مجلات >ديدار آشنا>شماره 50

جرأت داريد اين‌ها را چاپ كنيد؟

گفتگو با سيدجواد هاشمي؛ بازيگر و كارگردان سينما و تلويزيون

اول عذر آورد و به خاطر مشغله‌هايي كه به عنوان دبير جشنواره نواهاي حماسي بر دوشش گذاشته بودند از قبول مصاحبه خودداري ‌كرد،... اما بالاخره متقاعد شد و ما را به دفترش دعوت كرد. سرساعت رسيديم، اماجلسه داشت. كمي معطل شديم و دلخور، هرچند با روي خوشي كه نشان داد و ناهاري كه بنا نبود، ميهمان او باشيم، جايي براي گله كردن بيشتر باقي نگذاشت.
از چالش‌هاي سينما گفتيم. به بررسي راه‌حل‌ها پرداختيم و به كادرسازي و بحث ضرورت تشكيل گروه‌هاي هنري متعهد، و اسم خيلي‌ها به ميان آمد ...
فضايي كه براي مصاحبه در هر شماره اختصاص داده‌ايم، به ما اجازه نمي‌دهد تا همة آن صحبت‌ها را براي شما نقل كنيم، مجبوريم قسمت‌هايي را كه فكر مي كنيم، اهميت بيشتري دارد، چاپ كنيم.
كمبود‌ها را به لطف خود ببخشيد.

خودتان را براي مخاطبان مجلة ديدارآشنا معرفي كنيد.

ـ سيدجواد هاشمي، متولد 1344، داراي دو فرزند به نام‌هاي فاطمه و محسن، فارغ‌التحصيل رشتة كارگرداني از دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران هستم. اولين كار هنري جدي‌ام را در سال 1358 در سن چهارده سالگي به عنوان يك بازيگر نوجوان در «حج ابراهيم، حج عاشورا» كه در مورد حماسة عاشورا و حج ابراهيمي و پيوند اين دو واقعة بزرگ تاريخي بود، شروع كردم. اولين حضورم در سينما در عرصة دفاع مقدس با فيلم «پرواز در شب» كار آقاي رسول ملاقلي‌پور بود و اولين حضورم در تلويزيون باز در عرصة دفاع مقدس و ايفاي نقش شهيد كشوري در كاري به نام «سيمرغ» بود. آخرين حضورم در تلويزيون در سريال «دولت عشق» در نقش شهيد رجايي بود. آخرين كار هنري كه نويسندگي و كارگرداني آن را به عهدة داشتم، فيلم سينمايي «دوئت» است كه هنوز اكران نشده و در مرحلة تدوين و ساخت موسيقي و صداگذاري است.

