| مجلات > ديدار آشنا>شماره 43 |
حسن ابراهيم زاده بسيارى بر اين باورند كه حزب دمكرات ايران كه به عاميون شهرت يافت و در دوره دوم مجلس شوراى ملى تشكيل شد و اعلام
موجوديت كرد، اولين حزب سياسى ايران است . حزبى كه چارچوب و نظامنامهى آن را سيدحسن تقىزاده تدوين كرد، فردى كه
با عمامهى سيادت در صف مشروطهطلبان نفوذ و سپس با مطلق كردن «ايرانيت» و فرنگى شدن از نوك پا تا فرق سر، بر
سلاميتخط بطلان كشيد وبه نام «مردمگرايى» سرزمين ايران را به سمتحلقوم انگليس و ديكتاتورى رضاخان سوق داد . براى تقىزاده كه براى نائل شدن به تجدد به حذف «سنت» و پيشينهى گرانسنگ اين سرزمين روى آورد و پس از حذف روحانيت
ازمعادلات سياسى - اجتماعى، با برداشتن عمامه به دستيار ديكتاتورى چون رضاخان مبدل شد و با كمال و قاحت وطن فروشى
خود را چنين اعلام كرد كه «من اولين نارنجك تسليم در برابر غرب را چهلسال پيش بى پروا انداختم» (1) ; نمىتوان شناسنامهاى
ايرانى را در دفتر حيات پر از افتخار و عزت اين سرزمين جستجو كرد، هرچند كه او و همكاران و دنباله روان شعارهاى وى از
«ايرانيت» و حاكميت مردم دم مىزنند . يكى از ادعاهاى شعارهاى تبليغاتى حزب بيگانهپرست تقىزاده كه روح تسليمپذيرى در
مقابل فرهنگ منحط غرب و معادلات جهانى را در كالبد جامعه دميد، «نمايندگى از سوى اكثريت مردم» بود . در «متحدالمال»
حزب دموكرات در تاريخ هزار و سيصد و سى ه . ق آمده است: «فرقهى دموكرات ايران از آنجايى كه فرقهى عامهى اهالى ايران است و فرقهاى است كه برحسب اعتقاد و ايمان خودمان سعادت
و استقلال آتيهى وطن مبتنى بر موفقيت پروگرام و اساسات آن است، فرقهاى است كه آمال وطن و منافع اكثريت اهل وطن را
مروج است» (2) از ديگر ادعاهاى اين حزب كه به نام «اصلاحطلبى» به تخريب مبانى دينى و اعتقادى و بهنام «قانون گرايى» انديشهى پياده كردن
قوانين غيرالهى و مهار خشم مردم مؤمن به اتهام قانونگريزى را در سر مىپروراندند، ناميدن خود به تنها حزب «قانون گرا» و
«اصلاح طلب ايران» بود در متحدالمال اين حزب آمده است: «فرقهى دموكرات ايران يگانه قوه قانون پرست و اصلاحاتطلب ايران است» (3) از ديگر ادعاها و ژستهاى عوامفريبانهى اين حزب، حفاظت از راى مردم و حاكميت مردم در انتخابات بود اماهدف تقى زاده و
حزب وابسته به سفارت انگليس، نه اهتمام به اراده جمعى، بلكه چيزى جز حريمشكنى بيوت مرجعيت و حذف نظارت علما و
مصوبات مجلس در لفافهى جملاتى چون «الغاء و نسخ امتيازات» و «ابطال اصول مذمومهى تشخصات» نبود . در پرورگرام
ربيتسازى اين حزب آمده است . «مقصد فرقهى دمكرات، محافظت اصول مشروعيت عاميه است در ايران، مبنى بر ترتيب انتخابات عمومى و الغاء و نسخ امتيازات
و صنوف ممتازهى بين ملت و ابطال اصول مذمومهى تشخصات» (4) تاريخ گواهى داد حزب به اصطلاح مردمگرا و قانونگراى تقىزاده و همفكرانش، نه تنها به راى مردم اهتمام نورزيد، بلكه مردم را
در تارهاى تنيدهى ديكتاتورى رضاخان گرفتار نمود و نه تنهاتشخصات و امتيازات را لغو نكرد، بلكه پايههاى قشرى نوكيسه،
زرسالار و وابسته به نام طبقهى روشنفكرى بيمار را بنيان نهاد و قجرزادگان و اشراف قاجار را به خدمت فرهنگى و سياسى
رضاخان راضى كرد . گويى در انديشهى اين حزب «تشخصات» و امتيازاتى كه بايد لغو گردد، تنها شخصيتحقوقى و حقيقى روحانيت و مراجع تقليد
عظام بود و بس . اين حزب، در راستاى تغيير نگاه مردم از نگاهى الهى در سير شكلگيرى تاريخ بشر و گسستن از آرمانها و اهداف انبياء الهى در
طول تاريخ، به رويكردى لائيك و ماترياليستى روى آورد و با نگاه كاملا ليبراليستى، آزادى و مساوات به سبك غربى را آخرين
منزل بشر به تصوير كشيد و در حركتى كاملا جانبدارانه از اين حركت چنين وانمود كرد كه ايران گريزى از تسليم شدن در مقابل
