مجلات >فصلنامه حوزه و دانشگاه>شماره 13

رابطه انسان و خود

محمد مهدى آصفى

ترجمه حسن محمدى

«ح (در ترجمه آيات قرآن، در اين مقاله، از ترجمه آقاى محمدمهدى فولادوند استفاده كرده‏ام. مترجم.) ح‏»

«ح (اين مقاله در دهمين كنفرانس حوزه و دانشگاه، آذرماه 76 ارائه گرديد.) ح‏»

پيش درآمد

مسئوليت دين در زندگى انسان، تنظيم روابط انسانى است و روابطى كه دين در زندگى انسان به تنظيم آنها مى‏پردازد چهار نوع است:

1. رابطه انسان با خدا

2. رابطه انسان با خود

3. رابطه انسان با ديگران

4. رابطه انسان با اشياء و افكار

اين روابط جنبه مثبت و منفى دارند. رابطه انسان با خدا گاهى به بندگى، توبه، تضرغ، اخلاص، حسن ظن، شكر و يقين متصف مى‏شود و گاهى به كفر، انكار، استكبار و سوءظن. رابطه انسان با ديگران گاهى به تندى، زورگويى، ملامت، دشمنى، جنگ، بغض، خيانت و تنفر متصف مى‏شود و گاهى به نرمى، بخشش، آسان‏گيرى، تسامح، خدمت، دوستى، نيكى و امانت.

رابطه انسان با اشياء و افكار گاهى به افساد، تبذير، تخريب و اهمال متصف مى‏شود و گاهى به اصلاح، آبادانى، رشد و حفظ رابطه انسان با خود بعد از رابطه با خدا از مهمترين، پيچيده‏ترين، ظريفترين و دقيق‏ترين اين روابط بشمار مى‏آيد.

گاهى انسان نسبت‏به خود و ارزشهاى خود جاهل است چنانكه خداوند مى‏فرمايد:

ما امانت [الهى و بار تكليف] را بر آسمانها و زمين وكوهها عرضه كرديم، پس، از برداشتن آن سرباز زدند واز آن هراسناك شدند، و [لى] انسان آن را برداشت; راستى او ستمگرى نادان بود. (احزاب;72).

جاهل به خود و به ارزشهاى خود، ظالم به خود است و گاهى انسان از كسانى است كه خداوند خودش را به آنها نشان داده و آنها را به ارزشهاى خويش واقف ساخته و به آيات خود آگاه نموده است.

چنانكه خداوند مى‏فرمايد:

«به زودى نشانه‏هاى خود را در افقها [ى گوناگون] و در دلهايشان بديشان خواهيم نمود تا برايشان روشن گردد كه او خود حق است‏» (فصلت: / 54).

گاهى انسان ارزش خويش را شناخته به آن احترام مى‏گذارد، و گاهى نفس خود و مواهبى را كه خداوند در آن قرار داده كوچك شمرده و آن را حقير مى‏شمارد.

گاهى از خود فرار مى‏كند و به انواع كارهاى بيهوده‏اى كه باعث دورى وى از خود مى‏گردد، روى مى‏آورد، به مواد مخدر و خودكشى پناه مى‏برد. گاهى مى‏داند كه چگونه با جديت‏با واقعيت مواجه شود. گاهى با خود هماهنگ است و گاهى در رابطه‏اش با خود دچار آشفتگى و پريشانى است. گاهى دوست دار خود است و گاهى دشمن خود، گاهى به ياد خويش است و گاهى خود را فراموش مى‏كند. گاهى بر خويشتن مسلط است و گاهى نفس بر او غالب است، گاهى در خود فرو مى‏رود و گاهى عكس اين حالت را دارد، گاهى خود را هلاك مى‏كند و گاهى باعث احياء خود مى‏شود، خداوند مى‏فرمايد:

«و جز خويشتن را به هلاكت نمى‏افكنند» (انعام: 24)

گاهى با خود صادقانه رفتار مى‏كند و گاهى به آن خدعه مى‏زند، خداوند مى‏فرمايد:

«ببين چگونه به خود دروغ مى‏گويند و آنچه بر مى‏بافتند از ايشان ياوه شد.» (انعام: 24)

