مجلات >ديدار آشنا>شماره 50

بال ذكر ...

س. ايزدپناه

ذكر، بال پرواز آسمان عبوديت و راه رسيدن به ديدار خدا ـ لقاء الله ـ است. خدا خود نيز ذكر مي‌گويد؛ او ذاكر انساني است كه او را در همه حال در خوشي و ناخوشي در حال ايستاده و نشسته و به پهلو خوابيده، با زبان و قلب و اعضاء جوارح ياد مي‌كند؛ زيرا خود فرموده است كه: «فاذكروني أذكركم» مرا ياد ‌كنيد تا من نيز شما را ياد كنم) در حديث قدسي آمده است كه مرا در روزگار خوشي و خرمّي ياد كنيد تا شما را در روز گرفتاري‌تان ياد كنم.
ذكر، راه نجات از زندان غفلت و بي خبري است. خداوند از قرآن، معجزة آخرين پيامبر خود، با عنوان «ذكر» نام مي‌برد. شايد به اين دليل كه تلاوت كلام وحي ما را متحول مي‌كند، تا از افكار دنيوي نجات پيدا كنيم و متوجه خدا شويم.

شرايط ذكر

خداوند در قرآن خود شرايط ذكر را براي ما بيان مي‌كند. خود به ما مي‌آموزد كه چگونه و با چه حالتي او را ياد كنيم تا از زمرة غافلان نباشيم:
«و اذكر ربك في نفسك تضرعاً و خيفه و دون الجهر من القول بالغدوّ والآصال و لاتكن من الغافلين.»
(اعراف ـ 205)
(پروردگار خود را از روي تضرع و خوف ياد كن و آ‌هسته و آرام نام او را بر زبان بياور و ذكر او را همواره صبحگامان و شامگاهان تكرار كن و هرگز از غافلان مباش.)
در اين آية مباركه، خداوند اقسام ذكر را در ابتدا براي ما بيان مي‌فرمايد. يكي در دل، يكي به زبان و آهسته و امر مي‌فرمايد اين‌گونه او را ياد كنيم. امّا از يك نوع ذكر ديگر هم به عنوان ذكر به صداي بلند، نام مي‌برد اما به اين ذكر امر نكرده و فرموده دون الجهر (نه به صداي بلند.)
اين امر به خاطر اين است كه ذكر با صداي بلند، ذكر به حساب نمي‌آيد، بلكه چنين ذكري با ادب عبوديت و آدابي كه بنده بايد در پيشگاه خداوند رعايت كند، منافات دارد. در اين مورد روايتي هم از سول‌الله هست كه در يكي از جنگ‌ها با اصحابشان راه مي‌پيمود تا رسيدند به بياباني هولناك و شبي تاريك بود. يكي از اصحاب به صداي بلند تكبير مي‌گفت. حضرت فرمود: آن كسي را كه شما مي‌خوانيد، نه دور است و نه غايب.
اين‌گونه ذكر گفتن با حالت اخلاص هم بيش‌تر تطبيق دارد چون انسان وقتي آرام و يا در دل از خدا ياد مي‌كند، تنها خود شخص و خدا مي‌داند و او بي‌هيچ چشمداشتي از بندگان خدا ذكر مي‌گويد، نه براي خودنمايي.
علامه طباطبايي در تفسير الميزان مي‌فرمايند:
تضرع از ضراعه به معناي تملق همراه با نوعي خشوع و خضوع است و خيفه يك نوع مخصوصي از ترسيدن را مي‌گويند و منظور از آن نوعي است كه با ساحت مقدس باري تعالي مناسبت داشته باشد. بنابراين در معناي تضرع ميل و رغبت به نزديك شدن نهفته است و در معناي خيفه پرهيز و ترس و ميل به دور شدن. پس ذكر كه با اين دو صفت توصيف شده، مثل آن است كه شخص هم چيزي را دوست دارد و تمايل دارد به آن نزديك ‌شود و هم از آن مي‌ترسد و از ترس از آن دور مي‌شود. خدا گر چه خير محض است، و شري در او نيست و اگر شري به ما مي‌رسد از ناحية خود ماست، ولي خداوند تعالي ذوالجلال و الاكرام است. هم اسماء جمال و هم اسماء جلال دارد كه قاهر بر هرچيز است و ياد او بايد به مقتضاي همة اسماء حسناي خداوند باشد چه اسماء جمال و چه جلال. حالت خوف و رجا به اين معني است كه ما وقتي به خدا توجه مي‌كنيم، صد در صد اميد به رحمت او و قبولي عمل خود داشته باشيم و وقتي به خود متوجه مي‌شويم، صد درصد نااميد شويم و خود و عملمان را شايستة هيچ توجهي ندانيم. اين حالت خوف و رجاء هم انسان را از مغرور شدن به عمل خود مي‌رهاند و هم از يأس از رحمت الهي نجات مي‌بخشد.

