مجلات >فصلنامه حوزه و دانشگاه>شماره 8

مسلمان و مسيحى! متحد شويد

محسن ربانى

پدر روحانى دومينيكوژاگ ژومى‏ير كه بخش قابل توجهى از زندگى خود را در قاهره به سر برد و از دوستى با يكى از مسلمانان برجسته برخوردار بود، در مقدمه كتاب خود با نام «براى شناخت اسلام‏» مى‏نويسد: «هر چند بسيارى از صفحات تاريخ گذشته (روابط مسلمين و مسيحيان) با رابطه ايده‏آل فاصله‏اى بسيار داشته و حتى برخى از فرازهاى اين تاريخ قابل تاسف است، اما اينك زمان كار براى آينده فرا رسيده و بايد در كنار يكديگر قواعد و قوانين رفتارى مناسبى را بيابيم، كه علاوه بر تضمين روابط صميمانه، حقيقت، حقوق و احترام متقابل به عقايد يكديگر را نيز در برداشته باشد... صميمانه آرزومنديم كه با اعلاميه نشست «واتيكان دوم‏» كه جهت‏گيرى نهايى آن رو به آينده است مسلمانان و مسيحيان بتوانند به گونه‏اى با يكديگر رابطه برقرار كنند كه علاوه بر احترام و پذيرش ارزشهاى ثبت‏يكديگر، موارد متفاوت بين يكديگر را نيز بپذيرند... تلاش كنيم تا قبل از هر چيز شناخت‏خود را از اصول مشترك بين يكديگر بسط و تعميق دهيم. خداوند ناظر اعمال ماست و او راه را براى كسانى كه به او اعتقاد داشته و بدون هيچ چشم‏داشتى خواستار خدمت هستند باز خواهد كرد.»

اين اظهارات پدر ژوميير كه روحانيتى در آن احساس مى‏شود يكى از آيات كتاب شريف مسلمين، قران را به خاطر مى‏آورد كه در سوره مائده آيه 82 مى‏فرمايد: «...و مهربان‏ترين كسان نسبت‏به آنان كه ايمان آورده‏اند كسانى را مى‏يابى كه مى‏گويند ما نصرانى هستيم، زيرا بعضى از ايشان كشيشان و راهبان هستند و آنها سرورى نمى‏جويند.»

به دلائلى كه گفته شد از درج مقاله عالى‏جناب در ستون «تريبون آزاد» صفحه 14 روزنامه كلارين مورخ 27 مارس سال 1996 كه اظهار نظرى در مورد اسلام است استقبال مى‏كنيم. شخصيتها و آثارى كه جنابعالى بدان اشاره داشتيد از جمله كاردينال نيومن نويسنده كتاب نظم روياى ژرونتيوس (1866)، گيلبرت كيستربون روزنامه‏نگار و نويسنده انگليسى و بالاخره رنه بلوك نويسنده بيوگرافيهاى جالب توجهى از جمله «دانتون‏» و نيز ولسى و ريكليو را شناخته و ارج مى‏نهيم، اما در اينجا لازم است اشاره كنيم كه خصوص بلوك شناخت عميقى نسبت‏به اسلام نداشت و به دليل ديدگاههاى تنگ نژادپرستانه هرگز نتوانست‏به يك جهان‏بينى گسترده دست‏يابد. اين در حالى است كه ديگر متفكران مسيحى با وفقيت‏بيشترى توانسته‏اند در زمينه اسلام تحقيق كرده و موجب نزديكى بيشتر و برادرانه اين دو مذهب يكتاپرست‏شوند. از جمله اين متفكران مسيحى مى‏توان به كسانى همچون فرانسيسكانو راهب، راجر بيكن انگليسى (1220 - 1292)، رامون ليول (1235 - 1315)، ترزا دجيسز (1515 - 1586)، گوته (1749 - 1832)، ناپلئون بناپارت (1769 - 1821)، آلفونس دلامارتين (1790 - 1869)، ميگل آسين پالاسيوس روحانى مسيحى اسپانيولى (1871 - 1944)، اسلام‏شناس برجسته و نويسنده آثار بسيار درخشانى همچون: 1.ابن حزم قرطبه و عقايد مذهبى وى 2. روحانيت غزالى و بعد مسيحى شخصيت وى 3. سه رساله در زمينه افكار و اعتقادات روحانى مسلمين اسپانيا 4.اسلام مسيحيت زده 5.بررسى صوفيگرى با تكيه بر آثار ابن عربى مورسى 6. جاى پاى اسلام و آثار برجسته بسيار ديگر است.

