مجلات >فصلنامه حوزه و دانشگاه>شماره 9

مهمترين پيشفرض انسانشناختى علم اقتصاد

محمد حسين كرمى

عضو دفتر همكارى حوزه و دانشگاه

مقدمه

علوم به لحاظ موضوع، روش و غايت از يكديگر متمايز مى‏شوند، هر علمى تنها به بررسى مسائلى مى‏پردازد كه در پاره‏اى از اين سه ركن يا در همه آنها مشترك باشد. به بيان ديگر، مسائل و گزاره‏هايى كه هر علم در صدد بررسى آنهاست‏يا داراى يك موضوع مشخص و معين هستند، يا همگى هدف معينى را تعقيب مى‏نمايند و به يك نقطه منتهى مى‏شوند و يا ارزيابى همه آنها با يك روش مانند تجربه، عقل و... انجام مى‏گيرد. از سوى ديگر، مطالب و گزاره‏هاى ديگرى نيز در هر يك از علوم يافت مى‏شوند كه آن علم متكفل بررسى آنها نيست. پيشفرضهاى هر علمى، يك دسته از اين مطالب و گزاره‏ها هستند. پيشفرضها، مسائلى هستند كه براى ورود به آن علم يا پاره‏اى از مسائل آن، فرضشان لازم مى‏نمايد و بدون فرض آنها نمى‏توان به بررسى مسائل آن علم پرداخت. پيشفرضهاى هر علم، در حقيقت جزو مسائل فلسفه آن علم به حساب مى‏آيند.

علم اقتصاد مانند ساير علوم داراى پيشفرضهايى است. از جمله آنها مى‏توان به پيشفرضهاى انسانى اشاره كرد كه درباره رفتار و ويژگيهاى انسانها سخن مى‏گويند. مهمترين پيشفرض انسانى اقتصاد، فرض رفتار عقلانى است. در اقتصاد قبل از ورود به مسائل، ابتدا فرض مى‏كنند كه انسانها عقلانى رفتار مى‏نمايند. اين پيشفرض در عمده مسائل اقتصادى ريشه دارد.

هرچند رفتار عقلانى، پيشفرض بسيارى از علوم انسانى -و شايد همه آنها- به حساب مى‏آيد; اما نمود آن در اقتصاد آشكارتر است و شايد به اين دليل كه در رفتار عقلانى سخن از محاسبه و سنجش مى‏رود و از سوى ديگر، اقتصاد نيز بيشتر با كميات سروكار دارد و كميات سريعتر و بهتر مورد محاسبه و سنجش قرار مى‏گيرند.

در عرف عام وقتى از رفتار عقلانى سخن گفته مى‏شود، بار ارزشى خاصى براى اين واژه لحاظ مى‏شود و رفتار عقلانى را مطابق رفتار صحيح تلقى مى‏نمايند، اما از مباحث آتى و مفهوم و معناى رفتار عقلانى به خوبى استفاده مى‏شود كه در علم اقتصاد، اين پيشفرض هيچ بار ارزشى ندارد و ممكن است رفتار شخصى كاملا بر موازين عقلانى استوار باشد ولى از ديدگاه ارزشى، ناصحيح، انحرافى و بد تلقى شود.

در اين نوشتار سعى بر آن است كه معنا و مفهوم از رفتار عقلانى آنگونه كه در اقتصاد به كار مى‏رود، شناخته شود و گونه‏هاى مختلف آن معرفى و از ميان آنها «پيشفرض علم اقتصاد» بررسى گردد و در پايان به اين سؤال پاسخ داده شود كه آيا افراد جامعه دينى، روش عقلانيت مذكور را الگوى خود قرار مى‏دهند يا نه؟ و از اين رهگذر به اين نتيجه دست‏يابيم كه علم اقتصاد با پيشفرض عقلانيش نمى‏تواند علمى براى همه جوامع و بخصوص يك جامعه دينى باشد، بلكه جامعه دينى، علم اقتصادى مختص به خود مى‏طلبد.

شايان توجه است كه مطالب به اختصار بيان شده است و بسط مباحث همراه با دقت و احيانا مطالعه منابع كتابنامه، به خوانندگان محترم واگذار شده است.

رفتار عقلانى چيست؟

بسيارى از اختلاف نظرها ناشى از اشتراكات لفظى است، از اين رو لازم است در هر بحثى ابتدا مراد از واژه‏هاى مورد استفاده مشخص شود. واژه‏هاى رفتار و عقلانيت و در مجموع رفتار عقلانى، مشترك لفظى هستند و هر كدام در معانى متعددى به كار مى‏روند. منظور ما از رفتار، تنها عملى كه از انسان صادر مى‏شود و به ظهور مى‏رسد نيست; بلكه علاوه بر آن، مراحلى مانند تصميم‏گيرى و انتخاب را نيز شامل مى‏شود. با كمى تامل مى‏توان تصميم‏گيرى، اراده وانتخاب را از عملى كه از انسان با اراده در عالم واقع سر مى‏زند باز شناخت; در حقيقت انتخاب، تصميم‏گيرى واراده، مراحل قبل از وقوع فعل هستند. ممكن است انسان تصميم به انجام كارى بگيرد ولى موانع، او را از انجام آن بازدارند. «رفتار» در اين بحث، شامل همه اين مراحل مى‏شود.

واژه عقلانى نيز بر معانى متعددى اطلاق مى‏شود. گاهى مراد از آن، ادراكاتى است كه توسط قوه عاقله درك مى‏شود; اين معنا، در مقابل ادراكاتى است كه به واسطه حس و تجربه به دست مى‏آيد. در اين بحث، چنين معنايى را از واژه «عقلانى‏» اراده نكرده‏ايم. در بحث رفتار عقلانى، مهم نيست كه انتخاب صحيح را از چه طريقى بازشناسيم (قوه‏عاقله يا حس و تجربه) بلكه مهم اين است كه آن رفتار، دست كم از دو خصيصه برخوردار باشد:

1 - رفتار حساب شده و سنجيده انتخاب شود

رفتار در صورتى عاقلانه است كه بتوان بر آن استدلالى عقل پسند ارائه نمود; استدلالى كه نزد انسانهاى عاقل مقبول افتد. اينگونه رفتار، مختص موجودات صاحب عقل و شعور است. آنها مى‏توانند بر سر دو راهى‏ها، عقل حسابگر خود را به كار بيندازند و طريق سنجيده و عقل پسند را برگزينند، اما موجودات فاقد عقل وشعور، برحسب غريزه، عادت و... به انجام كارها دست‏مى‏زنند.

