مجلات >فصلنامه حوزه و دانشگاه>شماره 14

تربيت‏حرفه‏اى در بستر ديدگاه اسلام

خسرو باقرى

استاد دانشگاه تهران

با اينكه همواره تربيت‏حرفه‏اى، بخشى از جريانها ونظام‏هاى تربيتى را تشكيل مى‏داده، مى‏توان گفت دردوران معاصر، اين مساله توجه ويژه‏اى را به خود جلب‏كرده است، چنانكه گاه محور اساسى تعليم و تربيت درنظر گرفته شده است. اين امر، خود ناشى از اهميتى است‏كه مسايل اقتصادى در حيات اجتماعى ملل معاصر يافته‏است. اينك، هر يك از جوامع به نحوى با مساله توسعه‏روبرويند; جوامع پيشرفته در انديشه حفظ و ارتقاى سطح‏توسعه‏اند و جوامع عقب مانده در پى نيل به اصل آنند.دغدغه توسعه، از جمله مهمترين عواملى است كه تربيت‏حرفه‏اى را كانون توجه قرار داده و آن را به يكى ازعمده‏ترين مسائل تعليم و تربيت‏بدل كرده است.

1. تبيين مساله

تربيت‏حرفه‏اى از چه نظر به منزله يكى از مسائل تعليم وتربيت معاصر تلقى مى‏شود؟ مساله، حاصل چالشى است‏كه ميان دو ديدگاه برخاسته است: يك ديدگاه كه به طورعمده توسط دولتمردان و كارشناسان اقتصادى اتخاذشده، در «تربيت‏حرفه‏اى‏»، جزء اخير آن، يعنى جنبه‏حرفه‏اى آن را عمده مى‏كند; ديدگاه دوم، كه عموماتوسط فيلسوفان و صاحبنظران تعليم و تربيت اتخاذ شده،در «تربيت‏حرفه‏اى‏»، جزء اول آن، يعنى جنبه تربيتى رااساسى در نظر مى‏گيرد و حرفه گرايى افراطى در تعليم وتربيت را نقض غرض مى‏داند. اكنون، در جهت تبيين‏مساله، هر يك از اين دو ديدگاه را با اندكى تفصيل موردبحث قرار مى‏دهيم.

1 - 1. توسعه و حرفه‏گرايى

ماكس وبر، نظام‏هاى تعليم و تربيت را به سه نوع تقسيم‏مى‏كند كه حاصل كار آنها به ترتيب، شخصيتهاى‏كاريزماتيك، فرهيخته و متخصص است. از اين نظامها،تنها نوع سوم با توسعه توافق دارد. در حالى كه دو نوع‏تعليم و تربيت اول، شخصيت‏هايى را مى‏پرورند كه به‏امتياز ويژه يا منزلت معنوى و اجتماعى دست مى‏يابند،نوع سوم افرادى را مى‏پرورد كه تخصص ويژه‏اى دارند ودر ساختار بوروكراتيك دولت و جامعه، نقش اقتصادى‏معينى دارند. اين تحليل از توسعه، جايگاه حرفه‏اى را درتعليم و تربيت‏به جايگاهى اساسى تبديل مى‏كند.

نگريستن به تعليم و تربيت از زاويه صنعت و حرفه،زمينه‏اى را فراهم آورد كه اقتصاددانان به نگرش جديدى‏روى آورند و از «سرمايه انسانى‏» (1) سخن بگويند. اين‏نظريه اقتصادى از دهه پنجاه و شصت مورد توجه قرارگرفته و در حال حاضر نيز قوت گرفته است. چينن‏ديدگاهى تعليم و تربيت را عمدتا در محور تربيت‏حرفه‏اى متمركز مى‏سازد و به اين ترتيب، آن را به كانونى‏از سرمايه انسانى تبديل مى‏كند. وگان (2) (1991) در اين‏مورد مى‏نويسد: «اقتصاد نو ظهور مبتنى بر سرمايه انسانى‏كه در حال جايگزين شدن به جاى اقتصاد مبتنى بر توليدانبوه و سرمايه مادى است، محيط اقتصادى كاملا متفاوتى‏را به وجود مى‏آورد. موفقيت اقتصادى - در سطح بين‏المللى و در همه جوامع ما - وابسته به سرمايه گذارى درسرمايه انسانى است و در اين مورد، سرمايه گذارى درتربيت‏حرفه‏اى، نقشى اساسى بازى مى‏كند.»(ص‏448) اومى‏گويد در ايالات متحده، تقريبا به همان ميزان كه درمورد ماشين آلات و تجهيزات كارخانه‏ها سرمايه‏گذارى‏مى‏شود در تعليم و تربيت و آموزش سرمايه گذارى‏مى‏شود. در سال 1985 كل سرمايه گذارى ملى در تعليم وتربيت و آموزش 560 ميليارد دلار بود (160 ميليارد دردوره ابتدايى و متوسطه، 210 ميليارد براى آموزش نيروى‏كار توسط كارفرمايان، 140 ميليارد براى تربيت و آموزش‏بعد از متوسطه (3) و 50 ميليارد براى آموزش توسطحكومتهاى ملى) و كل سرمايه گذارى در مورد ماشين‏آلات و تجهيزات 605 ميليارد دلار بود.

حرفه‏گرايى با محور قرار دادن حرفه در تعليم وتربيت، نظام تعليم و تربيت را به صورت جريانى مى‏بيندكه بايد محصول آن افرادى باشند كه مهارت معينى راكسب كرده‏اند. اين جهت‏گيرى تحت عنوان «دستور كارمهارت آموزى (4) » ناميده شده است(داوكينز (5) 1992) كه‏طبق آن، آنچه در دستور كار تعليم و تربيت قرار داردآموختن مهارت است‏به نحوى كه فارغ التحصيلان بتوانندبه جريان توليد اقتصادى بپيوندند. طبق اين نظر، برنامه‏درسى دانش‏آموزان، اصولا فن گرايانه است: «عناصر غيرفنى برنامه درسى، اگر اصولا مورد نياز باشند و در برنامه‏گنجانده شوند، براى تامين اين مقصود است كه فارغ‏التحصيلان، كارورزان بهترى بشوند.»(به نقل از والكر (6) ،1996) چنانكه والكر مى‏گويد، به همين سبب است كه‏تمايل به تنظيم «استانداردهاى مكفى‏» (7) براى همه مشاغل‏و حرف به وجود مى‏آيد و مؤسسه‏هاى تعليم و تربيت نيزبه منزله يك شركت و بر حسب استانداردهاى مهارت‏مورد تجديد سازمان قرار مى‏گيرند. از نظر حرفه‏گرايان،دروس نظرى مادام كه كاربرد عملى نيابند، حاصلى به بارنمى‏آورند و صرفا بارى بر دوش دانش‏آموزان و نظامهاى‏تعليم و تربيت و سرمايه ملى محسوب مى‏شوند.

1 - 2. تعليم و تربيت عمومى و دانش‏گرايى

در ديدگاه دوم كه سر ستيز با حرفه گرايى دارد، تعليم وتربيت عمومى (8) مورد توجه است و محدود كردن‏دانش‏آموزان در حرفه‏ها و تخصصهاى معين، مذموم‏شمرده مى‏شود. به علاوه، دانش از آن حيث كه دانش‏است، مهم نگريسته مى‏شود نه لزوما و صرفا از آن حيث‏كه به‏كار گرفته مى‏شود.

اين ديدگاه ريشه در سنت ليبراليسم دارد و در دوره‏پس از جنگ، انديشه‏هاى تربيتى را به ويژه در بريتانيا واستراليا تحت تاثير قرار داده است. فيلسوفان تربيتى بريتانيادر دهه شصت كه در راس آنها مى‏توان از پيترز (9) وهرست (10) نام برد، «تعليم و تربيت آزاد» (11) را شعار خود قرارداده بودند. طبق اين ديدگاه، تعليم و تربيت‏بايد در پى‏حفظ و ارتقاى استقلال و آزادى افراد باشد تا خود بتوانندبا برابرى فرصت‏ها دست‏به انتخاب شغل مورد نظر خودبزنند نه اينكه آنان را براى حرفه‏هاى معينى بپرورد.

هواداران تعليم و تربيت آزاد، ميان ارزش ذاتى وارزش ابزارى دانش تفاوت مى‏گذارند و برآنند كه‏نمى‏توان ارزش ذاتى دانش را به ارزش ابزارى آن‏فروكاست. از اين رو، برخلاف حرفه گرايان، معتقدند كه‏براى كسب دانش، ضرورتا نيازى به توجيه ابزارى آن‏نيست. به عبارت ديگر، ارزش هر آموزشى به اين نيست‏كه ببينيم در نهايت، چه نوع مهارت عملى در فرد پديدمى‏آورد، بلكه دانش به خودى خود، براى انسان‏ارزشمند است. هرست(1974) محورى بودن دانش براى‏انسان را تا آنجا پيش مى‏برد كه مى‏گويد رفتار دانشى،اصولا معيارى است كه تنها بر حسب آن مى‏توان از وجودذهن در آدمى سخن گفت. به عبارت ديگر، دانش به‏ماهيت آدمى و ذهن وى ربط مى‏يابد، پيش از آنكه لازم‏باشد از ارزش عملى و ابزارى آن سؤال كنيم.

معارضه با حرفه‏گرايى، به صورت حمايت از تعليم وتربيت عمومى نيز جلوه‏گر شده است.

