مجلات >ديدار آشنا>شماره 50

«مانا»

فاطمه خوش‌نما

حرف اول و آخر!

«تنها يك قدرت است؛ قدرت خدا، پس دلسردي نيز وجود ندارد»
«فلورانس اسكارل‌يشن»

لوكوموتيو باش عزيزم!

«بسياري از افراد مانند واگون‌هاي قطارند، آن‌ها با ارادة خود نمي‌توانند كاري انجام دهند، بايد به كار كشانده شوند، تنها عده‌اي انگشت شمارند كه مانند لوكوموتيو عمل مي‌كنند؛ يعني مي‌توانند با اراده و اختيار خود كار كنند و ديگران را نيز به كار وادارند!»
«هربرت كارسون»
ـ ‌حالا هرچه‌قدر هم كه سرخودت و ما را شيره بمالي كه آقا، قطار داريم تا قطار، واگن داريم تا واگن و … فايده ندارد. اگر بهترين واگن قطار درجة يك سيمرغ هم باشي، فايده‌اي ندارد. بايد لوكوموتيو باشي عزيزم! لوكوموتيو!

يك حسابِ سرانگشتي

تا حالا به اين فكر كرده‌اي كه سال‌هاي زندگي‌ات صرف چه كارهايي شده؟ چه كارهايي انجام دادي و چه كارهايي مانده كه بايد انجام بدهي؟ بيا با هم يك حساب سرانگشتي بكنيم:
«اگر هفتاد سال عمر كنيد، بيست و پنج سال آن را مي‌خوابيد!
هشت سال آن را درس مي‌خوانيد! شش سال آن را استراحت مي‌كنيد! هفت سال صرف تعطيلات و تفريح مي‌شود، پنج سال با ديگران صحبت مي‌كنيد. چهار سال آن را غذا مي‌خوريد و سه سال آن را در رفت و آمد مي‌گذرانيد.
بنابراين، براي كار مؤثر، «دوازده سال» بيشتر باقي نمي‌ماند؛ چه بهتر كه كارهاي مهمتان را در اولويت قرار دهيد.»«؟»

قُراضه!

تا حالا به مقولة قراضه! قراضگي، قراضه‌شدن و خيلي از قراضه‌هاي ديگر فكر كرده‌اي؟ اصلاً تا حالا كسي به تو گفته قراضه؟ ها؟ تعجب كردي؟ تعجب كردن نداره!
«تنها دستگاه‌ها نيستند كه قراضه مي‌شوند، مراقب قراضه شدن عقل خود هم باشيد!»
«پرمود بترا»

يكي از آن راه‌هاي نرفته!

آخر يكي نيست بيايد و به اين برنامة هزار راه نرفته بگويد كه اگر شما به جاي اينكه هر شب بنشينيد و يكي را سين‌جيمش كنيد، يكي از اون هزارتا راه نرفته را جلوي پاي ماها بگذاريد، ممنونتان مي‌شويم.
«به ياد داشته باش كه يك ازدواج موفق به دو عامل بستگي دارد: اول يافتن انسان خوب، دوم انسان خوب بودن!»
«جكسون براوون»
ـ بازهم خدا خيرش بدهد اين آقاي براوون را كه دوتا از اين راه‌ها را نشانمان داد حالا نهصدو نودو هشت راه ديگر مانده.

حرف آخرِ آخر!

اين هم يك نظرية‌ جالب!
زماني اگر از دانشمندي مي‌پرسيدند كه آيا به خدا ايمان دارد؟ پاسخ مي‌داد: «خير! من يك دانشمندم» اما امروزه يك دانشمند در پاسخ چنين پرسشي مي‌گويد:«البته! كه به خدا ايمان دارم، من يك دانشمندم»
«دبليو وين دايد»