2 - رفتار، روشمند و پيش‏بينى‏پذير باشد

رفتارى را عاقلانه مى‏گويند كه فاعل آن بتواند پيامدهاى رفتارش را پيش‏بينى كند; مثلا اگر او طالب بيشينه‏سازى سود است، بتواند پيش‏بينى كند كه با توليد چه ميزانى از يك كالاى معينى، سود او زيادتر مى‏گردد. اين دانش، بدون درك روابط على و معلولى ميان دو پديده حاصل نمى‏آيد، در مثال فوق - چنان كه ذكر شد - در صورتى فاعل مى‏تواند پيش‏بينى كند، كه بداند پيشينه سازى سود، معلول توليد چه ميزان از آن كالاست.

هنگامى كه چنين دانشى را از روابط على و معلولى در كنار هدف انجام كار قرار دهيم، مى‏توانيم از بطن آنها روش نيل به آن هدف را به دست آوريم، در مثال فوق، هدف از انجام توليد را بيشينه سازى سود در نظر مى‏گيريم و فرض مى‏كنيم كه مى‏دانيم توليد چه ميزان از كالاى معينى، سود را بيشينه مى‏سازد; در اين صورت روش نيل به حداكثر سود را به دست آورده‏ايم، اين رفتار، روشمند است و هركس در شرايط مشابه چنين رفتارى را انجام دهد، حداكثر سودآورى را خواهد داشت.

با توجه به خصايص فوق مى‏توان گفت: «رفتار عقلانى، رفتارى انسانى است كه با استدلال روشمند وپيش‏بينى پذير همراه باشد.» اين معنا در رفتار فردى تحقق پيدا مى‏كند كه ابتدا راههايى را كه احتمالا او را به‏نتيجه مطلوب مى‏رساند در نظر بگيرد، سپس پيامدهاى آنها را با تبيين على - معلولى محاسبه كرده و از ميان راههاى‏محتمل، راهى را برگزيند كه او را به بالاترين سطح از مطلوبيت مورد نظر برساند. از اين فراتر بعضى معتقدند در رفتار عقلانى، فرد بايد از ميان اهداف مختلف، هدف خويش را نيز با مبنايى عقلانى گزينش كند. در مباحث آينده، اين نظر را با عنوان «عقلانيت ذاتى‏» بيشتر توضيح خواهيم داد.

براى عقلانيت‏به لحاظ مختلف، تقسيم‏بنديهايى ذكر نموده‏اند، براى اينكه دقيقا بيان كنيم چه عقلانيتى پيشفرض علم اقتصاد است، ابتدا لازم است گونه‏هاى مختلف آن را تشريح نماييم.

گونه‏هاى متفاوت عقلانيت:

عقل نظرى و عقل عملى

فلاسفه و حكما ادراكات عقلى را به دو دسته تقسيم مى‏كنند: عقل نظرى و عقل عملى. عده‏اى از آنان بر اين عقيده‏اند كه در وجود انسان دو نيروى ادراكى هست: يكى عقل نظرى و ديگرى عقل عملى; بنابراين نظر، نوع ادراكهاى هر يك از اين دو عقل متفاوت است.

عده ديگرى قائلند هر انسانى تنها يك نيروى ادراكى به نام عقل دارد، اما مواردى را كه عقل درك مى‏كند مى‏توان به دو دسته تقسيم كرد: دسته اول مواردى كه مربوط به فعل اختيارى انسان مى‏شود و تحت قدرت اوست. فهم و دركى را كه عقل نسبت‏به اين موارد دارد از آن جهت كه اين موارد به افعال و عمل اختيارى انسان مربوط مى‏شوند، به نام «عقل عملى‏» ناميده‏اند. از مثال فوق چنين مى‏فهميم كه بين توليد ميزانى از يك كالاى معين و بيشينه‏سازى سود، رابطه‏اى هست; در اين صورت به توليدكننده‏اى كه درصدد زيادتر كردن سود خويش است مى‏گوييم: بايد فلان ميزان از آن كالا را توليد نمايى و اگر غير از آن ميزان توليد نمايد، كار او از نظر اقتصادى ناشايست‏خواهد بود. اين درك و فهم را يكى از مدركات عقل عملى به حساب مى‏آورند; زيرا موردى كه عقل آن را ادراك كرده است، به فعل اختيارى انسان مربوط است.

دسته دوم مواردى است كه در اختيار و قدرت انسان نيست و بر اثر علل ديگرى -غير از اختيار انسان- به وجود مى‏آيد و يا معدوم مى‏شود. فهم و درك عقل نسبت‏به اين موارد را عقل نظرى مى‏نامند; مانند اينكه عقل درك مى‏كند كه انسان موجودى است متشكل از روح و جسم.

شايان ذكر است كه در اين نوشتار، هرجا سخن از عقل نظرى و عملى است معناى دوم لحاظ شده و تفاوت آنها تنها در انتساب به رفتار است. بر اين اساس مى‏توان گفت: عقلانيتى كه به عنوان مهمترين پيشفرض علم اقتصاد رايج‏به حساب مى‏آيد، از عقل عملى سرچشمه گرفته است; زيرا چنين عقلانيتى، تنها مربوط به انتخاب آگاهانه وعاقلانه انسانهاست.

عقلانيت تجويزى و توصيفى

رفتار عقلانى كه در اين نوشتار مورد بحث قرار مى‏گيرد، يك معنا بيشتر ندارد، اما اين معنا را مى‏توان دو گونه به كار برد و دو گونه هم از آن بحث كرد:1 - گاهى سخن در اين است كه: چگونه رفتار كنيم تا رفتار ما عاقلانه باشد و به بيان ديگر; كار را چگونه بايد انجام دهيم، تا عقلانى رفتار كرده باشيم. اگر با اين انگيزه بحث رفتار عقلانى را پيش بكشيم، به رهنمونى براى عاقلانه رفتار كردن‏دست‏خواهيم‏يافت، كه آن را «عقلانيت تجويزى‏» مى‏نامند; براى نمونه در مثال پيشين، به توليدكننده‏اى كه درصدد بيشينه سازى سود است، توصيه مى‏شود كه ميزان معنى از كالا را توليد كند; با فرض اينكه چنين رفتارى عقلانى باشد، مى‏توان اين توصيه را «عقلانيت تجويزى‏» نام نهاد.