از اين منظر، حرفه گرايى به همه نيازها يا استعدادهاى‏فرد پاسخ نمى‏گويد بلكه تنها بخشى از توانايى‏هاى وى راشكل مى‏دهد، در حالى‏كه آدمى بر حسب موقعيت‏هاى‏مختلف زندگى خود، نيازمند چيزهايى بيش از مهارت‏حرفه‏اى است. اسكيل بك (22) (1990) در نقد حرفه‏گرايى‏در آموزش عالى و حمايت از تعليم و تربيت عمومى بيان‏مى‏كند كه دو جنبه مهمى كه از چشم حرفه‏گرايى به دورمى‏ماند; يكى تربيت اجتماعى و ديگرى مسئوليت‏شهروندى است. به نظر وى، اينها نيز از جمله وظايف‏خاص دانشگاه است و نمى‏توان تخصص گرايى را تنهاوظيفه آموزش عالى دانست.

جريان ديگر در نقد حرفه‏گرايى از سوى پيروان سنت‏هرمنوتيك مطرح شده است. هابرماس (13) از جمله شناخته‏شده‏ترين ناقدان اين سنت است كه آراى وى در تعليم وتربيت منعكس شده است. او نقد حرفه‏گرايى را از آنجاآغاز مى‏كند كه ميان دو گونه عمل آدمى تفاوت قائل‏مى‏شود: عمل ابزارى يا عقلانى كه بر اساس تنظيم‏رابطه‏هاى وسيله - هدف صورت مى‏پذيرد و نتيجه آن‏برقرارى اقتدار يا كنترل است و عمل ارتباطى كه مبتنى برفهم متقابل است و ميان انسانها بر قرار مى‏شود و غايت آن‏نيز تفهم است. حرفه گرايى تنها معطوف به نوع نخست‏است و عمل ارتباطى آدميان را مورد غفلت قرار مى‏دهد.اگر (14) (1989) بر اساس اين ديدگاه به تحليل و بررسى علل‏كاهش اقبال عمومى به علم مى‏پردازد و علت عمده آن راغفلت‏برنامه‏هاى درسى و فضاى مدارس نسبت‏به علايق‏متنوع افراد(همچون علايق كيهان شناختى) و در كانون‏قرار دادن علايق فنى و حرفه‏اى مى‏داند.

1 - 3. حرفه‏گرايى جديد

حرفه‏گرايى سنتى، تحت تاثير برخى از عوامل دچارشكست‏شد. اين عوامل، علاوه بر نقد و انتقادهاى‏مخالفان حرفه‏گرايى، شامل ظهور مهارتهاى پيچيده درقلمرو مشاغل و امور صنعتى است. اينگونه مهارتهاى‏پيچيده، عملا تقابلى را كه حرفه گرايى سنتى بر آن استوارشده بود مورد ترديد قرار داد. تقابل ميان آموزش‏حرفه‏اى و تدريس دروس نظرى و كسب مهارت‏هاى‏پيچيده، مستلزم داشتن اطلاعات گسترده‏اى در دروس‏نظرى است و در اين مورد نمى‏توان به حداقل اطلاعات‏نظرى اكتفا كرد.

در گزارش «كميته توسعه اقتصادى‏» واشنگتنى دى‏سى در 1985 آمده است: «يادگيرى دروس پايه سنتى‏يعنى خواندن، نوشتن، و رياضى ممكن است‏براى مشاغل‏سطح پايين كافى باشد، اما به سبب ماهيت همواره متغيركار، مهارتهاى حداقل، براى ارتقاى شغلى كافى نيست.مدارس بايد به تلاش گسترده‏ترى جهت‏بسط مهارتهاى‏سطح بالا همچون حل مساله، استدلال و توانايى يادگيرى‏بپردازند». (كولده، (15) 1991، ص 454) نياز به مهارتهاى‏سطح بالا موجب شد كه در جريان حرفه گرايى جديد، (16) تقابل حرفه‏اى - نظرى كنار گذاشته شود و به عبارت‏مختلف از يكپارچه كردن آموزش‏هاى حرفه‏اى و نظرى‏سخن به ميان آيد. روزن استاك (17) (1991) مى‏نويسد: «درمذاكرات 1984 براى تصويب مجدد قانون پركينز (18) [درايالات متحده]، اين كفرآميز تلقى مى‏شد كه پيشنهاد شودمدارس به يكپارچه سازى تربيت‏حرفه‏اى و نظرى‏بپردازند. در مذاكرات سنا در 1989 تقريبا هر سخنگويى‏به اين امر اذعان كرد كه نيازمند آنيم كه اين دو بخش ازنظام تربيتى را يكپارچه كنيم.» (ص 434) مؤلف مى‏افزايدكه نبايد گمان كرد يكپارچه سازى تربيت‏حرفه‏اى و نظرى‏به معناى تركيب آنهاست. به نظر وى بيشتر مدارس يابرنامه‏هاى درسى كه ادعاى يكپارچگى دارند، در واقع،دانش‏آموزان را به منزله جام‏هايى در نظر گرفته‏اند كه ازهر يك از دو نوشيدنى حرفه‏اى و نظرى مقدارى در آنهاريخته مى‏شود، در حالى‏كه يكپارچه سازى، مستلزم‏تجديد سازمان كامل دبيرستانهاست. مراد از تجديدسازمان آن است كه دروس حرفه‏اى و نظرى، به جاى‏آنكه در برنامه صرفا در كنار هم ولى بى ارتباط با هم‏باشند كاملا به هم ناظر باشند. به عبارت ديگر، تربيت‏حرفه‏اى، راهى است متفاوت براى آموختن همان مفاهيم‏و مهارتهايى كه دانش‏آموزان رشته‏هاى نظرى مى‏آموزند. بنابراين، مثلا آموزش رياضيات در سطحى كه در رشته‏نظرى تدريس مى‏شود، در آموزش حرفه‏اى نيز مى‏تواندمطرح باشد اما به شكل كاملا كاربردى و در جهت انجام‏كار مورد نظر به نحو مؤثرتر. لازمه اين امر آن است كه‏معلمان جنبه‏هاى نظرى و حرفه‏اى مورد نظر، برنامه‏اى‏يكپارچه و مشترك داشته باشند و به صورت تدريس‏گروهى (19) به كار بپردازند.

علاوه بر يكپارچه ساختن آموزش حرفه‏اى و نظرى،در حرفه‏گرايى جديد به اين نكته نيز توجه شده است كه‏دانش‏آموزان همه جنبه‏هاى شغل يا حرفه مورد نظر رابشناسند و بفهمند.

در «قانون پركنيز» كه در 1990 براى جهت‏گيرى‏جديد در حرفه گرايى در ايالات متحده وضع شده، اين‏امر به عنوان «همه جنبه‏هاى يك صنعت‏» (20) بيان شده است.در اين جهت‏گيرى جديد، سعى بر آن است كه‏دانش‏آموزان در صنعت مورد نظر آموزش ببينند و تجربه‏كسب كنند. مثلا دانش آموزى كه در كارگاه نجارى‏آموزش مى‏بيند، به جاى آنكه صرفا به بريدن و پيونددادن قطعات چوب بپردازد، بايد در جنبه‏هاى مختلف‏اين صنعت آموزش و تجربه ببيند. برخى از اين جنبه‏هاعبارتند از اطلاعات رياضى براى درك اين كه مثلا سطح‏4×2 با سطح 5/3 × 5/1 برابر است، اطلاعات اقتصادى‏مربوط به اثر بهره‏بردارى از محصولات چوب بر اقتصادكشورهاى توسعه نيافته، اطلاعات محيط زيست مربوط به‏اثر جنگل زدايى بر افزايش گرماى زمين و نيز اطلاعات‏ديگرى همچون فرسايش خانه‏ها و حقوق اجتماعى‏كارگران(روزن استاك، 1991، ص 436).

حرفه گرايى جديد، كوششى در جهت غلبه برمشكلات حرفه گرايى سنتى است; مشكلاتى كه ناشى ازمهارت گرايى صرف و جدا كردن فكر از عمل، جنبه‏نظرى از جنبه حرفه‏اى، و مديريت از اجرا بوده است. درحرفه گرايى جديد، سعى بر آن است كه يكپارچگى امورنظرى و حرفه‏اى افزايش يابد، فاصله اهداف حرفه‏اى درآموزش مدرسه‏اى با اهداف حرفه‏اى مؤسسه‏هاى‏اقتصادى بيرون از مدرسه كمتر شود، و سرانجام فاصله‏مديريت و اجرا از طريق كاستن سطوح نظارت و بازرسى‏و مسئوليت‏بيشتر دادن به كارگران و توليد كنندگان كمترگردد(گراب (21) ، 1996، ص 16). اين اهداف حرفه‏گرايى‏جديد در كشورهاى مختلف مورد توجه قرار گرفته است.از جمله در ايالات متحده، اين اهداف بر اساس قانون‏پركينز در 1990 و متمم آن در 1991 و نيز قانون «ازمدرسه به كار» (22) در 1994 در راس تلاشهاى آموزش‏حرفه‏اى قرار گرفته‏اند. در بريتانيا نيز اينگونه اهداف باتشكيل «شوارى ملى كيفيت‏هاى حرفه‏اى‏» (23) در سال 1986صريح‏تر مورد توجه قرار گرفت. اين شورا با فراهم‏آوردن «ميزان‏هاى كفايت‏» (24) براى هر شغلى كوشيده است‏زمينه آن را فراهم آورد كه آموزش و ارزشيابى در تربيت‏حرفه‏اى دقيق‏تر انجام شود. در استراليا «نيز شوراى‏آموزش ملى‏» (25) با تعيين سطوح و ميزان‏هاى كفايت درهمين مسير گام برداشته است. «كفايت‏» در اين تعابير به‏معناى محدود مهارتهاى كار نيست كه در حرفه گرايى‏سنتى وجود داشت. در گزارش شوارى مذكور، درتعريف كفايت آمده است: «كفايت عبارت است ازموردى كردن دانش و مهارت، و به كار بستن آن دانش ومهارت در سطح شغل يا صنعت، بر حسب ميزانهاى انجام‏كار كه براى شغل در نظر گرفته شده است.»(شوراى‏آموزش ملى، 1992، ص 29 به نقل از فورستر (26) ، 1996ص 26). در توضيح بيشتر كفايت‏شغلى، در گزارش‏مذكور بيان شده است كه اين امر فقط شامل مهارتهاى‏كارى (27) نيست، بلكه شامل همه جنبه‏هاى انجام كار است‏مشمتل بر مهارتهاى تدبير كار (28) (تدبيروظايف مختلف‏موجود در شغل)، مهارتهاى تدبير وضعيت‏هاى‏احتمالى (29) (پاسخ به بى‏نظمى و گسيختگى در روند عادى‏كار) و مهارتهاى مربوط به محيط كار(رعايت مسئوليت‏هاو انتظارات محيط كار همچون نحوه كار كردن با ديگران).

