| مجلات >ديدار آشنا>شماره 50 |
از سلسله مباحث حضرت آيتالله مصباح يزدي(دامظله)
براي بالابردن كيفيت نماز، خوب است در سورة حمد تأمل كنيم، زيرا در ابتدا، اهميت آن
خيلي معلوم نميشود. در منظومة شمسي بين خورشيد و سياراتي كه در اطراف آن ميچرخد،
اقماري كه دنبال هر سيارهاي ميچرخد ارتباطي و نظامي وجود دارد، زمين دور خورشيد
ميچرخد، ستارگان روابطي دارند و ...
حال اگر فكر كنيم ماه چهطور دور زمين ميچرخد؟ نسبت مجموع ماه و زمين با خورشيد
چگونه است؟ اين ميشود تدبير يك منظومه كه حجم خورشيد، نيروي جاذبه، حجم ساير
ستارگان و فاصلهاي كه با يكديگر دارند تا با هم تصادم پيدا نكنند، تحت همين تدبير
قرار ميگيرند. هزاران از اين منظومهها را اگر جمع كنيم كه بعضيها خورشيدشان صدها
برابر خورشيد ماست، يك مجموعه كهكشان را تشكيل ميدهد. ما خيلي هنر كنيم ارتباط
زمين، ستارگان و اقمار اطراف خودمان را درك كنيم. حالا منظومهها نسبت به هم چه
نسبتي بايد داشته باشند، تدبير ديگري ميخواهد. تا به حال چندين هزاركهكشان در عالم
شناخته شده است! فاصلة بين زمين با بعضي از اين اجرام آسماني طبق محاسبات علمي
سيصدميليارد سال نوري است. نور در هر ثانيه سيصد هزار كيلومتر ميپيمايد.
حال يك دقيقة آن چقدر ميشود؟ يك ساعتش چقدر ميشود؟ يك روز آن چقدر ميشود و ...
با محاسبات عادي نميتوان يكسال نوري را حساب كرد. اين تازه يك سال نوري است.
هزارسال نوري بايد در چه فضايي مطرح شود تا يك موجود از جايي به جاي ديگر حركت كند.
يك سال نوري را كه هزار برابر كنيد، تازه ميشود يك ميليون سال نوري كه اگر يكبار
ديگر در هزار ضرب كنيد، آنوقت يك ميليارد سال نوري به دست ميآيد. حال آنرا در
سيصد ضرب كنيد!! مغز انسان سوت ميكشد تا اين عدد را محاسبه كند. جهان يك چنين
وسعتي دارد، تازه وسعتي كه تا به حال شناخته شده است و تا چندسال پيش اين عدد اصلاً
معلوم نبود، فردا چه معلوم خواهد شد، خدا ميداند! اين ربوبيت جهان است. هر قدر
انسان فكر كند نميتواند عظمت دستگاه ربوبيت الهي را درك كند. خداوند متعال
ميفرمايد:«ثم ارجع البصر كرّتين ينقلب اليك البصر خاسئاً و هو حسير»1 بعد از
اينكه صدها سال فكر كني، جز اينكه سرت را پاييناندازي و با خجالت بگويي: ما كجا
و اين محاسبات كجا، راه ديگري نداري.
پس از حمد الهي دو اسم شريف «الرّحمن» و «الرّحيم» تكرار شده است. خوب، طبيعي است
گفته شود: تكرار به خاطر اهميت اين دو نام مبارك است، ولي شايد نكتة ديگري در كار
باشد و آن اين است كه خداي متعال به بندگانش ياد ميدهد كه چگونه عبادت كنند. در
حقيقت اين آيه و اين سوره از زبان بندگان است. در مقام عبادت، دو اسم شريف «الله» و
«ربّالعالمين» اهميّت فوق العادهاي دارد، حتي از صفاتي ذاتي، مثل حيات، علم و
قدرت اهميتش بيشتر است.
شايد كلمة «صاحب اختيار» خيلي به معناي ربوبيت نزديك باشد، يعني بياذن و اجازة او،
هيچكس نميتواند مستقلاً در عالم تصرف كند و همة اختيارات به او منتهي ميشود.