2 - اما گاهى سخن در اين است كه «آيا همه انسانها يا بيشتر آنها، عاقلانه رفتار مى‏كنند يا نه؟ اگر پاسخ اين باشد كه آنان عاقلانه رفتار مى‏كنند، در حقيقت‏به الگويى عقلانى دست‏يافته‏ايم. اين الگو، ترسيمى از رفتار عينى انسانهاست و شاهدى بر اين مدعا كه انسانها معمولا عقلانى رفتار مى‏كنند، چنين الگويى را «عقلانيت توصيفى‏» مى‏نامند. از الگوهاى عقلانى مى‏توان براى تبيين و پيش‏بينى رفتارهاى اقتصادى بهره جست و از آنجا كه علم اقتصاد - همانند علوم انسانى ديگر - به امر تبيين وپيش‏بينى مى‏پردازد، الگوهاى عقلانى مهمترين پيشفرض آن قرار گرفته‏اند. بنابراين، رفتار عقلانى كه پيشفرض علم اقتصاد است، عقلانيت توصيفى است، نه تجويزى. البته اين به اين معنا نيست كه عقلانيت تجويزى به طور كلى در اقتصاد كاربرد ندارد; بلكه علم اقتصاد درسياستگذاريهاى اقتصادى، با عقلانيت تجويزى هم سروكار دارد.

اطمينان و عدم اطمينان در رفتار عقلانى

يكى از خصايص مهم رفتار عقلانى پيش‏بينى پذيرى است.رفتارى را مى‏توان عقلانى دانست كه بتوان پيامدهاى آن را پيش‏بينى كرد; اين پيش‏بينى بر دو گونه است:1 - حالت قطع و اطمينان به پيامدها: اگر براى انسان به واسطه تجربه يا محاسبه و يا... اطمينان حاصل شود كه كار او چه پيامدهايى را به دنبال دارد، آن رفتار را «عقلانى قطعى‏» يا «همراه با اطمينان‏» مى‏نامند.

2 - حالت احتمال يا عدم اطمينان به پيامدها: اگر چنين قطع و اطمينانى حاصل نشود، رفتار، محتمل يا همراه باعدم اطمينان است. اگر مجموعه اطلاعات يقينى، توليدكننده را قادر سازد به طور يقينى پيش‏بينى كند توليد چه ميزان از محصول، سود او را بيشينه مى‏سازد، در اين صورت مى‏توان رفتار عقلانى يقينى و همراه با اطمينان از او انتظار داشت; اما اگر توليد كننده در همه اطلاعات يا پاره‏اى از آنها شك و ترديد داشته باشد، نمى‏تواند به طور قطعى پيامدهاى توليد محصول خود را پيش‏بينى نمايد; بلكه پيش‏بينى به صورت احتمالى و ظنى خواهد بود.

فرض اطمينان در پيامدهاى افعال، فرضى غيرواقعى و يا دست كم فرضى نادر است; اما گاهى به جهت اغراضى، فرض اطمينان را در نظر مى‏گيرند. علم اقتصاد متداول نيز با فرض اطمينان در پيامدهاى افعال بنا شده است و به تعبير ديگر، پيشفرضهاى اين علم، «الگوهاى عقلانى با فرض اطمينان‏» هستند; البته اخيرا «اقتصاد بر فرض عدم اطمينان‏» نيز مورد بررسى قرار گرفته است.

عقلانيت ابزارى، ذاتى، مقيد و مشروط، سازگارى درونى

همانگونه كه در تعريف رفتار عقلانى بيان كرديم، يكى از ويژگيهاى مهم آن حسابگرى و انتخاب سنجيده و عقل‏پسند است. حال اين سؤال مطرح مى‏شود كه حسابگرى و سنجيده گزينى بايد در چه امورى باشد؟ چند پاسخ براى اين سؤال ممكن است:

1 - انسانى را در نظر بگيريد كه هدف مشخص، مستقل و از پيش تعيين شده‏اى دارد و تلاش مى‏كند به بالاترين سطح هدف خود نائل گردد، در اين صورت او با بررسى پيامدهاى افعال خويش، رفتارى را بر مى‏گزيند كه او را به آن هدف برساند. در حقيقت او سازگارى ميان افعال و اهداف خويش را مورد محاسبه و سنجش قرار مى‏دهد. اين عقلانيت را از آن جهت كه شخص مذكور بهترين و مناسبترين ابزار را براى نيل به هدف برگزيده است، «عقلانيت ابزارى‏» مى‏نامند.

2 - انسانى را در نظر بگيريد كه علاوه بر حسابگرى فوق، اهداف خويش را نيز مورد بازنگرى، دقت و تامل قرار مى‏دهد و از ميان آنها برخى را برمى‏گزيند و برخى را كنار مى‏گذارد; اين عقلانيت را از اين جهت كه به محتوى نيز مى‏پردازد، «عقلانيت ذاتى‏» مى‏نامند. در عقلانيت ابزارى و ذاتى، سازگارى ميان افعال و اهداف مورد توجه است; از اين رو مى‏توان اين دو عقلانيت را «سازگارى برونى‏» - يعنى سازگارى با هدف - ناميد.

3 - انسانى را در نظر بگيريد كه اهداف مشخص و معين و مستقلى دارد، ولى براى نيل به آنها تلاش نمى‏كند; بلكه سعى مى‏كند به مراتبى مادون آنها نائل شود. اغلب، اين حالت‏به دليل پيچيدگى روابط ميان افعال و اهداف و كمى اطلاعات رخ مى‏دهد. در اين صورت محاسبه و سنجش مشكل مى‏شود و فاعل از آن سرباز مى‏زند و به سوى اهداف نازلترى روى مى‏كند كه با محاسبه اندكى بتواند نسبت‏به آنها تصميم بگيرد; اينگونه حسابگرى را «عقلانيت مقيد و مشروط‏» مى‏نامند.

4 - انسانى را در نظر بگيريد كه در تصميم‏گيرى خود سازگارى ميان كنش و هدفى را مورد توجه قرار نمى‏دهد; بلكه به ايجاد سازگارى ميان كنشهاى خويش مى‏پردازد. او پيامدهاى هر كنش را محاسبه مى‏كند، با پيامدهاى افعال ديگر مى‏سنجد، و در صورتى مبادرت به انتخاب مى‏كند كه افعال منتخب و پيامدهاى آنها با يكديگر سازگارى و همخوانى داشته باشد; اينگونه عقلانيت را از حيث اينكه در آن سازگارى ميان افعال مورد توجه بوده است و نه سازگارى ميان افعال و اهداف، «سازگارى درونى‏» مى‏نامند.

بر مبناى هر يك از اقسام چهارگانه فوق، الگوهايى ارائه شده است و تنها يك يا چند مورد از آنها، پيشفرض علم اقتصاد رايج هستند. براى بيان اينكه كدام يك از شقوق فوق پيشفرض علم اقتصاد است، لازم است ابتدا الگوهاى رفتار عقلانى را مطرح نماييم.