2. دلالتهاى انديشه اسلامى بر تربيت‏حرفه‏اى

در اين قسمت‏برآنيم تا دلالتهاى ديدگاه اسلام بر تربيت‏حرفه‏اى را مورد بحث قرار دهيم. انسان در ديدگاه اسلام،به منزله «عامل‏» نگريسته مى‏شود يعنى به منزله موجودى‏كه رفتارهاى تعيين كننده هويت وى، مبتنى بر مبادى‏معرفتى، ميلى و ارادى است.(باقرى، 1374) اگر بخواهيم‏بر اساس مدل «انسان به منزله عامل‏»، به بحث در موردتربيت‏حرفه‏اى بپردازيم بايد بگوييم كه كار و حرفه به‏منزله «عمل‏» نگريسته مى‏شود; به عبارت ديگر، لازم‏است انجام كار و حرفه، مبتنى بر مبادى معرفتى، ميلى وارادى ويژه‏اى صورت پذيرد تا بتوان آن را به منزله عمل‏در نظر گرفت. شرح اين مطلب را خواهيم آورد، اما پيش‏از ورود در بحث، ذكر اين نكته لازم است كه حرفه را به‏منزله عمل نگريستن، راه ما را از مهارت‏گرايى جداخواهد كرد. «مهارت‏»، مفهومى رفتارگرايانه است و به‏نحوه انجام كار ناظر است، در حالى‏كه «عمل‏» به مفهوم‏اسلامى آن، ضرورتا مبتنى بر مبادى معرفتى، ميلى وارادى است. بر اين اساس، تربيت‏حرفه‏اى را معادل‏مهارت‏آموزى در نظر گرفتن، مغالطه‏آميز خواهد بود،زيرا حرفه به منزله عمل، واجد چيزى بيش از مهارت‏است. تربيت‏حرفه‏اى مستلزم فراهم آوردن صورت‏معينى از مبادى براى رفتار مهارت‏آميز است. حال به‏بررسى اين مطلب مى‏پردازيم كه اين صورت معين، برحسب ديدگاه اسلامى چيست. در اين بررسى، مبادى‏معرفتى، ميلى و ارادى ربيت‏حرفه‏اى را به ترتيب موردبحث قرار خواهيم داد.

2 - 1. مبادى معرفتى تربيت‏حرفه‏اى

يكى از پايه‏هاى تربيت‏حرفه‏اى را تلقى‏ها و معرفت هايى‏تشكيل مى‏دهد كه رفتار مهارت‏آميز بايد بر آن مبتنى‏باشد. بر اساس اين ويژگى، لازم است اولا، ميان‏مهارتهاى آموخته فرد و منظومه فكرى و معرفتى او،ارتباطى عميق و وثيق برقرار باشد. در غير اين صورت،تربيت‏حرفه‏اى دچار نوعى گيسختگى است كه مى‏توان ازآن به «رخنه معرفتى‏» تعبير كرد. رخنه معرفتى، حاكى ازآن است كه مهارتهاى آموخته فرد، به منزله جزيره‏اى‏جدا افتاده از افكار و انديشه‏هاى اوست. اين در صورتى‏است كه نظام تربيتى توانسته باشد معرفتها و انديشه‏هاى‏استوارى را در فرد شكل دهد، اما در پيوستن رفتارمهارتى او با منظومه معرفتى مذكور درمانده باشد. درصورتى كه چنين منظومه‏اى اصولا فراهم نيامده باشد، به‏جاى رخنه معرفتى، از «فقر معرفتى‏» بايد سخن گفت.

ثانيا، نه تنها بايد ميان رفتار مهارتى فرد و منظومه‏فكرى استوارى در وى، ارتباط برقرار شود، بلكه اين‏ارتباط بايد متضمن توجيه معرفتى مناسبى نسبت‏به رفتارمهارت‏آميز باشد. اين توجيه معرفتى، مستلزم آن است كه‏نقش و منزلت مهارت و حرفه، در مجموعه زندگى انسان‏و حركت وى به سوى غايت‏هاى مطلوب مشخص شود.حاصل اين امر آن است كه مهارت و حرفه، «معناى‏»ويژه‏اى خواهد يافت. به عبارت ديگر، يك مهارت ياحرفه، مجموعه‏اى از حركات است كه با قرار گرفتن دربستر منظومه معرفتى فرد، معناى معينى مى‏يابد. بانگريستن به مساله از اين زاويه، مى‏توان گفت كه تفاوت‏تربيت‏حرفه‏اى با مهارت گرايى در اين است كه در تربيت‏حرفه‏اى، فرد در حركات مهارتى خود، معنايى را درمى‏يابد كه حاصل قرار دادن آن در مسير نيل به غايتهاى‏مطلوب است. اما در مهارت گرايى، چنين معناى غايت‏گرايانه‏اى وجود ندارد و اگر بتوان از معنايى در آن سخن‏گفت، معنايى ابزارگرايانه خواهد بود. به عبارت ديگر، دراين منظر، مهارت به منزله وسيله‏اى است كه ما را به‏محصول آن نايل مى‏كند. اين ارتباط بلافصل ميان مهارت‏و محصول آن، حاكى از آن است كه در مهارت گرايى،معناى مهارت، از خود آن فراتر نمى‏رود. تربيت حرفه‏اى‏هنگامى رخ مى‏دهد كه فرد با در اختيار داشتن توجيه‏معرفتى مناسبى، در حركات مهارتى خود، معناى غايت‏گرايانه‏اى بيابد.

در ديدگاه اسلام، فراهم آوردن چنين پايه معرفتى‏براى حرفه، مورد توجه قرار گرفته و مى‏توان آن را به‏منزله يكى از شروط تربيت‏حرفه‏اى در نظر گرفت. ابعادمختلف اين پايه معرفتى به شرح زير است:

الف - حرفه و رفع موانع تحول آدمى

انسان به سبب عجز و درماندگى در برابر فشار نيازهاى‏اوليه چون نياز به خوراك و مسكن، از حركت‏به سوى‏غياتهاى مطلوب باز مى‏ماند. پيامبر اكرم در بيان‏درخواستى از خدا به اين نكته اشاره كرده است: «خدايادر نان ما بركت قرار ده و ميان ما و آن جدايى ميفكن كه‏اگر نان نبود ما نماز نمى‏گزارديم و روزه نمى‏گرفتيم واحكام واجب پروردگار خويش را انجام نمى‏داديم.» (30) غلبه بر اين موانع حركت، توسط كار و حرفه ميسرمى‏شود. از اين رو، بر فرد يا جامعه‏اى كه نمى‏خواهد به‏اين وقفه و سكون تن در دهد، لازم است مهارتهاى‏مناسب را براى ايجاد تغيير و تبديل در مواد طبيعت وگرفتن بهره‏هاى مورد نياز خود از آن فراگيرد و ابداع كند.در غير اين صورت، «كسى كه آب يا خاكى بيابد اما دچارفقر باشد، خداوند او را از رحمت‏خويش مى‏راند.» (31) به‏عبارت ديگر، كسى كه مواد و امكانات مناسب را دراختيار داشته باشد، اما مهارت‏هاى لازم جهت ايجاد تغييردر آنها و بهره‏گيرى از آنها را فرانگيرد يا بكار نگيرد، اوخود خويشتن را از حركت‏به سوى كمال بازداشته است.پس نخستين نقش حرفه اين است كه موانع تحول مطلوب‏آدمى را از ميان بر مى‏دارد. صاحب حرفه بايد مهارتهاى‏خويش را در چنين چارچوب فكرى قرار دهد و در اين‏زمينه آن را فهم كند.

چنين نگرشى كه در آن، حرفه به منزله وسيله‏اى‏جهت رفع موانع تحول و تكامل آدمى نگريسته مى‏شود،دعوت به نوعى عقل‏ورزى در قلمرو حرفه است. به‏عبارت ديگر، مساله مورد نظر اين است كه در چه‏صورتى، عمل حرفه‏اى فرد به عملى عقلانى تبديل‏مى‏شود. تا آنجا كه به مبادى معرفتى عمل حرفه‏اى مربوطمى‏شود، پاسخ اين سؤال آن است كه عقلانى شدن عمل‏حرفه‏اى در گرو آن است كه فرد، حرفه خود را به منزله‏وسيله‏اى جهت هدايت و راهيابى به هدفى چون تحول وتكامل آدمى در نظر بگيرد. به همين دليل، كار و حرفه،در منابع اسلامى در چارچوبى عقلانى مور بحث قرارگرفته است. از آنجا كه فقر و محروميت، آدمى را درچنبره نيازهاى اوليه خود محصور مى‏كند، به منزله‏شرايطى تهديد كننده براى عقل محسوب شده است (32) است و اگر انسان به كمك كار و حرفه مى‏تواند چنين‏شرايطى را از پيش پاى خود بردارد، پس كار و حرفه،زمينه ساز و فزاينده عقل است، (33) چنانكه ترك كار و حرفه‏نيز زايل كننده عقل خواهد بود. (34)

ب - حرفه و تكوين هويت

حرفه نه تنها در رفع موانع تحول آدمى، بلكه در شكل‏دهى به هويت او نيز نقش اساسى دارد. ايفاى نقش هويت‏سازى توسط حرفه، به سبب تعيين كنندگى آن درشكل‏گيرى برخى از شئون آدمى است. يكى از اين‏شئون، فعليت‏يافتن توانايى‏هاى انسان است. با آموختن‏كار و حرفه‏اى معين، امورى در قلمرو وجود انسان‏«تحقق‏» مى‏يابد. همين توانايى‏هاى تحقق يافته است كه‏مهمترين محور تصور انسان نسبت‏به خود را تشكيل‏مى‏دهد. به عبارت ديگر، قسمت نقد هويت انسان راتوانايى‏هاى تحقق يافته او تشكيل مى‏دهد.