گاهى به خطاى خويش اعتراف نموده و خود را مورد انتقاد قرار مى‏دهد، گاهى مغالطه مى‏كند و خطاهاى خود و هواهاى نفسانى را نيكو جلوه مى‏دهد، گاهى عنان نفس را در شهوترانى رها مى‏كند و گاهى با تمام نيرو آن را تحت‏سلطه خويش قرار مى‏دهد و از حدود الهى تجاوز نمى‏كند. گاهى در طلب راحتى و غرق در شهوات عنان نفس را رها مى‏كند و گاهى با تحمل زحمت و مشقت در رشد و كمال آن مى‏كوشد. گاهى خود را بالا مى‏برد و گاهى خود را كوچك مى‏شمارد، گاهى به حالت از خود بيگانگى دچار مى‏شود، گاهى با آن مانوس و در خلوت تنهائى با تامل در خود لذت مى‏برد و از اين قبيل روابط مثبت و منفى با خود. از آنجا كه رابطه انسان با خود غالبا از ظرافت‏خاصى برخوردار است، هنگامى كه اين رابطه منفى است‏خسارت آن را درك نمى‏كند. گاهى انسان در تجارت مال (كم يا زياد) ضرر مى‏بيند اما آن را احساس مى‏كند و درصدد جبران بر مى‏آيد، لكن گاهى به خودش زيان مى‏رساند - كه از بزرگترين نوع خسارت به شمار مى‏آيد - و اين خسارت پيوسته زياد مى‏شود تا همه وجودش را فرا مى‏گيرد، «قسم به عصر كه واقعا انسان دستخوش زيان است.» (و العصر) و باز مى‏فرمايد: «خودباختگان كسانى‏اند كه ايمان نمى‏آورند.» (انعام: 12) گاهى انسان به فرد ديگرى غير از خودش ظلم مى‏كند در اين صورت آن را احساس مى‏كند و مى‏كوشد از طريق نيكى و عدل آن را جبران كند، لكن گاهى به خود ظلم مى‏كند اما آن را احساس نمى‏كند گاهى انسان بى‏گناهى را از بين مى‏برد و به بزرگى گناه خود پى مى‏برد، و گاهى خودش را هلاك مى‏كند اما اين گناه را درك نمى‏كند.

خداوند مى‏فرمايد: «از بين نمى‏برند جز خودشان را». ضرر ناشى از رابطه منفى انسان با خود، شبيه ضررى است كه از رابطه منفى وى با خداوند به او مى‏رسد.

امروزه رابطه انسان با خود ضمن تحليلهاى روانى در دايره محدودى بررسى مى‏شود. در حالى كه اولين بار قران به اين رابطه و اهميت و ارزش آن در زندگى انسان اهتمام ورزيد و انسان را به آن آگاه نمود، بررسى‏هاى روانى و انسانى تا كنون قادر به گشودن پيچيدگى اين رابطه نشده‏اند. و قران اين افق گسترده از روابط انسانى را گشود.

نمونه‏هايى از رابطه انسان با خود در قران

روش قران در اين مساله اين است كه در ضمن مفاهيم متعدد، موارد اين رابطه را بيان مى‏كند و با لطافت از آنها مى‏گذرد، به نحوى كه انسان به سادگى متوجه تصور و فهم جديد از روابط انسان نمى‏گردد، اما وقتى مجموع آيات را در نظر بگيريم و بعضى را با بعضى ديگر ضميمه كنيم، در مى‏يابيم كه قران فهم و تصور جديدى از روابط انسانى را براى ما بيان نموده است و افق تازه‏اى را كه در تاريخ تفكر بشر بى‏سابقه بوده به روى ما گشوده است. در اينجا ابتدا مواردى از آياتى كه رابطه با خود را بيان مى‏كند، ذكر مى‏كنيم و آنگاه به بررسى آنها مى‏نشينيم.