 تعريف شما از يك هنرمند ارزشي در حال حاضر چيست؟

ـ من فكر مي‌كنم قضية ارزش‌ها بر مي‌گردد به ريشه‌ها. اگر مي‌بينيد تعداد هنرمندان ارزشي خيلي نيست، به اين معنا نيست كه ما هنرمند مسلمان كم داريم، نخير، ما هنرمند مسلمان به وفور داريم، يعني معتقدم هنرمندان ما مسلمان هستند و همه قابل احترام؛ اگر در راستاي اهداف نظام جمهوي اسلامي قدم بر مي‌دارند. همة هنرمندان ما كه زير سقف و چتر جمهوري اسلامي در حال انجام كار هنري هستند، محترمند. اما اينكه كدام يك از هنرمندان ارزشي باشند، بر مي‌گردد به ريشه‌هايشان، بايد نگاه كنيم به خانوادة آدم‌ها و اينكه چگونه بزرگ شده‌اند و اينكه اين‌ها چگونه با اسلام و دين و مذهب آشنايي پيدا كرده‌اند. از اين گونه هنرمندان خيلي داريم. ما بازيگرهاي خيلي خوب مذهبي و ارزشي داريم كه البته كم گل كردند. اجازه دهيد از فرصت استفاده كنم. من يك گله از هنرمندان ارزشي دارم. روزي را يادم هست پنج شش نفر از همين‌ها كه امروز هم دارند فيلم مي‌سازند، مي‌گفتند: هيچ‌وقت سينماي ارزشي را فراموش نمي‌كنيم، دست بدهيم با هم، يادمان باشد آدم‌هايي را بياوريم كه ارزشي باشند. متأسفم براي آن آدم‌هاي ارزشي كه آن‌روز قول دادند و امروز به بچه‌هاي ارزشي در زمينة هنري ميدان نمي‌دهند. كارگرداني را مي‌شناسم كه آن روز قول ‌داد و امروز سراغ بازيگر غير معتقد، مي‌رود. خيلي راحت سراغ كساني مي‌رود كه خودش با آ‌ن‌ها مشكل دارد؛ متأسفم، اجازه بدهيد يكي دوتا از آن‌ها‌ را نام ببرم، خيلي با جرأت، چون خيلي دوستشان دارم. مثلاً آقاي جمال شورجه آن ريشه را دارد، ولي چرا بايد جمال شورجه به جايي برسد كه فراموش بكند ما بازيگرهايي در اين مملكت داريم كه اين بازيگرها از بُعد مادي با مشكلات زيادي روبرو هستند. خيلي بچه‌هاي ارزشي و خوبي هم هستند، از بعد معنوي خيلي جلوتر از آدم‌هايي هستند كه در سريال‌هاي اخير، يا فيلم‌هاي سينمايي ايشان بازي كرده‌اند. يا آقاي حاتمي‌كيا، يادم هست روزي ايشان از نماز جمعه بازيگر انتخاب مي‌كرد، من نمي‌گويم اين درست است يا نه، دارم سابقه را عرض مي‌كنم. كسي كه براي «ديده‌بان» از نماز جمعه بازيگر انتخاب كرد، براي فيلم «مهاجر» خانمي را از نماز جمعه انتخاب كرد، اما بعدها سراغ بازيگراني ديگر رفت، هرچند كه خودش در مصاحبه‌هايش گفته بود، من عمداً بازيگري را انتخاب مي‌كنم كه بكر و ارزشي باشد.
چرا اين‌ها اصلشان را فراموش كردند؟ من اين انتقاد را به اين دوستان دارم و تا ابد هم خواهم داشت و صد البته اين انتقاد به خود من هم وقتي كارگردان شدم وارد است. ولي من پيدا نكردم، چون وقتي كسي كه سراغ بازيگران ارزشي نرفت،‌ بر اثر عدم توجه و فاصله افتادن ميان ما و آن‌ها انگار كه ريشة آن‌ها كنده شده؛ يعني كسي كه در «ديده‌بان» بازي كرد، همان يك فيلم را بازي كرده و تمام شد.
اما انتقاد دوم من، از آدم‌هاي ارزشي است كه در هنر اهل فن نيستند. من عرض مي‌كنم آقايان! هنر دريايي است كه نمي‌توان در آن آب‌تني كرد، بايد در آن شنا كرد. براي همين، از اين قافله عقب مي‌افتند؛ آدم‌هاي ارزشي به اين عرض بنده توجه كنند. انتقاد من از آن آدم‌هاي ارزشي است كه وارد عرصة هنر نشدند و به امثال آقاي شورجه و آقاي حاتمي‌كيا دست ندادند و نتوانستند استعدادهايشان را آن‌قدر بروز بدهند كه آقاي حاتمي‌كيا به جاي فلان كس بيايد آ‌ن‌ها را انتخاب بكند. چون خودم هم وقتي وارد عرصة كارگرداني شدم، آمدم دستم را گذاشتم زير چانه‌ام، گفتم خب من بيايم از ميان آدم‌هاي ارزشي انتخاب بكنم اما ديدم. كسي را كه تلويزيون قبولش بكند و حداقل شرايط بازيگري را داشته باشد، پيدا نمي‌شود. جالب است بدانيد رئيس سابق صدا و سيما رفته بودند قم، به آقايان علما گفته بودند شما كه مي‌گوييد چرا ما از خانم‌هاي محجبه استفاده نمي‌كنيم، آيا اصلاً خانم‌هاي محجبه وارد اين عرصه مي‌شوند؟ شما خودتان دخترانتان را مي‌فرستيد؟ من خودم به عنوان سيدجواد هاشمي به دخترم اجازه نمي‌دهم وارد اين عرصه شود، چون عرصة فرهنگي كشور ما متأسفانه شبيه يك باتلاق است و دختر من نمي‌تواند نجات دهندة اين عرصة فرهنگي باشد، بلكه خودش در اين باتلاق فرو خواهد رفت، به خاطر همين، جرأت اين كار را ندارم.