شان ديگرى از وجود آدمى كه حرفه در شكل‏گيرى‏آن نقش اساسى دارد، احساس استقلال است.اين احساس با آنكه اساسا امرى روانى است، امابه ويژه جنبه‏هاى اقتصادى آن كه توسط حرفه پديدمى‏آيد در تكوين هويت نقشى چشمگير دارد. اتكابه خويشتن و پرهيز از زندگى طفيلى، پايه‏هاى استوارى‏براى شكل‏گيرى هويتى متمايز و مستقل فراهم مى‏آوردو در عين حال، احساس عزت و كرامت را با آن قرين‏مى‏سازد.

در منابع اسلامى، حرفه در چنين زمينه‏اى نگريسته‏شده است. در روايتى از على(ع) آمده است كه فرمود:«خداوند به داود وحى كرد كه تو بنده خوبى هستى‏مشروط بر اينكه از بيت‏المال استفاده نمى‏كردى و از كاريدى پرهيز نمى‏كردى. از اين سخن، داود چهل روز دراندوه و زارى بود بود تا آنكه خداوند به آهن وحى كردكه بر بنده من داود نرم شو. پس خداوند آهن را براى اونرم كرد و او در هر روز زرهى مى‏ساخت و آن را به هزاردرهم مى‏فروخت و به اين نحو سيصد و شصت زره‏ساخت و آنها را به سيصد و شصت هزار درهم فروخت واز بيت‏المال مستغنى شد.» (35) چنانكه در اين روايت ملاحظه‏مى‏شود تاييد خداوند نسبت‏به داود به منزله بنده خوب،در گرو آن قرار گرفته كه او در اداره معيشت‏خود از اتكابه بيت‏المال خوددارى كند و خود بار خويش را به دوش‏بكشد. تعبير «بنده خوب‏» به روشنى حاكى از آن است كه‏در اينجا هويت انسانى و ويژگى‏ها و خصايل شخصيتى‏مورد نظر است و اين امر در گرو كار و تامين خويشتن ازطريق آن قرار گرفته است.

بر همين اساس است كه در احوال پيامبر اكرم(ص)آمده است كه هرگاه او به كسى برخورد مى‏كرد كه‏ويژگيهاى برجسته و چشمگيرى داشت، مى‏پرسيد كه آيااو حرفه‏اى دارد و به كارى اشتغال مى‏ورزد و در صورتى‏كه پاسخ منفى بود مى‏فرمود كه او از چشمم افتاد. (36) اين‏سخن نيز حاكى از آن است كه چگونه هويت مطلوب‏آدمى با كار و حرفه گره خورده است.

به علاوه، استقلال اقتصادى ناشى از كار، احساس‏عزت نفس در فرد پديد مى‏آورد كه خود از پايه‏هاى‏اساسى هويت آدمى است. احساس عزتى كه از طريق كارخود شخص به دست مى‏آيد چنان ريشه دار است كه‏نمى‏توان براى آن جايگزينى يافت. زراره مى‏گويد مردى‏نزد امام صادق(ع) آمد و گفت دستم معيوب است وياراى كار با آن را ندارم; سرمايه‏اى نيز ندارم كه بتوانم به‏داد و ستد بپردازم و محتاج و مستمند نيز هستم، امام‏فرمود با اين حال، به كار روى بياور و با سرت باربرى كن‏و خود را از مردم بى نياز كن. (37)

به عبارت ديگر، مى‏توان گفت كه حتى در شرايطى‏كه فرد اين چنين معذور باشد، احساس عزت واقعى او درگرو كار شخصى وى است.

تربيت‏حرفه‏اى مستلزم آن است كه فرد، مهارتهاى‏خويش را بر پايه چنين معرفتى استوار سازد و شكل دهى‏به ويت‏خويش و احساس عزت خويش را در گرو حرفه‏خود بداند. بر اين اساس، نمى‏توان آموختن سلسله‏اى ازمهارتها را با تربيت‏حرفه‏اى يكى دانست‏بلكه اين امرمستلزم آن است كه فرد در پرتو پايه معرفتى مذكور، چنين‏فهمى از مهارتهاى خويش داشته باشد. قابل ذكر است كه‏بحث ما از هويت‏خويش در اين قسمت، محدود به‏خويشتن فردى نيست‏بلكه هويت اجتماعى و ملى را نيزدر بر مى‏گيرد. به عبارت ديگر، فرد، تكوين هويت‏اجتماعى و ملى و نيز عزت اجتماعى و ملى جامعه خويش‏را در گرو كار و حرفه خود و ديگران مى‏بيند.

ج - حرفه به منزله عبادت خدا

سومين بعد پايه معرفتى تربيت‏حرفه‏اى اين است كه‏اشتغال به حرفه، به منزله عبادت خدا نگريسته شود. باتوجه به نقش‏هايى كه در دو قسمت پيش براى حرفه‏مطرح شد، مشخص است كه حرفه نمى‏تواند به منزله‏عامل تقرب به خدا لحاظ شود زيرا تقرب به خدا مستلزم‏تحول آدمى و عزت وجودى وى است و اينها امورى‏است كه حرفه بايد زمينه تحقق آنها را فراهم آورد.

در منابع اسلامى، كار و حرفه به منزله عبادت لحاظشده و حتى گاهى به عنوان شكل برتر عبادت از آن يادشده است. از پيامبر اكرم نقل شده است كه «عبادت هفتادجزء دارد و جزء برتر آن، كسب حلال است.» (38) درمواردى نيز كسب حلال، در رديف برترين و باشكوه‏ترين وظايف انسانى در قبال خداوند قرار گرفته‏است چنانكه آن را با مجاهدت در راه خدا قابل قياس‏دانسته‏اند. (39) بر اين اساس، صاحب حرفه در منظومه فكرى‏خويش، جايگاه برجسته‏اى براى كار و حرفه خود در نظرمى‏گيرد; زيرا عبادت در فرهنگ اسلامى به منزله‏صريح‏ترين، مستقيم‏ترين و در عين حال ارزشمندترين‏نحوه ارتباط انسان با ساحت قدسى معرفى شده است.تربيت‏حرفه‏اى مستلزم آن خواهد بود كه فرد، مهارتهاى‏آموخته خود را در بستر چنين مبناى فكرى و معرفتى قراردهد و در چنين زمينه‏اى آن را فهم كند. در پاره‏اى ازبرخوردهاى اجتماعى پيشوايان بزرگ اسلام، فراهم‏آوردن چنين فهمى از كار و حرفه مورد نظر بوده است.فردى به نام محمد بن منكدر مى‏گويد در يكى از روزهاى‏گرم مدينه ديدم كه امام محمد باقر(ع) با وضعيت كسالت‏بارى به دو نفر تكيه كرده و مشغول داد و ستد است. اومى‏گويد: وسوسه شدم امام را موعظه كنم، پس به او گفتم:پير مردى با اين حالت در طلب دنياست؟ اگر در اين‏حال، مرگ شما در رسد چه خواهيد كرد؟ امام به او گفت:«اگر مرگ من در رسد و من در اين حال باشم، در حالى‏به سراغ من آمده است كه مشغول انجام يكى از فرامين‏الهى بوده‏ام تا عزت خود و خانواده‏ام را از تو و ديگران‏مصون بدارم‏» (40)

به اين ترتيب، با فراهم آوردن سه بعد پايه معرفتى‏مذكور براى مهارتهاى آموخته فرد، نخستين مبناى‏ضرورى براى تربيت‏حرفه‏اى گذاشته مى‏شود. بر اين‏اساس، در جريان تربيت‏حرفه‏اى، فرد بايد به فهم معينى‏نسبت‏به مهارت‏هاى خود دست‏يابد; به اين نحو كه حرفه‏خود را به منزله رفع كننده موانع تحول درونى خويش وتحول اجتماعى در جامعه خويش، به منزله زمينه تكوين‏هويت و شكل‏گيرى استقلال و عزت خود و جامعه‏خويش، و سرانجام به منزله با شكوه‏ترين ارتباط خود وخدا يعنى به عنوان عبادت درك كند. پس از بررسى‏مبادى معرفتى، اكنون مبادى ميلى تربيت‏حرفه‏اى را موردبحث قرار مى‏دهيم.

2 - 2. مبادى ميلى تربيت‏حرفه‏اى

نوع دوم از مبادى ضرورى براى رفتار مهارت‏آميز، ناظربه اميال و گرايشهاى فرد در رابطه با حرفه خويش است. ربيت‏حرفه‏اى، علاوه بر فراهم آوردن بينشى معين درفرد نسبت‏به حرفه خويش، مستلزم آن است كه گرايشهاى‏فرد نيز در ارتباط با حرفه، صورت معينى بيابد.

