| مجلات >ديدار آشنا>شماره 50 |
نيره قاسميزاديان
بعد از گشايش دروازة رستگاري به سوي ملت ايران، اولين نماز جمعه در دانشگاه تهران،
به امامت آيتالله سيدمحمود طالقاني اقامه شد.
كمينگاه پيروان شيطان، ويران شد. (1367)
«امام» كه قطعنامه را پذيرفت،منافقين پنداشتند، بنبستي در كار است و نقشة تسخير
تهران را مرور كردند؛ اما غافل بودند كه « انّ ربّك لبالمرصاد» و دست مرگ، گريبان
صدها تن از آنها را گرفت و ميان آنها و آرزوهايشان جدايي افكند.
هشت مرداد: بزرگداشت ظهور مردي كه در قرن ششم، فلسفة اشراق را بنيان گذارد.
پاكدلي و نيكانديشي «شيخ شهابالدين سهروردي» و شهود و درونبيني او، پرده از
رازهاي بسياري گشود. او بود كه ميان فلسفه و عرفان كه تا آن روز از هم جدا بودند،
پيوند استوار برقرار كرد.
اما متعصبان او را متهم به كفر و الحاد كردند و علماي «حلب» خونش را مباح دانستند.
هنوز سي و هشت سال از عمر با بركتش نگذشته بود كه دنيا را از وجود او بيبهره
كردند.
جنگ جهاني اول، خسارتهاي بسيار زياد جاني و مالي بر جاي نهاد. هزارو پانصدو شصت و پنج روز طول كشيد. حدود شصت و پنج ميليون نفر بسيج شدند. علاوه بر نه ميليون كشته، بيست و دو ميليون از كار افتاده شدند. هفت ميليون معلول و حدود پنج ميليون مفقود بر جاي گذاشت.
مشروطه خواهان، پس از برقراري حكومت، به تصفية حساب با مخالفان مشروطه پرداختند. طرفداران استبداد، هركدام به جايي پناه بردند، اما مشروطة مشروعه، به رهبري شيخ فضلالله نوري چون كوه مقاوم بود. به شيخ پيشنهاد شد كه «اجازه دهيد، پرچم هلند را كه كشور بيطرف است، بر بام خانه نصب كنيم، تا در امان باشيد» شيخ با تبسمي استهزاءگونه فرمود: «بايد پرچم ما را روي سفارتخانة بيگانه نصب كنيد. چطور ممكن است صاحب شريعت، به من كه از مبلغين احكام هستم، اجازه فرمايد پناهنده به خارج از شريعت شوم.»
پرواز، همة زندگي بابايي بود و بالاخره هنگام پرواز، به همة آرزوهايش رسيد.
پانزده مرداد: جهانيان، اخبار عجيبي از كشتار دسته جمعي، در هيروشيما شنيدند.
(1324)
تا مدتها، مردم از اين پديده مات و مبهوت بودند كه چگونه يك بمب كوچك چنين
معركهاي را برپا ساخت. سه روز بعد از بمباران هيروشيما، دومين بمب روي شهر
ناكازاكي ژاپن پرتاب شد.
جهانيان، چگونه اين همه جنايت را از جانب شيطان بزرگ پذيرفتند؟!
محمد(ص) گل است؛ علي (ع) بلبل است و فاطمه (س) عطر. عطر از گريبان گل بر ميخيزد و
بلبل خيبرنوا را بر ميانگيزد.
فاطمه(س) نيمة ازلي انسان كامل است. فاطمه (س) قلب و علي(ع) خون محمد (ص) است و
محمد (ص) عبارت از علي(ع) و فاطمه(س) است.
فاطمه آل الله است و خلق، عيال اللهاند كه از بركت فاطمه(س) روزي ميخورند و آب كه
ماية حيات است، مهرية محبت اوست. هوالزمزم والكوثر، هوالطور و هوالحرا و فاطمه،
باطنة عالم است.
(رودخانه رؤيا ـ احمد عزيزي)
مادر! در اين برهوت بيتميزي، برناسپاسيهامان چشم فروبند و زبانمان را به تكرار
دوبارة نامت، رخصت ده. مادر، اي كليديترين كلمة جهان!
(سيدضياءالدين شفيعي)
سيدجمالالدين اسدآبادي، در استانبول به ميرزا رضا كرماني گفت: «برو ريشة ظلم را از ايران بيرون بياور، و الّا تا ريشه در آب است، هريك از شاخههاي او را بزني، جوانة تازه ميدهد»، شعلهاي در دل ميرزا، برافروخته شد، به ايران آمد و ناصرالدين شاه را در حرم حضرت عبدالعظيم، از پاي درآورد. در آخرين لحظات زندگياش بر روي چوبة دار گفت: «اين چوبة دار را به يادگار نگه داريد. من آخرين نفر نيستم.»
با تمام گرفتاريها، در شبانهروز، دو نوبت قرآن ميخواندند. هميشه پيش از درس،فاتحهاي براي استادشان، قرائت ميفرمودند.
سال چهل و دو كه امام تبعيد شد، عكاسي «هما» عكسي از ايشان در خيابان «ارم» زده بود. حضرت آيتالله اراكي، وقتي از فيضيه بر ميگشتند، نگاهشان به عكس افتاد و فرمودند:«قسم ميخورم كه صاحب اين عكس اگر در كربلا بود، در ركاب امام حسين(ع) به شهادت ميرسيد.»
چه خوش است حال مرغي كه قفس نديده باشد
چه نكوتر آنكه مرغي ز قفس پريده باشد
نسيم كه امواج پرطراوت آواي رحمت را، به گوشها و خانهها و قلبها ميرساند، من دل
به تو ميسپارم و رو به سوي تو ميآورم.
تو نشانهاي از يگانهاي، با بيگانگان بيگانهاي، با دوستان اما، دست به شانهاي.
نياز ما را، راز ما را به پيشگاه معبود مطلق عرضهدار و ما را به عرش خدا نزديك و
نزديكتر كن.
(سبز مثل آدينه، جواد نعيمي)