اين‌ها كه گفتيد چالش‌هاي سينماي ارزشي از نظر شما بود، اين صورت مسأله است، راه حل چيست؟

ـ به اعتقاد من تشكيل گروه‌‌هاي هنري راه حل مناسبي است. هرچند كه طول مي‌كشد و زمان مي‌برد. گروه‌ به معناي تيم‌هاي هنري مختلف است. پيشنهاد من تشكيل تيم‌هاي هنري مختلف توسط آدم‌هاي ارزشي است.
مثلاًً ما در دانشگاه بگرديم دنبال آدم‌هايي كه معتقدند، ولي امكانات ندارند. آن‌ها را در قالب يك گروه هنري ساماندهي كنيم، آموزش بدهيم و در واقع براي آينده تربيت كنيم.
در اوايل انقلاب در حوزة هنري چندتا از اين گروه‌‌ها تشكيل شد كه هنوز هم الحمدلله اثراتش ادامه دارد. مثلاًَ يك گروه‌ شعر و شاعري در حوزة هنري داشتيم، خود من عضوش بودم؛ قيصرامين پور، ساعد باقري، عزيزي، عبدالملكيان، مرحوم سيدحسن حسيني و مرحوم سلمان هراتي هم بودند.
چون توي حوزه اين شكل گرفته بود، همة اين‌ها آدم‌هاي ارزشي بار آمدند. ببينيد چه اثري داشت. مثلاً در بازيگرها كساني چون جعفر دهقان و ... اين‌ها همه از حوزه آمدند. چرا اين‌ها خوب باقي ماندند؟ اگر اين گروه‌‌هاي هنري شكل بگيرد، به صورت گسترده و خودشان، خودشان‌را حفظ بكنند، يعني اول از يك جايي اين‌ها حمايت بشوند، بعد از اينكه حمايت شدند، بگذارند خود اين‌ها نان خودشان را در بياورند؛ آن‌وقت سينماي ما از گروه‌هاي ارزشي تغذيه مي‌شود، شعر ما تغذيه مي‌شود، اما اگر كار اين گروه‌‌ها ادامه پيدا نكند چه اتفاقي مي‌افتد؟ شما ببينيد كتاب‌هايي كه الان در ارشاد چاپ مي‌شود، چه كتاب‌هايي است در شعر و شاعري. من نمي‌خواهم اسم بياورم. الآن بچه‌هاي ارزشي ما فقط غرغر مي‌كنند. كار ما شده فقط همين. همه‌اش مي‌گوييم واي دارد فرهنگ ما سقوط مي‌كند، اما خودمان هيچ قدمي بر نمي‌داريم؛ خب اين غلط است. من به آقاي سلحشور يك جايي تبريك مي‌گويم، آنجايي كه آمد يك فيلم بسازد، گفت من فقط از بچه‌هاي ارزشي استفاده مي‌كنم و اين‌كار را كرد. خوشحالم اين يك گروه تشكيل شد، اما كم است.

 به نظر شما در اين مسير چه مشكلات و سنگ اندازي‌هايي وجود دارد؟

ـ مي‌خواهم بگويم كه متأسفانه نيروهايي كه اتفاقاً همفكر ما هستند، اين‌گونه برخورد مي‌كنند. مثال مي‌زنم: شما الآن در تلويزيون رييس گروهي مي‌توانيد پيدا بكنيد كه ارزشي نباشد؟ نمي‌توانيد پيدا بكنيد. همة آن‌ها آدم‌هاي معتقد و خوبي هستند. حتي يك‌نفر هم نمي‌توانيد پيدا بكنيد، اما آيا اين آدم‌هاي معتقد با آدم‌هاي معتقد كار مي‌كنند؟ شما هيچ مي‌دانيد در تلويزيون خيلي از اين آدم‌ها دور به بچه مذهبي‌ها نمي‌دهند. مشكل ما از خود ماست.
آيا تلويزيون نمي‌تواند سريال‌هايش را بدهد به فلان كارگردان متعهد، بسازد؟ كم داريم تهيه‌كنندة مذهبي؟ مي‌خواهم بپرسم آيا ارشاد نمي‌تواند حمايت بكند از تهيه‌كننده‌هاي مذهبي تا سينماي ما مبدل به سينماي ديني بشود؟ نمي‌خواهيم پول در اختيار بگذراند، فقط حمايت كنند. آيا تلويزيون نمي‌تواند به جاي دور دادن به قصه‌هاي هر شب كه پخش مي‌شود، يك جايي باز كند تا مثلاُ داستان راستان حكايت شود؟ آيا بهتر نيست به جاي خزعبلاتي كه هيچ سودي به جز يك لبخند شبانه ندارد، داستان راستان شهيد مطهري(ره) را برداريد و هر شب يك قصه از آن را پخش كنيد؟

خُب، حالا كه از نظر شما به بچه‌هاي ارزشي ميدان نمي‌دهند، آنها براي كار كردن بايد چه كنند؟