اكثر آثار اين روحانى عالى‏رتبه مسيحى، اسلام‏شناس برجسته و نويسنده شناخته شده اسپانيولى اخيرا توسط انتشارات Hiperion مادريد اسپانيا تجديد چاپ شده است، اما در زمينه برخى فرضيات نويسنده مورد اشاره آن عالى‏جناب يعنى بلوك در زمينه اينكه اسلام يك «انحراف از مذهب‏» و «ماهومتانيزم‏» است، بايد گفت كه اولا مسلمانان هرگز كاتوليك يا مسيحى نبوده‏اند تا بتوان آنان را منحرف از دين مسيح دانست. ثانيا اين ادعا كه اسلام تحريف و انحراف از مذهب كاتوليك است، آن چنان بى‏معنى و داراى تناقض منطقى است كه كسى ادعا كند كه مسيحيت تحريف و انحراف از مذهب يهوديت است. ثالثا به اعتقاد مسلمانان آدم پيامبر برگزيده الهى، نوح فرستاده خدا، ابراهيم دوست‏خدا، موسى مخاطب خدا، مسيح روح خدا و محمد(ص) پيامبر خدا هستند. به همين دليل نيز در قران سوره انعام آيه 289 مى‏خوانيم كه «ما ميان هيچيك از پيامبرانش فرقى نمى‏نهيم‏». در نتيجه مسلمين «ماهومتانيست‏» يعنى پرستندگان ماهوما(محمد ص) نيستند، بلكه مؤمنين به خداى واحد هستند: «تو (الله) را مى‏پرستيم و از تو يارى ميجوييم‏» اسلام در لفظ به معناى تسليم و از خود گذشتن در برابر اراده خداست. كلمه مسلمان نيز به معناى پذيرنده اراده پروردگار است. اين پيام اسلام است‏يعنى ترك خود در برابر خدا.