اين سير تاريخى نداشته و در ديباچهى پروگرام اين حزب آمده: «از جمله نتايج مستحسنهى اين تكامل آنكه عالم بشريتبراى مبارزه با دشمن عمومى خود كه طبيعت است، احتياج خويش را
به اتفاق و اتحاد به خوبى حس كرده، همانطورى كه بدوا اقوام مختلفه از عشاير جداگانه تشكيل يافته بود، ملل و دول بزرگ
تاسيسى نموده و به هم پيوسته، به علاوه امروز براى رسيدن به اقصى آمال بشريتبلافرق مذهب و ملت، شروع به اتصال و اتحاد
نموده و فرقههاى بين المللى تشكيل مىكنند . تمام ترقيات عالم، كل مجاهدات بشر ، همانا عموما رو به طرف آن دور سعادت
حريت و مساوات كه آمال مكنونهى عالم تمدن است، مىشتابد . اين حركت مانند رودخانهاى رفته رفته جسيم گشته، غفلت
زدگانى را كه در اطراف و اكناف مانده و خود را از سيل ترقى عمومى كنار و محفوظ مىپندارند، با سيلان خروشان خود شسته و
مىبرد» (5) تقى زاده و حزب وطنفروش او در راستاى اسلام زدايى، وضعيت ايران در عصر مشروطيت را همان وضعيت غرب در قرن
هيجدهم كه به حذف دين در غرب انجاميد، به تصوير مىكشيدند و بر اين نكته تكيه مىكردند كه: «قرن بيستم براى شرق هماناست كه قرن هفدهم براى ممالك غربيه بود يعنى دورهى تجددىاست» (6) هواداران اين حزب چه در مجلس و چه روزنامههاى زنجيرهاى وابستهى به خود با ايجاد غوغاسالارى و جنگى روانى ايران را
محكوم به حذف دين از صحنهى سياسى و اجتماعى و نيز پذيرش نگاه ماترياليستى در تاريخ جلوه مىدادند و تاكيد مىكردند كه: «ايران نيز كه در عائلهى بشريتيكى از اولاد قديم است، ممكن نيست كه به اين تبدلات ضروريه كه از آثار تكامل عالم است،
محكوم نباشد» (7) تقىزاده و دوستانش در مجلس و روزنامهها براى به كرسى نشاندن انديشههاى ديكته شده توسط سفارت انگليسى، در نگاهى
تحقيرآميز به مردم ايران، مردم را به قانون گريزى و توحش متهم مىكردند و در موضعگيرى اينچنينى خود را منجيان مردم و
سوق دادن جامعه از توحش به سوى قانونگرايى، معرفى مىكردند . «مملكتى كه با اصول قرون وسطى امرار حيات كرده، چون احساس نموده كه ديگر بدين صورت امكان مداومت نخواهد داشت،
مىخواهد شكل مملكت قانونى بيايد» (8) حزب دموكرات تقىزاده كه از سوى سفارت انگليس، وظيفهى برداشتن گام نخست در حذف دين و حاكميت انديشهى لائيك و
مبارزه با حجاب توسط مهرهاى چون رضاخان را برعهده داشت، به خوبى به اين نكته پى برد كه اين مهم بىجداكردن دين از
سياست و به حاشيه راندن علما و مراجع ميسر نخواهد بود . از اين رو مقولهى انفكاك كامل دين از سياست را مطرح كرد و در
شرط اول خود در پرورگرام «مذهب و معارف» چنين آورد: «1 - انفكاك كامل قوهى سياسيهى از قوه روحانيه» (9) حزب دموكرات در نظامنامهى خود، چهارمين شرط براى پذيرش افراد در اين حزب را چنين ذكر كرد: «4 - محترف به امورات مذهبى و كسب روحانى نباشد» (10) حركتهاى خائنانهى حزب دموكرات و شخص تقىزاده، كه به نام «قانونگرايى» «مردمسالارى» و «محو تشخصات افراد» و ... به
ميدان آمده بودند، تسليم بدون قيد و شريط در برابر غرب بود . تقى زاده در تاريخ شنبه چهار ذى الحجه سال هزار وسيصد و بيست و سه ه . ق در مجلس شورا بهپا خاست و طى نطقى به محكوم
ساختن هرگونه «اختراع و ابتكار شرقيان در برابر شيوههاى غربى» پرداخته و چنين گفت كه: «تا ملت (ايران) امروز نفهمند كه اختراع در هر مطلب باعث عدم پيشرفت كارهاست، هيچ كارى پيش نخواهد رفت . امروز ما بايد
تقليد و تسليم محض باشيم در امورد دنيويه ! !» (11) حركتهاى ضد دينى تقىزاده و حزب دمكرات خشم مردم و مؤمنانى كه به رهبرى علماى دين حركت مشروطيت را آغاز كرده
بودند، برانگيخت، تا جايى كه مردم و علماى اعلام از شخصيتهايى چون آخوند خراسانى و آيةا ... مازندرانى كسب تكليف كردند .