هنگامة ذكر ... بالغدو و الاصال: در صبحگاهان و شامگان

علامه طباطبايي مي‌فرمايند: قيد براي ذكر با صداي بلند است. پس در اين صورت تنها ذكر با صداي بلند به ذكر در صبح و در شام تقسيم مي‌شود و شايد اين با فرايضي كه واجب است با صداي بلند قرائت شود (براي آقايان) تطابق داشته باشد، يعني نماز صبح و نماز مغرب و اين نشان مي‌دهد كه نماز ذكر است و طبق آية قرآن بالاترين ذكرهاست.

رمز رهايي از غفلت
... ولاتكن من الغافلين

در اينجا از خود غفلت نهي نكرده است، بلكه از امر مهم‌تري نهي كرده است و آن اينكه از زمرة غافلان نباشيم. غافلان يعني كساني كه غفلت در ايشان به صورت ملكه تبديل شده و همواره در غفلت هستند.
بنابراين ذكر مطلوبي كه اين آيه به آن امر مي‌كند، ذكري است كه انسان ساعت به ساعت و دقيقه به دقيقه به ياد پروردگار باشد و اگر احياناً غفلت و نسيان و فراموشي به او دست داد، باز مبادرت به ذكر نمايد و اجازه ندهد غفلت در قلبش مستقر شود. استمرار بر ذكر خدا در دل در حال تضرع و خيفه رمز رهايي از بي‌خبري و غفلت است.

 يك ذكر ناب:

در مطلب قبلي از ذكر بسم‌الله الرحمن الرحيم به عنوان اولين ذكر قرآني نام برديم. اين ذكر آثار عظيمي در زندگي دارد. براي اينكه عظمت اين‌ ذكر و آثار آن براي ما روشنتر ‌شود و بدانيم كه چقدر شروع هر كاري با بسم‌الله مهم است و بسم‌الله گفتن را براي خود نهادينه كنيم، به ياد آوري چند روايت زيبا مي‌پردازيم. امام صادق(ع) از رسول اكرم(ص) نقل مي‌فرمايند كه:
«هنگامي كه سفرة غذا مي‌گسترانيد، چهار هزار فرشته بر دور آن جمع مي‌شوند. اگر بنده بسم‌الله گفت، فرشتگان مي‌گويند خدا برشما و غذايتان بركت بفرستد و به شيطان خطاب مي‌كنند كه برون رو اي فاسق! تو را بر ايشان سلطنتي نيست و اگر بسم‌الله نگفت، فرشتگان به شيطان مي‌گويند: بيا اي فاسق با اين‌ها غذا بخور و چون بعد از غذا سفره جمع شد و يادي از خدا نشد، فرشتگان مي‌گويند: مردمي كه خدا به ايشان نعمت ارزاني داشته، پروردگارشان را فراموش كرده‌اند.»
رسول خدا(ص) فرمود: «چنانچه آدمي در هنگام سوارشدن بر وسيلة نقليه نام خدا را ببرد، «بسم‌الله» بگويد، فرشته‌اي براي محافظتش همراه او گردد و او را تا زماني كه پياده شود از هر حادثه‌اي نگاه دارد و اگر سوار شود و «بسم‌الله» نگويد، شيطان همراهي‌اش مي‌كند.»