براى تكميل كردن نقطه‏نظراتى كه تاكنون ارائه شد و با توجه به ضيق وقت آن عالى‏جناب به گوشه‏هاى مختصرى از آثار توماس كارليل (1795 - 1881) نويسنده مسيحى و تاريخنگار مشهور اسكاتلندى اشاره مى‏كنيم; يكى از آثار وى تحت عنوان «قهرمانان، مذهب قهرمانان و قهرمانى در تاريخ‏» در سال 1841 منتشر شد، در فصل دوم اين كتاب تحت عنوان «قهرمان، همچون پيامبر»، «محمد و اسلام‏» مى‏خوانيم «اعراب كه در بين آنان محمد متولد شد، ملتى بسيار شايان توجه هستند محمد در سال 570 ميلادى متولد شده و از همان اوان جوانى با روحيه پاك و متفكرانه خود توجه همگان را جلب كرد و به امين شهرت يافت. وى مردى راستگو بود، او نه‏تنها در گفتار و افكار خود راستى را سرمشق خود قرار داده بود، بلكه در رفتار نيز راستى و درستى او زبانزد خاص و عام بود فردى متفكر و دشمن سرسخت‏سخن لغو و بيهوده بود سخنانش متين، پاك، روشن و راست‏بود»، «وى در سن چهل سالگى براى حل معضلاتى كه خاطرش را مى‏آزرد بر طبق عادتى معمول به غار حرا واقع در مكه پناه مى‏برد روزى به همسرش خديجه فرمود به لطف خاص و غيرقابل توضيح الهى آنچه را كه به دنبال يافتنش بوده يافته است و به مدد اين دم غيبى پرده‏ها از جلوى چشمانش برگرفته شده و همه‏چيز را ديده است، ديگر ديو شك و ترديد را راهى براى دست‏يازيدن به وى نبود. همه بتها و خدايگانها چيزى جز تكيه‏اى هيزم و سنگ نبود، جز خداى يگانه خداى ديگرى برايش وجود نداشت. خدا برتر و بزرگ است و هيچ چيز جز او بزرگ يست‏خدا تنها واقعيت و حقيقت اين جهان است اوست كه ما را آفريد و به ما نعمت عطا كرد ما و همه موجودات عالم چيزى جز سايه نيستيم همه پوششى موقت هستيم كه نور و جلاى ابدى را پوشانده‏ايم. بايد تنها در برابر او تسليم بود همه نعمتها از سوى اوست و آنچه از او به ما مى‏رسد، حتى اگر مرگ باشد جز خوبى چيز ديگرى نيست و بنابراين بهترين اعمال تسليم در برابر اراده اوست‏» گوته در اين زمينه مى‏نويسد: «اگر اين اسلام است آيا همه ما مسلمان نيستيم؟ آرى همه ما هنگامى كه زندگى پاكى داشته باشيم در داخل حدود اسلامى زندگى مى‏كنيم.» در ادامه اين نويسنده اسكاتلندى خلاصه‏اى از تلاشهاى پيامبر را در مكه براى هدايت كفار و مشركين درج كرده و مى‏نويسد: «[حضرت] محمد با ديگران در مورد دكترين خود سخن مى‏گفت، اما با بى اعتنايى و كم‏لطفى آنان روبرو بود. پس از سه سال تلاش در شرايط سخت اقتصادى چهل تن از سران خانواده خود را به ميهمانى فراخواند، اهداف خود را براى آنان تشريح كرد، به آنان گفت كه آنچه او در اختيار دارد به همه انسانها عرضه خواهد شد و اين تفكرات عالى‏ترين و نغزترين پيامى است كه انسان تاكنون موفق به دريافت آن شده است‏سپس از آنان پرسيد كه كداميك از آنان در اين راه وى را همراهى كرده و جانشين وى خواهد شد. در ميان سكوت و بى تحركى ميهمانان به پا خاستن على جوان كه از سكوت ديگر افراد فاميل بى‏صبر شده بود توجه همگان را به خود جلب كرد... بايد دانست كه اسلام در پيروزى و موفقيت‏خود مديون اصول سست اخلاقى نيست و چنين اصول ضعيفى نيز نمى‏توانست مذهبى چنين قوام يافته ايجاد كرده و آنرا به چنين موفقيتهايى نائل سازد.. . در مورد [حضرت] محمد هر چيز مى‏توانند بگويند، اما هيچكس نمى‏تواند وى را متهم به دنياپرستى كند. خانه مسكونى و محقر وى از جمله فقيرانه‏ترين مساكن بود، نان جو و آب، غذاى اصلى وى را تشكيل مى‏داد و شايد ماهها مى‏گذشت و از خانه او دود به هوا برنمى‏خاست. بايد با غرور اين مطلب را به خاطر داشت كه او با دستهاى خود كفشهايش را مى‏دوخت و رداى خود را وصله مى‏زد، وى از نظر اقتصادى مردى فقير و كارگرى خستگى ناپذير بود.»

اين نويسنده انگليسى مى‏افزايد «اسلام مانند هر مذهب عظيم ديگر با فطرت انسان تطابقى كامل داشته و در نتيجه موجب جلوگيرى از افراط و تفريط در هر زمينه مى‏گردد. روح يك انسان مؤمن در اسلام با ارزشتر از همه افتخارات است، براساس اصول اسلامى همه انسانها با هم برابرند. براى [حضرت] محمد صدقه براى همزيستى بهتر مطرح نيست، بلكه اين كمك تحت عنوان زكات يك نياز و يك وظيفه است كه براساس يك قانون مدون اسلامى ميزان پرداخت آن و مجازات عدم پرداخت آن بطور كامل مشخص شده است. براساس اين قانون بيست درصد درآمد خالص سالانه يك نفر، هر مقدار كه باشد، سهم مردم درمانده و نيازمندى است كه به حمايت و كمك نياز دارند. آيا براستى اين زيبا نيست؟ آيا اين واقعا پاسخ نياز واقعى انسانيت در زمينه همدردى و تساوى اجتماعى نيست كه از عمق قلب فرزند آن بانوى مقدس نيز تراوش كرده بود»، «واقعا در قران مطالب اندكى در زمينه شاديها و لذايذ بهشت ديده مى‏شود كه تنها به‏طور غيرمستقيم به آنها اشاره شده است و تاكيد زيادى نيز در اين صورت نگرفته است، به اين مطلب اشاره شده است كه اكثريت لذتها و شاديهاى آن جهان روحانى خواهد بود نفس حضور خداوند به تنهايى از هر لذت ديگر برتر و بالاتر خواهد بود. آرامش و صلح موضوعى كه همه موجودات انديشه‏ور جهان بدنبال آن بوده و بى‏نتيجه آنرا بعنوان تنها رحمت الهى در اين جهان جستجو مى‏كنند، به ارواح برگزيده در آن جهان اعطا خواهد شد، در مقامهاى بالا در كناريكديگر قرار گرفته و همه نفرتها از قلوب ايشان زائل مى‏شود همه دلخوريها از بين رفته و همه با پاكى و بدون مخفى كارى يكديگر را دوست‏خواهند داشت. براى هر يك از ايشان و فضاى آسمانى كافى وجود خواهد داشت.»