طبعاً به ذهن انسان ميآيد، خدايي كه صاحب اختيار عالم است، برچه اساسي عالم را
اداره ميكند؟ ما وقتي ميگوييم: فلانكس صاحب اختيار چيزي است، فوراً به ذهنمان
ميآيد كه او شخص مستبدي است و هركاري بخواهد انجام ميدهد؛ آيا خدا اينگونه است
كه دلش ميخواهد چيزي را خلق كند، يكي را به بهشت و ديگري را به جهنم ببرد و هركاري
دلش ميخواهد انجام دهد؟ حقيقت اين است كه خداوند صاحب اختيار است و كسي او را
مؤاخذه نميكند. «لايسئل عمّا يفعل و هم يسئلون»2 ولي كار خدا گزاف نيست. اين طور
نيست كه يك روز حالش اقتضا كند كاري را انجام دهد و فردا سليقهاش برگردد و
تجديدنظر كند. در نهجالبلاغه آمده است: خدا اينگونه نيست كه حالي داشته باشد و
بعد حال ديگري برايش پيش آيد. همه چيز را از اول ميدانسته است،3 تازه اول و آخر هم
متناسب با فهم ما گفته شده است و الّا خدا اول و آخر زماني ندارد. او گرچه صاحب
اختيار همة عالم است و هركاري كه بخواهد ميكند و هيچكس حق ندارد او را مؤاخذه
كند، ولي اساس تدبيرش نسبت به عالم و آفرينش آن را دو نوع رحمت تشكيل ميدهد. نه از
تنهايي دلش تنگ شده است و نه هيچوقت دلتنگ خواهد شد. اصلاً كمال او در تنهايي او
است. ما خيال ميكنيم كه وقتي تنها باشيم، حوصلهمان سر ميرود، دلمان تنگ مي شود و
ميخواهيم با كسي انس بگيريم. اين به خاطر نقصهايي است كه داريم. خداوند بينهايت
كمال دارد و به چيزي احتياج ندارد. پس چرا عالم را خلق كرده است؟
در يك كلمه، رحمت الهي اقتضا كرده است كه اين عالم را بيافريند. كساني كه با
اصطلاحات معقول آشنا هستند، اينجور رحمت را به فياضيت، بخشايش بينهايت و بدون
چشمداشت تعبير ميكنند. اين بخشايش، اساس آفرينش عالم را تشكيل ميدهد. البته
انسان تنها يكبار آفريده نميشود. «كلّ يوم هو في شأن»4 در كمترين لحظهاي كه شما
تصور كنيد، ما به خدا نيازمنديم. در هر لحظهاي ممكن است خداوند يك تدبيري براي ما
داشته باشد، تا حكمت او چه اقتضا كند.
تكامل و تنزل انسانها به اراده و اختيار خودشان بستگي دارد و اين از عجايب خلقت
است كه خداوند موجودي را بيافريند و در او قدرت تصميمگيري بگذارد، بدون اينكه از
تحت ارادة خدا خارج شود. آنقدر اين مسأله دقيق است كه خيلي از بزرگان در جمع ميان
اين دومعنا كه هم خداي متعال مدبّر انسان در همة حالات است و هم رشد و تنزّل انسان
به ارادة خود او است، ماندهاند؛ حتي در روايات بسياري سفارش شده است خيلي در جمع
اين دو معنا فكر نكنيد،به اين زودي مسأله برايتان حل نميشود. راه جمع اين دومعنا
همانگونه كه همه ميدانيد، همان ارادة طولي است، اما اين ارادة طولي يعني چه، خيلي
بحث دارد. علي ايّ حال، همه ميدانيم كه انسان موجودي است داراي ويژگي تصميمگيري و
خودش بايد سرنوشتش را تعيين كند.
اينطور نيست كه كسي بگويد: من دلم ميخواهد به جهنم بروم، به او بگويند: خير،
حتماً بايد به بهشت بروي. عكس آن نيز صادق است.
پينوشتها:
1. سوره ملك، آيه4
2. سوره انبياء، آيه 23
3. شرح نهجالبلاغه ابن ابي الحديد، ج 5، باب 60، ص 153
4. سوره الرحمن، آيه 29