| مجلات >ديدار آشنا>شماره 50 |
محمدسعيد ميرزايي
پيش از اين، غزل «دوش رفتم به در ميكده خواب آلوده» را باز خوانديم.
اينك به سراغ غزل
«دوش در حلقة ما قصة گيسوي تو بود تا دلِ شب سخن از سلسلة موي تو بود.»
ميرويم.
اين غزل نيز به «شب» اشارت دارد.
حضور «شب» را در ادبيات ايران و جهان ميتوان بررسي كرد.
«شب» در فرهنگ و عرفان اسلامي نيز بسيار مورد اهميت است. پيامبر اسلام(ص) در شب به
معراج ميروند: «سبحان الذّي اسري بعبده ليلاً ...»1 ميعاد حضرت موسي(ع) چهل «شب»
است: «و اذواعدنا موسي اربعين ليله...» 2
شب «لباس» است: «و جعلنا الليل لباساً»3
و براي همين پردة بارگاه وصال و عيبپوش مستان است:
آن زمان وقت مي صبح فروغ است كه «شب»
گرد خرگاه افق، پردة شام اندازد (حافظ)
همچنين ميدانيم كه نزول قرآن در ليلهالقدر است:
شب قدر است وطي شد نامة هجر سلام فيه حتي مطلع الفجر (حافظ)
شب هنگام رازو نياز با معشوق است: «و من الليل فتهّجد به نافله لك ...» 4
و شب هنگام تسبيح و عبادت است كه «قم الليل الّا قليلاً»5
آري: «...گر برگ عيش ميطلبي،ترك خواب كن» (حافظ)
بيت نخستين اين غزل نيز به اعتبار آنكه از «گيسو» و «سلسلة مو» و «دل شب» سخن
ميگويد، ميتواند در يك نگاه قرآني، ما را به اين آيه ارجاع دهد:
«و من الليل فاسجد له و سبحه ليلاً طويلاً»6 (دوش در حلقة ما قصة گيسوي تو بود تا
دل شب سخن از ...)
در مورد اصطلاح گيسو نيز آوردهاند كه:
«گيسو در اصطلاح، طريق طلب را گويند به عالم هويت كه حبل المتين عبارت از اوست...»
7
اما بيت دوم غزل: (دل كه از ناوك مژگان تو ...)
گفتهاند كه «مژگان از روي لغت موي پلك و از روي اصطلاح حجاب سالك است از رؤيت
محبوب به واسطة تقصير اعمال ـ سراًو جهراً ـ و كمانخانة ابرو در اصطلاح عبارت از
قرب قاب قوسين كه نهايت قرب است.» 8
آري، غيرت معشوق هرچه عاشقان را در خون ميكشد، عاشقان، باز از طريق طلب پاي بيرون
نمينهند.
بيت «هم عفاالله صبا...» نيز خطاب به معشوق است كه سالك به سعي و تلاش خود و با كمك
هيچكس به جز او به معرفت دوست نائل نميتواند شد.
اما در بيت «عالم از شور و شر عشق...» غمزه را به لحاظ لغت «بر همزدن و برگشادن
چشم محبوب گويند كه در حالت دلربايي و عشوهگري واقع ميشود»
در حوزة اصطلاحات عرفاني نيز «غمزه» را تجلي حسن صفاتي و جمال اسمائي گويند9 با اين
تعبير نسبت «جادو» را نيز به مناسبت «دلربايي و جذب قلوب» آوردهاند.
آري، به يك تجلي حضرت حق، جهاني سرگشته و حيران، او در وجود آمدند.
بيت بعد نيز «منِ سرگشته ...» به نوعي مضمون بيت پيشين را تأييد ميكند.
در بيت : «بگشا بند قبا بگشايد دل من...»
بند قبا گشادن كنايه از «ظهور محبوب، بدون پرده و حجاب»10 است.
بيت آخر نيز در حقيقت طلب حافظ است از معشوق كه هرچند مشاهدة وجه تو در اين جهان
ميسر نشد، فيالحال، هنگام آن است كه بر تربت حافظ تجلي بفرمايي.
بديهي است كه بازخواني و رمزگشايي اين غزل تنها به شرح تعدادي از نمادها منتهي
نميشود. در مورد صنايع لفظي و تناسبات موسيقايي نيز كه در شعر حافظ فراوان ديده
ميشود، مانند واژآرايي و تكرار حرف «س» در بيت اول و ... ميتوانيد به شرحها و
توضيحات فراواني كه دربارة غزل حافظ وجود دارد، مراجعه كنيد.
آري، اين غزل نيز شرح مكاشفهاي است كه در قلمرو شب رخ ميدهد.
غزلي كه اين غزل سعدي را فرا ميآورد:
خيال روي تواَم «دوش» در نظر ميگشت
وجود خستهام از عشق، بيخبر، ميگشت
هماي شخص من از آشيان شادي دور
چو مرغ حلق بريده به خاك برميگشت...
و از اينگونه مكاشفات كه خاص عاشقانگيهاي شبانة شاعران يا شبهاي شاعرانة عاشقان
است، چنانكه سهراب سپهري نيمه شب عاشقان را اينگونه ميسرايد:
... و نيمه شبها
با زورق قديمي «اشراق»
در آبهاي «هدايت» روانه ميگردند
و تا «تجلي» «اعجاب» پيش ميرانند ... 11
پينوشتها:
1. آية اول سورة اسري
2. بقره، 51
3. نبأ، 10
4. اسري، 79
5. مزمل، 2
6. انسان، 26
7. شرح عرفاني غزلهاي حافظ، نوشتة عبدالرحمان ختمي لاهوري، به تصحيح بهاءالديني
خرمشاهي، كورش منصوري و حسين مطيعيامين، صفحة 1105
8. همان
9. همان، ص 1107
10. همان
11. هشت كتاب سهراب سپهري، از منظومة «مسافر»