از اينرو اين مراجع شيعه، به مجلس، كابينهى وزراء و ... چنين خطاب كردند: تلگراف آيات عظاماز قصر (شيرين) به طهران مقام منيع نيابتسلطنت عظمى، حضرات حجج اسلام دامتبركاتهم، مجلس محترم ملى، كابينهى وزارت، سرداران اعظم . چون ضديت مسلك سيدحسن تقىزاده كه جدا تعقيب نموده است، با اسلاميت مملكت و قوانين شريعت مقدسه، برخود داعيان
ثابت و از مكنونات فاسدهاش علنا پرده برداشته است، لذا از عضويت مجلس مقدس ملى و قابليت امانت نوعيهى لازمهى آن مقام
منيع بالكليه خارج و قانونا و شرعا منعزل است . منعش از دخول در مجلس ملى و مداخله در امور مملكت و ملتبرعموم آقايان علماء اعلام و اولياء امور و امناء دارالشوراى كبرى و
قاطبهى امرا و سرداران عظام و آحاد عساكر معظمهى مليه و طبقات ملت ايران ايدهم الله بنصره العزيز، واجب و تبعيدش از
مملكت ايران فورا لازم واندك مسامحه و تهاون، حرام ودشمنى با صاحب شريعت . به جاى او امين دينپرست، وطنپرور ملتخواه صحيح المسلك انتخاب نموده، او را مفسد و فاسد مملكتشناسند و به ملت غيور
آذربايجان و برانجمنهاى ايالتى و ولايتى هم اين حكم الهى عزاسمه را اخطار نمايند وهركس با او همراهى كند، درهمين حكم
است ولاحول ولا قوه لا بالله العلى عظيم، و بجميع مارقم، قد صدرالحكم من الاحقر عبدالله المازندرانى، قدصدرالحكم من الاحقر
الجانى محمد كاظم خراسانى . بذلك . (12) فتواى صادرشده از سوى آخوند خراسانى ومراجع ديگرى چون آيةالله مازندرانى موجب شد كه مجلس شوراى ملى به عنوان
مرخصى تقىزاده را روانهى تبريز كند، تقىزاده حتى در تبريز هم جرات نكرد در برابر مريدان فكرى خود ظاهر شود و مستقيما به
استانبول و سپس اروپا رفت . مسالهى تكفير تقىزاده چنان بالا گرفت كه آخوند خراسانى و آيت ا ... مازندرانى را مجبور كرد كه قبل از به درك واصل شدن اين
خائن وطنفروش توسط مردم مؤمن، تكفير او تكذيب و تنها فساد سياسى وى تاييد گردد . تلگراف آخوند خراسانى به آيت الله انگجى در خصوص فتوا به عدم جواز سيدحسن تقىزاده در امور كشورى در تاريخ پنجشوال
هزارو سىصد و بيست و هشت چنين است: جناب مستطاب شريعتمدار، كهف الانام ثقةالاسلام، آقاى حاجى ميرزا ابوالحسن انگجى دام تاييده در خصوص حكمى كه از اين خادمان شرع انور دربارهى آقاى سيدحسن تقىزاده صادر شده بود، مكاتيب وسؤالاتى ازتبريز رسيده،
لازم است جناب مستطاب عالى به عمومى علماء و قاطبهى مسلمين اعلام فرمايند، حكم مزبور، تكفير نبوده، نسبت تكفير،
بىاصل است . فقط حكم به عدم جواز مداخله در امور نوعيهى مملكت و عدم لياقت عضويت مجلس محترم ملى ولزوم خروجش
بوده لاغير . البته زايد بر مدلول حكم، اثرى مترتب نشود . (13) محمدكاظم الخراسانى آيةالله عبدالله مازندرانى با تاييد فتواى آيةالله آخوند خراسانى در خصوص فتوا به فساد سياسى سيدحسن تقىزاده و نه تكفير وى،
از انحراف مشروطيت توسط عوامل خائنى چون تقىزاده ياد مىكند و با اشاره به اينكه خطر چنين افرادى از لشكريان روس و
انگليس بيشتر است، از خداوند مىخواهد كه شر امثال او را از سر مردم فلك زده ايران كم كند . «... بعد از بيان اين مقدمه عرض مىشود حكمى كه درباب تقىزاده از ما دو نفر صادر شده كه متفقا حكم كرديم، اولا تكفير نبوده،
هركس نسبت تكفير داده، كذب محض است . بلكه حكم به فسد سياسى، منافات مسلكش با اسلاميت مملك بود . اين هم نه