بخشى از اين كار، طبيعتا با فراهم آوردن مبادى‏معرفتى انجام مى‏پذيرد; زيرا نوع شناخت و بينش فرد،خود زمينه‏اى است‏براى آنكه كشش‏هاى فرد، صورتى‏متناسب با آن بيابد. هرگاه فرد، حرفه خود را در منظومه‏فكرى خويش به منزله عامل تحول درونى و شخصيتى،عامل تكوين هويت و طريقه‏اى از عبادت خدا بفهمد،گرايشهاى هماهنگ با اين زمينه‏هاى معرفتى در وى پاخواهد گرفت.

هر چند فراهم آوردن مبادى معرفتى، بخشى از كار رادر رابطه با اميال و گرايشهاى فرد، به انجام مى‏رساند، اماتوجه ويژه به نوع گرايشهايى كه فرد عملا نسبت‏به كار وحرفه خود مى‏يابد و فراهم آوردن صورتهاى مطلوب‏براى اين گرايشها نيز ضرورى است. از اين رو، در منابع‏اسلامى گرايشهاى مطلوب و نامطلوب در ارتباط با حرفه،مستقيما مورد توجه قرار گرفته است. اين گرايشها در هرسه محور عمده، يعنى گرايشهاى معطوف به خود،معطوف به ديگرى و معطوف به خدا قابل توجهند. ذيلا به‏ترتيب، در هر يك از اين سه محور به بررسى‏مى‏پردازيم.

در گرايش‏هاى معطوف به خود، زيادت خواهى،صورت نامطلوب تمايل حرفه‏اى است. در كتب روايى،گاه فصولى تحت عنوان «باب استحباب الاجمال فى طلب‏الرزق‏» آمده، حاكى از آن كه قناعت در كسب و كار،تمايلى ستودنى است. تبديل كردن حرفه، به عامل‏زيادت‏خواهى، روى آوردن به ديدگاهى ابزارى است كه‏در آن حرفه وسيله اندوختن و انباشتن است. شكل گرفتن‏چنين تمايلى، عمل حرفه‏اى را از صورت عملى عقلانى‏خارج مى‏سازد. در بحث از مبادى معرفتى بيان كرديم كه‏عقلانى شدن علم حرفه‏اى تا آنجا كه به مبادى مذكورمربوط مى‏شود، در گرو آن است كه حرفه به منزله‏وسيله‏اى جهت هدايت و راهيابى به مقصد تلقى شود.مبادى ميلى عمل حرفه‏اى نيز نقش ويژه خود را درعقلانى يا غير عقلانى كردن آن ايفا مى‏كنند. از اين رو،در منابع اسلامى، شكل‏گيرى تمايل زيادت خواهى، به‏منزله عامل تباه كننده عقل، نگريسته شده است. (41)

به همين سبب، مهار زدن بر ميل زيادت خواهى، يكى‏از ابعاد مهم تربيت‏حرفه‏اى را تشكيل مى‏دهد. اين امر، ازجمله مستلزم آن خواهد بود كه پايه‏هاى معرفتى چنين‏ميلى، متزلزل شود. زيادت خواهى ممكن است ناشى ازفراموش كردن اين واقعيت‏باشد كه آنچه فرد به دست‏مى‏آورد، تنها دستمايه رفع نيازهاى او است. از اين رو،در منابع اسلامى كوشش فراوانى مبذول شده است كه دنيابه منزله كالايى ترسيم شود كه دست‏به دست مى‏گردد ودر مشت هيچكس باقى نمى‏ماند. بر اين اساس، آدمى‏بايد به رفع نيازها بسنده كند و بيهوده به اندوختن چيزى‏نپردازد كه اندوختنى و ماندگار نيست. (42) حضرت امير(ع)در وصيت‏به فرزند خويش مى‏گويد: «پسركم، روزى آدم‏دو گونه است; يكى آن روزى است كه تو در جستجوى‏آنى و ديگرى آن روزى كه آن در جستجوى تو است واگر تو در پى آن نروى، آن در پى تو مى‏آيد، پس تلاش‏سالى را برگرده تلاش يك روز بار مكن... چه بسيارديده‏ام جستجوگرى را كه خود را به رنج مى‏افكند اماروزى بر او تنگ گرفته شده و نيز جستجوگرى را كه‏ميانه‏رو است اما تقدير او را يار افتاده است و در هر حال،هر يك در معرض فناست.» (43)

ذكر اين نكته خالى از فايده نيست كه دعوت به قناعت‏و پرهيز از زيادت خواهى ضرورتا ملازم با كار اندك‏نيست. قناعت صرفا ناظر به نيازهاى شخصى است اماانگيزه فرد براى كار صرفا مبتنى بر رفع نيازهاى شخصى‏نيست‏بلكه انگيزه‏هاى ديگرى نيز مى‏تواند در اين موردنقش ايفا كند. بنابراين، ممكن است كسى براى ريشه كنى‏فقر از جامعه، به كار و تلاش فراوان بپردازد اما در موردنيازهاى شخصى، قناعت پيشه گند و به رفع آنها اكتفا كندو به زيادت خواهى روى نياورد، چنانكه حضرت امير(ع)در زندگى شخصى به حداقل اكتفا مى‏كرد اما در عين‏حال، در نخلستان خود همواره به كار مى‏پرداخت. بر اين‏اساس، نمى‏توان ميان دعوت به قناعت و توسعه اقتصادى،تعارضى قائل شد. توسعه اقتصادى براى رفع فقر ومحروميت اقتصادى از كل جامعه است تا هنگامى كه فقرو محروميت هست، زمنيه براى كار و تلاش گسترده وفراهم آوردن توسعه اقتصادى نيز وجود دارد. تعارض‏قائل شدن ميان قناعت ورزى و توسعه اقتصادى، بر اين‏پيش‏فرض استوار است كه آدمى صرفا بر اساس انگيزه‏زيادت خواهى، به كار و تلاش مى‏پردازد. چنين‏پيش‏فرضى، قابل ترديد و تامل است، به ويژه هنگامى كه‏سخن از تربيت‏حرفه‏اى است. تربيت‏حرفه‏اى در قلمرواميال و گرايشها مستلزم آن است كه انگيزه‏هاى ديگر به‏جز زيادت خواهى، عامل روى آوردن فرد به كار شوند.

آنچه تا كنون بيان شد مربوط به گرايشهاى معطوف به‏خود بود، محور ديگر در مبادى ميلى تربيت‏حرفه‏اى،ناظر به گرايشهاى معطوف به ديگرى است. تربيت‏حرفه‏اى مستلزم آن است كه اميال و گرايشهاى معطوف به‏ديگرى نيز در قلمرو حرفه، صورت معينى بيابد. اين دسته‏از گرايشها خود، دو سويه است; يا در قبال بهره‏مندى‏هاى‏ديگران است و يا در قبال فقدان‏هاى آنان. به بيان كوتاه،تربيت‏حرفه‏اى، مستلزم آن است كه فرد در قبال‏بهره‏مندى‏هاى ديگران «امين‏»، و در قبال فقدانها ونيازهاى آنان «حساس‏» باشد. ذيلا به توضيح اين دو جنبه‏مى‏پردازيم.

در روايتى از على(ع) آمده است: «خداوند، صاحب‏حرفه امين را دوست مى‏دارد.» (44) امين بودن، دامنه مفهومى‏گسترده‏اى دارد. گاه امين بودن، متضمن آن است كه فرد،گرايشهاى تعرض‏آميز نسبت‏به بهره‏مندى‏هاى ديگران‏ندارد. چنين مفهومى در شرح زندگى موسى(ع) در قرآن‏آمده است. هنگامى كه او وارد شهر مدين شد، ديد كه‏مردم بر سر چاه آبى ازدحام كرده‏اند و ملاحظه كرد كه دودختر، در پرهيز از اين ازدحام، كنار ايستاده‏اند ونمى‏توانند از چاه آب بردارند. موسى ظرف‏هاى آن دودختر را گرفت و براى آنان از چاه آب كشيد و ظرفها را تاخانه آنها بر دوش گرفت. اين دو دختر كه گفته مى‏شوددختران شعيب بودند، وقتى به منزل رسيدند، با ملاحظه‏رفتار حرمت‏آميز موسى، به شعيب گفتند: «پدر، او رابه‏كار گمار كه او نيرومند و امين است.» (45) امين ناميدن‏موسى، حاكى از عدم تعرضى است كه او در مواجهه باآنان نشان داد. جلوه ديگر امين بودن، در داد و ستددرست پيمانه آشكار مى‏شود. به عبارت ديگر، امين كسى‏است كه معادل درست آنچه را از ديگران مى‏ستاند، به‏آنان مى‏دهد. در آنجا كه قرآن اين نفير را سر مى‏دهد كه‏«واى بر كم فروشان!» به چنين مفهومى از امين بودن اشاره‏دارد. و البته واضح است كه اين كم فروشى، صرفا شامل‏داد و ستد كالايى نيست. هرگونه داد و ستدى در هرگونه‏حرفه‏اى، درست پيمانه انجام نشود، حاكى از عدم امانتى‏از نوع كم فروشى است.

