| مجلات >ديدار آشنا>شماره 50 |
مسعود عباسيجامد
پيش از اين دربارة نعمت بيان، زبان و اعمال وابسته بدان مطالبي را بيان كرديم. در
اين شماره نيز به يكي ديگر از آفات زيانبار زبان كه از گناهان بزرگ به شمار ميرود
ميپردازيم.
«غيبت» يعني: «پشت سر ديگران بدگويي كردن و سخن ناخوشايند گفتن». اين تعريف با شمول
و عموميتي كه داراست؛ شامل انواع غيبت، بهتان، تهمت، إفك،1 فحش و حتي ذكر عيوب
آشكار ميشود و حال آنكه هريك از اينها در اصطلاح، تعريف خاصي داشته و از نظر شرعي
داراي احكام ويژهاي است.
يك ـ غيبت بايد جنبة كشف سرّ و افشاگري داشته باشد، يعني؛ بازگو كردن عيبها و
گناهان آشكار غيبت نيست و گناه غيبت برآن مترتب نميشود، هرچند ممكن است از لحاظ
توهين و تحقير يا اشاعة فحشاء ممنوع و حرام بوده و كيفر و عقوبتش با درجة اين گناه
تناسب نداشته باشد.
دو ـ عيب مذكور دروغ نباشد؛ يعني صفت مورد غيبت در شخص مورد نظر وجود داشته باشد.
پس، اگر واقعيت نداشته باشد تهمت است و گويندة آن به عنوان افترازننده تحت كيفر
قرار ميگيرد و گناهش از غيبت اصطلاحي بيشتر است.
سه ـ انگيزة عيبجويي در ميان باشد، بنابراين: اگر ذكر عيوب ديگران براي حفظ مصلحت
آنان باشد، شرعاً اشكالي ندارد، هرچند طرف مقابل، راضي نباشد. مثلاً: بازگوكردن
خصوصيات بيمار نزد پزشك از اين قبيل است كه مصلحت بيمار در افشاي آن است، هرچند
ممكن است بيمار در بدو امر از اظهار آن نارحت شود. همچنين ذكر محاسن و نيكيهاي
اشخاص به عنوان تعريف و تمجيد آنها غيبت نيست، هرچند آنها از افشاي محاسن خود
ناراحت شوند.
البته در صورتي كه افشاي محاسن، موجب اذيت و آزار شخص گردد، كار خوبي نيست، لكن نه
به عنوان غيبت بلكه به عنوان ايذاء برادر مؤمن، كه براي خود حكم جداگانهاي دارد.
چهار ـ شخص مورد غيبت مشخص باشد. چه با ذكر نام و ساير مشخصات يا با اشاره و كنايه،
به طوري كه شنونده طرف را بشناسد، پس، اگر كلي و نامعلوم باشد و يا آنكه شنونده او
را نشناسد، غيبت محسوب نميشود.
پنج ـ شخص مورد غيبت، مسلمان و برادر ديني انسان باشد. بنابراين، غيبت كافران،
مشركان و ملحدان اشكالي ندارد.
شش ـ شخص مورد غيبت، متجاهر به فسق نباشد. پس، اگر كسي آشكارا مرتكب گناه ميشود،
غيبت او جايز است، زيرا چنين شخصي از گناه كردن و گناهكار بودن باكي ندارد و از
اينكه مردم رفتار ناشايستة او را بفهمند و ببينند، هراسي به دل راه نميدهد.
آنچه بيان شد مجموع قيود و شروط فقها و علماي اخلاق پيرامون چگونگي شكلگيري عمل
غيبت ميباشد.
شكي نيست كه غيبت از گناهان كبيره است و مرتكب كبيره، مستحق دوزخ است؛ چنانكه در
ذيل آية شريفة: «إن تجتنبوا كبائر ما تنهون عنه نكفر عنكم سيئاتكم و ندخلكم مدخلاً
كريماً 2 » امام صادق(ع) فرمود: الكبائر التي اوجب الله عزّوجلّ عليها النّار.