1) گاهى انسان براى بدست آوردن خشنودى خداوند خودش را به خدا مى‏فروشد «و در عوض خشنودى خداوند را بدست مى‏آورد» و اين از بهترين معاملات در زندگى انسان به حساب مى‏آيد، خداوند مى‏فرمايد: «و از ميان مردم كسى است كه جان خود را براى طلب خشنودى خدا مى‏فروشد و خدا نسبت‏به [اين] بندگان مهربان است. (بقره: 207)

2) گاهى‏خود را به‏سفاهت مى‏زند كه‏اين از زشت‏ترين نوع سبك مغزى بشمار مى‏رود، خداوند مى‏فرمايد: «وچه كسى - جز آنكه به سبك مغزى گرايد - از آيين ابراهيم روى بر مى‏تابد؟ و ما او را در اين دنيا بر گزيديم; و البته در آخرت [نيز] از شايستگان خواهد بود.» (بقره: 130)

3) گاهى به خود ظلم مى‏كند; هر چند اين مطلب عجيب به نظر مى‏رسد لكن در زندگى انسان وجود دارد، خداوند مى‏فرمايد:

«هر كس كار بدى كند يا بر خويشتن ستم ورزد، سپس از خدا آمرزش بخواهد، خدا را آمرزنده و مهربان خواهد يافت.» (نساء: 110)

4) گاهى بدون اينكه به خود ظلم كند با اعتدال و ميانه روى رفتار مى‏كند، خداوند مى‏فرمايد:

«برخى از آنها بر خود ستمكارند و برخى از ايشان ميانه رو.» (فاطر; 30)

5) گاهى به خود نيكى مى‏كند، خداوند در مورد ذريه ابراهيم و اسحاق مى‏فرمايد:

«از ذريه اين دو برخى نيكو كارند و برخى به روشنى بر خويش ظلم مى‏كنند.» (صافات; 112)

6) گاهى خود را فراموش مى‏كند و اين از عجيب‏ترين حالات فراموشى است، «آيا مردم را به نيكى فرمان مى‏دهيد و خود را فراموش مى‏كنيد.» (بقره: 44)

7) گاهى بر خودش شهادت مى‏دهد خداوند مى‏فرمايد:

«و ايشان را برخودشان گواه ساخت.» (اعراف: 72)

8) گاهى به خود خيانت مى‏كند و اين از عجيب‏ترين خيانتها در زندگى انسان است، «خدا مى‏دانست كه شما با خودتان ناراستى مى‏كرديد پس توبه شما را پذيرفت.» (بقره: 187)

9)گاهى با خودش دشمنى مى‏كند و اين از عجيب‏ترين دشمنى‏ها است. «كسانى كه كافر بوده‏اند مورد ندا قرار مى‏گيرند كه: قطعا دشمنى خدا از دشمن شما با همديگر سخت‏تر است.» (غافر: 10)

10) گاهى به خود نيرنگ مى‏زند، خداوند مى‏فرمايد:

«با خدا و مؤمنان نيرنگ مى‏بازند، ولى جز به خويشتن نيرنگ نمى‏زنند.» (بقره: 9)

11) گاهى خود را گمراه مى‏كند.

«جز خودشان كسى را گمراه نمى‏كنند.» (آل عمران: 69)

12) گاهى به خود دروغ مى‏گويد.

«ببين چگونه به خود دروغ مى‏گويند و آنچه بر مى‏بافتند از ايشان ياوه شد.» (انعام: 24)

13) گاهى خود را هلاك مى‏كند، «جز خويشتن را به هلاكت نمى‏افكنند.» (انعام: 26)

14) گاهى به خود زيان مى‏رساند،

«قسم به عصر كه واقعا انسان دستخوش زيان است.» (عصر).

15) گاهى به خود بخل مى‏ورزد، «پس برخى از شما بخل مى‏ورزند، هر كس بخل ورزد تنها به زيان خود بخل ورزيده.» (محمد: 38) اين پانزده مورد از جمله نمونه‏هايى است كه قران درباره رابطه انسان با خود و تعامل با خويش بيان مى‏كند.

