| مجلات >ديدار آشنا>شماره 50 |
معصومه اسماعيلي
اگر بخواهم علم را تعريف كنم؟
بهتر است بگويي نميدانم؛ چون هر تعريفي كه شما به عنوان يك نوع تفكر از من بكني،
تنها بُعدي از شخصيت من است.
خودت ر ا چطور تعريف ميكني؟
علم چيزيست مثل سكوت كردن، گوش كردن، حفظ كردن و سپس عمل كردن.
مردم از نظر تو چند دستهاند؟
كسي كه با من رفيق است، كسي كه ميخواهد رفاقت كند و خاشاكي كه روي آب به هر طرف
ميرود.
اين آخري چه نوع انساني است؟
كساني كه چيزي نميدانند، مثل خاشاك روي آب به هر طرف كه آب برود، ميروند.
رفقاي تو چه شكلياند؟
اگر سكوت كنند، به خاطر بيشتر آموختن و انديشه كردن است و اگر زياد بگويند به خاطر
زيادي حكمتشان است. اينطور افراد معمولاً صبورند و در زندگي قناعت ميكنند.
علم چه ربطي دارد به قناعت؟
اتفاقاً عين ربط است. انسان عالم دل به دنيا نميبندد، چون دنيا براي او كوچك است و
راضياش نميكند، پس در انتظار بهترينها از اين عروسكهاي رنگين ميگذرد.
اينطور كه معلوم است، تو رابطهاي با دنيا نداري؟
اتفاقاً من خود دنيا هستم، اما دنيايي كه گذرگاه است و به سمت آخرت ميرود، نه خانة
كوچكي كه از سنگ آرزوها بنا شود.
چه كنيم كه هميشه با تو رفيق باشيم؟
با آدمي كه با من رفاقت ندارد معاشرت نكنيد؛ مثلاً دانشمندي كه علمش را به خاطر
ثروت و فريب ديگران ميخواهد و ضمناً دنيا را هم دوست دارد.
يكبار ميگويي تو عين دنيايي و يكبار هم ميگويي با آدمهاي دنياطلب نگرديم؛
ميشود تكليف ما را روشن كني؟
ببينيد بحث بر سر هدف و وسيله است. اگر دنيا براي كسي وسيله باشد، براي هدفي دورتر
و بهتر، او دنيا را آنطور كه خداوند آفريده، خواسته است؛ اما اگر كسي دنيا را هم
هدف قرار دهد و هم وسيله، در واقع خودش را نابود كرده است. دانشمند دنيا طلب كسي
است كه دنيا براي او هدف است، نه وسيله.
كسي هست كه در زندگي از او بيزار باشي؟
بله! كسي كه مرا در اختيار انسان نادان قرار دهد؛ چون هم شأن مرا پايين آورده و هم
در واقع به او ظلم كرده است.
نميدانم چرا وقتي اسم علم ميآيد، يك آدم چاق را تصور ميكنم؟
چون در عالم دو پرخورند كه هيچ وقت سير نميشوند؛ يكي انسان دنياطلب و ديگري دانشجو
كه هرچه دارد باز هم ميطلبد.
وقتي ميخواهي استراحت كني، چهكار ميكني!
روحم را با مطالب شگفتانگيز حكمت استراحت ميدهم.
اگر بخواهيم انديشة كسي را درست كنيم، چه بايد بكنيم؟
بايد انديشه را روي پايهاش تكان داد؛ همانطور كه فشار هوا كرة زمين را تكان
ميدهد.
چند واژه ميدهم، آنها را معنا كن:
احترام؟
از آنجايي كه ميآييد، نيست كه محترم ميشويد، بلكه جايي كه ميرويد، شما را محترم
ميكند.
اجتماع؟
مجموعهاي از اشتباه كه بايد آنها را تصحيح كرد و مجموعهاي از درستيها كه بايد
آنها را آموخت.
زندگي؟
فرهنگ از مرگ و زندگي قويتر است.
از اينكه در گفتگوي ما شركت كردي بينهايت سپاسگزاريم.
بهترين شيوة قدرداني كردن از علم، پيروي كردن از آن است.
منابع:
1. اصول كافي، باب العلم
2. سيري در نهجالبلاغه، شهيد مطهري
3. چنين گفت زرتشت: فردريش نيچه