«گناهان كبيره، گناهاني است كه خداوند مجازات آتش براي آنها مقرّر داشته است...»3
قرآن كريم در چند مورد به شدّت از غيبت نكوهش نموده و از آن نهي كرده است، از جمله:
و يل لكل همزه لمزه «واي بر عيب جويان هرزهگو»4
... و لا يغتب بعضكم بعضاًَ ايحب احدكم أن يأكل لحم أخيه ميتا فكرهتموه ... «هيچيك
از شما از ديگري غيبت نكند. آيا كسي از شما دوست دارد كه گوشت مردار برادر خود را
بخورد؟ ]به يقين[ همة شما از اينكار كراهت داريد.»]پس بدانيد كه غيبت كردن مانند
خوردن گوشت مردة برادر ديني است، از آن سخت بپرهيزيد.[ 5
از اين دو آيه استفاده ميشود كه در غيبت، انگيزة عيبجويي شرط است( غيبت مساوي
عيبجويي و هرزهگويي است) در آية دوم غيبت مساوي خوردن گوشت مردار برادر ديني است.
(اوج نفرت و كراهت عمل غيبت).
غيبت مساوي ترور شخصيت ديگران است. گويي غيبتكننده به وسيلة غيبت، شخصيت آنها را
له كرده و از صحنه بيرونشان ميكند. در اينجا، غيبت كننده با غيبت دو كار انجام
ميدهد: يكي آنكه ديگري را بيآبرو ميكند؛ دوم آنكه بدين وسيله براي خود وجاهت و
آبرو دست و پا ميكند و در حقيقت ترور شخصيت ديگران را ماية حفظ آبروي خود
ميپندارد و به اصطلاح، شخصيت خود را در گرو مردن ديگران و پايمال كردن آنها
ميبيند.
نكتة ديگري كه از اين آيه استفاده ميشود، اين است كه غيبت تنها در مورد مسلمين
حرام است؛ زيرا دو عبارت «بعضكم بعضاً» و «لحم اخيه» اشاره به مؤمنان است و
غيرمؤمنان را شامل نميشود. سومين نكتهاي كه ممكن است از آية شريفه برداشت شود، آن
است كه غيبت در صورتي، موضوعيت پيدا ميكند كه طرف مقابل حضور نداشته باشد، زيرا
علاوه بر آنكه لغت غيبت، نشانة عدم حضور است، كلمة «ميتاً» نيز به اين معني اشاره
دارد. چون در اين آيه، شخص غيبت شونده (مغتاب) مانند مرده فرض شده است؛ پس
همانگونه كه شخص مرده، غايب است و نميتواند از خود دفاع كند او نيز در اثر عدم
حضور، قادر به دفاع از آبرو و حيثيت خويش نيست.
نكتة چهارم، آن است كه همانطور كه مرده ديگر زنده نميشود، آبروي از دست رفته نيز
قابل برگشت نيست. چه بسيار از افرادي كه آزرده خاطر از دنيا رفتند و ديدارها به
قيامت افتاد و آنگاه در پيشگاه خداوند متعال به محاكمه و دادخواهي برخواهند خاست.
لايحب الله الجهر بالسوء من القول الّا من ظلم و كان الله سميعاً بصيراً
«خداوند دوست ندارد كسي با سخنان خود بديها را اظهار كند، مگر آن كسي كه مورد ستم
واقع شده باشد و خداوند شنوا و داناست.» 6 از اين آيات استفاده ميشود كه خداوند
دوست ندارد بديهاي ديگران آشكار شود و عيوب آنان فاش گردد و آبروي مردم از بين
برود.
پينوشتها:
1. «بهتان» و «تهمت» آن است كه برخلاف واقع، چيزي به كسي نسبت داده شود و «افك» به
دروغهاي فاحش و به قول معروف دروغهاي شاخدار و بزرگ ميگويند، و در اصطلاح شرع،
دروغ بستن به خدا و پيامبر را «افك» گويند. (مانند دروغ ـ افك ـ بستن به عايشه همسر
پيامبر در سورة مباركة نور)
2. نسآء ـ 31 «اگر از گناهان كبيرهاي كه از آن نهي شدهايد، اجتناب كنيد؛ گناهان
كوچك شما را ميپوشانيم و در جايگاهي نيكو واردتان ميسازيم.»
3. اصول كافي، ج 2، ص 276، باب الكبائر، حديث 1
4. همزه: 1.
5. حجرات: 12.
6. نسآء: 148.