تحليل رابطه

اكنون به منظور شناخت چگونگى تحليل اين رابطه از سوى قران و نيز چگونگى تفهيم آن بار ديگر به قران بر مى‏گرديم. روش قران در تحليل رابطه انسان با خودش و نيز در تعامل انسان با خود كاملا جديد بود، قران دشمنى انسانها نسبت‏به يكديگر و تجاوز از حدود الهى را ظلم انسان به خود مى‏داند نه به غير.

«هر كسى كار بدى انجام دهد يا به خود ظلم كند سپس از خداوند طلب بخشش كند خداوند را توبه پذير و بخشنده مى‏يابد.»

همچنين قران بخل‏ورزى انسان در انفاق به غير را از نوع بخل به خود به حساب آورد.

در تحليل اين رابطه، قران مجموعه‏اى از موضوعات و عناوينى را بيان مى‏كند كه توضيح مى‏دهد چگونه آنچه به تصور انسان رابطه با غير به حساب مى‏آيد، به رابطه با خودش بر مى‏گردد. اين عناوين بطور اجمال عبارتند از:

انسان آنچه را كه انجام مى‏دهد در واقع كسب مى‏كند.

اين نظريه قرانى جديد در افق فكر بشر بيان مى‏دارد كه انسان هر عملى انجام دهد در واقع آن را كسب مى‏كند، قران در اين مورد دقيق است. خداوند مى‏فرمايد: «و هر كس گناهى مرتكب شود، فقط آن را به زيان خود مرتكب شده.» (نساء:111)

ارتكاب و كشيدن گناه به سمت‏خود، در فهم عرفى، در مقابل صدور گناه، مى‏باشد ولى قران به ما گوشزد مى‏كند كه هر گناهى از انسان صادر شود خود وى آن را مرتكب شده است. هيچ گناهى از انسان صادر نمى‏شود مگر اينكه انسان آن را به سمت‏خود مى‏كشد و آن را انجام مى‏دهد. خداوند مى‏فرمايد: «كل نفس بما كسبت رهينه‏» يعنى (هر نفسى در گرو اعمالى است كه انجام مى‏دهد.) (مدثر: 38)

و مى‏فرمايد «كل امرى بما كسب رهين‏» يعنى (هر كس در گرو دستاورد خويش است.) (طور: 21) پس به نظر قران هر عملى كه از انسان صادر مى‏شود، در حقيقت‏خود وى آن را انجام داده است.

به نظر قران تمام افعال انسان كسبى است و انسان با انجام هر كارى يا مرتكب خير مى‏شود و يا شر، اگر كار نيك انجام دهد، حسنه و اگر كار بدى انجام دهد، سيئه كسب مى‏كند.

اعمال انسان به خود وى بر مى‏گردد.

همانطور كه انسان انجام دهنده عمل است، عمل نيز به صاحبش بر مى‏گردد. بازگشت اين دو به يك چيز است لكن با دو اسلوب مختلف و قران در آيه زير هر دو اسلوب را با هم به كار برده مى‏فرمايد: «ان احسنتم احسنتم لانفسكم و ان اساتم فلها» «اگر نيكى كنيد به خود نيكى كرده‏ايد و اگر بدى كنيد به خود بد كرده‏ايد.»

نكته حايز اهميت اين است كه لام در كلمه (لانفسكم) به دليل جمله بعد كه مى‏فرمايد: «و اگر بدى كرديد به خود بد كرديد،» به معنى (مصلحت) نيست، چنانكه گفته مى‏شود كلمه طيبه به نفع انسان و كلمه خبيثه بر ضرر اوست. بنابراين، معنى آيه شريفه اين است كه خوبى و بدى انسان به خود وى بر مى‏گردد. اگر كار نيك انجام دهد قطعا خودش سود مى‏برد و اگر كار بد انجام دهد قطعا ضرر آن به خود وى بر مى‏گردد.

روايت قيس بن عاصم

قيس بن عاصم نقل مى‏كند: با جماعتى از قبيله بنى‏تميم خدمت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم رسيديم، عرض كردم يا رسول الله ما را نصيحتى كن، ما اهل بيابان هستيم، پيامبر فرمود.

