| مجلات >فصلنامه حوزه و دانشگاه>شماره 9 |
1 - هر يك از رشتههاى علوم انسانى متناسب با مسائلى كه در قلمرو آنها مطرح است، تعريف خاصى از انسان ارائه مىكنند يا تعريف خاصى را پيشفرض گرفتهاند. اين تعريفها لزوما با يكديگر همانندى ندارد و چه بسا در هيچ مرحلهاى از تحول و تطور آن علم هم مورد تامل قرار نگرفته باشد. اگر در اقتصاد، سخن از رفتار عقلانى است و در روانشناسى و جامعهشناسى، نحوه تعامل فرد با محيط و چگونگى بروز رفتار فردى و اجتماعى انسان محل گفتگوست، و اگر در حقوق، براى تكليف و حقوقى كه هر انسانى در ارتباط متقابل با ديگران دارد، قانون بنا نهاده مىشود و اگر در اخلاق و دين، غايتى براى آدمى تصوير مىشود كه خود را بايد به آن مقصود برساند، همه و همه مستلزم داشتن ديدگاه خاصى در باب انسان است. از اين رو، انسانشناسى مقدم بر همه علوم و معارف خواهد بود.
نكته مهم در اينجا آن است كه از نگاهى فراتر از هر رشته تخصصى، تكليف خود را با انسان مشخص كنيم; ساحتهاى وجود او، از جمله بدن، ذهن، نفس و روح، مشخص و تعريف شوند و بدانيم كداميك از ساحتهاى وجود انسان در زندگى اجتماعى مىتواند محقق شود؟ كداميك از اين ساحتها زير تاثير هر يك از سه عامل وراثت، محيط و سن قرار مىگيرد؟ و در نهايت كدام يك از ساحتهاى وجود انسان حقيقت اوست؟ مساله فطرت و فطرى بودن دين به كدام يك از ساحتهاى انسانى مربوط است و چه نقشى در شناخت ماهيت انسان ايفا مىكند؟ هر گونه پاسخى به سؤالات فوق، مبنايى را در شناخت انسان و روش شناخت او پديد مىآورد.
2 - اختلاف فيلسوفان و عالمان تجربى و دينشناسان در توصيف انسان، ناشى از عدم شناخت و عدم تفكيك روشهاى انسانشناسى است. آيا روش شناخت انسان بايد روش تجربى باشد كه معمولا نحلههايى از روانشناسان و جامعهشناسان و آنتروپولوژيستها مدعى آنند؟ گستره و محدوديت روش تجربى كدام است؟ با فلسفه چه ساحتيا ساحتهايى از انسان را مىتوان شناخت؟ دامنه و محدوديت روش عرفانى و تاريخى كدام است؟ توصيفاتى كه در قرآن و روايات ائمه: از انسان به عمل آمده است ناظر به كداميك از ساحتهاى وجود انسانى است؟ و چگونه اختلافات روانى افراد بر اساس اين توصيفها توجيهپذير است؟ و مهمتر از همه اين پرسشها، اين سؤال است كه اگر يافتههاى تجربى، فلسفى، عرفانى يا تاريخى درباره انسان، با دادههاى وحيانى سازگار نبودند، چه بايد كرد؟
3 - اگر در دين سخن از احكام ارزشى و حقوقى ثابت و جاويدان براى انسان هست، فرع بر اين است كه لااقل پارهاى از نيازها، گرايشها و بينشهاى انسانى دستخوش تحول و تغيير نيستند و اين خود، تعريف و تبيينى از انسان را مىطلبد كه زمينهساز صدور چنين احكامى باشد.
4 - مطلب ديگر در شناخت انسان اين است كه آيا انسان به عنوان يك پديده خارجى (خارج از ذهن) مىتواند متعلقشناسايى عالم قرار بگيرد، يا اينكه عالم هميشه به عنوان ناظر پديدهها -چنانكه در شناخت طبيعت ادعا مىشود- نمىتواند به بررسى موضوع مورد تحقيق بنشيند و به ميزانى در مساله به عنوان «عامل» مطرح خواهد بود. امروزه، در شناخت پديدههاى -به ظاهر مسلم- عينى مثل سرعت، زمان و مكان، نقش ناظر بودن صرف براى دانشمند محل ترديد واقع شده است. در اين صورت آيا انسانشناسى مىتواند عينى (objective) باشد؟ يعنى انسان را همانند يك پديده خارجى طبيعى بدانيم و در باب او به توصيف بپردازيم.
5 - معمولا گفته مىشود تمايز انسان از ساير حيوانات به تعقل و تفكر اوست، ولى كمتر از معناى سيطره عقل و محدوده آن سخن مىرود. نقش احساسات و عواطف در كنار اين سيطره نيز، كمتر مورد توجه قرار گرفته است. نابهنجاريهايى مانند كودنى، رواننژندى، سفاهت و جنون به چه ميزانى به انسانيت انسان لطمه وارد مىكند؟ ناگفته پيداست كه اگر مبناى عالمى «سيطره عقل بر همه رفتارهاى انسانى» باشد، او از ديدگاه فيلسوفان علوم انسانى، قائل به اختيار آدمى شده است و در اين صورت، با مشكل معرفتشناختى تعريف خوب و بد و انتخاب افعال بهنجار اخلاقى روبرو خواهد بود و اگر مبناى عالم ديگرى «سيطره اميال و عواطف انسانى» باشد او قائل به جبر آدمى شده است و با مشكلات خاص خود و از آن جمله، مساله حقوقى تعيين حد و مرز كيفر و مجازات و پاداش براى افعال انسانى روبرو خواهد شد. مساله جبر و اختيار آدمى از ديدگاه انسانشناسى و فلسفه علوم انسانى، مسالهاى متفاوت از جبر و اختيار فلسفى و كلامى است و بنابراين هنوز در ميان ما مسالهاى بديع و سزاوار پژوهش است.
با توجه به سؤالات و پرسشهايى كه نمونههايى از آن در اين مختصر آمد و با توجه به اين نكته كه همه اين مبانى انسانشناختى و پرسشهاى گوناگون، در رسيدن به اهداف و شيوه تعليم و تربيت انسان مؤثر است و براى پرداختن به هر يك از شاخههاى علوم انسانى، و صدور قضيهاى توصيفى يا ارزشى درباره انسان، هر محققى محتاج پاسخهايى در اين زمينه است; دفتر همكارى حوزه و دانشگاه، موضوع نشست علمى سالانه خويش را «انسانشناسى» قرار داد و از محققان حوزوى و دانشگاهى براى شركت در اين مباحثه دعوت كرد. مجموعه حاضر، حاصل اين تلاش علمى است كه در جاى خود از ارزش والايى برخوردار است، ليكن با پاسخهاى مورد انتظار باز هم فاصله بسيار دارد و اين مطلب حاكى از آن است كه انسانشناسى، هنوز مسالهاى پويا و در خور تحقيق است. فصلنامه حوزه و دانشگاه، ضمن درج مقالات و سخنرانيهاى برتر اين نشست، همه محققان و انديشمندان را به تاملى دوباره فرا مىخواند و آمادگى خود را براى دريافت و نشر پاسخهاى سؤالات جدى خويش اعلام مىدارد.
سر دبير