| مجلات >ديدار آشنا>شماره 50 |
طيبه رضواني
دلم هواي باريدن دارد و نميبارد. بغضم ميل شكستن دارد و نميشكند. ميخواهم در
ابريترين لحظهها فرياد بزنم و از باران عرفه سيراب شوم.
اي مهربان! تو را داريم و با تمام بديهايمان بازهم وقت بيساماني رو به تو
ميكنيم. ميدانيم كه هر دري را كه بسته شود، به رويمان، اين لطف توست كه ميگشايد.
يا ذوالجلال و الاكرام! در مهرت را بگشا، زاري و پريشاني ما را ببين. ميدانم كه
برتو پوشيده نيست آنچه پنهان كردهايم، اما تو مهربانتر از هركسي هستي و رحم
مينمايي بر اين ديدگان گريان و مرهم ميگذاري براين دلهاي شكسته. پس چگونه تسبيح
تو گوئيم كه اگر تمام زمينيان و تمام اهل آسمانها حمد تو گويند، باز چيزي در خور
تو نگفتهاند. اي صاحب فضل و احسان و عطايا! تويي كه با فضلت ميبخشي، با احسانت
كرم ميكني و با مهربانيات ميآمرزي، اي صاحب مهر و عطوفت! اي خداي لطيف! از تو
روزي حلال ميخواهم تا در گوشت و پوست و خون و بدنم عشق تو جا گيرد و اعضاي تنم
بتوانند عاشقانه در مقابل تو قيام و ركوع و سجده كنند. از تو عافيت ميخواهم براي
بدنم تا بتوانم نيمههاي شب، عطر خوش مناجات را در فضاي سجادهام استشمام كنم. از
تو امنيت ميخواهم تا از كسي جز تو نهراسم و به كسي جز تو پناه نياورم؛ اما مرا يك
چيز ديگر نيز عطا كن، رهايي، رهايي از چه؟! از دل، نه، دل را با تو كارست. از جان؟!
نه، تا جان در تن است تو با او هستي. خدايا رهايي ده تنم را از آتش، مبادا مرا در
غفلتي رها كني كه به سوي هلاكتم برد. مبادا مرا همراه آناني كني كه مكرشان گرفتارم
كند. خدايا! اين زمزمههاي عرفه است كه بهانة نجواي من شده است. با تو، آقايم
حسين(ع) گريسته است و آنگونه با تو سخن گفته است، من چه دارم بگويم جز آنكه حرف
مولايم علي را بر زبان آورم و بگويم اي مهربان خداي من! «اگر مرا به دوزخ اندازي،
به اهل دوزخ ميگويم تو را دوست دارم و عاشق توام.» معشوق كي عاشق خود را در قهرش
بسوزاند؟! اي عزيز! اميدوار لطف خود را نيز درياب!