اى قيس ناچارى از همراهى كه با تو دفن مى‏شود، در حالى كه تو مرده‏اى او زنده است. اگر همراهت گرامى باشد تو را گرامى مى‏دارد و اگر پست‏باشد تو را وا مى‏گذارد. برانگيخته نمى‏شوى مگر با او و سئوال نمى‏شوى مگر از او، بنابراين سعى كن آن را صالح كنى، اگر صالح باشد با آن انس دار و اگر فاسد باشد جز از او وحشت ندار، و آن همراه، عمل تو است.

در آيات فراوانى از قران بر اين حقيقت قرانى تاكيد و تصريح شده است كه:

كارهاى خوب و بدى كه از انسان صادر مى‏شود به خود وى برگشت مى‏كند، پس اگر كار خير باشد از آن سود مى‏برد و اگر شر باشد به وى ضرر مى‏رسد.

در آيات ذيل تامل كنيد:

«هر كس گناهى مرتكب شود، فقط آن را به زيان خود مرتكب شده.» (نساء: 111)«پس هركه به ديده بصيرت ننگرد به سود خود او و هركس از سر بصيرت ننگرد به زيان خود اوست.»(انعام: 104)

«هر كس به راه آمده، تنها به سود خود به راه آمده و هر كس بيراهه رفته تنها به زيان خود بيراهه رفته است.» (اسراء: 15)

«و هركس سپاس گزارد، تنها به سود خويش سپاس مى‏گزارد.» (نمل: 40)

«هر كس پاكيزگى جويد، تنها براى خود پاكيزگى مى‏جويد.» (فاطر: 18)

«هر كس هدايت‏شود، به سود خود او است و هر كس بيراهه رود تنها به زيان خودش گمراه مى‏شود.» (زمر: 41)

«هر كه كار شايسته كند به سود خود او است و هر كه كار بد كند، به زيان خود او است.» (فصلت: 46)

«هر كه پيمان شكنى كند، تنها به زيان خود پيمان مى‏شكند.» (فتح: 10)

«پس برخى از شما بخل مى‏ورزند، و هر كس بخل ورزد تنها به زيان خودبخل ورزيده.» (محمد: 38)

بديها به مصائب تبديل مى‏شوند.

بديهايى كه همراه با انسان باشند، در زندگى به رنجها وبدبختيها تبديل مى‏شوند. خداوند مى‏فرمايد: «و هر مصيبتى به شما برسد به سبب دستاورد خود شماست.» (شورى: 31)

و مى‏فرمايد: «آنچه از بدى به تو مى‏رسد از جانب خودت مى‏باشد.» (نساء: 79)

اين آيات روشنگر اين است كه بدى‏ها و گناهان در زندگى افراد و امت‏ها به بدبختيها، رنجها و بلاها و مشكلات اقتصادى و سياسى و همچنين به حوادث طبيعى تبديل مى‏شود. همانطور كه گناهان و معصيتهاى افراد در آخرت تبديل به عذاب جهنم مى‏شود.

نفس در گرو عمل است.

اين حقيقتى ظريف از حقايق قران است. قران در آنجا كه مى‏فرمايد: «براى انسان جز حاصل تلاش او نيست.» (نجم:39) حقيقتى بس بزرگتر از حقايق اين عالم را بيان مى‏كند و آنجا كه مى‏فرمايد: «هر كس هموزن ذره‏اى نيكى كند آن را خواهد ديد و هركس ذره‏اى بدى كند آن را خواهد ديد.» (زلزال: 8،7). حقيقت‏بزرگى را بيان مى‏كند. پس عملى كه از انسان صادر مى‏شود چه خوب، چه بد راه انسان را معين مى‏كند.

اين حقايق براى كسى كه قران بخواند و در آن تامل كند، روشن است. ولكن آيا آنطور كه مجرمان در اين دنيا گاهى از نتايج عمل خود فرار مى‏كنند، انسان قادر است در آن دنيا از نتايج عملش رهائى يابد و از آن فرار كند. در صورت عدم امكان فرار، آنطور كه قران مى‏فرمايد، چه ضمانتى انسان را به قبول نتايج اعمالش در دنيا وآخرت وادار مى‏كند؟ قران مى‏فرمايد: اين ضمانت تنها نفس انسان است.