الگوهاى رفتار عقلانى

منظور ما از الگو، ترسيمى از رفتار عينى انسانهاست (هر الگويى كه با اين معنا ارائه مى‏شود، مدعى است كه انسانها مطابق با آن رفتار مى‏كنند). هر الگو دست كم از دو ويژگى برخوردار است: 1 - چنان منضبط، مشخص و دور از ابهام است كه ما را قادر به تبيين و پيش‏بينى مى‏كند.

2 - بيشتر انسانها در بيشتر موارد، مطابق با آن الگو رفتار مى‏كنند و به تعبير ديگر، احتمال اينكه انسانها در عالم واقع مطابق آن الگو عمل كنند، بيشتر از احتمال عمل نكردن بر طبق آن است.

در هر الگويى مى‏توان تلقى الگوپرداز را از عقلانيت فهميد; زيرا هنگامى كه شخصى مى‏گويد: آدميان عقلانى رفتار مى‏كنند و منظورش اين است كه رفتار آنان مطابق با الگويى خاص است، در حقيقت او چنان رفتار و الگويى را عقلانى دانسته است. از اين رو در الگوهايى كه ارائه مى‏شوند، عقلانيت‏يا ابزارى يا ذاتى به صورت سازگارى درونى و يا عقلانيت مقيد و مشروط لحاظ مى‏شود. اكنون درصدد نيستيم كه همه الگوهاى ارائه شده را بررسى نماييم; بلكه تنها سه الگوى رايجتر را انتخاب كرده وبيان‏مى‏كنيم:

1 - تعقيب حداكثر نفع شخصى

اين الگو بيان مى‏كند كه بيشتر انسانها غالبا در پى نفع شخصى خويش هستند، آنها به پيامدهاى كردار خويش مى‏انديشند و رفتارى را برمى‏گزينند كه نفع شخصى بيشترى را به همراه داشته باشد; بنابراين نفع شخصى، خود هدفى مستقل و معين است كه معيار و ملاك انتخاب قرار مى‏گيرد. در اين صورت اگر اهداف و غايات ديگرى نيز مورد نظر فاعل باشد، اهداف واسطه‏اى خواهند بود و همه آنها در نهايت‏به نفع شخصى برخواهد گشت; مثلا مراعات قوانين راهنمايى و رانندگى براى نيل به نظم اجتماعى انجام مى‏گيرد، اما نظم اجتماعى خود از اين جهت مورد توجه انسان است كه نفع شخصى او را به دنبال دارد.

بيشينه كردن مطلوبيت، ترجيح و سود، رويكردهاى ديگرى از بيشينه كردن نفع شخصى هستند. در اقتصاد، مطلوبيت و ترجيح را معيارى براى تقاضا كننده و سود را معيارى براى توليد كننده فرض مى‏كنند. در حقيقت اين سه رويكرد، مقياسها و معيارهايى هستند كه فاعل با آنها اهداف واسطه‏اى خود را محك مى‏زند و در نهايت مى‏تواند رفتارى متناسب با حداكثر منافع شخصى را برگزيند; به عنوان مثال: شخصى را در نظر بگيريد كه پولى در اختيار دارد و در حال حاضر تنها به دو هدف واسطه‏اى سير شدن و تفريح كردن مى‏انديشد، ولى پول او براى تامين هر دو هدف كافى نيست; در اين صورت آيا او پول خود را صرف تهيه غذا مى‏كند تا گرسنگى‏اش رفع شود يا (مثلا) صرف خريد بليط سينما مى‏كند تا خستگى‏اش برطرف شود؟ پس او براى انتخاب خود نياز به معيار و ملاكى دارد. در اقتصاد مارژيناليستها گفته‏اند; اين معيار، مطلوبيتى است كه از رفع گرسنگى و تفريح عايد او مى‏شود، او تشخيص مى‏دهد كه كدام يك از اين دو هدف برايش مطلوبيت‏بيشترى را به دنبال دارد و سپس درآمد خود را صرف تقاضاى كالايى مى‏نمايد كه مطلوبيت‏بيشترى داشته باشد.

اقتصاددانان پس از مدتى معيار «ترجيح‏» را جايگزين «مطلوبيت‏» كردند; در ترجيح، پيامدهاى افعال با توجه به هدف «نفع شخصى‏» اولويت‏بندى مى‏شوند. در مثال فوق، فاعل ابتدا در نظر مى‏گيرد كه آيا سيرشدن برايش اولويت‏بيشترى دارد يا تفريح، و سپس كارى را انجام مى‏دهد كه به مورد برتر نائل گردد. تفاوت ميان مطلوبيت و ترجيح اين‏است: كه در مطلوبيت مى‏توانستيم به درجه فايده‏اى كه فاعل براى پيامدها قائل است پى ببريم، ولى در رويكرد ترجيح ممكن است از درجه رجحان خبرى نداشته باشيم و تنها به اولوبيت‏بندى فاعلها براى پيامدهاى افعال خود، پى‏ببريم.

الگوى تعقيب حداكثر نفع شخصى را دو گونه مى‏توان بيان كرد: در يك الگو، فاعل هدف نفع شخصى را مورد دقت و تامل قرار مى‏دهد و با استدلال آن را مى‏پذيرد; اين الگو از نوع عقلانيت ذاتى است، زيرا هدف نيز عاقلانه برگزيده شده است. اما در الگوى ديگر، مى‏توان فرض كرد كه فاعل به عقلانى كردن هدف نپرداخته است، بلكه تنها در سازگارى كنشها با آن هدف، سنجيده و حساب شده عمل مى‏كند; اين الگو از نوع عقلانيت ابزارى است.

2 - الگوى سازگارى درونى

اين الگو بيان مى‏كند كه بيشتر افراد غالبا به سازگارى ميان انتخابهاى خود توجه مى‏كنند. آنها هنگام انتخاب، افعال را با محاسبه پيامدهايشان با يكديگر مقايسه و در نهايت رفتارى را از ميان آنها انتخاب مى‏كنند كه با انتخابهاى ديگرشان همخوانى و سازگارى داشته باشد. به بيان ديگر، كار ادراك و فهم انسان، مقايسه ميان افعالى است كه در يك مجموعه قرار گرفته‏اند و در اين صورت، انسان درك مى‏كند كه كدام يك از آن افعال شايسته انجام است و كدام شايسته نيست; يعنى پس از مقايسه درك مى‏كنيم كه كدام انتخاب با انتخابهاى ديگر سازگار است و كدام سازگار نيست.

