مجلات >ديدار آشنا>شماره 50

دست‌نوشته‌هاي يك زي ذي يا همان دردل (3)

سيدحسين ذاكرزاده

ديشب خيلي عصباني بودي، نمي‌دانم چي‌شده بود. شايد در ژوژمان دانشكده مشتت‌ باز شده بود كه مي‌خواستي ميان سر وگردن من هزارها فرسنگ فاصله بيندازي. خب تقصير من چيست؟! خودت گفتي كمكت كنم، اما من نمي‌دانستم كلمة كمك در ذهن تو چه مفهومي دارد. من فكر مي‌كردم چند لكه رنگ و نور و دو سه تاش قلم، آن هم آخر كار، يعني كمك. اما نمي‌دانستم سه روز همة كارهايم را بايد بگذارم و پشت سر پايه و ميزم چمبك بزنم و همة فضاهاي داخلي و خارجي آپارتمانمان را با صدها تكنيك، تبديل به تابلوهاي كانست شوال كنم، آن‌وقت خانم پشت سيستم بنشيند و وبلاگ‌هاي برو بچش را بخواند و حتي يك نگاه هم محض رضاي جكسون پالك و فرانتس كلاين به دست من نيندازد. خب وقتي تا حالا كسي نديده تو حتي يك خط راست بكشي، چگونه توانسته‌اي پانزده تابلوي فضاي داخلي و خارجي و پرتره و آبستره و جك و جانور را در عرض يكي دو هفته نقاشي كني؟
تو را به جان اردل و بامشاد بس كن ديگر! آخر از دست تو يا مي‌روم آب شنگولي غيرمرغوب و قلابي مي‌نوشم و خودم را خلاص مي‌كنم، تا هم از دست تو راحت شوم و هم با اين مرگ شرافتمندانه‌ام! خون غيرت را در رگ جامعه به برك درآورم، يا اينكه يك زن صيغه‌اي پيدا مي‌كنم تا تو را بكشد و همة مجله‌ها و روزنامه‌هاي وزين كشور را به يك نان و نواي اثيري برساند. تا حداقل تو با مرگت به يك جماعت انبوه فايده‌اي برساني.
خلاصه همان‌طور كه ديشب گفته بودي، رفتم به درك، نان و پنير محلي تازه خريدم و زير سماور را هم روشن كرده‌ام. شما هم كه بلدي تا لنگ ظهر پشت تلفن با مامي و خواهر، افكار نشناليستي‌ات صحبت كن و دم غروب يا زنگ بزن به پيتزايي سركوچه، يا يك تكه سوسيس بينداز درون مايكروفر و بچاپان توي حلق ما.
خدا مي‌داند از بس اين سوسيس و كالباس‌هاي مرغوب! گاوي را به حلق ما داده‌اي، احساس مي‌كنم به راحتي نمي‌توانم از كنار چمن‌هاي محل كارم عبور كنم. به هرحال عصبي كه نيستي؟ اگر هم هستي، فايده‌اي ندارد. چون من رفته‌ام سركارم، باي باي!

پي‌نوشت‌ها:
1. هنر مفهومي
2. نقاش آمريكايي، مدرن
3. نقاش آمريكايي، مدرن
4. نوعي سبك نقاشي مدرن
5. بين‌المللي Notionlity