرهنگي و‌آموزشي اين نهادها، روزهاي پربار و با نشاطي را خواهند داشت. اما دراين راستا آن‌ها حق دارند برخي از مشكلات اين طرح را به گوش متوليان اين امر برسانند.

 خانم مريم حيدري يكي از والدين است كه نگران سرنوشت فرزندش مي‌باشد. او مي‌گويد: دخترم هرساله در اين برنامه‌ها‌ شركت نموده، اما متأسفانه بار آموزشي اين دوره‌ها در سطح پائيني است و امكانات و فضاهايي كه در اختيار بچه‌ها قرار مي‌دهند، نسبت به حجم زياد هنرجويان بسيار پايين مي‌باشد و هم‌چنين دختر من دوست دارد در يك رشته ارتقا پيدا كند، ولي برنامه‌هاي اوقات فراغت اغلب هرساله به صورت تكراري و با همان مربيان شروع مي‌شود.
هنوز خردادماه به اتمام نرسيده كه سروكلة بچه‌هاي شيطان در خيابان‌ها، كوچه و پس كوچه‌ها امان همسايه‌ها و رهگذران را بريده است. در يكي از كوچه‌هاي قديمي شهر كه جوي آب از وسط آن مي‌گذرد و تابستان‌ها اين جوي پر از آب مي‌شود، بچه‌هاي قد و نيم‌قد با سروصدا از ابتداي كوچه تا انتهاي كوچه، اطراف اين جوي جمع مي‌شوند و لباس‌هاي خود را به طرفي مي‌اندازند و انگار كه مي‌خواهند در استخر بزرگي شيرجه بزنند، خود را در اين جوي پرت مي‌كنند. حالا تصور كنيد اگر رهگذر بخت برگشته‌اي گذرش در اين كوچه بيفتد و يا همسايه‌اي بخواهد از خانه‌اش بيرون بيايد، چه برسر رخت و لباس‌هايش مي‌آيد. در اين ميان پسربچه‌اي كه شرورتر به نظر مي‌رسد خود را علي نوبخت معرفي مي‌كند:
ـ علي در تابستان كه تعطيل مي‌شوي، چه كاري انجام مي‌دهي؟
ـ خوب معلوم است ديگر در تمام تابستان با دوستانم بازي مي‌كنم!
ـ علي‌جان، دوست داري در تابستان به كلاس‌هاي آموزشي بروي، يا مطالعه كني؟
ـ نه بابا تازه از درس و مشق راحت شدم، از هرچه كتاب توي دنياست بدم مي‌آيد. فقط دوست دارم شنا كنم (ناگفته نماند البته در جوي وسط كوچه)
آيا واقعاً نمي‌شود با ايجاد فضا و امكانات ورزشي مناسب از هدررفتن انرژي و پتانسيل‌هاي اين بچه‌ها جلوگيري كنيم؟

به من هم فكر كن

در يكي از كانون‌هاي فرهنگي، گروهي از بچه‌ها با رنگ وبوم نقش‌آفريني مي‌كنند. عده‌اي مشغول ساختن گل‌هاي تزئيني و بعضي‌ها با رايانه مشغولند و عده‌اي هم ... در ميان همة آن‌دختران، مرجان برخلاف همة دوستانش، با شور و اشتياق كار نمي‌كرد و ناراضي به نظر مي‌رسيد و راحت و بي‌پرده در مقابل دوستانش صحبت مي‌كرد و مي‌گفت:«پدر و مادرم در كودكي‌شان خيلي آرزوها داشته‌اند و چون به آرزوهايشان نرسيده‌اند، حالا همة آن‌ها را بر سر من خالي مي‌كنند و اين كلاس‌ها را به من تحميل مي‌كنند. اصلاً لذت بخش نيست. من عاشق موسيقي‌ام و دوست داشتم در اوقات فراغت دنبال اين رشته باشم اما هنوز از امتحانات فارغ نشده بودم كه مادرم مرا در كلاس‌هاي زبان و كامپيوتر ثبت نام كرد و الان هيچ‌ فرصتي براي خود ندارم.»