به منظور روشن شدن منظور قران به مثال زير توجه فرمائيد: شخصى كه به ديگرى قرض مى‏دهد، به منظور اينكه در موعد مقرر وصولش ممكن باشد، معمولا ضمانتى را از طرف مقابل دريافت مى‏كند و اين ضمان كه رهن نام دارد نزد قرض دهنده محفوظ مى‏ماند تا در صورتى كه قرض گيرنده منكر شود در آن تصرف كند.

نفس انسان عين رهنى است كه نزد خداوند محفوظ و در مقابل عمل انسان در حوزه قدرت و سلطنت‏خداوند قرار دارد. در صورتى كه ظلم يا تجاوز يا بدى كند نمى‏تواند از نتايج عملش فرار كند، چون نفس وى درگرو خداوند است. همانطور كه قرض دهنده حق خودش را از عين مرهونه اخذ مى‏كند، خدا نيز در صورتى كه انسان عمل سوء يا ظلمى انجام دهد از نفس وى اخذ مى‏كند.

نكته جالب اين است كه در اين معامله رهن گذار و عين مرهونه يكى است مثل اين كه مجرم نزد حاكم زندان باشد، در اين صورت، حاكم احتياج به رهين ديگرى ندارد. هر جريمه‏اى كه به عهده زندانى باشد مستقيما از خود وى طلب مى‏شود، چون خود وى در گروست.

اصل بقاء عمل.

اين اصل از مهمترين اصول در فرهنگ اسلامى و قريب به نظريه‏اى است كه لاووازيه دانشمند فرانسوى در فيزيك در اثبات (بقاء ماده) ابراز كرده است. طبق نظريه قرآن، هيچ كوشش و عملى از انسان از بين نمى‏رود، از هر نوعى كه باشد، و هر بهره‏اى از صلاح و فساد كه داشته باشد.

خداوند مى‏فرمايد: «روزى كه هر كسى آنچه كار نيك به جاى آورده و آنچه بدى مرتكب شده، حاضر شده مى‏يابد، و آرزو مى‏كند كاش ميان او و آن [كارهاى بد] فاصله‏اى دور بود. (آل عمران 30)

پس هر كار خير ياشرى كه از انسان سر مى‏زند و انسان تصور مى‏كند كه گذشت زمان آن را از بين مى‏برد، به آخرت منتقل مى‏شود و آن را پيش روى خويش مى‏بيند، با اينكه ممكن است كاملا آن را فراموش كرده باشد.

«فمن يعمل مثقال ذره خيرا يره و من يعمل مثقال ذره شرا يره‏» (زلزال)

اين آيه به روشنى و با قوت اصل فوق را بيان مى‏كند. پس ممكن نيست ذره‏اى از اعمال خير و شر در اين عالم از بين برود بلكه كار و عمل انسان باقى خواهد ماند. خداوند مى‏فرمايد: «و كارنامه نهاده مى‏شود، آنگاه بزهكاران را از آنچه در آن است‏بيمناك مى‏بينى و مى‏گويند: «اى واى بر ما، اين چه نامه‏اى است كه هيچ [كار] كوچك و بزرگى را فرو نگذاشته، جز اينكه همه را بحساب آورده است و آنچه را انجام داده‏اند حاضر يابند، و پرودگار تو به هيچ كس ستم روانمى‏دارد.»(كهف: 49)

نقش عمل بر صفحه نفس.

از ديدگاه مردم عمل تنها بر صفحه نفس تاثير نمى‏گذارد، بلكه بر آن نقش مى‏بندد و ثابت مى‏ماند اما قران مطلبى عميق‏تر بيان مى‏كند. و آن اينكه عمل آنچنان بر صفحه نفس ثابت مى‏ماند كه بر طرف كردن آن غير ممكن است‏خداوند مى‏فرمايد:

«كارنامه هر انسانى را به گردن او بسته‏ايم، و روز قيامت‏براى او نامه‏اى كه آن را گشاده مى‏بيند بيرون مى‏آوريم.» (اسراء: 13)

همان‏طور كه مفسران مى‏گويند كارنامه‏اى كه خداوند به گردن ما آويخته همان اعمال ماست، و چيزى غير از صفحه نفس ما، كه اعمالمان بر آن نقش بسته، نيست.