بنابراين، رسالت عقل عملى تنها تا اين حد است و نيازى به مقايسه يك رفتار با هدف و نتايج آن نيست; بلكه صرف مقايسه بين افعال و سازگارى بين انتخابها براى عقلانى دانستن آن رفتار كافى است. طرز تلقى سازگارى درونى از دو خصيصه بارز برخوردار است: الف) اگر زيرمجموعه‏هايى در يك مجموعه جهانى داشته باشيم، «سازگارى درونى‏» اقتضا مى‏كند كه بتوانيم تمام عناصر هر يك از زيرمجموعه‏ها را به صورت دو طرفى تبديل كنيم; به طورى كه هر كدام از عناصر، نسبت‏به عنصر ديگر يا ترجيح داده شود يا بى‏تفاوت باشد. اين خصيصه به «فرض تكميل بودن ارجحيتها» موسوم است، به عنوان مثال: در اقتصاد فرض مى‏شود كه مصرف كننده توان رديف كردن سبدهاى كالاى موجود در مجموعه مصرف را به اين ترتيب داراست كه در مورد هر دو سبد موجود در مجموعه مى‏تواند تعيين كند كه آيا يك سبد نسبت‏به سبد ديگر ترجيح دارد، يا هر دو سبد براى وى برابر است.

ب) در سازگارى درونى، انتخاب از زيرمجموعه‏ها بايد به طور مستدل و منسجم و با رعايت همخوانى انجام گيرد. بنابراين براى هر انتخابى بايد استدلالى داشت تا انتخابها با يكديگر تزاحم نداشته باشند. مثلا اگر از مجموعه (...قf,y, x) عنصر y و از مجموعه ديگر حاوى c,y,x) و...) عنصر x را انتخاب كرديم، اين دو انتخاب با هم ناسازگارى دارند; زيرا ما مورد سؤال قرار مى‏گيريم كه چرا از دو مجموعه‏اى كه هر دو حاوى عناصر x) و (y هستند، از يكى عنصر x و از ديگرى عنصر y انتخاب شده است؟ اين دو انتخاب ناسازگار، دليل غيرمستدل بودن اين انتخاب است. بعضى از صاحبنظران گفته‏اند: «اگر فرض تكميل بودن ارجحيتها و دوطرفى كردن عناصر به طور كامل نيز انجام نگيرد، باز هم مى‏توانند سازگارى درونى داشته باشند. از طرف ديگر بعضى از آنها شرط عقلانى بودن رفتار را سازگارى درونى قويترى دانسته‏اند و معتقدند كه علاوه بر رابطه دو طرفى رابطه ترتيبى نيز لازم است و ما بايد بتوانيم عناصر زيرمجموعه جهانى را رتبه‏بندى كنيم.

به تعبير واضحتر، اگر همه عناصرى كه از جهت انتخاب براى ما يكسان هستند و ما نسبت‏به آنها بى‏تفاوت هستيم در يك مجموعه قرار دهيم، در اين صورت مجموعه‏هاى متعددى خواهيم داشت كه در هر كدام از آنها عناصر بى‏تفاوت وجود دارد، ولى درجه رجحان عناصر هركدام از آن مجموعه‏ها، با درجه رجحان عناصر مجموعه ديگر متفاوت خواهد بود; بنابراين مجموعه‏ها برحسب رجحانهاى متفاوتشان رتبه‏بندى مى‏گردند. به عنوان مثال اگر در مبادله كالاهاى x) و (y با حالتى مشابه شكل روبرو مواجه شويم، مى‏توانيم انتخابهايى از مبادله x و y را كه نسبت‏به آنها بى‏تفاوت هستيم دسته‏بندى كنيم; آن دسته را كه از اهميت كمترى برخوردار است، روى منحنى 1 u و آن دسته را كه از اهميت‏بيشترى برخوردار است روى منحنى 2 u قرار مى‏دهيم. بنابراين ما نسبت‏به آنچه روى منحنى 1 u قرار دارد بى‏تفاوت هستيم و نسبت‏به مبادلاتى كه روى منحنى 2 u قرار مى‏گيرد نيز همين طور; ولى اهميت مبادلات 2 u نسبت‏به 1 u براى ما بيشتر است.

ترتيبى بودن، علاوه بر خصايص فوق (يعنى فرض تكميل بودن ارجحيتها و مستدل بودن انتخاب) داراى خصوصيت ديگرى نيز هست كه به نام «انتقالى بودن ارجحيتها» موسوم است. فرض انتقالى بودن، بيان مى‏كند كه اگر عنصرى مانند x توسط يك شخص به عنصر ديگر مانند y ترجيح داده شود (يا برابر با آن تشخيص داده شود)، و عنصر y نيز سبت‏به عنصر z ترجيح داده شود (يا برابر با آن تشخيص داده شود)، بنابراين عنصر x نسبت‏به عنصر z نيز ترجيح داده مى‏شود (يا x نسبت‏به z نيز برابر تشخيص داده مى‏شود).

3 - الگوى ارضا

الگوهايى كه تاكنون بيان كرديم، با فرض اطلاعات كامل از پيامدهاى افعال انسان ارائه شده‏اند. بيشينه كردن نفع شخصى و حصول حداكثر سازگارى ميان انتخابها، در صورتى امكان‏پذير است كه فاعل بتواند به طور كامل پيامدهاى افعال خويش را بشناسد; اما با توجه به پيچيدگى روابط انسانى و بخصوص واكنشهايى كه انسانهاى ديگر نسبت‏به كنش يك فرد از خود بروز مى‏دهند، شناخت كامل پيامدها بسيار دشوار است و معمولا انسانها به چنين محاسبات دشوارى تن در نمى‏دهند; بلكه معمولا بر مبناى محاسبات سرانگشتى تصميم مى‏گيرند و در نتيجه بيشينه‏ساز نيستند، از اين رو الگوى ارضا كه مبتنى بر عقلانيت مقيد و مشروط است، ارائه شده است.

در اين الگو - همانند الگوى نفع شخصى - فرض بر اين است كه فاعل مى‏تواند هدف خويش را رتبه‏بندى نمايد و شناخت كاملى از اين مراتب داشته باشد; ولى از آنجا كه به علت ناقص بودن اطلاعاتش از پيامدها و يا علل ديگر، تحصيل حداكثر هدف براى او ميسر نيست و يا دشوار است، او به مراتب پايين‏تر از هدف خويش راضى مى‏گردد. در اين صورت او تنها سعى مى‏كند به مرتبه‏اى از منافع شخصى برسد كه او را ارضا مى‏كند و هيچ تلاشى براى بيشينه‏سازى انجام نمى‏دهد.