جنبه دوم از گرايشهاى معطوف به ديگران، ناظر به‏فقدانهاى آنان است كه از آن به «حساس بودن‏» يادكرديم. فردى كه حرفه‏اى را مى‏آموزد، در واقع، يكى ازراههاى رفع نيازها و فقدانهاى ديگران را آموخته است.اين جنبه مهارتى حرفه آموزى است و تنها بخشى ازتربيت‏حرفه‏اى را تشكيل مى‏دهد. آنچه بايد به اين‏مهارت افزوده شود تا بتوان به آن، عنوان تربيت‏حرفه‏اى‏را اطلاق كرد، حساسيت نسبت‏به فقدان‏هاى ديگران واحساس مسئوليت و مبالات در قبال آنهاست. اهميت اين‏گرايش زيرساز در تربيت‏حرفه‏اى بدان پايه است كه اگرجامعه محتاج علم يا فن معينى باشد و كسى متولى آن‏نباشد، بر همگان واجب است كه به آموختن آن مبادرت‏كنند مگر آنكه به قدر كفايت، كسانى آن را آموخته باشندو اين مفهوم واجب كفايى است. احساس مسئوليت درقبال نيازها و درماندگى‏هاى ديگران، به منزله واجب‏شرعى است و كسى كه از آن سرباز زند، همچون كسى‏است كه از انجام تكليف واجب شرعى امتناع ورزيده‏باشد و اين امرى است كه اساس ايمان و اسلام فرد را درمعرض تهديد قرار مى‏دهد. (46) به اين ترتيب، گرايشهاى‏معطوف به ديگرى در تربيت‏حرفه‏اى، مستلزم فراهم‏آوردن حالت امانت نسبت‏به بهره‏مندى‏هاى مردم وحساسيت نسبت‏به فقدانهاى آنهاست.

محور سوم در مبادى ميلى تربيت‏حرفه‏اى، مربوط به‏گرايشهاى معطوف به خداست. برخى از گرايشهاى‏مطلوب در تربيت‏حرفه‏اى، ناظر به ارتباط مستقيم انسان باخدا است. قرآن از كسانى سخن مى‏گويد كه تجارت كالاو داد و ستد، آنان را از ياد خدا و اقامه نماز و پرداخت‏زكات بار نمى‏دارد. (47) در روايتى از امام صادق(ع) آمده كه‏اين آيه در شان كسانى نازل شده كه به كار تجارت اشتغال‏داشتند و چنان بودند كه در وقت نماز، تجارت را ترك‏مى‏گفتند و به نماز مى‏پرداختند. امام منزلت اينان را در نزدخدا فراتر از كساتى مى‏داند كه بدون سرگرم بودن به چنين‏اشتغالى، در وقت معين نماز مى‏گزارند. (48) اين ستايش ازآن رو است كه در آنان، گرايشى نيرومند نسبت‏به خداپاى‏گرفته و بر گرايش آنان به داد و ستد غلبه مى‏كند. تربيت‏حرفه‏اى مستلزم پديد آوردن چنين گرايش‏نيرومندى در فرد است و نشانه آن، ترك كار و حرفه به‏هنگام عبادت است.

گرايش به خدا، به مفهومى كه ذكر شد، معنايى خاص‏دارد و حاكى از ارتباط مستقيم يا صريح با خدا است و دراقامه نماز و دادن زكات جلوه گر شده است. به سبب همين‏مفهوم خاص بود كه گرايش معطوف به خدا را در كنارگرايشهاى معطوف به خود و ديگرى قرار داديم. اما اگرگرايش به خدا را در مفهوم عام آن در نظر بگيريم، دراين صورت، دو دسته گرايش ديگر، در ذيل آن قرارخواهد گرفت. مرحوم طباطبايى در تفسير الميزان، ازآيه مذكور، معنايى به دست داده كه حاكى از گرايشى‏است كه آن را گرايش عام ناميديم. سؤالى كه ايشان مطرح‏كرده اين است كه با توجه به مضمون آيه مبنى بر اينكه نه‏تجارت و نه داد و ستد نمى‏تواند افرادى را از ذكر خدا وبرپايى نماز و دادن زكات، سرگرم كند، چه نيازى به اين‏هست كه پس از نفى مربوط به تجارت، داد و ستد نيز نفى‏شود. آيا نفى نخست كفايت نمى‏كند؟ به همين سياق، چرابعد از اشاره به «ذكر خدا»، برپايى نماز و دادن زكات نيزبيان شده است، آيا اشاره نخست كفايت نمى‏كند؟ پاسخ‏ايشان اين است كه «تجارت‏» با اشاره به اصل حرفه، حاكى‏از جريان مستمر فعاليتهايى است كه در اين حرفه صورت‏مى‏پذيرد، در حالى‏كه «داد و ستد» با اشاره به فعاليتى‏معين، حاكى از موردى خاص از جريان مستمر مذكوراست. متناظر با همين امر، تعبير كلى «ذكر خدا» با اشاره به‏ذكر قلبى و معرفتى نسبت‏به خدا، حاكى از استمرارحضور خدا در درون انسان است، در حاليكه برپايى نمازو اداى زكات، حاكى از ذكر عملى و موردى نسبت‏به خدااست. حاصل كلام اين است كه نه جريان مستمر حرفه و نه‏موارد معين آن نمى‏توانند موجب گسيختگى حضورمستمر ياد خدا در دل اين افراد يا گسيختگى در ذكرعملى آنها شوند. اين بيان، حاكى از آن است كه گرايش‏فرد به خدا، به منزله امرى فراگير و مستمر در همه ابعادفعاليت‏حرفه‏اى است، به‏ويژه كه دو مورد ذكر عملى نيز به‏عنوان نمونه‏هايى از «نوع‏» فعاليت‏ها ذكر شده‏اند، به اين‏معنى كه برپايى نماز، نمونه نوع وظايف فرد نسبت‏به خداو دادن زكات، نمونه نوع وظايف فرد در قبال ديگران‏است.

به اين ترتيب، تربيت‏حرفه‏اى مستلزم آن است كه‏گرايشهاى معينى زيرساز رفتار حرفه‏اى فرد باشند و اين‏گرايشها مشمتل بر گرايشهاى معطوف به خود، معطوف به‏ديگرى، و معطوف به خدا است. اكنون، بعد سوم تربيت‏حرفه‏اى يعنى مبادى ارادى آن را مورد بحث قرارمى‏دهيم.

2 - 3. مبادى ارادى تربيت‏حرفه‏اى

علاوه بر فراهم آوردن پايه‏هاى معرفتى و گرايشى براى‏رفتار حرفه‏اى، تربيت‏حرفه‏اى در گرو آن است كه‏وضعيت ارادى معينى نيز در اين زمنيه تحقق يابد.

وضعيت ارادى مطلوب در مورد تربيت‏حرفه‏اى اين‏است كه در فرد، اراده معطوف به كار شكل بگيرد، به‏نحوى كه او نه تنها از سستى و كاهلى بگريزد بلكه خواهان‏مبادرت به انجام كار و فعاليت‏باشد. فرق است ميان كسى‏كه خود را ناگزير از انجام كار مى‏بيند و به آن تن مى‏دهد وكسى كه خود، خواهان كار است و از آن استقبال مى‏كند.آنچه در تربيت‏حرفه‏اى مطلوب است، حالت اخير است.رفتار حرفه‏اى، هنگامى صورت تام عمل را مى‏يابد كه فردبا اراده‏اى مثبت و مستقيم، طالب انجام آن باشد. كسى كه‏از روى ناگزيرى به كار تن مى‏دهد، در واقع با اراده‏اى‏منفى و جنبى به آن روى آورده است و همچنان كه اراده‏او صورت تام نيافته، عملش نيز عملى تام و تمام نيست.در چنين حالتى، رابطه فرد با كار و حرفه خويش، متضمن‏دوگانگى و بيگانگى است. به عبارت ديگر، فرد با كار وحرفه خود، احساس يگانگى و يكپارچگى نمى‏كند و باتمام وجود در عرصه آن وارد نمى‏شود. چنين عمل‏ناتمامى، طبيعتا در طريق بالندگى گام نمى‏گذارد ونمى‏توان از فرد انتظار داشت كه در چنين زمينه‏اى، كارخيره كننده‏اى عرضه كند و يا به نوآورى و آفرينندگى درقلمرو كار و حرفه خويش بپردازد. بنابراين، پايه ارادى‏مناسب در تربيت‏حرفه‏اى هنگامى صورت مى‏پذيرد كه‏فرد با اراده‏اى مثبت و مستقيم به كار روى مى‏آورد و درنتيجه آن، با كار خود احساس يگانگى بكند و خود را دركار خويش «حاضر» بيابد. كيفيت مطلوب كار و محصول‏آن، و نيز نوآورى و آفرينندگى در كار، از لوازم چنين‏مواجهه‏اى با كار است.

شكل‏گيرى چنين مبناى ارادى در فرد، مستقيما دراختيار مربى نيست. اراده چيزى نيست كه بتوان آن را درفرد «ايجاد» كرد، به آن نحو كه مى‏توان موجب ايجادجراحت‏بر پيكر او شد. در واقع، اين خود فرد است كه‏بايد اراده كند. اما از آنجا كه اراده ورزى براى فرد، درزمينه مناسبى از معرفتها و گرايشها ممكن و ميسر مى‏شود،كار تربيتى در فراهم آوردن مبناى ارادى رفتار حرفه‏اى،معطوف به فراهم آوردن زمينه مناسب مذكور است. به‏اين ترتيب، بخشى از جريان تحقق مبناى ارادى، در گروفراهم آوردن مبادى معرفتى و گرايشى است كه پيشتر به‏توضيح آنها پرداختيم. هنگامى كه فرد به روشنى، نقش‏كار و حرفه خود را در تحول درونى و شكل‏گيرى هويت‏خود و تكامل و تقرب به خدا درك كند و گرايشهاى‏مطلوبى در رابطه با نيازهاى خود، در رابطه با ديگران ودر رابطه با خدا در وى پاگرفته باشد، زمينه‏هاى مناسب‏براى اراده ورزى تام و تمام در او فراهم آمده است.