ـ بايد ميدان بگيرند. من نمي‌دانم چطوري، نمي‌خواهم مقايسه كنم، اما مگر به امام حسين(ع) ميدان دادند؟ امام حسين(ع) خودش در ميدان آمد و ميدان گرفت. طوري ميدان گرفت كه بعد از هزاروچهارصد سال من و تو خودمان را برايش مي‌كشيم. خلاصة كلام، بايد بسيجي بود. همة دنيا مي‌گويند بسيجي كي هست، بسيجي چي هست، امروز هم روز ميدان گرفتن است. بايد با بدبختي ميدان گرفت. بايد در وادي هنر، پشت درب‌هاي بستة گروه‌هاي مختلف تلويزيوني آن‌قدر بنشينيم، تا درب را بر روي ما باز كنند. در ارشاد براي پروانة نمايش گرفتن، آن‌قدر بايد بنشينيم تا پروانة نمايش را بدهند. راهش فقط همين است و من معتقدم هيچ‌كس نمي‌تواند جلو ما را بگيرد.

به عنوان يك بازيگر سينماي دفاع مقدس فكر مي‌كنيد در حق دفاع مقدس و فيلم‌هاي آن اجحاف نشده؟ آيا حق مطلب ادا شده؟

ـ من اميد داشتم حداقل فيلم‌هاي دفاع مقدس مثل فيلم‌هايي كه كشور آلمان ساخته و هنوز دارد مي‌سازد باشد، چرا؟ چون در آن يك سوژه‌هايي پيدا كردند مواردي غيرمستقيم از مسائل جنگ مثل عاطفه يا مسائل اعتقادي كه در لواي طرح يك فيلم جنگي يك تأثير ديگري بگذارد. فيلم‌هاي جنگي لهستاني اكثراً عاطفي است. من متأسفم كه اينجا بايد از محاسن دشمن ياد كنم. از آن طرف صهيونيست‌ها مي‌آيند از حربة جنگ سوء استفاده مي‌كنند، در فيلم‌هايشان از بُعد خشونت آلماني‌ها استفاده مي‌كنند و خودشان را مظلوم جلوه مي‌دهند. مگر ما عُرضه نداريم، مگر ما بلد نيستيم، مي‌خواهم بگويم در دفاع مقدس ما همه‌ جور سوژه وجود داشت، سوژة عشق، عاطفه. آن‌چيزي كه امروز مي‌گويند بايد در سينماهاي ما باشد، سوژه‌هاي كمدي است كه در دفاع مقدس يك فيلم بيشتر از آن نساختند: «ليلي بامن است». مگر ما سوژه‌هاي عشقي كم داشتيم. همه موضوعي در دفاع مقدس ما به وفور ديده مي‌شد. بي‌لطفي ديگري هم كه به سينماي دفاع مقدس شده است، اين است كه سپاه كه بايد متولي هنر دفاع مقدس باشد، از گروه‌هاي هنري كه مي‌خواهند فيلم جنگي بسازند پول مي‌گيرد. عوض اينكه پول بدهد، مي‌گويد بايد پول بدهيد تا به شما تانك و مهمات بدهيم. سپاه را به طور مثال گفتم. متأسفانه براي اينكه فيلم جنگي ساخته شود تهيه‌كننده به ستوه مي‌آيد. عوض اينكه دست به دست هم دهيم، هي دست‌هايمان جدا مي‌شود. خوب معلوم است كه تهيه‌كنندة خصوصي سراغ فيلم جنگي نمي‌رود. مگر ديوانه است دويست ميليون پول تجهيزات نظامي بدهد. بعد اين فيلم در سينما صد ميليون هم فروش نكند. وقتي به تهيه‌كننده بگويند ما اسلحه مي‌دهيم، گلوله و تانك مي‌دهيم، شهرك سينمايي دفاع مقدس را مجاني در اختيار تو مي‌گذاريم، صدا و سيما بگويد من بازيگر شما را تأمين مي‌كنم. وقتي همة دست‌ها يك دست شدند و اين يك دست بيايد در سينما، صدتا فيلم دفاع مقدس پرفروش مي‌توان ساخت. متأسفانه ما در بازي‌هاي سياسي همه چيزمان را از دست داديم. ارشاد با سپاه لج مي‌كند، سپاه با ارشاد لج مي‌كند، جرأت داريد اين‌ها را چاپ كنيد؟ صدا و سيما مي‌گويد من ارشاد را قبول ندارم. ارشاد مي‌گويد من صدا وسيما را قبول ندارم. همه هم مي‌گويند ما دوست داريم فيلم جنگي ساخته شود اما اين‌ها به هم يك دستِ دوستي نمي‌دهند. بنابراين، هيچ وقت فرهنگ ما رشد نمي‌كند. چون همه‌اش در بازي‌هاي سياسي خُرد و خمير مي‌شويم. به همين دلايل مسلماً به نتيجه‌اي نمي‌رسيم و الّا در تاريخ سينماي ايران، پرفروش‌ترين فيلم‌هاي بعد از انقلاب فيلم‌هاي جنگي بود. مثلاً «عقاب‌ها» يك فيلم جنگي بود، همين‌طور «كاني‌مانگا» اين‌ها در زمان خودشان پرفروش‌ترين فيلم‌ها بودند. «از كرخه تا راين»، «آژانس شيشه‌اي»، «ليلي با من است»، چند تا مثال بزنم؟ كسي جرأت ندارد بگويد سينماي دفاع مقدس پرفروش نيست. بله، «مرد عوضي» هم بيشترين فروش را داشت، ولي در زمان «مرد عوضي»، «آژانس شيشه‌اي» نبود. اگر «آژانس شيشه‌اي» بود، باور كنيد مردم آن را بيشتر مي‌پسنديدند.