مطلبى بود كه به گفتن يا نوشتن يكى دو نفر باشد، بلكه اشخاصى كه ... به ماها نوشتند، از اعضاء صحيحهى مجلس و غير هم
كسانى هستند كه ملتخواهى و عالم بودن آنها به مقتضاى عصر و بىغرضى و مسلمانى آنها قطعى در نزد شما و ما و عموم ملت
مسلم است . سابقا هم مثل شما به او معتقد بودند و حالا عدول كرده، مطالب و خلافهاى صادر از او كه كاشف از فساد مسلك
است، همه سند و اساس دارد . قطعا و محققا اصل انجمن سرى طهران را يا خودش منعقد كرده و يا ركن عمده است . يازده فصل از مفاسد آنها كه روى كاغذ زرد طبع شده بود و چون جلوگيرى كرديم جمع كردند، اگر ديده بوديد، خيلى از اين دو
ورقى كه مرقوم فرمودهايد، نادم مىشديد و انگشت عبرت به دندان مىگرفتيد . اجمالى از خيانتهاى او در اين مدت در جواب
تلگراف آقايان علماء و انجمن دكر شد . انشاءاللهتعالى ملاحظه فرموده، به اشتباه خودتان و عموم ملت آذربايجان دربارهى او و
امثال او متنبه خواهيد بود . خداوند عزاسمه، شر او و امثال او را از اين مملكت و ملت فلك زده رفع فرمايد . اجمالا بدانيد، حقيقت عساكر كارى روس و انگليس اينگونه مردم اند، والا از عساكر قزوين و تبريز اگر اينها در كار نبودند، خوفى
نداشتيم و يقينا تا حال نمانده، زودتر از اينها رفته بودند . آنها هم به اميد اين دسته كاركنان داخلى مانده، اگر خبر از وضع
معاشها و استخدام مستخدمين و تلف ماليهى ملت در چه مصارف و عدم صرف آن در تشكيل قشون نظامى كه براى چه غرض و
چه مقصد بوده، داشته باشيد، بايد عوض اشك، خون گريه كنيد كه اينهمه زحمات را براى چه فدا كرديم و آخر كار به چه
نتيجهى ضد مقصودى به واسطهى همين چند نفر خيانتكار دشمن گرفتار شديم . كشف الله تعالى هذا الغمة عن الملة . السلام
عليكم و رحمةالله بركاته . مطابق للحرره، الاحقر، عبدالله المازندرانى . (14) تقىزاده در اروپا با انتشار مجلهاى غربگرا و نيز مكاتبات فراوان با خودباختگان داخلى به حركتهاى ضد دينى خود ادامه داد .
مكاتبات و نامهنگارىهاى تقىزاده با همتاى داخلى خود شيخ ابراهيم زنجانى از جايگاه ويژهاى برخوردار است . پس از اعلام حكم
اعدام شيخ فضل الله نورى، توسط شيخ ابراهيم زنجانى و اجراى آن توسط يپرم خان ارمنى، تقىزاده بارديگر به ايران بازگشت و از
نزديك، هدايت نيروهاى ضد اسلامى و غربگرا برعهده گرفت . سيدعبدالله بهبهانى، يكى ديگر از علماى مشروطيت كه شيخ فضل الله قتل وى را پس از خود به او هشدار داده بود، درستيك
سال بعد از سالگرد شهادت شيخ فضلالله به قتل رسيد . «يكى از كسانى كه انگشت اتهام قتل، او را نشانه رفت، شخص سيدحسن تقىزاده بود . چرا كه سيدعبدالله بهبهانى در رويارويى
روزنامههاى اعتداليون با روزنامههاى زنجيرهاى وابسته به حزب دمكرات، همواره از اعتداليون به حمايت مىپرداخت» (15) تقىزاده بارديگر ايران را ترك كرد و در مجلهى كاوه در آلمان به ترويج تفكر غرب پرداخت . نكتهى جالب توجه اينجاست كه رجال دينى، سياسى و فرهنگى كه خواهان ايستادگى در مقابل غرب و فرهنگ غرب را داشتند،
براى اولينبار توسط اين وكيل وطن فروش به «خودكامه» و «مستبد» و «وطن پرست كاذب» ناميده شدند . «تقى زاده در دورهى جديدمجلهى كاوه و در سه مقالهى اولين شماره از دورهى جديد كاوه چنين مىنويسد: «به عقيدهى نويسندهى سطور، امروز چيزى كه به حد اعلا براى ايرانيان لازم است و همهى وطندوستان ايران با تمام قوى ...