از اين رو، در منابع اسلامى، همواره ميان مبادى‏معرفتى و گرايشى با تحقق اراده و اراده ورزى، ارتباطقابل توجهى برقرار شده است. در سخنى از امام على(ع)آمده است: «سستى و كاهلى موجب تضييع است.» (49) اين‏سخن كه دعوتى است‏به اراده ورزى و روى آوردن به‏كار و فعاليت، بر اين مبناى معرفتى مبتنى است كه كارموجب تحول و تكامل آدمى است و آن را به زبان‏معكوس چنين اظهار كرده كه گريختن از كار و سستى‏ورزيدن، دستمايه ضايع كردن استعدادها و امكانات است. اين از آن رو است كه سستى ورزيدن منجر به رخوت‏مى‏شود (50) و استمرار رخوت، فرد را از دست‏يازيدن به‏آرمانهايش باز مى‏دارد (51) و توان پيروز شدن و غالب آمدن‏بر موانع را مى‏فرسايد. (52) فراهم آوردن بينش مناسب درمورد نقش‏هايى كه كار ايفا مى‏كند و پى آمدهايى كه برسستى و كاهلى بار مى‏شود، زمينه لازم را براى تحقق‏اراده ورزى در فرد بوجود مى‏آورد.

علاوه بر فراهم آوردن مبانى معرفتى و گرايشى،پاره‏اى از تدابير را نيز در رابطه با خود، مبناى ارادى رفتارحرفه‏اى مى‏توان بكار بست. هنگامى كه خواست و اراده‏معطوف به كار در فرد تحقق مى‏يابد، هم بايد به محافظت‏از آن پرداخت تا دچار نقص و افول نشود و هم بايد زمينه‏اعتلا و تام و تمام شدن آن را فراهم ساخت. آنجا كه امام‏على(ع) مى‏فرمايد: «با كسى كه همت‏سست و ضعيف‏دارد مراوده مكن‏» (53) نظر به مخالفت از اراده فرد و ممانعت‏از تنزل آن دارد. و در آنجا كه مى‏فرمايد: «به هنگام‏خواست و طلب، همت‏خويش را بلنددار...» (54) نظر به تام وتمام كردن اراده دارد. هنگامى كه اراده در فرد، تحقق‏يافت و او همت گماشت كه در قلمرو كار و حرفه خويش‏به فعاليت‏بپردازد، بايد او را تشجيع كرد تا با تمامى همت‏وارد عرصه شود و افقهاى دور را چشم انداز قرار دهد وخود را مهياى انجام كارهاى بزرگ سازد. ظهور چنين‏اراده تامى در فرد به منزله موفقيت كامل در فراهم آوردن‏مبناى ارادى رفتار حرفه‏اى است. چنانكه اشاره شد،تحقق چنين مبنايى، زمينه ظهور خلاقيت و نوآورى است.بسيارى از افراد، قابليت نوآورى در قلمرو كار خويش رادارند; اما به دليل آنكه هرگز همتى همسنگ با چنين‏حركت‏بلند دامنه‏اى را در خود آشكار نكرده‏اند، موفق به‏تحقق قابليت‏خويش نشده‏اند. چنين افرادى، همت‏خويش را مصروف آن مى‏سازند كه آنچه را پيشينيان‏پديد آورده‏اند، به خوبى بكار بگيرند و در راهى كه آنان‏هموار كرده‏اند، خوب حركت كنند، اما هرگز اين خيال رادر سر نمى‏پرورند كه خود، راه و رسم تازه‏اى را پديدآورند. همت‏بلند، چنين بلندايى را نيز در خود دارد و هركس در پى بلند همتى است‏بايد خود را مهياى چنين‏حركتى نيز بسازد. مهيا كردن خود براى اين كار مستلزم‏طراحى عاقلانه و فراهم آوردن وسايل مناسب آن است وهمين تفاوت بلند همتى و بلند پروازى است.

البته همواره شرايط براى تحقق چنين اراده تام وتمامى در فرد مناسب نيست چنانكه ممكن است او نتوانددر كار و حرفه‏اى كه قلبا مورد علاقه اوست‏به فعاليت‏بپردازدو ناگزير به‏كارى‏مى‏پردازد كه شرايط اقتضا مى‏كند.چنانكه پيشتر اشاره شد، از روى ناگزيرى به كارى روى‏آوردن، حاكى از اراده‏اى ناقص و ناتمام است و نتيجه آن‏احساس‏بيگانگى‏و دوگانگى با كار است و چنين احساسى،كار را كه هويت‏ساز بود، به عامل بى هويتى بدل مى‏كند.

در تربيت اسلامى چه چاره‏اى براى اين دشوارى‏انديشيده شده است؟ ابتدا بايد به اين نكته اشاره كرد كه درديدگاه اسلام، منزلت كارها و حرفه‏هاى مختلف، يكسان‏نگريسته نشده است. از اين رو، در درجه نخست‏بايددست‏به انتخاب زد و حرفه هايى با منزلت‏هاى والاتر رابرگزيد. در احوال حضرت مسيح(ع) آمده است(و از آن‏حيث كه او پيامبر خدا بوده، سخن مورد بحث وى قابل‏انتساب به ديگر پيامبران الهى نيز هست) كه روزى مردى‏را در حال ماهيگيرى ملاقات كرد، از او پرسيد «چه‏مى‏كنى؟» مرد گفت: «ماهى صيد مى‏كنم.» مسيح(ع)پرسيد: «بهتر نيست انسان صيد كنى؟» و مراد خويش رابراى وى باز گفت كه برگرفتن انسانها از مرداب گمراهى ووارد كردن آنها در هدايت‏بود. اين سخن در وى سخت‏مؤثر افتاد و او را با مسيح(ع) همراه كرد تا سرانجام، يكى‏از حواريان وى شد. به اين ترتيب، گام نخست آن است‏كه فرد دست‏به انتخاب كار و حرفه‏اى با منزلت والاتربزند و اين خود از لوازم تحقق اراده تام و تمام فرد در اين‏زمينه است. اما سخن در باب مواردى است كه شرايط،فرد را از چنين انتخابى باز مى‏دارد و او ناگزير در قلمروكار و حرفه‏اى معين قرار مى‏گيرد.

على‏رغم اينكه در ديدگاه اسلام، منزلت متفاوت‏كارها پذيرفته شده، قدر مشتركى وجود دارد كه همه‏كارها در آن يكسانند و اين قدر مشترك، شامل همان‏نقشهايى است كه در مبادى معرفتى تربيت‏حرفه‏اى براى‏كار ذكر شد; يعنى، رفع موانع تحول آدمى، تكوين هويت‏آدمى و تقرب به مرتبه والاى خداوند. همه كارها ايفاگراين نقش‏هايند و هر چند ممكن است‏به درجات مختلف‏چنين نقشهايى را بازى كنند اما همه در ايفاى آنهامشتركند. اين امر موجب مى‏شود كه كارها و حرفه هايى‏كه عموما به ديده تحقير نگريسته مى‏شود، از قدر و منزلت‏قابل توجهى برخوردار باشد. پيامبر اكرم(ص) در بازگشت‏از جنگ، به هنگامى كه دست استقبال كنندگان رامى‏فشرد، دستهاى يكى از آنها را بسيار زمخت احساس‏كرد. از او پرسيد كه به چه كارى اشتغال دارد، او گفت كه‏در كار كشاورزى است و روى زمين مشغول كار بوده وچون شنيده كه پيامبر(ص) از جنگ بازگشته، به ديدار اوشتافته است. پيامبر(ص) بر دستهاى او بوسه زد و آنها رادر برابر مردم برافراشت و فرمود: آتش دوزخ هرگز اين‏دستها را در برنخواهد گرفت. و نيز چنانكه در بحث ازمبادى معرفتى تربيت‏حرفه‏اى، ضمن استناد به سخنى ازامام موسى كاظم(ع) اشاره شد، كار كسى كه از طريق‏حلال، روزى خود و خانواده‏اش را تامين مى‏كند، بى‏آنكه به حرام خوارى و تجاوز به حقوق ديگران دست‏يازد، همچون كار مجاهدى است كه در راه خدا، خود راآماده بذل جان خويش ساخته است.

بر اين اساس، هر كارى هنگامى كه درست و مسؤلانه‏انجام شود و از تعرض به حدود و حقوق ديگران بدورباشد، از حرمت و منزلت والايى برخوردار است; زيرانقشهايى را كه از كار انتظار مى‏رود ايفا كرده و موجب‏تحول شخصيتى مطلوب در فرد (و به تبع در جامعه) وتقرب او به ساحت ربوبى شده است. با اين ارزيابى، كسى‏كه به هر دليل، به طور ناگزير در قلمرو كار معينى قرارگرفته، مى‏تواند با تامين اين كيفيت‏هاى مطلوب در كارخويش، آن را به كارى هويت‏ساز تبديل كند. چنين‏ديدگاهى زمينه آن را فراهم مى‏آورد كه فرد به تدريج‏بردوگانگى ميان خود و كار غلبه كند و عرصه كار او به محل‏ظهور اراده تام و تمام وى تبديل شود. با فراهم آمدن‏چنين مبناى ارادى براى رفتار حرفه‏اى، گام سوم رتربيت‏حرفه‏اى برداشته شده است.

سرانجام، لازم است‏به اين نكته اشاره كنيم كه وقتى‏فرد، اقدام به انجام كار و حرفه خويش مى‏كند، خوداقدام، موجب تحكيم مبادى معرفتى، گرايشى و ارادى‏زيرساز آن مى‏شود. عمل، داراى اثر بازگشتى است كه‏معطوف به مبادى آن است و در صورتى كه عمل به نحومطلوب انجام شود، موجب استوارتر شدن مبادى آن‏خواهد شد. مبادرت كردن به كار، يعنى متحقق كردن‏آنچه در مبادى ارادى به صورت عزم در فرد جلوه‏گرشده، خود اهميت فراوانى دارد; زيرا حفظ و تحكيم‏مبادى درونى عمل در گرو آن است. حتى متوقف كردن‏و باز ايستادن از نحوه نامطلوب عمل، موجب متوقف‏شدن اثر تخريبى آن بر مبادى خواهد گرديد، چنانكه درروايتى آمده است: «هر كه از زيادت خواهى باز ايستد،انديشه او به حالت عقلانى باز خواهد گشت.» (55) قبلا درقسمت مبادى گرايشى، زيادت خواهى را به عنوان‏گرايشى منفى در عاليت‏حرفه‏اى مورد بحث قرار داديم.

