مجلات >ديدار آشنا>شماره 50

نقش دوست در سرنوشت انسان

محمد فولادي

در عصر نزول وحي در ميان مشركان دو نفر به نام‌هاي «عُقبه» و «اُبيّ بن خلف» باهم دوستاني صميمي بودند. به گونه‌اي كه هرگاه يكي از سفر مي‌آيد، با ترتيب دادن ميهماني از دوست خود پذيرايي مي‌كرد. روزي عقبه از سفر آمد. ميهماني ترتيب داد و اشراف قوم خويش را به اين ميهماني فراخواند. هرچند هنوز اسلام نياورده بود، با اين وجود پيامبر اسلام را هم به اين ميهماني دعوت كرد. هنگامي كه سفره را گستردند و غذاها حاضر شد، پيامبر اكرم(ص) فرمودند: اي عقبه من از غذاي شما نمي‌خورم تا شهادت به وحدانيت خدا و رسالت من دهي! عقبه شهادتش بر زبان جاري كرد.
اين خبر به گوش دوستش ابي رسيد. گفت: اي عقبه از آيين‌ خود منحرف شدي. او گفت: نه به خدا سوگند من منحرف نشدم. اما مردي بر من و ميهماني وارد شد و حاضر نبود از غذايم تناول كند، جز اينكه من شهادتين را بر زبان جاري كنم. من شرم داشتم كه كسي از سفرة من تناول نكند، لذا شهادتين را گفتم. ابي گفت: من تنها زماني به دوستي با تو ادامه مي‌دهم و از تو راضي مي‌شوم كه در برابر پيامبر بايستي و او را توهين كني.
عقبه به خاطر دوستي، اين‌كار را كرد و مرتد شد و سرانجام نيز او و رفيقش در جنگ بدر در صف كفار به هلاكت رسيدند. قرآن سرگذشت اين دو دوست و سرانجام دوستي ناشايست و دوستي حسرت آفرين را چنين بيان مي‌كند:
«به خاطر آور روزي را كه ستمكار دست خود را ( از شدت حسرت) به دندان مي‌گيرد و مي‌گويد: اي كاش با رسول خدا راهي برگزيده بودم! اي واي بر من كاش فلان (دوست گمراه) را دوست خود انتخاب نكرده بودم! او مرا از ياد حق گمراه ساخت. بعد از آن كه ياري حق به سراغ من آمده بود.» (فرقان 27 ـ 29)
در حديثي از حضرت سليمان نقل شده است، دربارة كسي قضاوت نكنيد تا به دوستانش نظر كنيد. چرا كه انسان به وسيلة ياران و رفقايش شناخته مي‌شود.1
مولي علي(ع) نيز نقش دوست را در سرنوشت و شناخت افراد چنين زيبا بيان مي‌فرمايند:
«هرگاه ارزيابي شخصيت و رفتار كسي براي شما مشكل شد و پايبندي او را به دين نمي‌دانستيد، به دوستانش نظر كنيد. اگر دوستان او متعهد به دين بودند، او نيز پيرو دين خداست واگر نسبت به دين بي‌توجه و بي‌قيد بودند، او نيز بهره‌اي از آيين حق ندارد. 2
و چه زيبا مثنوي مولوي اين مفهوم بلند قرآني را بيان مي‌كند:
چون بسي ابليس آدم‌روي هست
پس به هر دستي نشايد داد دست3


پي‌نوشت‌ها:
1. سفينه‌النجار، ج 2، ص 27، مادة صدق
2. بحارالانوار، ج 74، ص 197
3. مثنوي معنوي، دفتر اول، بيت 316