الگوى «تعقيب حداكثر نفع شخصى‏»;

پيشفرض علم اقتصاد

پس از بيان الگوهاى فوق، اكنون مى‏توانيم بگوييم كدام يك از آنها پيشفرض علم اقتصاد است. الگوى ارضا با فرض عدم اطمينان، در پيامدهاى افعال ارائه شده است، اين الگو، با رفتار عينى انسانها تطابق بيشترى دارد. در حقيقت‏بيشتر مردم بيشينه‏ساز نيستند; بلكه درصدد كارى هستند كه تنها آنان را ارضا مى‏كند. از اين رو اقتصاددانان معاصر، اين الگو را مورد توجه قرار داده‏اند و علم اقتصاد را بر آن مبتنى نموده‏اند. اما همانگونه كه در مباحث پيشين اشاره كرديم، علم اقتصاد رايج، بر مبناى اطمينان به پيامدهاى افعال پايه‏ريزى شده است; بنابراين نمى‏توان الگوى ارضا را كه خود مربوط به اوضاع و احوال نامطمئن است پيشفرض آن دانست.

درباره الگوى سازگارى درونى ممكن است اين توهم ايجاد شود كه معيار «ترجيح‏» - كه در باب تقاضا به جاى معيار مطلوبيت ارائه شده است - خود مبتنى بر الگوى سازگارى درونى است. اين توهم از اينجا ناشى مى‏شود كه معيار «ترجيح‏» نيز، همانند الگوى سازگارى درونى به صورت دو طرفى بيان شده است و شرايط ديگر سازگارى درونى، از قبيل كامل بودن، انتقالى بودن، انعكاسى بودن، متصل بودن ارجحيتها و... در معيار ترجيح نيز به طور كامل لحاظ شده‏اند. اما در مباحث پيشين اشاره كرديم كه «ترجيح‏» خود رويكردى از تعقيب نفع شخصى است و مى‏توان گفت در ترجيح، نفع شخصى در قالب سازگارى درونى بيان شده است. اين مطلب بر اقتصاددانان و آشنايان به علوم اقتصادى پوشيده نيست، زيرا در معيار ترجيح كه در علم اقتصاد مطرح مى‏شود، فرض «ترجيح بيش بر كم‏» نهفته است. فرضهاى «يكنواختى ارجحيتها» يا «اشباع ناپذيرى موضعى‏» ناظر به اين معنا است كه تقاضاكننده، دستيابى به بيشترين حد ممكن از كالاها را هدف خود قرار مى‏دهد و اين خود رويكردى براى رسيدن به نفع شخصى به حساب مى‏آيد.

مورد ديگرى كه به نحو جديتر به عنوان سازگارى درونى مطرح مى‏شود، نظريه «رجحانهاى اظهار شده‏» است. اين نظريه را ابتدا «پل ساموئلسون‏» مطرح كرد. قبل از ارائه اين نظريه، انتخاب بهينه كالا و ارجحيت مصرف كننده، از طريق تابع مطلوبيت مشخص مى‏شد. اين تابع، مفهومى مجرد و غيرقابل مشاهده داشت و قابل آزمون مستقيم نبود; لذا «ساموئلسون‏» نظريه رجحانهاى اظهار شده را ارائه كرد تا با مشاهده انتخاب روزمره مصرف‏كننده از سبدهاى مختلف كالا بتوان ارجحيتهاى او را تعيين نمود. در اين نظريه، هدف و انگيزه‏اى براى تقاضا كنندگان فرض نشده است; بلكه آنان به هر انگيزه‏اى تقاضا نمايند، اين نظريه صادق است. ممكن است پس از مشاهده مستقيم رفتار، دريابيم كه افراد «بيش‏» را بر «كم‏» ترجيح مى‏دهند، يا مطلوبيت‏خود را حداكثر مى‏كنند و يا انگيزه‏هاى متفاوتى دارند و يا... اما به هرحال فرض بر اين است كه تقاضا كننده، به طور سازگار و مستدل انتخاب مى‏نمايد. اگر او سبد كالاى A را بر سبد B ترجيح داد، را بر A ترجيح نمى‏دهد. ابتدا به نظر مى‏رسيد كه اين نظريه بر سازگارى درونى قابل تطبيق است و بدون توجه به هدف مصرف‏كننده، مى‏تواند رفتار او را مشخص نمايد; اما بعدها دريافتند كه مفروض «رسيدن به نفع شخصى »در اين نظريه نيز نهفته است.

از آنچه تاكنون گفتيم و با توجه به نظريات اقتصادى، در مى‏يابيم كه الگوى «تعقيب حداكثر نفع شخصى‏»، تنها الگوى عقلانى است كه پيشفرض علم اقتصاد رايج است.

در مباحث پيشين گفتيم كه الگوى نفع شخصى را مى‏توان در دو قالب ارائه كرد: عقلانيت ابزارى و عقلانيت ذاتى. در عقلانيت ابزارى، لازم نيست هدف نيز عاقلانه انتخاب گردد، بلكه اگر فعل سازگار با آن هدف عاقلانه برگزيده شود كافى است; ولى در عقلانيت ذاتى، هدف نيز بايد عاقلانه برگزيده شود. اكنون با توجه به اين مساله، اين سؤال مطرح مى‏شود كه آيا الگوى نفع شخصى - كه پيشفرض علم اقتصاد است - از نوع عقلانيت ذاتى است‏يا ابزارى؟

فيلسوفان علم اقتصاد، در پاسخ اين سؤال اختلاف‏نظر دارند. برخى از آنان، ميان رويكردهاى مختلف نفع شخصى تمايز قائل شده، بعضى را عقلانيت ابزارى و بعضى ديگر را عقلانيت ذاتى شمرده‏اند. براى نمونه يك نظر اين است كه در اقتصاد رفاه و امثال آن عقلانيت ذاتى، و در حداكثر كردن مطلوبيت فردى و رجحانهاى اظهار شده، عقلانيت ابزارى تعقيب مى‏شود. برخى ديگر، نظريه تعادل عمومى را از زمره نظرياتى دانسته‏اند كه در آن عقلانيت ذاتى تعقيب مى‏گردد. توضيح و اثبات اين مطلب، مستلزم مباحث زيادى از نظريات اقتصادى و فلسفه علم اقتصاد است كه بحث آن در اين مقال نمى‏گنجد.