در اين روايت، نظر به تحقق عملى گرايش مذكوراست و مضمون آن، حاكى از اثرى است كه از ناحيه‏توقف اين عمل نامطلوب، متوجه مبادى عمل است.

نتيجه‏گيرى

تربيت‏حرفه‏اى مستلزم آموختن مهارتهاى معينى است،اما بحران تربيت‏حرفه‏اى در زمان معاصر، ناشى از آن‏است كه تربيت‏حرفه‏اى، مرادف مهارت گرايى در نظرگرفته شده است. به رغم اصلاحاتى كه در حرفه گرايى‏انجام شده، همچنان رسوب‏هاى مهارت گرايى را مى‏توان‏در جريان‏هاى جديد حرفه گرايى ملاحظه كرد. بينشى كه‏در ديدگاه اسلام، در باب تربيت‏حرفه‏اى قابل توجه‏مى‏نمايد اين است كه تربيت‏حرفه‏اى را بايد همچون‏تحولى نگريست كه به نحوى در همه گستره وجود آدمى‏ظهور مى‏كند. بر اساس ديدگاه اسلام، مى‏توان انسان را به‏منزله عامل در نظر گرفت. عمل در اين معنا، رفتارى است‏كه بر ريشه‏هاى معرفتى، ميلى و ارادى استوار است. اگرتربيت‏حرفه‏اى به عنوان تحولى در عمل آدمى نگريسته‏شود، مستلزم آن خواهد بود كه ظهور مهارت‏هاى تازه درفرد، بر بستر تحولى در ساختار معرفتى، ميلى و ارادى اوصورت پذيرد. گسست ميان مهارت و مبادى معرفتى،ميلى و ارادى آن، به عنوان انحراف و كج روى در لمروتربيت‏حرفه‏اى است. در تربيت اسلامى، متناسب باويژگى‏هاى ديدگاه اسلامى، دگرگونى‏هاى معينى درمبادى سه گانه رفتار مهارتى پيشنهاد مى‏گردد و با قراردادن رفتار مهارتى در هاله مبادى مذكور، سعى بر آن‏است كه بر گسست در پيكره تربيت‏حرفه‏اى غلبه نماييم.

پى‏نوشتها:

1. Human Capital

2. Vaughan

3. Postsecondary

4. Training agenda

5. Dawkins

6. Walker

7. Competency Standards

8. General Education

9. Peters

10. Hirst

11. Liberal Education

12. Skillbeck

13. Habermas

14. Eger

15. Colde

16. New Vocationalism

17. Rosenstock

18. Perkins Act

19. Team teaching

20. All aspects of an industry

21. Grubb

22. School - to - Work

23. Nathonal Council for Vocational

24. Competency Standards

25. National Training Board

26. Forster

27. Task Skills

28. TAsk Management Skills

29. Contingency Managment Skills

30) عن رسول الله(ص): اللهم بارك لنا فى الخبز فلولا الخبز ما صلينا و لاصمنا و لا ادينا فرائض ربنا. وسائل الشيعة، ج‏2، كتاب التجارة و الوصية.

31) على(ع): من وجد ماء او ترابا ثم افتقر فابعده الله. همان.

32) على(ع): «الفقر... مدهشه للعقل‏». نهج البلاغه.

33) قال الصادق(ع): «التجارة تزيد فى العقل‏». وسايل الشيعة، ج‏2، كتاب التجارة والوصية.

34) قال الصادق(ع): «ترك التجارة مذهبه للعقل‏»، همان.

35) عن امير المؤمنين قال: اوحى الله الى داود انك نعم العبد لولا انك تاكل‏من بيت المال و لا تعمل بيدك شيئا قال فبكى داود اربعين صباحا فاوحى‏الله الى الحديد ان لن لعبدى داود فالان الله عزوجل له الحديد فكان يعمل‏فى كل يوم درعا فيبعها بالف درهم فعمل ثلاث ماة و ستين درعا فباعهابثلاث ماة و ستين الفا و استغنى عن بيت المال. همان، باب استحباب‏العمل باليد.

36) كان رسول الله(ص) اذا نظر الى الرجل فاعجبه قال هل له حرفة فان قالوا لاقال سقط من عينى.

37) عن زراره عن الصادق(ع): ان رجلا اتاه فقال انى لا احسن ان اعمل عملابيدى و لا احسن ان اتجر و انا محارف محتاج فقال اعمل واحمل على‏راسك واستغن عن الناس. محجة البيضاء، ج 3، ص 143.

38) قال رسول الله(ص): العبادة سبعون جزءا افضلها طلب الحلال‏»، وسايل‏الشيعة، ج‏2، كتاب التجارة و الوصية.

39) عن ابو الحسن موسى(ع): من طلب هذا الرزق من حله ليعود به على نفسه‏و عياله كان كالمجاهد فى سبيل الله. همان.

40) عن محمد بن على(ع): «... لو جاءنى الموت و انا على هذه الحال فجاءنى‏و انا فى طاعة من طاعة الله عزوجل اكف بها نفسى و عيالى عنك و عن‏الناس‏». همان.

41) على(ع): «ضياع العقول فى طلب الفضول: زيادت خواهى مايه تباهى‏خردهاست‏». غررالحكم.

42) على(ع): الدنيا دول فاطلب حظك منها باجمل الطلب. وسايل الشيعة،ج‏2، كتاب التجارة و الوصية.

43) على(ع): «يا بنى الرزق رزقان رزق تطلبه و رزق يطلبك فان لم تاته اتاك‏فلا تحمل هم سنتك على هم يومك... فكم رايت من طلب متعب نفسه‏مقتر عليه رزقه و مقتصد فى الطلب قد ساعدته المقادير و كل مقرون به‏الفناء». نهج البلاغه، وصيت‏به محمد بن حنفيه.

44) على(ع): ان الله يحب المحترف الامين‏». وسايل الشيعه، ج 2، كتاب‏التجارة و الوصية.

45) قصص / 26: «قالت احديهما يا ابت استاجره ان خير من استاجرت القوى‏الامين‏».

46) قال النبى(ص): من اصبح و لا يهتم بامور المسلمين ليس بمسلم.

47) نور/ 37: «رجال لا تلهيهم تجارة و لا بيع عن ذكر الله و اقام الصلاة و ايتاءالزكوة...»

48) عن ابى عبدالله(ع) فى قول الله عز و جل «رجال لا تلهيهم‏تجارة ولا بيع‏عن ذكر الله‏» قال: كانوا اصحاب تجارة فاذا حضرت الصلاة تركوا التجارة‏و انطلقوا الى الصلاة و هم اعظم اجرا ممن لم يتجر. وسايل الشيعه، ج 2،كتاب التجاره و الوصيه.

49) قال على(ع): «التوانى اضاعة‏». غرر الحكم، ج‏1، ص 12.

50) قال على(ع): «من التوانى يتولد الكسل‏». همان، ج‏6، ص 17.

51) قال على(ع): «من دام كسله خاب امله‏». همان، ج 5، ص 187.

52) قال على(ع: آفة النجح الكسل‏». همان، ج 3 ص 112.

53) قال على (ع): «من دنت همته فلا تصحبه‏». همان، ج 5، ص 443.

54) همان، ج 4، ص 605.

55) على(ع): «من امسك عن الفضول عدلت رايه العقول‏»، غررالحكم.

منبع -

1. قرآن كريم

2. نهج البلاغه

3. وسايل الشيعه

4. غررالحكم

5. المحجه البيضاء

6. اگر، مارتين، «علايق علم و مشكلات تعليم و تربيت‏»در كتاب ديدگاههاى جديد در فلسفه تعليم و تربيت،ترجمه خسرو باقرى، انتشارات نقش هستى، 1375.

7. باقرى، خسرو; اسكندرى، حسين; خسروى، زهره; واكبرى، مسلم. «پيش‏فرض‏هاى روانشناسى اسلامى‏»،فصلنامه حوزه و دانشگاه، شماره 5، 1374.

8. Forster,k. (1996). Compentencies and the-Curriculum: Can Schooling contribute-to the(reconstruction of work?, Educational-Philosophy andTheory, vol.  28, No.1, PP.24-39.

9. Grubb,W.N. (1996). The "New&Vocationalism" in the United States:Retur  
to John Dewey. Educational1Philosophy andTheory,Vol.28,No,1,PP.1-23.

10. Hirst,P.H.(1974). Liberal Education and the(nature of knoelwdge in H  
,Knowledge and the Curriculum. Routledge%and kegan paul. London,PP.30-53.

11. Kolde, R.F.(1991). Integrated Learning for/a Competitive work force. Phi  
Delta Kappan,February,PP.453-5.

12. National Training Board (1992). National"Competency Standards. Polic  
Guidelines.National Training Board,Canberra.

13. Roger. J.Vaughan (1991). The New Limits to Growth: Economic  
Transformation and Vocational Education. Phi Delta Kappan,February, 446-449.

14. Rosenstock,L. (1991). The Walls Comedown: The Overdue Reunification  
of*Vocational and Academic Education. Phi Delta Kappan, February,PP. 434-6.

.15. Skilbeck,M. (1990). Introduction in D.S.-Anderson. Mere Technicians  
Papers from!the AVCC Workshop on a Coherent#Professional Curriculum  
Canberra:.Australian Vice - Chancellors Committee.

16. Walker, J.C. (1996). Towards a Contemporary Philosophy of  
ProfessionalEducation. Education Philosophy andTheory, Vol. 28, NO.1 76-97.