مجلات >ديدار آشنا>شماره 50

تشويق يك قدم به جلو

حسين سلطان‌محمدي

«تشويق»، برانگيختن و به شوق آوردن است1؛

«تنبيه»، بيداركردن و آگاه كردن و ادب كردن و هشيار ساختن است2. روش تشويق و تنبيه به كار گرفتن آدابي است براي تحقق اين معنا و مفهوم در آدمي، يعني آدابي براي برانگيختگي و باز دارندگي براي شكوفا شدن استعدادهاي انسان در جهت كمال مطلق. اميرمؤمنان علي(ع) دربارة نقش پاداش و كيفر الهي در تربيت آدمي چنين فرموده است: 3 «ان الله سبحانه وضع الثواب علي طاعته، والعقاب علي معصيته، ذياده لعباده عن نقمته، و حياشه لهم الي جنّته»
(همانا خداي سبحان پاداش را بر طاعت و كيفر را بر معصيت خود قرار داده است، تا بندگانش را از عذاب خويش بازدارد و به سوي بهشت روانه سازد.)
پيامبران الهي نيز مردمان را با بشارت و انذار به سوي مقصد كمال راه مي‌بردند و شأن پيامبراكرم(ص) نيز اين‌چنين بود؛ چنانكه اميرالمؤمنين در اين رابطه مي‌فرمايد: 4
«أمين وحيه، و خاتم رسله، و بشير رحمته، و نذير نقمته»
(امين وحي اوست وخاتم فرستادگانش، رحمت او را مژده دهنده و از كيفر او ترساننده.)
از اين‌رو هنر مربي برانگيختن و بازداشتن است، يعني هنر شايق كردن به اتصاف به كمالات حقيقي و هشيار نمودن در دوري از آنچه كه موجب تباهي است. در اين ميان بايد ميان نيكان و بدان و شايستگان و ناشايستگان فرق گذاشت و با هريك به تناسب وضع و حالش رفتار كرد، و به وسيلة تشويق و تنبيه مناسب راه را ظاهر نمود؛ همان‌گونه كه اميرمؤمنان‌علي(ع) در عهدنامة خطاب به مالك اشتر اين‌چنين فرمود: 5
«هرگز نبايد نيكوكار و بدكار در نزد تو يكسان باشند كه آن رغبت نيكوكار را در نيكي كم كند، و بدكار را به بدي وادار نمايد، و هر يك از ايشان را مطابق كارش جزا ده.»
بنابراين روش تشويق و تنبيه، در ميدان عمل به شناخت، ظرافت، و دقتي طبيبانه نياز دارد تا نقش خود را در تربيت به درستي ايفا نمايد.

«نقش و تأثير تشويق و تنبيه در تربيت»