بايد در راه آن بكوشند و آن را بر همهچيز مقدم دارند، سه چيز است كه هرچه دربارهى شدت لزوم آنها مبالغه شود، كمتر از
حقيقت گفته شده: نخست: قبول و ترويج تمدن اروپا بلاشرط و قيد، و تسليم مطلقشدن به اروپا و اخذ آداب و عادات و رسوم و تربيت و علوم و صنايع
و زندگى و كل اوضاع فرنگستان، بدون هيچ استثنا (جز از زبان) و كنار گذاشتن هر نوع خودپسندى (! !) و ايرادات بىمعنا كه از
معنى غلط وطنپرستى ناشى مىشود و آن را «وطن پرستى كاذب» (! !) توان خواند . (16) تقى زاده در دورهى جديد مجلهى كاوه كه در فاصلهى پايان جنگ جهانى اول تا كودتاى رضاخانى در آلمان طبع مىشد، به
ايرانيانى كه به خودباختگى و تسليم بلاشرط شدن در برابر نسخهى درمانى غربى، تن نمىدادند، شديدا اعتراض مىكرد . (17) تقى زاده كه پس از اين دوران به دلال قراردادهاى استعمارى شهرت يافت و نام خود را در جرگهى خائنان به دين و ملت در پاى
قراردادهايى چون قرارداد رويتر و ... ماندگار كرد; پس از پايان ماموريتش با لباس سيادت، با شعارهايى چون «دفاع از مردم و راى
مردم» «قانونگرايى» و «اصلاحطلبى» ، بسترسازى براى حذف نظارت مجتهدان بر مصوبات مجلس و همسويى وسازماندهى
حذف فيزيكى عالمان مشروعهخواهى چون شيخ فضل الله و اعتداليون چون شيخ عبدالله مازندرانى و ... با درآوردن لباس
روحانيت و سيادت، به غلامى سرسپرده و دستيار و مشاورى وفادار براى رضاخان تبديل شد، تا به تاريخ و همهى مردم ديندار،
باوفا و صادق ايران زمين ثابت كند كه مىتوان در فضاى غوغاسالارى، با شعارهاى جذاب و حتى لباس روحانيت و سيادت، دين را
از معادلات سياسى اجتماعى حذف; با راى و نام مردم به جايگاه بلندى دستيا زيد او مردم را دستبسته به دست ديكتاتورى چون
رضاخان و منافع ملى را دودستى تقديم بيگانگان كرد . نفرين ابدى همهى مؤمنان و همهى وطنپرستان ايرانى بدرقهى برزخ اين
وكيل وطنفروش و حزبش باد . پىنوشتها: 1 . جامعهشناسى غربگرايى، ج اول، ص 87، دكترعلى محمد نقوى 2 . اوراق تازهياب مشروطيت و نقش تقىزاده، به كوشش ايرج افشار، ص 304 3 . همان، ص 354 4 . همان، ص 364 5 . همان، ص 361 و 362 6 . همان، ص 362 7 . همان، ص 362 8 . همان، ص 363 9 . همان، ص 365 10 . همان، ص 352 11 . پاىدارى تا پاى دار، على ابولحسنى (منذر)، ص 119 12 . اوراق تازهياب مشروطيت و نقش تقى زاده به كوشش ايرج افشار، ص 207 و 208 13 . همان، ص 216 و 217 14 . همان، ص 210 و 211 15 . مطبوعات سياسى ايران در عصر مشروطيت، عبدالرحيمذاكرحسين، ص 74 16 . پاىدارى تا پاى دار، على ابوالحسنى (منذر)، ص 119 17 . همان، ص 118 حزب يك وكيل وطن فروش