چكيده و يادآورى مباحث گذشته

از مباحث گذشته به اين نتيجه رسيديم كه الگوى «تعقيب حداكثر نفع شخصى‏» پيشفرض علم اقتصاد است و اين الگو داراى ويژگيهاى زير است:

1 - اين الگو از نوع سازگارى برونى است كه آن را هم مى‏توان در قالب عقلانيت ابزارى و هم در قالب عقلانيت ذاتى ارائه كرد. به عبارت ديگر، عقلانيت‏يا تنها در مرحله سازگارى فعل با هدف است و يا علاوه بر آن، مرحله تعيين هدف (نفع شخصى) را نيز شامل مى‏شود.

2 - عقلانيت در اين الگو دست‏كم از دو ويژگى برخوردار است: نخست اينكه انتخاب، حساب شده و عقل‏پسند و با استدلال انجام گيرد و ديگر اينكه، اين استدلال بايد روشمند باشد و روابط على و معلولى را به گونه‏اى بيان كند كه با انجام فعل بتوان نيل به هدف را پيش‏بينى كرد.

3 - اين الگو بر فرض اطمينان به پيامدهاى افعال مبتنى است، و نيز اين فرض كه در انجام هر فعلى، فاعل اطلاعات لازم و كافى براى تصميم‏گيرى دارد.

4 - اين الگو مبتنى بر عقلانيت توصيفى است و بيان مى‏كند كه اكثر انسانها - در اغلب اوقات - همين گونه رفتار مى‏كنند.

5 - اين الگو از عقل عملى سرچشمه مى‏گيرد; زيرا مربوط به فعل آگاهانه و هوشمندانه انسان است.

آيا اين الگو بر رفتار افراد يك جامعه دينى نيزمنطبق مى‏گردد يا نه؟

با توجه به ويژگيهايى كه براى اين الگو بر شمرديم، منافع شخصى در آن منحصر به منافع دنيايى است، زيرا فرض اطمينان به پيامدهاى افعال و اطلاع كامل از آنها در مورد پيامدهاى قابل محاسبه متصور است و پيامدهاى دنيايى از اين قبيل هستند، هر چند پاره‏اى از آنها با صعوبت محاسبه شوند، اما بسيارى از پيامدهاى اخروى بدون الهام از وحى قابل پيش‏بينى نيست و نمى‏توان نسبت‏به آنها اطلاع كامل و قطع و اطمينان پيدا كرد.

علاوه بر اين، در اين الگو فرض بر اين است كه منافع شخصى با استدلال روشمندانه تعقيب مى‏شود، اين ويژگى نيز منافع در اين الگو را منحصر به منافع دنيايى مى‏سازد; زيرا بر اينگونه منافع - به دليل قابل محاسبه بودن پيامدهايشان - مى‏توان استدلال روشمندانه اقامه كرد و با كشف روابط على - معلولى ميان افعال و پيامدهاى آنها مى‏توان به طور مستدل گفت هر كنشى چه پيامدهايى را به دنبال دارد. اما درباره اهداف اخروى، اقامه چنين استدلالى آنقدر مشكل است كه تا كنون افراد عادى نتوانسته‏اند براى بسيارى از روابط ميان دنيا و آخرت استدلال روشمندانه بياورند.

از سوى ديگر افراد يك جامعه دينى - چه اهداف خويش را با استدلال عاقلانه درك كنند و چه از وحى الهى الهام گيرند - فراتر از اهداف پست دنيايى مى‏انديشند. آنان اهداف دنيا و آخرت را با هم مى‏جويند و اگر در تحصيل آنها دچار تزاحم شوند، منافع اخروى را بر دنيايى ترجيح مى‏دهند. براى رسيدن به چنين هدفى كه روابط بسيار پيچيده - و عمدتا خارج از فهم بشر - با كنشهاى انسانى دارد، اتخاذ روش عقلانى مذكور به تنهايى كفايت نمى‏كند، بلكه آنان نياز به اطلاعاتى فراتر از فهم و درك انسانى دارند.

بنابراين، متكى نبودن افراد جامعه دينى به روش عقلانيت مذكور بدين معنا نيست كه چنين استدلال آوردن در تصميم‏گيرى اشتباه است و يا دين مبين اسلام با آن مخالف است. هيچ شكى نيست كه اسلام نه تنها با اينكه انسان در رفتار خويش دقت و محاسبه داشته باشد و با شناخت روابط على - معلولى ميان رفتار و هدف، استدلالى روشمندانه و پيش‏بينى‏پذير بيابد و اهداف خويش را بر اساس عقل و خود برگزيند، مخالف نيست، بلكه انسانها را به اين امر دعوت هم نموده است; و فراتر از آن مى‏توان گفت اديان الهى آمده‏اند تا آنچه را بشر براى سعادت ابدى نياز دارد و نمى‏توان به طور يقينى درك كند به او ياد دهند. اگر مطالب ساده‏اى نيز در متون اديان يافت مى‏شود به دلايل گوناگونى مانند: تذكر، تاكيد، قابل فهم نبودن در دوره‏اى از زمان و... بر مى‏گردد كه در جاى خود مورد بحث قرار گرفته است.

از اين‏رو رفتار افراد جامعه دينى را نبايد صرفا عقلانى به اين معنا دانست، بلكه آنان داراى رفتارى عقلانى تعبدى هستند. آنان تا جايى كه بتوانند به روابط ميان كنشها و پيامدهاى آنها به طور قطع و يقين پى‏ببرند و در گزينش كنشى ميان كنشها و هدفى در ميان اهداف شك و ترديد نداشته باشند به درك و فهم خود متكى هستند و آن را مشعل راه خود قرار مى‏دهند، اما در هر موردى چنين قطع و يقين براى آنان پديد نيايد، در پرتو روحى الهى راه سعادت را مى‏پيمايند.

كوتاه سخن اينكه نيل به اهداف دنيايى، با تحصيل اطلاعات كامل و اطمينان به پيامدهاى افعال و ارائه استدلال روشمندانه و پيش‏بينى پذير امكان پذير است; اما نيل به منافع اخروى بدون الهام از وحى امكان وقوعى ندارد. لذا همانگونه كه اقتصاددانان نيز گفته‏اند، اين الگو نمى‏تواند الگويى فراگير براى همه جوامع بشرى باشد، بلكه اگر عيوب ديگرش - كه در اينجا متعرض آنها نشديم - رفع شوند، تنها مى‏تواند براى جامعه «سرمايه‏دارى‏» يا «سكولار» كه دنيا خواهى و دنياطلبى نهايت آمال و آرزوى افراد آن جوامع است الگو باشد.