صداي من صداي محبت است، صداي جواني پرشور كه در لابه‌لاي آرزوها و اميدهايش گم شده، مي‌گويند آينده از آن من است، پس به من هم فكر كن.
با جثه‌اي كوچك پشت‌ گاري به آن بزرگي ايستاده و طالبي مي‌فروشد. مردي از راه مي‌رسد و صدا مي‌زند: «صاحب اين گاري كيست؟» و او كه انگار پشت اين گاري گم شده است، سرش را بيرون مي‌آورد و با ژست مردانه مي‌گويد:«بفرماييد چند كيلو مي‌خواهي!؟» اين مرد كوچك مجيد نام دارد. مجيد كوچولو با پدرش و گاهي تنهايي كار مي‌كند تا بتواند باري از دوش پدرش بردارد و هزينة تحصيل سال آينده‌اش را تأمين كند. او دوست دارد تابستان به مسافرت برود و در كلاس‌هاي آموزشي نيز شركت كند.
مجيد مي‌گويد: «من خوشحالم كه اوقات فراغت تابستان را كار مي‌كنم و خيلي چيزها ياد مي‌گيرم و تجربه مي‌كنم. من درس خواندن و مطالعه را دوست دارم و مثل بعضي از بچه‌ها فكر نمي‌كنم كه اوقات فراغت يعني خوردن و خوابيدن و علّاف بودن. من دوست دارم در آينده فرد مفيدي شوم»

 اميدواريم كه اين بزرگ مرد كوچك، موفق باشد و هرچه زودتر به آرزوهايش برسد.
در اتمام صحبت‌هايمان با شما با نگاهي كارشناسانه اين موضوع را بررسي مي‌كنيم و پاي صحبت كارشناس محترم آقاي علي سلطاني در ارتباط با اوقات فراغت و تأثير آن بر روي آيندة جوانان و جامعه مي‌نشينيم:
«اوقات فراغت مجموع فعاليت‌ها و سرگرمي‌هايي‌است كه به هنگام آسودگي از كار عادّي با شوق و رغبت به آن مي‌پردازيم؛ اما متأسفانه بيشتر مردم از فراغت و اوقات آزاد، برداشت صحيحي ندارند و آن را به معني تفريح، استراحت و بي‌كاري قلمداد مي‌كنند و براي آن اهميت و ارزشي همانند اوقات كار و تحصيل قايل نيستند و به همين دليل در اين زمينه حاضر نيستند فرصت و هزينه صرف كنند و در ايام تعطيل اغلب ديده مي‌شود كه برخي از خانواده‌ها فرزندان را به حال خود رها مي‌كنند.
بايد بدانيم فعاليت‌هاي اوقات فراغت، امروزه از اهميت بالايي برخوردار است و حتي از آن به عنوان آينة فرهنگ جامعه ياد مي‌كنند، به اين معني كه چگونگي گذران اوقات فراغت يك جامعه تا حد زيادي معرف ويژگي‌ فرهنگ آن جامعه است. به همين خاطر اگر طرح و نقشه و كار جوانان با برنامه‌هايي كه براي اوقات فراغت خود تنظيم مي‌كنند؛ مغايرت داشته باشد و يا تفريحات و فعاليت‌هاي فراغتي آن‌ها از نظر ارزشي و فرهنگي با آموزه‌ها و ارزش‌هاي اجتماعي متغاير باشد، اوقات فراغت به يك مشكل اجتماعي مبدل خواهد شد. در مجموع، وجود اوقات فراغت براي جوانان مي‌تواند هم سازنده و مفيد و هم مخرب و ويرانگر باشد و چه بسا اين اوقات براي مؤمنان لحظه‌هاي نيايش با معبود، براي هنرمندان، زمان آفرينش و ابداع باشد، اما در برابر آن فقدان هدف و بي‌برنامگي، سبب پيدايش فراغت‌هاي بيمارگونه و انواع انحرافات و بزهكاري‌ها در جامعه مي‌گردد.»
جوان ايراني! فردا زيرپاي توست و آينده از آن توست. هركجا هستي، فرق نمي‌كند؛ در شمال يا جنوب، شرق يا غرب،‌ روستا و يا شهر، با گام‌هاي استوارت و انديشة سبزت تمام دقايق را به تسخير خود در بياور و اجازه مده ريشه‌هايت در دست باد و طوفان بيفتد. به اميد ايراني آباد!