در تربيت انسان اصل بر تشويق و ترغيب است. تشويق، عاملي است در برانگيختن آدميان به سوي اهداف تربيت و نيز وسيله‌اي است براي تقويت انسان‌ها در خيرها و ترغيب به تلاش بيشتر و فراهم كردن نشاط لازم در تربيت، زيرا انسان به واسطة فطرت خويش، مايل به كمالات و نيكويي و دوستدار تشويق و قدرداني است. بر اين اساس بهترين روش در برانگيختن انسان‌ها به سوي كمال و دور كردن از نقص، تشويق و قدرداني است، نه تنبيه و مجازات. تنبيه و مجازات، فقط آن هنگام به كارگرفته مي‌شود كه روش‌هاي ديگر نتيجه ندهد و چاره‌اي جز آن براي بيداري وهشياري آدمي ‌و درمان و سامان انسان نباشد.
باتوجه به اينكه در تربيت بايد اصل بر تشويق و قدرداني باشد، اميرمؤمنان علي(ع) فرموده‌اند:
ضادّوا القسوه بالرقّه6: از راه نرمي و مدارا با سخت دلي بستيزيد.
ضادو الاساءه بالاحسان: 7 به وسيلة نيكي با بدي بستيزيد.
تشويق و قدرداني، نيروهاي خفتة آدمي را برمي‌انگيزد؛ از اين‌رو نقش تربيتي مثبت تشويق و قدرداني فقط براي نيكوكاران نيست،‌ بلكه در صورت اصل‌قراردادن تشويق و به وجود آوردن قدرداني و فضايي از رحمت و محبت، مي‌توان بدكاران را نيز به درستي متمايل ساخت و اين خود روشي احسن در بيداري و هشياري آنان است، از اين‌رو است كه اميرمؤمنان علي(ع) در حكمتي نوراني اين‌چنين فرموده است: 8
«گنهكار را به وسيلة پاداش دادن به نيكوكار تنبيه كن»
بنابراين،‌ تشويق فقط نقش قدرداني ندارد، بلكه نقش برانگيختن تحولِ انسان در جهت مطلوب را دارد. در سخنان اميرمؤمنان(ع) وارد شده است:9
«نفس‌هاي خود را به سوي بهشت مشتاق كنيد»
از سوي ديگر نقش تنبيه در تربيت به نوعي ايمن‌سازي است نه تخريب، چرا كه تنبيه در حقيقت نوعي بيدارسازي و ادب آموزي است تا انسان را از بدي و پليدي بازدارد، زيرا انسان پيوسته در معرض اشتباه و خطا و انحراف و گناه است و نفس سركش انسان تا به دست خود آدمي مهار نشود، شخص را به سوي گناه و نافرماني مي‌كشاند. به فرمودة آن امام همام علي(ع): 10
«همانا اين نفس به بدي و گناه فرمان مي‌دهد، پس هركس آن را واگذارد، او را به سوي گناهان مي‌كشاند» تنبيه به عنوان امري تبعي و نه اصلي، آنجا كه راهي ديگر براي بيدار كردن و درمان نمودن وجود ندارد، به كار گرفته مي‌شود. به بيان آن حضرت(ع): 11
«كسي كه با خوشرفتاري اصلاح نشود، با خوب كيفر كردن اصلاح مي‌شود.»
البته ذكر اين نكته لازم است كه چه تشويق و چه تنبيه زماني مؤثر و كارساز است كه مبتني بر آدابي صحيح انجام ‌گيرد، در غير اين‌صورت به آسيب‌هاي جبران‌ناپذير شخصيتي و روحي و اجتماعي منجر خواهد شد.

آداب تشويق:

در اينجا به بعضي از آداب تشويق اشاره مي‌كنيم:
الف) تشويق بايد به فعل و عمل و صفت نيك شخص تعلق گيرد تا برانگيزنده و تقويت‌كننده باشد.
ب) تشويق نبايد به گونه‌اي صورت پذيرد كه موجب خودبيني و خروج از اعتدال شخص ‌گردد.
ج) در تشويق نمودن بايد عناصر زمان، مكان و مرتبت شخص تشويق شونده در نظر گرفته شود تا موجب تأثيرات منفي نگردد و نقش رشددهندة خود را ايفا سازد. چنان‌كه اميرمؤمنان علي(ع) بدين امر اين‌گونه اشارت نموده‌اند: 12
«ستايش بيش از استحقاق، تملق است و كمتر از استحقاق، درماندگي، يا رشك و حسد بردن است.»
د) اصل تشويق هدف نيست. از اين‌رو نبايد رفتاري شود كه تشويق به صورت هدف در بيايد كه در اين حالت نقش اصلي خود را در تربيت از دست مي‌دهد.
هـ) تشويق بايد چنان باشد كه شخص خود را مستحق آن بداند و آنچه بدان مي‌رسد، براي او تبيين شده باشد، تا نقشي سازنده داشته باشد.
ز) گاهي تشويق بايد مادي باشد و گاهي معنوي تا نقش تربيتي و سازنده‌اي داشته باشد، چرا كه گاهي يك سخن در حق يك شخص ممكن است اثراتي به مراتب بيشتر و عميقتر از هزاران هزار جايزة مادي داشته باشد. اميرمؤمنان علي(ع) زماني كه به عيادت صعصعه بن صوحان رفت، او را اين‌چنين تشويق نمود:
«إنك ما علمت حسن المعونه، خفيف المؤونه»13
(همانا تو تا آنجا كه دانسته‌ام، ياوري نيكو و كم هزينه‌اي)