خود شما چندسال جبهه بوديد؟

ـ دوسال و يك ماه
 مجروحيت؟
ـ يك تركش دارم توي تنم؟ چرا اين‌ها را مي‌پرسيد؟
 كدام لشكر؟
ـ در لشكرهاي مختلف بودم، اما بيشتر در لشكر حضرت رسول(ص) بودم.
 از كارهايي كه تا حالا انجام نداده‌ايد و دوست داريد انجام بدهيد:
ـ امام حسين(ع) را ياري نكردم.
 يك آرزوي برآورده شده:
ـ لطف مردم شاملم است به لطف خدا
 آيا شهادت براي شما دست يافتني است؟
ـ الكيش آره، چون هفده بار شهيد شدم!
 اگر عشق را از زمين بردارند؟
ـ صفر
 تا حالا عاشق شد‌ه‌ايد؟
ـ بله
 در سخت‌ترين شرايط به چه فكر مي‌كنيد؟
ـ خدا
 آيا آدم موفقي هستيد؟
ـ نه
 چرا؟
ـ مي‌شد بهتر از اين باشم.
 مردن يعني:
ـ تولد
 سكوت يا فرياد؟
ـ سكوت
 انقلاب را به چه قيمت خريديم؟
ـ قيمت ندارد
 رابطة دين و آزادي:
ـ مستقيم
 اگر والدين شما شيعه نبودند، شيعه مي‌شديد؟
ـ حتماً
 كدام زيارت‌نامه و دعا را بيشتر دوست داريد؟
ـ زيارت‌نامة حضرت رضا(ع) و دعاي كميل
 نشانة اذن دخول دادن امام رضا(ع) چه مي‌دانيد؟
ـ اشك
 كدام شخصيت در طول تاريخ، بيشترين تأثير را روي شما داشته است؟
ـ امام علي(ع)
 يك بيت شعر براي ما بگوييد:
ـ هشدار! گمان بي‌نيازي نكني
با رنگ و درنگ، چهره‌سازي نكني
حيثيت انقلاب، خون شهداست
با حرمت انقلاب، بازي نكني
 برخوردتان با مزاحم تلفني چه جور است؟
ـ با آرامش قطع مي‌كنم
 چقدر اهل شوخي هستيد؟
ـ خيلي فراوان
 يك شوخي با زندگي را بگوييد:
ـ زنده بودن
 يك وظيفة همگاني:
ـ حراست از دين
 منفورترين انسان نزد شما:
ـ كسي كه خودش را مسلمان بداند، ولي نباشد.
 يك جمله هم با امام زمان(عج) ... عرض ارادتي:
ـ مي‌دونم صدامو مي‌شنوي آهاي
گفتي منتظر بشم يه روز مي‌آي
 اسم امام حسين(ع) را كه مي‌شنويد، چه حالتي پيدا مي‌كنيد؟
ـ بيشتر هيجان و حماسه.
 اهل ورزش هستيد؟
ـ بله
 چه ورزشي؟
ـ فعلا در تيم فوتبال هنرمندان هستم، ولي پينگ پنگ را هم دوست دارم.
 ورزشكار مورد علاقة شما؟
ـ زين‌الدين زيدان
 از اين كه قبول كرديد با ما مصاحبه كنيد، پشيمان نيستيد؟
ـ خيلي خوشحالم.
 حرف آخر:
ـ خيلي مخلصيم!