| مجلات >ديدار آشنا>شماره 50 |
چندسالي است چرخ دوار دنيا سمت و سويي را ميپيمايد كه تمام معادلات انساني را به
هم زده است. معادلاتي كه از يكسو خاستگاهي فراانساني دارد و از سوي ديگر، براي
پيشرفت بشر نسخهاي متعادل بوده است. اين تغييرات از روابط اجتماعي افراد گرفته، تا
نگاههاي معرفتي انسانها را به مقولة هستي در بر ميگيرد. اگرچه فنآوري زندگيها
را مرفهتر كرده است، اما گمشدن ويژگيهاي انساني در اين تكاپو، معضل اصلي جامعة
امروز است. با يك نگاه گذرا به اطرافمان ميتوانيم به راحتي شاهد مصاديق اين
تغييرات باشيم. البته براي ما انسانها اين تحولات از سويي خوشآيند به نظر ميرسد
كه اين ظاهر آن است؛ اما اگر با اندكي تأمّل به آن بنگريم، درمييابيم كه تحولات
قرن بيستم و بيست و يكم آشفتگي ناهنجاري را به ما تحميل كرده است.
گراني زندگيهاي امروز، سردشدن روابط انساني، افول معنويت، جابهجا شدن جايگاه
آدمها، سرگرداني دايمي انسان در تلاطم خواستههاي گوناگون و ... را از مظاهر اين
آشفتگي ميتوان به شمار آورد.
يكي از تغييراتي كه به نظر ميرسد بسيار با اهميت و قابل تأمل است، نوع نگرش قرن
بيستو يكم به «زن» و ويژگيهاي او است. در گذشتة جوامع بشري، «زن» عنصري با احساس
و درك عاطفي بالا بوده است كه بنيان عاطفي خانواده بر آن بنا ميشدهاست و دامن
مهربان او پناه آدمها در مقابل خستگيها، روزمرگيها و تلاطمهاي اجتماعي بوده
است.
اگر به جايگاه زن در اديان الهي نيز توجه كنيم، باز به اين مسأله ميرسيم كه بانوان
روي عاطفي دنيا و فاصلة زمين و بهشت بودهاند. به نظر ميرسد اگر انسان از بهشت
رانده شده است، تنها با همراهي بانوان و استفاده از تواناييهاي آنان ميتوانسته
براي لحظاتي خود را در بهشت ببيند. اين نقش بسيار چشمگير در دو فعاليت بانوان بسيار
به چشم ميخورد. اول آنكه بانوان نقش مادري جامعه را به عهده دارند و مادر
استوانهاي از مهرباني است كه با دست نوازش خود به پرورش انسان ميپردازد و دوم
همسري است كه در حقيقت فاصلة خشونتهاي روزگار و سختيهاي زندگي را براي مردان پر
ميكند و مردان همواره در ساية عاطفه زنان به آرامش ميرسند. اين تنها ويژگيهاي
بارز دو نقش اصلي زنان است كه البته اين روزها بسيار ناديده گرفته شده است.
اما تغييراتي كه در زندگيهاي امروز رخ داده است، زنان را تا پايينترين جايگاه خود
تنزل داده و آنها را به عنوان كالاهايي انساني در اختيار خود گرفته است. اين تحول
چون براساس خواستههاي پست انساني بوده است، زمينهساز حضور آنان در محيطهايي
متفاوت گشته است؛ حتي برخي از بانوان را بر آن داشته كه رسالت اصلي خويش را فراموش
كرده و شايد ناخواسته خود را غرق در باتلاقي از فعاليتهاي فرعي ببينند و همة
اينها باعث شده است كه زن در جوامع امروز، تنها براي رفع نيازهايي لحظهاي مورد
استفاده قرار گيرد. اين استفاده البته تنها در سودجوييهاي جنسي خلاصه نميشود،
بلكه در استفاده از توان ارزان قيمت آنها در چرخش چرخكارهاي اقتصادي هم بروز و
ظهور دارد. به هرحال، زن امروز براي آنكه تغافل خود را به نحوي ناديده بگيرد، حتي
سعي در حل مسايل خود از طريق دستيابي به تئوريهاي فلسفي و ايجاد ايسمهاي مختلف
نموده است.
نكتة روشن آن است كه اگر زن بخواهد جايگاه بهشتي خود را در زمين حفظ كند و دستخوش
اميال پست مردان كوتاه نشود، بايد به آنچه خداوند از او خواسته، تن دهد و در غير
اينصورت همين ميشود كه امروزه كمكم زنان در حال تصاحب جايگاه مردان هستند و
البته ماهيت فعاليت اين دو در فرآيند هستي هيچ سنخيتي با هم ندارد.
ذكر اين نكته نيز ضروري است كه پرداختن به فعاليتهاي اصلي براي زنان نه تنها آنها
را از مردها عقب نمياندازد، بلكه به نظر ميرسد آنها را به جايگاهي ميرساند كه
هيچ مردي توانايي رسيدن به آن را ندارد. به عبارت ديگر، فعاليت مردان از جنس
فعاليتهاي خشن اجتماعي است كه زنان به جهت انسان بودنشان ميتوانند به راحتي به آن
برسند اما حوزة فعاليتي زنان به هيچ وجه نميتواند توسط مردان تصاحب شود و اين
برتري باعث ميشود كه اگر زنان جايگاه اصلي خويش را گم كنند، جوامع بشري از نقش
انسان ساز آنها محروم مانده و خدا ميداند چه بلايي بر سر آدم ابوالبشر خواهد آمد.
درك درست و واقعگرايانة بانوان از جايگاه خود هم باعث رشد جوامع ميشود و هم
مقابلهاي است در برابر آناني كه به زن به عنوان يك كالا نگاه ميكنند.
براي بانوان دور از دست نيست كه با رويكردي خردمدارانه به فعاليتهاي اصلي خويش
بپردازند و هدايت جوامع را به دست گرفته و آيندة بشريت را رقم بزنند.
سردبير