آداب تنبيه:

باتوجه به اينكه تنبيه امري تبعي و عرضي است و نبايد به صورت امري اصلي در تربيت مورد استفاده قرار گيرد، لازم است حتي المقدور از آن پرهيز شود. اما در صورتي كه چاره‌اي جز تنبيه نباشد، بايد موارد زير را در آن رعايت نمود:
الف) در ابتدا اين نكته را بايد در نظر داشت كه حتي‌المقدور بايد تمهيداتي فراهم گردد كه زمينة جرم و خطا كم شود، نه اينكه با دامن زدن به زمينة خطا و جرم، ميدان تنبيه و مجازات را گستراند. اميرمؤمنان علي(ع) در عهدنامة مالك اشتر او را متوجه اين امر تربيتي نموده و او را فرمان داده است كه با تأمين كافي كاركنانش زمينة خطا و جرم را بكاهد:
«پس روزي آنان را فراخ‌دار، كه فراخي روزي نيرويشان دهد تا در پي اصلاح خود برآيند و بي‌نياز باشند، تا دست‌ به مالي كه در اختيار دارند، نگشايند و حجتي باشد بر آنان اگر فرمانت را نپذيرفتند، يا در امانت خيانت ورزيدند.» 14
ب) در تنبيه و مجازات، آنچه كه اعمال مي‌شود بايد متوجه خلاف وجرم باشد، نه شخصيت انساني تا وسيله‌اي گردد براي جدايي شخص از اشتباه و گناه.
ج) از آنجايي كه تنبيه عملي طبيبانه است، بايد كاملاً سنجيده و حساب‌شده باشد و از حد و مرز لازم فراتر نرود؛ چرا كه هرگونه نسنجيدگي و بي‌دقتي در آن فاجعه‌بار است. اميرمؤمنان زياده‌روي در تنبيه را موجب گستاخي و افزون‌تر شدن لجاجت مي‌داند:«افراط در سرزنش كردن، ميزان لجاجت را افزون‌تر مي‌كند.»
د) در صورت احساس پشيماني نبايد شخص را تنبيه نمود وحتي نبايد در آينده شخصي را به ياد گناه و اشتباهش انداخت و به تكرار عذرخواهي واداشت. حضرت علي(ع) در اين مورد مي‌فرمايند: «در تكرار نمودن عذرخواهي، به ياد گناه انداختن است.» 15 هم‌چنين مي‌فرمايند: «كسي كه عذر خواهد، گويا گناه نكرده است.» 16
هـ) در تنبيه بايد توجه شود در صورت به نتيجه رسيدن با اقدامات نرم و لطيف، به هيچ وجه نبايد به سوي اقدامات سخت و شديد رفت.
و) در تنبيه نمودن بايد پيوسته فلسفة تنبيه مدنظر باشد و به هيچ وجه نبايد تنبيه به سوي انتقام‌گيري راه يابد، تنبيه بايد از سرمحبت و شفقت باشد، نه از سر قساوت و خشونت. اميرمؤمنان مي‌فرمايد:
«اضرب خادمك اذا عصي الله،‌ و اعف عنه اذا عصاك»17
(اگر خدمتكارت خدا را نافرماني كرد، او را تنبيه كن، ولي اگر شخص تو را نافرماني كرد، او را ببخش.)
ز) تنبيه نمودن بهتر است در خفا باشد، مگر در موارد خاص كه موجب بازدارنگي عمومي شود.
ح) تنبيه هنگامي به درستي به بار مي‌نشيند، كه شخص خطاكار خود را مستحق تنبيه بداند و هشدار بيروني با بيداري دروني توأم شود.

پي‌نوشت‌ها در دفتر مجله موجود است.