مرحوم فيض كاشانى در تفسير صافى درباره اين آيه شريفه مى‏گويد: اين كارنامه همان روح انسان است كه عمل انسان بر آن نقش بسته، همچنين بر نفس وى و اعضا و جوارحش نقش مى‏بندد و اعضا و جوارح در روز قيامت انسان را رسوا مى‏كنند.

شهادت انسان نسبت‏به خود

به نظر قران شهادت انسان بر خود در عالم در (پيمان فطرى بين خدا و انسان) شروع شده است و روز رستاخيز كامل مى‏شود. درباره ميثاق، خداوند مى‏فرمايد: واشهد هم على انفسهم و درباره شهادت روز قيامت مى‏فرمايد: شاهدين على انفسهم بالكفر (توبه: 17) «در حالى كه به كفر خويش شهادت مى‏دهند.» (توبه: 17) شهادت از نظر مفهوم، غير از اعتراف است، در روز قيامت همان طور كه بر نفس خود شهادت مى‏دهد معترف و مقر است كه به آن ظلم كرده، خداوند مى‏فرمايد: پس به گناه خود اقرار مى‏كنند و مرگ باد بر اهل جهنم (ملك: 11) در اينجا شاهد همان مشهود عليه است، و وحدت شاهد و مشهود عليه از ويژگى‏هاى قران است و همانطور كه انسان بر خودش شهادت مى‏دهد، اعضاء و جوارحش نيز در آن روز سخت، بر او شهادت مى‏دهند. خداوند مى‏فرمايد: و [ياد كن] روزى را كه دشمنان خدا به سوى آتش گرد آورده و بازداشت مى‏شوند تا چون بدان رسند و گوششان و ديدگانشان و پوستشان به آنچه مى‏كرده‏اند بر ضدشان گواهى مى‏دهند و به پوست‏خود مى‏گويند: «چرا بر ضد ما شهادت داديد؟» مى‏گويند: «همان خدائى كه هر چيز را به زبان آورده ما را گويا گردانيده است، و او نخستين بار شما را آفريد و بسوى او برگردانيده مى‏شويد» (فصلت: 21)

در شهادت آگاهى شاهد لازم است و بدون حضور شاهد نيز مشهود عليه محقق نمى‏شود. پس در زندگى اين دنيا ناچار اعضاء بايد نوعى آگاهى نسبت‏به اعمال و تصرفات ما داشته باشند تا شهادت كامل شود. خدا نسبت‏به خلق خود و نشانه‏هايش عالمتر و نسبت‏به اينكه چگونه اين شهادت كامل شود داناتر است.

مسؤليت انسان نسبت‏به خود

خداوند مى‏فرمايد: «چيزى را كه بدان علم ندارى دنبال مكن، زيرا گوش و چشم و قلب، همه مورد پرسش واقع خواهند شد» (اسراء: 36) و در هر مسؤوليت‏سه طرف لازم است; 1- سؤال كننده 2- سؤال شونده 3- شى‏ء مورد سؤال

بدون شك سؤال كننده خداوند است. خود انسان سؤال شونده و شى‏اى مورد سؤال است.

انسان حسابرس خويش است.

خداوند مى‏فرمايد: «نامه‏ات را بخوان; كافى است كه امروز خودت حسابرس خود باشى.» (اسراء: 14) در اينجا نيز محاسبه كننده و محاسبه شونده يكى است. پس انسان خودش را محاسبه مى‏كند و به حسابرس ديگرى نياز نيست و همانطور كه شاهد نفس خود مى‏باشد حسابرس آن نيز هست.

دشمنى انسان نسبت‏به خود

كسانى كه در دنيا دعوت خداوند را اجابت نمى‏كنند با خود دشمنى مى‏كنند و اگر با خود دشمنى نمى‏كردند هر آينه دعوت خداوند را اجابت مى‏كردند، خداوند (ياملائكه) در آخرت به آنها خطاب مى‏كند كه: دشمنى خدا نسبت‏به آنها در آخرت شديدتر از دشمنى آنها به خودشان در دنيا مى‏باشد.