ممكن است گفته شود، در فرض مساله، فرد مسلمان تا جايى‏كه بتواند با تفكر و تدبير و كمك از ديگران راه صحيح را از اشتباه تشخيص دهد، نيازى به دين ندارد و در اين صورت به پيامدهاى افعال نيز اطمينان دارد; اما در مواردى كه كوشش او در يافتن راه صحيح عقيم مى‏ماند، آنچه را به يقين بدان نرسيده است از دين الهام مى‏گيرد. در اين صورت نيز از طريق وحى به اطمينان و يقين مى‏رسد و اطلاعات او براى نيل به هدف خويش كامل مى‏گردد. بنابراين اگر اهداف را وسيعتر از منافع دنيوى در نظر بگيريم و منافع آخرتى را نيز جزو آن بدانيم، باز هم از طريق مذكور مى‏توان الگوى «تعقيب نفع شخصى‏» را با جامعه اسلامى انطباق داد.

در پاسخ مى‏توان گفت: گرچه با اين سخن، فرض «اطمينان در پيامدهاى افعال‏» حاصل مى‏گردد، اما در اين صورت نيز تصميم‏گيرى افراد مسلمان در مواردى كه درك و فهم آنها از تشخيص راه صحيح بازمانده است، فاقد استدلال و بيان رابطه على و معلولى ميان افعال و اهداف است و در نتيجه رفتار، روشمند نخواهد بود و مسلمانان در اين موارد به طور تعبدى بر طبق دستورات و فرامين دين عمل مى‏كنند. در اديان الهى چنين رهنمودهاى تعبدى بوفور مشاهده مى‏شود.

البته صورى از جامعه دينى را مى‏توان فرض كرد كه اين الگو نيز بر رفتار بيشتر افراد آن صادق باشد. به پاره‏اى از آن صور ذيلا اشاره مى‏كنيم: 1- در صورتى كه گزاره‏هاى دينى همراه با تبيين على - معلولى بيان شده باشند يا بتوان چنين تبيينى را از آنها استنتاج كرد، در اين صورت اگر دين در كار نبود، بشر بسيارى از حقايق را درك نمى‏كرد و راه صحيح را تشخيص نمى‏داد، اما با الهام از دين آنها را فرا مى‏گيرد و به استدلال روشمند آنها نيز پى‏مى‏برد. با اين فرض، الگوى مذكور شامل منافع اخروى نيز مى‏شود.

2- جامعه ايدئال اسلامى را مى‏توان در نظر گرفت كه مسلمانان به آن حد از تعالى روح و عقل رسيده باشند كه به حقايق اشيا و افعال و روابط ميان دنيا و آخرت پى‏ببرند. انگيزه اين افراد در هر كنش، تقرب الى‏الله و تحصيل پاداشهاى اخروى است; اما در اين دنيا نيز از انجام واجبات و مستحبات، انبساط و شادى و رضايت‏خاطر باطنى كسب مى‏كنند و نسبت‏به محرمات و مكروهات تنفر و انزجار دارند. آنان مى‏توانند يافته‏هاى خود را تبيين على - معلولى كنند و بر اساس آن سبت‏به انجام يا ترك افعال تصميم بگيرند.

نتيجه سخن

از آنچه بيان شد به اين نتيجه مى‏رسيم كه «رفتار اقتصادى افراد يك جامعه دينى‏» را نمى‏توان با پيشفرض الگوى به اصطلاح عقلانى تعقيب حداكثر منافع شخصى مورد مطالعه قرار داد; بلكه در آن جوامع، پيشفرضهايى را بايد در نظر گرفت كه برخاسته از ارزشهاى دينى باشد. به بيان ديگر; در رفتار افراد چنين جامعه‏اى عقل و شرع هر دو مؤثرند; در پاره‏اى از امور تنها «عقل‏» و در پاره ديگر تنها «شرع‏» و در بسيارى از آنها هم عقل و هم شرع تصميم‏گيرى را شكل مى‏دهند. از اين رو مى‏توان گفت آنچه اكنون به عنوان علم اقتصاد رواج يافته است، علمى فراگير و جهانشمول نيست كه بر همه جوامع - با انگيزه‏ها و ارزشهاى مختلف - قابل تعميم باشد; بلكه در جوامع دينى مى‏توان علم اقتصاد ديگرى بر اساس پيشفرضهاى خاص آن تدوين نمود.

كتابنامه (منابع فارسى)

1 -بشيريه،حسين;دولت‏عقل;تهران:مؤسسه‏نشر علوم نوين، 1374

2 - جوادى آملى; تبيين براهين اثبات خداى تعالى; قم: مركز نشر اسراء

3 - ليتل، دانيل; تبيين در علوم اجتماعى (درآمدى به فلسفه علم الاجتماع); ترجمه عبدالكريم سروش، تهران: مؤسسه فرهنگى صراط، 1373

4 - سريع القلم، محمود; عقل و توسعه يافتگى; تهران: نشر سفير، بهار 1372

5 - طبيبيان، محمد; مباحثى از اقتصاد خرد پيشرفته; تهران: انتشارات پيشبرد، 1368

6 - فرگوسن; نظريه اقتصاد خرد (چاپ سوم); ترجمه محمود روزبهان، تهران: مركز نشر دانشگاهى، 1370

7 - لاريجانى، محمدجواد; نقد ديندارى و مدرنيسم; تهران: انتشارات مؤسسه اطلاعات، 1372

8 - لاريجانى، محمدجواد; «از مدرنيسم تا فرامدرنيسم‏»، مجلس و پژوهش; ش 5 (آذر و دى 1372)، صص‏33-48

9 - دفتر همكارى حوزه و دانشگاه; مبانى اقتصاد اسلامى; تهران: سمت، 1371

10 - مدرسى، سيد محمدرضا; فلسفه اخلاق; تهران: سروش، 1371

11 - مصباح يزدى، محمدتقى; دروس فلسفه اخلاق; تهران: انتشارات اطلاعات، 1367

12 - مك كنا، سى. جى; اقتصاد عدم اطمينان; ترجمه سعيد مقارى و عبدالرضا فهيمى; تهران: پژوهشكده علوم دفاعى استراتژيك دانشگاه امام حسين(ع)، پاييز 1372

13 - ملكيان، مصطفى; «مطالبى پيرامون عقلانيت‏»، از جزوات درسى، دفتر همكارى حوزه و دانشگاه (چاپ نشده)

14 - وبر، ماكس; اقتصاد و جامعه; ترجمه عباس منوچهرى، مهرداد ترابى‏نژاد و مصطفى عمادزاده; تهران: انتشارات مدنى، 1374