| مجلات >ديدار آشنا>شماره 50 |
ابوالفضل عليدوستابرقويي
موضوع اين شمارة صفحة «به قول معروف ...» را اين ضربالمثل انتخاب كرديم: «كدخدا
را ببين، ده را بچاپ»
شايد در ابتدا به ذهن بيايد كه ضربالمثل مورد اشاره با برخي ديگر از ضربالمثلهاي
زبان فارسي كه به آنها اشاره خواهيم كرد، هم معناست؛ مانند:
«هركاري راهي دارد»؛ «كار را از راهش داخل شو»1 «هردري يك جور باز ميشود»؛ «گوسفند
را براي كشتن بايد به قصاب سپرد»؛ «كار را بايد به اهلش داد»؛ «با هركسي بايد
يكجور صحبت كرد.» و يا:
«كار هر بز نيست خرمن كوفتن
گاو نر ميخواهد و مرد كهن»
اما در حقيقت ميان ضربالمثل مورد بحث با اين دسته از ضربالمثلها تفاوت وجود
دارد؛ زيرا اين دسته از ضربالمثلها گوياي آن هستند كه بايستي در هر شرايطي
تمهيدات مناسب در پيش گرفت و آنچه به عنوان حسن سليقه در برخوردهاي فردي و اجتماعي
به پاي انسان نوشته ميشود، چيزي نيست جز انتخاب شيوههاي مناسب بر حسب شرايط
گوناگون. درشتي در زماني كه درشتي لازم است و نرمي و ملاطفت در جايي كه عطوفت و
مهرباني به كار ميآيد. به تعبير سعدي:«درشتي و نرمي به هم در به است» بديهي است در
پيش گرفتن اين شيوه، با آنچه در زمان مردم به «نان به نرخ روز خوردن» تعبير ميشود،
متفاوت است. تفاوت اصلي آن را بايد در انگيزة افراد جستوجو كرد. ميان كسي كه در
شرايط مختلف شيوههاي گوناگون در پيش ميگيرد و هدف او دستيابي به هدف از طريق
معقول و منطقي است، با كسي كه دغدغهاي جز رسيدن به هدف ندارد، ولو از طريق راههاي
غيرمعقول، تفاوت فراواني وجود دارد.
براساس آنچه گفته شد، ميان ضربالمثل مورد اشاره يعني «ديدن كدخدا و چاپيدن ده» با
پيمودن راههاي منطقي براي رسيدن به هدف تفاوت وجود دارد.
بار عملي اين تفاوت را در واكنشهاي روزانة مردم ميتوان مشاهده كرد. شخصي كه از
طريق شركت در آزمون استخدامي و طي مراحل گزينش و مصاحبه و ساير مراحل در ادارهاي
مشغول ميشود، كار را از راهش داخل شده و ديگري كه به دليل ارتباط سببي يا نسبي با
رييس فلان اداره (و بدون هيچ دليل ديگر) به كار گمارده ميشود، مشمول «ديدن كدخدا و
چاپيدن ده» ميشود. بديهي است كه واكنش مردم در برابر اين دو نفر متفاوت است. فرد
اول هرگز مورد نفرت ديگران قرار نميگيرد. ديگران او را به عنوان يك فرد كوشا و
زرنگ و با همت و كسي كه روي پاي خودش ايستاده است، قلمداد ميكنند؛ اما دومي را
فردي وابسته، متكي به ديگران، سربار و منفور به حساب ميآورند. اين دو نگرش دقيقاً
تفاوت ميان دو دسته از ضربالمثلها را تشكيل ميدهد. دستهاي كه نمايندة آن ضرب
المثل «كدخدا را ببين، ده را بچاپ» است و دستة ديگري از ضربالمثلها كه نمايندة آن
اين ضربالمثل است: «هر كاري راهي دارد»
«كدخدا را ببين، ده را بچاپ» نمادي كلي از برگزيدن راههاي غيرمنطقي و غيراصولي
براي رسيدن به هدف است و اين گزينش بار منفي ضربالمثل مورد اشاره را تشكيل ميدهد.
هرگاه اين ضربالمثل را به طور مطلق و دربست بپذيريم، در حقيقت از دو زاويه خود را
در معرض پيامدهاي منفي آن قرار دادهايم:
اولين زاويه اين است كه براي كدخدايان قدرتي قائل شدهايم كه با ديدن آنها و گرفتن
يك گوشه چشم موافقت از آن ميتوان ده را در اختيار گرفت. در واقع براي آنها اين
اختيار را قائل شدهايم كه صاحب اختيار افراد تحت سلطه هستند.
بديهي است كه كدخدا در اين ضربالمثل نمادي از كساني است كه چيزهايي تحت سلطه
دارند، از وزير و وكيل و استاندار و فرماندار و شهردار و بخشدار گرفته تا رييس
يك اداره و دبيرستان و دبستان. اين نگرش موجب ميشود تا براي افراد اختياري فراتر
از آنچه عرف و قانون به آنها داده است، قائل شويم. به تعبيري فرمان شاه و يزدان را
در دو كفة يك ترازو قرار بدهيم و هردو را بهايي مساوي قائل شويم.
از سوي ديگر كساني كه جامعه اختياراتي به آنها داده است، هرگاه از اين نگرش مردم
با خبر شوند، چه بسا باورشان شود كه عنان امور را مطلقاً در اختيار دارند و طغيان
پيشه كنند و تا جايي پيش بروند كه هم خود سقوط كنند و هم هستي ديگران را به باد
دهند.