اين نويسنده انگليسى در بخش ديگرى از كتاب خود مى‏نويسد: «از زمانهاى بسيار كهن تاكنون هيچ فرد مسيحى آنگونه كه يك مسلمان با تمامى وجود از ايمان خود دفاع كرده، از اعتقادات خود دفاع نكرده است‏يك مسلمان در حفظ ايمان خود حتى زمان و ابديت را نيز به مبارزه مى‏طلبد، در همين لحظه در تاريك و روشنى غروب قاهره هنگامى كه شبگرد به عادت هميشگى خود فرياد مى‏زند چه كسى بيدار است؟ هر رهگذرى پاسخ ميدهد الله‏اكبر، لااله‏الاالله، درخشش و انعكاس اسلام در روح تك‏تك ميليونها نفر ساكنان سبزه روى اين شهر ديده مى‏شود. مبلغان مسلمان عاشقانه ايمان به خداى يكتا را در بين مردم مالايا، سياهان آفريقا و ديگر بت‏پرستان جهان تبليغ مى‏كنند آنان تلاش مى‏كنند تا تنها بدى را از بين برده و در حفظ خوبيها همت گمارند و اگر نمى‏توانند چنين باشند بر اين اعتقادند كه همان بهتر كه مردم به اعتقادات خود باقى باشند. در حقيقت عربستان تنها به بركت تولد [حضرت] محمد شكوفا و در جهان مطرح شد. [حضرت] محمد عربستان را از تاريكى و جهل به سوى نور هدايت كرد. تنها يك قرن پس از ظهور پيامبر، اعراب از يك سو در اسپانيا حضور يافته و از سوى ديگر در دهلى مستقر شدند. ايمان چيز عظيمى است و با دم مسيحايى خود مرده را زنده مى‏كند. تاريخ ملت عرب گوياى اين واقعيت تاريخى است كه از لحظه در آغوش كشيدن ايمان، يك ملت چگونه عظمت‏يافته و با انسانهايى مصمم تاريخ اين ملت‏به ثمر مى‏نشيند. آرى يكصد سال دوران پس از ظهور پيامبر براى اعراب چنين است. اگر به اعراب بدوى قبل از پيامبرى [حضرت] محمد بنگريم، تنها به جرقه‏اى كم نور و ناشناس مى‏مانند كه در ميان تاريكيهاى جهل و كويرهاى لبريز از ماسه عربستان در حال ناپديد شدن هستند.

«عالى‏جناب كواراچينو شما به سخن همه گوش فرا دهيد و تنها به سخنان برخى لفاظان و آنانى كه تلاش مى‏كنند بين ستايشگران خداى يگانه تفرقه افكنند، بسنده نكنيد اينان تلاش مى‏كنند تا با جعليات و سخنان واهى تجاوزات و كشتار آتى ملل مسلمان و بيگناه را توجيه كنند، آنهم در حالى كه مسلمين تنها در پى زندگى با حفظ ايمان، استقلال و آزادى خود هستند. امروزه با مشاهده حملات وحشيانه بر ضد اسلام و مسلمين، حملاتى كه هر بار جرى‏تر، وحشيانه‏تر و با دست‏يازى به هر وسيله‏اى از جمله تهمت، تحريف و تبليغات روانى صورت مى‏گيرد، انسان بى‏اختيار كلمات انجيل را به خاطر مى‏آورد «خوشبختى شما هنگامى است كه با اهانت و دروغ و هر نوع خباثت‏به خاطر من مورد حمله قرار گيريد. »(متى 5، 11)