خداوند مى‏فرمايد: كسانى كه كافر بوده‏اند مورد ندا قرار مى‏گيرند كه: قطعا دشمنى خدا از دشمنى شما نسبت‏به همديگر سخت‏تر است، آنگاه كه بسوى ايمان فراخوانده مى‏شديد و انكار مى‏ورزيديد. (غافر: 10)

كلمه ندا در اين آيه به اين مطلب اشاره دارد كه از مكان دور ندا مى‏دهند، در حالى كه خداوند اصلا از اينها دور نيست (از رگ گردن به اينها نزديكتر است) و (بين انسان و قلبش حائل است) لكن اينها از خداوند دورند. گناهان و معاصى آنها باعث دورى آنها از خداوند گرديده و مانع شنيدن كلام خداوند از نزديك شده است. پس همانطور كه شخص دور صدا را از دور مى‏شنود، آنها نيز كلام خدا را از دور مى‏شنوند.

خلاصه و نتيجه

آنچه ذكر شد مجموعه‏اى از تصورات قرانى است كه صورت دقيقى از روابط انسان با خود را بيان مى‏كند، و تعامل انسان با خويش راتوضيح داده و به تحليل اين رابطه پرداخته است. با اين عناوين مى‏توانيم تصور كاملى از رابطه انسان با خود و تحليل اين رابطه داشته باشيم و در نتيجه هيچ راهى براى از بين رفتن تلاش و كوشش انسان باقى نمى‏ماند. هر كار خير يا شرى از انسان بر صفحه ذهن وجوارح وى باقى مى‏ماند، و خود وى مسئول آنهاست، فرار و خلاصى از آن ممكن نيست چون خود وى در گرو عمل خويش است و خود انسان در روز قيامت‏بر نفس خويش شهادت مى‏دهد و آن را محاسبه مى‏كند. از خود متنفر است و به سبب افعالى كه انجام داده بر خود خشم مى‏ورزد. اين بدى‏ها تبديل به مصيبتها، رنجها و حوادث در زندگى دنيا و تبديل به عذاب سوزان در آخرت مى‏شود.

بنابراين، قران نه تنها اصل تعامل و رابطه انسان با خود را بيان مى‏كند بلكه به حقيقى عميقتر مى‏پردازد و آن اينكه هر گونه تلاشى و كوشش كه انسان انجام دهد دير يا زود به خود وى بر مى‏گردد و از مصاديق تعامل انسان با خود مى‏باشد.

زيان نفس

از مفاهيم جالب قرانى مفهوم زيان نفس است. خداوند مى‏فرمايد: «والعصر ان الانسان لفى خسر الا الذين آمنو و تواصوا با الحق و تواصوا باالصبر»

زندگى انسان در اين دنيا محدود مى‏باشد، سرمايه انسان ايامى است كه در اين دنيا زندگى مى‏كند.

در حديث آمده است (يا بن آدم انما انت ايامك) يعنى (اى بشر تو همين روزهاى زندگى‏ات هستى) پس هر روز كه از زندگى انسان بگذرد جزئى از او رفته است.

وقتى همه روزهاى عمر يك انسان به پايان رسيد، نقش وى و همه سرمايه‏اش در اين دنيا تمام شده است. پس دنيا براى انسان ميدان عمل، تجارت و توليد و آخرت مرحله برداشت و حسابرسى است.

(امروز هنگام عمل است نه حساب و فردا موقع حساب است نه عمل) (اليوم عمل و لاحساب و غدا حساب و لاعمل) بنابراين سرمايه انسان روزهائى است كه خداوند براى وى در اين دنيا مقدر كرده است. اگر روزى از عمر وى بدون انجام عملى صالح بگذرد آن جزء از عمرش را به زيان سپرى كرده و اگر همه عمرش به پايان رسد در حالى كه عمل صالحى را انجام ندهد تمام عمرش زيان كرده و اين خسران مبين است. در نتيجه اگر به خدا ايمان نياورد و عمل صالح انجام ندهد و به صبر و حق توصيه نكند در زيان دائمى بسر مى‏برد.