مجلات >فصلنامه حوزه و دانشگاه>شماره 13

روابط انسان

رابطه انسان با خود، ديگران، طبيعت و خدا از جمله مباحثى است كه در انسانشناسى از نگاه فلسفى- علمى و دينى مورد توجه است. شناخت قلمرو و محدوديت استعداد آدمى و ميزان اتكا يا عدم اتكا به آن، شناخت اوصاف و احوال نفسانى و شيوه رشد و بارورى آنها، اعتقاد به وجدان، سرشت و ماهيت انسانى و بحثهاى خود شناسى در موضوع رابطه انسان با خود قابل بحث اند.

در رابطه انسان با ديگران، اساس رابطه بر ملاكهاى اخلاقى و انسانى يا بر نفع طلبى مبتنى است و يا بايد چنين باشد. همه انسانها را دوست‏بداريم يا بعضى را؟ اگر بعضى را، كدام گروه و با چه ملاكى؟ اگر فقط همفكران و هم مسلكان خويش را دوست‏بداريم آيا گرفتار عجب و خودپسندى اخلاقى و دينى نخواهيم شد؟ چگونه مى‏توان در جامعه‏هاى شهرى و صنعتى امروز كه بلاى فراگير آن "ديگر بيگانگى" است، خود را از اين آفت دور نگاه‏داشت؟ و اساسا انسان چه نيازى به برقرارى ارتباط با ديگران دارد؟

رابطه انسان با طبيعت، امروزه، بيشتر از نگاه بيولوژيكى و زيست محيطى مورد توجه و گفتگوست. افزايش جمعيت و محدوديت منابع طبيعى و تخريب اين منابع توسط انسان جامعه صنعتى از دغدغه هاى جدى امروز ماست. درنگاه به مساله رابطه انسان با طبيعت از منظر دينى و فلسفى، پرسشهاى ديگرى مطرح است و شايد مهمترين آنها اين سؤال باشد كه اساسا مشى طبيعت و روند آن را بر وفق خواست آدمى بنيان نهاده‏اند يا برخلاف آن. پذيرش هريك از دو طرف مساله لوازم و توابعى دارد كه در جاى خود قابل بحث است.

اما رابطه انسان و خدا، بحثى سهل و ممتنع به نظر مى آيد. سهولت آن از اين جهت است كه اغلب آدميان با هر مسلك و مذهبى در طول زندگى خود آن را، هرچند به طور ضعيف، تجربه كرده اند و چنانچه قصد لجاجت و انكار در ميان نباشد، مفهوم اين رابطه، البته در هاله اى از ابهام، بر همگان معلوم است. كيست كه بر ضعف و فقر انسان در برابر خدا معترف نباشد و كيست كه بتواند آن همه نعمت او را ناديده انگارد و راه ناسپاسى را منطقى و عقلانى بداند. از سوى ديگر، امتناع و پيچيدگى اين رابطه از آن روست كه نفس ارتباط از نوع زبانى و منطقى قابل فهم ذهن ما نيست و در درون خود پيچيدگيهايى دارد و اين پيچيدگى خود را در قالب عبارت، لفظ و بيان منطقى نشان مى دهد. ورود مجاز، ايهام و استعاره در كلام خداوندى (در ارتباط خدا و انسان در شكل متون مقدس) و نيز كلام انسانى (در ارتباط انسان و با خدا در شكل ادعيه و مناجات) نه از روى تفنن و تنوع در عبارت‏پردازى، بلكه به دليل همان پيچيدگى معنايى است كه نمى تواند به گونه اى ديگر در قالب الفاظ در آيد. آنگاه كه با عينك علوم رايج‏بشرى همچون صرف و نحو، زبانشناسى، معناشناسى و كلام و فلسفه به اين ارتباط نگاه كنيم، هزاران مشكل تو بر تو مطرح خواهند شد و همان رابطه ساده را چنان پيچيده و ممتنع خواهند كرد كه گويى آدمى را مايوس از هر ارتباطى در برهوت سرگشتگى‏وامى‏نهند. غافل از اينكه اين مشكلات نشانه ضعف انسان و قلت علم اوست و همين بايد باز هم او را به درگاه خداوندى بيشتر و بيشتر ببرد.

چگونه مى‏توان رابطه انسان و خدا را در قالب علوم كلاسيك ترسيم كرد و آموزش داد؟ آيا مى‏توان خدا را با استفاده از روشهاى عقلى و استدلالى شناخت‏يا اينكه اين روشها در نشان دادن عجز ما از شناخت تاثير بيشترى دارند و خدا خود بايد وجودش را بر ما مكشوف كند. در آن صورت، اين انكشاف چه شرايطى دارد؟ آيا اين انكشاف در قالب آيات شفاهى (آفاقى و انفسى) و آيات غير شفاهى (مثل قرآن) براى ما حاصل نمى شود؟ براى كشف اين رابطه، كافى نيست‏بدانيم كه هزاران سؤال پيچيده و لاينحل از جهان طبيعت و از كنج‏خانه دل ما، بر ايمان باقى مانده است كه هرگاه آهنگ حل آنها كنيم مساله را مشكلتر و پيچيده‏تر مى‏سازيم و از حقيقت وجود خود دور مى‏افتيم؟ در رابطه انسان و خدا بايد سهولت و پيچيدگى را آموخت. در عين دانستن سؤالات و مشكلات نظرى و در عين ساده انگاشتن سخن گفتن خدا با آدمى و آدمى با خدا بايد تمرين نجوى كرد. شايد دليل وجود نمازهاى پنجگانه واجب همين باشد. كسى كه از اين مساله غافل بماند، آنها را تكرار لايعنى تلقى مى كند و گمان دارد خدا را بايد فقط در وقت احساس نياز خواند! ليكن صرف چنين رابطه اى، ارتباط انسان و خدا نيست، بلكه ارتباط انسان با خادم بزرگ جهانى است و شان خداوند از چنين صفتى مبراست.

فيلسوفان و متكلمان بسيار كوشيده اند با پاسخها و توجيهات خويش رابطه را شفاف كنند ولى به نظر مى رسد كمتر كامياب بوده اند. اين طعنى بر آنها نيست، چرا كه ماهيت مساله چنين است. ماهيت مساله چنان رازآلود و رمزآميز است كه با گشودن يك رمز، رازى ديگر به ميان مى‏آيد. در عين حال، زبان مناجات و كلام خداوندى و نيز آيات شفاهى براى هركسى در حد خود گوياست. سرانجام اين پرسش باقى است كه "حد خود" را بايد چگونه و با چه سازوكارى توسعه داد تا آن آيات بهتر فهم شوند؟ در مرحله‏اى شايد استدلال كارگر باشد و ذهن نوآموز و مبتدى را از آزار سؤال برهاند; اما در مرحله اى هم راه منحصر است‏به "فاذكرونى اذكركم و اشكروالى و لا تكفرون". بيادم باشيد تا به يادتان باشم و شكرم گزاريد و ناسپاسى مكنيد.

پاره اى از سؤالهاى فوق در دهمين كنفرانس حوزه و دانشگاه در سال 76 مورد بحث قرار گرفت. غالب مقالات در اين شماره نيز در حال و هواى مساله "روابط انسان" تنظيم شده است و بسيارى از سؤالها نيز بى جواب مانده اند. هنوز عليرغم گمان بسيارى، انسان ناشناخته است.