اين نگرش آنها را به غروري كاذب، خودبزرگبيني و تكبّر ميكشاند و نهايتاً آنان را
گمراه خواهد ساخت و بديهي است كه گمراهي مسؤولان، ضلالت و گمراهي افراد تحت پوشش را
به دنبال دارد.
اين نگرش را مقايسه كنيد ـ با شيوة رسول خدا(ص) كه در جمع به گونهاي مينشست كه او
را از ديگران تشخيص نميدادند و با شيوة امام سجاد(ع) كه وقتي ميخواست مسافرت كند
با جمعي ميرفت كه او را نشناسند و امتياز ويژهاي برايش در نظر نگيرند. قوانين و
مقررات، چارچوب وظايف و اختيارات مسؤولان و در نماي كلي «كدخدايان» را مشخص كرده و
اجازه نداده است از آن تخطي كنند. آري، نگرش غيرواقعي مردم نسبت به اختيارات
مسئولان، شروع انحرافي است كه دستاورد آن سقوط مسؤولان امر از يكسو و به انحراف
كشاندن افراد تحت سلطه از سوي ديگر است.
زاوية ديگري كه بار منفي اين ضربالمثل را تشكيل ميدهد، اقدام عملي و مبادرت به
اجراي اين ضربالمثل است. اگر افراد اين ضربالمثل را به كار گيرند، آنگاه راههاي
نفوذ در مسؤولان را بررسي خواهند كرد. تطميع، چاپلوسي، دادن وعدههاي فريبنده و
راههايي از اين قبيل. در حقيقت اين راهها را در پيش ميگيرند تا بر «كدخدا» تسلط
يابند و او را وادار كنند تا اختيار آنچه را كه تحت سلطة اوست، به آنها واگذارد.
در اين صورت مهم نيست كه چه راهي را برگزينند، زيرا در اين مقوله رسيدن به هدف مطرح
است، نه قداست و پاكي راهي كه بايد براي رسيدن به مقصد طي كرد.
واضح است كه اسلام چنين اجازهاي نداده است. اصولاً اجازه نداده كه بال و پر خود را
به عنوان سلطهجويي بر ديگران بگشاييم و دام پهن كنيم ودانه بپاشيم؛ چه برسد به
اينكه با چاپلوسي و تملّق و «بله قربان» گفتن، چنين فكري در سر بپرورانيم.
«كدخدا را ببين، ده را بچاپ» از يك سو براي كدخدايان اختياري فرا قانوني و فراتر از
تصور قائل شده و از سويي ديگر مجوز «نان به نرخ روز خوردن» و تملقگويي و چاپلوسي
را براي رسيدن به هدف صادر ميكند.
اين دو نتيجه هرگز با مبناي ديني سازگاري ندارد.
رسول خدا(ص) فرمودند: «بر چهرة چاپلوسان خاك بپاشيد.» 2
بديهي است اين روايت با تملقگويي و چاپلوسي و ديدن كدخدا و چاپيدن ده ـ كه همان
رسيدن به هدف است ـ در تعارض ميباشد. اسلام به همان دليل كه اجازه نداده است با
چاپلوسي و تملقگويي زمينة غرور كاذب و خود بزرگبيني در ديگران ايجاد كنيم،
اجازه نداده است كه شخصيت خود را به خاطر رسيدن به هدف، چوب حراج بزنيم.
امام صادق(ع) به يكي از ياران خود فرمود:
«خداي سبحان اختيار همة كارهاي مؤمن را به خود او واگذار كرده، ولي اجازه نداده است
كه خود را خوارسازد؛ آيا نشنيدهاي اين گفتة خداوند را كه عزت از آن خدا و رسولش و
از آن مؤمنان است ...» 3
از سوي ديگر بايد پرسيد كه با پذيرش اين ضربالمثل، تكليف ضوابط و مقررات و اصول و
قوانيني كه وضع شدهاند تا راههاي منطقي رسيدن به هدف را ترسيم كنند، چه ميشود؟
پايان بخش اين نوشتار را حكايتي انتخاب كرديم با اين مضمون كه درزمان اميركبير يكي
از سرتيپان كه سابقاً با او آشنايي داشت از تبريز به تهران آمد؛ به اين اميد كه
امير مسؤوليتي به وي بسپارد. اميركبير چندي از او پذيرايي كرد، اما چون ميدانست كه
وي كارآيي چنداني ندارد، مسؤوليتي به او نداد. سرانجام حوصلة سرتيپ سر رفت و خواستة
خود را مطرح كرد. اميركبير گفت: حكومت به شما دادن چراغ دم باد نهادن است، كاري به
تو نخواهم داد؛ اما به ملاحظة دوستيهاي سابق، مراعات حال تو را خواهم كرد.
سرتيپ آمده بود تا با ديدن كدخدا، ده را بچاپد؛ اما اميركبير زرنگتر از آن بود كه
تحت تسخير درآيد. به اميد آنكه به جاي ديدن كدخدا و چاپيدن روستا، اولاً از حال و
هواي سلطهطلبي بيرون بياييم؛ ثانياً همواره براي رسيدن به هدف، راههاي منطقي را
طي كنيم، ولو اينكه به مقصد نائل نشويم. اين بهتر است، شما چه فكر ميكنيد؟
پينوشتها:
1. امثال و حكم، دهخدا
2. وسائلالشيعه، ج 12، ص 132
3. اصول كافي، ج 5، ص 63