در مورد دشمنى اسلام با غرب بايد دانست كه اولين دشمن تمدن غرب خود همين تمدن است. تمدنى كه نه قلبا بلكه تنها اسما مسيحى است. تمدن غرب موجب رشد قارچ گونه «ايسم‏»ها در درون خود شده است ايسمهايى كه براى انسانيت فاجعه‏آميز بوده‏اند از جمله اين ايسم‏ها ميتوان به ليبراليسم، كاپيتاليسم، كمونيسم، نازى فاشيسم و انتى سميتيسم اشاره كرد. همين غرب بود كه موجب شعله‏ور شدن دو جنگ خانمان سوز و عظيم جهانى شد، جنگهايى كه منجر به خسارات غير قابل حساب و قتل بيش از 60 ميليون نفر انسان شد، در همين تمدن غربى سلاحهاى كشتار دستجمعى همچون سلاحهاى شيميايى و هسته‏اى اختراع و مورد استفاده قرار گرفت‏بدتر از همه اينكه تمدن غربى سلاحهاى اتمى را بر ضد مردم بى‏دفاع و غيرنظامى شهرهاى هيروشيما و ناكازاكى به كار گرفت. همين غرب به اصطلاح مدافع صلح در جريان جنگ ويتنام هفت ميليون تن مواد منفجره را بر سر ملت ويتنام ريخت و سه ميليون تن انسان را قربانى اين اقدامات وحشيانه خود ساخت. آيا اينك كه ملتهاى مسلمان عزم خود را جزم كرده‏اند تا ديگر، لگدپرانيها و توحشات غرب را تحمل نكنند، اسلام به خطر و تهديد براى غرب تبديل شده است؟ آيا همين ادعاى باط‏ل را در مورد عيسى (ع) و مسيحيان اوليه كه به خطرى براى آرامش روميها تبديل شده بودند به كار نگرفتند؟ در بيانيه نشست دوم واتيكان آمده است: «امكان نجات شامل كسانى كه به وجود خالق جهان معترف هستند نيز مى‏گردد و در اين مورد مسلمين در راس قرار دارند آنان به پيامبرى ابراهيم ايمان داشته و به همراه ما به ستايش خداى يگانه و مهربان اشتغال دارند همان خدايى كه در آخرت در مورد همه انسانها قضاوت خواهد كرد.» «كليسا نيز به مسلمين كه خداى يگانه، زنده، ابدى، مهربان، قادر مطلق، خالق آسمان و زمين همو كه پيام خود را به انسان رساند را مى‏پرستند به ديده احترام مى‏نگرد. مسلمين تلاش مى‏كنند تا با تمام وجود، خود را در برابر فرمان الهى تسليم كنند حتى اگر اين فرمانها مخفى باشد همانگونه كه ابراهيم نيز تسليم اين فرمانهاى غيبى شد. در مذهب اسلام از ابراهيم با احترام خاصى ياد شده است. علاوه بر اين مسلمين هر چند مسيح را به عنوان خدا نمى‏پذيرند، اما او را همچون پيامبر تقديس كرده و مادر پاكش مورد احترام آنان است و حتى در دعاهاى خويش به مريم عذرا توسل مى‏جويند، علاوه بر اين مسلمانان به روز جزا و روز آخرت، روزى كه تمامى انسانها دوباره زنده خواهند شد، ايمان دارند. به دليل همين اعتقادات است كه مسلمين به زندگى اخلاقى معتقدبوده و با زكات و روزه و نماز به ستايش خداوند مشغول هستند. اگر در طى قرنهاى گذشته اختلافات و دشمنيهايى بين مسلمين و مسيحيان صورت گرفته است، اما اين نشست از طرفين مى‏خواهد كه گذشته را فراموش كرده و تلاشهاى خالصانه خود را براى درك دو جانبه يكديگر انجام دهند و همچنين هر دو طرف تلاش كنند تا از همه انسانها، عدالت اجتماعى، ارزشهاى اخلاقى، صلح و آزادى حمايت كرده و آنرا در جوامع خود مورد تشويق قرار دهند.»